آیه خیر البریة: تفاوت میان نسخهها
| خط ۴۶: | خط ۴۶: | ||
بر اساس احادیثی که عالمان بزرگوار شیعه از اندیشمندان سنی نقل کردهاند، دلالت این آیۀ بر امامت حضرت امیرالمؤمنین{{ع}} پس از رسول خدا{{صل}} روشن است؛ از این رو افراد متعصبی همچون ابن تیمیه و پیروان او مناقشاتی پیرامون استدلال عالمان شیعه مطرح ساختهاند که طرح و نقد آنها برای اتمام حجت لازم است. ابن تیمیه در نخستین گام به صحت روایت مطرح شده از سوی علّامه حلّی تردید میکند و در دو وجه ابتدایی، از وجوه متعدّدی که به عنوان شگرد خود در مجادله تراشیده است، مینویسد: پاسخ وجوهی دارد: | بر اساس احادیثی که عالمان بزرگوار شیعه از اندیشمندان سنی نقل کردهاند، دلالت این آیۀ بر امامت حضرت امیرالمؤمنین{{ع}} پس از رسول خدا{{صل}} روشن است؛ از این رو افراد متعصبی همچون ابن تیمیه و پیروان او مناقشاتی پیرامون استدلال عالمان شیعه مطرح ساختهاند که طرح و نقد آنها برای اتمام حجت لازم است. ابن تیمیه در نخستین گام به صحت روایت مطرح شده از سوی علّامه حلّی تردید میکند و در دو وجه ابتدایی، از وجوه متعدّدی که به عنوان شگرد خود در مجادله تراشیده است، مینویسد: پاسخ وجوهی دارد: | ||
# آنها مطالبۀ درستی نقل است در حالی که ما در دروغ بودن آن شک نداریم. | # آنها مطالبۀ درستی نقل است در حالی که ما در دروغ بودن آن شک نداریم. | ||
# اینکه این حدیث به اتّفاق علما و اهل شناخت روایات در زمرۀ احادیث دروغین و ساختگی است<ref>منهاج السنة، ج7، ص187.<ref | # اینکه این حدیث به اتّفاق علما و اهل شناخت روایات در زمرۀ احادیث دروغین و ساختگی است<ref>منهاج السنة، ج7، ص187.</ref>. | ||
دنباله رو ابن تیمیه نیز در مناقشه به استدلال | دنباله رو ابن تیمیه نیز در مناقشه به استدلال سید شرف الدین مینویسد: «به صرف نقل این روایت از سوی ابن حجر در کتابش به معنای اعتراف او به نزول آیه دربارۀ ایشان نیست و در اینجا دو چیز عجیب است: یکی تعجب از عبدالحسین [مرحوم شرف الدین] و دیگری از ابن حجر! اما عجب از عبدالحسین اینکه او چشمان خود را بر سخن ابن حجر در آخر حدیث بسته است که گفته: «در آن کذّاب وجود دارد» و این چنین سخن وی را نادیده گرفته است. اما عجب از ابن حجر که وی این آیه را ضمن آیات نازل شده دربارۀ ایشان گرد آورده است، پس آیا او اعتقاد دارد که اینچنین است؟ و اگر نظر او این است، پس فائدۀ سخن وی پس از روایتی که در تأیید آن ضمیمه کرده چیست که گفته: در آن کذاب وجود دارد؟» | ||
