سیرهنویسی در تاریخ اسلامی
سیرهنویسی و سیرهنگاری
شاید این دو عنوان از جهاتی با یکدیگر متفاوت باشند، اما به طور اساسی بر اساس یک سبک نگاشته میشوند. آنچه مسلم است این که ادیان آسمانی به لحاظ وجود عنصر نبوت در آنها، مقامی والا برای پیامبر قائلند؛ چنین نگرشی، سبب پیدایش دیدگاهی درباره فرد به عنوان فرد با ویژگیهای منحصر شده است قرآن در یک نگاه تاریخ اقوام را بر محور پیامبرشان و حتی با نام او میشناساند. در این روش، افزون بر اینکه محور اصلی را دین میداند، اهمیت انبیا را نیز نشان میدهد. از این رو اصحاب پیامبر(ص)، ازهمان ابتدا، توجه به سیره وشرح حال پیامبر(ص) پیدا کرده و درشرح زندگانی و ویژگیهای آن حضرت، خاطراتی را حفظ و نقل کردند. بعدها این نوع سیره نگاری، به شکل جزئیتر درباره خلفا، سلاطین وعلما حتی سایر طبقات نیز در شکل شرححالنویسی رایج گردید.
شرح حال، از آن جهت که کمتر عنصر زمانی را مدنظر قرار میدهد، تاریخ به معنای مصطلح نیست، اما از جهتی، از مهمترین منابع تاریخی به شما میآید. این به لحاظ در برداشتن آگاهیها نسبتا گسترده از درون زندگی فردی و اجتماعی مردم و افراد شاخص اجتماع است! اطلاعاتی که بیشتر از کمک به شناخت تحولات سیاسی در بازیابی وجوه دینی و فرهنگی ملتها به کار میآید. چنین شیوهای در میان مسلمانان، در حد بسیار گسترده ای به کار گرفته شد. کتابهای بیشماری در شرح حال فقها و علمای مذاهب فقهی و اعتقادی مختلف به نگارش درآمد. شرح حال محدثان، فلاسفه، پزشکان و نیز در این اواخر تک نگاریهایی درباره افراد عالم یا سیاستمدار و همچنین مجموعههای مهم و مفصلی نوشته شد. این قبیل آثار کتابشناسی ویژه خود را میخواهد. بنای نوشته حاضر تنها مرور برنوشتههای تاریخی به معنای خاص بوده است. با این حال اشارتی به این قبیل کتابها داریم.
در یک تقسیمبندی کلی میتوان آثار شرح حال را به چند دسته تقسیم کرد.
شماری از این آثار به شرح حال اصحاب پیامبر(ص) اختصاص دارد که چهار کتاب معروف در این بار عبارتند از: الاستعیاب فی معرفة الاصحاب از ابن عبدالبرّ، معرفة الصحابة از ابونعیم اصفهانی، اسد الغابة فی معرفة الصحابة از ابن اثیر (م۶۳۰) والاصابة فی تمییز الصحابة از ابن حجر عسقلانی (م۸۵۲).
برخی از آنها حال رجال را در قالب تاریخ شهرها درآوردهاند، مانند: تاریخ بغداد از خطیب بغدادی (م ۴۶۲)، تاریخ نیشابور از حاکم نیشابوری (که اصل آن مفقود شده است)، السیاق که ذیل تاریخ نیشابوری است و برجای مانده. تاریخ اصبهان، از ابونعیم، طبقات المحدثین بأصبهان از ابوشیخ، التدوین فی اخبار قزوین از رافعی (قرن ششم)، اعلام النبلاء بتاریخ الحلب الشهباء از محمد راغب الطباخ حلبی، بغیة الطلب فی تاریخ حلب از ابن العدیم، تاریخ جرجان از ابولقاسم حمزة بن یوسف سهمی (م ۴۲۷). مفصلترین این آثار تاریخ دمشق ابن عساکر است که از متن اصلی تا کنون پنجاه مجلد نشر شده (بیروت، دارالفکر) و تا هشتاد خواهد رسید. مختصر تاریخ دمشق از ابن منظور نیز در سی مجلد(دمشق، دار الفکر المعاصر) منتشر شده است.
برخی به عنوان تاریخ محدثان به صورت طبقات نوشته شده که مهمترین آنها طبقات الکبری خلیفة بن خیاط و تذکرة الحفاظ ذهبی است. بسیاری اختصاص به عالمان یک مذهب خاص دارد مانند طبقات الشافعیه از سُبکی عبدالقادر تمیمی الدار حنفی (م ۱۰۰۵ یا ۱۰۱۰)، والجواهر المضیئة فی طبقات الحنیفه از محیی الدین عبدالقادر بن محمد قرشی حنفی. برخی به ترتیب الفبائی تمامی بزرگان اسلام را اعم از فقیه و محدث مورخ و سیاستمدار فهرست کرده است. مجموعههای بزرگ معجم الادباء از یاقوت حموی، وفیات الاعیان از ابن خلکان، سیر اعلام النبلاء از ذهبی، الوافی الوفیات ازصفدی (م ۷۶۴)، فوات الوفیات از ابن شاکر کتبی از این دستهاند. در همین ردیف باید از حلیة الاولیاء ابونعیم اصفهانی (م۴۳۰) که فهرست بلندی از قشر زاهدان وعارفان به دست داده یاد کرد.
منابع خاصی تناها بر محور دانش رجال نوشته شده و کمتر شرح خال تفصیلی افراد را آوردهاند. برخی از این دسته کتابها عبارتند از: تاریخ یحی بن معین، تاریخ ابی زرعة الدمشقی، تاریخ الکبیر بخاری، الجرح والتعدیل، ابوحاتم رازی، اللثقات والمجروحین ابن حبان، تذهیب الکمال مزی (۶۵۴۷۴۲)، الکامل فی ضعفاء الرجال ابن عدی، میزان الاعتدال ذهنبی، لسان المیزان ابن حجر (۷۷۳۸۵۲) و تهذیب التهذیب همو. برخی تحت عنوان نسب که در اینجا به معنای لقب است شرح حال افراد را آوردهاند. مانند الانساب از سمعانی، ویا الاکمال از ابن ماکولا. شاید از همه اینها با ارزشتر و مفصلتر کتابهای تاریخ عمومیاند که ذیل حوادث هر سال، درگذشتگان را آوردهاند. بسیاری از این افراد را در هیچ منبع عمومی شرح حال نمیتوان یافت. نمونههای این آثار را در جای خود معرفی خواهیم کرد.[۱]
تک نگاری در مسائل و وقایع مهم
تک نگاری حادثه، گونهای دیگر از نوشتههای تاریخی است که مسلمانان از آن در ثبت وقایع مهم بهره جستهاند. چنین نگاشتههایی اغلب پیرامون روزهای پرحادثه است واز این جهت شباهت، با ایام العرب دارد. ایام العرب روزهای جنگ و درگیری و طبعا پرماجرا بوده است. این سبک از لحاظ درونی، ترکیب اخبار یک حادثه است و میتوان آن را از اولی سبک تاریخنگاری دانست که میان مسلمانان به کار گرتفه شده است. بعدها تواریخ عمومی از پیوستن این تک نگاریها پدید آمدند.
نظم موجود در این تک نگاریها، بر اساس حوادثی است که منجر به حادثه شده. به طوری که در شکل بیان حادثه تنها ترتیب داخلی تحولات ریز آن حادثه رعایت میشود. ابومخنف، هشام کلبی و مداینی از جمله مورخانی هستند که بیشتر نگاشتههایشان تک نگاری به همین سبک است. عناوین برخی از کتابهای ابو مخنف چنین است: کتاب الجمل، کتاب صفین، کتاب الشوری، مقتل عثمان، مقتل حجر بن عدی، وقاة معاویه و ولایة ابنه یزید، وقصة الحر وحصار بن الزبیر و...[۲].
در بسیاری از موارد و شاید مورد بالا، ترتیب تک نگاریها به گونه ایست که چینش منظم آنها، یک کتاب چند جلدی را درباره یک دوره طولانی فراهم میآورد.
تک نگاری، تنها مربوط به حوادث نظامی سیاسی نبود بلکه انچه از موضوعات اجتماعی میتوانست، از زاویه تاریخی اجتماعی مورد علاقه مورخ قرار گیرد، سوژه قرار گرفته است. متأسفانه بسیاری از این آثار از میان رفته است. از این نمونه کتابها به موارد زیر میتوان اشاره کرد: کتاب المعمّرین؛ به معنای شناساندن کسانی که عمر طولانی کردند. کتاب المثاب؛ زشتیهای قبایل و افراد. کتاب الاوائل؛ اولین کارها به دست چه کسانی صوتر گرفت. کتاب اسواق العرب؛ بازارهای عرب. کتاب المؤ دوات؛ دختران زنده به گور شده. کتاب فخر الکوفة علی البصره، کتاب اسماء بغایا قریش فی الجاهلیه و من ولدن؛ نام زنان بدنام قریش و فرزندان آنها. کتاب من تزوّج من الموالی فی العرب. عجمهایی که با زنان عرب ازدواج کردند و...
