بحث:فاطمه کلابیه در تاریخ اسلامی

Page contents not supported in other languages.
از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

مقدمه

نام وی فاطمه فرزند حزام بن خالد و از قبیله کلاب است[۱]، او از زنان صدر اسلام، ادیب و شاعری فصیح است و نزد مسلمانان جایگاه ویژه‌ای دارد[۲]. وی از خانواده‌ای ریشه‌دار و دلاور بود. جد مادری‌اش که معاصر با پیامبر بود، ابو براء عامر بن مالک کلابی است. او در شجاعت همانند نداشت، به گونه‌ای که به وی لقب ملاعب الاسنه؛ (کسی که نیزه‌ها را به بازی می‌گیرد) داده شده بود[۳].

علی (ع) به سبب اهداف بلندی که آثارش در کربلا ظاهر شد، او را به همسری خود برگزید. در این باره نوشته‌اند: علی (ع) به عقیل که آشنا به دانش انساب بود و اصالت و نسب قبایل را به خوبی می‌دانست، فرمود: زنی برایم پیدا کن که از خانواده نجیب و شجاع باشد، تا برایم فرزندی شجاع و قهرمان به دنیا آورد. عقیل گفت: با فاطمه دختر حزام کلبی ازدواج کن که در میان عرب شجاع‌تر از پدرانش وجود ندارد[۴]. امام با وی ازدواج کرد که ثمره آن چهار فرزند به نام‌های عباس بن علی بن ابی طالب، عبدالله بن علی بن ابی طالب، جعفر بن علی ابن ابی‌طالب و عثمان بن علی بن ابی طالب بود[۵]. برخی تعداد آنها را پنج تن ذکر کرده و ابوبکر را بر آنها افزوده‌اند[۶]. او زنی بود با شرافت، از خانواده‌ای ریشه‌دار و نسبت به فرزندان حضرت زهرا نیز بسیار مهربان بود.

این بانو هر چند در کربلا حاضر نبود، ولی همه فرزندان خود را به آستان حسینی تقدیم کرد. پرچم‌دار امام حسین (ع) از دامان پاک او بود. افزون بر این، وی با مرثیه‌سرایی و سوگواری در شهر مدینه یاد شهیدان کربلا را زنده نگه داشت. هنگامی که بشیر به مدینه آمد و اخبار کربلا را به مردم مدینه رساند، به حضور ام‌البنین نیز رسید و برای اینکه به تدریج او را از شهادت فرزندانش آگاه کند، فرزندان وی را یکی یکی نام برد. ام‌البنین هر بار می‌‌گفت: از حسین چه خبر؟ فرزندانم و آنچه زیر آسمان کبود است همه فدای حسین باد![۷]، وقتی که بشیر خبر شهادت امام حسین را داد، با آهی سوزان و گریه‌ای جان‌سوز گفت: بشیر با این خبر بندهای دلم را پاره کردی[۸].

این‌گونه برخورد بیان‌گر معرفت بالای این بانوی بزرگوار به امامت و ولایت است و نیز نشانه‌ای است از ایمان قوی و شیفتگی او به امام و حجت خدا. نقل شده است که زینب پس از ورود به مدینه به دیدار ام البنین رفت و شهادت فرزندانش را به وی تسلیت گفت[۹]. این از جایگاه ویژه ام‌البنین در نزد زینب حکایت دارد[۱۰].