در پاسخ به این سخن بیهوده و تناقضآمیز باید گفت که مرحوم شرف الدین، صرف نقل این روایت در کتاب ابن حجر را دلیلی بر صحت آن نزد ابنحجر ندانسته است، بلکه ایشان به روایات این حدیث از سوی فرد متعصبی همچون ابن حجر مکی استشهاد کرده است؛ چراکه ابن حجر این روایت را به عنوان شاهدی بر نزول آیۀ شریف دربارۀ اهل بیت{{عم}} آورده است. البته دنباله رو ابن تیمیه نیز متوجه این نکته است، از این رو از ابن حجر تعجب میکند. در نتیجه کلام وی تناقض دارد؛ یعنی در ابتدا میگوید صرف ذکر حدیث از سوی ابن حجر دلیل بر صحت آن نزد وی نیست، و در آخر با اظهار تعجب از ابن حجر میگوید: وی این آیه را در ضمن آیات نازل شده دربارۀ اهل بیت{{عم}} آورده و به این حدیث استشهاد کرده است. | در پاسخ به این سخن بیهوده و تناقضآمیز باید گفت که مرحوم شرف الدین، صرف نقل این روایت در کتاب ابن حجر را دلیلی بر صحت آن نزد ابنحجر ندانسته است، بلکه ایشان به روایات این حدیث از سوی فرد متعصبی همچون ابن حجر مکی استشهاد کرده است؛ چراکه ابن حجر این روایت را به عنوان شاهدی بر نزول آیۀ شریف دربارۀ اهل بیت{{عم}} آورده است. البته دنباله رو ابن تیمیه نیز متوجه این نکته است، از این رو از ابن حجر تعجب میکند. در نتیجه کلام وی تناقض دارد؛ یعنی در ابتدا میگوید صرف ذکر حدیث از سوی ابن حجر دلیل بر صحت آن نزد وی نیست، و در آخر با اظهار تعجب از ابن حجر میگوید: وی این آیه را در ضمن آیات نازل شده دربارۀ اهل بیت{{عم}} آورده و به این حدیث استشهاد کرده است. | ||
نکته دیگر اینکه آمدن این حدیث در کتاب الصواعق المحرقة<ref>الصواعق المحرقة، ص161.<ref | نکته دیگر اینکه آمدن این حدیث در کتاب الصواعق المحرقة<ref>الصواعق المحرقة، ص161.</ref> که به تصریح ابن حجر در مقدمۀ کتاب، در رد اعتقاد امامیه نگاشته شده است، دلالت میکند بر اینکه این روایت متفق علیه میان فریقین بوده و از هر دو طریق وارد شده است. در نتیجه وجود راوی کذّاب در میان یکی از اسناد این روایت، هیچ خللی در مقصود ابن حجر ایجاد نمیکند؛ از این رو ضمن اینکه از نظر وی، کذاب در میان راویان حدیث وجود دارد، امّا وی این حدیث را ـ که متفق علیه میان فریقین است ـ شاهدی بر نزول دربارۀ اهل بیت{{عم}} میداند، در نتیجه آن کسی که در اینجا دچار تناقض شده دنباله رو ابن تیمیه است نه ابن حجر مکّی. همچنین مرحوم سید شرف الدین نیز به درستی کلام ابن حجر را اعتراف به نزول آیه دربارۀ اهل بیت{{عم}} دانستهاند و آن را برای احتجاج در مقابل خصم کافی دانسته است و عجب از دنباله رو ابن تیمیه است که یا در درک مطلب، دچار مشکل شده و یا تجاهل میکند. | ||
اما دربارۀ صحّت این روایت باید گفت که حدیث مورد استناد مرحوم علّامه و شرف الدین را جمعی از پیشوایان بزرگ و حفاظ مشهور اهل تسنن و در کتب معتبر روایت کردهاند و بر خلاف آنچه که ابن تیمیه پنداشته است، حدیث تنها از طریق ابونعیم روایت نشده تا بگوید به صرف نقل روایت توسط ابونعیم حجت نیست. | اما دربارۀ صحّت این روایت باید گفت که حدیث مورد استناد مرحوم علّامه و شرف الدین را جمعی از پیشوایان بزرگ و حفاظ مشهور اهل تسنن و در کتب معتبر روایت کردهاند و بر خلاف آنچه که ابن تیمیه پنداشته است، حدیث تنها از طریق ابونعیم روایت نشده تا بگوید به صرف نقل روایت توسط ابونعیم حجت نیست. | ||
