عبدالله بن اهتم: تفاوت میان نسخه‌ها

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۱: خط ۱:
{{مدخل مرتبط| موضوع مرتبط = | عنوان مدخل  = | مداخل مرتبط = | پرسش مرتبط  = }}
{{مدخل مرتبط| موضوع مرتبط = اصحاب امام علی | عنوان مدخل  = | مداخل مرتبط = | پرسش مرتبط  = }}
 
== عبدالله بن اهتم، [[کارگزار کرمان]]==
== عبدالله بن اهتم، [[کارگزار کرمان]]==
بنا بر نقل [[بلاذری]]، [[حضرت امیر]]{{ع}} عبدالله بن اهتم را کارگزار کرمان قرار داد<ref>بلاذُری، أنساب الاشراف، ج۲، ص۱۷۶.</ref>. تنها بلاذری وی را به عنوان [[کارگزار]] حضرت معرفی کرده است. وی از [[قبیله تمیم]] و در [[بصره]] ساکن بود.
بنا بر نقل [[بلاذری]]، [[حضرت امیر]]{{ع}} عبدالله بن اهتم را کارگزار کرمان قرار داد<ref>بلاذُری، أنساب الاشراف، ج۲، ص۱۷۶.</ref>. تنها بلاذری وی را به عنوان [[کارگزار]] حضرت معرفی کرده است. وی از [[قبیله تمیم]] و در [[بصره]] ساکن بود.
خط ۵۱: خط ۵۲:
{{پانویس}}
{{پانویس}}


[[رده:کارگزار سند]]
[[رده:اصحاب امام علی]]
[[رده:کارگزاران حکومت امام علی]]

نسخهٔ ‏۷ فوریهٔ ۲۰۲۳، ساعت ۱۱:۴۳

عبدالله بن اهتم، کارگزار کرمان

بنا بر نقل بلاذری، حضرت امیر(ع) عبدالله بن اهتم را کارگزار کرمان قرار داد[۱]. تنها بلاذری وی را به عنوان کارگزار حضرت معرفی کرده است. وی از قبیله تمیم و در بصره ساکن بود.

زمانی که زیاد بن ابیه از طرف معاویه والی بصره شد، در ابتدای ورود به بصره، خطبه‌ای بدون ذکر نام خدا و یاد پیامبر ایراد کرد که به خطبه «بترا» معروف شد. بعد از اتمام سخنان زیاد، عبدالله بن اهتم، گفته‌های وی را تأیید کرد. از آنجا که زیاد مدتی کارگزار حضرت بود و بعدها به دربار معاویه رفت و مرتکب جنایت‌های زیادی شد، بد نیست که این جا خطبه و سخنرانی وی را ذکر کرده، قسمتی از جنایت‌هایش را بیان کنیم.[۲]

سخنرانی زیاد بن ابیه در بصره و جنایت‌های وی

معاویه، زیاد را که در کوفه بود و فکر امارت را در سر داشت، به امارت بصره برگزید و او را به آنجا گسیل داشت و بصره، خراسان، سیستان، هندوستان، بحرین و عمان را به او واگذاشت. زیاد در آخر ماه ربیع الاخر سال چهل و پنج، در حالی که فسق و فجور و هرج و مرج در شهر آشکار شده بود، وارد بصره شد.

وی بعد از ورود به بصره بالای منبر رفت و گفت:

اما بعد، جهل بی‌پایان و کوری گمراه کننده و فسق آتش افروز شایع شده که آتش را برای مرتکبین فسق و فجور خواهد کشید و این آتش زبانه کشیده خشک و‌تر را خواهد سوخت. بی‌خردان شما مرتکب کارهای زشت می‌شوند. و خردمندانتان آن‎ها را نهی و منع نمی‌کنند.

زیاد بعد از ذکر مشکلات و مفاسد جامعه بصره، مردم را این‌گونه تهدید کرد.

