طمع در قرآن: تفاوت میان نسخهها
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
|||
| خط ۲۶: | خط ۲۶: | ||
# گروههایی از [[مشرکان]] هنگامی که [[پیامبر]] {{صل}} در [[مکّه]] [[آیات]] [[معاد]] را برای [[مسلمانان]] میخواند، آنها از هر گوشه و کنار میآمدند و با دیدگاه اشرافی که داشتند میگفتند: اگر معادی در کار باشد وضع ما از این افرادی که به تو [[ایمان]] آوردهاند در آن عالم بهتر است، همانگونه که در این [[دنیا]] وضع ما از آنها بهتر میباشد [[قرآن]] در پاسخ آنها چنین میگوید: این [[کافران]] را چه میشود که با سرعت نزد تو میآیند {{متن قرآن|فَمَالِ الَّذِينَ كَفَرُوا قِبَلَكَ مُهْطِعِينَ}}<ref>«و بر سر کافران چه آمده است که به پیش تو شتابانند؟» سوره معارج، آیه ۳۶.</ref> از راست و چپ گروه گروه و آرزوی [[بهشت]] دارند {{متن قرآن|عَنِ الْيَمِينِ وَعَنِ الشِّمَالِ عِزِينَ}}<ref>«از راست و چپ، گروه گروه (گرد میآیند)؟» سوره معارج، آیه ۳۷.</ref> آیا هر یک از آنها با این [[اعمال]] زشتش [[طمع]] دارد که او را در [[بهشت]] پر [[نعمت الهی]] وارد کنند؟ {{متن قرآن|أَيَطْمَعُ كُلُّ امْرِئٍ مِنْهُمْ أَنْ يُدْخَلَ جَنَّةَ نَعِيمٍ}}<ref>«آیا هر یک از آنان آزمند است که او را به بهشتی پرنعمت درآورند؟» سوره معارج، آیه ۳۸.</ref> با کدام [[ایمان]] و با کدام عمل چنین [[شایستگی]] برای خود قائلند؟ | # گروههایی از [[مشرکان]] هنگامی که [[پیامبر]] {{صل}} در [[مکّه]] [[آیات]] [[معاد]] را برای [[مسلمانان]] میخواند، آنها از هر گوشه و کنار میآمدند و با دیدگاه اشرافی که داشتند میگفتند: اگر معادی در کار باشد وضع ما از این افرادی که به تو [[ایمان]] آوردهاند در آن عالم بهتر است، همانگونه که در این [[دنیا]] وضع ما از آنها بهتر میباشد [[قرآن]] در پاسخ آنها چنین میگوید: این [[کافران]] را چه میشود که با سرعت نزد تو میآیند {{متن قرآن|فَمَالِ الَّذِينَ كَفَرُوا قِبَلَكَ مُهْطِعِينَ}}<ref>«و بر سر کافران چه آمده است که به پیش تو شتابانند؟» سوره معارج، آیه ۳۶.</ref> از راست و چپ گروه گروه و آرزوی [[بهشت]] دارند {{متن قرآن|عَنِ الْيَمِينِ وَعَنِ الشِّمَالِ عِزِينَ}}<ref>«از راست و چپ، گروه گروه (گرد میآیند)؟» سوره معارج، آیه ۳۷.</ref> آیا هر یک از آنها با این [[اعمال]] زشتش [[طمع]] دارد که او را در [[بهشت]] پر [[نعمت الهی]] وارد کنند؟ {{متن قرآن|أَيَطْمَعُ كُلُّ امْرِئٍ مِنْهُمْ أَنْ يُدْخَلَ جَنَّةَ نَعِيمٍ}}<ref>«آیا هر یک از آنان آزمند است که او را به بهشتی پرنعمت درآورند؟» سوره معارج، آیه ۳۸.</ref> با کدام [[ایمان]] و با کدام عمل چنین [[شایستگی]] برای خود قائلند؟ | ||
# [[خداوند]] خطاب به [[پیامبر]] [[طمع]] کارانی که با [[حضرت]] به [[دلیل]] در خطر افتادن [[منافع]] خود در [[شهر مکه]] از در [[مخالفت]] بر آمده، مانند [[ولید]] بن مغیرهها که به رغم برخورداری از [[مال]] فراوان و [[فرزندان]]، باز [[طمع]] بیشتر داشته، آنان را [[مذمت]] میکند و حتی [[تهدید]] میکند که خود میدانم که با آنان چه میکنم و تو نگران نباش: {{متن قرآن|ذَرْنِي وَمَنْ خَلَقْتُ وَحِيدًا..... * ثُمَّ يَطْمَعُ أَنْ أَزِيدَ}}<ref>{{متن قرآن|ذَرْنِي وَمَنْ خَلَقْتُ وَحِيدًا}} این جمله کلمه تهدید است، و روایات بسیار زیادی وارد شده که این جمله تا تمام بیست آیه بعدش همه درباره ولید بن مغیره نازل شده، که داستانش در بحث روایتی آینده ان شاء اللَّه میآید. ترجمه المیزان ج۲۰، ص۱۳۴.</ref><ref>[[محمد جعفر سعیدیانفر|سعیدیانفر]] و [[سید محمد علی ایازی|ایازی]]، [[فرهنگنامه پیامبر در قرآن کریم ج۱ (کتاب)|فرهنگنامه پیامبر در قرآن کریم]]، ج۲، ص ۱۰۶.</ref>. | # [[خداوند]] خطاب به [[پیامبر]] [[طمع]] کارانی که با [[حضرت]] به [[دلیل]] در خطر افتادن [[منافع]] خود در [[شهر مکه]] از در [[مخالفت]] بر آمده، مانند [[ولید]] بن مغیرهها که به رغم برخورداری از [[مال]] فراوان و [[فرزندان]]، باز [[طمع]] بیشتر داشته، آنان را [[مذمت]] میکند و حتی [[تهدید]] میکند که خود میدانم که با آنان چه میکنم و تو نگران نباش: {{متن قرآن|ذَرْنِي وَمَنْ خَلَقْتُ وَحِيدًا..... * ثُمَّ يَطْمَعُ أَنْ أَزِيدَ}}<ref>{{متن قرآن|ذَرْنِي وَمَنْ خَلَقْتُ وَحِيدًا}} این جمله کلمه تهدید است، و روایات بسیار زیادی وارد شده که این جمله تا تمام بیست آیه بعدش همه درباره ولید بن مغیره نازل شده، که داستانش در بحث روایتی آینده ان شاء اللَّه میآید. ترجمه المیزان ج۲۰، ص۱۳۴.</ref><ref>[[محمد جعفر سعیدیانفر|سعیدیانفر]] و [[سید محمد علی ایازی|ایازی]]، [[فرهنگنامه پیامبر در قرآن کریم ج۱ (کتاب)|فرهنگنامه پیامبر در قرآن کریم]]، ج۲، ص ۱۰۶.</ref>. | ||
==طمع== | |||
