بحث:مروان بن حکم در تاریخ اسلامی

Page contents not supported in other languages.
از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

امام سجاد(ع) در عصر مروان

مروان از چهره‌های منفور دنیای اسلام است و لکه ننگ تبعیدی پیامبر در اثر ضدیت با وحی و نبوت و آزار پیامبر اکرم(ص) بر دامن او و پدرش چسبیده است آن‌قدر منفور بود که خلیفه اول و دوم به خود اجازه ندادند تبعیدی آن دو را نقض کنند ولی عثمان که خود از بنی‌امیه بود حکم آزادی آن دو را صادر کرد و از زمان عثمان دستش به مقدرات جامعه اسلامی و دخالت در امور خلافت باز شد. در نقطه نقطه زندگی تاریک او ضدیت و مخالفت صریح با اهل بیت پیامبر(ص) و دشمنی با امیرالمؤمنین(ع) به چشم می‌خورد. در تحریک عثمان علیه شیعیان علی(ع) که سرانجام منجر به قتل عثمان شد نقش اساسی داشت. در روشن کردن فتنه جنگ جمل و تحریک عایشه بر لشکرکشی علیه امیرالمؤمنین بسیار مؤثر بود.

با اینکه در جبهه جمل سه عنصر اولیه عایشه، طلحه و زبیر پرچم‌دار بودند و مروان با آنها همسو بود و با امیرالمؤمنین می‌جنگیدند ولی اواخر جنگ تشخیص داد باید طلحه را ترور کند؛ لذا با شلیک تیر به طلحه او را کشت. بعد از جنگ جمل به شام پناهنده شد و از عناصر تأثیرگذار سیاست‌های معاویه علیه امیرالمؤمنین(ع) بود. با اینکه عفو و رحمت امیرالمؤمنین علی(ع) را در خاتمه جنگ جمل دیده بود ولی در روز دفن امام مجتبی(ع) دستور تیرباران پیکر حضرت را صادر کرد و در مقابل چشم بنی‌هاشم ۴۰ چوبه تیر به دستور او بر جنازه مظلوم امام اصابت کرد.

در نامه یزید به والی مدینه (ولید) که دستور داده بود از امام حسین(ع) بیعت بگیرد، وقتی امام را به دارالاماره مدینه دعوت کردند، موضوع بیعت از یزید که مطرح شد امام فرصتی خواست تا روی موضوع فکر کند ولید با فرصت خواسته شده موافقت کرد ولی مروان پلید که آن روز رئیس شهربانی بود به ولید گفت: اگر حسین(ع) از دستت برود بر او دست نخواهی یافت، امروز یا با تو بیعت کند یا کشته گردد که سخت مورد عتاب و اعتراض سیدالشهداء قرار گرفت.

بارها بر منابر سَبّ و ناسزاگویی بر امیرالمؤمنین را اجرا می‌کرد و دیگران را به آن تشویق می‌نمود، بعد از مرگ معاویه دوم خود را برای خلافت آماده کرده بود. از طرفی سیاست و خباثت در وجودش نهادینه شده بود و از طرفی تجارب طولانی حضور در صحنه‌های نظامی و سیاسی و مکر و نیرنگ را در آستین داشت. در عصر معاویه مدتی حاکم مدینه بود و خود را کمتر از اقران خود نمی‌دید، با مرگ یزید و معاویه دوم، بنی‌امیه خالد پسر هفت ساله یزید را خلیفه کردند و برای او بیعت گرفتند، مروان از در نیرنگ وارد شد. اولاً با همسر یزید (مادر خالد) ازدواج کرد و چون خالد کودک بود خود را خلیفه اعلام کرد به شرط اینکه خالد وقتی به سن خلافت برسد، زمامدار گردد. ولی این توافق حیله‌ای بیش نبود و از کودکی خالد به عنوان پلی برای رسیدن به خلافت جامعه اسلامی استفاده کرد، گر چه خیلی زود با حیله او مقابله به مثل شد.

