برنامهریزی نظامی
طرحریزی نظامی
طرحریزی، اندیشیدن هدفدار پیش از اجراست و به پرسشهای زیر که در ذهن طراح و برنامهریز نقش بسته، پاسخ میدهد: چه باید کرد؟ چه زمان باید دست به عمل زد؟ چه کسی باید این کار را بکند؟ چگونه باید آن را اجرا کرد؟ کجا میتوان آن را عملی کرد؟
طرحریزی موفق، از سویی به دارابودن اطلاعات فراوان و دقیق از دشمن نیازمند است و از سوی دیگر به تواناییهای طراح و امکانات مادی و غیرمادی در دسترس او بستگی دارد. طراح موفق، هنگام ترسیمکردن طرحی هجومی یا دفاعی برای نیروها، باید شناخت کافی و دقیقی از شرایط حاکم بر لشکر دشمن و تواناییها و تسلیحاتش داشته باشد. او اگر اطلاعاتی همهجانبه از سربازان دشمن، تسلیحات و مهارتهای نظامی، علمی و فنی آنان در اختیار داشته باشد، نتیجه بهتری خواهد گرفت.
بیتردید داشتن طرح و نقشه، بهویژه در امور نظامی و عرصههای نبرد، بسیار ضروری است. اما باید توجه کرد هر طرح و نقشهای، عباراتی است که با قلم بر کاغذی نقش میبندد و تا زمانی که ابزارهای نیرومندی برای اجرایی ساختن آن نباشد، هر چند از لحاظ نظری ممتاز و برجسته باشد، ارزشی نخواهد داشت. پس باید دستگاهی برای جهتدهی برای اجرای طرح، نظارت بر اجرا و اصلاح روند آن، در صورت نیاز، وجود داشته باشد. در پایان نیز باید طرح اجرا شده را ارزیابی و دستاوردهای مثبت و نقاط ضعفش را تبیین کرد تا از آنها برای طرحریزیهای آینده بهرهبرداری شود.
در طرحریزیهای نظامی کوتاهمدت، میانمدت یا بلندمدت که برای جنگهای همهجانبه یا عملیاتهای محدود ترسیم میشوند، باید از صلاحیت مجموعهای که وظیفه اجرا، پیگیری و ارزیابی طرح را بر عهده دارد، اطمینان حاصل کرد[۱].
طرحریزی هجرت به مدینه
پیامبر اکرم(ص) با سیره رفتاری، گفتاری و تقریری خود، شیوه طرحریزی موفقیتآمیزی که هدف را مشخص میسازد و ابزارهای مناسب را برای تحقق آن بر میگزیند، به یاران خود آموخته بود.
اگر در بررسی سیره پیامبر(ص) به دیده تدبّر و تعمق، بنگریم، در مییابیم که حضرت برای تمام کارهایی که قصد اجرایش را میکرد، طرحی تدوین شده داشت. زمان، شرایط، مکان و همراه مناسب را بر میگزید و تمام کوشش خود را برای طرحریزی و فراهمآوردن اسباب تحقق هدف به کار میگرفت و، در نهایت، نتیجه را به خداوند عزوجل وامیگذاشت.
طرح و نقشه تدوین شده حضرت برای هجرت از مکه به مدینه را میتوان در قالب زیر خلاصه کرد:
۱. عناصر طرح:
- هدف: حرکت بهسوی مدینه و سلامت رسیدن به آن؛
- همراه: ابوبکر. او بر آن بود تا پیش از پیامبر(ص) هجرت کند و برای این کار از حضرت اجازه خواسته بود اما حضرت به او اجازه نداده و فرموده بود: «امید است خداوند برایت همراهی قرار دهد»؛
- سربازی فدایی که جان خود را فدای پیامبر میکرد: علی بن ابیطالب(ع)؛
- مکان موقت: غار ثور؛
- تأمین توشه راه: بهوسیله اسماء بنت ابیبکر؛
- اطلاعات: بهوسیله عبدالله بن ابیبکر؛
- پوشیده نگاهداشتن اخبار مربوط به پیامبر از خبرچینان مشرکان: عامر بن فهیره؛ چوپان ابوبکر؛
- راهنمای مسیر: عبدالله بن اریقط، که راهبلدی ماهر بود؛
- زمان حرکت: در روز سوم از غار ثور.
۲. تشریح نقشه:
پیامبر(ص) بهسوی غار ثور، واقع در جنوب مکه، رفت. چنانکه پیداست، این اقدام برای آن بود که مقصد حضرت هر چه بیشتر از مشرکان پنهان بماند؛ زیرا دشمنان میپنداشتند حضرت اگر قصد هجرت داشته باشد، بهسوی شمال و مدینه خواهد رفت و هرگز گمان نمیبردند بهطرف جنوب حرکت کند. پس اقدام پیامبر(ص)، نقشهای بسیار دقیق و هوشمندانه بود.
پیامبر(ص) و همراه او، ابوبکر، سه روز در غار ثور ماندند و در این مدت، عبدالله بن ابیبکر، اخبار قریشیان را به حضرت میرساند. او برای این کار، در طول روز در مجالس و محافل سران قریش حضور مییافت و شبانگاه برای آگاهساختن حضرت از اخبار قریش به غار میآمد.
میتوان گفت که عبدالله بن ابیبکر در روز نخست حضور حضرت در غار به او گفته است: «از غار خارج نشو؛ زیرا قریشیان بهشدت در پیات هستند».
روز دوم به حضرت گفته است: «ای رسول خدا! از غار خارج نشو؛ قریشیان همچنان سواران خود را برای جستن تو میفرستند» و سرانجام روز سوم گفته است: «اکنون شدت جستوجوی آنان کاهش یافته است؛ ای رسول خدا! باید شتابان از غار خارج شوی و بهسوی مدینه بروی».
