وجوب نصب حاکم
این مقاله هماکنون در دست ویرایش است.
این برچسب در تاریخ 21 مرداد ۱۴۰۴ توسط کاربر:Bahmani برای جلوگیری از تعارض ویرایشی اینجا گذاشته شده است. اگر بیش از پنج روز از آخرین ویرایش مقاله میگذرد میتوانید برچسب را بردارید. در غیر این صورت، شکیبایی کرده و تغییری در مقاله ایجاد نکنید. |
مقدمه
مراد از نصب الهی حاکم این است: خداوند که حاکم بالذات است برای اِعمال حاکمیت خویش در هر دوره و زمانی حاکمی میگمارد و به او اختیارات حاکمیت در محدودۀ قوانین و دستورات خویش میدهد و بدین وسیله حاکمیت خویش را بر جامعۀ بشر اعمال میکند و هر حاکمی که از سوی خداوند برای اِعمال حاکمیت خدا از سوی او منصوب نگردد و به او از سوی خداوندحق اِعمال حاکمیت خداوندی داده نشده باشد حاکمی ناروا و تجاوزگر و طاغوت و غاصبِ حق حاکمیت خداوندی است[۱].
وجوب نصب حاکم از دیدگاه عقل
ادلّه عقلی فراوانی وجوب عقلی نصب حاکم از سوی خداوند را اثبات میکنند که در اینجا به تعدادی از آنها اشاره میکنیم:
دلیل اول: این دلیل دو مقدمه دارد:
- حاکمیت برای خداوند متعال ذاتی است. این مطلب با براهین عقلی و نقلی اثبات شده است.
- عدم اِعمال حاکمیت از سوی خداوند به دلیل ذاتی بودن حاکمیت برای خداوند محال است.
بر اساس دو مقدمه فوق عدم نصب حاکم از سوی خداوند محال است؛ زیرا اِعمال حاکمیت خداوند تنها از طریق نصب حاکم تحقق میپذیرد، و عدم نصب حاکم به معنای عدم اِعمال حاکمیت از سوی خداوند است.
دلیل دوم: این دلیل سه مقدمه دارد:
- وجود حاکم برای جامعه بشر ضرورت عقلی تکوینی و تشریعی است.
- در نتیجه ضرورت وجود حاکم در جامعه بشر، لازمه عدم نصب حاکم از سوی خداوند واداشتن مردم ـ به تعبیری دیگر: الجاء مردم ـ به خضوع و سرسپردن به حکومت طاغوت است. هر حاکمی بهجز خداوند و حاکمان مأذون و منصوب از سوی او؛ طاغوت یعنی حاکم ناروا و نابحق است.
- همان گونه که حکومت طاغوت عقلاً قبیح و نارواست، واداشتن و الجاء مردم به سرسپردگی به حکومت طاغوت نیز عقلاً قبیح و نارواست.
نتیجه آنکه: عدم نصب حاکم از سوی خداوند عقلاً ناروا و قبیح است و فعل ناروا بر خدای حکیم محال است.
دلیل سوم: عدم نصب حاکم از سوی خداوند معلول یکی از چند سبب است که همگی ممتنع است:
- عجز از نصب حاکم شایسته؛
- جهل به حاکم شایسته؛
- اهمال و ترک اِعمال حاکمیت.
این سه مورد بر ذات خداوند محال است؛ بنابراین ترک نصب حاکم شایسته از سوی خداوند محال است[۲].
وجوب شرعی نصب حاکم از سوی خداوند
ادله شرعی فراوانی در کتاب و سنت وجوب شرعی نصب حاکم از سوی خداوند را اثبات میکند. باید توجه داشت کمتر مطلبی از مطالب شرعی است که همچون مسأله حکومت و ولایت در منابع دینی مورد تبیین و تشریح و تأکید قرار گرفته باشد و جای تعجب است که بهرغم وضوح شرعیِ این مسأله، بیش از هر مسألۀ دیگر مورد تشکیک و ابهامآفرینی قرار گرفته است. البته راز] این تشکیک و ابهامآفرینی، هوای نفس طاغوتهای طمعکار به این مقام برتر و والا و پیروان آنان است که با ایجاد تشکیک پیرامون احکام حقّه و ابعاد راستین مسأله حکومت و نیز تشکیک در حاکمان راستین و پاکی که شایستگان حقیقی این مقام و منصباند تلاش در دور نگاه داشتن مردم از صاحبان اصلی این جایگاه داشتهاند تا راه برای دست انداختن فریبکاران و طاغوتها به این جایگاه عظیم هموار گردد.