طمع در منابع لغوی به امید<ref>المصباح، ج ۲، ص۳۷۸، «طمع».</ref>، امید [[قوی]]<ref>معجم مقاییس اللغه، ج ۳، ص۴۲۵، «طمع».</ref>، [[آرزو]]<ref>المصباح، ج ۲، ص۳۷۸، «طمع».</ref>، [[حرص]]<ref>لسان العرب، ج ۸، ص۲۳۹؛ تاج العروس، ج ۱۱، ص۳۲۷، «طمع».</ref> و تمایل شدید نفس به چیزی از روی آرزوی شدید و [[آزمندی]]<ref>مفردات، ص۵۲۴-۵۲۵، «طمع».</ref> معنا شده است و برخی، کاربرد آن را بیشتر در امور قریب الحصول دانستهاند<ref>المصباح، ج ۲، ص۳۷۸.</ref>. صاحب التحقیق مطابق شیوه خود در تحلیل کاربردهای یک واژه و بازگرداندن آنها به یک معنای اصلی، بر این [[باور]] است که طمع در اصل، به معنای تمایل نفس به چیزی است که در دسترس نباشد<ref>التحقیق، ج ۷، ص۱۱۹، «طمع».</ref>. طمع در اصطلاح [[علم اخلاق]] از [[فروع]] [[محبت به دنیا]] و از [[رذایل اخلاقی]] به شمار آمده و به ضد قناعت<ref> إحیاء علوم الدین، ج ۳، ص۲۸۸.</ref> و نیز به ضد استغنای نفس<ref>معراج السعاده، ص۳۷۱.</ref> و چشمداشت به [[مال]] دیگران<ref>معراج السعاده، ص۲۹۰، ۳۶۹.</ref> تعریف و گفته شده تفاوت آن با حرص در این است که حرص به گردآوری [[ثروت]] بیش از حدّ نیاز است<ref>معراج السعاده، ص۳۶۳.</ref>. بعضی از [[علمای اخلاق]] متعلَّق طمع را [[اموال]] دیگران و متعلق حرص را مطلق اموال<ref>نک: جامعالسعادات، ج ۲، ص۱۰۱، ۱۰۸.</ref> و برخی هم حرص را زاییده طمع و طمع را زاییده [[حسد]] دانستهاند<ref>الأخلاق و السیر، ص۱۲۹-۱۳۰.</ref> و از همین رو طمع و حرص [[آدم]] به ترتیب، سبب [[اخراج]] او از [[بهشت]] دانسته شده؛ زیرا ابتدا به [[جاودانه]] زیستن در بهشت طمع کرد و سپس به خوردن از میوه ممنوع حرص ورزید<ref>قوت القلوب، ج ۱، ص۱۵۸.</ref>. برخی هم گفتهاند طمع شدید، حرص نام دارد<ref>معجم الفروق اللغویه، ص۱۸۳، «طمع».</ref>. کاربردهای دو واژه طمع و حرص نشان میدهند که در هر دو، مفهوم میل و [[رغبت]] نهفته است<ref>نک: الکافى، ج ۲، ص۳۱۷، ۳۱۹ ـ ۳۲۰.</ref>. در واژه حرص مفهوم [[کوشش]] نیز هست؛ برخلاف مفهوم طمع که بیشتر امری [[قلبی]] است. بنابراین [[طمع]] زمینه پیدایش [[حرص]] است، چنانکه [[امیرمؤمنان علی]] میفرماید: اگر [[طمع]] در [[دل انسان]] به [[هیجان]] آید، [[حرص]] او را هلاک میکند<ref>نهجالبلاغه، حکمت ۱۰۸.</ref>. به عبارتی حرص اظهار طمعی است که در نفس پنهان است<ref>مداواة النفوس، ج ۱، ص۶۰.</ref>. طمع به معنای [[امید]] نیز آمده است و در روایتی از [[امام صادق]] به ضد [[یأس]] معنا شده<ref>المحجة البیضاء، ج ۱، ص۱۷۵.</ref> و از این جهت با واژه «[[رجاء]]» (امید) هممعناست. برخی بر این باورند که کاربرد رجاء در جایی است که سببی برای [[امیدواری]] و نیز [[گمان]] بیشتری به تحقق یافتن امر خیری باشد؛ برخلاف طمع که امیدواری بیسبب است<ref>معجم الفروق اللغویه، ج ۱، ص۷۳، «طمع».</ref> و اگر تقویت شود نام رجاء بر آن صادق است<ref>قوت القلوب، ج ۱، ص۳۷۹.</ref> و از همین رو طمع [[نکوهش]] شده است<ref>معجم الفروق اللغویه، ج ۱، ص۷۳، «طمع».</ref>. به نظر میرسد که کاربردهای طمع خلاف این نظر را ثابت میکنند؛ زیرا طمع به دو قسم [[ممدوح]] و [[مذموم]] قسمت میشود و برخی آن را در امری صادق میدانند که حصول آن نزدیک باشد<ref>معجم الفروق اللغویه، ج ۱، ص۷۳؛ التفسیر الکبیر، ج ۳، ص۵۶۰.</ref>. واژه طمع و مشتقات آن ۱۲ بار در [[قرآن کریم]] به کار رفتهاند<ref>{{متن قرآن|هُوَ ٱلَّذِى يُرِيكُمُ ٱلْبَرْقَ خَوْفًۭا وَطَمَعًۭا وَيُنشِئُ ٱلسَّحَابَ ٱلثِّقَالَ}}«اوست که برق را که هم بیمآور و هم امیدبخش است به شما مینمایاند و ابرهای بارور را پدید میآورد» سوره رعد، آیه ۱۲. {{متن قرآن|وَمِنْ ءَايَـٰتِهِۦ يُرِيكُمُ ٱلْبَرْقَ خَوْفًۭا وَطَمَعًۭا وَيُنَزِّلُ مِنَ ٱلسَّمَآءِ مَآءًۭ فَيُحْىِۦ بِهِ ٱلْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَآ إِنَّ فِى ذَٰلِكَ لَـَٔايَـٰتٍۢ لِّقَوْمٍۢ يَعْقِلُونَ}}«و از نشانههای او این است که برق را برای بیم و امید نشانتان میدهد و از آسمان، آبی فرو میفرستد آنگاه با آن، زمین را پس از مردن آن زنده میگرداند؛ بیگمان در این، نشانههایی است برای گروهی که خرد میورزند» سوره روم، آیه ۲۴. {{متن قرآن|ثُمَّ يَطْمَعُ أَنْ أَزِيدَ}}«باز آز دارد که بیفزایم» سوره مدثر، آیه ۱۵.