بدین ترتیب، زمانبندی در نظر گرفته شده از سوی حضرت برای حرکت از غار به سمت مدینه که پیشاپیش آن را برای ابن اریقط مشخص کرده بود، با گزارشهای عبدالله بن ابیبکر از سیر حوادث همخوانی یافت.
عامر بن فهیره، چوپان ابوبکر، ردپای عبدالله بن ابیبکر و اسماء را محو میکرد. او همچنین هر روز، یک گوسفند برای تأمین غذای حضرت و همراهش بهسوی آنان میبرد. این نکته مینمایاند که گنجاندن گوشت در برنامه غذایی سربازانی که باید دشواریها را تحمل کنند، ضرورت است.
اسماء بهعنوان یک زن نیز در اجرای نقشه هجرت، سهیم بود و وظیفه تأمین آب و غذای پیامبر را به او سپرده بودند، که با طبیعت زنانهاش سازگار بود. او پس از آماده ساختن غذا و آب، چیزی نیافت که آن دو ظرف را ببندد؛ از اینرو پارچهای را که هنگام کار بر کمر میبست و به آن «نِطاق» میگویند، دوتکه کرد و با یکی ظرف غذا را بست و با تکه دیگر، ظرف آب را. او با همان وضع راه افتاد و هنگامی که نزد پیامبر(ص) رسید، حضرت که میدید اسماء، پیامبر و برآوردن نیازهای او را بر خود و راحت خویش ترجیح داده است، به وی بشارت داد که خداوند در بهشت در عوض آن، دو نطاق بهشتی به او عطا خواهد کرد. اسماء را از آن پس «ذات النطاقین» (صاحب دو نطاق و کمربند) نامیدند[۲].
پیامبر پس از خروج از غار، پنهانی و با پوشیدهداشتن اخبار مربوط به خود از مردم، بهطرف مدینه حرکت کرد تا سرانجام، سلامت به آنجا رسید. پیامبر(ص) و ابوبکر، در راه مدینه، به مردی از مشرکان برخوردند. آن مرد از دیرباز ابوبکر را میشناخت اما پیامبر(ص) را که پیشاپیش ابوبکر راه میرفت، نمیشناخت. از همینرو از ابوبکر پرسید: «این مرد که پیش روی تو حرکت میکند کیست؟» ابوبکر پاسخ داد: «این مرد مرا به راه درست راهنمایی میکند».
مرد مشرک پنداشت که منظور ابوبکر، راهی است که در آن مکان آن را میپیمودند؛ درحالیکه مقصود ابوبکر، راه خیر و هدایت بود! این ماجرا را احمد و محمد بن اسماعیل بخاری نقل کردهاند[۳]. شوکانی نوشته است: «کنایه (توریه)ای که ابوبکر در کلام خود آورد، در نهایت ظرافت است»[۴].
در توضیح سخن شوکانی باید اشاره کنم که منظور از کنایه یا توریه در سخن، آن است که گوینده سخنی را بگوید که شنونده از آن معنایی را برداشت کند اما گوینده، خود معنای دیگری را که کلامش آن را در بردارد، اراده نماید.
در غزوه بدر کبری، پیامبر(ص) پس از آگاهی از دیدگاههای یاران خود درباره چگونگی اداره نبرد و با پیشنهاد حباب بن منذر، مواضع مناسب و بهتر را برای سپاهش برگزید. مواضع انتخاب شده حضرت، مشرکان را در موقعیتی ضعیفتر قرار میداد؛ زیرا پیامبر بهگونهای استقرار یافته بود که نور خورشید، مستقیم به چشمان لشکر مشرکان میتابید.
حضرت برای استفاده بهتر از موقعیت پیشگفته، صبح را برای جنگیدن برگزید. نکته دیگر آنکه پیامبر(ص) از شیوه جدیدی در جنگیدن بهره گرفت. او سپاه خود را در صفوف منظمی به میدان جنگ وارد کرد درحالیکه قریشیان از روش حمله و فرار در نبرد استفاده میکردند. با اتخاذ این شیوه، حضرت از سویی بر نیروهای خود تسلط داشت و از سوی دیگر، جانب احتیاط را برای موقعیتهای اضطراری لحاظ کرده بود[۵].
بهعلاوه حضرت، جنگاورانی ماهر را برای نبرد با جنگجویان مشرک برگزید. آنان با از پا در آوردن بهترین مبارزان مشرکان، زمینه پیروزی مسلمانان را فراهم آوردند. پیامبر(ص) پیش از آغاز نبرد، سپاهیان خود را کاملاً آماده کرده و فرمانهای نظامی مشخصی در اداره جنگ به آنان داده بود. راهبرد حضرت برای جنگ، دو مرحله داشت؛ مرحله نخست: نبرد دفاعی، تا بهواسطه آن توان لشکر دشمن فرسوده شود و مرحله دوم: نبرد تهاجمی، که در این مرحله، پس از آنکه توان لشکر دشمن با حملههای بیحاصل، بهشدت کاسته شده و شمار بسیاری از افرادش کشته شده بودند، حضرت فرمان حمله متقابل و نبرد تهاجمی را صادر میفرمود. در این شرایط فرسایش و ضعف لشکر دشمن به کشتهشدن یا اسارت نیروها میانجامید.
