بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۱۰۰: | خط ۱۰۰: | ||
اما سلمه میدانست کسی که درباره [[اسیران]] [[حکم]] میکند، کسی نیست که آنان را به [[اسارت]] گرفته، بلکه او، فرمانده و [[رهبر]] تمام مسلمانان یعنی [[پیامبر]]{{صل}} است. رزمندگان مسلمان نیز باید کاملاً پیرو فرمانهای او باشند؛ زیرا فرمانهایش، قوانینی نظامی است که به گردن گرفتن آن و [[محترم]] شمردنش [[ضرورت]] است. سلمه، خوب به این مسئله پایبند بود؛ زیرا توجه داشت که پایبند نبودن به فرمانهای فرمانده، [[آشوب]]، آشفتگی و گرفتارآمدن در محدودیتهای [[شرعی]] را در پی دارد. | اما سلمه میدانست کسی که درباره [[اسیران]] [[حکم]] میکند، کسی نیست که آنان را به [[اسارت]] گرفته، بلکه او، فرمانده و [[رهبر]] تمام مسلمانان یعنی [[پیامبر]]{{صل}} است. رزمندگان مسلمان نیز باید کاملاً پیرو فرمانهای او باشند؛ زیرا فرمانهایش، قوانینی نظامی است که به گردن گرفتن آن و [[محترم]] شمردنش [[ضرورت]] است. سلمه، خوب به این مسئله پایبند بود؛ زیرا توجه داشت که پایبند نبودن به فرمانهای فرمانده، [[آشوب]]، آشفتگی و گرفتارآمدن در محدودیتهای [[شرعی]] را در پی دارد. | ||
این [[انضباط]] و [[تبعیت]]، در وجود [[صحابیان]] حاضر در [[حدیبیه]] نیز بود. [[ابوجندل]]، برای رهاسازی خود از آزارهای [[سختی]] که مشرکان مکه به سبب پایبندیاش به [[اسلام]] بر او وارد میساختند، از میانشان گریخته و خود را به اردوگاه مسلمانان در حدیبیه رسانده بود تا مسلمانان پناهش دهند. اما سرانجام این رخداد چه بود؟ | این [[انضباط]] و [[تبعیت]]، در وجود [[صحابیان]] حاضر در [[حدیبیه]] نیز بود. [[ابوجندل بن سهیل بن عمرو]]، برای رهاسازی خود از آزارهای [[سختی]] که مشرکان مکه به سبب پایبندیاش به [[اسلام]] بر او وارد میساختند، از میانشان گریخته و خود را به اردوگاه مسلمانان در حدیبیه رسانده بود تا مسلمانان پناهش دهند. اما سرانجام این رخداد چه بود؟ | ||
[[محمد بن اسماعیل بخاری]] این ماجرا را چنین نقل کرده است: «هنگام انعقاد پیمان [[صلح]] و زمانی که مسلمانان و نمایندگان [[مشرکان]] در حدیبیه حضور داشتند، [[ | [[محمد بن اسماعیل بخاری]] این ماجرا را چنین نقل کرده است: «هنگام انعقاد پیمان [[صلح]] و زمانی که مسلمانان و نمایندگان [[مشرکان]] در حدیبیه حضور داشتند، [[ابوجندل]]، درحالیکه غلوزنجیر بر دستوپا داشت، به اردوگاه مسلمانان وارد شد. او خود را از جنوب [[مکه]] به مسلمانان رسانده بود. سهیل بن عمرو، نماینده [[قریش]] در مذاکرات صلح با دیدن او به حضرت گفت: «نخستین چیزی که از تو میخواهم، آن است که او (ابوجندل) را بهسوی من [به [[مکه]]] بازگردانی». حضرت فرمود: ما هنوز پیمانی برقرار نساختهایم. به [[خدا]] [[سوگند]] اگر چنین نکنی، هیچ [[پیمان]] صلحی با تو برقرار نخواهم کرد. پس [[سرپرستی]] او را به من واگذار نما. من چنین نمیکنم. چرا؛ چنین کن. چنین نمیکنم. مکرز بن حفص گفت: «من برای تو او را در پناه خود میگیرم». | ||
[[ابو جندل]] گفت: «ای مسلمانان! آیا درحالیکه با اسلام بهسوی شما آمدهام، باید به میان مشرکان بازگردانده شوم؟» او که در راه [[ایمان]] خود سخت [[شکنجه]] شده بود، گفت: «آیا نمیبینید چه بر سرم آوردهاند؟»<ref>صحیح بخاری (متن شرح فتح الباری، ج۶، ص۲۷۱-۲۷۲)؛ نک: نیل الاوطار، ج۸، ص۳۷؛ جامع الاصول، ج۹، ص۳۲۲؛ سیره نبوی ابن کثیر، ج۳، ص۳۲۱؛ الروض الانف، ج۴، ص٣٩؛ الاصابة، ج۴، ص٣۴.</ref>. | [[ابو جندل]] گفت: «ای مسلمانان! آیا درحالیکه با اسلام بهسوی شما آمدهام، باید به میان مشرکان بازگردانده شوم؟» او که در راه [[ایمان]] خود سخت [[شکنجه]] شده بود، گفت: «آیا نمیبینید چه بر سرم آوردهاند؟»<ref>صحیح بخاری (متن شرح فتح الباری، ج۶، ص۲۷۱-۲۷۲)؛ نک: نیل الاوطار، ج۸، ص۳۷؛ جامع الاصول، ج۹، ص۳۲۲؛ سیره نبوی ابن کثیر، ج۳، ص۳۲۱؛ الروض الانف، ج۴، ص٣٩؛ الاصابة، ج۴، ص٣۴.</ref>. | ||