سیره‌نویسی

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت
(تغییرمسیر از سیره نویسان)

مقدمه

سه گرایش در نگارش تاریخ زندگی فرد را باید از هم تفکیک کرد.

  1. «سیره‌نویسی» به معنای آنچه درباره رسول الله(ص) نوشته شده و در زمان‌های بعد درباره برخی از اشخاص دیگر هم ادامه یافته است.
  2. «شرح‌حال‌نویسی» یا «زندگینامه‌نویسی» است که ضمن آن گزارش زندگی فرد و نقاط برجسته آن مورد توجه قرار می‌گیرد.
  3. «علم رجال» که علم به روات احادیث است و بسیار مختصر، تنها به تاریخ ولادت و وفات شخص و ثقه و غیر ثقه بودن او پرداخته می‌شود.

آنچه به عنوان سیره‌نگاری در باره شخص پیامبر(ص) مطرح است، علی‌القاعده باید الگوبرداری از آیاتی باشد که در قرآن درباره انبیاء آمده است. پیامبران در قرآن، به لحاظ ویژگی‌های شخصی مورد ستایش قرار گرفته و ضمن آن‌که برخوردشان با امتشان مد نظر است، بر اخلاقیات و خصوصیات علمی و عبادی و... آنها تأکید شده است. البته سیره‌نویسی تحت تأثیر تاریخ عربی قدیم یا همان ایام العرب بود و به همین دلیل مغازی به سبک و سیاق ایام العرب قبل از اسلام نوشته شد. به علاوه دانش نسب‌شناسی هم در آن تأثیر زیادی داشت. با این حال باید گفت که مواد آن به هر شکلی انتخاب شده باشد صورت قضیه جنبه دینی با ویژگی‌های تاریخ‌نویسی قرآنی داشت. قرآن در یک نگاه، تاریخ اقوام را بر محور پیامبرشان و حتی با نام او می‌شناسانَد. این روش، افزون بر اینکه محور اصلی را دین می‌داند اهمیت انبیا را نیز نشان می‌دهد. ازاین‌رو اصحاب پیامبر(ص)، از همان آغاز به سیره و شرح حال پیامبر(ص) توجه پیدا کرده و در شرح زندگانی و ویژگی‌های آن حضرت، خاطراتی را حفظ و نقل کردند. بعدها این نوع سیره‌نگاری، به شکل جزئی‌تری درباره خلفا، سلاطین و علما و حتی سایر طبقات نیز در شکل شرح‌حال‌نویسی رایج گردید.[۱]

دلائل‌نگاری

«دلائل‌نگاری» به لحاظ تاریخی، امری متأخر از سیره‌نویسی است. این مسأله از آن روست که از زمانی ویژه بحث از دلایل موضوعیت یافت و اخبار آن گردآوری شد. اگر هدف از سیره نبوی، بحث از شناخت پیامبر(ص) بود، بحث از دلائل، برای اثبات نبوت بود و این هم مربوط به زمانی بود که شبهات زیادی در ارتباط با اسلام و اصل نبوت مطرح گردید. برای پاسخگویی به این شبهات، اهل حدیث، احادیث دلائل النبوه را گردآوری کردند و فیلسوفان مسلمان هم کتاب‌های دلائل را به سبک فلسفی و کلامی نوشتند. در این باره اندکی تفصیلی‌تر سخن می‌گوییم. نگاهی قرآنی به نبوت از زاویه دلایل اثبات نبوت مختلف است. بخش مهمی از آن مربوط به حضرت موسی(ع) است که معجزه را اسباب اثبات نبوت دانسته است. درباره حضرت عیسی(ع) نیز چنین است، یعنی اثبات نبوت وی را در گرو حرف زدن در کودکی و برخی دیگر از معجزات او دانسته است. اما نسبت به سایر انبیاء تفاوت‌هایی وجود دارد. نوح(ع) به رغم دشواری‌هایی که درباره پذیرشش توسط مردم دارد، معجزه‌ای از خود نشان نمی‌دهد. ظاهراً آنچه درباره کشتی رخ داد عذاب بود نه معجزه اثبات نبوت، هرچند برای نسل‌های بعدی آن نتیجه را داشت. درباره حضرت سلیمان(ع) هم بحث اثبات نبوت در میان نیست، هرچند کارهای خارق‌العاده که نوعی استثناء در پادشاهی همراه با قدرت خاص الهی است، در کار هست. نسبت به برخی از انبیای دیگر همچنین است.

