نظارت عمومی در معارف و سیره علوی
مقدمه
اسلام مسأله نظارت را تنها وظیفه دستگاه حاکمه و یا شخص حاکم نمیداند، بلکه به کلیه مردم به عنوان تکلیفی الهی آموزش میدهد که نسبت به سرنوشت یکدیگر علاقه نشان دهند و این علاقه و ایمان را در قانون امر به معروف و نهی از منکر به نمایش میگذارد چنانکه قرآن میگوید: ﴿الْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ﴾[۱].
در جامعه اسلامی هر فرد مسلمانی موظف است که به اصلاح امور دیگران قیام کند و با تبلیغ و تشویق خوبیها را گسترش و از بدیها جلوگیری به عمل آورد: «يَجِبُ لِلْمُؤْمِنِ عَلَى الْمُؤْمِنِ أَنْ يُنَاصِحَهُ»[۲]؛ امام صادق(ع) فرمود: «از حقوق واجب مؤمن بر مؤمن این است که یکدیگر را نصیحت کنند».
اصل زنده و مترقی امر به معروف و نهی از منکر این امکان را برای مدیران اسلامی فراهم کرده است که تمامی مردم، ناظران سازمان در انجام درست امور باشند؛ چراکه براساس این اصل همه مسلمانان نسبت به امور یکدیگر و به ویژه اموری که مربوط به حاکمیت و نظام اسلام میشود مسؤولند و هر کجا که خلافی را مشاهده کردند واجب است تذکر داده و امر به معروف و نهی از منکر کنند. براساس این اصل اجزاء سازمان در برابر تمامی مردم مسؤولند و همه مردم نیز ناظر بر اعمال کارگزاران نظامند.
ازاینرو امام علی(ع) نوعاً هر حاکمی را که به حوزه مأموریتش اعزام میکرد ضمن معرفی نامهای که به او میداد تا میان مردم قرائت کند، نامهای نیز خطاب به مردم مینوشت و در آن یاد آوری میکرد که حاکم موظف است بر طبق احکام الهی عمل کند و در صورت خلاف، مردم موظفند جلوگیری کرده و مراتب را گزارش دهند. حضرت علی(ع) خطاب به گردآوران خراج و حکامی که لشکریان از حوزه مأموریت آنان میگذشتند نوشت: «اما بعد من سپاهیانی را فرستادم که به خواست خدا بر شما خواهند گذشت، و آنچه را خدا بر آنان واجب کرده به ایشان سفارش کردم.... پس کسی را که دست به ستم بگشاید کیفر دهید و دست بیخردان خود را از زیان رساندن به لشکریان و زحمت رساندن به ایشان در آنچه استثنا کردیم، بازدارید، من در میان سپاه جای دارم - شکایتهایی را که دارید به من برسانید و از آنچه از آنان به شما میرسد و جز به وسیله خدا و من توانایی برطرف کردن آن را ندارید، با من در میان بگذارید تا من به یاری خدا تغییر دهم انشاءالله»[۳].
پس از رویداد جمل، آن حضرت، عبدالله بن عباس را حاکم بصره کرد، پس از ارائه رهنمودهای لازم به وی، خطاب به مردم فرمود: «فرمان او را تا هنگامی که از فرمان خدا و رسول اطاعت میکند، اطاعت کنید و اگر میان شما بدعتی پدید آورد یا از حق منحرف شده او را از فرماندهی بر شما عزل خواهم کرد». روزی حضرت امیرالمؤمنین علی(ع) در کوفه مرکز حکومت خود، مردم را مخاطب قرار داد و فرمود: «ای مردم کوفه! اگر دیدید که من از شهر شما بیرون رفتم به غیر از آن وضعی که قبلاً داشتم و لباس و خوراک من یا مرکب و غلام من عوض شده و در مدت حکومت من یک زندگی مرفه، برای خود درست کردهام بدانید که من در حکومت، به شما خیانت کردهام»[۴]. در این فرمایش امام هم ملاکهای مردم برای نظارت بر اعمال کارگزاران را بیان میکنند و هم مردم را برای نظارت عمومی بر عملکرد آنان تشویق میکنند.
در نامهای دیگر به مردم کوفه هنگام جنگ در بصره و سرکوبی توطئهگران جمل چنین مینگارند: «اما بعد، اینک پایگاه خویش را ترک کردهام و به سوی دشمن روانه شدهام. ستمگر یا ستمدیده، متجاوز یا مورد تجاوز و به تمامی کسانی که این نامه را میخوانند مسؤولیت الهیشان را یادآور میشوم که به سوی من روی آرند، اگر نیکوکارم دیدند، یاریم کنند و اگر بدکار، به باد انتقادم گیرند»[۵].
امام به جامعه هشدار میدهند در صورتی که نظارت مردمی بر عملکرد کارگزاران را از طریق امر به معروف و نهی از منکر ترک کنند موجب تسلط اشرار و کارگزاران فاسد خواهد شد.
امروز نظارت مردمی عمدتاً از طریق رسانهها، احزاب، فرهیختگان جامعه و مراکز علمی و پژوهشی اعمال میگردد. وجود آزادی بیان و فضای باز سیاسی و احزاب نیرومند و امکان رقابت آزاد احزاب و گروهها بهترین فرصت برای نقد عملکرد مسؤولان و نظارت بر امور را در اختیار جامعه قرار میدهد. ازاینرو انجام فریضه امر به معروف و نهی از منکر در شرایط فعلی تا حدود زیادی بستگی به وجود معیارهای مردمسالاری در میان جامعه دارد و حکومت دینی موظف است تا تلاش خود را در این راستا به عمل آورد[۶].
منابع
پانویس
- ↑ «و مردان و زنان مؤمن، دوستان یکدیگرند که به کار شایسته فرمان میدهند و از کار ناشایست باز میدارند» سوره توبه، آیه ۷۱.
- ↑ کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، صححه و علق علیه علیاکبر الغفاری، دارالکتب الاسلامیه، طهران، الطبعه الرابعه، ۱۳۶۵ ه.ق، ج۲، ص۲۰۸.
- ↑ نهجالبلاغه، نامه ۶۰.
- ↑ مجلسی، بحارالانوار، ج۴۱ ص۱۳۷.
- ↑ معادیخواه، عبدالمجید، فرهنگ آفتاب، نشر ذره، تهران، ۱۳۷۲، ج۱، ص۳۸۸.
- ↑ عباسنژاد، محسن، سیره مدیریتی امام علی، ص ۲۸۱؛ شفیعی، عباس، اصول مدیریت در نهج البلاغه، ص ۱۶۳.