مروان در دوران امارتش در مدینه و بعدها خلافتش به حیف و میل بیت‌المال پرداخت. آن‌چنان که در زمره ثروتمندترین افراد مدینه در آمد. عنصر خبیثی که حتی برای یک لحظه شعاعی از خورشید ایمان، دلش را روشن نکرد و فقط به دنبال مطامع دنیایی خود در حکومت‌های باطل می‌گشت. چنین عنصر فاسدی سرانجام حاکم بر مسلمین می‌شود و در دوران زمامداریش به ستمگری و چپاول بیت‌المال می‌پردازد. از طرف دیگر چون با امیرالمؤمنین دشمنی آشکار می‌ورزید، علاوه بر ناسزاگویی به حضرت، اصحاب و یاران ایشان را به سختی آزار و شکنجه و شهید می‌کرد.

مسعودی در ترسیم دوران حکومت او می‌نویسد: مؤمنان در عصر او در خفا به سر می‌بردند و زندگی بر مردم مشقت‌بار شده بود. شیعیان در معرض خطر جدی قرار داشتند و خون و مال‌شان هیچ احترامی نداشت[۱].

دست عبدالله زبیر را از حکومت مصر و شام کوتاه کرد و بر خلاف تعهدش به شیوه معاویه، پسرش عبدالملک را ولی‌عهد خود ساخت و برای او بیعت گرفت. روزی خالد بر مروان وارد شد و مروان به او فحش داد. روز دیگر هم مثل همان سخنان را به او گفت، خالد خشمناک نزد مادرش رفت و به او شکایت کرد، مادرش گفت: به خدا قسم که پس از این آب سرد نمی‌نوشد، سپس زهری را در شیر ریخت و به او خوراند و باعث مرگش شد و بعضی نوشته‌اند وقتی در خواب بود متکایی بر روی او نهاد و او را کشت[۲].

امام سجاد(ع) در عصر خلافت مروان و دوران حضور فعالیت سیاسی او از اذیت و آزار و خباثت‌هایش بی‌امان نبود، چه در دوران نه ماه خلافتش که بر بالای منبر به سبّ علی(ع) می‌پرداخت و اصحاب امیرالمؤمنین را مورد تعقیب و آزار قرار می‌داد و چه در دوران قبل که به عنوان عنصری مؤثر و کلیدی در دستگاه امویان اثرگذار بود.

امام سجاد(ع) از اینکه می‌دید شیعیان از ترس آزار مروان متواری و مخفی زندگی می‌کنند رنج می‌برد، از اینکه بیت‌المال مسلمین به دست نااهلان افتاده و مشتی بی‌تقوی چون کرکسان لاشخور به جان و مال و ناموس مردم رسیده‌اند و حدود الهی زیر پا گذاشته شده خون دل می‌خورد. مروان بر اساس جسارت و قساوتی که داشت فشارهای عدیده‌ای را بر امام سجاد(ع) تحمیل می‌کرد که این فشارها در زمان فرزندش عبدالملک تشدید شد و سازمان یافته بر حضرت اعمال می‌گردید[۳].

مروان بن حکم

او دو سال پس از هجرت متولد شد. در عهد عثمان، کاتب او بود و در زمان معاویه، حاکم مدینه[۴]. هنگامی که والی معاویه در مدینه بود، در خطبه‌های نماز جمعه علی(ع) را دشنام می‌‌داد. روزی امام حسن(ع) به او گفت: خداوند پدر تو حَکَم را هنگامی که تو در صلب او بودی، از زبان پیامبر لعنت کرده است. پیامبر فرمود: خدا حَکَم و آن‌چه را که از او زاده می‌شود لعنت کند»[۵].