درباره حضرت محمد(ص) نیز داستان چنین است که هرچند کفار و مشرکان درخواست معجزه صریح دارند، آن حضرت آنان را به قرآن حواله می‌دهد، به طوری که در قرآن یک اقدام خارق عادت مثل زنده کردن مرده یا معجزاتی شبیه معجزه حضرت موسی(ع) برای پیامبر ما گزارش نشده است. آنچه برای اثبات نبوت برای حضرت محمد(ص) در قرآن آمده، درخواست ارائه آیاتی مانند قرآن است که در چند مورد صریحاً آمده است. این روشی بود که قرآن درباره عرب‌های مکه در پیش گرفت و حتی با اصرار آنها برای انجام کارهای خارج عادت، بر اساس آنچه در قرآن تصریح شده، پیامبر(ص) کاری از آن دست انجام نداد و در پاسخ، باز هم طبق آیات قرآن فرمود که این امور دست خداست. پاسخ‌های دیگری هم در آن آیات داده شده است. به نظر می‌رسد آنچه از زاویه دینی توانست اسلام را پذیرفتنی کند، آموزه‌های قرآنی در درجه اول و طرح خود قرآن به عنوان یک معجزه بود. نوع نگاه قرآن به مسائل، و زبان بیان آن، جاذبه ویژه‌ای داشت و نه تنها برای عرب‌ها بلکه برای بسیاری از اقوام دیگر هم که در قرن اول با اسلام روبرو شدند، اسلام جذابیت قرآنی خود را داشت. البته اسلام آوردن آنان هم تدریجی بود و آنها زیر سلطه یک دولت نیرومند که توانسته بود دولت ساسانی را نابود و دولت بیزنطی را از شامات و شمال آفریقا بیرون کند قرار داشتند. اینکه آیا در قرن اول چه نوع شبهاتی درباره نبوت وجود داشته و دارد و چه پاسخ‌هایی داده شده در کتاب‌هایی چون «معالم النبوة» از آیت‌الله سبحانی مورد بررسی و مرور قرار گرفته و شاید همچنان نیازمند بحث بیشتر باشد. تکیه قرآن، علاوه بر اصل قرآن، روی اعترافات موجود در کتاب‌های آسمانی پیشین درباره خبر نبوت حضرت محمد(ص) نیز هست، بحثی که بعدها مسلمانان روی آن کار فراوانی کردند و بخشی از کتاب‌های دلائل النبوه نیز همان‌هاست. مسلمانان در آثاری که در اثبات نبوت نوشتند آثاری مانند اعلام النبوه رازی یا... علی بن ربن طبری به این عبارت فراوان پرداختند، مسأله‌ای که تا این اواخر نیز ادامه یافته است.