همین طور برخلاف ادّعای دنباله رو ابن تیمیه، عالمان شیعه هرگز صرف وجود خبری در یکی از منابع اهل تسنن را دلیل بر صحت آن خبر نمیدانند و لو آن خبر در کتاب مسلم و بخاری آمده باشد. عالمان بزرگوار شیعه به این حدیث استناد کردهاند؛ چراکه متفق علیه میان فریقین است و جمع بسیاری از اندیشمندان، حفاظ، حدیث پژوهان و مفسران سنی آن را در کتب خود روایت کردهاند و این حقیقتی است که با نگاهی به اسانید حدیث در کتب حدیثی و تفسیری اهل تسنن آشکار میشود. این حدیث از تعدادی از صحابه روایت شده است که از جمله میتوان افراد زیر را نام برد: | همین طور برخلاف ادّعای دنباله رو ابن تیمیه، عالمان شیعه هرگز صرف وجود خبری در یکی از منابع اهل تسنن را دلیل بر صحت آن خبر نمیدانند و لو آن خبر در کتاب مسلم و بخاری آمده باشد. عالمان بزرگوار شیعه به این حدیث استناد کردهاند؛ چراکه متفق علیه میان فریقین است و جمع بسیاری از اندیشمندان، حفاظ، حدیث پژوهان و مفسران سنی آن را در کتب خود روایت کردهاند و این حقیقتی است که با نگاهی به اسانید حدیث در کتب حدیثی و تفسیری اهل تسنن آشکار میشود. این حدیث از تعدادی از صحابه روایت شده است که از جمله میتوان افراد زیر را نام برد: | ||
# حضرت مولی الموحدین أمیرالمؤمنین علی{{ع}}<ref>ر.ک: مجمع الزوائد، ج9، ص131؛ المعجم الأوسط، ج4، ص187؛ کنزالعمّال، ج13، ص156، ح36483؛ فتح القدیر، ج5، ص477؛ مناقب علی بن أبی طالب وما نزل من القرآن فی علی، ص347، ح581؛ النهایة فی غریب الحدیث، ج4، ص106؛ لسان العرب، ج2، ص566؛ تفسیر آلوسی، ج30، ص207.<ref | # حضرت مولی الموحدین أمیرالمؤمنین علی{{ع}}<ref>ر.ک: مجمع الزوائد، ج9، ص131؛ المعجم الأوسط، ج4، ص187؛ کنزالعمّال، ج13، ص156، ح36483؛ فتح القدیر، ج5، ص477؛ مناقب علی بن أبی طالب وما نزل من القرآن فی علی، ص347، ح581؛ النهایة فی غریب الحدیث، ج4، ص106؛ لسان العرب، ج2، ص566؛ تفسیر آلوسی، ج30، ص207.</ref>؛ | ||
# جابر بن عبداللّه انصاری<ref>ر.ک: شواهد التنزیل، ج2، ص462، ح1127 و 1129؛ الدرّالمنثور، ج6، ص379؛ فتح القدیر، ج5، ص477.<ref | # جابر بن عبداللّه انصاری<ref>ر.ک: شواهد التنزیل، ج2، ص462، ح1127 و 1129؛ الدرّالمنثور، ج6، ص379؛ فتح القدیر، ج5، ص477.</ref>؛ | ||
# ابن عباس<ref>ر.ک: الصواعق المحرقة، ص161؛ شواهد التنزیل، ج2، ص461، ح1126؛ الدرّالمنثور، ج6، ص379؛ فتح القدیر، ج5، ص477؛ تفسیر آلوسی، ج30، ص207؛ مناقب علی بن أبی طالب وما نزل من القرآن فی علی، ص436-437؛ نظم دررالسمطین، ص92.<ref | # ابن عباس<ref>ر.ک: الصواعق المحرقة، ص161؛ شواهد التنزیل، ج2، ص461، ح1126؛ الدرّالمنثور، ج6، ص379؛ فتح القدیر، ج5، ص477؛ تفسیر آلوسی، ج30، ص207؛ مناقب علی بن أبی طالب وما نزل من القرآن فی علی، ص436-437؛ نظم دررالسمطین، ص92.</ref>؛ | ||
# بریده أسلمی<ref>ر.ک: شواهد التنزیل، ج2، ص463 -464، ح1131.<ref | # بریده أسلمی<ref>ر.ک: شواهد التنزیل، ج2، ص463 -464، ح1131.