اینها نمونه کتابهایی است که برخی از بزرگترین مورخان تک نگار، همچون هشام کلبی، مداینی و دیگران تألیف کردهاند. این نوشتهها اگرچه در متون تاریخی مورد استفاده قرار گرفته اما کتابهای ادبی، بیشترین بهره را از آنها بردهاند. روزنتال با اشاره به شکل خبری و حدیثی که در ابتدا قالب گزارشهای تاریخی بوده و تک نگاری را شکل پایانی ثبت خبر میداند؛ گام بعدی صورت وقایع نگاشتی است.[۳]
تاریخ نویسی عمومی و تقویمی
اگر بناباشد تنها آنچه را که بر اساس سیر زمانی به نگارش در آمده تاریخی بدانیم، باید سایر نوشتههای شبه تاریخی را مقدمه یا حاشیه این نوع نوشتههای تلقی کنیم. نوشتن تاریخ براساس سنوات، به احتمال در نگارش سیره و مغازی تا حدودی مورد توجه بوده است؛ زیرا در سیره، افزون بر یاد از حوادث بر محور پیامبر(ص)، سیر زمانی جنگها نیز مورد توجه قرار گرفته است[۴]. نوشتن زندگینامه خلفا و بیان حوادث زمان آنان، نیاز به بهرهگیری بیشتر از زمان وتقویم را ایجاب کرده است.
از این نگاشتههای در قرن دوم کمتر سراغ داریم و آنچه امروزه موجود است همگی از قرن سوم به بعد نگارش یافته است. برخی از این نوشتهها در عین در برداشتن سیر زمانی، بر اساس سال، حوادث را بیان نکردهاند؛ همچون تاریخ یعقوبی، مسعودی دینوری این کتابها به ویژه در قسمت تاریخ ملوک و انبیاء تنها یک سیر کلی زمانی را کهنزد مورخان یهودی مرسوم بوده[۵] به کارگرفته و بعد از آن، حوادث از اسلام به این سورا بر اساس سنوات بیان کرده است؛ همین طور خلیفد بن خیاط در تاریخ خود، و فسوی در المعرفة والتاریخ، که متأسفانه تاریخ اسلام تا پایان امویان آن مفقود شده است. گفته شده که کتاب تاریخ هیثم عدی (م ۲۰۷) مبتنی بر سالشمار بوده است. شیوه نگارش سنواتی به صورت پذیرفتهترین شکل نگاشتههای تاریخی میان مسلمانان باقی ماند. ابن جوزی در المنتظم، ابن اثیر در الکامل و ابن کثیر در البدایة و النهایة و بسیاری دیگر از مورخان از همین شیوه استفاده کردهاند طرح اصلی بحث ما در این کتاب، مرور بر این قبیل نوشته هاست که در ادامه به تفصیل از آنها سخن خواهیم گفت.[۶]
تاریخنگاری بر اساس نسبشناسی
اگر ایام العرب میراث تاریخی عرب جاهلی باشد به یقین داشن تبارشناسی باید شعبه دیگری از تاریخ اعراب جاهلی به حساب آید. بسیاری از آگاهیهای تاریخی مربوط به آن دوره که میان اطلاعات نسب شناسنامه آمده، میباید ساخته دورههای بعد باشد؛ زیرا به هیچ روی نمیتوان باور کرد که این اطلاعات ریز و گسترده، به طور شفاهی ودر عین حال هم سالم به دست نسلهای بعدی رسیده باشد. با این حال، مسلم است که نسبشناسی از همان دوران جاهلیت، قالب نقل اخبار و اطلاعات تاریخی بوده و مواداولیه موجود در آثار بعدی از همان روزگار است. پس از اسلام، ساختار قبیله ای برجای ماند و دانش انساب نیز که برخاسته از چنین ساختاری بود، همراه با رشد سایر رشتههای علمی، و بیشتر در کنار تاریخ در فرهنگ مسلمانان جای خود را باز کرد. زمان خلیفه دوم دفتر دیوان بر اساس انساب قبائل تنظیم شد و تقسیم بیت المال نیز. این امر به رشد تعصبات قبیله از یک سو و دانش انساب از سوی دیگر کمک کرد. در دروان امویان نیز، تعصبهای قبیله ای به حدافراط رسید و همه اینها در باروری دانش انساب مؤثر افتاد[۷]
دانش انساب به صورت نسبشناسی صرف باقی نماند و به سرعت بر بار تاریخی آن افزوده شد و به صورت برادر ناتنی تاریخ درآمد. برای شناخت تاریخ تحولات مختلف جامعه اسلامی، که در ضمن جامعه ای قبیله ای نیز بود، دانش تبارشناسی یک ضرورت بوده و هست؛ زیار اهمیت نسب در جامعه اسلامی سبب پیوند مسأله انساب و قبایل با جریانهای تاریخی شد. این خود میتواند پیوند این دورا بیشتر نشان دهد. بیشتر اخبارهای نامی که بر راویان اخبار تاریخی و ادبی آن زمان اطلاق میشد علم نسب را نیز میآموختند و در تألیفات خود فراوان از انساب قبایل یاد میکردند. آنها در برخی از نوشتههای خویش انساب واخبار را آمیخته با یکدیگر میآوردند. ابن ندیم ابولعباس عبدالله بن اسحاق مکاری کتابی با عنوان کتاب الاخبار و الانساب والسیر واز ابولحسن نسابه کتابهایی با عناوینی همچون کتاب اخبار الفرس و انسابها و کتب انساب والاخبار یاد کرده است. اینها نشانگر پیوند این دو با یکدیگر است.
البته هدف اصلی برخی از این قبیل کتابها، تنها نسبشناسی است. کتابهایی چون النسب الکبیر از هشام کلبی (م ۲۰۴). الجمهرة فی نسب قریش از مصعب زبیری (م ۲۳۶) نسب قریش از زبیر بن بکار (م۲۳۵) از این نوع میباشد. اما برخی دیگر در قالب نسب کار اصلی خود را بیان تاریخ قرار دادهاند. انساب الاشراف از بلاذری، تاریخ مفصل خاندانهای حاکم بر جامعه اسلامی و نیز قبایل قدرتمندعرب است. از نخستین آثار نسبی تاریخی که متأسفانه از میان رفته، آثار ابوالیقظان عامر بن حفص عجیفی (م ۱۹۰) است که بخشهایی از کتاب بزرگ النسب الکبیر و آثار دیگر وی مانند کتاب اخبار تمیم، کتاب حلف تمیم بعضها بعضها و کتاب النوادر در کتابهای ابن قتیبه، ابوالفرج، خلیفة بن خایط و جاحظ باقی مانده است[۸] ابوفید سدوسی (م۱۹۵) از دیگر نسبشناسان عصر نخست تدوین این علم است که کتاب حذف من نسب قریش وی برجای مانده است و به چاپ رسیده است[۹].
از قرن پنجم کتاب جمهرة انساب العرب ابن حزم اندلسی نیز برجای مانده و یکی از مصادر این دانش است. این کتاب را عبدالسلام هارون در سلسله انتشارات دار المعارف قاهره چاپ کرده است. علم انساب همچنان میان اعراب باقی ماند. اما علویان بیش از همه بر این تأکید کردند. این امر دلایل خاص حقوقی و اجتماعی و حتی سیاسی خود را داشت. کتابهای فراوانی که حاوی انساب و اخبار علویان است نگاشته شده، برخی از آنها عبارتند از: الاصیلی، از صفی الدین محمد طقطقی (م ۷۰۹) غایة الاختصار (که ترتیب یافته اصیلی است) المجدی از نجمالدین علی العمری نسابه (از قرن پنجم) لباب الانساب از بیهقی (قرن ششم، عمدة المطالب از ابن عنبه (قرن نهم) و الفخری از اسماعیل بن حسین ازروقانی (از قرن هفتم) تحف ء الازهار از ابن شدقم مدنی (قرن یازدهم) سراج الانساب از سید احمد بن محمد گیلانی (از قرن دهم)، تهذیب الانساب و نهایة العقاب از ابوالحسن محمد عبیدلی نسابه (م۴۳۵)، الشجرة المبارکه (منسوب به فخر رازی)[۱۰].
آثاری که در نسب نگاشته شده، لزوما به صورت تدوین نسب نامه نیست بلکه بسیاری از آنها مانند، آثار مدائنی، اخبار ویژه درباره مسائل خاصی از قبیله است. مدائنی آثار زیادی درباره زنان قریش نوشته است. همینطور در بالا دیدیم ک ابولیقظان درباره حلفهای موجود میان بطون بنی تمیم کتابی نوشته است. با این حال کتابهای نسب، به طور اصولی، بر اساس سیر تاریخی پیدایش قبایل و تولید بطون تألیف میشدهاند.[۱۱]
سبک خبری و پیوسته
نوع دیگر تقسیمبندی در نگارشهای تاریخی مربوط به نحوه ارائه آگاهیهای تاریخی است. از آنجا که نوشتن حدیث و علوم تابعه، در اوایل کمتر مطرح بود، نقل شفاهی اهمیت یافت و پرداختن به سند رایج شد. یاد از سند بیشتر در احادیث پیامبر(ص) بود اما از آنجا که حدیث در حکم مادر سایر رشتههای علوم اسلامی بود، صورت خود را بر سایر نقلها تحملی کرد؛ لذا تاریخ نیز در شکل خبری و به صورت منقطع و البته با امتیاز ذکر سند در اغلب موارد، خودرا ظاهر ساخت. در واقع میتوان گفت، ارائه حدیث گونه وقایع، اولین شکل ارائه آگاهیهای تاریخی بود. البته نباید این را بدین معنا دانست که تاریخ پیش از حدیث هویت مستقلی نداشته است. به هر روی این وضعیت حتی تاریخ طبری که خود یک محدث بود، منعکس شده است. این به معنای آن بودکه تاریخ از دل حدیث برآمده است. انساب الاشراف، مقاتل الطالبیین و بسیاری از نوشتههای دیگر چنین سبکی دارند.
