آداب آموزشی

نسخه‌ای که می‌بینید نسخه‌ای قدیمی از صفحه‌است که توسط Bahmani (بحث | مشارکت‌ها) در تاریخ ‏۱۰ اوت ۲۰۲۵، ساعت ۰۹:۴۹ ویرایش شده است. این نسخه ممکن است تفاوت‌های عمده‌ای با نسخهٔ فعلی بدارد.

مقدمه

«آداب»، جمع «ادب» و «ادب» در اصل از «دعا» و «دعوت» گرفته شده است و به معنای چیزی است که مردم را به آن تأدیب می‌کنند. به آن «ادب» گفته شده است، چون مردم را به نیکی‌ها دعوت می‌کند و آنها را از زشتی‌ها بازمی‌دارد[۱].

آداب آموزشی کارهایی است که معلم ضمن آموزش خود انجام می‌دهد، تا با هیئت خاص و کیفیتی که این کارها به آموزش او می‌دهند موجب گیراتر شدن و بالا رفتن کیفیت آموزش و یادگیری شود. حال منشأ این افعال معلم گاهی صفات اخلاقی او است و گاهی امور دیگر ولی در هر صورت ما از آن جهت از آنها بحث می‌کنیم که هیئت و کیفیت خاصی به آموزش می‌دهند نه از آن جهت که صفات نفسانی معلم هستند.

ادب، در هر فعلی خوب است و آن را نیکوتر جلوه می‌دهد؛ اما ادب، نسبت به هیچ چیز نیکوتر از نسبت آن به علم نیست. علم است که ادب را می‌آموزد؛ پس خود، به رعایت آن اولی است و رعایت آداب علم و علم‌آموزی برای عالم بسیار نیکو و رعایت نکردن آن برای او بسیار زشت و ناپسند است. چنین کسی به عالمی می‌ماند که علم خود را به دیگران می‌آموزد ولی خود به آن عمل نمی‌کند و از آن بی‌بهره است[۲].

شروع با نام خدا

اسلام دین توحید است و هر چیزی در آن بر محور توحید می‌چرخد. توحید انواع و اقسامی دارد؛ توحید ذات، توحید صفات، توحید افعال و... توحید افعالی به این معناست که همه افعال انسان از ناحیه خداست. قرآن کریم می‌فرماید: ﴿وَلَا تَقُولَنَّ لِشَيْءٍ إِنِّي فَاعِلٌ ذَلِكَ غَدًا * إِلَّا أَنْ يَشَاءَ اللَّهُ[۳]؛ بنابراین استعانت از او و خواست او در هر کاری لازمه انجام کار است؛ زیرا اگر خواست او نباشد هرگز آن کار به انجام نخواهد رسید.

افزون بر آن، کاری که بدون ذکر و نام خدا انجام شود شیطان به گونه‌ای در آن شریک خواهد شد و آن را خراب خواهد کرد. شروع کردن کار با نام خدا اضافه بر اینکه نوعی قدرشناسی و سپاس نعمت‌های الهی از جمله توفیق شروع و انجام آن کار است، نوعی درخواست از او در انجام و اتمام کار نیز هست؛ چون کار با نام او و برترین اوصاف او یعنی رحمانیت و رحیمیت، شروع می‌شود. پیامبر(ص) فرمود: «كُلُّ أَمْرٍ ذِي بَالٍ لَمْ يُذْكَرْ فِيهِ بِسْمِ اللَّهِ فَهُوَ أَبْتَرُ»[۴]؛ «هر کار ارزشمندی که بدون نام خدا شروع شود، ناقص است».

