تقدیر
موضوع مرتبط ندارد - مدخل مرتبط ندارد - پرسش مرتبط ندارد
انسان و تقدیر[۱]
از آنجا که محور اصلی مقاله، بررسی تقدیر در زندگی انسان و ابعاد مختلف آن و بهویژه ارتباطش با جبر و اختیار است، پیش از هر چیز - و به عنوان مهمترین موضوع این بحث - لازم است نخست حوزه تقدیرات الهی انسان روشن گردد تا بسیاری از گرهها و شبههها از میان روند.
حوزه تقدیرات الهی در مورد انسان
در یک تقسیمبندی کلی میتوان امور مربوط به انسان را به چهار بخش تقسیم کرد:
- آفرینش انسان؛
- رویدادهای زندگی انسان؛
- شرایط و امکانات درونی و بیرونی افعال انسان؛
- افعال انسان. اینک باید دید که آیا حوزه تقدیرات الهی، همه این چهار بخش را دربرمیگیرد یا تنها بخشی از آنها را شامل میگردد.
۱. روشن است که هر انسانی که آفریده میشود، دارای ویژگیهای خاص خود است. تعیین این ویژگیها به تقدیر خداوند است و او است که معین میکند چه انسانی و با چه ویژگیهایی (رنگ و شکل و قد و دیگر ویژگیهای مادی) و با چه نیروها و استعدادهایی و در چه زمانی و مکانی خلق شود[۲]. قرآن کریم به تقدیر و تعیین برخی از این ویژگیها توسط خداوند چنین اشاره میکند: ﴿الَّذِي خَلَقَ فَسَوَّى﴾[۳]. نیز میفرماید: ﴿مِنْ أَيِّ شَيْءٍ خَلَقَهُ * مِنْ نُطْفَةٍ خَلَقَهُ فَقَدَّرَهُ﴾[۴].
۲. از مهمترین پدیدههایی که به موضوع تقدیر مربوط است، رویدادهای زندگی انسان است. مراد از رویدادهای زندگی در این مقاله، همه رخدادهایی - اعم از کوچک و بزرگ و مثبت و منفی و خوشایند و ناخوشایند - است که در زندگی انسان پیش میآیند. از اساسیترین و والاترین معارف توحیدی این است که همه رویدادهای زندگی انسان و حتی جزئیترین آنها به تقدیر الهی است[۵]. خداوند نخست براساس مصالحی، حوادثی ویژه را برای بندگان مقدر میکند و در لوح تقدیرات ثبت مینماید و فرمان اجرای آن را به مأموران ملکوتی و ویژه خود صادر میکند و چنانچه عواملی تقدیر مزبور را تغییر ندهند، حادثه تحقق مییابد. قرآن مجید آشکارا از تقدیر حوادث و ثبت آنها در ظرف تقدیرات سخن میگوید؛ از جمله: «هیچ مصیبتی در زمین و در وجود شما برایتان رخ نمیدهد مگر اینکه پیش از آنکه آفریده شود، در کتابی ثبت است و بیگمان این بر خداوند آسان است»[۶]. همچنین میفرماید: [ای پیامبر] بگو: هرگز حادثهای برای ما رخ نمیدهد مگر آنچه خداوند برای ما مقرر کرده است. او صاحب اختیار ما است و مؤمنان تنها باید بر خدا توکل کنند»[۷]. در آیهای دیگر، میزان عمر انسان، به دست تقدیر پروردگار خوانده شده است که آن نیز در کتابی (کتاب مقدرات) ثبت است: «هیچ کس عمر طولانی نمیکند و یا از عمرش کاسته نمیشود، مگر این که در کتابی ثبت است. این بر خداوند آسان است»[۸]. نیز درباره مرگ و حیات انسان، که مهمترین حادثه زندگی او است، میفرماید: «کسی جز به اذن خدا نمیمیرد، [و این] سرنوشتی است تعیین شده»[۹]. به طور کلی قرآن کریم همه پدیدههای عالم هستی را پیش از تحقق، در کتابی ثبت شده میداند. رویدادهای زندگی بشر نیز بخشی از پدیدههای جهانند و از این قاعده بیرون نیستند؛ چنانکه میفرماید: ﴿لَا رَطْبٍ وَلَا يَابِسٍ إِلَّا فِي كِتَابٍ مُبِينٍ﴾[۱۰]. همچنین میفرماید: «هیچ چیز نه در زمین و نه در آسمان، به اندازه سنگینی ذرهای، از پروردگار تو پنهان نمیماند و هیچ چیز کوچکتر و یا بزرگتر از آن نیست مگر اینکه در کتابی آشکار ثبت است[۱۱]». نیز میفرماید: ﴿عِنْدَنَا كِتَابٌ حَفِيظٌ﴾[۱۲][۱۳].
به طور کلی، قرآن کریم همه رویدادهایی را که به گونهای منجر به سود و زیان انسان میشوند، نه از ناحیه انسان، که از جانب پروردگار و مشیت او میداند و اگر چنین نبود، ما همه منافع را برای خود گرد میآوریم و همه زیانها را دور میکردیم، در حالی که با همه وجود درمییابیم که این توانایی در ما نیست و سود و زیان ما به دست خودمان نیست و ما مالک ذاتی هیچ یک از آنها نیستیم: ﴿قُلْ لَا أَمْلِكُ لِنَفْسِي نَفْعًا وَلَا ضَرًّا إِلَّا مَا شَاءَ اللَّهُ﴾[۱۴]. همچنین میفرماید: ﴿قُلْ فَمَنْ يَمْلِكُ لَكُمْ مِنَ اللَّهِ شَيْئًا إِنْ أَرَادَ بِكُمْ ضَرًّا أَوْ أَرَادَ بِكُمْ نَفْعًا﴾[۱۵].
۳. هر فعل اختیاری خارجی که از انسان سر میزند، مبتنی و وابسته به اراده و اختیار او است؛ اما جز اراده فاعل، شرایط درونی و بیرونی دیگری نیز هست که بر انجام فعل اثر مینهند. منظور از شرایط درونی و بیرونی، عبارت از تمام عوامل و امکانات و انگیزههایی است که هر یک به گونهای در صدور فعل تأثیر دارند؛ مثلاً تحصیل علم، فعلی است که افزون بر اختیار، به شرایطی دیگر نیز بسته است؛ مانند امکانات مالی، در دسترس بودن عوامل تحصیلی، برخورداری از قوای جسمی و فکری لازم و رغبت و انگیزه کافی. هیچ فعل خارجی اختیاری، بیشرایط لازم، تحقق نمییابد. اراده انسان هرچند شرط لازم و اساسی انجام افعال اختیاری است، شرط کافی نیست؛ مثلاً اگر کسی اراده راه رفتن کند، اما از شرایط جسمانی لازم - از قبیل سلامتی اندام - بیبهره باشد و یا مانعی پیش آید، راه رفتن تحقق نمییابد.
