فرمانده نظامی
ویژگیهای فرمانده نظامی
تواضع و همسانی فرمانده با سربازان
از سیره رسولخدا(ص) دور بود که خود در کاخی مرمرین زندگی کند اما سربازانش را به حال خویش رها سازد تا با گرسنگی و دشواریهای زندگی دستوپنجه نرم کنند؛ بلکه حضرتش در آسایش و دشواری، با سربازان سپاهش همراه بود و لحظهای آنها را ترک نمیکرد. هرگاه پیاده حرکت میکردند، او نیز پیاده میرفت و هرگاه بر پشت مرکبها سوار بودند، او نیز بر مرکبی مینشست و هرگاه آنها را مأمور انجام دادن کاری میکرد، خود نیز با آنها کار میکرد و حتی دشوارترین کارها را برای خود بر میگزید و آنها را انجام میداد.
احمد بن حنبل، از عبدالله بن مسعود روایت کرده است: در بدر، هر سه تن سپاهی مسلمان، یک شتر داشتند. ابولبابه و علی بن ابیطالب(ع)، هممرکبان پیامبر(ص) بودند. که به حضرت عرض کردند: «کنار تو پیاده حرکت خواهیم کرد!»
حضرت پاسخ داد: «نه شما از من نیرومندترید و نه من برای پاداش از شما بینیازترم»[۱]. حضرت، شبانگاه وقتی مسلمانان خواب بودند، برای آسایش سربازان سپاهش، تا صبح بیدار میماند و به درگاه پروردگارش دعا میکرد و از او نصرت و پیروزی میطلبید. علی بن ابیطالب(ع) روایت میکند: در جنگ بدر، تنها مجاهد سوارکار سپاه اسلام مقداد بود. و [در شب نبرد] اردوگاه مسلمانان را دیدم که در آن، تنها رسولخدا(ص)، ایستاده بود و تا سپیدهدم، نماز میگزارد و میگریست[۲].
در غزوه احزاب که رسولخدا(ص) با پیشنهاد سلمانفارسی، تصمیم گرفت به دست مسلمانان، خندقی گرداگرد مدینه حفر کند، جوانان و پیران، زنبیلهای پر از خاک را بر سر خود نهاده و جابهجا میکردند و پس از تخلیهکردن، آنها را از سنگهای کوه «سلع» پرکرده و بازمیگرداندند تا اگر سربازان احزاب به خندق نزدیک شدند، با سنگ آنها را مضروب سازند[۳].
همراهی و مشارکت پیامبر(ص) با یارانش حقیقی و راستین بود؛ چنانکه آن حضرت، خود خاک را جابهجا و سنگها را خرد میکرد. این رفتار پیامبر(ص)، با ظاهرسازیهای بسیاری از رهبران و فرماندهان دوران ما، تفاوت بسیار دارد.
نمونه دیگر این رفتار در سیره پیامبر(ص)، وقتی است که در یکی از سفرهای گروهیاش، هنگام فراهمآوردن مقدمات طبخ غذا، دشوارترین کار را خود برگزید. آنگاه هنگامی که یکی از یاران، ذبح گوسفند، دیگری، پوست کندن آن و نفر سوم، طبخش را عهدهدار شدند، پیامبر(ص) هیزم جمع کرد که سختترین کار بود. البته، حضرت برای ظاهرسازی دست به این کار نزد تا یارانش او را از آن بازدارند و وی کار را رها سازد، بلکه عملاً به این کار مبادرت ورزید و حتی هنگامی که یارانش از او خواستند این کار را واگذارد و استراحت کند، حضرت نپذیرفت و از اینکه میان خود و یاران تفاوتی قائل شود و آنان را به کار وادارد و خود به نظاره بپردازد، اِبا نمود.
از دیگر جلوههای افتادگی پیامبر اسلام(ص) آن است که حضرت در روز فتح مکه، هنگام ورود به آن، به نشان تواضع، چنان سر مبارک خود را به زیر افکنده بود که نزدیک بود محاسن شریفش با پشت مرکب، تماس یابد.