به هر حال و در مقابل موج شبهاتی که درباره نبوت رد قرن‌های سوم و چهارم در دنیای اسلام مطرح شد، بحث مسأله اثبات نبوت یک دغدغه کلامی برای مسلمانان بود؛ چراکه به هر حال اشکالاتی در این زمینه در اذهان غیر مسلمانان و حتی مسلمانان وجود داشته و آنان در پی درک بهتر نبوت و دریافت ادله‌ای برای اثبات نبوت پیامبر(ص) بوده‌اند. برای شناخت این قبیل اشکالات لازم است تا اطلاعات ریزتری از اوضاع فکری و فرهنگی عراق و شام و مناطق دیگر داشته باشیم و دریابیم که نبوت در اذهان آنها چگونه می‌شده و چه اشکالاتی نسبت به آن از سوی نامسلمانان بروز کرده است. اما اینکه چرا سراغ دلایل یعنی اخباری رفتند که وجهی از بعد غیر عادی سیره نبوی را نشان می‌داد، توجه به این نکته هم مهم است که به احتمال در اذهان مردم میان معجزات پیامبران بزرگی چون موسی و عیسی(ع) با حضرت محمد(ص) نوعی مقایسه می‌شده است. این مقایسه که با مرور بر قرآن هم پدید می‌آمده تفاوت آنان را در داشتن معجزه به رخ می‌کشیده است. در قرآن موسی و عیسی با دستانی پر از معجزه اما حضرت محمد(ص) ابراز می‌کند که انجام این قبیل کارها دست خداست و او قرآن را آورده است. به هر روی بحث در باره شکل‌گیری مباحث مربوط به اثبات نبوت از آغاز تا قرون بعدی در زمینه‌های مختلف می‌تواند دنبال شود اما اکنون و در اینجا پرسش این است که پروژه مزبور در سیره‌نویسی و مسیری که در سیره‌ها در حوزه پیامبر‌شناسی(ص) دنبال شده چگونه بوده است؟ پیگیری این بحث در سیره‌نویسی و همینطور علم حدیث زمینه مشترکی دارد که همزمان باید مورد توجه قرار گیرد. از کهن‌ترین اصطلاحات در این باره تعبیر «علامات النبوة» یا «اعلام النبوه» یا «دلائل النبوة» است. این نشانه‌ها می‌توانست مصادیق مختلفی از چهره ظاهری پیامبر، علامتی روی کتف، علائم ظهور آن حضرت در تورات و جز آن اخبار غیبی، کارهای خارق‌العاده باشد و به تدریج معنای وسیع‌تری پیدا کرده باشد.

به طور کلی به نظر می‌رسد دو زمینه سبب شده است تا روایات دلائل النبوه که شامل رخدادهای شگفت به عنوان زمینه ظهور حضرت (ارهاصات)، انجام خوارق عادت به دست خود آن بزرگوار، غیب‌گویی و اخبار از مغیبات توسط ایشان و جز اینها می‌شود، مورد توجه قرار گیرد. نخست همین مقایسه میان نبوت انبیای سابق با حضرت محمد(ص) که مسلمانان را متمایل به این امر می‌ساخت که قطعا مواردی از این دست در سیره نبوی هم هست که باید روی آن کار کنند. دوم اینکه نفس پیامبری امری است که به هر روی با عالم بالا در تماس است و روشن است که لازمه آن در اذهان عمومی این است که او کارهایی می‌تواند انجام دهد که دیگران قادر به انجام آن نیستند به‌ویژه وقتی مشایخ در ادیان مختلف، قادر به انجام کارهایی هستند که از آنها با عنوان کرامات یاد می‌شود. به طور طبیعی بر پیامبر هم باید مانند آنها یافت شود. موارد اندکی هم از جاهلیت به عنوان اخبار شگفت، نقش عوامل نامرئی، حضور شیطان در برخی از تصمیم‌گیری‌ها، نداهای غیبی و مواردی از این قبیل داریم که می‌توانسته روی ذهنیت مسلمانان تأثیر گذاشته باشد. در چنین شرایطی عوام از عرب و عجم که در معرض اسلام قرار گرفته‌اند تمایل خاصی داشتند تا با شنیدن این قبیل اخبار شگفت با اطمینان قلبی بیشتری نبوت را بپذیرند آنان نه فرصت نه توان، و زمینه درک علمی قرآن را دارند تا تصور کنند که آیا می‌توان مثل آن آورد یا خیر. این همان چیزی شد که ده‌ها اثر در این باره نگاشته شود و در نهایت به تألیف دو اثر دایره المعارفی مانند دلائل النبوه بیهقی و ابونعیم اصفهانی منجر شود.[۲]

صحابه‌نگاری یا تسمیه اصحاب رسول الله(ص)

شمار قابل توجهی کتاب از قرن سوم به بعد درباره فهرست صحابه و طبعا ذیل همان تسمیه‌نگاری پدید آمد که برای خود ادبیاتی ویژه در کنار دیگر منابع سیره نبوی ایجاد کرد. اغلب پژوهشگران با سه کتاب مهم «الاستیعاب»، «اسدالغابه» و «الاصابه» که در سه دوره مختلف زمانی از قرن پنجم تا نهم نوشته شد، آشنا هستند، اما در کنار اینها، منابع فراوان دیگری هم هست که این رشته علمی را پربار کرده است.