</ref>؛ | ||
# أبو برزه أسلمی<ref>ر.ک: شواهد التنزیل، ج2، ص463، ح1130.<ref | # أبو برزه أسلمی<ref>ر.ک: شواهد التنزیل، ج2، ص463، ح1130.</ref>؛ | ||
# أبوسعید خدری<ref>ر.ک: شواهد التنزیل، ج2، ص471، ح1143؛ الدرّالمنثور، ج6، ص379؛ فتح القدیر، ج5، ص477.<ref | # أبوسعید خدری<ref>ر.ک: شواهد التنزیل، ج2، ص471، ح1143؛ الدرّالمنثور، ج6، ص379؛ فتح القدیر، ج5، ص477.</ref>. | ||
این حدیث همچنین از حضرت امام محمّد باقر{{ع}} روایت شده است<ref>ر.ک: شواهد التنزیل، ج2، ص465-466، ح1137.<ref/>.<ref>سید علی میلانی، جواهر الکلام، ج6، ص177-181.</ref> | این حدیث همچنین از حضرت امام محمّد باقر{{ع}} روایت شده است<ref>ر.ک: شواهد التنزیل، ج2، ص465-466، ح1137.<ref/>.<ref>سید علی میلانی، جواهر الکلام، ج6، ص177-181.</ref> | ||
نسخهٔ ۱۳ مهٔ ۲۰۲۶، ساعت ۲۰:۲۶
آیه خیر البریة: ﴿إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أُوْلَئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ﴾[۱].از جمله آیاتی است که علمای شیعه در اثبات امامت و خلافت بلافصل حضرت امیرالمؤمنین(ع) به آن استناد کردهاند. خداوند سبحان در این آیۀ وآیه بعد از آن میفرماید: «همانا کسانی که ایمان آورده و نیکوکار شدند، آنان بهترین مردمانند.پاداش ایشان نزد خداوند جنّات عدنی است که از زیر آن جویهایی جاری است! ایشان در آن تا ابد جاودانند و خداوند از آنان خشنود است و آنان از خداوند خشنودند و آن برای کسی است که از خداوند خشیت دارد»
براساس روایات متعدّدی که در کتب حدیثی و تفسیری معتبر شیعه و اهل سنّت آمده است، این آیۀ دربارۀ امیرالمؤمنین(ع) و شیعیان آن حضرت نازل شده است. این آیه امیرالمؤمنین(ع) را بهترین خلق خدا معرفی میکند و روشن است که بهترین خلق خداوند، افضل از دیگران بوده و برای امامت و خلافت الهی شایستهترین فرد است. در نتیجه آیۀ شریفه به روشنی بر امامت حضرت امیرالمؤمنین(ع) پس از رسول خدا(ص) دلالت دارد.
شأن نزول آیه
از جابر بن عبدالله انصاری نقل کردهاند که گفته است: روزی با پیامبر (ص) کنار کعبه نشسته بودیم که علی (ع) پیش ما آمد. چون چشم پیامبر (ص) به وی افتاد، فرمود: "برادرم آمد!" آن گاه رو به سوی کعبه کرد و فرمود: "به خدای این خانه سوگند که این مرد پیش از همه شما به خدا ایمان آورده و بیش از همه شما خدا را فرمان بُرده است و از همه شما به پیمان الهی وفادارتر است و بیش از شما به حکم خدا داوری کرده است و در تقسیم بیت المال دادگرتر است و در رفتار با رعیت بهتر است و مقامش والاتر است". در این هنگام بود که آیه ﴿إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ...﴾ نازل شد و از آن پس هر گاه علی میآمد، اصحاب پیامبر (ص) میگفتند: "بهترین آفریده خدا پس از پیامبر آمد!"[۲]. روایاتی فراوان از شیعه و سنی نقل است که بنابر آنها مراد از "هُم خیر البریه" علی (ع) و پیروان او است[۳].