ادلۀ شرعی بر وجوب نصب حاکم از سوی خداوند بر دو دستهاند:
وجوب نصب حاکم در قرآن
ادلۀ قرآنی دالّ بر وجوب نصب حاکم از سوی خداوند را میتوان در دو مجموعه دستهبندی کرد:
مجموعۀ اول
آیاتی است که به طور مستقیم و بدون نیاز به ضمیمه، بر وجوب نصب حاکم از سوی خداوند دلالت دارند، در ذیل به نمونههایی از این مجموعه آیات اشاره میکنیم:
- قال تعالی: ﴿إِنَّ رَبَّكُمُ اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ يُغْشِي اللَّيْلَ النَّهَارَ يَطْلُبُهُ حَثِيثًا وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ وَالنُّجُومَ مُسَخَّرَاتٍ بِأَمْرِهِ أَلَا لَهُ الْخَلْقُ وَالْأَمْرُ تَبَارَكَ اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِينَ﴾[۳]. جملۀ ﴿لَهُ الْخَلْقُ وَالْأَمْرُ﴾ به دلالت التزامی بر وجوب نصب حاکم از سوی خداوند دلالت دارد؛ زیرا عدم وجوب نصب حاکم از سوی خداوند با عدم حصر حق «امر» در ذات اقدس خداوند تلازم دارد و لازم عدم وجوب نصب حاکم از سوی خداوند، عدم حصر حق امر در ذات خداوند است، و با توجه به دلالت آیه بر بطلان لازم، ملزوم نیز که عدم وجوب نصب حاکم از سوی خداوند است باطل خواهد بود.
- قال تعالی: ﴿وَرَبُّكَ يَخْلُقُ مَا يَشَاءُ وَيَخْتَارُ مَا كَانَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ سُبْحَانَ اللَّهِ وَتَعَالَى عَمَّا يُشْرِكُونَ * وَرَبُّكَ يَعْلَمُ مَا تُكِنُّ صُدُورُهُمْ وَمَا يُعْلِنُونَ * وَهُوَ اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ لَهُ الْحَمْدُ فِي الْأُولَى وَالْآخِرَةِ وَلَهُ الْحُكْمُ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ﴾[۴]. در آیه نخست از این آیات خداوند متعال به صراحت اعلام میدارد که آفرینش و گزینش مخصوص خداوند است و در خصوص گزینش تأکید بیشتری بعمل آورده و با جملۀ ﴿مَا كَانَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ سُبْحَانَ اللَّهِ وَتَعَالَى عَمَّا يُشْرِكُونَ﴾ ضمن نفی حق گزینش از آدمیان، به طور ضمنی بیان میدارد که سهیم شدن انسان در حق گزینش مصداق شرک است و خداوند از آنچه برای او شریک میپندارند منزّه و مبراست. و سرانجام در آیۀ آخرین با جملۀ ﴿لَهُ الْحُكْمُ﴾ ضمن تفسیر مقصود از گزینش در آیۀ نخست و اینکه مراد از گزینش حق انتخاب سرنوشت؛ یعنی حق حاکمیت است، بار دیگر به صراحت بر انحصار حق حاکمیت در ذات اقدس حق متعال تأکید میکند. نفی حق حاکمیت و گزینش از غیر خدا و اثبات انحصاری آن برای ذات متعال خداوندی، در کنار اثبات حق حاکمیت برای خداوند، بر وجوب نصب حاکم از سوی خداوند دلالت دارد؛ زیرا اثبات حق حاکمیت انحصاری برای خداوند و بیان مؤکّد آن با عدم وجوب نصب حاکم منافات دارد، چون عدم وجوب نصب حاکم دو حالت دارد که هر دو ممتنعاند، یکی اهمال امر حاکمیت که با اصل حاکمیت خدا منافات دارد، و دیگری جواز حاکمیت غیر خدا که با حصر حاکمیت در ذات اقدس خداوند منافات دارد.