امام صادق(ع) می‌فرماید: گاهی انسان در شروع کار نام خدا را ترک می‌کند، در این صورت خدا او را به بلایی گرفتار می‌کند تا او را به وظیفه شکرگزاری متوجه سازد و این را جزای آن ترک قرار می‌دهد؛ سپس امام می‌فرماید: عبدالله بن یحیی بر امیرالمؤمنین(ع) وارد شد. امام او را امر کرد تا بر صندلی بنشیند. همین که بر صندلی نشست، صندلی واژگون شد، به گونه‌ای که سر او شکست و خون جاری شد. امام پس از مداوای او فرمود: حمد و سپاس مخصوص خدایی است که گناهان شیعیان را در دنیا با رنج و مشقت و بلایی که برای آنها فراهم می‌کند پاک می‌گرداند تا عبادات و طاعات آنها را سالم نگه دارد و در برابر آن پاداش بدهد. عبدالله گفت: یا امیرالمؤمنین! ما را آموزش دادی. اگر ممکن است گناهی را که من مرتکب شدم و موجب شد این بلا بر من نازل شود، بیان فرمایید. امام فرمود: «تَرْكُكَ حِينَ جَلَسْتَ أَنْ تَقُولَ: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ»؛ هنگامی که خواستی بنشینی «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ» را نگفتی. آیا نشنیده‌ای که پیامبر(ص) فرمود: «كُلُّ أَمْرٍ ذِي بَالٍ لَمْ يُذْكَرْ فِيهِ بِسْمِ اللَّهِ فَهُوَ أَبْتَرُ»[۵]. این همان جهت دومی است که برای ابتر و ناقص بودن فعل بیان کردیم؛ یعنی حتی نشستن روی صندلی اگر با نام خدا نباشد، ممکن است ابتر و ناقص بماند، تا چه رسد به کارهای مهم‌تری که تدریجی است؛ مانند امر آموزش که ممکن است با مانع‌های فراوانی روبه‌رو شود.

معصومان(ع) در سیره آموزشی خود، همواره به این ادب پایبند بودند و نوشته‌ها و گفته‌های خود را با نام و یا درود و سپاس خدا آغاز می‌کردند[۶].

وضو و طهارت

با وضو بودن و طهارت داشتن از اموری است که در اسلام همواره بر آن تأکید شده است و مستحب است انسان حتی هنگامی که به بستر خواب می‌رود، با وضو و طهارت باشد.

آنچه که در هر حال و هر مقام مستحب و مطلوب است، در مقام تعلیم و تربیت نیز که از ارزش خاصی برخوردار است، مطلوب‌تر و مناسب‌تر می‌باشد و آموزش را نیکوتر می‌کند، به ویژه که در تعلیم و تربیت دینی سر و کار استاد با آیات و روایات پیامبر(ص) و امامان معصوم(ع) و احکام و معارف دینی می‌باشد؛ ازاین‌رو، باید از این ادب بهره بیشتری گرفته شود. قرآن کریم نیز هدف از بعثت پیامبران را تزکیه و تعلیم می‌داند و تزکیه را بر تعلیم مقدم می‌دارد و می‌فرماید: ﴿يُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ[۷]؛ یعنی مسأله آموزش، پس از تزکیه مطرح است[۸] و وضو و طهارت، نوعی تزکیه و پاکیزه‌سازی است که البته در شاگرد شرط است و در استاد اولویت دارد[۹].

دعا و استمداد از خدا

در نظام توحیدی اسلام، انسان موجودی ممکن و عین ربط به خدا است، به گونه‌ای که همه هستی و هر لحظه او به خدا وابسته است. این تنها ویژگی انسان نیست که ویژگی ماسوی‌الله است؛ بنابراین انسان هرچه دارد از او است و هرچه بخواهد نیز باید از او بخواهد، به ویژه علم و معرفت که از بزرگ‌ترین نعمت‌های الهی و ـ به تعبیر روایات ـ نوری است که خدا در قلب هر کس بخواهد قرار می‌دهد[۱۰]، و باید بسیار از خدا خواست تا او نیز اراده کند که این گوهر گران‌بها را در اختیار انسان قرار دهد.

معصومان(ع) که همه چیز خود را از خدا می‌خواستند، علم و معرفت، به ویژه علم نافع و مفید را نیز از او می‌خواستند و در تعلیم، هدایت و ارشاد دیگران از او کمک می‌طلبیدند. پیامبر گرامی اسلام(ص) هرگاه از خانه خارج می‌شد، می‌فرمود: «اللَّهُمَّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ أَنْ أَضِلَّ أَوْ أُضَلَّ، أَوْ أَزِلَّ أَوْ أُزَلَّ، أَوْ أَظْلِمَ أَوْ أُظْلَمَ، أَوْ أَجْهَلَ أَوْ يُجْهَلَ عَلَيَّ، عَزَّ جَارُكَ وَ جَلَّ ثَنَاؤُكَ وَ لَا إِلَهَ غَيْرُكَ»[۱۱].

