حکمت الهی در کلام اسلامی: تفاوت میان نسخه‌ها

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت
جز (ربات: جایگزینی خودکار متن (-==منابع== * +==منابع== {{منابع}} * ))
بدون خلاصۀ ویرایش
 
(۱۳ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۵ کاربر نشان داده نشد)
خط ۱: خط ۱:
{{مدخل مرتبط
| موضوع مرتبط = حکمت الهی
| عنوان مدخل  = حکمت الهی
| مداخل مرتبط = [[حکمت الهی در کلام اسلامی]]
| پرسش مرتبط  =
}}


{{نبوت}}
== مقدمه ==
<div style="background-color: rgb(252, 252, 233); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;">اين مدخل از زیرشاخه‌های بحث '''[[حکمت الهی]]''' است. "'''[[حکمت الهی]]'''" از چند منظر متفاوت، بررسی می‌شود:</div>
از نظر لغوی، [[حکمت]] به معنای منع و بازداشتن برای [[اصلاح]] است و به همین دلیل افسار اسب را «حکمه» می‌گویند؛ زیرا اسب را از [[سرکشی]] بازمی‌دارد و او را [[مطیع]] و رام می‌کند. همچنین فرمان‌های مولوی را از آن جهت [[حکم]] می‌گویند که [[مکلف]] را از انجام کارهای دلخواه خود بازمی‌‌دارد و [[قاضی]] را «[[حاکم]]» نامیده‌اند؛ زیرا حکم او مانع ضایع شدن [[حق]] و [[تعدی]] به دیگری می‌‌شود و نیز تزلزل در [[نزاع]] را برطرف می‌کند. تصدیق علمی را نیز به اعتبار اینکه از عارض شدن تردید بر ذهن مانع می‌شود «حکم» می‌نامند. شایان ذکر است که لازمه مصونیت مورد حکم از هرگونه امر منافی، [[استواری]] و [[استحکام]] آن است، بنابراین کلمه «حکمت» با خلل ناپذیری، استواری و استحکام ملازم است؛ خواه مربوط به [[علم]] باشد و خواه مربوط به عمل<ref>مقری فیومی، احمد بن علی، مصباح المنیر، ذیل واژه «حکم»؛ راغب اصفهانی، حسین بن محمد، المفردات فی غریب القرآن، ص۲۴۸.</ref>.
<div style="background-color: rgb(255, 245, 227); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;">[[حکمت الهی در قرآن]] - [[حکمت الهی در حدیث]] - [[حکمت الهی در نهج البلاغه]] - [[حکمت الهی در معارف دعا و زیارات]] - [[حکمت الهی در کلام اسلامی]] - [[حکمت الهی در اخلاق اسلامی]] - [[حکمت الهی در عرفان اسلامی]]</div>
<div style="background-color: rgb(206,242, 299); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;">در این باره، تعداد بسیاری از پرسش‌های عمومی و مصداقی مرتبط، وجود دارند که در مدخل '''[[حکمت الهی (پرسش)]]''' قابل دسترسی خواهند بود.</div>


==مقدمه==
[[مفسران]] گفته‌اند: [[حکیم]] کسی است که کارها را [[استوار]] و محکم انجام دهد. این کلمه مجموعا ۹۷ بار در [[قرآن کریم]] به کار رفته که فقط در پنج مورد، صفت [[قرآن]] و در یک مورد صفت امر و در بقیه هم درباره حکیم بودن [[خداوند سبحان]] است<ref>قرشی، سید علی‌اکبر، قاموس قرآن، ج۲، ص۱۶۴.</ref>. حکیم به معنای متقن کار، و کسی است که هیچ عمل وی از [[جهل]] و گزاف ناشی نمی‌شود، هرچه می‌کند با علم می‌کند، و مصالحی را در نظر می‌گیرد<ref>طباطبائی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۹، ص۵۳۱.</ref>. پس حکیم کسی است که کار را جز برای [[مصلحت]] انجام نمی‌دهد، بلکه هر کاری می‌کند، به خاطر این است که مصلحتی دارد و انجام دادنش را بر انجام ندادنش ترجیح می‌دهد<ref>طباطبائی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۴، ص۴۰۵.</ref>.<ref>[[عبدالرضا آتشین صدف|آتشین صدف، عبدالرضا]]، [[حکمت الهی (مقاله)|مقاله «حکمت الهی»]]، [[فرهنگنامه کلام اسلامی (کتاب)|فرهنگنامه کلام اسلامی]]، ص ۱۹۳.</ref>
*معانی متعددی برای واژه "[[حکمت]]" در منابع لغوی و [[روایی]] آمده که مجموع آنها درباره [[حکمت الهی]] در دو معنای سلبی و ایجابی قابل جمع‌بندی است. معنای ایجابی، [[حکمت]] [[اتقان]] و [[استحکام]] در [[علم]] و فعل است<ref>علامه حلی، شرح تجرید الاعتقاد، ص۴۱۵.</ref> و معنای سلبی آن، عدم صدور [[فعل قبیح]] و ناروا از سوی باری تعالی است<ref>علامه حلی، شرح تجرید الاعتقاد، ص۴۲۰.</ref>.
*دو نکته مهم و اساسی درباره معنای سلبی، قابل دقت و توجه است:
*نخست اینکه این معنا بر [[حسن و قبح عقلی]] مبتنی است که [[اشاعره]] آن را قبول ندارند.
*نکته دوم اینکه [[عدل الهی]] از متفرعات مفهوم سلبی [[حکمت]] اوست؛ زیرا [[خداوند]] هیچ‌گاه مرتکب [[افعال]] قبیح و [[شر]] نمی‌شود؛ چرا که کمال وجودی‌اش مانع از انجام دادن چنین افعالی می‌‌شود؛ زیرا [[خداوند]] فقط مبدأ خیر است.
*[[حکمت]] در [[آیات قرآن]] و [[روایات]] نیز آمده است: {{متن قرآن|كِتَابٌ أُحْكِمَتْ آيَاتُهُ}}<ref>«(این) کتابی است که آیاتش استواری یافته» سوره هود، آیه ۱.</ref> و {{متن حدیث|قَدَّرَ مَا خَلَقَ فَأَحْكَمَ تَقْدِيرَهُ}}<ref>نهج‌البلاغه، خطبه ۸۹.</ref>. البته اینها بیشتر به معنای ایجابی [[حکمت]] ناظر است.
*به تعبیر دیگر: [[حکمت الهی]] این است که [[نظام آفرینش]]، [[نظام احسن]] و اصلح و [[نیکوترین]] [[نظام]] ممکن است.
*لازمه [[حکمت]] و [[عنایت]] [[حق]]، [[غایت]] و معنا داشتن [[جهان]] و هستی است. آنچه موجود می‌‌شود یا خود خیر است و یا برای وصول به خیر است. [[حکمت]] از [[شئون]] علیم و [[مرید]] بودن است و مبین اصل [[علت]] غایی برای [[جهان]] می‌‌باشد<ref>مطهری، عدل الهی، ص۶۳.</ref><ref>[[مسلم محمدی|محمدی، مسلم]]، [[فرهنگ اصطلاحات علم کلام (کتاب)|فرهنگ اصطلاحات علم کلام]]، ص ۱۰۹-۱۱۰.</ref>.