- قال تعالی: ﴿قُلِ اللَّهُمَّ مَالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشَاءُ﴾[۵]. عبارت ﴿مَالِكَ الْمُلْكِ﴾؛ «مالک پادشاهی» در این آیه که دلالت بر اطلاق مالکیت مُلک توسط خداوند دارد بر وجوب نصب حاکم از سوی خدا دلالت دارد؛ زیرا عدم نصب حاکم با مالکالملک بودن خدا سازگار نیست. عدم نصب حاکم؛ یعنی عدم اعمال حاکمیت، و عدم اعمال حاکمیت؛ یعنی عدم مالکیت مُلک؛ زیرا لازم عدم اعمال حاکمیت، عدم فعلیّت مُلک است. مَلک بالفعل یا مالک المُلک حقیقی آن است که بالفعل پادشاهی و سلطنت کند، درحالیکه کسی که خود بالمباشره اعمال حاکمیت نمیکند، و کسی را نیز از سوی خود برای اعمال حاکمیت منصوب نمیکند، عملاً سلطنت و حکومت در اختیار او نیست، و عملاً ﴿مَالِكَ الْمُلْكِ﴾ نیست[۶].
مجموعۀ دوم
آیاتی از کتاب خداست که به ضمیمۀ آیه یا آیاتی دیگر بر وجوب نصب حاکم از سوی خدا دلالت دارد:
- آیۀ اول: ﴿وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ فَمِنْهُمْ مَنْ هَدَى اللَّهُ وَمِنْهُمْ مَنْ حَقَّتْ عَلَيْهِ الضَّلَالَةُ﴾[۷]. این آیه به ضمیمه آیات ذیل از سورۀ نساء بر وجوب وجود حاکمی از سوی خدا دلالت دارد که به حکم خدا حکم کند؛ زیرا تسلیم حکم غیر خدا شدن تسلیم به حکم طاغوت است که در شرع اسلام اعظم محرّمات است، آیات سورۀ نساء بدین قرارند: ﴿أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ يَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ آمَنُوا بِمَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ وَمَا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِكَ يُرِيدُونَ أَنْ يَتَحَاكَمُوا إِلَى الطَّاغُوتِ وَقَدْ أُمِرُوا أَنْ يَكْفُرُوا بِهِ وَيُرِيدُ الشَّيْطَانُ أَنْ يُضِلَّهُمْ ضَلَالًا بَعِيدًا * وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ تَعَالَوْا إِلَى مَا أَنْزَلَ اللَّهُ وَإِلَى الرَّسُولِ رَأَيْتَ الْمُنَافِقِينَ يَصُدُّونَ عَنْكَ صُدُودًا *... وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا لِيُطَاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ﴾[۸].
- آیۀ دوم: ﴿وَلَوْ أَنَّا أَهْلَكْنَاهُمْ بِعَذَابٍ مِنْ قَبْلِهِ لَقَالُوا رَبَّنَا لَوْلَا أَرْسَلْتَ إِلَيْنَا رَسُولًا فَنَتَّبِعَ آيَاتِكَ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَذِلَّ وَنَخْزَى﴾[۹]. این آیۀ کریمه بر حکم عقلی تأیید شده به وسیلۀ شرع الهی به وجوب ارسال رسولی از سوی خداوند برای همۀ مکلّفین بشری در طول تاریخ دلالت دارد. زیرا این آیه ـ با توجه به اصل شرعی، بلکه افزون بر آن عقلی مسلّم، مبنی بر استحقاق کیفر الهی به سبب تخلّف از فرمان خدا ـ دلالت دارد که به اقتضای این اصل شرعی و عقلی لازم است خداوند برای همۀ مکلّفین بشری در طول تاریخ بشر رسولانی بفرستد که آنان را در راه اطاعت دستور خدا رهبری کنند و آنان را از سرپیچی و تخلّف از فرمان خدا باز دارند[۱۰].
وجوب نصب حاکم در حدیث
روایات صحیحۀ فراوانی از معصومین(ع) درباره وجوب نصب حاکم از سوی خداوند وارد شده که به تعدادی از آنها اشاره میکنیم:
- کلینی در کافی به سند صحیح روایت میکند: «امام صادق(ع) فرمود: همانا خداوند بزرگتر و برتر از آن است که زمین را بدون امامی عادل رها کند»[۱۱].
- نیز کلینی به سند صحیح از امام باقر(ع) روایت میکند: «فرمود: به خدا سوگند، خداوند هیچ گاه از آن هنگام که آدم(ع) را قبض روح کرد زمینی را رها نکرد مگر آنکه امامی در آن بوده که هدایت به سوی خدا به وسیله او صورت میگرفته و حجت خدا بر بندگانش بوده است، و زمین بدون امامی که حجت خدا بر بندگانش باشد هرگز باقی نماند»[۱۲].
- همچنین کلینی به سند صحیح از امیرالمؤمنین(ع) روایت میکند: «فرمود: خداوندا تو هرگز زمین خود را از حجتی از سوی خویش بر خلقت تهی نمیکنی»[۱۳].[۱۴]
پرسش مستقیم
منابع
پانویس
- ↑ اراکی، محسن، فقه نظام سیاسی اسلام ج۴، ص ۲۵.