این سیره پیامبر(ص) عام است یعنی هر وقت پیامبر از خانه خارج می‌شد این دعا را می‌خواند، ولی مضمون دعا حاکی از آن است که این دعا ویژه کسانی است که به درس و بحث و تعلیم و تعلم اشتغال دارند[۱۲] و یا اینکه - دست‌کم - آنان به نسبت این دعا اولویت دارند[۱۳].

آرامش روانی معلم

از دیگر آداب و شرایطی که لازم است معلم رعایت کند این است که هنگام آموزش و تدریس، تحت فشار روانی نباشد، بلکه از روحیه‌ای شاد و پر نشاط نیز برخوردار باشد. اضافه بر عوامل روحی، عامل‌های جسمانی نیز می‌تواند این آرامش را برهم بزنند.

معصومان(ع) به این امر توجه داشته و در تدریس خویش، آن را رعایت می‌کرده‌اند. أبو الاسود می‌گوید: شخصی از حضرت علی(ع) پرسشی کرد. امام(ع) پاسخ نگفت، به منزل داخل شد و پس از مدتی بیرون آمد و سپس از او پرسید: پرسشت چیست؟ پرسشگر پرسش خود را تکرار کرد و امام نیز پرسش را پاسخ داد. شخص دیگری پرسید: ای امیرمؤمنان هرگاه از شما پرسشی می‌شد زود پاسخ می‌گفتید؛ اما پرسش این شخص را فوری پاسخ ندادید داخل حجره شدید، سپس خارج شدید و پاسخ فرمودید؟ امام فرمود: «كُنْتُ حَاقِناً وَ لَا رَأْيَ لِثَلَاثَةٍ: لَا رَأْيَ لِحَاقِنٍ وَ لَا حَازِقٍ»[۱۴]؛ «من حاقن[۱۵] بودم و سه کس را رأی و نظر نیست: کسی که تحت فشار ادرار باشد و کسی که کفش تنگ پای او را در فشار قرار دهد»[۱۶].

بنابراین از نظر امام کسی که تحت فشار روحی است خواه منشأ آن مسائل روحی باشد یا جسمانی، رأی و نظرش درست نیست و نمی‌تواند آموزش مسائل علمی و دینی را که به دقت و توجه و آرامش روحی نیاز دارد، عهده‌دار شود و باید سعی کند همواره در هنگام تدریس و آموزش از آرامش روحی ـ روانی مطلوبی برخوردار باشد تا از خطا و اشتباه مصون بماند[۱۷].

عدالت بین شاگردان

از دیگر آدابی که رعایت آن در آموزش لازم است و آثار تربیتی و آموزشی زیادی دارد و عدم آن نیز آثار زیانباری برجای می‌گذارد این است که باید عدالت را بین دانش‌آموزان از هر نظر رعایت کرد و بی‌دلیل بین آنان تفاوت قائل نشد. عدالت در نگاه کردن به آنان، در پرسش و پاسخ، در تشویق و پاداش و مانند آنها. روشن است که عدالت در رفتار، گاه با مساوات بین آنان سازگار است و گاه با تفاوت و تقدم یکی بر دیگری؛ چراکه مساوات در صورتی که بین افراد فرق باشد، نوعی عدم مساوات و بی‌عدالتی است و آنچه که آسیب می‌رساند عدم مساوات در موارد لزوم تساوی، و مساوات در موارد عدم لزوم تساوی است، ولی آنجا که اغلب، مساوات با عدالت سازگار است از آن به لزوم مساوات تعبیر می‌شود، وگرنه آنچه مطلوب و مراد می‌باشد عدالت است و نه مساوات.

معصومان(ع) این امر را درباره اصحاب و شاگردان و شنوندگان خود رعایت می‌کردند. پیامبر گرامی اسلام(ص) هنگام سخن گفتن با اصحاب خود، در نگاه کردن به آنان مساوات و برابری را رعایت می‌کرد. امام صادق(ع) می‌فرماید: «كَانَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) يَقْسِمُ لَحَظَاتِهِ بَيْنَ أَصْحَابِهِ، يَنْظُرُ إِلَى ذَا وَ يَنْظُرُ إِلَى ذَا بِالسَّوِيَّةِ»[۱۸]؛ «پیامبر(ص) نگاه خود را بین اصحاب تقسیم می‌کرد و به هر یک از آنان به یک اندازه می‌نگریست».