==منابع==
== اقسام حکمت در [[علم کلام]] ==
حکمت در اصطلاح [[متکلمان]] در دو معنای اعم و اخص به‌کار رفته که بر اساس تمامی این معانی، [[خداوند متعال]]، [[حکیم]] است:
 
=== [[حکمت]] بالمعنی الاعم ===
در این اطلاق حکمت به دو قسمت [[علمی]] و عملی تقسیم می‌‌شود:
# [[حکمت علمی]]: عبارت است از [[بهترین علم]] به بهترین معلوم که مصداق آن، [[علم خداوند]] به ذات و [[افعال]] خویش است<ref>ربانی گلپایگانی، علی، کلام تطبیقی، توحید صفات و عدل الهی، ص۱۲۹.</ref>. [[علامه حلی]] می‌گوید: «[[حکمت]] گاهی به معنای [[معرفت]] اشیا است... و [[معرفتی]] کامل‌تر از معرفت [[خداوند تعالی]] نیست. پس [[خداوند]] بدی ن معنا [[حکیم]] است»<ref>حلی، حسن بن یوسف، کشف المراد، ص۳۰۱.</ref>.
# [[حکمت عملی]]: این قسم از حکمت، نیز دارای دو معنا است:
## اِحکام و [[اتقان]] [[آفرینش]] و [[تدبیر]] موجودات: چنان‌که علامه حلی می‌گوید: «گاهی منظور از حکمت، صادر شدن شیء به گونه اکمل است.... پس، همانا افعال [[خداوند متعال]] در نهایت اِحکام و اتقان و نهایت کمال است. بنابراین خداوند به این معنا حکیم است»<ref>حلی، حسن بن یوسف، کشف المراد، ص۳۰۱.</ref>. [[اثبات]] حکیم بودن خداوند در معنای اتقان آفرینش با چندین دلیل صورت گرفته است:
### مطالعه [[نظم]] و [[اسرار]] [[خلقت]] از مطالعه [[جهان]] خلقت و دقت در آفرینش موجودات درمی‌‌یابیم که این [[نظام]] به بهترین صورت ممکن و به صورت متقن و شایسته تحقق یافته است.
### تناسب اثر با مؤثر: اثر هر فاعلی باید با مؤثر خویش متناسب باشد؛ ازاین‌رو خداوند که [[کمال مطلق]] و پیراسته از هر [[عیب]] و نقصی است باید آثار و افعالش به بهترین شکل ممکن و در نهایت [[استواری]] و اتقان باشد. به عبارت دیگر، نظامی بهتر از نظام کنونی و خلقت امکان تحقق نداشته است، وگرنه خدایی که نیکوترین [[خالق]] جهان، قادر، عالم مطلق و خیر محض است، آن را می‌‌آفرید. پس، [[خداوند حکیم]] است و تمام مخلوقاتش در نهایت اتقان و استواری [[خلق]] شده‌اند.
### نبودن علتی بر نااستواری علت‌های نااستواری و نقص یک فعل معمولاً به [[نادانی]] یا به [[ناتوانی]] و خیر نخواستن فاعل مستند هستند و از آنجا که خداوند عالم مطلق، قادر مطلق و خیر محض است، بنابراین محال است که فعل او نااستوار و ناقص باشد، درنتیجه، او حکیم است<ref>سبحانی، جعفر، و محمدرضایی، محمد، اندیشه اسلامی، ج۱، ص۱۱۲-۱۱۳.</ref>.
## [[پیراستگی]] فاعل از [[اعمال]] [[قبیح]] و ناروا. بر این اساس هنگامی که می‌گوییم، [[خداوند حکیم]] است، به این معناست که [[خدای سبحان]] کار زشت و [[بیهوده]] انجام نمی‌دهد. چنان‌که [[فخر رازی]] می‌نویسد: «[[حکمت]] یعنی [[خداوند]] از انجام آنچه سزاوار نیست، [[منزه]] است. وی برای [[اثبات]] این معنا به دو [[آیه]] زیر استشهاد کرده است: {{متن قرآن|أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاكُمْ عَبَثًا وَأَنَّكُمْ إِلَيْنَا لَا تُرْجَعُونَ}}<ref>«آیا پنداشته‌اید که ما شما را بیهوده آفریده‌ایم و شما به سوی ما بازگردانده نمی‌شوید؟» سوره مؤمنون، آیه ۱۱۵.</ref>؛ {{متن قرآن|وَمَا خَلَقْنَا السَّمَاءَ وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا بَاطِلًا}}<ref>«و ما [[آسمان]] و [[زمین]] و آنچه را میان آنهاست بیهوده نیافریدیم» [[سوره ص]]، آیه ۲۷.</ref>.<ref>فخر رازی، شرح اسماء الله الحسنی (لوامع البینات)، ص۲۸۰-۲۷۹.</ref>
 