مهمترین امتیاز این کتابها نقل سند برای جزء جزء اخبار است. گرچه برخی ازآنهااسناد مختلفی را در ابتدا آورده و گفتههای آنان را در یک جمعبندی ارائه دادهاند. سند خود، اولی قدم در ارزیابی یک نقل تاریخی است، این البته تنهایک قدم در ارزیابی خبر است. ذکر سند میتواند ارتباط منابع مختلف تاریخی را با یکدیگر نشان دهد که این نیزدر ارزیابی نقلهای تاریخی بسیار مهم است.
مورخان حرفه ای کمتر این شیوه را رعایت کردهاند؛ یعقوبی، دینوری و مسعودی تنها مواردی اندک و گاه در اول کتاب، برخی ازمنابع خود را یادآور شدهاند. اما پس از آن آنچه را خوداز اخبار گزینش کردهاند به ترتیب آوردهاند. آنان گفته ای را نیز که نمیخواهند مسؤ ولیت ان را بپذیرند به عنوان چنین گفته شده نقل کردهاند. طبری در سبک خبری خود حتی اخبار متضاد رانقل کرده است. نوشتههای از نوع دوم که سند هر خبری را نمیآورند، برای مطالعه آسان ما برای ارزیابی دشواری دارند؛ زیرا برای بررسی آنها باید به راههای غیر سندی پرداخته شود؛ کاری که حتی در روایات مستند لازم است.[۱۲]
تاریخنگاری محلی
یکی از گونههای مختلف تاریخنگاری، تاریخنگاری محلی است. این سبک تاریخ نویسی، از قرن سوم به بعد کاملا متداول بوده و نگاشتههای مفصلی در این باره توسط مسلمانان تحریر شده که برخی از آنان برجای مانده است. ساختار این کتابها به طور عمده بر سه پایه است: اطلاعات جغرافی، تاریخی و رجالی. ازمیان اینسه قسمت در بسیاری از این قبیل منابع بخش رجالی این تواریخ و شرح حال نگاری آنها، مفصلترین قسمت است. بیان چگونگی احداث شهرها و اقوال، مربوط به آن، پیشینیه تاریخی تحولات سرنوشت ساز رخ داده در شهر، حکام و نیز برخی از آگاهیهایی که مربوط به اماکن و یا محصولات شهر است، در نخستین فصول کتاب اورده میشود. پس از ان به شرح حال رجال آن شهر پرداخته شده و در مواردی صرفا از محدثان و گاه از تمامی مشاهیر شهر به ترتیب الفبایی یا جزآن، یاد میشود. در ضمن شرح حال رجال محدّث در بیشتر موارد احادیثی از طریق آنان نقل میشود که از نظرحدیثشناسی بسیار قابل توجه است. تاریخ نویسی محلی از همان آغاز مورد توجه بوده است. ابن ندیم در تقسیمبندی آثار هشام کلبی، ذیل عنوان کتبه فی اخبار البلدان از کتاب البلدان الکبیر، کتاب البلدان الصغیر، کتاب تسمیة من الحجاز من احیاء العرب، کتاب الحیرة، کتاب اسواق العرب، کتاب الاقالیم یاد کرده است[۱۳].
متأسفانه علیرغم فراوانی این قبیل آثار در فرهنگ مکتوب تاریخی مسلمانان شمار اندکی از آنها برجای مانده است. کهنترین اثری که در این زمینه به دست ما رسیده کتاب فتوح مصر والمغرب از ابن عبدالحکم (م۲۵۷)[۱۴] در کتاب تاریخ واسط از اسلم بن سهل رزاز معروف به بحشل واسطی (م۲۹۲) است که کورکیس عواد آن را منتشر کرد. تاریخ اصبهان اثر ابونعیم یک نمونه برای ساختار است که در بالا از آن یاد کردیم. مشابه کتاب مزبور، کتاب طبقات المحدثین باصبهان از ابوالشیخ است که بیشتر رجال شناسانه وحدیثی دارد. تاریخ اصبهان حمزه اصفهانی که فقرات فراوانی از آن در معجم الادباء و منابع دیرگ برجای ماندهاما اصل آن از میان رفته است. تاریخ بغداد از مفصلترین نمونههایی است که در تمدن اسلامی برجای مانده است. همینطور تاریخ دمشق ابن عساکر که از متن کامل آن تا کنون پنجاه مجلد نشر شده و مختصر تاریخ دمشق از ابن منظور که درسی مجلد انتشار یافته است[۱۵]
تاریخی تریم کتاب که عنوان تاریخ محلی دارد کتاب تاریخ المدینة المنوره از عمر بن شبه (م ۲۶۲) است. که مورخان برجسته قرن سوم هجری است[۱۶]. بخش عمده باقی مانده از این اثر تاریخ تحولات سیاسی مدینه و برخی از اطلاعات جغرافی این شهر است اخبار مکه ارزقی،[۱۷] و نیز اخبار مکه فاکهی[۱۸]. از آثار بسیار مهم تاریخی مربوط به شهر مکه است که جنبه تاریخی شان بسیار قوی است و ما پس از این درباره آنها سخن خواهیم گفت. در همین ردیف باید از تاریخ الموصل ازدی یاد کرد. شعبه ای خاص از تواریخ محلی که در عصر نخست تدوین تاریخ سخت مورد توجه بوده، آثاری است که درباره فتح شهرهانوشته شده است: نگاهی به آثار مورخان بنام، نشان میدهد که حجم قابل توجهی از آثار آنها با کلمه فتوح یا فتخ آغاز میشود. در میان آثار ابومخنف و مدائنی و نیز عمر بن شبه و دیرگان این قبیل عناوین فراوان است:
فتوح کور دجله، فتوح الدینور، فتوح مدن قم و قاشان و اصبهان، فتوح الشام، فتوح خراسان و جراجان و... در این این دانش سهم مدائنی از همه بیشتر است[۱۹]. سخاوی فهرستی از این نمونه تواریخ محلی زا آورده است که متأسفانه تعداد زیادی از آنها ازمیان رفته سات[۲۰]. این فهرست حاکی از وسعت کاری است که مسلمانان در این زمینه انجام دادهاند.
نمونههای دیگری که درباره برخی از شهرها به دست ما رسیده عبارتند: از تاریخ بیهق از ابن فندق بیهقی، تاریخ سیستان از مؤلفی مجهول و تألیف شده میان سالهای ۴۴۵ تا ۷۲۵، (با تصحیح ملک الشعراء بهار) تاریخ طبرسات ابن اسفندیار. اثر بسیار مهم در تواریخ محلی شهرهای ایران تاریخ نیشابور حاکم نیشابوری (م ۴۵۰) است که از میان رفته و تنها نام رجالی که مدخلهای کتاب را تشکیل میدادهاند برجای مانده است[۲۱]. از متن اصلی کتاب نیز قطعاتی در سایر مآخذ نقل شده است[۲۲] تنها در حیطه خراسان برای بسیاری از شهرهای یک یا چند کتاب تألیف شده که از بیشتر آنها آگاهی دردست نیست. برخی از آنها عبارتند از: تاریخ ابیورد از ابوالمظفر محمد بن احمد ابیوردی (م ۵۰۷) تاریخ بخارا، یکی از ابوعبدالله محمد بن اسماعلی جعفی بخاری (م ۲۵۶) که تنهانقلهایی ازآن باقی مانده. ودوم از ابوبکر محمد بن جعفر نرشخی (م ۳۴۸) فارسی آن از ابونصر احمد بن محمد قباوی (م ۵۲۲) باقی مانده و متن عربی آن در ۱۹۶۵ در مصر چاپ شده است. سوم از سعدبن جناح و چهارم از ابوعبدالله محمد بن احمد بن سلمان بخاری معروف به غنجار (م ۴۱۰ یا ۴۱۲). تاریخ بلخ از نه نفر. تاریخ بیهق یکی از ابن فندق (م ۵۶۰) که چاپ شده و دیگری از علی بن ابی صالح خواری که از میان رفته است. تاریخ خوارزم از شش نفر که اثری جزچند نقل برجای نمانده است. تاریخ سمرقند از سه نفر. تاریخ کش از دونفر. تاریخ مرو از یازده نفر. تاریخ نسا، تاریخ نسف، تاریخ نیشابور، تاریخ هرات از نه نفر[۲۳].
از مهمترین تواریخ محلی، تاریخهایی است که درباره حرمین شریفین نگاشته شده است. این آثار به قدری گسترده و پر مواد است که شاید بتوان مدعی شد هیچ شهری در دنیا تا انی اندازه اطلاعات ریزش در آن دوران ثبت و ضبط نشدهاست. برخی ازآثاری که درباره مکه نوشته شده عبارتنداز: اخبار مکه فاکهی، اخبار مکه ارزقی، غایة المرام فی فضل المکة واخل و نباء البیت الشریف از جمال الدین بن ظهیره مخزومی (م ۹۸۶) الاعلام بأعلام بیت الله الحرام، از قطب الدین نهروالی (۹۸۸) وشفاء الغرام بأخبار البلد الحرام والعقد الثمین فی تاریخ البلد الامین هردو از محمد بن احمد بن علی الفاسی المکلی (م ۸۳۲) والمغانم المطابة فی معالم طابة درتاریخ مدینه ازمحمد بن یعقوب شیرازی فیروز آبادی (م ۸۱۷)واتحاف الوری بأخبار ام القری از نجم بن فهد(م ۸۸۵)[۲۴]. در قرون بعد، کتابهای زیادی در تاریخ مصر نوشته شد. چند نمونه از آنها عبارتند از النجوم الزاهرة فی ملوک مصر والقاهره (در ۱۵ جلد) از جمالالدین ابی المحاسن یوسف بن تغزی بردی اتابکی و کتاب کنز الدور وجامع الغرر(در ۹جلد) از ابوبکر بن عبدالله بن ایبک دواداری که حوادث تاسال ۷۳۵ را دارد. نمونه دیگر هم کتاب حسن المحاضره جلال الدین سیوطی است.