در برخورد با شاگردان، فقر و غنا، طبقه اجتماعی و مانند آنها نباید موجب رفتار دوگانه معلم شود. رعایت مساوات یا عدالت بین دانش‌آموزان، از ادب فراتر است و در دایره اخلاق آموزشی جای می‌گیرد؛ به بیانی دیگر از حد مطلوبیت صِرف گذشته است، به گونه‌ای که ترک آن جایز نبوده و رعایت آن الزامی است.

معلمی که عدالت را رعایت نکند، خود را نزد شاگردان بی‌اعتبار کرده است. شاگرد اگر ارزش و اعتباری برای معلم خود قائل نباشد، به سخنان و درس وی توجه نخواهد کرد و کیفیت یادگیری پایین خواهد آمد[۱۹].

تواضع

تواضع معلم در برابر شاگردان، از دیگر آدابی است که رعایت آن موجب زینت بخشیدن به آموزش و جلسه درس می‌شود و تأثیرهای آموزشی و تربیتی آن را افزایش می‌دهد. در اصل، تواضع از ثمرات علم است؛ هر کس علمش بیشتر باشد باید تواضعش نیز بیشتر باشد. اگر عالمی تواضع نداشته باشد یا علم ندارد و یا علمش ثمره نداده است. ضرب‌المثل مشهور فارسی «درختی که بارش بیشتر است، سر به زیرتر است» از این واقعیت خبر می‌دهد. معلم باید در برابر هر کس به ویژه شاگردان خود، متواضع باشد. امام صادق(ع) فرمود: «علم را طلب کنید و همراه با آن خود را با حلم و وقار زینت دهید و برای شاگردان خود، تواضع کنید»[۲۰]. علی(ع) نیز فرمود: «مَنْ تَوَاضَعَ لِلْمُتَعَلِّمِينَ وَ ذَلَّ لِلْعُلَمَاءِ سَادَ بِعِلْمِهِ»[۲۱]؛ «کسی که در برابر دانش‌آموزان تواضع و در برابر علما افتادگی کند، به علمش عمل کرده است»[۲۲].

عفت در کلام

رعایت عفت و حیا در هر حال برای یک مسلمان لازم است؛ چراکه یکی از مهم‌ترین صفات اخلاق اجتماعی به شمار می‌رود که افزون بر آثار اجتماعی، آثار فردی را نیز به دنبال دارد. گذشته از آن، رعایت این صفت در آموزش به ویژه آموزش دینی و مواردی که معلم و شاگرد، از دو جنس مخالف باشند بسیار ضرورت دارد؛ زیرا رعایت نکردن آن در این موارد افزون بر آثار فردی و اجتماعی، آثار تربیتی نامطلوبی نیز خواهد داشت.

ابوبصیر می‌گوید: «در کوفه به زنی قرآن یاد می‌دادم روزی با او مزاح کردم، هنگامی که نزد امام باقر(ع) رفتم امام مرا بازخواست کرد و فرمود کسی که در خلوت گناهی را مرتکب شود خدا به او اعتنایی نمی‌کند به آن زن چه گفتی؟ ابوبصیر می‌گوید: از خجالت رنگم قرمز شد و توبه کردم؛ سپس امام فرمود: دیگر تکرار نکن!»[۲۳]

از این روایت استفاده می‌شود که آموزش و تدریس معلم مرد برای زن‌ها جایز است و نیز استفاده می‌شود که معلم اگر شاگردان او از جنس مخالف باشند، دست‌کم باید حیا و عفت کلام نیز داشته باشد به گونه‌ای که اگر عفت کلام رعایت نشود، حتی ممکن است گناه محسوب شود[۲۴].