برای اثبات حکمت به معنای [[پاکی]] از کار [[قبیح]]، [[ادله عقلی]] نیز بیان شده است: ایجاد [[افعال]] قبیح و [[بیهوده]] ناشی از [[جهل]] یا [[ناتوانی]] فاعل و یا [[نیازمندی]] اوست و چون خداوند کمال مطلق و از همه این نقص‌ها پیراسته است هیچ‌گاه عمل زشت و بیهوده انجام نمی‌دهد؛ در نتیجه افعال او [[حکیمانه]] است<ref>سبحانی، جعفر، و محمدرضایی، محمد، اندیشه اسلامی، ج۱، ص۱۱۳.</ref>.<ref>[[عبدالرضا آتشین صدف|آتشین صدف، عبدالرضا]]، [[حکمت الهی (مقاله)|مقاله «حکمت الهی»]]، [[فرهنگنامه کلام اسلامی (کتاب)|فرهنگنامه کلام اسلامی]]، ص ۱۹۴.</ref>
 
=== حکمت بالمعنی الاخص ===
این اصطلاح به معنای غایی بودن [[افعال الهی]] و معلل بودن آنها به اغراض است. این معنا در [[حقیقت]] یکی از مصادیق مربوط به حکمت بالمعنی الاعم یعنی پاکی خداوند از فعل نارواست، چنان‌که [[لاهیجی]] درباره آن می‌نویسد: «بدان که اگر افعال [[خدای تعالی]] را غرض نبودی، هرآیینه [[عبث]] بودی و صدور عبث ممتنع است از [[واجب‌الوجود]]»<ref>لاهیجی، عبدالرزاق، سرمایه ایمان، ص۷۳.</ref>. [[متکلمان معتزلی]] و [[شیعی]] و همچنین [[حکمای اسلامی]] این دیدگاه را مطرح کرده‌اند و بر این مدعا ادله عقلی و نقلی مختلفی مطرح شده است:
 
'''[[دلیل عقلی]]''': «اگر غرضی در افعال او نباشد، لازم آید که فعل عبث کند؛ زیرا فعلی که از روی غرض نباشد، عبث و [[لغو]] است و فعل عبث، قبیح است و صدور آن از [[حکیم]] محال است و چون خدای تعالی حکیم است، پس محال است که بی‌غرض فعلی از او صادر شود»<ref>مشکور، محمدجواد، سیر کلام در فرق اسلام، ص۲۱۷.</ref>.
 
[[علامه حلی]] نیز می‌نویسد: «[[آفرینش انسان]] و [[جهان]] کار خداست و [[خدا]] [[منزه]] است از اینکه کار [[بیهوده]] و بی‌هدف انجام دهد و دائما بیافریند و روزی دهد و بمیراند و باز بیافریند و روزی دهد و بمیراند و همچنین درست کند و به هم زند، بدون اینکه در این [[آفرینش]]، غایت ثابتی را بخواهد و غرض پابرجایی را تعقیب کند پس به ناچار برای [[آفرینش جهان]] و [[انسان]] [[هدف]] و غرض ثابت در کار است و البته [[سود]] و فایده آن به خدای بی‌نیاز نخواهد برگشت و هرچه باشد به سوی آفریده‌ها بازخواهد گشت. پس باید گفت [[جهان]] و انسان به سوی آفرینشی ثابت و وجود کامل‌تری متوجه‌اند که فنا و زوال ندارد»<ref>حلی، حسن بن یوسف، کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، ص۳۰۶.</ref>.
 