من چنین مقتضی دیدم که هر چه باید در آخر کار کیفر داد، در اول کار پیش آرم و عقاب را زودتر نازل کنم، این کار را با نهایت شدت بدون اندکی ضعف و تردید انجام خواهم داد و در عین حال بدون جبر و عنف خواهد بود. به خدا سوگند من ولی هر فردی که به جرم گناه کار دیگری که تحت ولایت او باشد، گرفتار خواهم کرد و هر مقیم بازمانده را به جرم گریختگان و هر روی آورنده را به جای پشت کننده تعقیب خواهم نمود. هر تندرست را به گناه مجرم بیمار، بازخواست خواهم کرد به گونه‌ای که اگر گناه کار برادر خود را ببیند، به او بگوید: ای سعد بگریز که سعید مرتکب جرم شده هلاک شد، مگر آنکه راست شوید. بدانید که دروغ بر سر منبر، مشهود عدوم است. اگر از من یک دروغ بشنوید بگویید تمرد و عصیان ما روا و بدون عقاب خواهد بود. هر که شب بخوابد و چیزی از او ربوده شود، من ضامن مال هستم. مبادا کسی به راهزنی شبانه اقدام کند که من خون او را خواهم ریخت. من به شما مهلت میدهم به اندازه سفر یک پیک به شهر کوفه و مراجعت او. مبادا کسی با غرور جاهلیت مفاخره کند که هر کس به آن رجز خوانی کند، زبانش را خواهم برید. شما با بدعت‌هایی تراشیده‌اید که هرگز نبوده و ما برای هر کار زشتی یک نحو کیفر متناسب با آن وضع کرده‌ایم که مجرم را مطابق جرم مجازات خواهیم کرد؛ هر کس دیگری را غرق کند، ما مرتکب را در آب می‌اندازیم و خفه می‌کنیم؛ هر کس آتشی برای سوختن مردم بیفروزد، ما او را در آتش می‌سوزانیم و هر که به خانه کسی رخنه کند، ما در سینه او رخنه کرده، قلب وی را بیرون می‌کشیم؛ هر کس نبش قبر کند، ما او را در همان قبر زنده زنده نهان می‌کنیم. زبان و دست خود را نگه دارید؛ من هم زبان و دست را از زیان شما خواهم گرفت. هیچ یک از شما مرتکب کاری نشود که عموم از آن ناراحت شوند و هر کس کاری بر خلاف مصلحت عامه بکند، گردن او را خواهم زد...

بدانید من از هر چیز که کوتاهی کنم، از سه چیز عاجز نخواهم بود: یکی این که از هر صاحب حاجتی رو نهان نخواهم کرد، حتی اگر نیمه شب برسد؛ دیگر آنکه حقوق و روزی و عطای کسی را از وقت مقرر با تأخیر، نخواهم داد و از شکایت شما و فرستادگان نماینده برای عرض حال (نزد معاویه) مانع نخواهم شد. شما دعا کنید که اولیای امور شما پاک، درستکار و رستگار باشند که آنها سیاست مدار، تنبیه کننده و پناهگاه شما هستند. اگر شما خوب باشید، آنها خوب می‌شوند. هرگز عداوت آنها را به دل م‌گیرید که اگر کینه آن‎ها را به دل بگیرید غضب آنها به شما سخت خواهد شد. آنگاه اندوه شما از دست آنها بسیار خواهد بود و شما هم به کام خود نخواهید رسید. و اگر هم در دشمنی آنها گستاخ شوید، دچار گرفتاری‌های دیگر خواهید شد. من از خداوند می‌خواهم که همه را یاری کند. اگر دیدید که من می‌خواهم کاری انجام دهم، شما آن کار را با خواری و ذلت بپذیرید و اجرا کنید. به خدا سوگند من چنین می‌بینم که کشتگان من میان شما بسیار خواهند بود. هر مردی از شما بر حذر باشد که کشته من نباشد».

این بود قسمتی از سخنرانی زیاد که بیانگر اهداف و روش جنایتکاران تاریخ است و واقعاً زیاد یکی از آن جانیان سفاک بود.