بخشش علمی

هدف معلم باید آموزش و گسترش و پیشرفت علم باشد و در این راه باید اندوخته‌های خود را بدون هرگونه بخل‌ورزی، در اختیار شاگردان و خواستاران علم قرار دهد. بخل‌ورزی در آموزش علم به دیگران، موجب رکود و نابودی علم و بذل و بخشش آن موجب پیشرفت توسعه و گسترش علم خواهد شد و بر معلم است که بی‌تکبر، علم خود را بر دیگران عرضه کند. امام صادق(ع) می‌فرماید: «در کتاب علی(ع) خواندم که خداوند از جاهلان، پیمان طلب علم نگرفت، مگر اینکه از عالمان پیمان گرفت که علم خود را بر جاهلان عرضه دارند؛ زیرا علم بر جهل مقدم است[۲۵] تا علم نباشد جهل معنا ندارد؛ چون جهل عدم علم است و یا علم کمال است و جهل نقص و کمال بر نقص برتر است»[۲۶].

البته شاگردان نیز باید اهلیت و صلاحیت آن علم را داشته باشند. هر علمی را نمی‌توان و نباید در اختیار هر کسی قرار داد؛ چراکه قرار دادن علم در اختیار فردی که اهلیت آن را ندارد در حقیقت ضایع کردن آن علم است. پیامبر گرامی اسلام(ص) در این باره می‌فرماید: «آفَةُ الْعِلْمِ النِّسْيَانُ وَ إِضَاعَتُهِ أَنْ تُحَدِّثَ بِهِ غَيْرَ أَهْلِهِ»[۲۷]؛ «آفت علم فراموشی است و ضایع کردن علم به این است که آن را به غیر اهلش یاد بدهید»[۲۸].

مزد نگرفتن در برابر آموزش

از دیگر آداب آموزش در سیره معصومان(ع)، این است که در برابر آموزش احکام و معارف دینی، مزد نمی‌گرفتند؛ زیرا علم آنقدر ارزشمند است که نباید آن را با مادیات مقایسه کرد. مادیات هرگز نمی‌توانند در برابر علم قرار گیرند. مزد و اجرت آموزش را باید از خدا خواست و اجرت خدا مادی نیست. پیامبر گرامی اسلام(ص) فرمود: «مَكْتُوبٌ فِي الْكِتَابِ الْأَوَّلِ: يَا ابْنَ آدَمَ، عَلِّمْ مَجَّاناً كَمَا عُلِّمْتَ مَجَّاناً...»[۲۹]؛ «ای فرزند آدم! علم را رایگان آموزش بده چنان‌که خود نیز رایگان آموختی».

امیرالمؤمنین(ع) نیز فرمود: «لَا يَكُونُ الْعَالِمُ عَالِماً حَتَّى... لَا يَأخُذَ عَلَى عِلْمِهِ شَيْئاً مِنْ حُطَامِ الدُّنْيا»[۳۰]؛ «عالم عالم نیست مگر اینکه در برابر آموزش علمش به دیگران چیزی از دنیا و مادیات نگیرد». امام سجاد(ع) نیز فرمود: «مَنْ كَتَمَ عِلْماً أَحَداً، أَوْ أَخَذَ عَلَيْهِ أَجْراً رَفْداً، فَلَا يَنْفَعُهُ أَبَداً»[۳۱]؛ «هر کسی علم خود را نسبت به دیگری کتمان کند و یا در برابر آموزش آن اعانه و کمک بگیرد، این علم هرگز او را نفعی نخواهد داد».

در اینجا ممکن است این پرسش مطرح شود که پس معلم روزی خود را از کجا تأمین کند؟ در پاسخ به این سؤال باید گفت که معلم نباید در برابر آموزش خود از دانش‌آموزان مزد بگیرد و زندگی او باید از بیت‌المال تأمین شود؛ به عبارت دیگر می‌توان گفت: در اسلام ـ دست‌کم ـ آموزش دینی غیر انتفاعی مطلوب نیست؛ زیرا در این صورت معلم به میزان اجرتی که شاگرد به او می‌دهد آموزش می‌دهد و اگر اجرت کم بود و یا هیچ اجرتی نداد، علم خود را پنهان می‌کند و مصداق روایت امام سجاد(ع) می‌شود. این علم برای او نفعی (معنوی) نخواهد داشت[۳۲].