أم‌البنین بنت حزام بن خالد

خاندان: فاطمه (أم‌البنین) دختر حزام بن خالد بن ربیعة بن وحید بن کعب بن عامر بن کلاب بن ربیعة بن عامر بن صعصعة بن معاویة بن بکر بن هوازن است. حزام بن خالد، از قبیله بنی‌کلاب است. بنی‌کلاب در شجاعت و دلاوری در میان عرب زبانزد بودند. لبید شاعر درباره آنان چنین سروده است[۱۱]: نَحْنُ خَيْرُ عامِرِ بنِ صَعْصَعَةَ *** فَلا يُنكِرُ عَلَيْهِ أحَدٌ مِنَ العَرَبِ وَ مِنْ قَومِهَا مُلاعِبُ الأَسِنَّةِ أَبُو بَرَاءٍ *** الَّذِي لَمْ يَعْرِفِ الْعَرَبُ مِثْلَهُ فِي الشَّجَاعَةِ ما بهترین زادگان عامر بن صعصعه هستیم و کسی بر این ادعا خرده نمی‌گرفت. ابوبراء، همبازی نیزه‌ها که عرب در شجاعت چون او را ندیده بود، از همین خاندان است. خاندان مادری‌اش از خاندان‌های ریشه‌دار عرب بوده که به دلیری و دستگیری نیازمندان معروف بودند. معروف بودند. گروهی از این خاندان نیز به شجاعت و بزرگ‌منشی، نامی شدند: حزام مکنی به ابوالمجل، از چهره‌های شاخص و ممتاز و از استوانه‌های شرافت در میان عرب به‌شمار می‌رفت و در شجاعت، سخاوت، شرافت، بخشش، کرامت، مهمان‌نوازی، دلاوری و رادمردی مشهور بود.

مادر أم‌البنین، لیلا یا ثمامه دختر سهیل بن عامر بن مالک بن جعفر بن کلاب بود[۱۲]. به گواهی تاریخ پدران و دایی‌های ام‌البنین در دوران قبل از اسلام جزو دلیران عرب محسوب می‌شدند و مورخان از آنان به دلیری و شجاعت در هنگام نبرد یاد کرده‌اند. علاوه بر این، آنان سالار و بزرگ و پیشوای قوم خود نیز بوده، آنچنان که سلاطین زمان در برابرشان سر تسلیم فرود می‌آورده‌اند. اینان همان کسانی هستند که عقیل به امیرالمؤمنین گفت: در میان عرب از پدرانش شجاع‌تر یافت نشود. طفیل، پدر عمره (مادر مادربزرگ ام‌البنین)، از نامدارترین دلاوران عرب بود و برادرانی از بهترین سواران عرب داشت؛ از جمله: ربیع، عبیده و معاویه. به مادر آنان نیز ام‌البنین گفته می‌شد.

عامر بن طفیل بن مالک بن جعفر بن کلاب از اجداد مادری ام‌البنین است. وی از معروف‌ترین سواران عرب به‌شمار می‌رفت. عامر، گرامی‌ترین مردم در عصر خود و نام‌آورترین شجاعان و دلاوران عرب بود. آوازه دلاوری او در تمام محافل پیچیده بود تا آنجا که اگر هیأتی از عرب نزد قیصر روم می‌رفت، درصورتی‌که با عامر نسبتی داشت، مورد تجلیل و تقدیر قرار می‌گرفت وگرنه توجهی به آن نمی‌شد[۱۳]. عامر بن مالک بن جعفر بن کلاب مکنی به ابوبراء، جدّ دوم مادری ام‌البنین، جنگاوری توانا و سوارکاری دلاور بود و به سبب دلیری، مُلاعِبُ الأَسِنَّةِ لِشَجاعَتِهِ الفائِقَةِ (همبازی نیزه‌ها و کسی که سرنیزه‌ها را به بازی می‌گیرد)، لقب داده بودند. شاعری درباره‌اش می‌گوید[۱۴]: يُلاعِبُ أَطرافَ الأَسِنَّةِ عَامِرٌ *** فَراحَ لَهُ حَظُّ الكَتائِبِ أَجْمَع عامر با سرنیزه‌ها بازی می‌کند و بهره گردان‌ها را یکجا از آنِ خود ساخته است. عامر علاوه بر دلاوری، پایبند به عهد و پیمان و یاور محرومان بود. عُروة بن عُتبة، پدر کِبشه نیای مادری ام‌البنین نیز از شخصیت‌های برجسته در عرب بود. اینان برخی از اجداد مادری حضرت عباس(ع) هستند که متصف به صفات والا بودند. ام‌البنین به حکم قانون وراثت، سجایای نیک‌رفتاری و وجودی پدر و اجدادش را به ارث برده و آنها را به فرزندانش منتقل کرد[۱۵].