شیعه نیز سهمی در نگارش تواریخ محلی داشته است[۲۵]. از آثار کهن در این زمینه که بر هر اثری تقدم دارد، کتاب نحل العرب از محمد بن بحر رهنی (اوائل قرن چهارم) است[۲۶]. یاقوت درباره این مؤلف و کتاب او نوشته است: له تصانیف منها: کتاب سماه کتاب نحل العرب یذکر فیه تفرق العرب فی البلاد الاسلام، ومن کان منهم شیعیا ومن کان منهم خارجیا او سنیا فیحسن قوله فی الشیعة ویقع فیمن عداهم. وقفت علی جزء من هذا الکتاب ذکر فیه نحل أهل المشرق خاصة من کرام و سجستان و خراسان و طبرسان. از این کتاب جزآنچه یاقوت در معجم البلدان نقل کرده چیزی بر جای نمانده است. کتاب البلدان والمساحة یا با نام البنیان فی احوال البلدان از احمد بن محمد بن خالد برقی است. مؤلف تاریخ قم در قرن چهارم از این کتاب در تاریخ شهر قم بهره گرفته که محتمل است از همان کتاب البلدان او استفاده کرده باشد[۲۷].
در نسخه چاپی در موارد متعددی به نقل از برقی مطالب تاریخی مربوط به قم آورده و در یک مورد میگوید: برقی در کتاب بنیان چنین آورده...[۲۸] احتمال دیگر آنکه کشف الظنون آورده و آن این که نام کناب التبیان فی احوال البلدان بوده است[۲۹]. کتاب با نام البلدان والمساحد به پدر احمد، یعنی محمد بن خالد نیز نسبت داده شده است[۳۰]. کتابی نیز با نام البلدان و المساحه ابوجعفر محمد بن عبدالله بن جعفر بن حسین بن جامع حمیری در قرن سوم داشته است. وی در جستجوی کتاب احمد برقی بوده ودر این باره از بغداد و ری و قم جستجو کرده اما آن را نیافته، پس از آن خود کتابی دراین باره نوشته است[۳۱].
کتاب مهم دیگر در این زمینه تاریخ قم از حسن بن محمد بن حسن قمی است که آن را در سال ۳۷۸ نوشته است. این اثر مهم تاریخی، جالبترین و علمیترین کتابی است که در تمدن کهن اسلامی نگاشته شده است. تواریخ محلی که درتمدن اسلامی نگاشته شده بخش عمدهاش شرح حال رجال شهر هاست در حالی که کتاب تاریخ قم، به دقت به نگارشمطالب علمی درباره تاریخ شهر پرداخته است. مؤلف در مقدمه کتاب را به بیست باب تقسیم کرده که متأسفانه تنها ترجمه فارسی پنج باب آن به دست آمده است. از متن عربی آن نیز خبری در دست نیست. متن فارسی آن از حسن بن علی حسن عبدالملک قمی است که در سال ۸۰۵ به انجام رسیده است. در این کتاب صرف نظر از آگاهیهایی که درباره شهر قم آمده، اطلاعات گرانبهایی ازوضعیت خراج در آن روزگار آمده است. بعلاوه درباره قبیله اشعری از زمانی که در یمن بوده و پس از آن در نزد رسول خدا(ص) آمده و آنگاه به عراق و سپس به قم مهاجرت کردهاند به تفصیل پرداخته است. در آن میان از نقش آنها درفتوحات به ویژه بتح برخی از مناطق ایران نیز سخن گفته شده است. کتاب با ارزش اما مفقود دیگر تاریخ ری منتجب الدین صاحب الفهرست است که در قرن ششم میزیسته است. تنها مواردی از این کتاب را ابن حجر در لسان المیزان نقل کرده است. ابوسعد منصور بن حسین آبی مؤلف کتاب ادبی پرارج نثرالدر هم کتابی با نام تاریخ ری داشته است[۳۲] کتاب دیگر تاریخ طبرستان از ابن اسفندیار است. این اثر جاودانه، مهمترین متنی است که در تاریخ طبرستان نگاشته شده و مؤلف که در قرن ششم میزیسته، از مورخان شیعی بوده است. تاریخ رویان از مولانا اولیأالله آملی نیز از دیگر تواریخ محلی بسیار باارزش است. وی در این کتاب بخشی از دیدگاههای تاریخی شیعه را به ویژه تازمان امامان(ع) بهدست داده است.
افزون بر کتابهایی که در شمار تواریخ محلیاند، کتابهای جغزافی نیز که کارشان بیان جغرافیای دنیا یا مناطق محدودی بوده، اطلاعات تاریخی و رجالی فراوانی را عرضه کردهاند. کتابهایی چون اخبار البلدان از ابن فقیه همدانی، مسالک و ممالک از اصطخری احسن التقاسیم از مقدسی[۳۳] و مهمتر از همه معجم البلدان از یاقوت حموی و الروض المعطار محمد بن عبدالمنعم حمیری از این دست منابع هستند. باید یاآور شد که کتاب بالنسبه جامعی درباره ادبیات جغرافی درتمدن اسلامی نگاشته شده که با دقت درباره آثاری که در این زمینه نوشته شده، بحث کرده است. عنوان این کتاب تاریخ الادب الجغرافی العربی از کراتشکوفسکی (م۱۹۵۱) است که صلاح الدین عثمان هاشم آن را به عربی ترجمه کرده است[۳۴].[۳۵]
تاریخنگاری فرهنگی و اجتماعی
اصطلاح تاریخ میان مسلمانان، شامل بین سال تولد و وفات و به دنبال آن حوادثی بوده که عنصر زمان در آن نقش دارد. از این رو تصور مسلمانان از تاریخ، تنها شامل حادثهها و دگرگونیهای عمده سیاسی و انسانی است. سخاوی موضوع تاریخ را عبارت از رویدادهای برجسته عجیب و غریب میداند که هدفش ترغیب و تحذیر و شادمان ساختن و موقوف کردن کارهای شیطان است[۳۶]. بدین ترتیب تحولات فرهنگی به عنوان یک پدیده تاریخی، مورد نظر مسلمانان نبوده است و حال آنکه جزو اساسیترین مباحث تاریخی است. چنین تحولاتی نه در قالب تاریخی بلکه در صورت دیگری و با اهداف ویژه ای در منابع ادبی آمده است. منابعی که در تاریخ شعر و شاعری نیز به هدف بیان موضوعات مهم انسانی و اجتماعی تدوین شدهاند، حاوی بخش مهمی از مواد فرهنگی است که میتواند در تحقیق وتتبع در سیر تحولات فرهنگی مسلمانان، کمک شایسته ای به محققان بکند.
درواقع ارتباط تاریخ و ادب در قرون نخست بسیار استوار بوده وبسیاری از مورخان نخست در هردو زمنیه تألیفاتی داشته و آثاری را آفریدند که آثار ادبی تاریخی با به عکس. بسیاری از نوشتههای مدائنی در تاریخ و اخبار شعر و شاعران است. آثار احمد بن حبیب (م ۲۴۰) هیثم بن عدی (م ۲۰۷) و نیز ابوعبیده (م ۲۰۹) همین ویژگی را دارد. برخی از قدیمیترین مجموعههای ادبی که برجای مانده، عبارتند از عیون الاخبار از ابن قتیبه (م ۲۷۶) البیان والتبیین از جاحظ (م ۲۵۵) الکامل فی اللغه والادب از ابوالعباس محمد بن یزید مبرد (م (۲۸۵)، عقد الفرید از ابن عبدربه (م ۳۲۸) نشوار المحاصضرة از قاضی تنوخی (م ۳۸۴) بهجة المجالس وانس المجالس از ابن عبدالبرّ نثر الدر ابوسعدآبی (م ۴۲۱)[۳۷] محاضرات الادباء ومحاورات الشعراء والبلغاء از راغب اصفهانی (اوائل قرن پنجم)، ربیع الابرار از زمخشری (م ۵۳۸)، التدکرة المحمدونیه[۳۸] از ابن حمدون (م ۵۶۲) والمحاسن والمساوری از ابراهیم بن محمد بیهقی.