از تعالیم مهم دیگر کتاب و سنت این است که خداوند شرایط و امکانات لازم برای انجام افعال را تقدیر و فراهم میکند. همچنین تنها او است که موانع را از سر راه برمیدارد تا آدمی به انجام فعلی توفیق یابد. آنچه موجب غفلت آدمی از توجه به این حقیقت میشود، این است که در بسیاری مواقع، خداوند چنان آسان و بیزحمت مواهب و امکانات را در اختیار او میگذارد که درنمییابد که خداوند از سر لطف، همواره و آسان، آنها را برایش مقدر میسازد: «يَا دَائِمَ الْفَضْلِ عَلَى الْبَرِيَّةِ»؛ «ای کسی که لطف و بخشش او به مخلوقات، همواره و پیوسته است». آدمی هرگاه بخواهد، دست و پا و زبان خود را به حرکت درمیآورد، و هرگاه که تشنه شود، به سوی آب رفته، تشنگی خود را برطرف میکند. همین سبب شده است که آدمی غفلت کند و نداند که اراده پروردگار کریم نباشد و او این امکانات را مقدر نسازد، آدمی بر هیچ یک از این افعال توانا نیست اگر او لحظه به لحظه سلامت بدن را فراهم نکند و یا ما را به نحوی از دسترسی به آب محروم نماید، ما حتی قادر به انجام دادن سادهترین اعمال روزمره خود، مانند راه رفتن و آب خوردن، نخواهیم بود. به همینرو است که انسانها همواره و حتی در نشستن و برخاستن نیز باید به ذکر «لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيمِ» متذکر باشند. یکی از راههای معرفت پروردگار توجه به همین حقیقت است که همه شرایط و امکانات را خداوند تقدیر و تدبیر میکند؛ وگرنه بیتقدیر و انجام هیچ کاری برای آدمی ممکن نیست. خداوند، آسان و پیوسته بسیاری از شرایط و امکانات را – دستکم در حوزه افعال بدنی و فعالیتهای معمولی زندگی - برای آدمی فراهم کرده است و این، گاه موجب توهم استغنا میشود و آدمی را از تدبیر و تقدیر پروردگار غافل میکند. از این رو، تنها راه تنبه این است که خداوندگاه با فراهم نکردن شرایط و امکانات و یا ایجاد موانع، از اجرای تصمیمات او جلوگیری کند تا دریابد که این امکانات از ناحیه خدا است و مقدر و مدبر امور ما کسی جز ما است. حتی درباره اولیای معصوم الهی نیز که غفلت و بیتوجهی به پروردگار در ایشان راه ندارد، گاه خداوند چنین میکند تا آنچه را «میدانند»، «وجدان» کنند و معرفت آنان به وجود مدبری حاکم بر اراده آدمی از طریق «یافتن» فقر ذاتی خود - و نه فقط «دانستن» آن - افزایش یابد و «علم الیقین» را به «حق الیقین» بدل سازند. مردی خدمت امیرمؤمنان رسید و گفت: «ای امیرمؤمنان، پروردگارت را چگونه شناختی؟» حضرت فرمود: او را از راه به هم خوردن تصمیمها و شکسته شدن ارادههای خود شناختم؛ زیرا چون بر کاری تصمیم گرفتم، میان من و تصمیمم حائل شد [و مانع انجام آن گشت] و چون ارادهام به چیزی تعلق گرفت، قضای الهی با ارادهام مخالفت کرد. دریافتم که تدبیرکننده امور من، کسی جز من است[۱۶]. این که شرایط و امکانات عمل را خدا فراهم میکند، همان است که در شرع مقدس «توفیق» نام دارد؛ البته در جایی که عمل، خیر و صالح و عبادی باشد. حال که همه توفیقها از پروردگار است، پس در هر کاری باید به او توکل کرد و از او مدد خواست: ﴿وَمَا تَوْفِيقِي إِلَّا بِاللَّهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ﴾[۱۷]. بنابراین، وقتی خداوند شرایط و امکانات یک عمل خیر را فراهم میکند و یا موانع آن را از سر راه ما برمیدارد، آن را توفیق بر عمل مینامیم؛ و هنگامی که این شرایط و امکانات را فراهم نکرد، و یا بنا به مصلحتی مانعی در راه آن ایجاد نمود، از آن به «عدم توفیق» تعبیر میکنیم.
آیاتی پرشمار در قرآن کریم حاکی از آنند که شرایط انجام افعال به دست خدا است و این به آن معنا است که اگر خدا نخواهد، آدمی قادر به اجرای تصمیم خویش نیست؛ از جمله: ﴿وَلَا تَقُولَنَّ لِشَيْءٍ إِنِّي فَاعِلٌ ذَلِكَ غَدًا * إِلَّا أَنْ يَشَاءَ اللَّهُ﴾[۱۸]. هرچند آیه به ظاهر، خطاب به پیامبر اکرم(ص) است، به حتم روی سخن با عموم مردم است. آیه به صراحت بازمیگوید که ما نباید چون به کاری تصمیم میگیریم، بپنداریم که کار را حتماً انجام میدهیم. باید بدانیم که هرگز به کاری توفیق نمییابیم مگر اینکه خدا بخواهد، اگر شرایط انجام فعل به دست خداوند نباشد، پایفشاری آیه بر وابسته بودن افعال آدمی به مشیت و اراده الهی، لغو و بیمعنا است. سفارش اولیا به گفتن «ان شاء الله» در همه کارها بر همین حقیقت قرآنی استوار است. روایتی از امیرمؤمنان به صراحت از این حقیقت سخن میگوید؛ آنجا که مردی درباره مشیت سخن میگوید و حضرت میفرماید: «به او بگویید نزد من آید». وقتی آمد، امام از او پرسید: «ای بنده خدا، آیا خدا تو را آن گونه که خود میخواست، آفرید یا آنگونه که تو میخواستی؟» عرض کرد: «آن گونه که خدا میخواست». حضرت پرسید: «آیا تو را هنگامی که خود میخواست، بیمار کرد یا هنگامی که تو میخواستی؟» عرض کرد: «هنگامی که خود میخواست». حضرت پرسید: «آیا تو را وقتی خود میخواست شفا داد یا وقتی تو میخواستی؟» عرض کرد: «وقتی خود میخواست». حضرت پرسید: «آیا تو را آنجا برد که خود میخواست، یا آنجا که تو میخواستی؟» عرض کرد: «آنجا که خود میخواست»[۱۹]. در پایان این حدیث، حضرت علی(ع) بر سخن آن فرد صحه میگذارد و آن را تأیید مینماید.
۴. بنابراین، حوزه تقدیرات الهی، سه بخش یادشده از امور مربوط به انسان (یعنی خلقت، حوادث، امکانات عمل) را دربرمیگیرد؛ اما نکته بسیار مهم این است که خود اعمال اختیاری انسان به تقدیر خداوند نیست؛ به این معنا که انسان، خود تصمیم میگیرد و اراده میکند و این تصمیم و اراده به تقدیر خدا نیست، و معنای مختار بودن انسان نیز همین است. با این که تفصیل بحث جبر و اختیار را باید در جای دیگر جست، ناگزیر در حدی که به مبحث قضا و قدر مربوط است، باید به آن بپردازیم.