ازدواج: امیرالمؤمنین قصد داشت زنی را به همسری خویش برگزیند که زاده دلاوران عرب باشد؛ زیرا سرشت و خصایص اجداد به فرزندان منتقل می‌شود و آنان نیز آن ویژگی‌ها را به نسل‌های بعدی منتقل می‌سازند. بر این اساس است که پیامبر اکرم(ص) فرمود: دایی به منزله یکی از دو زوج است و او نیز چون پدر و مادر در صفات و اخلاق فرزند مؤثر است، پس برای جایگاه نطفه خود همسری شایسته برگزینید. امیرالمؤمنین با برادرش عقیل که در نسب‌شناسی عرب شهره بود، درباره انتخاب همسری که اصیل باشد و فرزندانی دلیر و جنگاور بیاورد، مشورت کرد[۱۶]. عقیل، فاطمه دختر حزام بن خالد از نوادگان عامر و منسوب به طایفه هوازن را پیشنهاد کرد و گفت: در میان عرب دلیرتر از مردان بنی‌کلاب یافت نشود. پدران و دایی‌های این زن از دلاوران عرب در قبل و بعد از اسلام بوده و مورخان از آنان، شجاعت، دلیری و رادمردی‌ها نقل کرده‌اند، آنچنان که حاکمان زمان آنان در برابرشان سر تسلیم فرود می‌آورده‌اند[۱۷]. امام انتخاب برادرش عقیل را پسندید و او را به خواستگاری نزد پدر ام‌البنین فرستاد. پدر، خشنود از این وصلت، موضوع را با دخترش در میان نهاد و او نیز پاسخ مثبت داد. امیرالمؤمنین در سال ۲۵ هجری با وی ازدواج کرد[۱۸]. عقیل به وکالت از سوی امام، خطبه عقد را جاری کرد و بدین ترتیب، فاطمه دختر حزام رهسپار خانه امیرالمؤمنین شد[۱۹].

گفته شده وقتی وی وارد خانه امام شد، اگرچه هر چهار فرزند فاطمه(س) ازدواج کرده و در خانه‌های خود به سر می‌بردند، اما همگی به استقبال ام‌البنین آمدند. امام او را فاطمه صدا زد، اما وی درخواست کرد که به او فاطمه نگویند، چون وقتی فرزندان آن حضرت نام فاطمه را می‌شنوند، به یاد مادرشان می‌افتند. امیرالمؤمنین او را ام‌البنین نامید[۲۰]؛ یعنی مادر فرزندان، یعنی مادر پسران، یعنی مادر همه بچه‌های علی(ع). امیرالمؤمنین در همسرش، خردی نیرومند، ایمانی استوار، آدابی والا و صفاتی نیکو مشاهده می‌کرد و او را گرامی می‌داشت و در احترام او می‌کوشید. ام‌البنین زنی ادیب و شاعری فصیح و اهل فضل و دانش بود. او همچنین بانویی شجاع، فداکار، صاحب علم و مقام زهد و صلاح و تقوی و بسیار بافضیلت بوده است[۲۱]. در وصف ایشان گفته شده: أُمُّهُ كَانَتْ عَالِمَةً وَ مِنْ ذَلِكَ قَالَ فِي كَنْزِ الْمَصَائِبِ: إِنَّ الْعَبَّاسَ أَخَذَ عِلْمًا فِي أَوَائِلِ عُمُرِهِ عَنْ أَبِيهِ وَ أُمِّهِ وَ إِخْوَتِهِ[۲۲]؛ مادر حضرت عباس، زنی دانشمند بود و از این جهت در کتاب کنز المصائب آمده است که آن حضرت، علم و دانش را در نزد پدر بزرگوار و مادر و دو برادرش فراگرفته بود. فرزندان: نتیجه این ازدواج چهار پسر بود به نام‌های عباس، عبدالله، عثمان و جعفر. این چهار تن به شجاعت و دلیری مشهور بودند و از این‌رو فاطمه را ام‌البنین، یعنی مادر پسران، نامیدند. خود او در یکی از اشعارش به این نکته اشاره دارد. این چهار تن در کربلا در کنار برادر و پیشوای خود امام حسین(ع) به شهادت رسیدند[۲۳]. به جز عباس(ع) هیچ‌کدام از آنان دارای فرزندی نبوده‌اند. در میان این چهار فرزند رشید، عباس ویژگی‌های دیگری داشت[۲۴].

