←منابع
بدون خلاصۀ ویرایش |
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
||
| خط ۶۰: | خط ۶۰: | ||
آنکه مرتکب شبهات شود در منجلاب محرمات افتد، چنانکه اگر [[شبان]]، رمه خویش را در حاشیه زمینهای ممنوع بچراند، در آستانه تعرض بدان قرار گیرد! | آنکه مرتکب شبهات شود در منجلاب محرمات افتد، چنانکه اگر [[شبان]]، رمه خویش را در حاشیه زمینهای ممنوع بچراند، در آستانه تعرض بدان قرار گیرد! | ||
باری، نظر به کثرت و تنوع تمثیلاتی که از [[پیامبر خدا]]{{صل}} در موضوعهای مختلف نقل شده است، به ناچار، اهم آنها را در چند بخش مجزا، به [[اجمال]] بررسی میکنیم.<ref>[[احمد کریمیان|کریمیان، احمد]]، [[نگاهی به سیره آموزشی رسول خدا (کتاب)|نگاهی به سیره آموزشی رسول خدا]]، ص ۱۴۰.</ref> | باری، نظر به کثرت و تنوع تمثیلاتی که از [[پیامبر خدا]]{{صل}} در موضوعهای مختلف نقل شده است، به ناچار، اهم آنها را در چند بخش مجزا، به [[اجمال]] بررسی میکنیم.<ref>[[احمد کریمیان|کریمیان، احمد]]، [[نگاهی به سیره آموزشی رسول خدا (کتاب)|نگاهی به سیره آموزشی رسول خدا]]، ص ۱۴۰.</ref> | ||
===[[رسالت نبوی]]=== | |||
آن حضرت در قالب پارهای از تمثیلات روشن و آموزنده، نقش [[هدایتگر]] و دلسوازنه خود را در [[نجات]] [[مردم]] از [[حیرت]] و [[ضلالت]]، تشریح کرده و ایشان را از تبعات ناشی از [[اهمال]] و [[تمرد]] در مورد [[اوامر الهی]]، هشدار داده است. | |||
این تمثیلها چنانکه پیشتر نیز اشاره شد، برای [[عامه]] مردم که معمولاً از هضم دقایق [[عقلی]] و دریافت مفاهیم مجرد [[معنوی]] محروماند، چندان شفاف و جذاب و در عین حال آموزنده و انگیزنده است، که بیش از هر [[برهان]] و [[حجت عقلی]] مؤثر میافتد. | |||
آوردهاند که روزی حضرت به [[یاران]] خویش فرمود: | |||
«[[مَثَل]] من و شما حکایت مسافرانی است که در بیابانی تیره و تار، راه درازی را طی کردند و در جایی فرود آمدند و نمیدانستند که چه اندازه از راه را پشت سر گذاردهاند؛ آیا راهی که سپردهاند بیشتر است یا مسیری که در پیش دارند. [[زاد]] و [[توشه]] را به پایان برده و مرکب و شتر را از دست دادهاند. | |||
این مسافران در حالی که بیزاد و راحله و [[درمانده]] و بیچاره، برجای مانده و به [[هلاکت]] خویش میاندیشیدند، ناگهان مردی با لباسهای فاخر، در حالی که از سر و رویش آب فرو میچکید از راه در رسید. | |||
آنان با خود گفتند: این مرد باید لحظاتی پیش در محلی آبخیز بوده و از نقطهای نزدیک آمده باشد. | |||
مرد چون به ایشان رسید پرسید: شما اینجا چه میکنید؟ | |||
درماندهایم. | |||
اگر من شما را به [[آب گوارا]] و منطقهای چمنزار و باغهای سرسبز [[راهنمایی]] کنم با من چه میکنید؟ | |||