</ref> و مفهوم لغوی آن ([[تمایل]] و [[امید]] به حصول چیزی؛ [[ممدوح]] باشد یا [[مذموم]]) مقصود است، گرچه پس از [[عصر نزول]]، به تدریج معنای اصطلاحی یافته و در منابع [[اخلاقی]] به [[طمع]] [[ناپسند]] و نابجا و به ضد [[قناعت]]<ref>إحیاء علوم الدین، ج ۳، ص۲۸۵.</ref> و چشمداشت به [[مال]] دیگری<ref>معراج السعاده، ص۲۹۰، ۳۶۹.</ref> منحصر شده و مدلول شماری از [[آیات]] نیز بر همین اصطلاح منطبق است<ref>{{متن قرآن|وَلَقَدْ صَدَقَكُمُ ٱللَّهُ وَعْدَهُ إِذْ تَحُسُّونَهُم بِإِذْنِهِۦ حَتَّىٰٓ إِذَا فَشِلْتُمْ وَتَنَـٰزَعْتُمْ فِى ٱلْأَمْرِ وَعَصَيْتُم مِّنۢ بَعْدِ مَآ أَرَىٰكُم مَّا تُحِبُّونَ مِنكُم مَّن يُرِيدُ ٱلدُّنْيَا وَمِنكُم مَّن يُرِيدُ ٱلْـَٔاخِرَةَ ثُمَّ صَرَفَكُمْ عَنْهُمْ لِيَبْتَلِيَكُمْ وَلَقَدْ عَفَا عَنكُمْ وَٱللَّهُ ذُو فَضْلٍ عَلَى ٱلْمُؤْمِنِينَ}}«و به راستی خداوند به وعده خود وفا کرد که (در جنگ احد) به اذن وی آنان را از میان برداشتید؛ تا اینکه سست شدید و در کار (خود) به کشمکش افتادید و پس از آنکه آنچه را دوست میداشتید به شما نمایاند سرکشی کردید؛ برخی از شما این جهان را و برخی جهان واپسین را میخواستید؛ سپس شما را از (دنبال کردن) آنان روگردان کرد تا بیازمایدتان؛ و از شما در گذشت و خداوند به مؤمنان بخشش دارد» [[سوره]] [[عمران]]، [[آیه]] ۱۵۲. {{متن قرآن|يَـٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ لَا يَحِلُّ لَكُمْ أَن تَرِثُوا۟ ٱلنِّسَآءَ كَرْهًۭا وَلَا تَعْضُلُوهُنَّ لِتَذْهَبُوا۟ بِبَعْضِ مَآ ءَاتَيْتُمُوهُنَّ إِلَّآ أَن يَأْتِينَ بِفَـٰحِشَةٍۢ مُّبَيِّنَةٍۢ وَعَاشِرُوهُنَّ بِٱلْمَعْرُوفِ فَإِن كَرِهْتُمُوهُنَّ فَعَسَىٰٓ أَن تَكْرَهُوا۟ شَيْـًۭٔا وَيَجْعَلَ ٱللَّهُ فِيهِ خَيْرًۭا كَثِيرًۭا}}«ای مؤمنان! بر شما حلال نیست که از زنان بر خلاف میل آنان (با نگه داشتن در نکاح خود) میراث برید و برای آنکه (با طلاق خلع) برخی از آنچه بدیشان دادهاید باز برید، با آنان سختگیری نکنید مگر آنکه به زشتکاری آشکاری دست یازیده باشند و با آنان شایسته رفتار کنید و اگر ایشان را نمیپسندید (بدانید) بسا چیزی را ناپسند میدارید و خداوند در آن خیری بسیار نهاده است» سوره نسا، آیه ۱۹. {{متن قرآن|ٱلَّذِينَ يَتَرَبَّصُونَ بِكُمْ فَإِن كَانَ لَكُمْ فَتْحٌۭ مِّنَ ٱللَّهِ قَالُوٓا۟ أَلَمْ نَكُن مَّعَكُمْ وَإِن كَانَ لِلْكَـٰفِرِينَ نَصِيبٌۭ قَالُوٓا۟ أَلَمْ نَسْتَحْوِذْ عَلَيْكُمْ وَنَمْنَعْكُم مِّنَ ٱلْمُؤْمِنِينَ فَٱللَّهُ يَحْكُمُ بَيْنَكُمْ يَوْمَ ٱلْقِيَـٰمَةِ وَلَن يَجْعَلَ ٱللَّهُ لِلْكَـٰفِرِينَ عَلَى ٱلْمُؤْمِنِينَ سَبِيلًا}}«آنان که چشم بر شما دارند، اگر از سوی خداوند پیروزییی بهره شما گردد، میگویند: آیا با شما نبودیم؟ و اگر کافران را بهرهای باشد، میگویند آیا ما بر شما دست نیافتهایم و شما را از (گزند) مؤمنان باز نداشتهایم؟ آری، خداوند در روز رستخیز میان شما داوری خواهد کرد و هرگز خداوند برای کافران به زیان مؤمنان راهی نمیگشاید» سوره نسا، آیه ۱۴۱.</ref>. فعلهای {{متن قرآن|دَلَّىٰهُمَا}} و {{متن قرآن|أَدُلُّكَ}} مشتق از «دلو» در [[آیات]] ۲۲سوره [[اعراف]]<ref>{{متن قرآن|فَدَلَّىٰهُمَا بِغُرُورٍۢ فَلَمَّا ذَاقَا ٱلشَّجَرَةَ بَدَتْ لَهُمَا سَوْءَٰتُهُمَا وَطَفِقَا يَخْصِفَانِ عَلَيْهِمَا مِن وَرَقِ ٱلْجَنَّةِ وَنَادَىٰهُمَا رَبُّهُمَآ أَلَمْ أَنْهَكُمَا عَن تِلْكُمَا ٱلشَّجَرَةِ وَأَقُل لَّكُمَآ إِنَّ ٱلشَّيْطَـٰنَ لَكُمَا عَدُوٌّۭ مُّبِينٌۭ}}«پس آنان را با فریب فرو لغزاند؛ و چون از آن درخت چشیدند شرمگاههایشان بر آنان نمودار گشت و به چسباندن از برگهای بهشت بر آنها آغازیدند و پروردگارشان به آن دو ندا داد: آیا شما را از این درخت باز نداشته و به شما نگفته بودم که به راستی شیطان، شما را دشمنی آشکار است؟» سوره اعراف، آیه ۲۲.