ام‌البنین از چشم حسودان بر او می‌ترسید؛ لذا او را در پناه خداوند می‌خواند و ابیات زیر را درباره‌اش می‌سرود[۲۵]: أُعِيذُهُ بِالْوَاحِدِ *** مِنْ عَيْنِ كُلِّ حَاسِدِ قَائِمِهِمْ وَ الْقَاعِدِ *** مُسْلِمِهِمْ وَ الْجَاحِدِ صَادِرِهِمْ وَ الْوَارِدِ *** مَوْلُودِهِمْ وَ الْوَالِدِ فرزندم را از چشم حسودان نشسته و ایستاده، آینده و رونده، مسلمان و منکر، بزرگ و کوچک، زاده و پدر در پناه خداوند یکتا قرار می‌دهم. مورخان نقل می‌کنند که: روزی امیرالمؤمنین، عباس را در دامان خود گذاشت، فرزند آستین‌هایش را بالا زد و امام علی(ع) درحالی‌که به‌شدت می‌گریست، به بوسیدن ساعدهای عباس پرداخت. ام‌البنین حیرت‌زده از این صحنه، از امام پرسید: چرا گریه می‌کنی؟ حضرت با صدایی آرام و اندوه‌زده پاسخ داد: به این دو دست نگریستم و آنچه را بر سرشان خواهد آمد، به یاد آوردم. ام‌البنین شتابان و هراسان پرسید: چه بر سر آنها خواهد آمد؟ حضرت با آوایی مملو از غم و اندوه و تأثر گفت: آنها از ساعد قطع خواهند شد. این کلمات چون صاعقه‌ای بر او فرود آمد و قلبش را ذوب کرد و با دهشت پرسید: چرا قطع می‌شوند؟ امام به او خبر داد که فرزندش در راه یاری اسلام و دفاع از برادرش حسین(ع) دستانش قطع خواهند شد. ام‌البنین به شدت گریست اما از اینکه فرزندش در راه اسلام قربانی می‌شود خدای را سپاس گفت[۲۶].

ام‌البنین در خانه امیرالمؤمنین، فرزندان فاطمه(س) را بر فرزندان خود مقدم می‌داشت. او این توجه و رجحان را نه تنها وظیفه‌ای عاطفی، بلکه فریضه‌ای دینی می‌شمرد و این حقیقت قرآنی را در نظر داشت که خداوند متعال اجر رسالت پیامبر خویش را محبت به خاندان او قرار داده است. وی با درک چنین عظمتی، کمر به خدمتشان بست و حقشان را در حد توان ادا کرد. محبت بی‌شائبه وی در حق فرزندان فاطمه(س) و فداکاری‌های فرزندان او در راه سیدالشهدا بی‌پاسخ نماند؛ آنان نیز برای این بانوی بافضیلت احترام خاصی قائل بودند و همچون مادر دوستش می‌داشتند و در احترام و بزرگداشت ایشان می‌کوشیدند و از قدردانی نسبت به او چیزی فروگذار نمی‌کردند. هنگام حرکت امام به سوی مکه، ام‌البنین بی‌هیچ تردیدی پسران خویش را با کاروان حسینی همراه کرد تا برادر خویش را یار و یاور باشند. یکی از بزرگان فقه امامیه می‌گوید: كَانَتْ أُمُّ الْبَنِينَ مِنَ النِّسَاءِ الْفَاضِلَاتِ الْعَارِفَاتِ بِحَقِّ أَهْلِ الْبَيْتِ(ع) مُخْلِصَةً فِي وَلَائِهِمْ، مُمَحَّضَةً فِي مَوَدَّتِهِمْ، وَ لَهَا عِنْدَهُمُ الْوَجِيهُ وَ الْمَحَلُّ الرَّفِيعُ، وَ قَدْ زَارَتْهَا زَيْنَبُ الْكُبْرَى بَعْدَ وُصُولِهَا الْمَدِينَةَ تُعَزِّيهَا بِأَوْلَادِهَا الْأَرْبَعَةِ كَمَا كَانَتْ تُعَزِّيهَا أَيَّامَ الْعِيدِ[۲۷]. ام‌البنین از زنان بافضیلت و عارف به حق اهل‌بیت(ع) بود. محبتی خالصانه به آنان داشت و خود را وقف دوستی آنان کرده بود. آنان نیز برای او جایگاهی والا و موقعیتی ارزنده قائل بودند.