در این کتابها، موضوعات مهم عدبی و اجتماعی، سوژه نقل بسیاری از اخبار فرهنگی وتاریخی شده است. موضوعاتی نظیر سلطنت و حکومت، جنگهای امثال، زنان، عدالت، عشق، علم، خیانت، ترس و قضاوت محور نقل روایات تاریخی وفرهنگی گوناگونی شده که هرکدام از آنها از شخصی ودرباره دیار و منطقهای است که به صورت یک کشکول ادبی فراهم آمده است. این آثار مهمترین مواد را برای تدوین تاریخ اجتماعی در بردارند. کتابهایی نیز در تاریخ شعر و شاعری نگاشته شده که اهمیت فراوانی در تاریخنگاری فرهنگی دارد؛ همچون طبقات الشعراء از ابن اسلام (م ۲۳۱)، الشعر والشعرا، از ابن قتیبه و مهمتر از آنها اثر نفیس و پرارج الاغانی از ابوالفرج اصفهانی (م ۳۵۶) است که دائرة المعارف شاعران و بسیاری از رجال سیاسی و مشتمل بر نقلهای فرهنگی و حتی تاریخ برخی از تحولات سیاسی است. این کتاب برگرفته از آثار فراوان مشابه است که از میان رفته و خوشبختانه این مجموعه عظیم برای ما باقی مانده است[۳۹].[۴۰]
سیره نویسی پس از قرن پنجم
با آنکه کتاب ابن اسحاق و نیز آثار واقدی و ابن سعد از نقطه نظر تدوین وبه نسبت شرائط زمانی در اوج کمال بود، هنوز آگاهیهای فراوانی وجود داشت که به دلایل مختلفی در سیره ابن اسحاق نیامده بود. بنابراین، مورخان بعد از وی، باز تحقیق و تتبع را ادامه دادند. مدینی (م ۲۱۴) در برخی از مسایل سیره، نوشتههای جالبی تدوین کرد که امروز اثری ازآنها برجای نمانده، اما نام آن رسالهها نشانگر محتوای آنهاست؛ رسالههای چون: کتاب تسمیة الذین یؤ ذون النبی(ص)، کتاب فتوح النبی(ص) و کتابهای دیگر[۴۱]
بلاذری یک جلد از انساب الاشراف را به سیره نبوی اختصاص داد. ابن حبان بستی مجلد نخست کتاب رجالی خود الثقات را به سیره پیامبر(ص) اختصاص داد که کمتر مورد توجه مورخان قرار گرفته، گرچه مطالب چندان تازهای ندارد. ابن عبدالبر الدرر را در سیره نگاشته که گفته شده تلخیصی از مغازی موسی بن عقبه (م ۱۴۱) است. قاضی عیاض (۴۷۴ ۵۴۴) کتاب الشفأ بتعریف حقوق المصطفی(ص) را نگاشت که بیشتر درباره شخصیت رسول خدا(ص) در قرآن و حقوق مصطفی(ص) را نگاشت که بیشتر درباره شخص پیامبر(ص) است تا سیر عملی یا سیاسی آن حضرت. کتاب مزبور سخت مورد احترام بود[۴۲] و کتابی با عنوان نسیم الریاض فی شرح الشفأ لقاضی عیاض توسط احمد شهاب الدین الخفاجی دهها سال پیش توسط دارالفکر در قاهره چاپ شده است ملاعلی قاری (م ۱۰۱۴) شرحی بر شفأ قاضی عیاض دارد که معروفترین شرح شناخته میشود[۴۳]
ابوبکر محمد بهاروچی درسال ۹۱۰ این کتاب را به فارسی درآورده است[۴۴] ابن عساکر (م ۵۷۱) جلد نخست تاریخ دمشق را به سیره رسول خدا(ص) اختصاص داده است. ابن حزم هم جوامع السیره النبویة را که سیره مختصری است نگاشته است وی در این کتاب از تاریخ ابوحسان زیادی، سیره ابن اسحاق مغازی موسی بن عقبه، مغازی واقدی، کتاب السیر سعید بن یحیی اموی، اعلام النبوة ابوداوود سجستانی، اعلام النبوة ابوجعفر احمد بن قتیبه، والدرر ابن عبدالبر استفاده کرده است[۴۵] ابن قیم (۶۹۱ ۷۵۱) از سنیان پر تألیف و پیرو ابن تمیمیه کتاب زاد المعاد فی هدی خیر العباد را در پنج مجلد (با یک جلد فهرست که مجموعا شش مجلد میشود.) نوشته است[۴۶] پیش از این اشاره کردیم که سبک این قبیل کتابها، با سیرههای نخست متفاوت است. در این قبیل آثار، افزون بر پرداختن به شخص پیامبر(ص) روایات فقهی هم وارد بحث میشود و مجموعا کتابی که سیره فقهی، نظامی، قضائی و... را بتواند عرضه کند، ساخته میشود. مباحث جلد اول این کتاب عبارت است از بحث درباره نسب پیامبر(ص)، بحث از اولاد، ازواج، موالی، کتّاب، مؤ ذنان، نگهبانان،
غزوات، لباس، ازدواج، نوع جلوس، نوع اصلاح صورت، کیفیت، عبادات، نماز، و... که عمده آن همین مبحث آخر است. مجلد دوم بحث از زکات روزه حج، آداب سفر و جزئیات دیگر است. مجلد سوم درباره جهاد است که ضمن آن از جنگها و سرایا به ترتیب تاریخی صحبت شده و در اینجا نیز جهتگیری فقهی بسیار اهمیت دارد. در انتای این مجلد بحث از وفود مطرح شده است. مجلد چهارم درباره طب النبی(ص) و آداب زندگی شخصی و خوردنیها و نوشیدنیها و مانند اینهاست. مجلد پنجم درباره قصاص و نقلهای تاریخی حدیثی، بحث نکاح طلاق خرید و فروش و ابواب مشابه است. از این تقسیمبندی به دست میآید که مؤلف شیوه جدید را که ترکیبی از فقه و حدیث و تاریخ است، در این اثر خود بکارگرفته است.
شاید برجستهترین اثر در سیره از قرن دهم کتاب سبل الهدی والرشاد از محمد بن یوسف صالحی شامی (م ۹۴۲) باشد. وی آثار دیگری نیز در تاریخ دارد که ازجمله آنها عین الاصابة فی معرفة الصحابة است[۴۷] این اثر هم در جمعآوری آنچه مربوط به رسول خدا(ص) است وهم به لحاظ نقد و بررسی و شرح دشواریهای ادبی نقلها، کار بسیار جالبی است. کتاب مزبور در ده مجلد در مصر توسط المجلس الاعلی للشئون الاسلامیة (جلد انل سال ۱۹۷۲) چاپ شده است[۴۸]شیوه سبل الهدی در تقسیم موضوعات سیره از هرجهت قابل استفاده است. مؤلف در مقدمهاش نوشته است که از بیش از سیصد کتاب استفاده کرده است. وی نام برخی از کتابها را درهمان مقدمه آورده است[۴۹] اوکشیده تا از نقل اخبار جعلی خودداری کرده و الفاظ غریب و مشکل هر نقل را در ادامه خبر بیاورد. نگاهی به کتاب و ابواب آن نشان میدهد که از لحاظ تنوع تا کنون نیز مانند سبل الهدی نوشته شد است.
آنچه ابن اثیر وابن کثیر در سیره نوشتهاند، باید از مآخذ دست دوم به حساب آید. دو مجلد نخست از تاریخ الاسلام ذهبی سیره است. السیرة النبویه از ابن سید الناس (۷۳۴) در دوجلد[۵۰] والسیرة النبویه از ابن کثیر و مجلد نخست عیون التواریخ از محمد بن شاکر کتبی (م۷۶۴) و امتاع الاسماع مقریزی (م ۸۴۵) کارهای دیگری در این زمینه از قرن هشتم و نهم هستند السیرة الحلبیه یا انسان العیون فی سیرة الامین المأمون[۵۱] از علی بن برهان الدین حلبی (۹۷۵ ۱۰۴۴) از دید گردآوری اخبار و رفع تناقض اخبار اثربدیعی از قرن یازدهم. از آثار سودمندی که نباید از آن غفلت کرد تاریخ الخمیس است که بخش عمده آن ویژه سیره نبوی است و البته تاریخ خلفا را نیز دارد ک ما در جای دیگری از آن سخن گفتهایم. کتاب المواهب اللدینه بالمنج المحمدیة از احمد بن محمد قسطلانی (م ۹۲۳) درسه مجلد به چاپ رسیده است[۵۲] ازآخرین کارها در این زمینه کتاب السیرة النبویة زینی دحلان (۱۳۰۴) است که ناظر به سیره حلبی میباشد[۵۳].[۵۴]
تحریف در سیره
تحول در سیره نویسی
درباره شخصیت رسول خدا(ص) چند نوع کتاب نوشته شده است. یکی همان کتابهایی است که با عنوان سیره شهرت دارد و مهمترین آنها سیره ابن اسحاق و مغازی واقدی است. انگیزه نگارش این آثار، ارائه یک تصویر تاریخی از رخدادهای صدر اسلام بر محور شخصیت رسول خدا(ص) میباشد. بخش اول ین سیره کتاب المبعث وبخش دوم کتاب المغازی نام دارد. پیشینهای نیز درباره تاریخ عرب، قریش و عقاید و افکار جاهلیت در آغاز آمده است. جدای از نگارشهایی که تحت عنوان سیره نوشته شده، اثار دیگری نیز با گرایشهای ویژهای درباره شخصیت رسول خدا(ص) و رخدادهای صدر اسلام نوشته شده است. عنوان کتاب المغازی بدون بخش نخست در کتابهای حدیثی آمده است. در انی موارد تعدا گزارش مستند درباره جنگها ارائه میشود. کتاب المغازی در المصنف عبدالرزاق (م ۲۱۱) و نیز در صحیح بخاری و کتاب المصنف ابن ابی شیبه (م ۲۳۵) محتوای گزارشهایی در مغازی است که در سبک حدیث عرضه شده است. دربرخی از این کتابها، همچون بخاری ضمن کتاب بدء الخلق اخبار سیره را تا هجرت آورد است. در کتاب الجهاد نیز موارد متعددی از این گزارشهای تاریخی مربوط به غزوات ارائه میشود، جز آنکه در این گونه موارد آنچه مورد نظر ماست جنبههای فقهی آن رخدادهای نظام است. کتاب الجهاد، گاه با عنوان کتاب السیر خوانده میشود؛ نمونه آن کتاب السیر ابواسحاق فزاری (م ۱۸۶) است.