'''[[دلیل نقلی]]''': دلایلی که [[متکلمان]] در این مقوله مطرح کرده‌اند، شده، با تکیه بر آیاتی است که طبق آنها امر [[عبث]] و بطلان در صحنه آفرینش وجود ندارد و بر [[خلقت]] به [[حق]] [[آسمان‌ها]] و [[زمین]] و آنچه در میان آنهاست، تصریح شده است. در برخی موارد نیز به صراحت از [[رجعت]] [[مخلوقات]] به سوی [[خدا]] سخن گفته و در بعضی [[آیات]] دیگر نیز غرض مشخصی برای آفرینش آسمان‌ها و زمین و همچنین انس و [[جن]] بیان شده است. نمونه‌ای از آیات:
# {{متن قرآن|وَيَتَفَكَّرُونَ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَذَا بَاطِلًا سُبْحَانَكَ}}<ref>«و در آفرینش آسمان‌ها و زمین می‌اندیشند: پروردگارا! این (ها) را بیهوده نیافریده‌ای، پاکا که تویی!» سوره آل عمران، آیه ۱۹۱.</ref>؛
# {{متن قرآن|مَا خَلَقْنَا السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا إِلَّا بِالْحَقِّ}}<ref>«و ما آسمان‌ها و زمین و آنچه را میان آنهاست جز راستین نیافریدیم» سوره حجر، آیه ۸۵.</ref>؛
# {{متن قرآن|وَهُوَ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ وَكَانَ عَرْشُهُ عَلَى الْمَاءِ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا}}<ref>«و اوست که آسمان‌ها و زمین را در شش روز آفرید و اورنگ (فرمانفرمایی) وی بر آب قرار داشت تا شما را بیازماید که کدام نکوکردارترید» سوره هود، آیه ۷.</ref>؛
# {{متن قرآن|وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ}}<ref>«و پریان و آدمیان را نیافریدم جز برای آنکه مرا بپرستند» سوره ذاریات، آیه ۵۶.</ref>.
 
در مقابل، [[اشاعره]] صحت اطلاق [[حکمت]] به معنای خاص را منکر و معتقدند، برای [[افعال الهی]] هیچ‌گونه [[حکمت]] و قصد و غرضی تصور شدنی نیست و می‌گویند: «[[خدا]] هیچ کاری را برای غرضی انجام نمی‌دهد و اگر چنین کند محتاج و ناقص است و با آن غرض، خود را تکمیل می‌کند و این امر بر [[خدای تعالی]] محال است»<ref>شهرستانی حائری، محمد علی، شرح و ترجمه باب حادی عشر، ص۱۱۴.</ref>.
 
در کتب [[کلامی]] به نظریه [[اشاعره]] چنین پاسخ داده شده است که اگر نتیجه و نفع فعل متوجه فاعل شود، دلالت بر نقص او دارد، اما اگر نتیجه و نفع فعل عاید دیگران شود، سخن از نقص و کاستی صحیح نیست. [[خداوند متعال]] نیز [[جهان]] را برای بهره‌مندی [[مخلوقات]] [[آفریده]] است؛ بنابراین، درست نیست که گفته شود فاعل بالغرض به ناقص بالذات تعلق دارد که با تحصیل آن غرض، نقص خود را کامل می‌کند. به تعبیر دیگر فاعل بالغرض بودن با [[غنی]] بالذات بودن هیچ تعارضی ندارد. بر این اساس، فاعل بالغرض دو گونه است: ۱. ناقص بالذات؛ ۲. غنی بالذات. اگر غرض فاعل از صدور فعل، رفع نقصان و تحصیل نفع و فایده برای خود باشد، آن را «ناقص بالذات» خوانند، اما اگر غرض فاعل از صدور فعل، تحصیل سود و فایده برای خود نباشد، بلکه نتیجه و نفع آن متوجه دیگران باشد، آن را «غنی بالذات» نامند.
 
از دیدگاه [[متکلمان]]، [[هدف]] و غرض از نوع اول درباره خداوند متعال صادق نیست؛ چون او بی‌نیاز مطلق و کمال محض است و هیچ کمبودی در ذات او راه ندارد و هر نقص و نیازی متوجه مخلوقات خداست. [[خداوند]] می‌‌فرماید: {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ}}<ref>«ای مردم! شما نیازمندان درگاه خداوند هستید و خداوند است که بی‌نیاز ستوده است» سوره فاطر، آیه ۱۵.</ref>.<ref>[[عبدالرضا آتشین صدف|آتشین صدف، عبدالرضا]]، [[حکمت الهی (مقاله)|مقاله «حکمت الهی»]]، [[فرهنگنامه کلام اسلامی (کتاب)|فرهنگنامه کلام اسلامی]]، ص ۱۹۵.</ref>
 