ام‌البنین در واقعه کربلا حضور نداشت، اما هنگامی که کاروان اسرای کربلا به مدینه نزدیک شد، [[بشیر بن جذلم به فرمان امام سجاد(ع) پیش‌تر از کاروان، خود را به شهر رساند تا خبر ورود کاروان را اعلام کند. ام‌البنین به سمت دروازه شهر به راه افتاد و در میانه راه با بشیر مواجه شد. بشیر از اینکه خبر شهادت چهار دلاور را به مادری بدهد پرهیز کرد، اما در جواب ام‌البنین که پرسید: چه خبر؟ آرام‌آرام از شهادت فرزندانش به او خبر داد. این بانوی باادب به بشیر گفت: از حسین(ع) برایم بگویید، از او چه خبر؟ چون خبر شهادت امام حسین(ع) را با لب تشنه شنید، چنان بر سر کوفت و فریاد واحسینا سر داد که از حال رفت و گفت: «قَطَعَتْ نِيَاطُ قَلْبِي» بندهای دلم پاره گردید. جایی که حسین(ع) مطرح است، أم‌البنین فرزندانش را نمی‌بیند و چون شنید که چهار فرزندش همراه آن حضرت کشته شده‌اند، گفت: «إِنَّ أَوْلَادِي وَ مَنْ تَحْتَ الْخَضْرَاءِ كُلُّهُمْ فِدَاءٌ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْحُسَيْنِ» ای کاش فرزندانم و تمامی آنچه در زمین است فدای حسین می‌شد و او زنده می‌ماند. این سخن او را دلیل ادب و اخلاص کامل او به اهل‌بیت و امام حسین(ع) دانسته‌اند[۲۸]. علامه مامقانی می‌نویسد: «علاقه و ارادت او به امام حسین(ع) به علت امر امامت بود و اینکه به فرض سلامت امام، مرگ چهار فرزندش را بر خود آسان می‌دانست، نشانه بالا بودن میزان ایمان اوست و من او را از نیکان می‌دانم»[۲۹].

آورده‌اند که زینب(س) پس از ورود به مدینه به دیدار ام‌البنین رفت و شهادت فرزندان او را به وی تعزیت و تسلیت گفت[۳۰]. این از منزلت بلند ام‌البنین حکایت دارد. ایشان با صبوری و بزرگواری با کشته شدن فرزندانش برخورد کرد و به شهادت ایشان در کنار امام، برادر و پیشوای خویش افتخار کرد. وقتی از شدت و حدّت مصیبت امام حسین(ع) قدری کاسته شد، ام‌البنین آرام‌آرام به یاد فرزندان خود افتاد. از آن پس هر روز با نواده‌اش عبیدالله، فرزند حضرت عباس(ع)، به قبرستان بقیع می‌رفت و در گوشه‌ای می‌نشست و در حرمان پسرانش، به‌خصوص عباس(ع)، اشعاری جانگداز می‌سرود و اشک حسرت می‌بارید. وقتی زنان مدینه با خطاب «ام‌البنین» او را گفتند، اشعاری را فی‌البداهه زمزمه می‌کرد. گفته شده: «أَشْجَى نُدْبَةٍ وَ أَحْرَقَهَا» یعنی با سوز و گدازی دردمندانه می‌نالید و می‌گریست. مردم هم برای شنیدن سروده‌های حزن‌آورش، با او در گریستن همنوا می‌شدند و می‌گریستند. حتی گفته‌اند مردان قسی‌القلبی چون مروان بن حکم نیز می‌آمدند و از مرثیه‌های جانگداز او می‌گریست[۳۱]. لَا تَدْعُونِي وَيْكِ أُمَّ الْبَنِينَ *** تُذَكِّرِينِي بِلُيُوثِ الْعَرِينِ كَانَتْ بَنُونَ لِي أُدْعى بِهِمْ *** وَ الْيَوْمَ أَصْبَحْتُ وَ لَا مِنْ بَنِينَ أَرْبَعَةٌ مِثْلُ نُشُورِ الرَّبِي *** قَدْ وَاصَلُوا الْمَوْتَ بِقَطْعِ الْوَتِينِ تَنَازَعَ الْخُرْصَانُ أَشْلَاءَهُمْ *** فَكُلُّهُمْ أَمْسَى صَرِيعًا طَعِينِ يَا لَيْتَ شِعْرِي أَكَمَا أُخْبِرُوا *** بِأَنَّ عَبَّاسًا قَطِيعُ الْوَتِينِ[۳۲] دیگر مرا ام‌البنین نخوانید، دیگر مرا مادر شیران شرزه و شکاری ندانید.