بخشی از فرمانهای جنگی حضرت به سپاهیان خود، آن بود که کمانداران و نیزهاندازان، بهمحض نزدیکشدن سربازان دشمن و قرار گرفتن آنان در تیررس، باید آنان را به شکلی کاری و مؤثر هدف گیرند. نکته دیگر آنکه حضرت به سربازان خود دستور داده بود از اسراف در پرتاب تیر یا نیزه بپرهیزند. این فرمان، در واقع فرمان صرفهجویی در استفاده از مهمات بود. حضرت به یارانش فرمان داد فقط زمانی بر دشمن حمله ببرند که او دستور دهد. رمز آغاز حمله نیز عبارت «حمله کنید» بود. ابوداوود در سنن خود با سند خویش از حمزة بن ابی اسید و او از پدرش نقل کرده است: «در بدر، هنگامی که در صفهای خود مستقر شده بودیم، پیامبر(ص) فرمود: وقتی به شما نزدیک شدند، آنان را با تیر هدف قرار دهید و در حفظ تیرهای خود بکوشید»[۶]. نکتهای که پیامبر(ص) در این فرمان نظامی به آن توجه فرموده بود، آن است که تیراندازی از فاصله دور، نهتنها احتمال به خطا رفتن تیرها را میافزاید، بلکه به مشخصشدن مکان استقرار تیراندازان نیز منجر خواهد شد[۷].
ابوداوود، با سند خود از ابواسید ساعدی و او از پدرش، و پدرش از جد او، درباره مرحله نبرد تهاجمی حضرت آورده است: «در بدر، پیامبر(ص) فرمود: هنگامی که به شما نزدیک شدند، آنان را با تیر هدف قرار دهید و تا وقتی به صفوفتان نرسیده و با شما رودررو نشدهاند، شمشیر نکشید»[۸].
چنانکه از راهبرد جنگی پیامبر(ص) پیداست، حضرت از سربازان خود خواست فقط در واپسین مرحله جنگ یعنی نبرد تنبهتن و در هم آمیختن سربازان دو طرف، از سلاح خود استفاده کنند. این شیوه، اصلی مهم در استفاده از سلاح سرد در جنگ و چگونگی آن است.
نویسنده کتاب العبقریة العسکریة فی غزوات الرسول (نبوغ نظامی در غزوههای پیامبر) در اینباره مینویسد: «پیامبر اکرم(ص)، اصلی مهم در چگونگی استفاده از سلاح سرد، یعنی شمشیر را لحاظ کرد. این سلاح، در جنگ رودررو که رودررو کاربرد دارد و فقط زمانی از آن استفاده میشود که نیروهای دو طرف با هم درآمیخته و درگیر شدهاند. در چنین شرایطی، تیراندازی متوقف و از شمشیر استفاده میشود»[۹].
در غزوه بدر، مسلمانان یک مقرّ فرماندهی برای پیامبر(ص) تدارک دیده بودند که یک سایهبان بود. حضرت برای شکل دادن و منظم ساختن صفوف رزمندگان مسلمان، از آن خارج میشد؛ آنان را به جنگ تشویق میکرد و کسانی را برای مبارزه با جنگاوران لشکر مشرکان بر میگزید. البته هنگام شدت نبرد، حضرت خود به میدان جنگ وارد شد و از همانجا فرماندهی را ادامه داد.
در این هنگامه سخت، حضرت، مشتی سنگریزه از زمین بر گرفت و آن را بهسوی مشرکان پرتاب کرد این سنگریزهها به چشمان آنان رسید و سبب شد از ادامه جنگ ناتوان شوند و شکست بخورند. آیه شریفه ﴿وَمَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَلَكِنَّ اللَّهَ رَمَى وَلِيُبْلِيَ الْمُؤْمِنِينَ مِنْهُ بَلَاءً حَسَنًا إِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ﴾[۱۰] در اینباره نازل شده است.
علی(ع)، درباره لحظات دشوار جنگ بدر، فرموده است: در بدر، مسلمانان برای حفظ جان خود، به پیامبر(ص) پناه آورده بودند؛ حالآنکه او از همگان به دشمنان نزدیکتر و از هر کس دیگر باصلابتتر بود[۱۱].
در غزوه احزاب، اطلاعات بسیاری درباره فرماندهی، اردوگاه و شمار چندبرابری لشکر مشرکان در برابر سپاه مسلمانان به پیامبر(ص) رسیده بود. حضرت، مهاجران و انصار را جمع کرد و مسئله حرکت احزاب بهسوی مدینه را با آنان در میان نهاد. در آن جمع، دو دیدگاه برای مقابله با مشرکان وجود داشت:
- اینکه پیامبر(ص) و مسلمانان برای جنگ با احزاب از مدینه خارج شوند.
- در مدینه پناه گیرند و راهبرد جنگ دفاعی را در پیش گیرند.
پیامبر(ص) دیدگاه دوم را پذیرفت؛ زیرا لشکر احزاب بسیار نیرومند بود و شمار سربازان و نیز سازوبرگ نظامیاش چندبرابر مسلمانان بود. بنابراین ترازوی جنگ از این نظر به سود آنان سنگینی میکرد؛ لذا حضرت میبایست با انتخاب مواضعی مستحکم که مسلمانان را در خود پناه دهد، برتری مشرکان را در برابر مسلمانان جبران کند. چنانکه میدانیم، مواضع نیروهای تدافعی که در مکانی پناه گرفتهاند، قویتر از مواضع نیروهای مهاجم است؛ چراکه مواضع گروه دوم، برای گروه نخست آشکار است و هدف قراردادنش سادهتر. اما مواضع دفاعی و پناهگاههایش، آشکار نیست و هدف قراردادن و نابود ساختن آن بسیار دشوار است؛ بهویژه اگر مدافعان، از روحیهای سرشار و انگیزههای نیرومند و روشنی برای جنگیدن بهرهمند باشند.