اختیار به معنای «قدرت انتخاب و تصمیمگیری» است و مقصود از «انتخاب» در اینجا انتخاب انجام فعل یا ترک فعل است. بدینسان، «مختار» کسی است که بتواند از میان انجام دادن یا انجام ندادن، یکی را برگزیند و به بیان دیگر خود او باشد که یکی را برمیگزیند، نه این که انتخابکننده، کس دیگری باشد و او ملزم به پیمودن راهی شود که دیگری برگزیده است. سنگی که میافتد، خود تصمیم نگرفته است که از میان افتادن و نیفتادن یکی را برگزیند، بلکه علل و عوامل دیگری موجب فراهم آمدن راه سقوط برای آن شده، و خود سنگ در انتخاب این راه هیچ نقشی نداشته است. همچنین حرکتی که بر اثر بیماری رعشه در دست پدید میآید، این فرق را با حرکت معمولی دست دارد که حرکت رعشه به تصمیم فرد پدید نیامده است؛ یعنی نه حرکت کردن دست را او خودش انتخاب کرده است و نه متوقف شدن آن را، بلکه عوامل مختلفی خارج از تصمیم او این حرکت دست را ایجاد میکند و توقف آن هم به علل دیگری بستگی دارد. اما وجداناً مییابیم که حرکت معمولی دست به تصمیم و انتخاب خود ما پدید آمده، و دلیل و نشانه آن هم این است که هر لحظه تصمیم بگیریم، میتوانیم حرکت آن را متوقف کنیم. پس در این حرکت، برخلاف حرکت رعشه، این خود ما هستیم که یکی از طرفین انجام یا ترک فعل را انتخاب میکنیم؛ و اختیار هم چیزی غیر از این نیست. اما فعل اختیاری خارجی برآیند دو عامل است؛ یعنی تصمیم و انتخاب انسان، و شرایط و امکانات درونی و بیرونی برای انجام آن تصمیم. از میان آن دو عامل، فراهم شدن یا نشدن شرایط و امکانات به تقدیر الهی است و پروردگار است که بر اساس موازین فضل و عدل و حکمت، شرایط انجام آدمی را موجود یا مفقود میکند؛ عامل نخست (تصمیم انسان) به تقدیر خداوند نیست؛ زیرا اگر علاوه بر شرایط انجام فعل تصمیم انجام کار نیز به اراده خداوند باشد، دیگر همه عوامل صدور فعل متعلق به اویند و در این صورت جایی برای اختیار انسان باقی نمیماند و دیگر تکلیف و مسئولیتی نیز در کار نخواهد بود. ما به حکم عقل و وجدان و وحی درمییابیم که در کارها، خود تصمیم گیرندهایم و هیچ موجود دیگری - حتی خداوند - به جای ما تصمیم نمیگیرد. مثال ساده و روشن زیر، فهم این حقیقت را آسانتر میکند.
سخن گفتن انسان، فعلی است که شرایط و امکاناتش را خدا فراهم میکند؛ مانند داشتن زبان و حنجره و تارهای صوتی سالم. تحقق هر یک از این امور به دست ما نیست. اما تصمیم به این که با این امکانات خدادادی کدام یک از دو راه راستگویی یا دروغگویی را برگزیند، با او است نه با خدا زیرا اگر بنا باشد که افزون بر فراهم کردن شرایط، تصمیم به راستگویی یا دروغگویی نیز از خدا باشد، پس جای اختیار ما کجا است؟ و از آنجا که بدینسان فعل دروغگویی از آغاز تا انجام به دست خدا است و او است که به جای راستگویی، دروغگویی را برمیگزیند و بر زبان ما جاری میسازد، ما هیچ سهمی ارادی در این دروغگویی نداریم و اگر چنین است، پس چرا خداوند برای دروغگویی ما را کیفر میدهد؟ در حقیقت، این فعل خدا است، نه فعل ما و این ظلم آشکاری است که خدا انسان را برای فعلی کیفر دهد که خود انجام داده است. عقل و فطرت و دین، ساحت قدس ربوبی را منزه از این ظلم میدانند. آیات و روایات صریح و بسیار، آشکارا بر این حقیقت دلالت میکنند. در اینجا تنها به ذکر چند حدیث بسنده میکنیم. امام علی(ع) میفرماید[۲۰]: «اگر گناه به گونه حتمی و جبری از انسان سر میزد، به کیفر رسانیدن او ستمکاری بود»[۲۱]. نیز میفرماید: «هر کاری که برایش از خدا آمرزش میطلبی، از خود تو است و هر چه خدا را برایش شکر میکنی، از خدا است»[۲۲]. در این روایت، حضرت امیر معیاری برای تشخیص فعل اختیاری انسان از فعل خدا ارائه میدهد: کارهایی که ما برای آنها از خدا آمرزش میخواهیم، فعل ما است نه فعل خدا؛ زیرا اگر گناهان، فعل ما نباشند، و جبراً از ما صادر شوند، دیگر نیازی به استغفار نیست، و وقتی برای بهرهمندی از چیزی، خدا را شکر میکنیم، نشاندهنده آن است که آن بهره نیک، نعمت خدا و فعل او است، نه فعل ما. این دو حدیث در حقیقت، مباحث پیشین را تأیید میکنند که حوزه تقدیرات الهی شامل خلقت انسان و حوادث و توفیقات او در زندگی است، نه افعال اختیاری انسان، و از جمله گناهان او. به همینرو است که حضرت امیر این حقیقت را - در دو حدیث یادشده - به کسانی میگوید که درباره معنای قضا و قدر پرسیده بودند. در حقیقت، حضرت با پاسخهای خود حوزه افعال و تقدیرات خدا و حوزه افعال انسان و نیز معنا و ارتباط قضا و قدر را با جبر و اختیار بیان کرده است. امام صادق(ع) نیز با تعبیری زیبا بر همین حقیقت صحه میگذارد؛ آنجا که مردی از او درباره قضا و قدر میپرسد و حضرت میفرماید: هر چیزی را که بتوانی انسان را بر آن سرزنش کنی، فعل او است و اگر نتوانی، فعل خدا است. خدا به انسان میگوید: «چرا نافرمانی و گناه کردی؟ چرا شراب نوشیدی؟ چرا زناکردی؟» پس معلوم میشود که اینها، فعل انسان است. اما خدا به انسان نمیگوید: «چرا بیمار شدی؟ چرا کوتاه قامتی؟ چرا سفیدپوستی؟ چرا سیاه پوستی؟!» زیرا اینها فعل خدای متعالند[۲۳].
این حدیث دقیقاً تأییدی است بر این که امور مربوط به خلقت انسان (مانند قد و رنگ و دیگر خصوصیات فیزیکی)، و نیز حوادث زندگی (مانند بیماری)، فعل خدا است و در حوزه قضا و قدر الهی قرار میگیرد، اما آنچه انسان در قبال آن مسئول و قابل سرزنش است (یعنی گناهان)، فعل انسان است و از حوزه افعال الهی و قضا و قدر وی بیرون است. آیات صریح قرآن مجید، با بیانها و اشارات گوناگون، انسان دارای تصمیم و اراده مستقل دانسته و افعال اختیاریاش را خارج از حوزه تقدیرات الهی شمردهاند. با اینکه ذکر تفصیلی آیات مربوط به اختیار انسان، به مبحث جبر و اختیار مربوط[۲۴] و از موضوع این مقاله خارج است، چارهای نیست جز آنکه در حدی که ادعای مقاله را به اثبات رساند، از آنها یاد کنیم. خداوند میفرماید: ﴿قُلِ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكُمْ فَمَنْ شَاءَ فَلْيُؤْمِنْ وَمَنْ شَاءَ فَلْيَكْفُرْ﴾[۲۵]. نیز میفرماید: ما آدمی را از نطفهای آمیخته آفریدیم تا او را بیازماییم. پس او را شنوا و بینا کردیم. ما راه را به او نمایاندیم؛ حال میخواهد شکرگزار باشد و یا ناسپاس[۲۶].