مرا فرزندانی بود که به سبب آنها ام‌البنینم می‌گفتند، ولی اکنون دیگر برای من فرزندی نمانده است و همه را از دست داده‌ام. آری، من چهار باز شکاری داشتم که همه آماج تیر شدند، رگ گردن آنها را قطع نمودند و آنان مرگ را در آغوش کشیدند. دشمنان با نیزه‌های خود ابدان طیّبه آنها را از هم متلاشی کردند و در حالی روز را به پایان بردند که همه آنها با جسد چاک‌چاک بر روی خاک افتاده و در خون خود غلتیدند. ای کاش می‌دانستم آیا این خبر درست است که دست‌های فرزندم عباس را از تن جدا کردند؟! يَا مَنْ رَأَى الْعَبَّاسَ كَرَّ *** عَلَى جَمَاهِيرِ النَّقْدِ وَ وَرَاهُ مِنْ أَبْنَاءِ حَيْدَرَ *** كُلُّ لُيُوثٍ ذِي لُبَدِ نُبِّئْتُ أَنَّ ابْنِي أُصِيبَ *** بِرَأْسِهِ مَقْطُوعِ يَدِ وَيْلِي عَلَى شِبْلِي وَ مَالَ *** بِرَأْسِهِ ضَرْبُ الْعَمَدِ لَوْ كَانَ سَيْفُكَ فِي *** يَدَيْكَ لَمَا دَنَى مِنْكَ أَحَد[۳۳] مضمون این ابیات جانسوز چنین است: هان ای کسی که فرزند عزیزم عباس را دیده‌ای که با دشمن در قتال است و آن فرزند حیدر کرّار، پدروار، حمله می‌کند و فرزندان دیگر علی مرتضی، که هر یک نظیر شیر شکاری هستند، در پیرامون وی رزم می‌نمایند. آه، که به من خبر داده‌اند که بر سر فرزندم عباس عمود آهنین زدند در حالی که دست در بدن نداشته است. ای وای بر من! چه بر سرم آمد و چگونه سر پسرم از ضرب عمود پیچیده شد و چه مصیبتی بر فرزندانم رسید؟ اگر فرزندم عباس دست در تن داشت، کدام کس را جرأت بود که به وی نزدیک شود؟

ام البنین در نزد مسلمانان به دلیل محبت‌هایش به اهل‌بیت(ع) و پرورش انسان‌هایی شجاع و فداکار جایگاهی ویژه دارد آنان معتقدند او را نزد خداوند منزلتی والاست و اگر دردمندی او را واسطه خود نزد حضرت حق قرار دهد غم و اندوهش برطرف خواهد شد؛ لذا به هنگام سختی‌ها و درماندگی این مادر فداکار را شفیع خود قرار می‌دهند[۳۴].

رحلت ام‌البنین: ام‌البنین پس از شهادت فرزندانش گوشه عزلت گزید و یار و همدمش غصه و اشک بود تا آنکه در مدینه دعوت حق را لبیک گفت وقتی با آن همه درد و رنج و غم و اندوه و بعد از سال‌ها تحمل مصیبت از دنیا رفت وی را در قبرستان بقیع در مدینه به خاک سپردند[۳۵]. در بعضی از کتب تاریخی آمده است که ام‌البنین در سیزدهم جمادی الثانی سال ۶۴ هجری یعنی سه سال پس از جریان جانسوز عاشورا رحلت فرمود. هم‌اکنون گنبد و بارگاه ام‌البنین به دست وهابیان تخریب شده است و فقط آثاری از قبر و سنگ قبر وی باقی مانده است[۳۶].