== نتایج [[حکمت الهی]] ==
# رابطه [[حکمت خداوند]] با [[عدل]]: از [[تأمل]] در معنای [[حکمت عملی]] مبنی بر [[پاکی]] خداوند از انجام [[افعال]] ناروا روشن می‌شود که صفت [[عدل]] از لوازم آن است. به عبارت دیگر، چون [[خداوند سبحان]] [[حکیم]] است، هیچ کار [[زشتی]] انجام نمی‌دهد و از آنجاکه [[ظلم]] یکی از نمونه‌های عمل زشت است در نتیجه [[خداوند]] هیچ ظلمی انجام نمی‌دهد و همه کارهای خداوند عادلانه است.
# امتناع تکلیف بمالایطاق: [[متکلمان]] [[عدلیه]] ([[شیعه]] و [[معتزله]]) معتقدند، [[تکلیف]] بمالایطـاق (یعنی [[مکلف]] کردن فرد به آنچه که [[توانایی]] انجام آن را ندارد) از نظر [[عقل]] امری [[زشت]] و نارواست و از آنجا که [[خداوند حکیم]] و صدور فعل ناروا از او محال است هرگز کسی را به بمالایطاق تکلیف نمی‌کند. چنان‌که [[علامه حلی]] می‌گوید: «بر پایه اصل [[حکمت]]، محال است [[خداوند]] فردی را که توانایی انجام کاری را ندارد بر انجام آن تکلیف کند»<ref>طباطبایی، سید محمدحسین، شیعه در اسلام، ص۱۰۴.</ref>.
# [[وجوب لطف بر خداوند]]: [[لطف]] در اصطلاح [[متکلمان]]، [[فعل الهی]] که انجام آن مکلف را به [[طاعت]] و [[ترک معصیت]] برمی‌انگیزد<ref>حلی، حسن بن یوسف، دلایل الصدق، ج۱، ص۴۲۴.</ref>. مهم‌ترین [[برهان وجوب لطف]]، اصل [[حکمت الهی]] است. [[خواجه نصیرالدین طوسی]] در این باره می‌نویسد: «دلیل بر [[وجوب لطف]] این است که تحقق غرض (خداوند) بر آن وابسته است»<ref>حلی، حسن بن یوسف، کشف المراد، ص۳۲۴.</ref>. توضیح اینکه بر اساس پذیرش اصل [[حکمت خداوند]]، موجودات برای هدفی [[خلق]] شده‌اند، چنان‌که [[خدای متعال]] در [[قرآن]] فرمود: {{متن قرآن|وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ}}<ref>«و [[پریان]] و [[آدمیان]] را نیافریدم جز برای آنکه مرا بپرستند» [[سوره]] ذاریات، [[آیه]] ۵۶.</ref>؛ بنابراین، چون [[خداوند سبحان]] کار [[بیهوده]] انجام نمی‌دهد و همه [[افعال]] او غایتمند است، لازم است برای رسیدن [[انسان‌ها]] به [[هدف]] مطلوب خود همه لوازم و زمینه‌های مناسب را آماده فرماید و این چیزی جز [[قاعده لطف]] نیست.
# مختار بودن [[انسان]]: از دیگر نتایج پذیرش اصل حکمت الهی مختار بودن انسان در افعال خویش است؛ زیرا تکلیف نمودن انسان مجبور و [[ستایش]] یا نکوهش ([[پاداش]] و [[عذاب]]) او بر کاری که بر انجام آن مجبور بوده از نظر عقل و عقلا امری نارواست. درحالی‌که بر اساس اصل حکمت خداوند [[فعل قبیح]] و ناروا انجام نمی‌دهد؛ بنابراین انسان در انجام افعال خویش مختار است و نه مجبور<ref>[[عبدالرضا آتشین صدف|آتشین صدف، عبدالرضا]]، [[حکمت الهی (مقاله)|مقاله «حکمت الهی»]]، [[فرهنگنامه کلام اسلامی (کتاب)|فرهنگنامه کلام اسلامی]]، ص ۱۹۷.</ref>.
 
== منابع ==
{{منابع}}
{{منابع}}
* [[پرونده:10119661.jpg|22px]] [[مسلم محمدی|محمدی، مسلم]]، [[فرهنگ اصطلاحات علم کلام (کتاب)|'''فرهنگ اصطلاحات علم کلام''']]
# [[پرونده:IM010873.jpg|22px]] [[عبدالرضا آتشین صدف|آتشین صدف، عبدالرضا]]، [[حکمت الهی (مقاله)|مقاله «حکمت الهی»]]، [[فرهنگنامه کلام اسلامی (کتاب)|'''فرهنگنامه کلام اسلامی''']]
{{پایان منابع}}
{{پایان منابع}}
==جستارهای وابسته==


== پانویس ==
== پانویس ==
{{پانویس}}
{{پانویس}}


[[رده:مدخل]]
[[رده:حکمت]]
[[رده:حکمت الهی]]
[[رده:مفاهیم در کلام اسلامی]]
[[رده:مفاهیم در کلام اسلامی]]

نسخهٔ کنونی تا ‏۱۹ اوت ۲۰۲۵، ساعت ۱۳:۱۴

مقدمه

از نظر لغوی، حکمت به معنای منع و بازداشتن برای اصلاح است و به همین دلیل افسار اسب را «حکمه» می‌گویند؛ زیرا اسب را از سرکشی بازمی‌دارد و او را مطیع و رام می‌کند. همچنین فرمان‌های مولوی را از آن جهت حکم می‌گویند که مکلف را از انجام کارهای دلخواه خود بازمی‌‌دارد و قاضی را «حاکم» نامیده‌اند؛ زیرا حکم او مانع ضایع شدن حق و تعدی به دیگری می‌‌شود و نیز تزلزل در نزاع را برطرف می‌کند. تصدیق علمی را نیز به اعتبار اینکه از عارض شدن تردید بر ذهن مانع می‌شود «حکم» می‌نامند. شایان ذکر است که لازمه مصونیت مورد حکم از هرگونه امر منافی، استواری و استحکام آن است، بنابراین کلمه «حکمت» با خلل ناپذیری، استواری و استحکام ملازم است؛ خواه مربوط به علم باشد و خواه مربوط به عمل[۱].