هنگامی که مقرر شد مسلمانان از رویارویی مستقیم در خارج از مدینه با مشرکان خودداری کنند و در مدینه پناه گیرند، سلمان فارسی پیشنهاد کرد برای بازداشت از ورود دشمن به مدینه، در آن سو از شهر که باز بود و موانع طبیعی یا ساختگی بر سر راه آن وجود نداشت، خندقی حفر شود.
اگر به موقعیت جغرافیایی مدینه بنگریم خواهیم دید این شهر، با کوههای بلند و خانههای بههمچسبیده که کنار هم دژ استواری را تشکیل میدهند، احاطه شده و ورود به آن از سه سمت، بسیار دشوار است. تنها جهت شهر که باز بود و احتمال میرفت دشمن از آن سو حمله کند، شمال آن بود؛ لذا باید مانعی در آنسوی شهر ایجاد میشد[۱۲].
یکی از برنامههای حضرت، آن بود که اردوگاه سپاهش را در مقابل کوه «سلع» مستقر سازد تا از پشت سر مورد هجوم قرار نگیرد و خندقی را نیز در مقابل خود حفر نماید تا مانع تهاجم احزاب شود[۱۳].
پیامبر اکرم(ص) و مسلمانان، نگران آسیب رسیدن به زنان و کودکان از سوی یهودیان مدینه بودند. از اینرو، یکی دیگر از برنامههای مسلمانان، پناهدادن آنان در مکانهایی امن بود.
بخش دیگری از برنامههای پیامبر(ص) تشکیل دو تیم برای محافظت از مدینه بود: تیم اول، از سیصد رزمنده مسلمان تشکیل میشد و تیم دوم متشکل از دویست رزمنده بود. مسلمانان پیوسته از خندق حفاظت میکردند و لحظهای از آن غفلت نمیورزیدند. در مقطعی از جنگ، گروهی از سواران مشرکان که عمرو بن عبدود عامری، عكرمة بن ابی جهل و نوفل بن عبيدالله بن مغیره مخزومی نیز در میان آنان بودند، تلاش کردند تا از قسمت کمعرض خندق بگذرند اما مسلمانان با سرعت تمام در برابر اقدام آنان واکنش نشان دادند و از آن ممانعت کردند. زبیر بن عوام، بر سر راه نوفل بن عبیدالله بن مغیره مخزومی قرار گرفت و چنان ضربهای بر فرقش فرود آورد که دو نیمش کرد و حتی زین و سپس پشت اسب او را شکافت[۱۴]. علی(ع) نیز عمرو بن عبدود را هلاک کرد. اما عکرمة بن ابی جهل نیزه خود را در میدان نبرد رها کرد و از معرکه گریخت[۱۵].[۱۶]
طرحریزی جنگ احد
در غزوه اُحُد، پیامبر(ص) نظر بیشتر مسلمانان را که خارجشدن از مدینه برای نبرد با مشرکان بود، بهرغم مغایرت با نظر شخصیاش پذیرفت. گزارشهای رسیده از آن حکایت داشت که مشرکان به نزدیک مدینه رسیدهاند و شتران خود را رها کردهاند تا با چریدن در زمینهای کشاورزی منطقه «عریض»، آنها را کاملاً نابود، و به زمینهایی بیآبوعلف تبدیل کنند[۱۷].
پیامبر(ص) در قبال این حوادث، وضع فوقالعاده عمومی اعلان کرد و از همه مسلمانان خواست برای جنگ آماده شوند. حضرت به آنان گفت شب را با هشیاری کامل سپری کنند و حتی در خواب نیز شمشیرهایشان را از خود دور نسازند. حضرت، فرمان داد از مدینه محافظت شود و خود پنجاه تن از جنگجویان ماهر مسلمان به فرماندهی محمد بن مسلمه را به این کار، گماشت[۱۸].
حفاظت، از مسائل مهمی است که نیروهای نظامی امروزی نیز به آن توجه ویژهای دارند. در ادبیات نظامی معاصر، از این مسئله با تعبیر «امنیت نظامی» یاد میکنند. تمام سربازان، به آرامش و استراحت نیاز دارند. زمینه این امور فقط زمانی برایشان فراهم میآید که با محافظت شدیدی که بتوان به آن اطمینان کرد، امنیت آنان تأمین شود.
پیش از خروج بهسوی اُحُد، حضرت یارانش را برای نبرد آماده کرد. او برای آنها خطبهای خواند که در آن به جهاد تشویقشان نمود و به پایداری و شکیبایی دعوتشان فرمود. حضرت آنان را به اطاعت پروردگار فراخواند و بشارتشان داد که اگر شکیبایی بورزند و پرهیزگار باشند، پیروزی نصیبشان خواهد شد. حضرت در خطبهاش به یارانش فرمود: «شما را به عمل به طاعات و دوریکردن از محرّماتی که خداوند مرا در کتاب خود به آن سفارش کرده است، سفارش میکنم. پرهیزکاری پیشه کنید و هنگام رودررو شدن با دشمن در نبرد، شکیبا باشید. بنگرید که خداوند شما را به چه فرمان داده است، همان را انجام دهید»[۱۹]. دیگر عناصر راهبرد پیامبر(ص) برای جنگ اُحُد، شامل موارد زیر بود:
۱. زمان حرکت: پیامبر(ص) زمانی را برای حرکت سپاهش برگزید که پیبردن به تحرکات سپاه را برای دشمنان بسیار دشوار میکرد. حضرت، سپاه خویش را نیمهشب حرکت داد و پیش از طلوع خورشید به محل استقرارش رسید. سپس وقتی رسیدند، فرمان داد تا اذان بگویند و خود همراه مسلمانان نماز گزارد.