در این دو آیه، قرآن اموری را به خدا نسبت میدهد و آنها را فعل الهی میخواند؛ مانند خلقت انسان، آفرینش، استعدادها و گرایشهای مختلف در وجود آدمی (نطفه امشاج)، قوای ادراکی، آزمایش، و نمایاندن راه حق و باطل. اما همین که به انسان میرسد، لحن کلام دگرگون میشود و او را دارای اراده و مشیت میشمارد و گزینش یکی از راههای حق و باطل یا ایمان و کفر را نه به خدا، بلکه به انسان نسبت میدهد. در آیهای دیگر، که به مبحث تقدیرات مربوط است، چنین میخوانیم: ما قرآن را در شبی پربرکت نازل کردیم. ما همواره انذارکننده بودهایم. در آن شب هر امری حکیمانه جدا [و به گونه مستقل، تدبیر و تقدیر] میگردد؛ [اما تنها] اموری که از سوی ما [و مربوط به ما] است[۲۷]. در این آیه، که از شب قدر سخن میگوید[۲۸]، خداوند بیان میکند که در این شب امور جهان تقدیر میشود. ممکن است شبههای به ذهن خطور کند که آیا این امور شامل اعمال انسان نیز میشوند و حتی کردار و رفتار او را نیز خدا از پیش مقدر و معین میکند، یا تقدیرات الهی شامل افعال انسان نمیشود. از این رو است که خداوند در ادامه آیه، حوزه و قلمرو امور مقدر را بیان کرده، میفرماید که آنچه در شب تقدیر میشود، اموری است مربوط به ما و از سوی ما ﴿أَمْرًا مِنْ عِنْدِنَا﴾[۲۹]. معنای دیگر سخن الهی آن است که اموری که از خود انسانند و تنها به او مربوطند نه به خدا (افعال اختیاری انسان) از حوزه تقدیرات الهی بیرونند. در آیه، قیدی دیگر نیز برای اموری که در حیطه تقدیر خداوندند، بیان شده است که همان قید «حکیم» است. آنچه انسان انجام میدهد، چنین نیست که همواره حکیمانه باشد. گاه از انسان افعالی سر میزند که نمیتوان آنها را حکیمانه نامید (مانند گناهان و خطاها)، در حالی که بنابر آیه یادشده، اموری را که خداوند مقدر میکند، حکیمانه است و ممکن نیست او به کاری جز آن دست زند. از همین جا میتوان دریافت که آنچه به تقدیر الهی انجام میشود، به دلیل حکیمانه بودن، باید فعل الهی باشد، نه فعل بشری، بدینسان، این که انسان در زندگی خود چه تصمیمی میگیرد و بر اساس آن، چه فعلی انجام میدهد و مثلاً چه گناه یا طاعتی از او سر میزند، و سرانجام، با اعمال خود، طریق ایمان و بهشت را برمیگزیند یا در مسیر کفر و دوزخ گام برمیدارد، هرگز از سوی خدا مقدر نمیشود. این امور به انسان مربوطند نه به خدا، و خداوند اموری مانند آفرینش انسان و حوادث زندگی او را تقدیر میکند که تعیین و ایجاد آنها برعهده او است و از روی علم و حکمت صورت میگیرند.[۳۰].
تقدیر انواع مرگ
از آنچه گفته شد، پاسخ بخش مهمی از مسائل قضا و قدر روشن میشود. بسیاری از مردم میپرسند: افرادی که مثلاً در اثر بیماری یا سانحه میمیرند و یا خودکشی میکنند، آیا خداوند چنین مرگی را برای آنان مقدر کرده است؟ برای یافتن پاسخ صحیح اینگونه پرسشها، توجه به تفکیک چهارگانهای که در امور مربوط به انسان آوردیم، بسیار مهم است و نرسیدن به پاسخ درست، غالباً ناشی از تفکیک نکردن آنها از یکدیگر است. پاسخ درست آن است که در اینجا باید میان انواع مرگها تفاوت نهاد. مرگهایی که بر اثر بیماری یا سانحه رخ میدهند، معمولاً به اختیار انسان نیستند. هیچ کس به عمد و اراده و اختیار، خود را بیمار نمیکند و یا با اراده و تصمیم قبلی، خود را به ورطه حوادث مرگبار نمیاندازد. بنابراین، از آنجا که اینگونه مرگها خارج از اختیار انسان است[۳۱]، آنها را باید جزو حوادث زندگی محسوب کرد و پیشتر گفتیم که همه حوادث زندگی انسان به تقدیر خدای متعالند. پس خداوند است که بنا به حکمت و مصلحت، مرگ کسی را با بیماری یا حادثهای تقدیر میکند و رقم میزند. اما مرگی که بر اثر خودکشی پدید میآید، کاملاً متفاوت است؛ زیرا خودکشی امری است که به اختیار انسان روی میدهد. درست است که دشواریها و ناملایمات زندگی جزو حوادثی به شمارند که خداوند، برای امتحان بشر و یا مصالحی دیگر، تقدیر میکند، اما وظیفه انسان صبر و مقابله در برابر آنها است و اگر کسی در برابر سختیهای کوچک و بزرگ، تاب نیاورد و خودکشی کند، این مرگ به هیچ وجه به تقدیر خدا صورت نگرفته است؛ زیرا این خود انسان است که با اختیار خویش تصمیم به خودکشی میگیرد، و اگر او این کار را نکند، هرگز خداوند چنین مرگی را برایش تقدیر نمیکند. به همینرو است که خودکشی جزو گناهان کبیره محسوب میشود و در روایات کسی که خودکشی میکند، اهل دوزخ و عذاب الهی خوانده شده است. اگر خودکشی نیز به تقدیر الهی باشد، خلاف عدالت است که خداوند کسی را به جرم آن کیفر دهد؛ زیرا انسان فقط در برابر امور اختیاری که نسبت به آنها تعهد و تکلیف دارد مسئول است و مؤاخذه میشود، نه در برابر اموری که به تقدیر خدا و ا و خارج از اراده بشر تحقق میپذیرد. حدیثی از امام صادق(ع) به روشنی بر این حقیقت تأکید مینماید: چون خداوند - تبارک و تعالی - بندگان را به روز قیامت گرد میآورد، از آنان درباره پیمانی میپرسد که با او بستهاند و از آنچه برایشان تقدیر کرده است، نمیپرسد[۳۲].
از این حدیث میتوان دریافت که آنچه انسان در برابرش متعهد و مسئول است - یعنی اموری اختیاری و تکلیفی - از حیطه قضا و قدر الهی خارج است؛ زیرا اگر اعمال اختیاری نیز به تقدیر الهی باشند، بر اساس سخن معصوم، آدمی نباید بابت آنها مؤاخذه شود.[۳۳].