هرگز از فرمانت سرنخواهیم پیچید. | |||
به من نشان دهید که در این باره با [[خدا]] [[عهد]] و [[پیمان]] میبندید. | |||
پس چون در حضور وی با خدای خویش پیمان بستند که او را [[نافرمانی]] نکنند، آن شخص ایشان را به مکانی با طراوت و خرم که آب روان و چمنزارهای سرسبز داشت برد و برای مدتی در آنجا اقامت گزیدند، تا اینکه آن مرد به ایشان [[فرمان]] کوچ داد. | |||
ایشان با [[شگفتی]] پرسیدند: کجا؟ | |||
گفت: به جایی که آب و باغ و مرغزارش، به از این است. | |||
اکثر آنان گفتند: به [[خدا]] [[سوگند]]! [[باور]] نمیداریم که به جایی و حیاتی بهتر از این دست یابیم، اما شمار کمتری از ایشان اظهار داشتند: مگر شما در حضور این مرد با خدای خویش [[عهد]] و [[پیمان]] نبستید که سر از [[فرمان]] وی نپیچید؟ به خدا سوگند و به [[یقین]] که او در این سخن نیز صادق است. در این هنگام، عدهای با او همراه شدند و شمار دیگری از وی سربتافتند تا اینکه با [[یورش]] [[دشمن]]، تن به [[اسارت]] و [[مرگ]] سپردند»<ref>تنبیه الخواطر، ج۱، ص۱۵۸؛ امثال الحدیث، ج۱، ص۵۹، ح۲۳؛ شرح النهج الحدیدی، ج۱۹، ص۱۷۱ - ۱۷۲.</ref>. | |||
حضرت در تمثیلی دیگر، بیمیلی و [[گریز]] [[مردم]] را از [[دعوت الهی]] و [[حرص]] و ولع خویش را در [[هدایت امت]] و [[نجات]] ایشان از ورطه [[ضلالت]] چنین ترسیم کرده است: | |||
حکایت من داستان مردی است که آتشی افروخت و چون اطرافش روشن شد، پروانهها و حشرات خود را به شعلههای آن میزدند و او میکوشید تا مانع شود اما آنها با [[چیرگی]] وارد [[آتش]] میشدند. | |||
حکایت من و شما چنین است که من برای صیانت شما از خطر هشدار میدهم که از آتش بپرهیزید، از آتش بپرهیزید، اما شما با [[اصرار]]، خویشتن را در آن میافکنید<ref>بحارالأنوار، ج۲۸، ص۳۲؛ الطرائف، ج۲، ص۳۷۹؛ صحیح بخاری، ص۱۱۵۴، ح۶۴۸۳ (کتاب الرقاق، باب ۲۶ الانتهاء عن المعاصی)؛ صحیح مسلم، ص۱۰۰۲، ح۱۷ - (۲۲۸۴) تا ۱۹ - (۲۲۸۵) (کتاب الفضائل، باب ۶)؛ مسند احمد بن حنبل، ج۳، ص۳۶۱، ح۱۴۹۳۰.</ref>. | |||
در این [[تمثیل]]، چنانکه پیداست پروانه با قصد [[انتحار]]، خود را به آتش نمیزند، بلکه به منظور کسب [[لذت]] مجذوب شعله زیبای آتش میشود و ناخواسته، بهای گزاف این لذت را با مرگ خویش میپردازد. | |||
شیفتگان رفتارهای التذاذی نیز که در [[اجابت]] [[تمایلات نفسانی]] [[حریم]] [[الهی]] را هتک میکنند و خویشتن را بیمحابا در ورطه [[گناه]] و [[معصیت]] میافکنند، از صورت [[باطنی]] و [[حقیقت]] [[ملکوتی]] [[رفتار]] خود که آتش [[قهر الهی]] است<ref>قرآن کریم میفرماید: {{متن قرآن|إِنَّ الَّذِينَ يَأْكُلُونَ أَمْوَالَ الْيَتَامَى ظُلْمًا إِنَّمَا يَأْكُلُونَ فِي بُطُونِهِمْ نَارًا وَسَيَصْلَوْنَ سَعِيرًا}} «آنان که داراییهای یتیمان را به ستم میخورند جز این نیست که در شکم خود آتش میانبارند و زودا که در آتشی برافروخته درآیند» سوره نساء، آیه ۱۰.</ref>، غافلند و گوش جانشان [[هشدارها]] و انذارهای بیپایان [[پیامبر]] [[رحمت]] را که با همه وجود و از سر رحم و و [[شفقت]]، به ایشان اعلام خطر میکند نمیشنود. | |||