۲. راه رسیدن به میدان نبرد: حضرت تصمیم گرفت سپاه خویش را از میان باغها حرکت دهد؛ زیرا افراد سپاه میتوانستند در میان درختان، یا در سایه آنها، با فرض مهتابی بودن شب، پنهان شوند و صدای خود را از مشرکان پوشیده دارند. از سویی دیگر، وقتی سپاه مسلمانان از مقابل مشرکان عبور نمیکرد، آنان نمیتوانستند شمار مسلمانان را برآورد کنند و براساس آن طرح جنگی خود را ترسیم کنند. حضرت برای انتخاب این مسیر به یاران خود فرمود: «چه کسی میتواند ما را از نزدیکی مشرکان بهپیش برد بیآنکه از مقابلشان عبورمان دهد؟»
ابوخثیمه گفت: «ای رسول خدا! من این کار را میکنم». او سپس سپاه اسلام را بیآنکه کسی از مشرکان به حرکت آن پی ببرد یا متعرض آن شود، پیش بُرد و به مکان موردنظر رساند[۲۰].
۳. میدان نبرد: حضرت، اردوی سپاه خود را در دشت و نزدیک قریشیان به شکلی مستقر ساخت که کوه اُحُد، پشت سر سپاهش قرار گرفته بود. آنگاه پنجاه تیرانداز را به فرماندهی عبدالله بن جبیر بن نعمان بر کوه اُحُد مستقر ساخت تا مسلمانان را از حرکت احتمالی مشرکان بهویژه سوارانشان برای دورزدن کوه و حمله از پشت سر به مسلمانان، حفظ کنند.
۴. پرچمداران سپاه اسلام: حضرت، سه پرچم در سپاه خود داشت: پرچمی برای اوس، پرچمی برای خزرج و پرچمی برای مهاجران. او پرچم خزرج را به دست حباب بن منذر؛ پرچم اوس را به اسید بن حضیر و پرچم مهاجران را به مصعب بن عمیر داد.
۵. آموزشها و فرمانهای نظامی: حضرت فرمانهای قاطع و روشن خود را چنین به تمام رزمندگان بیان فرمود: «دست به اقدامی نزنید تا اجازه آن را به شما بدهم. کسی دست به نبرد نزند تا به او فرمان جنگ دهم»[۲۱].
پیامبر(ص) به فرمانده تیراندازان نیز فرمود: «سواران دشمن را با تیر از ما دور ساز، تا از پشت سرمان بر ما هجوم نیاورند. چه شرایط جنگ به نفع ما باشد و چه به ضرر ما، تو [و یارانت] در جای خود بمانید»[۲۲].
سپس به تیراندازان هم فرمود: «حتی اگر دیدید آنان را شکست داده و به اردوگاهشان وارد شدیم نیز جای خود را ترک نکنید. اگر دیدید که کشته میشویم نیز به یاری ما نیایید و برای دفاع از ما، جای خود را رها نکنید. آنان را با تیرهای خود هدف گیرید؛ زیرا سوارانشان باوجود تیرهای شما پیش نخواهند آمد. تا زمانی که در جای خود بمانید، ما پیروزیم. پروردگارا! من تو را بر آنان گواه میگیرم»[۲۳].
در روایت دیگری نیز آمده است که حضرت به آنان فرمود: «حتی اگر دیدید پرندگان آسمان ما را میربایند، از جای خود حرکت نکنید تا زمانی که کسی را به سویتان بفرستم و اگر دیدید در حال جمعآوری غنایم هستیم نیز برای شرکت در این کار، جایتان را ترک نکنید»[۲۴].
۶. شعار مسلمانان در کارزار: پیامبر اکرم(ص) در این جنگ شعار «أَمِتْ أَمِتْ»[۲۵] (بمیران، بمیران) را برای مسلمانان برگزید. این شعار چند فایده در برداشت: افزایش اعتماد به نفس مسلمانان؛ بالابردن روحیه رزمندگان مسلمان؛ ابراز خوشبینی به کشتهشدن دشمنان و پیروزشدن بر آنان؛ برانگیختن ترس در جان مشرکان؛ زیرا هنگامی که یکی از مشرکان مشاهده میکرد مسلمانان به برادر خود که برای نبرد با او به میدان آمده است، میگویند: «بمیران، بمیران»، ناخودآگاه از نظر روحی، تحتتأثیر شعار آنان قرار میگرفت.
در جنگها شعار بهخودیخود، بهمثابه اسم رمزی برای سربازان است که با آن، جنگجویان شناخته، و مؤمنان و کافران از یکدیگر تشخیص داده میشوند[۲۶].
طرحریزی جنگ خیبر
و در غزوه خیبر آگاهیهای موجود، بیانگر آن است که گروهی از یهودیان مدینه، بهویژه بنی نضیر، به خیبر آمده بودند. آنان امیدوار بودند بتوانند با فراهمآوردن سازوبرگ لازم، به مدینه هجوم ببرند و حکومت اسلامی را نابود سازند تا بدین ترتیب، بار دیگر بر مدینه سلطه یابند. پیشتر، سران بنی نضیر و در رأس آنان حیی بن اخطب، تمام کوشش خود را در این راه به کار گرفته و با قانع ساختن قبایل عرب و بنیقریظه بهضرورت جنگ با مسلمانان و ریشهکنی آنان، لشکری بااستعداد دههزار جنگجو در جنگ احزاب تشکیل دادند. اما بهرغم تمام این اقدامها، شکست سختی را متحمل شدند.