تا اینجا به دوگرایش تاریخی و فقهی در محتوی گزارشهای مربوط به سیره رسول خدا(ص) را اشاره کردیم. به مرور باب دیگری گشوده شد، این بابا جدید نام دلائل النبوة را به خود گرفت. این کتابها همانگونه که از عنوانشان بهدست میآید درباره معجزات و دلائل نبوت رسول خدا(ص) بود. آنها مروری بر رخدادهای سیره کرده و در هرجا که میتوانستند نشانی از اعجاز و نبوت بیابند، یادآوری لازم را میکردند. این آثار چهره سیره را تا حدودی غیر طبیعی تصویر کرده است. برخی از این کتابهای عبارتند ازدلائل النبوة از ابوداود سجستانی (م ۲۷۵) اعلام النبوة از ابن قتیبه دینوی، [۵۵] دلائل النبوة از ابن ابی الدنیا (م ۲۸۱)، دلائل النبوة از ابواسحاق ابراهیم بن اسحاق حربی (م ۲۸۵) دلائل النبوة از ابواحمد عسال (م ۳۴۹) دلائل النبوة از ابوالشیخ ابن حیان (م ۳۶۹)، دلائل النبوة از ابن منده (م ۳۹۵) دلائل النبوة از ابوسعید خرگوشی (م ۴۰۷) و.. [۵۶]
دوکتاب مهم در این زمینه یکی دلائل النبوه از ابونعیم اصفهانی (م ۴۳۰) ودیگری از ابوبکر بیهقی (م ۴۵۸) است در قرن پنجم نگارش یافته و ما در جای دیگری درباره آنها سخن گفتهایم. قاضی عبدالجبار (م ۴۱۵) نیز درباب دلائل النبوه کتابی نگاشت تحت عنوان تثبیت دلائل النبوه که جنبههای کلامی و تحلیلی بیشتری دارد. علاونه بر جنبههای تاریخی فقهی و دلائل باب چهلم نیز در سیره نویسی گشوده شد که این باب مشتمل بر جنبههای اخلاقی رسول خدا(ص) و بحث درباره شخصیت ان حضرت و خصایص وجودی ایشان بود. از مهمترین کتابهایی که ر این باره نوشته شده، میتوان به کتاب الشفأ بتعریف حقوق المصطفی(ص) از قاضی عیاض بن موسیاندلسی نام برد (دمشق، مکتبة الفارابی و موسسة علوم القرآنی الکریم) همچنین کتاب الخصائص الکبری را جلال الدین سیوطی (تحقیق محمد خلیل هراس، مصر) در این باره نگاشته است. سیوطی در مقدمه این کتاب نوشته است که کتابش مشتمل بر معجزات و خصائصی است که مختص رسول خدا(ص) بوده است. بیشتر این کتابهای و شاید همه این کتابهای آنها، جزنقدو بررسیهای کوتاه، خالی از گرایش تحلیل هستند. در عوض کار آنان متمرکز بر نقل اخبار و تنظیم و تبویت آنهاست.
سبک دیگری نیز درنگارش سیره در قرن نهم تا یازدهم معمول بوده است. دراین سبک، تمام اخبار سیره گردآوری میشد. اما نحوه تبویت آن به گونهای بود که تا آن زمان سابقه نداشت. مولفان این قبیل کتابها، در آغاز سیری اجمالی از سیره را مینوشتند. آنگاه بهطور موضوعی، اخبار مربوط به رسول خدا(ص) را طبقهبندی کردند. گویا مقریزی از تألیف امتاع الاسماع چنین قصدی داشته ومتاسفانه تنها جلد نخست آنکه مروری بر تمام اخبار سیره است چاپ شده است. نمونه دیگر سبل الهدی والرشاد است که از آن به عنوان السیرة الشامیه نیز یاد میشود. این کتاب تاجلد سوم اخبار سیره است. پس از آن، جلد چهرام و پنجم به مغازی و جلد ششم به سرایا اختصاص یافته، وتا جلد دهم موضوعات شخصی زندگی پیامبر(ص) است. زادالمعاد ابن قیّم جوزیه نیز تا جلد سوم (از چاپ جدید) در سیر تاریخی اخبار سیره و پس ازآن به مسائل سیره بر حسب طبقهبندی موضوعی پرداخته شده است. در کارهای جدید سیره نگاری، کتابهایی با عنوان فقه السیره نوشته شده که از محمد غزالی و دیگری از سعید رمضان البوطی. این آثار در پی درکی نواز سیره بودهاند. آثاری هم مانند انقلاب تکاملی اسلام از استاد جلال الدین فارسی به دنبال تکوین یکاندیشه و سپس و جهاد در راه برپایی این دولت بوده است.
شیعیان و سیرهنویسی
سهم شیعیان در تاریخنویسی اسلامی بسیار گسترده است. این مسأله مهم نسبت به شیعیان عراقی مانند: ابومخنف و کلبی و دیگران صادق است و هم نسبت به امامی مذهبان. تنها اشارتی در این باب خواهیم داشت و به سراغ کتابهایی که شیعیان امامی درسیره نبوی نوشتهاند خواهیم رفت. اصبغ بن نباته از کهنترین مولفان شیعی است که در مقتل امام حسین(ع) داشته است[۵۷]احمد بن عبیدالله ثقفی نمونه دیگر است. عناوین برخی از کتابهای وی عبارت است از کتاب المبیضّة فی اخبار مقاتل آل ابی طالب، کتاب فی تفضیل بنیهاشم وذم بنی امیة و اتباعهم[۵۸] برخی از آثار محمد بن زکریا بن دینار، به رویات نجاشی، عبارتند از: الجمل الکبیر، الجمل المختصر، صفین الکبیر، مقتل الحسین[۵۹]
کتاب النهرجوان، مقتل امیرالمؤمنین، اخبار زید، اخبار فاطمه، [۶۰] نمونه دیگر ابراهیم محمد الثقفی است. وی نیز که ابتدا زیدی مذهب بود و بعد امامی شد آثاری تاریخی دارد که برخی از عناوین آن عبارت است از کتاب المبتدأ والمغازی والردة، اخبار عمر، اخبار عثمان، کتاب ادار، الغارات (که این اثر باقی مانده) اخبار زید، اخبار محمد، نفس زکیه و برادرش ابراهیم. [۶۱] آثار جابر بن یزید جعفی نیز در زمینه همین تحولات است. کتاب الجمل، کتاب صفین، کتاب النهروان، کتاب مقتل امیرا لمؤمنین، کتاب مقتل الحسین[۶۲] برخی از آثار تاریخی علی بن حسن بن علی بن فضال عبارتند از کتاب الدلائل، کتاب الانبیأ، کتاب البشارات، و کتاب الکوفة[۶۳]
برخی از عناوین آثار تاریخی عبدالعزیز جلودی ازدی که درشمار عالمان شیعی معروف شهر بصره بوده عبارت است از: کتاب الجمل، کتاب صفین، [۶۴] کتاب الحکمین، کتاب الغارات، کتاب الخوارج، کتاب ذکر علی(ع) فی حروب النبی، کتاب مآل الشیعة بعد علی(ع) أخبار التوابین وعین الوردة، أخبار المختار، أخبار علی بن الحسین، اخبار ابی جعفر بن محمد(ع) اخبار عمر بن عبدالعزیز، أخبار من عشق من اشعرأ، اخبار قریش والاصنام، کتاب رایات الازد، کتاب مناظرات علی بن موسی الرضا(ع). احمد بن اسماعیل بن عبدالله بجلی که از مردمان قم بوده، آثاری تاریخی داشته است. از مهمترین آثار او کتاب العباسی است که نجاشی درباره آن نوشته است: وهو کتاب عظیم نحو من عشرة آلاف ورقة من اخبار الخلفأ والدولة العباسیة. رأیت منه أخبار الامین. این کتاب در دست محمد بن حسن قمی بوده و چهارمورد ازآن در تاریخ قم نقل کرده[۶۵] علی بن احمد جوانی نیز کتابی در اخبار صاحب فخ و کتابی در اخبار یحیی بن عبدالله بن حسن نوشته است[۶۶] احمد بن محمد بن خالد برقی محدث برجسته قمی کتابی با عنوان کتاب المغازی در سیره داشته است. هموآثار تاریخی دیگری دارد که عبارت است از: کتاب الشعر والشعرأ، کتاب البلدان والمساحة، کتاب التاریخ، کتاب الانساب، [۶۷]
از برجستهترین چهرههای مورخ در عصر امامان، ابان بن عثمان احمر بجلی است که پیش از این درباره او سخن گفتیم. درباره سیره نگاری میان شیعه، میتوان در تفاوت دو نگرش شیعی و سنی این مسأله را مطرح کرد که شیعه با دید مقدسانه تری به زندگی رسول خدا(ص) نگریسته و اساس را عصمت آن حضرت قرار میدهد. گفتنی است که در تاریخ نویسی سنی، گرچه حالت اعجاب نسبت به زندگی آن حضرت کاملا مطرح است، اما به عصمت آن هم در همه ابعادش توجه نمیشود. نمونه آن تألیف کتابی با عنوان زلّة الانبیأ توسط ابوالفضل مشّاط بود[۶۸] که در برابر کتاب تنزیه الانبیأ سید مرتضی نوشته شده است[۶۹] برابری این دواندیشه را مؤلف شیعه کتاب معتقد الامامیه درقرن هفتم هجری گزارش کرده است[۷۰] حتی در قرن سوم عالم سنی دیگری کتابی با نام معاصی الانبیأ نوشت که البته مورد انکار متکلم سمرقندی مشهور یعنی ابومنصور ماتریدی قرار گرفت[۷۱]
تا آنجا به سیره نبوی مربوط میشود، باید گفت تعلیم مغازی در دستور کار امامان بود است. مهمترین شاهد سخن امام سجاد(ع) است که فرمود: کنّا نعّلم مغازی رسول الله کما نعلم السورة من القرآن[۷۲] در میان اخبار امام باقر و امام صادق(ع) نیز اخبار سیره فراوانی بوده وبسیاری از آنها درمآخذ مکتوب آمده است. به عنوان نمونه، ابن اسحاق اخباری چندی از امام باقر(ع) درسیره خود نقل کرده است. برخی از این نمونهها در طبقات ابن سعد نیز دیده میشود. در میان آثار شیعی، قریب یک چهارم تفسیر علی بن ابراهیم قمی در اخبار مربوط به سیره و تاریخ انبیاست. در این کتاب سرجمع تدوین نهایی آن از چند اثر انجام شده، از آثار مکتوبی استفاده شده ازجمله آثاری است که بخش سیره آن تقریبا به طور انحصاری از اخبار امام باقر و امام صادق (علیهماالسّلام) است. یکی دلیل آن داخل شدن تفسیر ابی الجارود در آن است که تمام اخبار آن از امام باقر(ع) بوده و به تناسب شأن نزول آیات، مطالبی از سیره درآن آمده است. اخبار ابوالجارود از سایر قسمتها متمایز میباشد. تمامی اخبار این کتناب را علامه مجلسی در مجلدات تاریخ نبینا در بحار آورده است. نمونه دیگر کتاب مبعث النبی واخباره(ص) از عبدالله بن میمون القداح است که خود راوی اخبار امام باقر و امام صادق(ع) بوده است[۷۳] به هر روی اینها شواهدی است برتوجه امامان و شیعیان به اخبار سیره. اما تاریخ اسلام به طور عموم نیز مورد علاقه شیعیان بوده است.