این رفتار فرمانده پیروزی است که بر سختترین و کینهتوزترین دشمنان خویش و دینش غالب آمده است و چنان هیمنه و شکوهشان را در هم کوبیده است که کمتر فرماندهی را میتوان یافت که دشمنی سرسخت و ماهر در فنون نبرد را، چنین از پای درآورد و خوار سازد.
بیشک، پیروزی نظامی چون این، فرماندهان دنیاگرا و دوستداران شهرت و جاه را خواهد فریفت و خودبرتربینی و غرور ناشی از آن، سراپای وجودشان را در خود غرق خواهد کرد و آنان را به گردنکشی بر مردمان شکستخورده وامیدارد تا برایشان جشنها و مراسم قدردانی بر پا شود و نشانهای نظامی و حکومتی بر سینههاشان نصب گردد.
اما این اندیشههای دنیایی نزد آنان که سرای آخرت همتشان را به خود مصروف داشته است جایگاهی ندارد. دغدغه حقیقی آنها آن است که جهادشان نزد خداوند متعال مقبول واقع شود و پروردگار، اخلاص را قرین تلاشها و جهادشان سازد. این تواضع سبب میشود که آنها تمام پیروزیهای قاطع خود بر دشمنان را جلوهای از قدرت و یاری خدای متعال بشمارند و او را کسی بدانند که پیروزی را به آنها ارزانی داشته و سزاوار شکر، ستایش و بندگی است. آنان در آن حال، خشوع و افتادگی در برابر خداوند را از عالیترین مظاهر بندگی میبینند.
بر همین اساس است که پیامبر اسلام(ص)، این فرمانده فاتح که بزرگترین پیروزی بر سران شرک را محقق ساخته است، چنان متواضعانه و سربهزیر در برابر پروردگارش وارد مکه فتحشده میشود که نزدیک است محاسن شریفش، به پشت مرکب ساییده شود؛ چون هر کس در برابر خدای متعال تواضع ورزد، در دنیا و آخرت، جایگاهی والا خواهد داشت و هر کس تکبر ورزد و گردن فرازد، خود را در صفت «کبریا»، از صفات متمایزکننده خداوند از مخلوقاتش، با او شریک پنداشته است: ﴿وَلَهُ الْكِبْرِيَاءُ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ﴾[۴].[۵]
شجاعت، پایداری و فداکاری فرمانده
از مهمترین ویژگیهای هر فرمانده نظامی است که به زیور شجاعت و پیشگامی آراسته باشد تا بیهراس از مرگ، دلاورانه در عرصههای نبرد حضور یابد. دیگر آنکه باید اراده آهنین داشته باشد و در اجرای رسالتی که بر دوش دارد و اصولی که به آن گردن نهاده است، در برابر دشمن، تا فداکردن جان خود، پایداری و ثبات قدم داشته باشد.
بیبهره بودن فرمانده از هر یک از این ویژگیها، شکست او و کسانی را که تحت فرماندهیاش هستند سبب خواهد شد؛ زیرا همچنان که شجاعت فرمانده، در سربازان او نیز شجاعت و اشتیاق به نبرد را پرورش میدهد، بیم او از مرگ، روحیه جنگاوری را در سربازان تضعیف میکند و به شکست میانجامد. پایداری فرمانده نیز ثبات قدم را در سربازان برمیانگیزد و آنان را بدان وامیدارد و در مقابل، سستی و تزلزل او، نهتنها به تضعیف و تزلزل سربازان میانجامد، بلکه حتی اگر آنان در پی ایستادگی در سایه فرمانده خود باشند، چون این ویژگی را در او نمییابند، در نهایت، از پایداری خود نتیجهای نخواهند گرفت.
نکته دیگر، اینکه باید دانست شایستهترین فرد به فداکاری در راه رسالت، اصول، آبرو، جان و مال مسلمانان کسی است که منصب فرماندهی آنان بر عهده او نهاده شده و جان و مالشان تحت مدیریت او قرار گرفته است.