اما یهودیان بنی نضیر و خیبر، از توطئه برای ریشهکنکردن حکومت اسلامی در مدینه دست نکشیدند بلکه به جمعآوری اسلحه و تدارک سلاحهایی تهاجمی مانند منجنیق پرداختند[۲۷]. چنان که پیداست، منجنیق ابزاری دفاعی نیست بلکه وسیله تهاجم به شهرها و نابودکردن آنهاست.
اطلاعات رسیده به مدینه، مؤکد این مسئله بود که حضور یهودیان در خیبر، امنیت حکومت اسلامی را در مدینه تهدید میکند. بنابراین پیامبر(ص) تصمیم گرفت یهودیان خیبر را سرکوب و ریشهکن کند. طرح این اقدام چنین بود:
۱. هدف: حمله] به خیبر، اشغال آن و تقسیم اموال آن میان مسلمانان.
۲. استعداد لازم: برای تحقق هدف پیشگفته، میبایست استعداد مناسبی تدارک دیده شود. این استعداد، شامل مسلمانان حاضر در بیعت رضوان بود که پیامبر(ص) آنان را بهترین مردمان زمین نامیده بود[۲۸]. آنان هزار و ششصد رزمنده بودند که دویست سوار نیز در میانشان بود و خداوند فتح خیبر به دست آنها را بشارت داده بود.
۳. زمان مناسب: این زمان، هنگامی بود که یهودیان مدینه سرکوب شده بودند و قریشیان نیز، در سال هفتم هجری و پس از غزوه حدیبیه[۲۹] که به صلح میان مسلمانان و آنان انجامید، دست از حمایت دژهای خیبر کشیده بودند.
۴. ممانعت از رسیدن نیروی کمکی احتمالی برای یهودیان خیبر: پیامبر اکرم(ص) خوب میدانست که پیوندی استوار میان یهودیان خیبر و قبیله غطفان وجود دارد غطفان، همپیمان نظامی خیبر به شمار میآید. بنابراین، اجازه نخواهد داد به خیبر حمله شود؛ بلکه وارد جنگ میشود و نیروی کمکی پرشماری را به یاری یهودیان خواهد فرستاد. به همین دلیل، بر آن شد تا از رسیدن هر گونه کمکی از غطفان به یهودیان خیبر، جلوگیری کند. و برای تحقق این تصمیم دو راهکار در پیش گرفت. غطفان چهارهزار جنگجو را به فرماندهی عیینة بن حصن روانه ساخته بود که در راه رسیدن به خیبر بودند. در چنین شرایطی، حضرت گروهی از یاران خود را به دیار غطفان، که در آن هنگام به سبب اعزام نیروهایش برای یاری یهودیان از جنگجویان غطفانی خالی شده بود، گسیل نمود تا عملیاتی ایذایی را در آن سرزمین اجرا کند. این اقدام مسلمانان موفقیتآمیز بود و رعب و وحشتی در سرزمین غطفان حاکم نمود که جنگجویانشان را واداشت برای دفاع از قبیله خود در برابر تهدید مسلمانان، به سرزمین خویش برگردند و یهودیان را در جنگ با مسلمانان تنها بگذارند. بدین ترتیب، نقشه پیامبر(ص) برای جداسازی یهودیان از همپیمان خود، با موفقیت اجرا شد[۳۰].
اما این پایان کار نبود؛ زیرا فرمانده کارآزموده، میبایست در برابر بازگشت احتمالی غطفان برای یاری یهودیان هشیار باشد؛ چون احتمال داشت غطفان، هنگامی که مسلمانان خیبر را محاصره کرده و در حال حمله به آن هستند، به یاری یهودیان بیاید و محاصرهای که یهودیان را از همپیمانانشان جدا ساخته بود، بشکنند.
پیامبر(ص) برای مقابله با این تهدید، سپاه خود را پیش از آغاز حمله، در دشت «الرجیع»، میان خیبر و سرزمین غطفان، مستقر ساخت تا راه را بر کمکرسانی غطفانیان به یهودیان ببندد.
۵. استفاده از راهی امن: پیامبر(ص) با درپیشگرفتن راهی امن و مطمئن خود را از مدینه به خیبر رساند؛ بهگونهای که دشمن هرگز به حرکت سپاه مسلمانان پی نبرد و هیچیک از اهالی خیبر یا همپیمانان غطفانی آنان از راهی که مسلمانان در پیش گرفته بودند، باخبر نشدند.
حضرت برای تأمین هر چه بیشتر امنیت سپاه خود، یک تیم شناسایی را پیشاپیش سپاه مسلمانان گمارده بود که جاسوسان دشمن و تحرکات آنان را زیر نظر داشت و به یافتن کمینهای دشمن و آگاهسازی مسلمانان از آن میپرداخت. فرمانده این تیم شناسایی توانست یکی از جاسوسان یهودیان از قبیله اشجع را دستگیر کند و با تخلیه اطلاعاتی او، حقایق مربوط به وضعیت نظامی و روانی یهودیان خیبر را به دست آورد. افزون بر این، تیم شناسایی موفق شد حرکت سپاه اسلام را از یهودیان پنهان سازد.
نقشه حضرت آن بود که مسلمانان شبانه حرکت کنند و در طول روز خود را پنهان سازند. این شیوه تا هنگام رسیدن آنان به اطراف خیبر ادامه یافت. با رسیدن به منطقه خیبر، مسلمانان شب را استراحت کردند و پیش از فجر برخاسته و آماده نماز شدند. با پایانیافتن نماز، هنگام حمله فرارسید.