- ↑ اراکی، محسن، فقه نظام سیاسی اسلام ج۴، ص ۲۶ ـ ۲۹.
- ↑ «به راستی پروردگارتان همان خداوند است که آسمانها و زمین را در شش روز آفرید سپس بر اورنگ (فرمانفرمایی جهان) استیلا یافت، شب را بر روز میپوشاند -که آن را شتابان میجوید- و خورشید و ماه و ستارگان را رام فرمان خویش آفرید؛ آگاه باشید که آفرینش و فرمان او راست؛ بزرگوار است خداوند پروردگار جهانیان» سوره اعراف، آیه ۵۴.
- ↑ «و پروردگارت هر چه خواهد میآفریند و میگزیند؛ آنان را گزینشی نیست، پاکا خداوند و فرابرترا (که اوست) از آنچه (برای او) شریک میآورند * و پروردگارت آنچه را دلهایشان نهفته میدارند و آنچه را (خود) آشکار میکنند میداند * و اوست خداوند، هیچ خدایی جز او نیست، سپاس او راست در جهان نخستین و بازپسین و فرمان او راست و به سوی او بازگردانده میشوید» سوره قصص، آیه ۶۸-۷۰.
- ↑ «بگو خداوندا! ای دارنده فرمانروایی! به هر کس بخواهی فرمانروایی میبخشی» سوره آل عمران، آیه ۲۶.
- ↑ اراکی، محسن، فقه نظام سیاسی اسلام ج۴، ص ۳۱-۳۸.
- ↑ «و به راستی ما، در میان هر امّتی پیامبری برانگیختیم (تا بگوید) که خداوند را بپرستید و از طاغوت دوری گزینید آنگاه برخی از آنان را خداوند راهنمایی کرد و بر برخی دیگر گمراهی سزاوار گشت» سوره نحل، آیه ۳۶.
- ↑ «آیا به آن کسان ننگریستهای که گمان میبرند به آنچه به سوی تو و آنچه پیش از تو فرو فرستاده شده است ایمان دارند (اما) بر آنند که داوری (های خود را) نزد طاغوت برند با آنکه به آنان فرمان داده شده است که به آن کفر ورزند و شیطان سر آن دارد که آنان را به گمراهی ژرفی درافکند * و چون به آنان گفته شود که به سوی آنچه خداوند فرو فرستاده است و به سوی این پیامبر آیید دورویان را خواهی دید که یکسره روی از تو باز میگردانند *... و ما هیچ پیامبری را نفرستادیم مگر برای آنکه به اذن خداوند از او فرمانبرداری کنند» سوره نساء، آیه ۶۰-۶۱ و ۶۴.
- ↑ «و اگر ما پیش از آن با عذابی آنان را نابود میکردیم میگفتند: پروردگارا! چرا فرستادهای برای ما نفرستادی تا از آیات تو پیش از آنکه زبون و خوار گردیم پیروی کنیم» سوره طه، آیه ۱۳۴.
- ↑ اراکی، محسن، فقه نظام سیاسی اسلام ج۴، ص ۳۸-۷۶.
- ↑ «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) قَالَ: إِنَّ اللَّهَ أَجَلُّ وَ أَعْظَمُ مِنْ أَنْ يَتْرُكَ الْأَرْضَ بِغَيْرِ إِمَامٍ عَادِلٍ»؛ کافی، ج۱، ص۱۷۸.
- ↑ «قَالَ: وَ اللَّهِ مَا تَرَكَ اللَّهُ أَرْضاً مُنْذُ قَبَضَ آدَمَ(ع) إِلَّا وَ فِيهَا إِمَامٌ يُهْتَدَى بِهِ إِلَى اللَّهِ، وَ هُوَ حُجَّتُهُ عَلَى عِبَادِهِ، وَ لَا تَبْقَى الْأَرْضُ بِغَيْرِ إِمَامٍ حُجَّةٍ لِلَّهِ عَلَى عِبَادِهِ»؛ کافی، ج۱، ص۱۷۹.
- ↑ «قَالَ: اللَّهُمَّ إِنَّكَ لَا تُخْلِي أَرْضَكَ مِنْ حُجَّةٍ لَكَ عَلَى خَلْقِكَ»؛ کافی، ج۱، ص۱۷۸.
- ↑ اراکی، محسن، فقه نظام سیاسی اسلام ج۴، ص۷۷-۸۶.