مقاتل بن سلیمان از ابن عباس روایت کرده است که این آیه در شأن امام علی (ع) و اهل بیت (ع) او نازل شده است[۴]. در روایتی از ابوبرزه نقل است که چون پیامبر اسلام (ص) این آیه را قرائت کرد، فرمود: "یا علی! آنان، تو و شیعیانت هستید و وعده من و شما، حوض کوثر!"[۵] با بررسی این آیه و احادیثی که آن را تفسیر کردهاند، بر میآید که خداوند و پیامبر گرامیاش (ص)، شایستهترین کس به خلافت را معرفی کردهاند تا امامت و هدایت امت به دست شایستگان افتد و مسلمانان از گمراهی و حیرانی در امان مانند. نیز از این روایات میتوان فهمید که اصطلاح "شیعه" در عصر پیامبر (ص) و به دست ایشان پدید آمده و میان مسلمانان رواج یافته است[۶].
احادیث مرتبط با آیه
دلالت آیه
افضلیت امیرالمومنین
علّامه حلّی در کتاب شریف منهاج الکرامة این آیۀ را به عنوان برهان سی و سوم از ادلّه قرآنی امامت امیرالمؤمنین(ع) پس از رسول خدا(ص) مطرح ساخته است. ایشان میفرماید: «برهان سی و سوم: قول خدای تعالی است [که فرمود]، ﴿إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أُولَئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ﴾. حافظ ابونعیم به اسناد خود از ابن عباس روایت کرده که گفت: وقتی این آیه نازل شد، رسول خدا(ص) به علی(ع) فرمود: «ایشان [یعنی کسانی که ایمان آورده و نیکوکار شدند] تو و شیعیانت هستید. تو و شیعۀ تو روز قیامت حاضر میشوید، در حالی که خشنود و مورد رضایت هستید و دشمن تو وارد میشود، در حالی که مورد غضب و دست بر گردن است» و چون او بهترین خلق است، واجب است که او امام باشد»[۷].
سید شرف الدین نیز در کتاب اثبات ولایت و خلافت بلافصل امیرالمؤمنین(ع) به این آیه چنین استدلال کرده و میفرماید: «خداوند دربارۀ ایشان و شیعیانشان فرمود: ﴿إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أُولَئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ﴾»[۸].
ایشان در حاشیۀ این کلام مینویسد: «در این باب برای تو همین کافی است که ابن حجر عسقلانی (از علمای اهل سنت) به نزول این آیه دربارۀ ایشان اعتراف کرده و آن را در شمار آیات [بیان کنندۀ] فضیلت ایشان آورده است. آن آیۀ یازدهم از آیاتی است که در فصل یکم از باب یازدهم از کتاب صواعقش آورده است»[۹].
سید شرف الدین در ادامه از روایات متعددی در ذیل آیه سخن گفته است که آنها را در فصل جداگانهای ذکر کرده و اعتراف ابن حجر مکی متعصب را برای اثبات مقصود کافی میداند[۱۰].
امامت امیرالمومنین
پس از اثبات افضلیت امیرالمومنین(ع)، به حکم قاعدۀ عقلی لزوم تقدیم شخص فاضل یا افضل بر مفضول یا قبح تقدم مفضول بر فاضل، به روشنی امامت و خلافت بلافصل امیرالمؤمنین(ع) قابل اثبات خواهد بود[۱۱].
مناقشات عامه
بر اساس احادیثی که عالمان بزرگوار شیعه از اندیشمندان سنی نقل کردهاند، دلالت این آیۀ بر امامت حضرت امیرالمؤمنین(ع) پس از رسول خدا(ص) روشن است؛ از این رو افراد متعصبی همچون ابن تیمیه و پیروان او مناقشاتی پیرامون استدلال عالمان شیعه مطرح ساختهاند که طرح و نقد آنها برای اتمام حجت لازم است. ابن تیمیه در نخستین گام به صحت روایت مطرح شده از سوی علّامه حلّی تردید میکند و در دو وجه ابتدایی، از وجوه متعدّدی که به عنوان شگرد خود در مجادله تراشیده است، مینویسد: پاسخ وجوهی دارد:
- آنها مطالبۀ درستی نقل است در حالی که ما در دروغ بودن آن شک نداریم.
- اینکه این حدیث به اتّفاق علما و اهل شناخت روایات در زمرۀ احادیث دروغین و ساختگی است[۱۲].