او پس از کناره‌گیری معاویة بن یزید بن معاویه از خلافت، مدعی خلافت شد و بنی امیه با او بیعت کردند. با اینکه سن او به قدری نبود که بتواند از پیامبر حدیث نقل کند، روایاتی از پیامبر نقل کرده و بخاری هم برخی از آنها را آورده است. بعضی از محدثان، این ضبط را بر بخاری خرده گرفته‌اند[۶].[۷]

مروان بن حکم

مروان فرزند حکم بن ابی‌العاص بن امیه بن عبدشمس بن عبدمناف بود و مادرش آمنه بنت علقمة بن صفوان نام داشت. کنیه مروان ابو عبدالملک بود[۸]. او در روزگار رسالت پیامبر در سال دوم هجرت متولد شده است[۹]. پدر او، حکم، عموی عثمان بن عفان است. او دشمن رسول خدا(ص) بود و به اتفاق تمام نقل‌ها، با جماعتی از خانواده‌اش رانده شده پیامبر اسلام(ص) است[۱۰]. مروان را به جهت بلندی قد و اضطراب قامت، ابن الطرید می‌نامیدند و به وزغ و خیط باطل ملقب و مشهور بود. وی در دشمنی با رسول خدا(ص) و امیر مؤمنان(ع) بسیار سرسخت بود[۱۱]. مروان با پدرش در طائف ماند تا رسول خدا(ص) وفات یافت. هنگامی که عثمان به خلافت رسید، حکم و مروان را با کسان ایشان به مدینه آورد و صد هزار درهم فیء مسلمین را به وی عطا کرد و خمس افریقیه را که موافق نقل جماعتی، صدهزار دینار بود، در یک مجلس به مروان داد و فدک را تیول وی کرد و مروان را به وزارت و کتابت سِر خود اختیار کرد. امیال و خواسته‌های او، موجب فتنه‌ها و بدعت‌های عجیب، و در پایان سبب قتل عثمان شد[۱۲].

مروان یکی از سران غائله جمل بود که مجروح و اسیر شد و حسنین(ع) برای آزادی او نزد پدرشان شفاعت کردند. حضرت امیر(ع) او را رها کرد. عرض کردند: آیا با شما بیعت می‌کند؟ حضرت فرمود: مگر او پس از قتل عثمان با من بیعت نکرد؟ نیازی به بیعت او ندارم؛ دستش دست یهودی است. اگر با دستش بیعت کند با پشت خود (به سینه خود) پیمان خویش را می‌شکند. آگاه باشید او حکومت کوتاه‌مدتی خواهد یافت؛ همانند مقدار زمانی که سگی بینی خود را با زبان پاک کند. او پدر قوچ‌های چهارگانه است و امت اسلام از دست او و پسرانش، روز خونینی خواهند داشت[۱۳].

مروان پس از رویداد جمل، به معاویه پیوست و در دشمنی امیر مؤمنان(ع) کوشید و پس از شهادت آن حضرت، دومرتبه به حکومت مدینه رسید. در واقعه حره، مسلم بن عقبه را تحریص بر کشتن اهل مدینه می‌نمود و در زمان خلافت معاویة بن یزید، در شام بود و چون معاویة بن یزید وفات کرد و دولت آل ابوسفیان منقرض شد و مردم به بیعت ابن زبیر داخل شدند[۱۴]، مروان می‌خواست با ابن زبیر بیعت کند که عبیدالله بن زیاد او را از این کار باز داشت و گفت: تو بزرگ عبد منافی، عجله نکن. اول مردمی که با مروان بیعت کردند، اهل اردن بودند که از روی کراهت و ترس از شمشیر بیعت کردند. مروان بر شام و مصر مسلط شد و سرانجام به دست زنش در سال ۶۵ قمری کشته شد. مدت خلافت او نُه ماه و اندی بود[۱۵].[۱۶]