حضرت در [[دشواری]] هول [[محشر]] و [[مقام]] [[حساب]] میفرمود: | |||
{{متن حدیث|لَوْ تَعْلَمُونَ مَا أَعْلَمُ لَضَحِكْتُمْ قَلِيلًا وَ لَبَكَيْتُمْ كَثِيراً}}<ref>تنبیه الخواطر، ج۱، ص۱۴۲ و ۳۷۷؛ المحجة البیضاء، ج۸، ص۲۴۱؛ امتاع الاسماع، ج۱۵، ص۱۲۵.</ref>؛ | |||
اگر آنچه را من میدانم شما میدانستید، [[خنده]] بر لبانتان اندک مینشست و بسیار میگریستید. | |||
و در [[حرص]] و ولع خویش در کشاندن [[اهل]] [[معاصی]] به [[وادی]] [[توبه]] و [[انابه]] و [[هدایت]] ایشان به [[روضه]] [[رضوان الهی]] میفرمود: | |||
{{متن حدیث|عَجِبْتُ مِنْ قَوْمٍ يُقَادُونَ إِلَى الْجَنَّةِ بِالسَّلاسِلِ}}<ref>مسند احمد بن حنبل، ج۵، ص۲۴۹، ح۲۲۲۰۲؛ اسد الغابه، ج۳، ص۷۷۴.</ref>؛ | |||
در شگفتم از کسانی که با [[غل و زنجیر]] به سوی [[بهشت]] کشیده میشوند! | |||
باری، [[رسول خدا]]{{صل}} برای تبیین [[منزلت]] خویشتن در سلسله زرین [[نبوت]]، از تشبیهی مرکب بهره میجوید و میفرماید: | |||
مَثل من و [[پیامبران پیشین]] مثل کسی است که عمارتی ساخته و آن را در [[غایت]] کمال و [[جمال]] بپرداخته و تنها جای خشتی بر آن خالی است. | |||
[[مردم]] همواره بدان وارد میشوند و از [[شکوه]] و [[زیبایی]] آن اظهار [[شگفتی]] میکنند و میگویند: کاش آن خشت نیز به جای خویش میبود. من همان خشتم و ختم [[پیامبران]]<ref>مناقب ابن شهرآشوب، ج۱، ص۲۳۱؛ صحیح بخاری، ص۶۳۱، ح۳۵۳۴ - ۳۵۳۵ (کتاب المناقب، باب ۱۸)؛ صحیح مسلم، ص۱۰۰۳، ح۲۳- (۲۲۸۷) (کتاب الفضائل، باب ۷).</ref>. | |||
این بدان معناست که پیامبران عظام [[الهی]]، در انجام [[رسالت]] سنگین خویش کار هدایت [[خلق]] را در غایت دقت و [[امانت]] به خوبی گزاردند و کاخ رفیع [[رستگاری]] [[انسان]] را در پرتو [[تعالیم آسمانی]] به [[نیکی]] افراشتند، لکن در جبین و شاکله آشکار این منظر باشکوه، خلا و نقیصهای بود که جز با [[بعثت پیامبر خاتم]] و [[نزول]] آخرین [[پیام الهی]] ترمیم و تکمیل نمیشد. | |||
اما روشن است که مردم با این [[پیام]] [[رحمت]] و [[پیامبر]] [[عزت]] و [[کرامت]]، یکسان روبهرو نمیشوند. چونان [[باران]] طبیعت که بیدریغ بر گستره [[زمین]] میبارد، لکن: | |||
باران که در لطافت طبعش خلاف نیست *** در باغ لاله روید و در شوره زار، خس<ref>گلستان [[سعدی]]، باب اول، حکایت چهارم. | |||