رابطه تقدیر الهی و عمل به وظایف
چنانکه گذشت، رویدادهای زندگی بشر را، خداوند از پیش مقدر کرده است و اگر عاملی این تقدیر را تغییر ندهد، تحقق مییابند. اما اگر حوادث زندگی انسان، اعم از خوشایند و ناخوشایند، به اراده و تقدیر الهی است، پس رفتار ما چه تأثیری در رخ دادن حوادث دارد؟ آیا ما نباید بکوشیم و از رویدادهای ناگوار پیشگیری کنیم و یا از اثرهای زیانبارشان بکاهیم؟ آیا نباید با بهکارگیری صحیح عقل و دیگر امکانات، نعمتهای مشروع را برای خود فراهم آوریم و یا در نگاهداری آنها بکوشیم؟ آیا کوشش ما تأثیری در وقوع یا عدم وقوع آنها دارد؟ اگر اثر دارد، پس چگونه میتوان گفت که رویدادها به تقدیر الهی است و اگر خداوند آنها را برای ما رقم میزند، سهم تدابیر ما چه اندازه است و آیا این پندار، موجب سستی و بیتوجهی انسان به وظایف و تکالیف زندگی خود نمیشود، و در یک کلام، ارتباط کوشش ما با تقدیر خداوند، چگونه و چسان است؟ باید گفت که رویدادهای زندگی آدمی گوناگونند و بسته به نوع این رویدادها، پاسخ آن پرسش هم تفاوت میکند:
الف. گاه رویدادی، معلول مستقیم سوء انتخاب خود انسان است؛ یعنی او با اختیار و آگاهی و به دست خویش، حادثهای را برای خود پدید میآورد. پدید آمدن این گونه حوادث به هیچ رو تقدیر قبلی خداوند نیست؛ مثلاً خودکشی، مرگی است که آدمی با تصمیم خویش و علم به نتیجه کار خود، برمیگزیند و چنین نیست که خداوند از پیش برای او چنین مرگی را تقدیر کرده باشد. پیشتر نیز گفتیم که افعال اختیاری انسان، از حوزه تقدیرات الهی بیرونند[۳۴]. همچنین است کسی که مثلاً با انتخاب خویش راه اعتیاد را برمیگزیند، به منجلابی از سیاهی و تباهی گرفتار میشود که لازمه این راه است. او چنین سرنوشتی را به دست خویش برای خود رقم زده است، و اگر چنین نمیکرد، ابداً خدای عادل و مهربان این راه شوم را برای وی مقدر نمینمود. این مطلب در مورد تمام کسانی که به اختیار و انتخاب خویش هرگونه طریق نادرستی، مانند دزدی و آدمکشی، را برمیگزینند و تمام تبعات منفی آن را به جان میخرند و مال و زندگی و حیثیت خود را میبازند و گاه جان خویش را بر سر این انتخاب نادرست میگذارند، صادق است. هرگز مقام خیر و حکمت و عدالت الهی روا نمیدارد که خداوند خودش چنین مسیر و سرنوشت نابهنجاری را برای بندگان مقدر و محقق نماید و سپس آنها را به جهت پیمودن راهی که خود در انتخاب آن نقشی نداشتهاند در دنیا یا آخرت مجازات نماید.
ب. گاه انسان خود با علم و تصمیم قبلی، حوادث ناگوار را برای خویش رقم نمیزند، ولی چنان بیاحتیاطیهای آشکاری به خرج میدهد و یا بهگونهای مرتکب قصور و تقصیر فاحش میشود که نتایج ناگواری برای وی به همراه میآورد. در این مورد، سنتی که خدا تکویناً مقدر کرده است، این است که اگر کسی از عمل به وظایف طبیعی و عقلایی خویش سر باز زند و مرتکب تقصیر و بیاحتیاطی عمدی و آشکار شود، گرفتار نتایج نامطلوب آن گردد. انسان موظف است که بکوشد که مثلاً بیمار یا فقیر نشود و یا اگر گرفتار فقر یا بیماری شد، آن را بر طرف کند. آشکار است که اگر کسی بیلباس مناسب در هوای سرد زمستان قرار گیرد، بیمار میشود و اگر کسی چشمبسته از خیابان بگذرد، به احتمال آسیب میبیند. در این گونه موارد نیز چنین نیست که خداوند از پیش برای این کس، زیانی مقدر کرده باشد. تقدیر خدا در این گونه موارد، تکوینی است؛ یعنی خداوند به صورت یک سنت تکوینی در عالم مقدر کرده است که اگر کسی در انجام وظایف طبیعی خویش کوتاهی کند به پیامدهایش گرفتار آید. خدا در جهان طبیعی، برای هر چیز اثر و خاصیتی مقدر کرده است. مثلاً برای آتش سوزندگی، برای دارو، شفابخشی، برای مطالعه ازدیاد علم، و برای ورزش سلامت و شادابی تقدیر نموده است. اگر کسی دست به آتش بزند میسوزد، و اگر هنگام بیماری از مراجعه به پزشک و مصرف دارو اجتناب کند، سالم نخواهد شد. این آثار زیانبار، اثر طبیعی و تکوینی ای است که خدا برای این افعال در جهان آفرینش مقدر کرده است. بنابراین، خدا در سنت عالم، تکویناً مقدر کرده است که اگر کسی به درس و مطالعه پرداخت، صاحب دانش و معرفت میشود، و اگر در این امر تقصیر و کوتاهی به خرج داد، باید همواره بار سنگین جهل را به دوش کشد و هرگز حق گلایه و ابراز ناراحتی از تقدیر الهی را ندارد و جز خویش را نباید ملامت کند. او میتوانست با سعی و تلاش بیشتر و پرهیز از تنبلی و بیمسئولیتی، به جای اینکه تقدیر تکوینی جهالت شامل او شود، خودش را مشمول تقدیر مقابل آن قرار دهد. هیچ کس نباید در خانه خویش را عملاً باز بگذارد و سپس از تقدیر الهی در مورد آمدن دزد و بر باد رفتن اموال خود شکوه کند. این روایت مشهور که «فردی پای شتر خویش را نبست و پس از مراجعه آن را از دست رفته دید. به پیامبراکرم(ص) گله کرد که من در مورد حفظ شتر خویش به خدا توکل کرده بودم. رسول اکرم(ص) فرمودند: ابتدا پای شتر خود را ببند و بعد از آن بر خدا توکل کن»، کاملاً نشان میدهد که ما با عملکرد صحیح میتوانیم از بسیاری از این گونه تقدیرات تکوینی و حوادث ناخوشایند اجتناب کنیم، و اگر هم از تقدیر این گونه حوادث سخن به میان آوریم، معنایی جز همان سنت تکوینی و قانونمندی عام و طبیعی در جهان ندارد.