مفسران گفته‌اند: حکیم کسی است که کارها را استوار و محکم انجام دهد. این کلمه مجموعا ۹۷ بار در قرآن کریم به کار رفته که فقط در پنج مورد، صفت قرآن و در یک مورد صفت امر و در بقیه هم درباره حکیم بودن خداوند سبحان است[۲]. حکیم به معنای متقن کار، و کسی است که هیچ عمل وی از جهل و گزاف ناشی نمی‌شود، هرچه می‌کند با علم می‌کند، و مصالحی را در نظر می‌گیرد[۳]. پس حکیم کسی است که کار را جز برای مصلحت انجام نمی‌دهد، بلکه هر کاری می‌کند، به خاطر این است که مصلحتی دارد و انجام دادنش را بر انجام ندادنش ترجیح می‌دهد[۴].[۵]

اقسام حکمت در علم کلام

حکمت در اصطلاح متکلمان در دو معنای اعم و اخص به‌کار رفته که بر اساس تمامی این معانی، خداوند متعال، حکیم است:

حکمت بالمعنی الاعم

در این اطلاق حکمت به دو قسمت علمی و عملی تقسیم می‌‌شود:

  1. حکمت علمی: عبارت است از بهترین علم به بهترین معلوم که مصداق آن، علم خداوند به ذات و افعال خویش است[۶]. علامه حلی می‌گوید: «حکمت گاهی به معنای معرفت اشیا است... و معرفتی کامل‌تر از معرفت خداوند تعالی نیست. پس خداوند بدی ن معنا حکیم است»[۷].
  2. حکمت عملی: این قسم از حکمت، نیز دارای دو معنا است:
    1. اِحکام و اتقان آفرینش و تدبیر موجودات: چنان‌که علامه حلی می‌گوید: «گاهی منظور از حکمت، صادر شدن شیء به گونه اکمل است.... پس، همانا افعال خداوند متعال در نهایت اِحکام و اتقان و نهایت کمال است. بنابراین خداوند به این معنا حکیم است»[۸]. اثبات حکیم بودن خداوند در معنای اتقان آفرینش با چندین دلیل صورت گرفته است:
      1. مطالعه نظم و اسرار خلقت از مطالعه جهان خلقت و دقت در آفرینش موجودات درمی‌‌یابیم که این نظام به بهترین صورت ممکن و به صورت متقن و شایسته تحقق یافته است.
      2. تناسب اثر با مؤثر: اثر هر فاعلی باید با مؤثر خویش متناسب باشد؛ ازاین‌رو خداوند که کمال مطلق و پیراسته از هر عیب و نقصی است باید آثار و افعالش به بهترین شکل ممکن و در نهایت استواری و اتقان باشد. به عبارت دیگر، نظامی بهتر از نظام کنونی و خلقت امکان تحقق نداشته است، وگرنه خدایی که نیکوترین خالق جهان، قادر، عالم مطلق و خیر محض است، آن را می‌‌آفرید. پس، خداوند حکیم است و تمام مخلوقاتش در نهایت اتقان و استواری خلق شده‌اند.
      3. نبودن علتی بر نااستواری علت‌های نااستواری و نقص یک فعل معمولاً به نادانی یا به ناتوانی و خیر نخواستن فاعل مستند هستند و از آنجا که خداوند عالم مطلق، قادر مطلق و خیر محض است، بنابراین محال است که فعل او نااستوار و ناقص باشد، درنتیجه، او حکیم است[۹].
    2. پیراستگی فاعل از اعمال قبیح و ناروا. بر این اساس هنگامی که می‌گوییم، خداوند حکیم است، به این معناست که خدای سبحان کار زشت و بیهوده انجام نمی‌دهد. چنان‌که فخر رازی می‌نویسد: «حکمت یعنی خداوند از انجام آنچه سزاوار نیست، منزه است. وی برای اثبات این معنا به دو آیه زیر استشهاد کرده است: ﴿أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاكُمْ عَبَثًا وَأَنَّكُمْ إِلَيْنَا لَا تُرْجَعُونَ[۱۰]؛ ﴿وَمَا خَلَقْنَا السَّمَاءَ وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا بَاطِلًا[۱۱].[۱۲]

برای اثبات حکمت به معنای پاکی از کار قبیح، ادله عقلی نیز بیان شده است: ایجاد افعال قبیح و بیهوده ناشی از جهل یا ناتوانی فاعل و یا نیازمندی اوست و چون خداوند کمال مطلق و از همه این نقص‌ها پیراسته است هیچ‌گاه عمل زشت و بیهوده انجام نمی‌دهد؛ در نتیجه افعال او حکیمانه است[۱۳].[۱۴]

حکمت بالمعنی الاخص

این اصطلاح به معنای غایی بودن افعال الهی و معلل بودن آنها به اغراض است. این معنا در حقیقت یکی از مصادیق مربوط به حکمت بالمعنی الاعم یعنی پاکی خداوند از فعل نارواست، چنان‌که لاهیجی درباره آن می‌نویسد: «بدان که اگر افعال خدای تعالی را غرض نبودی، هرآیینه عبث بودی و صدور عبث ممتنع است از واجب‌الوجود»[۱۵]. متکلمان معتزلی و شیعی و همچنین حکمای اسلامی این دیدگاه را مطرح کرده‌اند و بر این مدعا ادله عقلی و نقلی مختلفی مطرح شده است:

دلیل عقلی: «اگر غرضی در افعال او نباشد، لازم آید که فعل عبث کند؛ زیرا فعلی که از روی غرض نباشد، عبث و لغو است و فعل عبث، قبیح است و صدور آن از حکیم محال است و چون خدای تعالی حکیم است، پس محال است که بی‌غرض فعلی از او صادر شود»[۱۶].