</ref> و ۱۲۰ [[سوره طه]]<ref>{{متن قرآن|فَوَسْوَسَ إِلَيْهِ ٱلشَّيْطَـٰنُ قَالَ يَـٰٓـَٔادَمُ هَلْ أَدُلُّكَ عَلَىٰ شَجَرَةِ ٱلْخُلْدِ وَمُلْكٍۢ لَّا يَبْلَىٰ}}«اما شیطان او را وسوسه کرد، گفت: ای آدم! میخواهی تو را به درخت جاودانگی و (آن) فرمانروایی که فرسوده نمیشود راهبر شوم» سوره طه، آیه ۱۲۰.</ref> نیز به گفته برخی [[اهل لغت]] معنای [[طمع]] را دربردارند<ref>تهذیب اللغه، ج ۱۴، ص۱۲۱؛ لسان العرب، ج ۱۴، ص۲۶۶، «دلو».</ref>.<ref>[[علیجان کریمی|کریمی، علیجان]]، [[طمع (مقاله)|مقاله «طمع»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۷ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۱۷، ص ۵۶۷.</ref> | |||
== منابع == | == منابع == | ||
{{منابع}} | {{منابع}} | ||
# [[پرونده:55210091.jpg|22px]] [[محمد جعفر سعیدیانفر|سعیدیانفر]] و [[سید محمد علی ایازی|ایازی]]، [[فرهنگنامه پیامبر در قرآن کریم ج۲ (کتاب)|'''فرهنگنامه پیامبر در قرآن کریم''']] | # [[پرونده:55210091.jpg|22px]] [[محمد جعفر سعیدیانفر|سعیدیانفر]] و [[سید محمد علی ایازی|ایازی]]، [[فرهنگنامه پیامبر در قرآن کریم ج۲ (کتاب)|'''فرهنگنامه پیامبر در قرآن کریم''']] | ||
# [[پرونده:13681050.jpg|22px]] [[علیجان کریمی|کریمی، علیجان]]، [[طمع (مقاله)|مقاله «طمع»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۷ (کتاب)|'''دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۷''']] | |||
{{پایان منابع}} | {{پایان منابع}} | ||
نسخهٔ ۱۶ ژوئن ۲۰۲۵، ساعت ۰۸:۴۴
مقدمه
منظور از این مدخل خواسته و آرزوی منفعتی برای آینده از نوع مفید و مثبت آن است، مانند آنچه مؤمنان از خداوند توقع بخشش دارند و یا ایمان آوردن دیگران را میخواهند: ﴿أَفَتَطْمَعُونَ أَنْ يُؤْمِنُوا﴾[۱] و یا آزمندی و دنیاطلبی است. و گاه طمع مخالفان پیامبر در غلبه بر حضرت است. جالب این است که طمع به هردو مفهوم در قرآن به کار رفته، مانند: ﴿نَطْمَعُ أَنْ يَغْفِرَ لَنَا﴾[۲]. و در جهت منفی آن: ﴿يَطْمَعُ أَنْ أَزِيدَ﴾[۳]. و گاه طمع در کنار خوف: ﴿خَوْفًا وَطَمَعًا﴾[۴] که نشان میدهد، غرائز انسان هم کاربرد مثبت دارد و هم منفی. و در طبیعت و انسان همواره باید میان ترس و امیدواری باشد تا غرور نداشته باشد و ناامید و سرخورده نشود و این وصف درباره پیامبران دارای اهمیت است، چنانکه برای شناخت مخالفان آنان و درک جهت مخالفت مشرکان و توقع بیجا نداشتن از آنان مفید است.
- ﴿أَفَتَطْمَعُونَ أَنْ يُؤْمِنُوا لَكُمْ وَقَدْ كَانَ فَرِيقٌ مِنْهُمْ يَسْمَعُونَ كَلَامَ اللَّهِ ثُمَّ يُحَرِّفُونَهُ مِنْ بَعْدِ مَا عَقَلُوهُ وَهُمْ يَعْلَمُونَ﴾[۵]. نکته: این چشمداشت و طمع مسلمانان به ایمان یهود که شاید به دعوت آنان گرایند، بهجا بود؛ زیرا در جزیرةالعرب به خصوص در اطراف یثرب مردمی که از کتابهای آسمانی و پیمبران آگاهی داشتند تنها یهودیان بودند. طوائف یهود در میان مشرکین محصور بودند و با ترس و بیم و بانتظار فرج به سر میبردند و گاه گاهی ظهور پیمبر نجات دهنده را پیشبینی میکردند. تا آنکه پیمبر خدا از میان همین عرب برخاست و پیمبران بزرگوار بنیاسرائیل و قبله و کتاب آنها را تصدیق و تثبیت نمود. مسلمانان امید داشتند که اینها به زودی بگروند یا به مخالفت برنخیزند. ولی یهود نه گرویدند و نه آنچه از اسرار و اخبار گذشتگان در دلهای خود پنهان میداشتند که دعوت به توحید و هدایت به راه پیمبران گذشته را تأیید میکرد، آشکار کردند. این هم شاهد دیگری است که دلهای اینان از سنگ سختتر است. دستهای از اینها کلمات خدای را از زبان پیمبرانشان میشنیدند و به حسب هواهای خود و برای پیروان خود آن کلمات حق را تحریف میکردند. این سنگدلان هوی و مالپرست که آن همه آیات مشهود و محسوس را برای پیروان خود از جهت لفظ و معنا تحریف میکردند چگونه انتظار میرود که به سود شما مسلمانان به آیاتی که با دل و عقل پیوسته است ایمان آرند: ﴿وَقَدْ كَانَ فَرِيقٌ مِنْهُمْ يَسْمَعُونَ كَلَامَ اللَّهِ ثُمَّ يُحَرِّفُونَهُ﴾اینها با علم و تعقل کلمات خدا را تحریف میکردند نه از روی اشتباه و نفهمیدن: ﴿مِنْ بَعْدِ مَا عَقَلُوهُ وَهُمْ يَعْلَمُونَ﴾[۶].