دنباله رو ابن تیمیه نیز در مناقشه به استدلال سید شرف الدین مینویسد: «به صرف نقل این روایت از سوی ابن حجر در کتابش به معنای اعتراف او به نزول آیه دربارۀ ایشان نیست و در اینجا دو چیز عجیب است: یکی تعجب از عبدالحسین [مرحوم شرف الدین] و دیگری از ابن حجر! اما عجب از عبدالحسین اینکه او چشمان خود را بر سخن ابن حجر در آخر حدیث بسته است که گفته: «در آن کذّاب وجود دارد» و این چنین سخن وی را نادیده گرفته است. اما عجب از ابن حجر که وی این آیه را ضمن آیات نازل شده دربارۀ ایشان گرد آورده است، پس آیا او اعتقاد دارد که اینچنین است؟ و اگر نظر او این است، پس فائدۀ سخن وی پس از روایتی که در تأیید آن ضمیمه کرده چیست که گفته: در آن کذاب وجود دارد؟»
در پاسخ به این سخن بیهوده و تناقضآمیز باید گفت که مرحوم شرف الدین، صرف نقل این روایت در کتاب ابن حجر را دلیلی بر صحت آن نزد ابنحجر ندانسته است، بلکه ایشان به روایات این حدیث از سوی فرد متعصبی همچون ابن حجر مکی استشهاد کرده است؛ چراکه ابن حجر این روایت را به عنوان شاهدی بر نزول آیۀ شریف دربارۀ اهل بیت(ع) آورده است. البته دنباله رو ابن تیمیه نیز متوجه این نکته است، از این رو از ابن حجر تعجب میکند. در نتیجه کلام وی تناقض دارد؛ یعنی در ابتدا میگوید صرف ذکر حدیث از سوی ابن حجر دلیل بر صحت آن نزد وی نیست، و در آخر با اظهار تعجب از ابن حجر میگوید: وی این آیه را در ضمن آیات نازل شده دربارۀ اهل بیت(ع) آورده و به این حدیث استشهاد کرده است.
نکته دیگر اینکه آمدن این حدیث در کتاب الصواعق المحرقة[۱۳] که به تصریح ابن حجر در مقدمۀ کتاب، در رد اعتقاد امامیه نگاشته شده است، دلالت میکند بر اینکه این روایت متفق علیه میان فریقین بوده و از هر دو طریق وارد شده است. در نتیجه وجود راوی کذّاب در میان یکی از اسناد این روایت، هیچ خللی در مقصود ابن حجر ایجاد نمیکند؛ از این رو ضمن اینکه از نظر وی، کذاب در میان راویان حدیث وجود دارد، امّا وی این حدیث را ـ که متفق علیه میان فریقین است ـ شاهدی بر نزول دربارۀ اهل بیت(ع) میداند، در نتیجه آن کسی که در اینجا دچار تناقض شده دنباله رو ابن تیمیه است نه ابن حجر مکّی. همچنین مرحوم سید شرف الدین نیز به درستی کلام ابن حجر را اعتراف به نزول آیه دربارۀ اهل بیت(ع) دانستهاند و آن را برای احتجاج در مقابل خصم کافی دانسته است و عجب از دنباله رو ابن تیمیه است که یا در درک مطلب، دچار مشکل شده و یا تجاهل میکند.
اما دربارۀ صحّت این روایت باید گفت که حدیث مورد استناد مرحوم علّامه و شرف الدین را جمعی از پیشوایان بزرگ و حفاظ مشهور اهل تسنن و در کتب معتبر روایت کردهاند و بر خلاف آنچه که ابن تیمیه پنداشته است، حدیث تنها از طریق ابونعیم روایت نشده تا بگوید به صرف نقل روایت توسط ابونعیم حجت نیست.