علامه حلی نیز می‌نویسد: «آفرینش انسان و جهان کار خداست و خدا منزه است از اینکه کار بیهوده و بی‌هدف انجام دهد و دائما بیافریند و روزی دهد و بمیراند و باز بیافریند و روزی دهد و بمیراند و همچنین درست کند و به هم زند، بدون اینکه در این آفرینش، غایت ثابتی را بخواهد و غرض پابرجایی را تعقیب کند پس به ناچار برای آفرینش جهان و انسان هدف و غرض ثابت در کار است و البته سود و فایده آن به خدای بی‌نیاز نخواهد برگشت و هرچه باشد به سوی آفریده‌ها بازخواهد گشت. پس باید گفت جهان و انسان به سوی آفرینشی ثابت و وجود کامل‌تری متوجه‌اند که فنا و زوال ندارد»[۱۷].

دلیل نقلی: دلایلی که متکلمان در این مقوله مطرح کرده‌اند، شده، با تکیه بر آیاتی است که طبق آنها امر عبث و بطلان در صحنه آفرینش وجود ندارد و بر خلقت به حق آسمان‌ها و زمین و آنچه در میان آنهاست، تصریح شده است. در برخی موارد نیز به صراحت از رجعت مخلوقات به سوی خدا سخن گفته و در بعضی آیات دیگر نیز غرض مشخصی برای آفرینش آسمان‌ها و زمین و همچنین انس و جن بیان شده است. نمونه‌ای از آیات:

  1. ﴿وَيَتَفَكَّرُونَ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَذَا بَاطِلًا سُبْحَانَكَ[۱۸]؛
  2. ﴿مَا خَلَقْنَا السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا إِلَّا بِالْحَقِّ[۱۹]؛
  3. ﴿وَهُوَ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ وَكَانَ عَرْشُهُ عَلَى الْمَاءِ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا[۲۰]؛
  4. ﴿وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ[۲۱].

در مقابل، اشاعره صحت اطلاق حکمت به معنای خاص را منکر و معتقدند، برای افعال الهی هیچ‌گونه حکمت و قصد و غرضی تصور شدنی نیست و می‌گویند: «خدا هیچ کاری را برای غرضی انجام نمی‌دهد و اگر چنین کند محتاج و ناقص است و با آن غرض، خود را تکمیل می‌کند و این امر بر خدای تعالی محال است»[۲۲].

در کتب کلامی به نظریه اشاعره چنین پاسخ داده شده است که اگر نتیجه و نفع فعل متوجه فاعل شود، دلالت بر نقص او دارد، اما اگر نتیجه و نفع فعل عاید دیگران شود، سخن از نقص و کاستی صحیح نیست. خداوند متعال نیز جهان را برای بهره‌مندی مخلوقات آفریده است؛ بنابراین، درست نیست که گفته شود فاعل بالغرض به ناقص بالذات تعلق دارد که با تحصیل آن غرض، نقص خود را کامل می‌کند. به تعبیر دیگر فاعل بالغرض بودن با غنی بالذات بودن هیچ تعارضی ندارد. بر این اساس، فاعل بالغرض دو گونه است: ۱. ناقص بالذات؛ ۲. غنی بالذات. اگر غرض فاعل از صدور فعل، رفع نقصان و تحصیل نفع و فایده برای خود باشد، آن را «ناقص بالذات» خوانند، اما اگر غرض فاعل از صدور فعل، تحصیل سود و فایده برای خود نباشد، بلکه نتیجه و نفع آن متوجه دیگران باشد، آن را «غنی بالذات» نامند.

از دیدگاه متکلمان، هدف و غرض از نوع اول درباره خداوند متعال صادق نیست؛ چون او بی‌نیاز مطلق و کمال محض است و هیچ کمبودی در ذات او راه ندارد و هر نقص و نیازی متوجه مخلوقات خداست. خداوند می‌‌فرماید: ﴿يَا أَيُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ[۲۳].[۲۴]