پانویس

  1. دینوری، المعارف، ص۸۸؛ تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۳۹؛ جمهرة النسب، ج۱، ص۳۱.
  2. اعیان الشیعه، ج۸، ص۳۸۹.
  3. الاصابه، ج۲، ص۲۵۸؛ عبدالامیر انصاری، ام‌البنین، ص۱۶.
  4. ابن عنبه، عمدة الطالب، ص۳۵۷؛ تنقیح المقال، ج۲، ص۱۲۸.
  5. الطبقات الکبری، ج۳، ص۱۴.
  6. جمهرة النسب، ج۱، ص۳۱.
  7. أخبِرنی عن أبی عبدِالله الحسینِ، أولادی و مَن تحتَ الخَضراء کلّهم فداءً لأبی عبدِالله الحسینِ
  8. قد قَطَعتَ نِیاطَ قَلبی؛مامقانی، تنقیح المقال، ج۳، ص۷۰.
  9. مقرم، قمر بنی‌هاشم، ص۱۶.
  10. مزینانی، محمد صادق، نقش زنان در حماسه عاشورا، ص۳۰۴-۳۰۶؛ محدثی، جواد، فرهنگ عاشورا، ص۶۰.
  11. تنقیح المقال، ج۲، ص۱۲۸.
  12. عمدة الطالب، ص۳۵۶.
  13. العباس بن علی رائد الکرامة و الفداء فی الاسلام، ص۲۰.
  14. العباس بن علی رائد الکرامة و الفداء فی الاسلام، ص۲۱.
  15. برای تفصیل بیشتر درباره خاندان ام‌البنین: ر.ک: بطل العلقمی، شیخ عبدالواحد مظفر.
  16. الارشاد، ج۲، ص۱۸۶؛ عمدة الطالب، ص۳۵۶؛ سرّ السلسلة العلویه، ص۸۸؛ ابصار العین فی انصار الحسین(ع)، ص۲۶.
  17. عمدة الطالب، ص۳۵۶؛ سرّ السلسلة العلویه، ص۸.
  18. عمدة الطالب، ص۳۵۷.
  19. تاریخ الخمیس، ج۲، ص۳۱۷؛ عمدة الطالب، ص۳۵۶-۳۵۷.
  20. مناقب آل ابی‌طالب، ج۳، ص۷۶.
  21. اعلام النساء المؤمنات، ص۵۷۴-۵۷۵.
  22. معالی السبطین، ج۱، ص۱۷۵.
  23. مقاتل الطالبیین، ص۸۲-۸۴؛ عمدة الطالب، ص۳۵۶.
  24. برای شرح حال عباس(ع): ر.ک: دریای تشنه از همین مؤلف.
  25. المنمق فی اخبار قریش، ص۴۳۷.
  26. سفینة البحار، ج۲، ص۱۵۵؛ العباس بن علی رائد الکرامة والفداء فی الاسلام، ص۲۵؛ خصائص العباسیه، ص۱۱۹.
  27. العباس بن علی رائد الکرامة والفداء فی الاسلام، ص۲۳-۲۴.
  28. مقتل الحسین خوارزمی، ج۲، ص۳۳؛ تنقیح المقال، ج۳، ص۷۰؛ تذکرة الخواص، ص۲۴۹.
  29. تنقیح المقال، ج۳، ص۷۰.
  30. قمر بنی‌هاشم، ص۱۶.
  31. مقاتل الطالبیین، ص۸۵.
  32. ادب الطف، ج۱، ص۷۱.
  33. ادب الطف، ج۱، ص۷۱.
  34. العباس بن علی رائد الکرامة والفداء فی الاسلام، ص۲۹.
  35. مناقب آل ابی‌طالب، ج۲، ص۷۶، ۹۲؛ کشف الغمه فی معرفة الائمه، ج۱، ص۵۹۰؛ تذکرةالشهداء، ص۴۴۳؛ خصائص العباسیه، ص۱۱۸-۱۱۹.
  36. محمدزاده، مرضیه، زنان ائمه معصومین و زنان با ائمه معصومین، ص ۳۲-۴۰.