این نوع تقدیر، نه فقط درباره فرد، که درباره اجتماع هم صادق است. این پرسش بسیار مطرح میشود که چرا بسیاری از جوامع کافر و فاقد معیارها و ارزشهای اخلاقی و انسانی، از چنان پیشرفتهای علمی و اقتصادی و تکنولوژیکی برخوردارند، در حالی که ملل مسلمان علیرغم برخورداری از کاملترین دین و تعالیم اخلاقی و انسانی و اعتقادی از اوضاع اجتماعی نابسامانی برخوردارند و گاه حتی در حوایج اولیه خود نیز محتاج جوامع غیرمسلمانند؟ چرا خداوند برای کافران رفاه و پیشرفت را تقدیر کرده است و برای مسلمین فقر و عقبماندگی را؟ بر اساس آنچه گفتیم، پاسخ روشن است. تقدیر تکوینی خدا، به همان معنایی که گفتیم، درباره جوامع هم صادق است. خداوند برای تلاش مستمر، تحصیل علم، فعالیت اقتصادی، برنامهریزی صحیح، بهرهگیری درست از مواهب و استعدادها و نظایر آن، آثار تکوینیای قرار داده است که هر کس این اعمال را انجام دهد، اثرات و ثمرات مثبت آن را هم که رفاه و توسعه است میبیند، حتی اگر آن جامعه کافر باشد. و متقابلاً خدا برای سستی و تنبلی و بینظمی و بیبرنامگی و هدر دادن امکانات و نیروها و استعدادها آثار تکوینی منفی قرار داده است که همان فقر و عقبماندگی باشد، حتی اگر آن جامعه مسلمان هم باشد. اگر مسلمین هم از همان روشهای مثبت و سازنده در زندگی فردی و اجتماعی خویش بهره بگیرند، به همان پیشرفت جوامع غیرمسلمان و حتی بیش از آن هم دست مییابند؛ چراکه در این صورت، از لطف و نصرت خاص الهی هم بهرهمند خواهند شد که کافران از آن محرومند. پس چنین پیشرفتها یا عقبماندگیهای اجتماعی ربطی به قضا و قدر قبلی الهی ندارد و ناشی از آثار تکوینیای است که خدا برای اعمال فردی و اجتماعی بشر قرار داده است. از آنجا که توجه به رابطه تقدیر و آثار تکوینی از جهاتی حائز اهمیت است، جا دارد که توضیح بیشتری در مورد آن ارائه شود.[۳۵].
رابطه تقدیر و علل و عوامل طبیعی
هرگاه سخن از «تقدیر» به میان میآید، بسیاری از مردم، آن را عاملی جدا از عوامل طبیعی میپندارند و دست قدرت و اراده الهی را تنها در امور خارقالعاده و فوق طبیعی میبینند؛ مثلاً چون مردهای زنده میشود و یا عصایی اژدها گردد، همگان آن را به خدا نسبت میدهند، اما اگر از خاک مرده، بر اساس قانون طبیعی، گیاهی پدید آید، تنها به یاد قوانین طبیعی میافتند و ارتباط طبیعت و قوانین طبیعی را با خالق و مدبر هستی، نادیده میگیرند؛ در حالی که در جهانبینی اسلامی و تعالیم بزرگان معصوم(ع)، آثار طبیعی، از انواع تقدیرات الهی است؛ چنان که رسول اکرم(ص) میفرماید: «الدَّواءُ مِن القَدَرِ و هُو يَنفَعُ مَن يَشاءُ بِما شاءَ»[۳۶]؛ «تأثیر دارو از تقدیر الهی است و هر کس را خدا بخواهد و به هر گونهای که بخواهد، شفا میبخشد»[۳۷]. در حدیثی دیگر آمده است که حضرت علی(ع) از پای دیوار کج برخاسته و به سوی دیوار دیگری رفته است. برخی گفتند که «ای امیرمؤمنان، از قضای الهی میگریزی؟» حضرت در پاسخ فرمود: «از قضای الهی به قدر الهی میگریزم»[۳۸]. چنانکه آشکار است، امام علی(ع) از سقوط دیوار و آسیب و خطرش، که قانون و سنت تکوینی و طبیعی است، به «قضای الهی» تعبیر فرموده است. از چنین روایاتی میتوان دریافت:
اولاً، تأثیر علل و عوامل طبیعی، از مصادیق تقدیر الهی است؛ یعنی خداوند مقدر کرده است اشیای مادی و افعال آدمی، دارای آثار و نتایجی ویژه باشند و این آثار جز به اذن الهی تحقق نمییابند. در نتیجه، اگر حکمت الهی اقتضا کند، همین اشیا و افعال، آثار معمولی خویش را از دست میدهند. از این رو است که آتش، ابراهیم(ع) را نمیسوزاند و خنجر تیز، گلوی اسماعیل(ع) را نمیبرد. اما آنجا که اذن الهی و شرایط طبیعی در کار باشد، این تقدیر به صورت سنت تکوینی عام تحقق میپذیرد. به همین رو، این گونه تقدیر را در اینجا «تقدیر عام» مینامیم. وانگهی، این سنت و تقدیر نه تنها شامل فرد، که شامل جامعه نیز میشود.
ثانیاً، در اینگونه تقدیر، تفاوتی میان مؤمن و کافر، صالح و ناصالح نیست. سنت تکوینی الهی، بر این است که اگر به اذن خداوند مانعی در کار نباشد، هر کس به آتش دست زند، بسوزد و دارو شفا دهد و اگر دیوار فرو ریخت، آسیب رساند و اگر آدمی برای درآمد مادی یا تحصیل علم کوشید، ثمره تلاش خود را ببیند؛ خواه مؤمن و صالح باشد و خواه حسن کافر و ناصالح.
ثالثاً، وجود اینگونه سنتهای تکوینی و تقدیرات الهی، موجب نمیشود که آدمی همواره به آنها تن بسپارد و راه گریزی از آنها در میان نباشد؛ بلکه او میتواند در محدوده خاصی از پیامدهای زیانبارشان بگریزد. سوزاندن آتش تقدیر الهی است، ولی اینکه ما با اختیار خویش، دست بر آتش بریم یا نه، به تقدیر خداوند نیست. پس حسن انتخاب و رفتار ما غالباً سبب جلب منفعت و دفع زیان میشود، و به عکس، سوء انتخاب و رفتار ناپسند، موجب از دست رفتن منافع و یا پیآمدن زیان میشود. به بیان دیگر، در این گونه موارد، رفتار درست، آدمی را مشمول تقدیرات سودمند میسازد و رفتار نادرست، تقدیرات زیانبار در پی میآورد.
رابعاً، نتیجه آنچه گفته شد، این است که ما از نظر عقل و شرع، باید به وظایف طبیعی خود همواره عمل کنیم و سزاوار نیست به سستی و کوتاهی تن در دهیم. باید تا آنجا که میتوانیم، از آنچه در اختیار داریم، سود بریم تا زیان نبینیم. بنابراین، منظور از اینکه حوادث زندگی به تقدیر خدایند، حوادثی نیست که بر اثر تقصیر و کوتاهی آدمی پدید میآیند و اعتقاد به تقدیر الهی به هیچ روی نباید مجوز سستی و تنبلی و بیمسئولیتی هیچ فرد یا جامعهای شود. اگر در اینگونه حوادث، زیانی به آدمی رسد، به تقدیر الهی است، بلکه به کوتاهی و اهمال او است؛ چنانکه پیامبراکرم(ص) میفرماید: دعای چند نفر مستجاب نمیشود: مردی که گرفتار آزار همسر است، در حالی که خداوند طلاق او را به دست وی قرار داده است، و کسی که از کنار دیوار کژ میگذرد و شتابان نمیگذرد و دیوار بر او میریزد، و کسی که وامی به دیگری میدهد، بیآنکه گواهی بر آن گیرد، و کسی که در خانه نشسته است و از خدا روزی میخواهد[۳۹]. وجه مشترک تمام کسانی که در این حدیث آمده، این است که همه آنها در انجام وظیفه طبیعی خود کوتاهی میکنند و با آنکه قادر بر انجام آنند، تلاش لازم را به خرج نمیدهند. از این رو، دعای هیچ کدام مستجاب نمیشود؛ چراکه مشکل آنان بر اثر اهمال عمدی خودشان ایجاد شده است، نه تقدیر قبلی الهی. حضرت علی(ع) نیز در روایتی، امور مربوط به آدمی را به چند دسته تقسیم میکند و برخی را ناشی از قضا و قدر الهی و برخی دیگر را حاصل تلاش انسان میشمارد و این نشان میدهد که حضرت، همه امور را به تقدیر الهی نمیداند تا مسئولیت و تکلیف و اختیار و تلاش آدمی بیاثر نماید، و همه را نیز معلول کوشش انسان نمیشمارد تا سهم تقدیر الهی را نادیده انگارد: آنچه به قضا و قدر الهی بسته است، عمر و رزق و زمان مرگ و فرزند است و آنچه به کوشش آدمی بسته است، تحصیل علم است و خواندن و نوشتن و بهشت و دوزخ[۴۰].