- ﴿إِنَّا نَطْمَعُ أَنْ يَغْفِرَ لَنَا رَبُّنَا خَطَايَانَا أَنْ كُنَّا أَوَّلَ الْمُؤْمِنِينَ﴾[۷]. نکته: علامه طباطبایی در تفسیر المیزان نکتهای را مطرح میکند: ﴿إِنَّا نَطْمَعُ أَنْ يَغْفِرَ لَنَا رَبُّنَا خَطَايَانَا أَنْ كُنَّا أَوَّلَ الْمُؤْمِنِينَ﴾ این جمله، تعلیل آن مطلبی است که از کلام سابقشان استفاده میشد و آن این است که ما نه تنها از مرگ و کشته شدن باک نداریم، بلکه مشتاق آن نیز هستیم تا پروردگار خود را دیدار کنیم، چرا که با مردن و کشته شدن به سوی پروردگار خود بر میگردیم و از این برگشتن هم خوفی نداریم، برای اینکه ما امیدواریم پروردگارمان خطاهای ما را بیامرزد و برای اینکه ما اولین کسی هستیم که به موسی و هارون، فرستادگان پروردگارمان ایمان آوردیم. و این تعلیل تعلیلی است صحیح، برای اینکه فتح باب در هر امر خیری اثری از خیرات دارد که هیچ عقل سالمی در آن شک نمیکند، پس اگر خدای سبحان بنا داشته باشد مؤمنی را به علت اینکه به رحمت و مغفرت او ایمان دارد بیامرزد، قطعاً رحمت و مغفرت او اولین کسی را که فتح باب ایمان کرده و راه را برای دیگران هموار ساخته وا نمیگذارد[۸].
- ﴿وَالَّذِي أَطْمَعُ أَنْ يَغْفِرَ لِي خَطِيئَتِي يَوْمَ الدِّينِ﴾[۹].
- ﴿وَمِنْ آيَاتِهِ يُرِيكُمُ الْبَرْقَ خَوْفًا وَطَمَعًا وَيُنَزِّلُ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَيُحْيِي بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ﴾[۱۰].
- ﴿تَتَجَافَى جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضَاجِعِ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفًا وَطَمَعًا وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنْفِقُونَ﴾[۱۱].
- ﴿سَيَقُولُ الْمُخَلَّفُونَ إِذَا انْطَلَقْتُمْ إِلَى مَغَانِمَ لِتَأْخُذُوهَا ذَرُونَا نَتَّبِعْكُمْ يُرِيدُونَ أَنْ يُبَدِّلُوا كَلَامَ اللَّهِ قُلْ لَنْ تَتَّبِعُونَا كَذَلِكُمْ قَالَ اللَّهُ مِنْ قَبْلُ فَسَيَقُولُونَ بَلْ تَحْسُدُونَنَا بَلْ كَانُوا لَا يَفْقَهُونَ إِلَّا قَلِيلًا﴾[۱۲].
- ﴿أَيَطْمَعُ كُلُّ امْرِئٍ مِنْهُمْ أَنْ يُدْخَلَ جَنَّةَ نَعِيمٍ﴾[۱۳].
- ﴿ذَرْنِي وَمَنْ خَلَقْتُ وَحِيدًا * وَجَعَلْتُ لَهُ مَالًا مَمْدُودًا * وَبَنِينَ شُهُودًا * وَمَهَّدْتُ لَهُ تَمْهِيدًا * ثُمَّ يَطْمَعُ أَنْ أَزِيدَ﴾[۱۴].
نکات
در آیات فوق این موضوعات مطرح گردیده است:
- مسلمانان انتظار - طمع - داشتند که یهودیان از نخستین افرادی باشند که در مدینه به اسلام ایمان میآورند؛ ﴿أَفَتَطْمَعُونَ أَنْ يُؤْمِنُوا لَكُمْ﴾ چرا که آنان اهل کتاب بودند و نشانههای پیامبر اسلام (ص) و بشارت ظهور او را در کتابهای خود خوانده بودند. ولی خداوند با یادآوری برای درک موقعیت مخالفان، به مسلمانان اعلام میکند که نباید توقع زیادی از آنان داشت، و با توجه به سابقه تحریفگری گروهی از یهودیان چنین انتظاری از آنان نداشته باشید ﴿وَقَدْ كَانَ فَرِيقٌ مِنْهُمْ يَسْمَعُونَ كَلَامَ اللَّهِ ثُمَّ يُحَرِّفُونَهُ﴾، و نباید به ایمان آوردن آنان طمع بست: زیرا آنان آگاهانه بر اساس منفعتطلبی این گونه رفتار میکنند ﴿ثُمَّ يُحَرِّفُونَهُ مِنْ بَعْدِ مَا عَقَلُوهُ وَهُمْ يَعْلَمُونَ﴾؛
- ساحران در برابر تهدیدهای فرعون با داشتن طمع و آرزوی منفعتی مثبت برای آینده اعلام کردند: ما در گذشته گناهانی مرتکب شدهایم و در این صحنه سردمدار مبارزه با پیامبر راستین خدا موسی (ع) شدیم، و در ستیز با حق پیشقدم بودیم، اما ما امیدواریم که پروردگارمان خطاهای ما را ببخشد چرا که ما نخستین ایمانآورندگان بودیم ﴿إِنَّا نَطْمَعُ أَنْ يَغْفِرَ لَنَا رَبُّنَا خَطَايَانَا أَنْ كُنَّا أَوَّلَ الْمُؤْمِنِينَ﴾ ما امروز از هیچ چیز وحشت نداریم، نه از تهدیدهای تو، و نه از دست و پا زدن در خون بر فراز شاخههای بلند نخل.
- خداوند مسئله رعد و برق باران و حیات زمین را پس از خزان و مرگ فصلی مورد توجه قرار داده، میگوید: از نشانههای خدا این است که برق را که هم مایه “ترس” است هم مایه امید، به شما نشان میدهد ﴿وَمِنْ آيَاتِهِ يُرِيكُمُ الْبَرْقَ خَوْفًا﴾ ترس از خطرات ناشی از برق که گاه به صورت “صاعقه” در میآید و هر چیز را در حوزه آن قرار گیرد آتش میزند و خاکستر میکند، (وَ طَمَعاً) و “امید” از نظر نزول باران که غالباً بعد از رعد و برق به صورت رگبار فرو میریزد.
- خداوند درباره شبزندهداران بیدار دل: ﴿تَتَجَافَى جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضَاجِعِ﴾ میفرماید: آنها پروردگار خود را با بیم و امید میخوانند ﴿يَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفًا وَطَمَعًا﴾ آری دو وصف مهم آنها خوف و رجا یا بیم و امید است. نه از غضب و عذاب او ایمن میشوند، و نه از رحمتش مأیوس میگردند، توازن این بیم و امید که ضامن تکامل و پیشروی آنها در راه خدا است همواره در وجودشان حکمفرما است. چرا که غلبه خوف بر امید، انسان را به یأس و سستی میکشاند. و غلبه رجاء و طمع انسان را به غرور و غفلت وا میدارد، و این هر دو دشمن حرکت تکاملی انسان در سیر او به سوی خدا است.