در قرآن درباره صحابه نه به اسم، اما به عنوان یک گروه مکرر سخن گفته شده است. در بسیاری از موارد ستایشی و مواردی هم انتقادی است. گروهی که در میان آنها از همه طیف مؤمن، مسلمان، منافق، فاسق و جز آن هستند. این تصور بعدها عوض شد، به طوری که صحابه در ذهن اهل سنت - نه شیعه و نه خوارج - جایگاه ویژه و فوق‌العاده‌ای یافت. این جایگاه ویژه که نوعی شبه عصمت باید نامید، مقامی بلند برای صحابه ایجاد کرد و سبب شد تا به صورت هاله‌ای مقدس در اطراف پیامبر قرار گیرد البته در تعریف صحابی اختلاف نظر بود اما برای اینکه مبانی کلامی قصه را بشود جمع و جور کرد، دایره را وسیع‌تر گرفتند، و آن را شامل هر کسی که رسول(ص) را رؤیت کرده و تعریف‌های مشابه آن، قرار دادند. مسأله این بود که باید اقوال صحابه که بسان منبع مهمی برای دین در نظر گرفته می‌شد، حجت باشد، و لاجرم باید این شبه معصومیت برای آنها در نظر گرفته می‌شد. قدسیت، مزبور سبب شد تا کسانی در اندیشه «تسیمه» و فهرست‌نگاری آنها برآیند و فهرستی از آنها به‌دست آورند. این فهرست می‌تواند کمک شایانی به شناخت آنها برای نسل‌های بعد داشته باشد. در واقع، بعدها در قرن سوم که علم حدیث و مبانی آن هم استوار شد، صحابه به عنوان واسط اصلی این احادیث میان رسول و تابعین، اهمیت بیشتری یافتند و لازم بود درباره آنها تحقیق بیشتری صورت گیرد. بسیاری از این افراد به نام، شماری به کنیه و برخی با چندین نام یا لقب شهرت داشتند و این ضرورت بازشناسی آنها را فراهم کرد. کتاب صحابه‌شناسی، سبب شد اطلاعات بسیار جزئی و ریز از بسیاری از شخصیت‌های اطراف پیامبر، همینطور بسیاری از رویدادها و وقایع، و نیز قبایل و دسته‌های مختلف و نیز شهرهای محل مهاجرت آنها برجای بماند. بسیاری از این اطلاعات هیچ‌گاه در کتاب‌های سیره نمی‌آمد. طبیعی است که خلط‌های زیادی میان این اسامی صورت گرفته و حتی بعدها کسانی به دروغ افراد ساختگی را به آنها ضمیمه کردند. همین اینها، ضرورت بازبینی در این فهرست‌ها را ایجاد کرده که هر بار نویسنده‌ای برای این کار کوشش کرده است[۳].[۴]

منابع

پانویس

  1. جعفریان، رسول، منابع تاریخ اسلام، ص ۳۷.
  2. جعفریان، رسول، منابع تاریخ اسلام، ص ۱۴۱.
  3. این روزها کتاب «سیر تدوین و تطور صحابه نگاری» از آقای هدایت پناه انتشار یافته (پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، ۱۳۹۸) و به تفصیل درباره این ادبیات سخن گفته است. سال‌ها پیش در همین پژوهشگاه، زمانی که بنده مدیریت گروه تاریخ را داشتم طرحی برای بازشناسی زندگی صحابه تصویب و دنبال شد که تاکنون سه مجلد آن انتشار یافته است.
  4. جعفریان، رسول، منابع تاریخ اسلام، ص ۱۴۳.