بعد از اتمام سخنان وی، عبدالله بن اهتم برخاست و گفت: من گواهی می‌دهم ای امیر که تو مردی حکیم و خردمند هستی و سخن تو قاطع و نافذ می‌باشد. زیاد گفت: دروغ می‌گویی. این صفت داوود نبی می‌باشد.

احنف بن قیس گفت: ستایش پس از آزمایش خواهد بود. مدح و ثنا هم بعد از امتحان و انجام کار و پرداخت عطا خواهد بود و ما کسی را مدح نمی‌کنیم جز پس از آزمایش و اثبات عطا. زیاد گفت: راست گفتی.

ابوبلال، مرداس بن اذیه - که از خوارج بود - برخاست و گفت: خداوند غیر آن چه تو به زبان آوردی، فرموده است. خداوند می‌فرماید: ﴿وَإِبْرَاهِيمَ الَّذِي وَفَّى * أَلَّا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى * وَأَنْ لَيْسَ لِلْإِنْسَانِ إِلَّا مَا سَعَى[۳].

خداوند به ما بهتر از وعده تو وعده داده است ای زیاد! (یعنی چطور می‌خواهی فردی را به جرم دیگری بکشی) زیاد گفت: ای ابو بلال! ما برای رستگاری تو و یارانت که می‌خواهی راهی برای به کار بردن عقیده خود پیدا کنی، راهی نخواهم یافت مگر این که تو خود در خون غوطه‌ور شده، شنا کنی[۴].

زیاد عبدالله بن حصین را به ریاست شهربانی برگزید و به مردم مهلت داد به اندازه رفتن پیک به کوفه و بازگشت آن و دستور داد که بعد از نماز عشا هیچ کس نباید در کوچه‌ها باشد، آن گاه نماز عشا را به تأخیر می‌انداخت و در نماز سوره بقره و یا سوره بزرگ دیگری را می‌خواند. بعد از اتمام، مدتی درنگ می‌کرد و سپس به رئیس شهربانی فرمان می‌داد که سوار شود و در شهر گردش کند و هر انسانی را که در شهر ببیند بکشد. شبی عرب بَدَوی را دید و وی را نزد زیاد برد. زیاد از او پرسید: آیا ندای جارچی را شنیدی؟ گفت: نه به خدا من شتر شیرده خود را آوردم و در محلی جا دادم و خود پی جا می‌گشتم و از ندای امیر اطلاعی نداشتم. زیاد گفت: من گمان می‌کنم که تو راست می‌گویی ولی کشتن تو به صلاح ملت است و فرمان داد که او را بکشند و گردن او را زدند[۵].

ابن ابی الحدید می‌نویسد: چهار هزار نفر را تحت فرمان عبدالله بن حصین یربوعی قرار داد و بعد از مهلت مقرر به وی گفت: هیچ کس را نمی‌بینی مگر این که سرش را برای من بیاوری که اگر خودت همراه با کسی بیابی، گردنت را خواهم زد. او در شب اول سر هفتصد تن را قطع کرد و در شب دوم سر پنجاه تن و در شب سوم سر یک تن را قطع نمود و بعد از آن سر کسی قطع نشد؛ چون مردم بعد از نماز عشا به منزل خود می‌رفتند و به گونه‌ای سریع به منزل خود می‌رفتند که گاهی کفش‌های خود را از مسجد بر نمی‌داشتند و پا برهنه به سوی منزل‌های خود می‌شتافتند[۶].

ابن اثیر می‌نویسد: زیاد نخستین کسی بود که فرمان سلطان را سخت به کار برد و او کسی بود که سلطنت معاویه را مستقر نمود. او شمشیر را آخت و به هر کس بدگمان شد، کشت و بر شبهه و شک، کیفر سخت داد و مردم از او ترسیدند تا آنکه امن و آسایش برقرار شد به حدی که اگر چیزی از دست مرد یا زن می‌افتاد، به جای خود میماند تا صاحب آن میرسید و آن را بر میداشت و کسی هم در خانه خود را نمی‌بست [۷].