احترام به دانش، دانش‌آموز و جلسه درس

از دیگر آداب آموزشی در سیره معصومان(ع)، رعایت حرمت دانش، دانشجو، جلسه درس و بحث علمی و احترام به آنان است. رعایت این ادب از سوی معلم، افزون بر زینت بخشیدن به مجلس درس باعث خواهد شد تا شاگردان نیز نسبت به دانش و دانشجو و جلسه درس احترام بگذارند و به معلم و آموزه‌های او توجه بیشتری کرده، زودتر و بهتر بیاموزند. سیره معصومان(ع) از رعایت این ادب حکایت دارد. سفیان ثوری از امام صادق(ع) درباره خطبه پیامبر(ص) در مسجد خیف، پرسید: امام(ع) که در این هنگام بر مرکب سوار و عازم جایی بود، فرمود: اجازه بده به کارم برسم، وقتی برگشتم برایت خواهم گفت. سفیان اصرار کرد که همین الان برایم بیان کن. امام از مرکب پیاده شد و فرمود: «اكْتُبْ: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ...»[۳۳]. در این سیره امام صادق(ع) به احترام علم و آموزش، از مرکب پیاده شد و خطبه پیامبر(ص) در مسجد خیف را برای سفیان بیان کرد[۳۴].

عمل به آموزه‌ها

معلم دینی و کسی که می‌خواهد احکام و معارف دینی را به دیگران آموزش دهد، باید خود به آنچه می‌گوید عمل کند. آنچه موجب زینت جلسه درس و آموزش و تأثیر آموزه‌ها در شاگردان می‌شود عمل به آموزه‌ها در جلسه درس است؛ البته جایگاه عمل به همه آموزه‌های دینی، جلسه درس نیست ولی عمل به آن دسته از آموزه‌هایی که در ارتباط با جلسه درس است لازم می‌باشد؛ برای مثال اگر معلم اخلاق و آداب اسلامی را تدریس می‌کند عمل به آن اخلاق و آداب - دست‌کم - در آن جلسه درس، از لوازم آموزشی است. اگر «عمل» نباشد، بسا آموزش او در شاگردان تأثیری منفی بگذارد و حتی ممکن است شاگردان در یادگیری آن هم نکوشند، چه رسد به عمل به آنها. عمل معلم به این آموزه‌ها هم موجب تشویق و ترغیب شاگردان به کوشش]هرچه بیشتر در یادگیری می‌شود و هم خود عمل نقش مؤثری در یادگیری دارد؛ چراکه با عمل به آموزه‌ها حس بینایی را در یادگیری به کمک حس شنوایی می‌گیریم. عمل به آموزه‌ها افزون بر تأثیرهای آموزشی تأثیرهای تربیتی فراوانی نیز دارد که درباره آن در جای خود سخن خواهیم گفت.

اهل‌بیت(ع) به کسی چیزی نمی‌آموختند مگر اینکه خود پیش‌تر بدان عمل کرده بودند. علی(ع) روزی به محمد بن حنفیه فرمود: «فرزندم تشت آب وضو را برایم بیاور! و او نیز ظرف آب را آورد. امام(ع) دست خود را به آب زد و وضو گرفت و دعای وضو را در شستن هر یک از اعضا خواند؛ سپس به فرزند خویش رو کرد و فرمود: فرزندم! هر بنده مؤمنی که مانند من وضو بگیرد و دعای وضو را آن‌گونه که من خواندم، بخواند، خداوند در برابر هر قطره از آب وضوی او فرشته‌ای خلق می‌کند که تا روز قیامت از طرف او تسبیح و تکبیر و تهلیل «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ» می‌گوید[۳۵].[۳۶]

