لوح حضرت زهرا

از امامت‌پدیا
پرش به ناوبری پرش به جستجو

متن این جستار آزمایشی است، امید می رود در آینده نه چندان دور آماده شود.

این مدخل مرتبط با مباحث پیرامون امام مهدیعلیه السلام است. "امام مهدی" از چند منظر متفاوت، بررسی می‌شود:
در این باره، تعداد بسیاری از پرسش‌های عمومی و مصداقی مرتبط، وجود دارند که در مدخل امام مهدی (پرسش) قابل دسترسی خواهند بود.

مقدمه

  • در بین روایاتی که از معصومانعلیهم السلام درباره حضرت مهدیعلیه السلام نقل شده، حدیث لوح حضرت زهراعلیها السلام از جایگاه والایی برخوردار است از این‌‏رو این حدیث را بزرگان فراوانی در کتاب‌‏های روایی خود، نقل کرده‏‌اند.
  • شیخ صدوق، با ذکر سند از جابر جعفی از امام باقرعلیه السلام از جابر بن عبد اللّه انصاری نقل کرده است: "بر مولای خود فاطمه زهراعلیها السلام وارد شدم و در مقابل او لوحی بود که پرتو آن، چشم را خیره می‏‌کرد و در آن، دوازده نام بود ...."[۱].
  • او روایتی مفصل دیگری نقل کرده که بخشی از آن چنین است: "ابو بصیر از امام صادقعلیه السلام روایت کند که فرمود: پدرم به جابر بن عبد اللّه انصاری فرمود: نیازی به تو دارم، چه‏ وقت بر تو آسان است تا با تو خلوت کنم و آن را از تو بخواهم؟ جابر به او گفت: هر وقت شما بفرمایید. امام باقرعلیه السلام با او خلوت کرد و گفت: ای جابر! آن لوحی که در دست مادرم فاطمه زهراعلیها السلام دختر رسول خدا دیدی، چه بود و مادرم درباره آنچه در آن نوشته بود، چه فرمود؟ جابر گفت: خدا را گواه می‏‌گیرم که در زمان رسول خداصلى الله عليه وآله وسلم برای تهنیت ولادت حسینعلیه السلام بر مادرتان فاطمهعلیها السلام وارد شدم و در دست او لوح سبز رنگی دیدم که پنداشتم از زمرد است و در آن، نوشته‏‌ای سپید و نورانی- مانند نور آفتاب- دیدم و گفتم: ای دختر رسول خدا! پدر و مادرم فدایت! این لوح چیست؟ فرمود: این لوح را خدای تعالی به رسولش هدیه کرده است و در آن، اسم پدر و شوهر و دو فرزندم و اسامی اوصیای از فرزندانم ثبت است. رسول خداصلى الله عليه وآله وسلم آن را به من عطا فرموده است تا بدان خوشحال شوم. جابر گوید: مادر شما آن را به من عطا فرمود و آن را خواندم و از روی آن، نوشتم. پدرم، امام محمد باقرعلیه السلام فرمود: آیا می‌‏توانی آن را به من نشان دهی؟ گفت: آریک و پدرم با او رفت تا به منزل جابر رسیدند. او صحیفه‌‏ای از پوستی نازک نزد پدرم آورد. پدرم فرمود: ای جابر! تو در کتابت بنگر، تا من آن را برایت بخوانم. جابر در کتابش نگریست و پدرم آن را برایش خواند. به خدا سوگند! حرفی اختلاف نداشت. گفت: به خدا سوگند! گواهی می‏‌دهم که در لوح چنین نوشته بود: "بسم اللّه الرحمن الرحیم، این کتابی است از جانب خدای عزیز حکیم، برای محمد، نور و سفیر و حجاب و دلیل او، آن را روح الامین از جانب رب العالمین فرو فرستاده است. ای محمد! اسم‏های مرا بزرگ شمار و نعمت‏‌های مرا شکرگزار و آلای مرا انکار مکن. من خدای یکتا هستم که هیچ معبودی جز من نیست .... در پایان روایت آمده است: و از صلب او - امام هادی‏ دعوت کننده به راه و خازن علم‌ام حسن را بیرون می‌‏آورم؛ سپس به سبب رحمتی بر عالمیان، سلسله اوصیا را به وجود فرزندش تکمیل خواهم کرد؛ کسی که کمال موسی، و بهاء عیسی‏ و صبر ایوب را دارا است و دوستانم در زمان غیبت او خوار شده و سرهای آنان را هدیه می‏‌دهند؛ همچنان که سرهای ترک و دیلم را اهدا می‌‏کنند. آنان را می‌‏کشند و آتش می‌‏زنند و آنان ترسان و هراسان می‌‏باشند. زمین، از خونشان رنگین شود و صدای فریاد و ناله از زنانشان برخیزد. آنان، دوستان حقیقی من باشند و به واسطه آن‏ها هر فتنه کور ظلمانی را برطرف سازم و سختی‌‏ها و ترس‌‏ها را برطرف نمایم و بارهای سنگین و زنجیرها را از آنان بردارم. ایشان، کسانی‏‌اند که صلوات و رحمت پروردگار بر آنان است و ایشان، ره یافتگان راستین هستند[۲].
  • این روایت، با اندک تفاوت‌‏هایی در منابع روایی دیگر نیز ذکر شده است[۳][۴].

جستارهای وابسته

منابع

پانویس

Icon4.png با کلیک بر فلش ↑ به محل متن مرتبط با این پانویس منتقل می‌شوید:  

  1. شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ج ۱، باب ۲۸، ح ۲
  2. شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ج ۱، باب ۲۸، ح ۱
  3. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج ۱، ص ۵۲۷، ح ۳؛ نعمانی، الغیبة، ص ۶۲، ح ۵؛ شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا علیه السّلام، ج ۱، ص ۴۱، ح ۲، ص ۴۶، ح ۵؛ قرطبی انصاری، القاب الرسول و عترته، ص ۱۳؛ طبرسی، الاحتجاج، ج ۱، ص ۱۶۲؛ شیخ طوسی، کتاب الغیبة، ص ۱۴۳، ح ۱۰۸
  4. سلیمیان، خدامراد، فرهنگ‌نامه مهدویت، ص: ۳۶۷ - ۳۶۹.