[[قرآن کریم]] میفرماید: {{متن قرآن|وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاءٌ وَرَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ وَلَا يَزِيدُ الظَّالِمِينَ إِلَّا خَسَارًا}} «و از [[قرآن]] آنچه برای [[مؤمنان]] [[شفا]] و [[بخشایش]] است فرو میفرستیم و بر [[ستمکاران]] جز [[زیان]] نمیافزاید» [[سوره اسراء]]، [[آیه]] ۸۲.</ref> | |||
[[پیامبر اکرم]]{{صل}} این [[حقیقت]] را در [[تمثیل]] زیر چنین به تصویر کشیده است: | |||
مَثل [[هدایت]] و دانشی که [[خداوند]] مرا بدان برانگیخت، همچون بارانی است که بر [[زمین]] میبارد. نقاطی از این زمین که مستعد است، آب را میپذیرد و سبزه و [[گیاه]] فراوان میرویاند و بخش دیگری که بایر و سرسخت است آب را بر سطح خود نگاه میدارد و [[خدا]] [[مردم]] را بدان بهرهمند میسازد، از آن مینوشند و کشتزارهای خویش را [[سیراب]] میکنند و به [[زراعت]] میپردازند. | |||
اما بخشهای دیگری از آن بر جلگههای [[پست]] میبارد که نه آب را نگاه میدارد و نه گیاهی بر آن میروید. | |||
این تمثیل حکایت کسی است که در [[دین خدا]] دستی یافته و خداوند از این [[دین]] به او بهره داده است؛ پس خود میآموزد و به دیگران [[آموزش]] میدهد و نیز وصف الحال کسی است که بدین [[آیین]]، سر بلند نکند و [[هدایت الهی]] را که بدان [[مبعوث]] شدهام نپذیرد<ref>صحیح بخاری، ص۴۱ - ۴۲، ح۷۹ (کتاب العلم، باب ۲۱ فضل من علم و علّم)؛ صحیح مسلم، ص۱۰۰۱ - ۱۰۰۲، ح۱۵ - (۲۲۸۲) (کتاب الفضائل، باب ۵).</ref>. | |||
بنا به نقل [[منابع اهل سنت]] [[رسول خدا]]{{صل}} طی روایتی در تمثیل «مُنذِر» بودن خویش چنین فرمود: | |||
حکایت من و آنچه خدا مرا بدان [[مأمور]] ساخته است، مَثل کسی است که نزد مردم آمد و اعلام کرد: ای مردم! من به چشمان خویش [[لشکر]] [[دشمن]] را دیدم که به سوی شما روان است، پس بشتابید، بشتابید و خود را از [[مهلکه]] [[نجات]] دهید. | |||
پس شماری از ایشان، [[کلام]] وی را پذیرفتند و [[سحرگاهان]]، به [[راحتی]] از آن نقطه [[حرکت]] کردند و رهسپار شدند و نجات یافتند، اما گروهی دیگر، این سخن را گزاف انگاشتند و همچنان در جایگاه خویش ماندند تا [[سپاه]] دشمن بر آنان تاخت و ایشان را [[سرکوب]] و نابود ساخت. | |||
این حکایت فرجام کسی است که مرا [[فرمان]] بَرد و از آنچه آوردهام [[پیروی]] کند و نیز وصف کسی است که مرا [[نافرمانی]] کند و حقیقتی را که عرضه داشتهام، [[دروغ]] انگارد<ref>صحیح بخاری، ص۱۱۵۴، ح۶۴۸۲ (کتاب الرقاق، باب ۲۶)؛ صحیح مسلم، ص۱۰۰۲، ح۱۶- (۲۲۸۳) (کتاب الفضائل، باب ۶).</ref>.<ref>[[احمد کریمیان|کریمیان، احمد]]، [[نگاهی به سیره آموزشی رسول خدا (کتاب)|نگاهی به سیره آموزشی رسول خدا]]، ص ۱۴۹.</ref> | |||
== منابع == | == منابع == | ||