۶. زمان حمله: نقشه پیامبر(ص) آن بود که زمانی به یهودیان حمله کند که آنان از دژهای خود خارج شده باشند. آنگاه با واردساختن ضربهای غافلگیرکننده در آغاز کار، چنان ترس را به جانشان بیفکند و روحیه آنان را در هم شکند که از معرکه بگریزند و توان ایستادگی در برابر سپاه اسلام را از دست بدهند.
محمد بن اسماعیل بخاری با سند خود از انس بن مالک روایت کرده است پیامبر(ص) شبانگاه به خیبر رسید. حضرت اگر شبهنگام به قومی میرسید، تا طلوع صبح به آنان نزدیک نمیشد. - بنابراین، حضرت و یارانش شب را در مکانی که در آن استقرار یافته بودند، صبح کردند - با فرارسیدن صبح، یهودیان با بیلها و سبدهای بزرگ از دژهایشان خارج شدند [تا به زراعت خود بپردازند.] اما ناگهان با سپاه اسلام مواجه شدند و فریاد زدند: «به خدا سوگند این محمد است؛ محمد با سپاه خود!»
سپس پیامبر(ص) فرمود: «خیبر ویران باد؛ هنگامی که ما به سرزمین قومی فرود آییم، سرنوشتی شوم برای آن قوم بیم داده شده رقم خواهد خورد»[۳۱]. در روایت دیگری از انس آمده است: «صبح هنگام در خیبر بودیم که اهالی آن با بیلهای خود خارج شدند. آنان با دیدن پیامبر(ص) فریاد برآوردند: «به خدا سوگند این محمد است؛ محمد با سپاه خود آمده است!»
سپس حضرت(ص) فرمود: «الله اکبر؛ خیبر ویران باد؛ هنگامی که ما به سرزمین قومی فرود آییم، سرنوشتی شوم برای آن قوم بیم داده شده رقم خواهد خورد»[۳۲].
۷. مقرّ فرماندهی: پیامبر(ص) پس از مشورت با یاران کارکشته و کارشناس خود، جایی را برای مقر فرماندهیاش برگزید که از تیررس دشمنان دور بود[۳۳]. رزمندگان مسلمان، با دریافت دستورها و راهنماییهای نظامی پیامبر(ص) به میدان نبرد میرفتند؛ آنان برای بهجاآوردن نماز و استراحت به اردوگاه خود باز میگشتند و سپس بار دیگر به میدان جنگ میرفتند. رزمندگان مجروح نیز به اردوگاه بازگردانده میشدند تا مداوا شوند.
۸. تیمهای امداد: در هر جنگی احتمال دارد عدهای شهید یا مجروح شوند. جنگ با یهودیانی که در دژهایشان پناه گرفته بودند و فرماندهان و جنگجویان نامداری در میان خود داشتند نیز از این امر مستثنا نبود. پس باید پیش از آغاز جنگ، امکاناتی فراهم شود که در صورت نیاز، امدادرسانی به آسیبدیدگان در جنگ و مداوایشان با سرعت صورت پذیرد.
در کتابهای سیره آمده است: پیامبر(ص) بیست زن مسلمان را برای خدمت به رزمندگان با خود به خیبر برد تا، به آنان آب برسانند و مجروحان را مداوا کنند. یکی از زنان، امسلمه بود که در خیبر نیز همانند غزوه حدیبیه، حضرت را همراهی میکرد. زنان مسلمان، در این غزوه به بهترین شکل وظیفه خود را در قبال سپاه اسلام انجام دادند[۳۴].
۹-۳. مناطق عملیاتی[۳۵].
براساس نقشه پیامبر(ص) جنگ میبایست در سه منطقه عملیاتی صورت گیرد و آغاز جنگ، از نیرومندترین و استوارترین دژ و منطقه باشد. این مناطق عملیاتی، به ترتیب دژهای زیر را در بر میگرفت:
هر یک از این مناطق، چند دژ را بر میگرفت که نبرد با ترتیب زیر در آنها جریان مییافت:
- منطقه «نطاة» دژهای متعددی را در خود جا داده بود که مهمترین آنها، سه دژ بود:
- دژ «ناعم»؛
- دژ «صعب بن معاذ»؛
- دژ «قلعه زبیر».
- مهمترین دژهای منطقه «شق»، نیز دو دژ بود:
- دژ «ابی»؛
- دژ «نزار» یا «بزاة» یا «بری».
- دژهای مهم منطقه «کتیبه» هم سه دژ بود:
- دژ «قموص»؛
- دژ «وطیح»؛
- دژ «سلالم».
جنگ در خیبر، بهویژه منطقه عملیاتی نخست و برای فتح «ناعم» بسیار شدید بود اما باوجود این، مسلمانان آن را فتح کردند و یهودیان نجاتیافته از آن به دژهای دیگر پناهنده شدند. مسلمانان نیز آنان را از دژی به دژ دیگر تعقیب میکردند تا سرانجام تمام دژها فتح شد.
لازم به توضیح است، نقشه پیامبر(ص) که در قالب یک عملیات نظامی توسط سپاه اسلام با فرماندهی خود حضرت و مشارکت فرماندهان و سربازان سپاهش اجرا شد، دستاوردهایی چند را برای مسلمانان به ارمغان آورد:
- اشغال دژها و نخلستانهای خیبر و سیطره یافتن به اموال موجود در آنها؛
- مالکشدن سرزمین خیبر و نخلستانهای آن؛
- به غنیمت گرفتهشدن اموال منقول موجود در خیبر و توزیع آن میان رزمندگان اسلام، پس از جدا ساختن خمس آن؛
- به اسارت گرفتن شماری از زنان و فرزندان یهودی؛
- کشتهشدن ۹۳ تن از یهودیان خیبر.