منابع

پانویس

  1. لسان العرب، ماده «ادب».
  2. حسینی‌زاده، سید علی، نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزش‌های دینی، ص ۱۷۲.
  3. «و هرگز در هیچ کار مگو: «من فردا انجام دهنده آن خواهم بود» * مگر اینکه (بگویی اگر) خداوند بخواهد» سوره کهف، آیه ۲۳-۲۴.
  4. بحارالانوار، ج۷۶، ص۳۰۵.
  5. «قَالَ الصَّادِقُ(ع): وَ لَرُبَّمَا تَرَكَ فِي افْتِتَاحِ أَمْرٍ بَعْضُ شِيعَتِنَا «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ» فَيَمْتَحِنُهُ اللَّهُ بِمَكْرُوهٍ، وَ يُنَبِّهُهُ عَلَى شُكْرِ اللَّهِ تَعَالَى وَ الثَّنَاءِ عَلَيْهِ وَ يَمْحُو فِيهِ عَنْهُ وَصْمَةَ تَقْصِيرِهِ عِنْدَ تَرْكِهِ قَوْلَ «بِسْمِ اللَّهِ» لَقَدْ دَخَلَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ يَحْيَى عَلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ(ع) وَ بَيْنَ يَدَيْهِ كُرْسِيٌّ فَأَمَرَهُ بِالْجُلُوسِ عَلَيْهِ فَجَلَسَ عَلَيْهِ فَمَالَ بِهِ حَتَّى سَقَطَ عَلَى رَأْسِهِ فَأَوْضَحَ عَنْ عَظْمِ رَأْسِهِ وَ سَالَ الدَّمُ، فَأَمَرَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ بِمَاءٍ فَغَسَلَ عَنْهُ ذَلِكَ الدَّمَ ثُمَّ قَالَ: ادْنُ مِنِّي فَوَضَعَ يَدَهُ عَلَى مُوضِحَتِهِ وَ قَدْ كَانَ يَجِدُ مِنْ أَلَمِهَا مَا لَا صَبْرَ لَهُ مَعَهُ وَ مَسَحَ يَدَهُ عَلَيْهَا وَ تَفَلَ فِيهَا فَمَا هُوَ أَنْ فَعَلَ ذَلِكَ حَتَّى انْدَمَلَ فَصَارَ كَأَنَّهُ لَمْ يُصِبْهُ شَيْ‏ءٌ قَطُّ، ثُمَّ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ(ع): يَا عَبْدَ اللَّهِ! الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي جَعَلَ تَمْحِيصَ ذُنُوبِ شِيعَتِنَا فِي الدُّنْيَا بِمِحَنِهِمْ لِتَسْلَمَ لَهُمْ طَاعَاتُهُمْ، وَ يَسْتَحِقُّوا عَلَيْهَا ثَوَابَهَا. فَقَالَ عَبْدُ اللَّهِ:: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ! قَدْ أَفَدْتَنِي وَ عَلَّمْتَنِي فَإِنْ أَرَدْتَ أَنْ تُعَرِّفَنِي ذَنْبِيَ الَّذِي امْتُحِنْتُ بِهِ فِي هَذَا الْمَجْلِسِ حَتَّى لَا أَعُودَ إِلَى مِثْلِهِ. قَالَ: تَرْكُكَ حِينَ جَلَسْتَ أَنْ تَقُولَ «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ» فَجَعَلَ اللَّهُ ذَلِكَ لِسَهْوِكَ عَمَّا نُدِبْتَ إِلَيْهِ تَمْحِيصاً بِمَا أَصَابَكَ، أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ(ص) حَدَّثَنِي عَنِ اللَّهِ جَلَّ وَ عَزَّ أَنَّهُ قَالَ: «كُلُّ أَمْرٍ ذِي بَالٍ لَمْ يُذْكَرْ فِيهِ بِسْمِ اللَّهِ فَهُوَ أَبْتَرُ»، فَقُلْتُ: بَلَى، بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي لَا أَتْرُكُهَا بَعْدَهَا، قَالَ: إِذاً تَحْظَى بِذَلِكَ وَ تَسْعَدَ» (بحارالانوار، ج۷۶، ص۳۰۵).
  6. حسینی‌زاده، سید علی، نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزش‌های دینی، ص ۱۷۵.
  7. «آنها را پاکیزه می‌گرداند و به آنها کتاب می‌آموزد» سوره آل عمران، آیه ۱۶۴؛ سوره جمعه، آیه ۲.
  8. ر.ک: تفسیر المیزان، ج۱۹، ص۲۶۴.
  9. حسینی‌زاده، سید علی، نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزش‌های دینی، ص ۱۸۰.
  10. «... الْعِلْمُ نُورٌ يَقَعُ فِي قَلْبِ مَنْ يُرِيدُ...» (بحارالانوار، ج۱، ص۲۲۵).