- بادیهنشنینان متخلف از سفر مکه، در طمع غنائم جنگ خیبر، خواستار همراهی با پیامبر میشوند: ﴿سَيَقُولُ الْمُخَلَّفُونَ إِذَا انْطَلَقْتُمْ إِلَى مَغَانِمَ لِتَأْخُذُوهَا ذَرُونَا نَتَّبِعْكُمْ﴾ که مورد ملامت قرار میگیرند که همراهی به طمع غنایم فایدهای ندارد.
- گروههایی از مشرکان هنگامی که پیامبر (ص) در مکّه آیات معاد را برای مسلمانان میخواند، آنها از هر گوشه و کنار میآمدند و با دیدگاه اشرافی که داشتند میگفتند: اگر معادی در کار باشد وضع ما از این افرادی که به تو ایمان آوردهاند در آن عالم بهتر است، همانگونه که در این دنیا وضع ما از آنها بهتر میباشد قرآن در پاسخ آنها چنین میگوید: این کافران را چه میشود که با سرعت نزد تو میآیند ﴿فَمَالِ الَّذِينَ كَفَرُوا قِبَلَكَ مُهْطِعِينَ﴾[۱۵] از راست و چپ گروه گروه و آرزوی بهشت دارند ﴿عَنِ الْيَمِينِ وَعَنِ الشِّمَالِ عِزِينَ﴾[۱۶] آیا هر یک از آنها با این اعمال زشتش طمع دارد که او را در بهشت پر نعمت الهی وارد کنند؟ ﴿أَيَطْمَعُ كُلُّ امْرِئٍ مِنْهُمْ أَنْ يُدْخَلَ جَنَّةَ نَعِيمٍ﴾[۱۷] با کدام ایمان و با کدام عمل چنین شایستگی برای خود قائلند؟
- خداوند خطاب به پیامبر طمع کارانی که با حضرت به دلیل در خطر افتادن منافع خود در شهر مکه از در مخالفت بر آمده، مانند ولید بن مغیرهها که به رغم برخورداری از مال فراوان و فرزندان، باز طمع بیشتر داشته، آنان را مذمت میکند و حتی تهدید میکند که خود میدانم که با آنان چه میکنم و تو نگران نباش: ﴿ذَرْنِي وَمَنْ خَلَقْتُ وَحِيدًا..... * ثُمَّ يَطْمَعُ أَنْ أَزِيدَ﴾[۱۸][۱۹].
طمع
طمع در منابع لغوی به امید[۲۰]، امید قوی[۲۱]، آرزو[۲۲]، حرص[۲۳] و تمایل شدید نفس به چیزی از روی آرزوی شدید و آزمندی[۲۴] معنا شده است و برخی، کاربرد آن را بیشتر در امور قریب الحصول دانستهاند[۲۵]. صاحب التحقیق مطابق شیوه خود در تحلیل کاربردهای یک واژه و بازگرداندن آنها به یک معنای اصلی، بر این باور است که طمع در اصل، به معنای تمایل نفس به چیزی است که در دسترس نباشد[۲۶]. طمع در اصطلاح علم اخلاق از فروع محبت به دنیا و از رذایل اخلاقی به شمار آمده و به ضد قناعت[۲۷] و نیز به ضد استغنای نفس[۲۸] و چشمداشت به مال دیگران[۲۹] تعریف و گفته شده تفاوت آن با حرص در این است که حرص به گردآوری ثروت بیش از حدّ نیاز است[۳۰]. بعضی از علمای اخلاق متعلَّق طمع را اموال دیگران و متعلق حرص را مطلق اموال[۳۱] و برخی هم حرص را زاییده طمع و طمع را زاییده حسد دانستهاند[۳۲] و از همین رو طمع و حرص آدم به ترتیب، سبب اخراج او از بهشت دانسته شده؛ زیرا ابتدا به جاودانه زیستن در بهشت طمع کرد و سپس به خوردن از میوه ممنوع حرص ورزید[۳۳]. برخی هم گفتهاند طمع شدید، حرص نام دارد[۳۴]. کاربردهای دو واژه طمع و حرص نشان میدهند که در هر دو، مفهوم میل و رغبت نهفته است[۳۵]. در واژه حرص مفهوم کوشش نیز هست؛ برخلاف مفهوم طمع که بیشتر امری قلبی است. بنابراین طمع زمینه پیدایش حرص است، چنانکه امیرمؤمنان علی میفرماید: اگر طمع در دل انسان به هیجان آید، حرص او را هلاک میکند[۳۶]. به عبارتی حرص اظهار طمعی است که در نفس پنهان است[۳۷]. طمع به معنای امید نیز آمده است و در روایتی از امام صادق به ضد یأس معنا شده[۳۸] و از این جهت با واژه «رجاء» (امید) هممعناست. برخی بر این باورند که کاربرد رجاء در جایی است که سببی برای امیدواری و نیز گمان بیشتری به تحقق یافتن امر خیری باشد؛ برخلاف طمع که امیدواری بیسبب است[۳۹] و اگر تقویت شود نام رجاء بر آن صادق است[۴۰] و از همین رو طمع نکوهش شده است[۴۱]. به نظر میرسد که کاربردهای طمع خلاف این نظر را ثابت میکنند؛ زیرا طمع به دو قسم ممدوح و مذموم قسمت میشود و برخی آن را در امری صادق میدانند که حصول آن نزدیک باشد[۴۲]. واژه طمع و مشتقات آن ۱۲ بار در قرآن کریم به کار رفتهاند[۴۳] و مفهوم لغوی آن (تمایل و امید به حصول چیزی؛ ممدوح باشد یا مذموم) مقصود است، گرچه پس از عصر نزول، به تدریج معنای اصطلاحی یافته و در منابع اخلاقی به طمع ناپسند و نابجا و به ضد قناعت[۴۴] و چشمداشت به مال دیگری[۴۵] منحصر شده و مدلول شماری از آیات نیز بر همین اصطلاح منطبق است[۴۶]. فعلهای ﴿دَلَّىٰهُمَا﴾ و ﴿أَدُلُّكَ﴾ مشتق از «دلو» در آیات ۲۲سوره اعراف[۴۷] و ۱۲۰ سوره طه[۴۸] نیز به گفته برخی اهل لغت معنای طمع را دربردارند[۴۹].[۵۰]
منابع
پانویس
- ↑ «آیا امید دارید که (آن یهودیان) به (خاطر دعوت) شما ایمان بیاورند» سوره بقره، آیه ۷۵.
- ↑ «ما امید میبریم که پروردگارمان گناهان ما را بیامرزد» سوره شعراء، آیه ۵۱.
- ↑ «باز آز دارد که بیفزایم» سوره مدثر، آیه ۱۵.