با بررسی سیره پیامبر(ص) میتوان آشکارا دریافت که آن حضرت، بهعنوان کسی که رسالت الهی و ابلاغ مبانی اسلام بر عهدهاش نهاده شده است، نهتنها تمام توان، ظرفیت و داراییاش، بلکه جان خویش را نیز وقف تحقق رسالت خویش کرده بود و در اجرای این رسالت، سختترین دشواریها را بر خود هموار ساخته و با هجوم ناجوانمردانه مخالفان و دردناکترین شکنجهها روبهرو شده بود. او و ایمانآورندگانش، در شعب ابوطالب، در مکه محاصره شدند و حلقههای این محاصره چنان بر آنها تنگ شد که برای رهایی از فشار گرسنگی، برگ درختان را میخوردند. اما پیامبر اسلام(ص)، سخت شکیبایی ورزید و بیآنکه ارادهاش سست یا انگیزهاش تضعیف شود، برای ابلاغ رسالت و گسترش دعوتش پایداری کرد و با وجودی سرشار از اخلاص، در این راه گام برداشت تا خداوند او را بر دشمنانش غالب ساخت و بر بدخواهان و کینهتوزان پیروز کرد. بدین ترتیب حضرت(ص)، نسلی قرآنی و بیهمتا تربیت کرد و بهترین امتی را که برای مردم پدیدار شده بود، شکل داد و حکومتی بر پایههای عدالت و برابری بنیان نهاد.
پیامبر(ص) پس از برپاسازی حکومت خود، با سریّههایی که اعزام میکرد یا غزوههایی به فرماندهی خود، مبارزه با دشمنان دین را آغازید. تأمل در این سریّهها و غزوهها، مینمایاند که پیامبر اسلام(ص) فرمانده نظامی بیهمتایی بود که دلاوری شجاعان عرب در برابر شجاعتش، بیفروغ مینمود. پایداریاش در سختترین زمانها و تنگناها، چون ایستادگی کوههای استوار بود. او با تمام وجود در اجرای رسالت خود فداکار بود و چنان مهارت و تجربهای داشت که در دام حیلههای دشمنان گرفتار نمیشد. پیامبر(ص) در میدان نبرد، پیشاپیش صفوف جنگجویان سپاهش قرار میگرفت. دشوارترین مسئولیتها را عهدهدار میشد و حتی دلاورترین جنگجویانش، چون علی بن ابیطالب(ع) و دیگران، در سختترین لحظات نبرد، به او پناه میآوردند. علی(ع) نقل میکند: «آنگاه که جنگ شدّت مییافت و چشمها چون کاسه خون میشد، به رسولخدا(ص) پناه میآوردیم؛ حالآنکه او از هر کس دیگر به دشمن نزدیکتر بود»[۶].[۷]
توانایی حل مشکلات
فرمانده نظامی موفق کسی است که از روبهروشدن با مشکلات نمیگریزد بلکه افزون بر اندیشیدن جدّی به راهکارهای حل آنها، برای مرتفع ساختن آنها، گامهای عملی بر میدارد؛ زیرا سستی و اهمال در رسیدگی به مشکلات، خطرهای بسیاری در پی دارد و چهبسا امنیت جامعه یا حکومت را به خطر بیندازد؛ چراکه اهمال در رفع مشکلات، فتنهها را به دنبال خواهد داشت، فتنهها به کشمکش میانجامد و کشمکش به تضعیف کشور. چنانکه خدای متعال فرموده است: ﴿وَلَا تَنَازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَتَذْهَبَ رِيحُكُمْ﴾[۸].
خطرناکترین تهدیدها برای یک کشور، مشکلات داخلی است؛ زیرا کشور را از دشمن غافل میکند، توان و ظرفیتهای آن را به هدر میدهد و به تضعیف ساختارهای آن میانجامد. به همین دلیل، پیامبر(ص) نیز به برطرف ساختن مشکلات نظامی، اقتصادی، اجتماعی و سیاسی درون حکومت خود، توجهی ویژه داشت[۹].