  11. «خدایا! به تو پناه می‌برم از اینکه گمراه کنم یا گمراه شوم منحرف کنم یا منحرف شوم، ستم کنم یا مورد ستم قرار گیرم، دیگران را به نادانی کشانم یا خود گرفتار آن شوم؛ خدایا! پناهنده به تو عزیز است و ستایش تو عظیم، و خدایی جز تو نیست» منیة المرید، ص۲۰۵.
  12. شاهد سخن این است که مرحوم مجلسی با نقل این روایت از منیة المرید می‌گوید: پیامبر(ص) وقتی برای درس از منزل خارج می‌شد چنین دعا می‌کرد. (بحارالانوار، ج۲، ص۶۲).
  13. حسینی‌زاده، سید علی، نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزش‌های دینی، ص ۱۸۱.
  14. بحارالانوار، ج۲، ص۵۹.
  15. به کسی که ادرار به او فشار می‌آورد، حاقن می‌گویند.
  16. مورد سوم در روایت ذکر نشده است.
  17. حسینی‌زاده، سید علی، نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزش‌های دینی، ص ۱۸۲.
  18. بحارالانوار، ج۱۶، ص۲۸۰.
  19. حسینی‌زاده، سید علی، نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزش‌های دینی، ص ۱۸۳.
  20. «اطْلُبُوا الْعِلْمَ وَ تَزَيَّنُوا مَعَهُ بِالْحِلْمِ وَ الْوَقَارِ وَ تَوَاضَعُوا لِمَنْ تُعَلِّمُونَهُ الْعِلْمَ» (کافی، ج۱، ص۳۶).
  21. العلم والحکمة، ص۳۲۳.
  22. حسینی‌زاده، سید علی، نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزش‌های دینی، ص ۱۸۴.
  23. بحارالانوار، ج۴۵، ص۲۴۷.
  24. حسینی‌زاده، سید علی، نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزش‌های دینی، ص ۱۸۵.
  25. «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) قَالَ: قَرَأْتُ فِي كِتَابِ عَلِيٍّ(ع) إِنَّ اللَّهَ لَمْ يَأْخُذْ عَلَى الْجُهَّالِ عَهْداً بِطَلَبِ الْعِلْمِ حَتَّى أَخَذَ عَلَى الْعُلَمَاءِ عَهْداً بِبَذْلِ الْعِلْمِ لِلْجُهَّالِ لِأَنَّ الْعِلْمَ كَانَ قَبْلَ الْجَهْلِ» (کافی، ج۱، ص۴۱).
  26. در این باره احتمال‌های دیگری نیز مطرح است. برای آگاهی بیشتر در این زمینه به کتاب شرح اصول کافی، تألیف صدرالدین شیرازی (ملاصدرا)، مراجعه کنید.
  27. العلم و الحکمة، ص۳۲۴.
  28. حسینی‌زاده، سید علی، نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزش‌های دینی، ص ۱۸۶.
  29. العلم و الحکمة، ص۳۲۸.
  30. العلم و الحکمة، ص۳۲۸.
  31. العلم و الحکمة، ص۳۲۸.
  32. حسینی‌زاده، سید علی، نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزش‌های دینی، ص ۱۸۸.
  33. کافی، ج۱، ص۴۳.
  34. حسینی‌زاده، سید علی، نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزش‌های دینی، ص ۱۹۰.
  35. «وَ نَرْوِي أَنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ(ع) ذَاتَ يَوْمٍ قَالَ لِابْنِهِ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَنَفِيَّةِ: يَا بُنَيَّ! قُمْ فَأْتِنِي بِمِخْضَبٍ فِيهِ مَاءٌ لِلطَّهُورِ، فَأَتَاهُ فَضَرَبَ بِيَدِهِ فِي الْمَاءِ فَقَالَ: بِسْمِ اللَّهِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي... ثُمَّ الْتَفَتَ إِلَى ابْنِهِ فَقَالَ: يَا بُنَيَّ! فَأَيُّمَا عَبْدٍ مُؤْمِنٍ تَوَضَّأَ بِوُضُوئِي هَذَا وَ قَالَ مِثْلَ مَا قُلْتُ عِنْدَ وُضُوئِهِ إِلَّا خَلَقَ اللَّهُ مِنْ كُلِّ قَطْرَةٍ مَلَكاً يُسَبِّحُهُ وَ يُكَبِّرُهُ وَ يُهَلِّلُهُ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ» (مستدرک الوسائل، ج۱، ص۳۰۸).
  36. حسینی‌زاده، سید علی، نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزش‌های دینی، ص ۱۹۱.