- ↑ «بیم و امید» سوره روم، آیه ۲۴.
- ↑ «آیا امید دارید که (آن یهودیان) به (خاطر دعوت) شما ایمان بیاورند با آنکه دستهای از آنان سخن خداوند را میشنیدند و آن را پس از آنکه در مییافتند آگاهانه دگرگون میکردند؟» سوره بقره، آیه ۷۵.
- ↑ پرتوی از قرآن، ج۱، ص۲۰۳.
- ↑ «ما امید میبریم که پروردگارمان گناهان ما را بیامرزد زیرا نخستین مؤمنان بودهایم» سوره شعراء، آیه ۵۱.
- ↑ ترجمه تفسیر المیزان، ج۱۵، ص۳۸۵.
- ↑ «و همان که امید میبرم در روز پاداش و کیفر لغزش مرا ببخشاید» سوره شعراء، آیه ۸۲.
- ↑ «و از نشانههای او این است که برق را برای بیم و امید نشانتان میدهد و از آسمان، آبی فرو میفرستد آنگاه با آن، زمین را پس از مردن آن زنده میگرداند؛ بیگمان در این، نشانههایی است برای گروهی که خرد میورزند» سوره روم، آیه ۲۴.
- ↑ «از بسترها پهلو تهی میکنند (و برای نماز برمیخیزند) در حالی که پروردگارشان را به بیم و امید میخوانند و از آنچه به آنان روزی کردهایم میبخشند» سوره سجده، آیه ۱۶.
- ↑ «چون برای گرفتن غنیمتهایی رهسپار شوید جهادگریزان خواهند گفت: بگذارید دنبال شما بیاییم، آنان برآنند که گفتار خداوند را دگرگون سازند؛ بگو: هرگز دنبال ما نخواهید آمد، خداوند از پیش چنین فرموده است؛ آنگاه خواهند گفت بلکه به ما رشک میبرید! (چنین نیست) بلکه آنان جز اندکی درنمییابند» سوره فتح، آیه ۱۵.
- ↑ «آیا هر یک از آنان آزمند است که او را به بهشتی پرنعمت درآورند؟» سوره معارج، آیه ۳۸.
- ↑ «مرا با آن کس که یگانه آفریدهام، وا بگذار * و برای او دارایی پر دامنهای پدید آوردم * و پسرانی پیش روی * و راه (پیشرفت) او را نیک هموار کردم * باز آز دارد که بیفزایم» سوره مدثر، آیه ۱۱-۱۵.
- ↑ «و بر سر کافران چه آمده است که به پیش تو شتابانند؟» سوره معارج، آیه ۳۶.
- ↑ «از راست و چپ، گروه گروه (گرد میآیند)؟» سوره معارج، آیه ۳۷.
- ↑ «آیا هر یک از آنان آزمند است که او را به بهشتی پرنعمت درآورند؟» سوره معارج، آیه ۳۸.
- ↑ ﴿ذَرْنِي وَمَنْ خَلَقْتُ وَحِيدًا﴾ این جمله کلمه تهدید است، و روایات بسیار زیادی وارد شده که این جمله تا تمام بیست آیه بعدش همه درباره ولید بن مغیره نازل شده، که داستانش در بحث روایتی آینده ان شاء اللَّه میآید. ترجمه المیزان ج۲۰، ص۱۳۴.
- ↑ سعیدیانفر و ایازی، فرهنگنامه پیامبر در قرآن کریم، ج۲، ص ۱۰۶.
- ↑ المصباح، ج ۲، ص۳۷۸، «طمع».
- ↑ معجم مقاییس اللغه، ج ۳، ص۴۲۵، «طمع».
- ↑ المصباح، ج ۲، ص۳۷۸، «طمع».
- ↑ لسان العرب، ج ۸، ص۲۳۹؛ تاج العروس، ج ۱۱، ص۳۲۷، «طمع».
- ↑ مفردات، ص۵۲۴-۵۲۵، «طمع».
- ↑ المصباح، ج ۲، ص۳۷۸.
- ↑ التحقیق، ج ۷، ص۱۱۹، «طمع».
- ↑ إحیاء علوم الدین، ج ۳، ص۲۸۸.
- ↑ معراج السعاده، ص۳۷۱.
- ↑ معراج السعاده، ص۲۹۰، ۳۶۹.
- ↑ معراج السعاده، ص۳۶۳.
- ↑ نک: جامعالسعادات، ج ۲، ص۱۰۱، ۱۰۸.
- ↑ الأخلاق و السیر، ص۱۲۹-۱۳۰.
- ↑ قوت القلوب، ج ۱، ص۱۵۸.
- ↑ معجم الفروق اللغویه، ص۱۸۳، «طمع».
- ↑ نک: الکافى، ج ۲، ص۳۱۷، ۳۱۹ ـ ۳۲۰.
- ↑ نهجالبلاغه، حکمت ۱۰۸.
- ↑ مداواة النفوس، ج ۱، ص۶۰.
- ↑ المحجة البیضاء، ج ۱، ص۱۷۵.
- ↑ معجم الفروق اللغویه، ج ۱، ص۷۳، «طمع».
- ↑ قوت القلوب، ج ۱، ص۳۷۹.
- ↑ معجم الفروق اللغویه، ج ۱، ص۷۳، «طمع».
- ↑ معجم الفروق اللغویه، ج ۱، ص۷۳؛ التفسیر الکبیر، ج ۳، ص۵۶۰.
- ↑ ﴿هُوَ ٱلَّذِى يُرِيكُمُ ٱلْبَرْقَ خَوْفًۭا وَطَمَعًۭا وَيُنشِئُ ٱلسَّحَابَ ٱلثِّقَالَ﴾«اوست که برق را که هم بیمآور و هم امیدبخش است به شما مینمایاند و ابرهای بارور را پدید میآورد» سوره رعد، آیه ۱۲. ﴿وَمِنْ ءَايَـٰتِهِۦ يُرِيكُمُ ٱلْبَرْقَ خَوْفًۭا وَطَمَعًۭا وَيُنَزِّلُ مِنَ ٱلسَّمَآءِ مَآءًۭ فَيُحْىِۦ بِهِ ٱلْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَآ إِنَّ فِى ذَٰلِكَ لَـَٔايَـٰتٍۢ لِّقَوْمٍۢ يَعْقِلُونَ﴾«و از نشانههای او این است که برق را برای بیم و امید نشانتان میدهد و از آسمان، آبی فرو میفرستد آنگاه با آن، زمین را پس از مردن آن زنده میگرداند؛ بیگمان در این، نشانههایی است برای گروهی که خرد میورزند» سوره روم، آیه ۲۴. ﴿ثُمَّ يَطْمَعُ أَنْ أَزِيدَ﴾«باز آز دارد که بیفزایم» سوره مدثر، آیه ۱۵.