در اینجا شماری ازآثاری که درباره رسول خدا(ص) نوشته شده و بیشتر جنبه موضوعی دارد اشاره میکنیم:
- کتاب صفات النبی(ص) از وهب بن وهب (نجاشی، ص۴۳۰)
- کتاب وفود العرب الی النبی(ص) از منزر بن محمد بن منزر (برخی دیگر از آثار وی عبارتند از: کتاب الجمل، کتاب صفین، کتاب النهروان، کتاب الغارات) (نجاشی، ص) ۴۱۸
- مسأله فی ایمان آبأ النبی(ص) از ابومحمد بن حسن بن حمزة جعفری (نجاشی، ص۴۰۴)
- کتاب مسأله فی معرفة النبی(ص) از شیخ مفید (نجاشی ص۴۰۲)
- امیرالمؤمنین والحسن والحسین (ع) از شیخ صدوق (نجاشی ص۳۹۸، ۳۹۱) و نیز کتابی با نام کتاب فی عبدالمطلب و عبدالله وابی طالب از او (نجاشی، ص۳۹۰)
- کتاب البیان عن خیرة الرحمان فی ایمان ابی طالب وآبأ النبی(ص) از علی بن بلال الملبی الازدی (نجاشی، ص۲۶۵)
- کتاب مبعث النبی(ص) واخباره از عبدالله بن میمون القداح (نجاشی، ص۲۱۳)
- کتاب وفاة النبی(ص) از سلمة بن الخطاب براوستانی اذدورقانی (نجاشی، ص۱۸۷)
- کتاب الرد علی من زعم ان النبی(ص) کان علی دین قومه قبل النبوة از جعفر بن احمد بن ایوب سمرقندی (نجاشی، ص۱۲۱)
- کتاب الرد علی من زعم النبی(ص) کان علی دین قومه از حسین بن اشکیب خراسانی (نجاشی، ص۴۴)
- کتاب اخبار النبی(ص) از ابوعلی احمد بن محمد بن عمار کوفی. وی کتابی نیز با عنوان کتاب ایمان ابی طالب داشته است. (نجاشی، ص۹۵)
- کتاب کذ النبی(ص) والصخرة والراهب وطرق ذلک از احمد بن محمد بن سعید سبیعی همدانی (نجاشی، ص۹۴)
- کتاب فضل النبی(ص) از احمد بن محمد بن عیسی اشعری (نجاشی، ص۸۱)
- کتاب سیرة النبی والائمه(ع) فی المشرکین از حسین بن علی بن سفیان بزوفری (نجاشی، ص۶۸)
- کتاب الوفود علی النبی(ص) از حسین بن محمد بن علی الازدی (نجاشی، ص۶۵).
- کتاب نسب النبی(ص) کتاب کتب النبی(ص) کتاب اخبار الوفود علی النبی(ص) این سه عنوان از عبدالعزیز جلودی ازدی است. (نجاشی، ص۲۴۱ ۲۴۴)
- کتاب أسمأآلات رسول الله وأسمأ سلاحه وکتاب وفاة النبی از علی بن حسن بن علی بن فضال. (رجال النجاشی، ص۲۵۸)
- کتاب مغازی از احمد بن خالد برقی (نجاشی، ص۷۶)
- النبی عن زهر النبی از ابومحمد جعفر بن احمد بن علی قم ابن الرازی. ابن طاووس در چندین اثر خود از این کتاب نثل کرده است[۷۴]
- کتاب اسمأ رسول الله(ص)، از حسن بن خرزاد (نجاشی، ص۴۴)
سیره نبوی بعدها نیز مورد توجه جامعه علمی شیعه بود. اما این توجه تنها در زمینه آگاهی از آن، آن هم بیشتر در مسیر مباحث کلامی مورد نظر شیعه بود. ابن ابی الحدید مینویسد: در سال ۶۰۸ نزد محمد بن معد علوی فقیه مذهب شیعه رفتم که منزلش در درب الدواب بغداد بود. شخصی نزد او مغازی واقدی میخواند. رسید به نقلی از واقدی که با کلمه فلان فلان اشاره به کسی کرده بود که جنگ احد از صحنه میگریختند. محمد بن معد به من گفت: مقصود ابوبکر و عمر است. من انکار کردم و او گفت: در میان صحابه کسی نیست که چنان موقعیت داشته باشد که لازم باشد نامش را نیاورده و کلمه فلان را بجایش بگذارند. من باز نپذیرفتم امااحساس کردم که از من سخت رنجیده است[۷۵]
درمیان آثار ابن ابی طی، دانشمند و مورخ برجسته شیعی در قرن ششم و اوائل قرن هفتم یک کتاب سه جلدی در مغازی دیده میشد که متاسفانه اثری از ان باقی نمانده است. شیعه در زمینه تاریخ انبیأ نیز تلاشهایی داشته است. اصولا کار در این زمینه با عنوان کتاب المبتدا در آثار تاریخثی مسلمانان انجام شده است. این اصطلاح شامل تاریخ بشر از ابتدا تا قبل از آخرین پیامبر الهی میشود. در این زمینه، بخش کتاب المتبدا والمبعث والمغازی ابان بن عثمان احمر که موارد آن را در مقدمه کتاب المبعث والمغازی آوردیم، نشان میدهد که میان شیعیان رسمی برنگارش این قبیل اخبار بوده است. البته همان اثر نیز حاوی اخباری است که برخی از منابع اسرائیلی است و طبعا غیر قابل اعتبار. میان منابع شیعی، بخش تاریخ انبیأ به طور پراکنده، اما به صورتی بسیار گسترده آمده است. علامه مجلسی مجموعه این اخبار را در مجلد یازدهم تا چهاردهم بحار آورده است. عمده آنها در آثار صدوق، تفسیر علی بن ابراهیم قمی، تفسیر عیاشی، تفسیر مجمع البیان و مانند آنهاست و همانگونه که گفته شد در این قبیل آثار، اخبار اهل سنتت که برگرفته از کسانی چون کعب الاحبار، عبدالله بن سلام و به ویژه وهب بن منبه است فراوان آمده است. ابن طاووس از کتابی با نام قصص الانبیأ که ان را از محمد بن خالد بن عبدالرحمان برقی دانسته مطلبی در فرج المهموم نقل کرده است[۷۶] اما گویا کسی دیگر از این کتاب خبر نداده است. از میان آنچه به صورت مستقل برجای مانده، میتوان به کتاب قصص الانبیا از قطب الدین راوندی (۵۷۳) اشاره کرد که با تحقیق استاد غلامرضا عرفانیان توسط بنیاد پژوهشهای اسلامی چاپ شده است. این اثر، افزون بر تاریخ انبیأ، بخشی نیز شامل معجزات آن حضرت (باب نوزدهم از ص۲۸۰ به بعد) و بخشی شامل احوال رسول خدا(ص) است که باب بیستم کتاب میباشد و از این حیق نیز باید مورد توجه قرار گیرد. راوندی به مآخذ خود اشاره نکرده و اسناندی که آورده، نشان از برگرفته شدن مطلب مورد نظر از کتابی شناخته شده ندارد. احتمال میرود که بخش مهمی از باب بیستم آن از تفسیر علی بن ابراهیم قمی باشد. پس از راوندی، کتاب النور المبین فی قصص الانبیأ از سید نعمت الله جزائری (م ۱۱۱۲) به طور ویژه به قصص انبیأ پرداخته است. [۷۷]
منابع
پانویس
- ↑ جعفریان، رسول، منابع تاریخ اسلام، ص ۳۲.
- ↑ الفهرست ص۱۰۵
- ↑ جعفریان، رسول، منابع تاریخ اسلام، ص ۳۵.