نتایج حکمت الهی

  1. رابطه حکمت خداوند با عدل: از تأمل در معنای حکمت عملی مبنی بر پاکی خداوند از انجام افعال ناروا روشن می‌شود که صفت عدل از لوازم آن است. به عبارت دیگر، چون خداوند سبحان حکیم است، هیچ کار زشتی انجام نمی‌دهد و از آنجاکه ظلم یکی از نمونه‌های عمل زشت است در نتیجه خداوند هیچ ظلمی انجام نمی‌دهد و همه کارهای خداوند عادلانه است.
  2. امتناع تکلیف بمالایطاق: متکلمان عدلیه (شیعه و معتزله) معتقدند، تکلیف بمالایطـاق (یعنی مکلف کردن فرد به آنچه که توانایی انجام آن را ندارد) از نظر عقل امری زشت و نارواست و از آنجا که خداوند حکیم و صدور فعل ناروا از او محال است هرگز کسی را به بمالایطاق تکلیف نمی‌کند. چنان‌که علامه حلی می‌گوید: «بر پایه اصل حکمت، محال است خداوند فردی را که توانایی انجام کاری را ندارد بر انجام آن تکلیف کند»[۲۵].
  3. وجوب لطف بر خداوند: لطف در اصطلاح متکلمان، فعل الهی که انجام آن مکلف را به طاعت و ترک معصیت برمی‌انگیزد[۲۶]. مهم‌ترین برهان وجوب لطف، اصل حکمت الهی است. خواجه نصیرالدین طوسی در این باره می‌نویسد: «دلیل بر وجوب لطف این است که تحقق غرض (خداوند) بر آن وابسته است»[۲۷]. توضیح اینکه بر اساس پذیرش اصل حکمت خداوند، موجودات برای هدفی خلق شده‌اند، چنان‌که خدای متعال در قرآن فرمود: ﴿وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ[۲۸]؛ بنابراین، چون خداوند سبحان کار بیهوده انجام نمی‌دهد و همه افعال او غایتمند است، لازم است برای رسیدن انسان‌ها به هدف مطلوب خود همه لوازم و زمینه‌های مناسب را آماده فرماید و این چیزی جز قاعده لطف نیست.
  4. مختار بودن انسان: از دیگر نتایج پذیرش اصل حکمت الهی مختار بودن انسان در افعال خویش است؛ زیرا تکلیف نمودن انسان مجبور و ستایش یا نکوهش (پاداش و عذاب) او بر کاری که بر انجام آن مجبور بوده از نظر عقل و عقلا امری نارواست. درحالی‌که بر اساس اصل حکمت خداوند فعل قبیح و ناروا انجام نمی‌دهد؛ بنابراین انسان در انجام افعال خویش مختار است و نه مجبور[۲۹].

منابع

پانویس

  1. مقری فیومی، احمد بن علی، مصباح المنیر، ذیل واژه «حکم»؛ راغب اصفهانی، حسین بن محمد، المفردات فی غریب القرآن، ص۲۴۸.
  2. قرشی، سید علی‌اکبر، قاموس قرآن، ج۲، ص۱۶۴.
  3. طباطبائی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۹، ص۵۳۱.
  4. طباطبائی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۴، ص۴۰۵.
  5. آتشین صدف، عبدالرضا، مقاله «حکمت الهی»، فرهنگنامه کلام اسلامی، ص ۱۹۳.
  6. ربانی گلپایگانی، علی، کلام تطبیقی، توحید صفات و عدل الهی، ص۱۲۹.
  7. حلی، حسن بن یوسف، کشف المراد، ص۳۰۱.
  8. حلی، حسن بن یوسف، کشف المراد، ص۳۰۱.
  9. سبحانی، جعفر، و محمدرضایی، محمد، اندیشه اسلامی، ج۱، ص۱۱۲-۱۱۳.
  10. «آیا پنداشته‌اید که ما شما را بیهوده آفریده‌ایم و شما به سوی ما بازگردانده نمی‌شوید؟» سوره مؤمنون، آیه ۱۱۵.
  11. «و ما آسمان و زمین و آنچه را میان آنهاست بیهوده نیافریدیم» سوره ص، آیه ۲۷.
  12. فخر رازی، شرح اسماء الله الحسنی (لوامع البینات)، ص۲۸۰-۲۷۹.
  13. سبحانی، جعفر، و محمدرضایی، محمد، اندیشه اسلامی، ج۱، ص۱۱۳.
  14. آتشین صدف، عبدالرضا، مقاله «حکمت الهی»، فرهنگنامه کلام اسلامی، ص ۱۹۴.
  15. لاهیجی، عبدالرزاق، سرمایه ایمان، ص۷۳.
  16. مشکور، محمدجواد، سیر کلام در فرق اسلام، ص۲۱۷.
  17. حلی، حسن بن یوسف، کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، ص۳۰۶.
  18. «و در آفرینش آسمان‌ها و زمین می‌اندیشند: پروردگارا! این (ها) را بیهوده نیافریده‌ای، پاکا که تویی!» سوره آل عمران، آیه ۱۹۱.
  19. «و ما آسمان‌ها و زمین و آنچه را میان آنهاست جز راستین نیافریدیم» سوره حجر، آیه ۸۵.
  20. «و اوست که آسمان‌ها و زمین را در شش روز آفرید و اورنگ (فرمانفرمایی) وی بر آب قرار داشت تا شما را بیازماید که کدام نکوکردارترید» سوره هود، آیه ۷.
  21. «و پریان و آدمیان را نیافریدم جز برای آنکه مرا بپرستند» سوره ذاریات، آیه ۵۶.
  22. شهرستانی حائری، محمد علی، شرح و ترجمه باب حادی عشر، ص۱۱۴.
  23. «ای مردم! شما نیازمندان درگاه خداوند هستید و خداوند است که بی‌نیاز ستوده است» سوره فاطر، آیه ۱۵.
  24. آتشین صدف، عبدالرضا، مقاله «حکمت الهی»، فرهنگنامه کلام اسلامی، ص ۱۹۵.
  25. طباطبایی، سید محمدحسین، شیعه در اسلام، ص۱۰۴.
  26. حلی، حسن بن یوسف، دلایل الصدق، ج۱، ص۴۲۴.
  27. حلی، حسن بن یوسف، کشف المراد، ص۳۲۴.
  28. «و پریان و آدمیان را نیافریدم جز برای آنکه مرا بپرستند» سوره ذاریات، آیه ۵۶.
  29. آتشین صدف، عبدالرضا، مقاله «حکمت الهی»، فرهنگنامه کلام اسلامی، ص ۱۹۷.