شناخت دقیق فرماندهان دشمن و ویژگیهای آنان
پیامبر اکرم(ص) شناخت کاملی از فرماندهان دشمن، ویژگیها و مواضعشان در قبال مسلمانان داشت که به او کمک میکرد رفتارهای آنان را پیشبینی کند و با فهم دقیق و تحلیل آن، تدابیری مناسب بیندیشد.
در غزوه حدیبیه، قریشیان، «حلیس»، بزرگ طایفه احابیش[۱۰] را بهسوی پیامبر(ص) فرستادند. حضرت با مشاهده او فرمود: «او از قومی خداپرست است. شترهای قربانی را به سویش بفرستید تا آنها را ببیند». حلیس با دیدن شتران قلاده در گردن (نشاندار) که پشم آنها به دلیل طول اقامت در آن محل ریخته بود و در دشت بهسوی او میآمدند، به دلیل تعجب از آنچه دیده بود، بیآنکه نزد پیامبر(ص) برود، بهسوی قریشیان بازگشت و دیدههایش را برای آنان شرح داد. قریشیان به او گفتند: «تو خود را کنار بکش، تو یک بادیهنشین ناآگاه بیشتر نیستی».
حلیس از این سخن به خشم آمد و گفت: «ای قریشیان! به خدا سوگند، آنچه از شما سر زد، در پیمان میان ما نبود. آیا کسی را که برای بزرگداشت بیتالله بهسوی آن روانه است، از راه خود بازمیدارید؟ به خدا سوگند تمام احابیش را یکباره بر ضدتان خواهم شوراند». قریشیان در پاسخ گفتند: «ای حلیس! دست از سر ما بردار تا تصمیمی را بگیریم که خوش داریم».
پس از آنکه قریشیان بر نظر خود پای فشردند و درخواست حلیس را نپذیرفتند، مکرز بن حفص از آنها اجازه خواست نزد پیامبر(ص) برود و با او سخن بگوید و سپس شنیدههایش را به آنان منتقل کند. به وی اجازه دادند و او بهسوی پیامبر(ص) روانه شد. حضرت تا او را دید، به مسلمانان فرمود: «این مرد، نیرنگباز است».
مکرز، نظر پیامبر(ص) درباره خود را تأیید کرد؛ زیرا همو بود که در اثنای تبادل سفیران میان مسلمانان و قریشیان، همراه پنجاه تن از قریشیان، پنهانی به اردوگاه مسلمانان نفوذ کرد تا با استفاده از غفلتشان، آسیبی به آنان برساند. اما چون پیامبر(ص) و مسلمانان در کمینشان بودند، اسیرشان کردند[۱۱].[۱۲]
منابع
پانویس
- ↑ مسند احمد، ج۱، ص۳؛ نک: الطبقات الکبری، ج۲، ص۲۱.
- ↑ موارد الظمآن الی زوائد ابن حبان، ص۴۰۶.
- ↑ غزوة الاحزاب، ص۹۹.
- ↑ «و در آسمانها و زمین، بزرگی او راست و او پیروزمند فرزانه است» سوره جاثیه، آیه ۳۷.
- ↑ ابوفارس، محمد عبدالقادر، مکتب نظامی پیامبر اعظم، ص ۲۵-۳۵.
- ↑ الرحیق المختوم، ص۵۴۵.
- ↑ ابوفارس، محمد عبدالقادر، مکتب نظامی پیامبر اعظم، ص ۳۹ ـ ۴۷.
- ↑ «و در هم نیفتید که سست شوید و شکوهتان از میان برود» سوره انفال، آیه ۴۶.
- ↑ ابوفارس، محمد عبدالقادر، مکتب نظامی پیامبر اعظم، ص ۵۶ ـ ۷۰.
- ↑ احابیش، مجموعه گروههایی از قبیلههای مختلف را گویند. «حلیس» نیز رئیس قبایل غیرقرشی مکه و همپیمان با قریش بود.
- ↑ غزوة الحدیبیة، ص۸۰، به نقل از سیره نبوی ابن هشام، ج۲، ص۳۱۲.
- ↑ ابوفارس، محمد عبدالقادر، مکتب نظامی پیامبر اعظم، ص ۷۱.