- ↑ واقدی تاریخ غزوات را بر پایه شمارش ماههایی که ازهجرت گذشته معین میکند
- ↑ موارد تاریخ الطبری، بخش نخست، ص۱۷۳
- ↑ جعفریان، رسول، منابع تاریخ اسلام، ص ۳۷.
- ↑ موارد تاریخ الطبری، بخش نخست، ص۱۴۷
- ↑ اسهامات مورخی البصرة، ص۷۱
- ↑ به کوشش صلاح الدین منجد، بیروت، دارالکتاب الجدید، ۱۹۷۶. حذف به این معناست که وی نسب قریش را به طور کامل نیاورده و تنها گزینشی از قریشیان یاد کرده سات وی پس از یاد از هر کس نقلی تاریخی یا ادبی درباره وی دارد
- ↑ به جز غایة الاختصار، عمدة المطالب و تحفة الازهار، باقی آثار فوق الذکر از منشورات کتاب خانه آیة الله مرعشی در قم است
- ↑ جعفریان، رسول، منابع تاریخ اسلام، ص ۳۸.
- ↑ جعفریان، رسول، منابع تاریخ اسلام، ص ۴۱.
- ↑ الفهرست، ۱۰۹
- ↑ تحقیق علی محمد عمر، قاهره، مکتبة الثقافة الدینیة، ۱۴۱۵
- ↑ دمشق، دارلفکر المعاصر
- ↑ درباره آن نک: مجله نور علم، ش ۴۰. صص ۱۵۶ ۱۵۱، پس از انی از تاریخ مدینه سخن خواهیم گفت
- ↑ درباره آن نک: مجله میقات، ش ۹
- ↑ درباره آن نک: مجله میقات، ش ۳، صص ۲۳۹ ۲۲۱
- ↑ اسهامات مورخی البصرة، صص ۱۱۲-۱۳۴
- ↑ الاعلان بالتوبیخ به نقل ترجمه آن در: تاریخ تاریخنگاری در اسلام، ج ۲، صص ۳۲۶ ۲۸۹؛ روزنتال در تاریخ تاریخنگاری در اسلام، ج ۱، ص۱۷۳، به بعد اطلاعاتی در این باره آورده. سزگین نیز در تاریخ التراث العربی، ج ۱، جزء ۲، ص۲۵۳ ۲۰۱ مؤلفان و مؤلفات آنها را در این زمینه یاد کرده است
- ↑ این فهرست که پیش از این بدون تحقیق منتشر شده بود در سال ۱۳۵۷ توسط شفیعی کدکنی با حواشی و تعلیقات فراوان چاپ شد
- ↑ درباره آن نک: مجله میراث جاوید، ش ۲، صص ۱۲۱-۱۱۸
- ↑ بنگرید به کتاب التواریخ الملحیه لاقلیم خراسان، قحطان عبدالستار الحدیقی، دانشگاه بصره، ۱۹۹۰
- ↑ کتابهای زیادی در تاریخ مکه و مدینه در کتاب التاریخ والمؤ رخون بمکة در ذیل شرح حال مورخانی که در مکه زندگی میکردهاند آمده است
- ↑ بنگرید به مقاله شیعه و چهار اثر در تاریخ محلی از مؤلف همین سطور در مقالات تاریخی دفتر دوم. قم انصاریان، ۱۳۷۶
- ↑ معجم الادباء، ج ۱۸، ص۳۱؛ الوافی الوفیات، ج ۲، ص۲۴۴؛ الذریعه، ص۲۴، ص۸۳
- ↑ آقای مدرسی موارد نقل شده از کتاب التبیان را در تاریخ قم یاد کردهاند. نک: کتابشناسی آثار مربوط به قم، ص۱۸. قابل یادآوری است که رافعی در التدوین صص ۴۴-۴۸ چندین مورد از کتاب التبیان نقل کرده است
- ↑ تاریخ قم، ص۵۶
- ↑ نک: الذریعه، ج ۳، ص۱۴۵، ش ۴۹۷
- ↑ الذریعه، ج ۳، ص۱۴۵
- ↑ رجال النجاشی، ص۳۵۵
- ↑ الذریعه ج ۳، ص۲۵۴
- ↑ درباره مقدسی و کتاب احسن التقاسیم کتاب مفصلی با عنوان المقدسی البشاری حیاته و منهجه، دراسة کتابه احسن التقاسیم فی معرفة التقاسی فی معرفة الاقالیم من الناحیة التاریخیة توسط عدی یوسف مخلص در سال ۱۳۹۳ در نجف چاپ شده است
- ↑ بیروت، دالرالغرب الاسلامی، ۱۴۰۸
- ↑ جعفریان، رسول، منابع تاریخ اسلام، ص ۴۳.
- ↑ الاعلان بالتوبیخ، به نقل از ترجمه آن درتاریخ تاریخنگاری در اسلام، ج ۲، صص ۶۱-۶۲ و ۱۴۱
- ↑ درباره ان نک: مجله آینه پژوهش، ش ۲۰، صص ۳۱-۳۸
- ↑ این کتاب با تصحیح احسان(ع)باس و بکر عباس در سال ۱۹۹۶ توسط دار صادر بیروت چاپ شده است
- ↑ نک: گفتارهایی پیرامون علوم عربی و اسلام، صص ۱۷۴-۱۸۷
- ↑ جعفریان، رسول، منابع تاریخ اسلام، ص ۵۰.
- ↑ الفهرست، صص ۱۴۴ ۱۱۳
- ↑ این کتاب مکرر چاپ شده است. چاپ مورد استفاده ما از دارالفکر بیروت (۱۴۱۵) است
- ↑ التاریخ والمورخون بمکد، ص۲۷۳
- ↑ ادبیات فارسی، ص۷۶۸
- ↑ ابن حزم الاندلسی و جهوده فی البحث التاریخی والحضاری، عبدالحلیم عویس، قاهر، الزهرأ للاعرام العربی، ۱۴۰۹، صص ۱۵۲ ۱۵۳
- ↑ بیروت، مؤسسة الرسالة، ۱۴۱۲
- ↑ سبل الهدی، ج۱، صط
- ↑ چاپ دیگری از آن در سیزده جلد توسط دارالکتاب العلمیة که متخصص در حروفچینی آثار ماده شده توسط ناشران دیگر است، درسال ۱۴۱۴ به بازار کتاب روانه شده است
- ↑ سبل الهدی، ج۱، صص ۳، ۴
- ↑ تصحیح محمد العید الخطراوی و محیی الدین مستو، دمشق دارابن کثیر، ۱۴۱۳
- ↑ بیروت، دارالمعرفة، (بدون سال چاپ)
- ↑ تصحیح مأمون بن محیی الدین الجنان، بیروت دارالکتب العلمیة، ۱۴۱۶
- ↑ چاپ اخیر در بیروت، داراحیأ التراث العربی، ۱۴۱۶ در دو مجلد نشر شده است
- ↑ جعفریان، رسول، منابع تاریخ اسلام، ص ۱۰۴.
- ↑ الانساب، ج۵، ص۸۶
- ↑ دلائل النبوة، ج۱، صص ۹۰ ۹۲
- ↑ تنقیح المقال، جض، ص۱۵۰
- ↑ الفهرست ابن ندیم، ص۱۶۶
- ↑ این کتاب به روایت محمد بن سلیمان کوفی در مجامع زیدی مذهب بوده است. نک: مقدمه مناقب الامام امیر المؤمنین، ج۱، ص۱۲. در همین کتاب مناقب نیز در پنجاه مورد (نک: مجلد سوم همان کتاب، ج۳، ص۱۷۷) کوفی مطالب در فضائل امیرالمؤمنین علیه الصلاة والسلام که بسیاری از آنها تاریخی است از محمد بن زکریابن دینار آورده
- ↑ رجال النجاشی، صص ۳۴۷
- ↑ رجال النجاشی، ص۱۸، و مک: لسان المیزان، ج۱، صص ۱۰۳ ۱۰۲. معجم الادبأ، ج۱، ص۲۳۳
- ↑ رجال النجاشی، ص۱۲۹
- ↑ رجال النجاشی ب، ص۲۵۸، ش ۶۷۶
- ↑ ابن طاووس درمهج الدعوات از کتاب صفین او دو دعایی که امام علی ۷ پیش از جنگ صفین خوانده نقل کرده است. نک: کتاب خانه ابن طاووس، ص۵۲۵
- ↑ رجال النجاشی، ص۹۷، ش ۲۴۲، نک: کتابشناسی آثار مربوط به قم، ص۱۹. موارد نثل شده در صفحات، ۱۴۵، ۲۰۰، ۲۳۶، ۲۳۷، تاریخ قم آمده
- ↑ رجال النجاشی، ص۲۶۳
- ↑ رجال النجاشی، ص۷۶، ش ۱۸۲
- ↑ کتاب نقض، ص۲۴۴
- ↑ کتاب نقض، ص۱۱
- ↑ معتقد الامامیة، ص۴۷ (چاپ دانش پژوه، تهران، ۱۳۳۹)
- ↑ نک: ادبیات فارسی استوری، ۷۲۵
- ↑ الجامع لاخلاق الراوی، ج۲، ص۲۸۸. البدایة والنهایة، ج۳، ص۲۴۲. سبل الهدی والرشاد، ج۴، ص۲۰
- ↑ رجال النجاشی، ص۲۱۳
- ↑ کتابخانه ابن طاووس، ص۴۴۹، ۴۵۰
- ↑ شرح نهج البلاغه، ج۱۵، ص۲۳ ۲۴
- ↑ کتابخانه ابن طاووس، ص۴۸۶
- ↑ جعفریان، رسول، منابع تاریخ اسلام، ص ۱۲۴.