آری، زیاد و فرزند ناخلفش، عبیدالله، جزو جنایتکاران مشهور دوران حکومت بنی امیه بودند که حکومت معاویه و یزید را استحکام بخشیدند. همان گونه که حجاج، باعث استقرار حکومت عبد الملک مروان گردید.[۸]

عاقبت عبدالله بن اهتم

عبدالله بن اهتم مدتی با حجاج بن یوسف ثقفی همکاری داشت[۹] و در هنگام مرگ در بصره بود. زمانی که عبدالله در بستر بیماری قرار گرفت، حسن بصری به عیادتش آمد عبدالله چشمش را به صندوقی که در گوشه خانه بود، دوخت و گفت: ای ابا سعید (کنیه حسن بصری) در آن صندوق صد هزار (درهم یا دینار) می‌باشد که زکات آن پرداخت نشده و با آن صله رحم نگردیده است. حسن گفت: مادرت برایت گریه کند! پس برای چه آنها را آماده کردی؟ گفت: برای ترس از زمانه و زیادی دوستان و ستم سلطان. پس از مرگ عبدالله، در مراسم تشییع وی حسن بصری شرکت کرد و بعد از دفن وی گفت: این کسی است که شیطان او را فریفت و ترس از زمان و سلطان او را ترساند و آنچه خداوند به او داده بود، ذخیره کرد؛ در حالی که زکات آن را نداده و به وسیله آن صله رحم نکرده بود. بعد گفت: ای وارث! بخور. این مال برای تو حلال آمد و عقوبتی برای آن نیست[۱۰].

داستان عبدالله بن اهتم، مصداق کامل سخن حضرت امیر(ع) است که فرمود: ای پسر آدم! آنچه زیاده از قوت و روزی خویش به دست آوری، تو در آن برای دیگری خزینهدار هستی (که به او واگذار نمایی و سودی برای تو نخواهد داشت)[۱۱].

گرد آوردن مال و ادا نکردن حقوق شرعی آن، نه تنها سودی ندارد بلکه باعث عذاب شخص می‌باشد؛ دیگران لذت می‌برند و او عذاب می‌کشد. پس چه بهتر که انسان حقوق شرعی اموال خود را بپردازد و علاوه بر آن، به وسیله مال از مستمندان دستگیری نموده، به کارهای خیر بپردازد تا ذخیره آخرت او گردد.[۱۲]

منابع

پانویس

  1. بلاذُری، أنساب الاشراف، ج۲، ص۱۷۶.
  2. ذاکری، علی اکبر، سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین، ج۱، ص 540-541.
  3. «و (از صحیفه‌های) ابراهیم که (عهد پیامبری را) بی‌کم و کاست به جای آورد؟ * که هیچ باربرداری بار گناه دیگری را برنمی‌دارد * و اینکه آدمی را چیزی جز آنچه (برای آن) کوشیده است نخواهد بود» سوره نجم، آیه ۳۷-۳۹.
  4. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۲۲۲ و مترجم، ج۴، ص۳۱۶؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱۶، ص۲۰۰.
  5. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۲۲۴ و مترجم، ج۴، ص۳۲۱.
  6. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱۶، ص۲۰۴.
  7. الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۲۲۲ و مترجم، ج۴، ص۳۲۱.
  8. ذاکری، علی اکبر، سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین، ج۱، ص 541-545.
  9. تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۹۵.
  10. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱۹، ص۱۰.
  11. «يَا ابْنَ آدَمَ مَا كَسَبْتَ فَوْقَ قُوتِكَ فَأَنْتَ فِيهِ خَازِنٌ لِغَيْرِكَ»؛ نهج البلاغه، فیض الاسلام، حکمت ۱۸۳ ص۱۱۷۵؛ صبحی صالح، حکمت ۱۹۲.
  12. ذاکری، علی اکبر، سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین، ج۱، ص 545-546.