همین طور برخلاف ادّعای دنباله رو ابن تیمیه، عالمان شیعه هرگز صرف وجود خبری در یکی از منابع اهل تسنن را دلیل بر صحت آن خبر نمیدانند و لو آن خبر در کتاب مسلم و بخاری آمده باشد. عالمان بزرگوار شیعه به این حدیث استناد کردهاند؛ چراکه متفق علیه میان فریقین است و جمع بسیاری از اندیشمندان، حفاظ، حدیث پژوهان و مفسران سنی آن را در کتب خود روایت کردهاند و این حقیقتی است که با نگاهی به اسانید حدیث در کتب حدیثی و تفسیری اهل تسنن آشکار میشود. این حدیث از تعدادی از صحابه روایت شده است که از جمله میتوان افراد زیر را نام برد:
- حضرت مولی الموحدین أمیرالمؤمنین علی(ع)[۱۴]؛
- جابر بن عبداللّه انصاری[۱۵]؛
- ابن عباس[۱۶]؛
- بریده أسلمی[۱۷]؛
- أبو برزه أسلمی[۱۸]؛
- أبوسعید خدری[۱۹].
این حدیث همچنین از حضرت امام محمّد باقر(ع) روایت شده استخطای یادکرد: برچسب تمامکنندهٔ </ref> برای برچسب <ref> پیدا نشد
ذکر برخی اسانید و نصوص حدیث
برای مشخص شدن برخی از راویان مشهور حدیث، به ذکر برخی اسانید و نصوص آن میپردازیم.
روایت ابن جریر طبری
طبری در تفسیر جامع البیان مینویسد: «ابن حمید از عیسی بن فرقد، از ابوجارود، از محمّد بن علی برای ما حدیث نقل کرد که پیامبر (ص) دربارۀ آیۀ ﴿أُولَئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ﴾ فرمود: «ای علی، [مقصود] تو و شیعیانت هستید»»خطای یادکرد: برچسب تمامکنندهٔ </ref> برای برچسب <ref> پیدا نشد.
منابع
پانویس
- ↑ بیگمان آنانکه ایمان آوردهاند و کردارهایی شایسته کردهاند، بهترین آفریدگانند؛ سوره بینه، آیه ۷.
- ↑ شواهد التنزیل، ۲/ ۴۶۷؛ نمونه بینات در شأن نزول آیات، ۸۷۴؛ تفسیر نمونه، ۲۷/ ۲۱۰.
- ↑ تفسیر نمونه، ۲۷/ ۲۱۰.
- ↑ مجمع البیان، ۱۰/ ۵۲۴.
- ↑ شواهد التنزیل، ۲/ ۴۶۱.
- ↑ فرهنگ شیعه، ص۴۸ ـ ۴۹.
- ↑ منهاج الکرامة، ص141-142.
- ↑ المراجعات، ص96.
- ↑ المراجعات، ص96.
- ↑ سید علی میلانی، جواهر الکلام، ج6، ص175-177.
- ↑ [مکاتبه دانشنامه امامت و ولایت با محمد هادی فرقانی
- ↑ منهاج السنة، ج7، ص187.
- ↑ الصواعق المحرقة، ص161.
- ↑ ر.ک: مجمع الزوائد، ج9، ص131؛ المعجم الأوسط، ج4، ص187؛ کنزالعمّال، ج13، ص156، ح36483؛ فتح القدیر، ج5، ص477؛ مناقب علی بن أبی طالب وما نزل من القرآن فی علی، ص347، ح581؛ النهایة فی غریب الحدیث، ج4، ص106؛ لسان العرب، ج2، ص566؛ تفسیر آلوسی، ج30، ص207.
- ↑ ر.ک: شواهد التنزیل، ج2، ص462، ح1127 و 1129؛ الدرّالمنثور، ج6، ص379؛ فتح القدیر، ج5، ص477.
- ↑ ر.ک: الصواعق المحرقة، ص161؛ شواهد التنزیل، ج2، ص461، ح1126؛ الدرّالمنثور، ج6، ص379؛ فتح القدیر، ج5، ص477؛ تفسیر آلوسی، ج30، ص207؛ مناقب علی بن أبی طالب وما نزل من القرآن فی علی، ص436-437؛ نظم دررالسمطین، ص92.
- ↑ ر.ک: شواهد التنزیل، ج2، ص463 -464، ح1131.
- ↑ ر.ک: شواهد التنزیل، ج2، ص463، ح1130.
- ↑ ر.ک: شواهد التنزیل، ج2، ص471، ح1143؛ الدرّالمنثور، ج6، ص379؛ فتح القدیر، ج5، ص477.