البته در این نبرد براساس روایتهای مختلف، ۱۵ تا ۲۱ تن از مسلمانان شهید شدند[۳۶].[۳۷]
منابع
پانویس
- ↑ ابوفارس، محمد عبدالقادر، مکتب نظامی پیامبر اعظم، ص ۹۷.
- ↑ نک: اسد الغابه، جزء هفتم (نساء)، ص۸.
- ↑ نیل الأوطار، ج۸، ص٢۴۵.
- ↑ نیل الأوطار، ج۸، ص٢۴۵.
- ↑ نک: الرسول القائد، ص٨۵-٨۶؛ العبقریة العسکریة فی غزوات الرسول، ص٣٠۶.
- ↑ سنن ابو داود، ج۲، ص۴٨؛ نک: صحیح بخاری (متن فتح الباری، ج۸ ص۳۰۸).
- ↑ العبقریة العسکریة فی غزوات الرسول، ص٢٧۶.
- ↑ سنن ابو داود، ج۲، ص۴٨؛ نک: سنن بیهقی، ج۹، ص١۵۵.
- ↑ العبقریة العسکریة فی غزوات الرسول، ص٢٧۶.
- ↑ «پس شما آنان را نکشتید که خداوند آنان را کشت، و چون تیر افکندی تو نیفکندی بلکه خداوند افکند و (چنین کرد) تا مؤمنان را از سوی خود نعمتی نیکو دهد که خداوند شنوایی داناست» سوره انفال، آیه ۱۷.
- ↑ نک: الطبقات الکبری، ج۲، ص۲۳؛ امتاع الاسماع، ج۱، ص۸۵.
- ↑ غزوة الاحزاب، ص۹۵.
- ↑ غزوة الاحزاب، ص٩۶.
- ↑ درباره کشتهشدن نوفل بن عبیدالله و قاتل او، نک: پاورقی ص۴٢.
- ↑ نک: سیره نبوی ابن هشام، ج۲، ص٢٢۴؛ شرح المواهب اللدنیة، ج۲، ص١١۵؛ السیرة الحلبیة، ج۲، ص۶۴٢-۶۴۴؛ الکامل فی التاریخ، ج۲، ص١٨١؛ عیون الاثر، ج۲، ص۶١.
- ↑ ابوفارس، محمد عبدالقادر، مکتب نظامی پیامبر اعظم، ص ۹۸-۱۰۵.
- ↑ الطبقات الکبری، ج۲، ص۳۷.
- ↑ غزوة اُحد، ص٣۴-٣۵.
- ↑ نک: سیره نبوی ابن کثیر، ج۳، ص۲۵؛ امتاع الاسماع، ج۱، ص۱۲۱.
- ↑ السیرة الحلبیة، ج۲، ص۴٩۵.
- ↑ السیرة الحلبیة، ج۲، ص۴٩۶.
- ↑ السیرة الحلبیة، ج۲، ص۴٩۶.
- ↑ نک: فتح الباری، ج۸، ص٣۵٣؛ الفتح الربانی، ج۲۱، ص۵۲-۵۳؛ التاج الجامع للأصول، ج۴، ص۴١٢؛ سیره نبوی ابن کثیر، ج۳، ص۲۹؛ تفسیر فخر رازی، ج۸، ص۲۰۶؛ السیرة الحلبیة، ج٢، ص۴٩۶.
- ↑ نک: السیرة النبویة، ابن کثیر، ج۲، ص٣۴۵.
- ↑ غزوه اُحد، ص۶٢.
- ↑ ابوفارس، محمد عبدالقادر، مکتب نظامی پیامبر اعظم، ص ۱۰۵.
- ↑ یهودیانی که از مدینه به خیبر رفته بودند با همراهی خیبریان بر ضد مسلمانان بلکه برای ریشهکنکردن اسلام تلاش میکردند اما فراهمکردن منجنیق در کتابهای تاریخی مشاهده نشد.
- ↑ السیرة النبویة، ابن کثیر، ج۳، ص۷۳.
- ↑ ذیقعده ششم هجرت.
- ↑ الرسول القائد، ص٢٩۴؛ نک: خاتمالنبیین، ج۲، ص١٠۴٢-١٠۴٣.
- ↑ صحیح بخاری (متن فتح الباری، ج۷، ص۴۶٧، شماره ۴١٩٧).
- ↑ صحیح بخاری (متن فتح الباری، ج۷، ص۴۶٧، شماره ۴۱۹۸).
- ↑ وقعة خیبر، دکتر محمد عوض الخطیب، دارالقاری، بیروت، ص۵۹.
- ↑ الصراع مع الیهود، ج۳، ص۴۶-۴٧.
- ↑ نک: الفتح الربانی، ج۲۱، ص۱۱۸-۱۲۱؛ صحیح بخاری (متن فتح الباری، ج٧، ۴٧۶)؛ سیره نبوی ابن هشام، ج۳، ص۲۱۶-۲۱۹؛ امتاع الاسماع، ج۱، ص۳۱۳؛ جوامع السیرة، ص۱۱۲؛ بهجة الأماثل و شرحها، ج۱، ص٣۴٨؛ السنن الکبری، ج۹، ص۱۳۱-۱۳۲؛ عون الباری، ج۴، ص٣٩۵-٣٩۶؛ مغازی واقدی، ج۲، ص۵۴۵-۶۶۶.
- ↑ نک: وقعة خیبر، دکتر محمد عوض الخطیب، ص۱۱۷-۱۲۰.
- ↑ ابوفارس، محمد عبدالقادر، مکتب نظامی پیامبر اعظم، ص ۱۰۹-۱۱۴.