شناخت مروان

وی مروان بن حکم بن ابی‌العاص بن امیه بن عبدشمس بن عبدمناف قریشی اموی، ابوعبدالملک بود[۱۷]. در زمان هشت ساله بود[۱۸]. بسیاری از مورخان، او را از اصحاب رسول خدا (ص) دانسته‌اند[۱۹]، ولی ابن‌سعد او را در زمره طبقه نخست از تابعین به حساب آورده است[۲۰].... مروان کاتب و رازدار پسر عمویش عثمان بن عفّان بود. ناراضیان از عثمان واگذاری مسئولیت به او را از سوی عثمان خطا شمرده به او حمله کردند. او متهم بود که نویسنده نامه‌ای است که به گمان قیام‌کنندگان مصری، آن را همراه با غلام عثمان یافتند، اما مروان منکر اطلاع از نامه شد و عثمان نیز آن را انکار کرد[۲۱].

مروان به هنگام محاصره عثمان، در خانه او جنگید، سپس به عایشه، طلحه و زبیر پیوست و در جنگ جمل همراه آنان جنگید، بعد از آن امام علی (ع) او را امان داد. مروان با او بیعت کرد و به مدینه بازگشت[۲۲]. در جنگ صِفِّین معاویه را همراهی نکرد، ولی معاویه بعد از اینکه خلیفه شد، او را امیر مدینه کرد[۲۳].[۲۴]

پانویس

  1. اثبات الوصیه، ص۱۴۶.
  2. تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۰۰.
  3. راجی، علی، مظلومیت امام سجاد، ص ۱۶۲.
  4. ابن حجر، تهذیب التهذیب، ج۱۰، ص۸۳.
  5. ابن کثیر، البدایة والنهایه، ج۸، ص۲۵۹.
  6. ابن حجر، تهذیب التهذیب، ج۱۰، ص۸۳.
  7. جعفری، یعقوب، مقاله «قاسطین»، دانشنامه امام علی ج۹، ص ۱۴۷.
  8. مسعودی، علی بن حسین، مروج الذهب، ج۳، ص۹۴.
  9. مسعودی، علی بن حسین، مروج الذهب، ج۳، ص۹۸؛ ابن ابی‌الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۶، ص۱۴۸. اقوال دیگری نیز در سال تولد وی نقل شده است.
  10. محدث قمی، عباس، تتمة المنتهی، ص۷۸.
  11. محدث قمی، عباس، تتمة المنتهی، ص۷۷.
  12. محدث قمی، عباس، تتمة المنتهی، ص۷۸؛ ابن ابی‌الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۶، ص۱۶۵؛ مسعودی، علی بن حسین، مروج الذهب، ج۲، ص۳۴۳.
  13. نهج البلاغه، خطبه ۷۲.
  14. محدث قمی، عباس، تتمة المنتهی، ص۸۰.
  15. محدث قمی، عباس، تتمة المنتهی، ص۸۰؛ مسعودی، علی بن حسین، مروج الذهب، ج۳، ص۹۴؛ ابن ابی‌الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۶، ص۱۵۶ - ۱۶۵.
  16. ملکی میانجی، علی، مقاله «ناکثین»، دانشنامه امام علی ج۹، ص ۹۴.
  17. مروان معروف به ابن‌طرید، ملقب به وزغ و مشهور به خیط باطل بود. او و پدرش تبعیدی رسول خدا (ص) به طائف بودند تا اینکه عثمان با نقض آن حکم، مروان را به مدینه آورد و بر مسلمانان حاکم کرد. (ج)
  18. ابن‌سعد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۳۶.
  19. ابن‌کثیر، البدایة و النهایه، ج۸، ص۲۵۷.
  20. ابن‌سعد، طبقات الکبری، ج۵، ص۳۵.
  21. طبری، تاریخ الرسل والملوک، ج۵، ص۳۵۶.
  22. طبری، تاریخ الرسل والملوک، ج۵، ص۳۸۰ - ۳۸۳.
  23. ابن‌کثیر، البدایة والنهایه، ج۸، ص۲۵۷ - ۲۵۸.
  24. طقوش و جعفریان، دولت امویان، ص ۸۴.