- ↑ إحیاء علوم الدین، ج ۳، ص۲۸۵.
- ↑ معراج السعاده، ص۲۹۰، ۳۶۹.
- ↑ ﴿وَلَقَدْ صَدَقَكُمُ ٱللَّهُ وَعْدَهُ إِذْ تَحُسُّونَهُم بِإِذْنِهِۦ حَتَّىٰٓ إِذَا فَشِلْتُمْ وَتَنَـٰزَعْتُمْ فِى ٱلْأَمْرِ وَعَصَيْتُم مِّنۢ بَعْدِ مَآ أَرَىٰكُم مَّا تُحِبُّونَ مِنكُم مَّن يُرِيدُ ٱلدُّنْيَا وَمِنكُم مَّن يُرِيدُ ٱلْـَٔاخِرَةَ ثُمَّ صَرَفَكُمْ عَنْهُمْ لِيَبْتَلِيَكُمْ وَلَقَدْ عَفَا عَنكُمْ وَٱللَّهُ ذُو فَضْلٍ عَلَى ٱلْمُؤْمِنِينَ﴾«و به راستی خداوند به وعده خود وفا کرد که (در جنگ احد) به اذن وی آنان را از میان برداشتید؛ تا اینکه سست شدید و در کار (خود) به کشمکش افتادید و پس از آنکه آنچه را دوست میداشتید به شما نمایاند سرکشی کردید؛ برخی از شما این جهان را و برخی جهان واپسین را میخواستید؛ سپس شما را از (دنبال کردن) آنان روگردان کرد تا بیازمایدتان؛ و از شما در گذشت و خداوند به مؤمنان بخشش دارد» سوره عمران، آیه ۱۵۲. ﴿يَـٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ لَا يَحِلُّ لَكُمْ أَن تَرِثُوا۟ ٱلنِّسَآءَ كَرْهًۭا وَلَا تَعْضُلُوهُنَّ لِتَذْهَبُوا۟ بِبَعْضِ مَآ ءَاتَيْتُمُوهُنَّ إِلَّآ أَن يَأْتِينَ بِفَـٰحِشَةٍۢ مُّبَيِّنَةٍۢ وَعَاشِرُوهُنَّ بِٱلْمَعْرُوفِ فَإِن كَرِهْتُمُوهُنَّ فَعَسَىٰٓ أَن تَكْرَهُوا۟ شَيْـًۭٔا وَيَجْعَلَ ٱللَّهُ فِيهِ خَيْرًۭا كَثِيرًۭا﴾«ای مؤمنان! بر شما حلال نیست که از زنان بر خلاف میل آنان (با نگه داشتن در نکاح خود) میراث برید و برای آنکه (با طلاق خلع) برخی از آنچه بدیشان دادهاید باز برید، با آنان سختگیری نکنید مگر آنکه به زشتکاری آشکاری دست یازیده باشند و با آنان شایسته رفتار کنید و اگر ایشان را نمیپسندید (بدانید) بسا چیزی را ناپسند میدارید و خداوند در آن خیری بسیار نهاده است» سوره نسا، آیه ۱۹. ﴿ٱلَّذِينَ يَتَرَبَّصُونَ بِكُمْ فَإِن كَانَ لَكُمْ فَتْحٌۭ مِّنَ ٱللَّهِ قَالُوٓا۟ أَلَمْ نَكُن مَّعَكُمْ وَإِن كَانَ لِلْكَـٰفِرِينَ نَصِيبٌۭ قَالُوٓا۟ أَلَمْ نَسْتَحْوِذْ عَلَيْكُمْ وَنَمْنَعْكُم مِّنَ ٱلْمُؤْمِنِينَ فَٱللَّهُ يَحْكُمُ بَيْنَكُمْ يَوْمَ ٱلْقِيَـٰمَةِ وَلَن يَجْعَلَ ٱللَّهُ لِلْكَـٰفِرِينَ عَلَى ٱلْمُؤْمِنِينَ سَبِيلًا﴾«آنان که چشم بر شما دارند، اگر از سوی خداوند پیروزییی بهره شما گردد، میگویند: آیا با شما نبودیم؟ و اگر کافران را بهرهای باشد، میگویند آیا ما بر شما دست نیافتهایم و شما را از (گزند) مؤمنان باز نداشتهایم؟ آری، خداوند در روز رستخیز میان شما داوری خواهد کرد و هرگز خداوند برای کافران به زیان مؤمنان راهی نمیگشاید» سوره نسا، آیه ۱۴۱.
- ↑ ﴿فَدَلَّىٰهُمَا بِغُرُورٍۢ فَلَمَّا ذَاقَا ٱلشَّجَرَةَ بَدَتْ لَهُمَا سَوْءَٰتُهُمَا وَطَفِقَا يَخْصِفَانِ عَلَيْهِمَا مِن وَرَقِ ٱلْجَنَّةِ وَنَادَىٰهُمَا رَبُّهُمَآ أَلَمْ أَنْهَكُمَا عَن تِلْكُمَا ٱلشَّجَرَةِ وَأَقُل لَّكُمَآ إِنَّ ٱلشَّيْطَـٰنَ لَكُمَا عَدُوٌّۭ مُّبِينٌۭ﴾«پس آنان را با فریب فرو لغزاند؛ و چون از آن درخت چشیدند شرمگاههایشان بر آنان نمودار گشت و به چسباندن از برگهای بهشت بر آنها آغازیدند و پروردگارشان به آن دو ندا داد: آیا شما را از این درخت باز نداشته و به شما نگفته بودم که به راستی شیطان، شما را دشمنی آشکار است؟» سوره اعراف، آیه ۲۲.
- ↑ ﴿فَوَسْوَسَ إِلَيْهِ ٱلشَّيْطَـٰنُ قَالَ يَـٰٓـَٔادَمُ هَلْ أَدُلُّكَ عَلَىٰ شَجَرَةِ ٱلْخُلْدِ وَمُلْكٍۢ لَّا يَبْلَىٰ﴾«اما شیطان او را وسوسه کرد، گفت: ای آدم! میخواهی تو را به درخت جاودانگی و (آن) فرمانروایی که فرسوده نمیشود راهبر شوم» سوره طه، آیه ۱۲۰.
- ↑ تهذیب اللغه، ج ۱۴، ص۱۲۱؛ لسان العرب، ج ۱۴، ص۲۶۶، «دلو».
- ↑ کریمی، علیجان، مقاله «طمع»، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۷، ص ۵۶۷.