برخلاف حوادثی که بر اثر قصور عمدی و آشکار آدمی پدید میآیند، گاه حوادثی رخ میدهند که از اختیار او بیرونند. بسیار است که آدمی وظایف طبیعی خود را انجام میدهد و قصور عمدی نمیورزد، ولی باز هم حوادثی ناخوشایند برایش رخ میدهند. آدمی معمولاً احتیاطهای لازم را برای پیشگیری از مشکلات به کار میبندد، اما باز بیمار میشود یا مشکلات مالی پیدا میکند یا دچار سوانح میشود. درست است که رفتار نادرست بدو زیان میرساند و رفتار درست سودش میدهد، ولی همواره چنین نیست. آنچه در قسمتهای قبل درباره تقدیر حوادث برای افراد انسانی گفتیم، دقیقاً در همین موارد است؛ یعنی غیر از آن تقدیر عامی که خداوند از طریق سنتها و قوانین طبیعی تکوینی برقرار کرده است و رابطه مستقیم با حسن انتخاب و عملکردها دارد، تقدیر دیگری هم دارد که میتوان آن را تقدیر خاص نامید، به این صورت که ما پس از آنکه به وظایف خود عمل میکنیم، خداوند براساس حکمتها و مصالحی که میداند - و در کتاب و سنت تا حد زیادی این حکمتها به صورت کلی ذکر شده است - اموری را اعم از مطلوب و نامطلوب برای ما تقدیر مینماید. این تقدیرات خاص با تقدیرات عام از دو جهت متفاوتند:
اول. در تقدیرات عام، نظری ویژه بر فردی ویژه نیست و به عبارت دیگر، اراده خاص خدا بر این تعلق نگرفته است که برای انسانی خاص، واقعهای خاص پیش آید. اما در نوع دوم تقدیر، تعمد در حوادث وجود دارد؛ یعنی خداوند برای یکایک انسانها تقدیری خاص مینهد و در لوح تقدیرات، ثبت میکند و به مرحله اجرا درمیآورد. به همین رو، این نوع تقدیر را «خاص» مینامیم.
دوم. تحقق تقدیرات عام، نتیجه طبیعی و مستقیم رفتار آدمی است؛ در حالی که در تقدیر خاص، چنین رابطه مستقیم و تکوینی بین اعمال ما و این تقدیرات نیست.[۴۱].
منابع
پانویس
- ↑ هر چند بر اساس آنچه گفتیم، معنای اصطلاحی «قدر» و «قضا» از هم متفاوت است، از آنجا که معمولاً تقدیرات خداوند، قضای او را هم به دنبال دارد، در بسیاری از روایات اسلامی و همچنین در محاورات عامه، این دو واژه غالباً به جای یکدیگر و یا یکی از آنها به جای مجموع هر دو به کار میرود. از این رو در این بخش و در ادامه این مقاله نیز هر یک از این دو واژه را اغلب به معنای عامتر و مجموع آن دو، یعنی «قضا و قدر» به کار میبریم. اما در آنجا که معنای اصطلاحی خاص هر یک مدنظر است، از زمینه و موضوع بحث روشن میگردد.
- ↑ در ادامه این مقاله، خصوصاً در بحث از رابطه قضا و قدر با اختیار انسان، خواهیم گفت که گاه افعال اختیاری بشر در تقدیرات وی به نحو مستقیم یا غیرمستقیم سهیم است؛ یعنی درست است که تقدیر همه امور به دست پروردگار است، ولی خداوند این امکان را برای بشر فراهم ساخته است که گاهی با اعمال خود در تقدیرات الهی و به اذن پروردگار سهیم باشد. در اینجا هم مثلاً پدر و مادر میتوانند با اعمال اختیاری خود در محدوده خاصی و به اذن خدا در تعیین یا تغییر برخی ویژگیهای فرزند سهیم باشند اما صرفنظر از سهیم بودن انسان در این موارد، تعیین و تقدیر ویژگیهای مزبور به اراده خداوند است.
- ↑ «آنکه آفرید و باندام ساخت» سوره اعلی، آیه ۲.
- ↑ «(بنگر که خداوند) از چه او را آفریده است * از نطفهای آفریده و موزونش کرده» سوره عبس، آیه ۱۸-۱۹.
- ↑ درباره نقش و سهم اختیار انسان در تقدیرات الهی، بهویژه در حوادث زندگی، در ادامه مقاله سخن خواهیم گفت.
- ↑ ﴿مَا أَصَابَ مِنْ مُصِيبَةٍ فِي الْأَرْضِ وَلَا فِي أَنْفُسِكُمْ إِلَّا فِي كِتَابٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَهَا إِنَّ ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرٌ﴾ «هیچ گزندی در زمین و به جانهایتان نمیرسد مگر پیش از آنکه آن را پدید آوریم، در کتابی (آمده) است؛ این بر خداوند آسان است» سوره حدید، آیه ۲۲.
- ↑ ﴿قُلْ لَنْ يُصِيبَنَا إِلَّا مَا كَتَبَ اللَّهُ لَنَا هُوَ مَوْلَانَا وَعَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ﴾ «بگو هیچگاه جز آنچه خداوند برای ما مقرّر داشته است به ما نمیرسد، او سرور ماست و مؤمنان باید تنها بر خداوند توکّل کنند» سوره توبه، آیه ۵۱.
- ↑ ﴿وَاللَّهُ خَلَقَكُمْ مِنْ تُرَابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ جَعَلَكُمْ أَزْوَاجًا وَمَا تَحْمِلُ مِنْ أُنْثَى وَلَا تَضَعُ إِلَّا بِعِلْمِهِ وَمَا يُعَمَّرُ مِنْ مُعَمَّرٍ وَلَا يُنْقَصُ مِنْ عُمُرِهِ إِلَّا فِي كِتَابٍ إِنَّ ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرٌ﴾ «و خداوند شما را از خاکی آفرید سپس از نطفهای، آنگاه شما را جفتهایی (نر و ماده) قرار داد و هیچ مادینهای باردار نمیگردد و نمیزاید مگر با آگاهی وی و هیچ سالمندی کهنسال نمیگردد و از عمر کسی کم نمیشود مگر که در کتابی آمده است؛ بیگمان این بر خداوند آسا» سوره فاطر، آیه ۱۱.
- ↑ ﴿وَمَا كَانَ لِنَفْسٍ أَنْ تَمُوتَ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ كِتَابًا مُؤَجَّلًا وَمَنْ يُرِدْ ثَوَابَ الدُّنْيَا نُؤْتِهِ مِنْهَا وَمَنْ يُرِدْ ثَوَابَ الْآخِرَةِ نُؤْتِهِ مِنْهَا وَسَنَجْزِي الشَّاكِرِينَ﴾ «و هیچ کس جز به اذن خداوند نخواهد مرد؛ که سرنوشتی است «با هنگام» و هر کس پاداش این جهان را بخواهد به او از آن میدهیم و آنکه بهره جهان واپسین را بجوید از آن به او خواهیم داد؛ و به زودی سپاسگزاران را پاداش میدهیم» سوره آل عمران، آیه ۱۴۵.
- ↑ «هیچتر و خشکی نیست جز آنکه در کتابی روشن آمده است» سوره انعام، آیه ۵۹.
- ↑ ﴿وَمَا تَكُونُ فِي شَأْنٍ وَمَا تَتْلُو مِنْهُ مِنْ قُرْآنٍ وَلَا تَعْمَلُونَ مِنْ عَمَلٍ إِلَّا كُنَّا عَلَيْكُمْ شُهُودًا إِذْ تُفِيضُونَ فِيهِ وَمَا يَعْزُبُ عَنْ رَبِّكَ مِنْ مِثْقَالِ ذَرَّةٍ فِي الْأَرْضِ وَلَا فِي السَّمَاءِ وَلَا أَصْغَرَ مِنْ ذَلِكَ وَلَا أَكْبَرَ إِلَّا فِي كِتَابٍ مُبِينٍ﴾ «و تو در هیچ کاری نیستی و از آن هیچ قرآنی نمیخوانی و (نیز شما) هیچ کاری نمیکنید مگر همین که بدان میپردازید، ما بر شما گواهیم و همسنگ ذرّهای در زمین یا در آسمان، از پروردگارت پنهان نمیماند و هیچ چیز کوچکتر و یا بزرگتر از آن نیست مگر که در کتابی روشنگر آمده است» سوره یونس، آیه ۶۱.
- ↑ «نزد ما کتابی نگهدارنده(ی همه چیز) است» سوره ق، آیه ۴.
- ↑ مضامین آیات یادشده، در آیات متعدد دیگری هم وجود دارد؛ از جمله: هود، آیه ۶؛ اسراء، آیه ۵۸؛ حج، آیه ۷۰؛ نمل، آیه ۷۵؛ احزاب، آیه ۶؛ سبأ، آیه ۳.
- ↑ «بگو من برای خود سود و زیانی در دست ندارم جز آنچه خداوند بخواهد» سوره اعراف، آیه ۱۸۸.
- ↑ «بگو: اگر خداوند بر آن باشد که زیانی یا سودی به شما برساند چه کسی در برابر خداوند به کارتان میآید؟» سوره فتح، آیه ۱۱.
- ↑ صدوق، الخصال، باب الاثنین، ح۱.
- ↑ «و توفیق من جز با خداوند نیست، بر او توکل دارم و به سوی او باز میگردم» سوره هود، آیه ۸۸.
- ↑ «و هرگز در هیچ کار مگو: «من فردا انجام دهنده آن خواهم بود» * مگر اینکه (بگویی اگر) خداوند بخواهد» سوره کهف، آیه ۲۳-۲۴.
- ↑ التوحید، باب مشیت و اراده، ص۳۳۷، ح۲.
- ↑ در بحار الانوار آمده است: در مصدر اصلی حدیث، به جای «زور»، کلمه «وزر» آمده است. از آنجا که «وزر» (گناه) معنایی عامتر از «زور» (دروغ) دارد. در ترجمه حدیث، مصدر اصلی ملاک قرار گرفت.
- ↑ بحار الانوار، ج۵، ص۵۹، ح۱۰۸.
- ↑ بحار الانوار، ج۵، ص۵۹، ح۱۰۸.
- ↑ بحار الانوار، ج۵، ص۵۹، ح۱۰۹.
- ↑ برای اطلاع از مجموع آیات قرآن درباره اختیار انسان و دیگر مباحث قرآنی و حدیثی مسئله جبر و اختیار، ر.ک: سید محسن میرباقری، سیمای انسان مختار در قرآن.
- ↑ «و بگو که این (قرآن) راستین و از سوی پروردگار شماست، هر که خواهد ایمان آورد و هر که خواهد کفر پیشه کند» سوره کهف، آیه ۲۹.
- ↑ ﴿إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِرًا وَإِمَّا كَفُورًا * إِنَّا أَعْتَدْنَا لِلْكَافِرِينَ سَلَاسِلَ وَأَغْلَالًا وَسَعِيرًا﴾ «ما به او راه را نشان دادهایم خواه سپاسگزار باشد یا ناسپاس * بیگمان ما برای کافران، زنجیرها و بندها و آتشی سوزان را آماده کردهایم» سوره انسان، آیه ۳-۴.
- ↑ ﴿إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةٍ مُبَارَكَةٍ إِنَّا كُنَّا مُنْذِرِينَ * فِيهَا يُفْرَقُ كُلُّ أَمْرٍ حَكِيمٍ * أَمْرًا مِنْ عِنْدِنَا إِنَّا كُنَّا مُرْسِلِينَ﴾ «که ما آن را در شبی خجسته فرو فرستادیم، بیگمان ما بیمدهنده بودیم * در آن (شب)، هر کار استواری را (که اجمال دارد) جدا میکنند (و تفصیل میدهند) * به فرمانی از نزد ما که ما فرستندهایم» سوره دخان، آیه ۳-۵.
- ↑ در ادامه مقاله از شب قدر و ارتباط آن با قضا و قدر الهی سخن خواهیم گفت.
- ↑ «به فرمانی از نزد ما که ما فرستندهایم» سوره دخان، آیه ۵.
- ↑ افضلی، علی، مقاله «قضا و قدر»، دانشنامه امام علی ج۲ ص ۲۳۰.
- ↑ البته روشن است که انسان برای بیمار نشدن و یا احتراز از حوادث ناگوار، باید تمام احتیاطهای لازم را به کار گیرد. آن چه در بالا، درباره اختیاری نبودن حوادث مزبور، گفته شد، بعد از رعایت همه احتیاطها و عمل به وظایف طبیعی است. درباره رابطه عمل با وظایف طبیعی و مسئله تقدیر، سخن خواهیم گفت.
- ↑ التوحید، باب قضا و قدر، ح۲.
- ↑ افضلی، علی، مقاله «قضا و قدر»، دانشنامه امام علی ج۲ ص ۲۴۰.
- ↑ در ادامه مقاله خواهیم گفت که در افعال اختیاری انسان، نوعی تقدیر از جانب خدا وجود دارد که غیر از آن است که فعل ما مستقیماً با تقدیر الهی ایجاد شود. این نکته را در بحث خلق تکوین و خلق تقدیر توضیح خواهیم داد.
- ↑ افضلی، علی، مقاله «قضا و قدر»، دانشنامه امام علی ج۲ ص ۲۴۱.
- ↑ متقی هندی، علاء الدین، کنز العمال، ح۲۸۰۸۲.
- ↑ در حدیث دیگری، به جای جمله آخر، آمده است: «و به اذن خدا شفا میبخشد». (کنز العمال، ح۲۸۰۸۱)
- ↑ التوحید، باب قضا و قدر، ح۸.
- ↑ صدوق، الخصال، ج۱، ص۲۹۹.
- ↑ مشکینی، علی، المواعظ العددیه، ص۲۶۵.
- ↑ افضلی، علی، مقاله «قضا و قدر»، دانشنامه امام علی ج۲ ص ۲۴۵.