خودمدیریتی

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

نسخه‌ای که می‌بینید نسخه‌ای قدیمی از صفحه‌است که توسط Jaafari (بحث | مشارکت‌ها) در تاریخ ‏۱۴ مهٔ ۲۰۲۶، ساعت ۰۹:۵۷ ویرایش شده است. این نسخه ممکن است تفاوت‌های عمده‌ای با نسخهٔ فعلی بدارد.

مقدمه

محور دوم از محورهای سه‌گانه حاکم بر کیفیت مدیریت، ارتباط با خود و خودمدیریتی است. در الگوی مدیریتی حاکم بر عهدنامه، علاوه بر توجه به ارتباط با خدا و حاکمیت نظام خدامحور بر مجموعه فعالیت‌های مدیریتی، مسئله مهم دیگر توجه به خود مدیر و زمامدار است. بدین معنا که اگرچه زمامدار برای انجام وظایف خود، باید قدرت مدیریت امور و به ویژه انسان‌های دیگر را داشته باشد، اما تحقق این امر، منوط به قدرت اداره خود است. به سخن دیگر، کسی می‌تواند دیگران را مدیریت کند که پیش از آن توان مدیریت بر خود و شکوفایی توان‌های نهفته در وجود خویش را داشته باشد. به همین دلیل است که، بعد دوم در الگوی مدیریتی امام علی(ع) «ارتباط با خود» و به عبارتی، «مدیریتِ خود» است که در فرازهای مختلفی به تبیین آن پرداخته شده است. مباحثی چون «خودشناسی» که از طریق توجه به «ابعاد» و «قوای» نفس و «مبارزه با نفس» مورد تأکید واقع شده؛ «خودمدیریتی»، (با تأکید بر مدیریت قلب، مدیریت فکر و مدیریت رفتار)؛ «خودکنترلی» و «خودسازی» در پرتو عبادت‌های فردی و اجتماعی، زوایایی از این بعد را به تصویر کشیده است. در فرازهای، ۶۶، ۶۵، ۶، ۴ و ۶۷، از ابعاد مختلف خودمدیریتی، بحث شده.[۱]

خودمدیریتی، شرط رشد و کمال

امام علی(ع) پس از بیان اصلاح امور به منزله یاری خدا و انعکاس این یاری در قالب یاری خود، در چرخه نظام اداره خدامحور، (که درواقع به معنای هم‌جهتی با مسیر خلقت و اخذ انرژی از مبدأ هستی و ترسیم همدلی، همفکری و همیاری همه‌جانبه انسان و اداره‌کننده نظام هستی است) و همچنین قواعد رشد و کمال، به محدودیت‌های رشد و کمال انسان می‌پردازد. محدودیت‌های رشد، هم فردی و مربوط به درون فرد است، و هم اجتماعی و مربوط به عوامل بیرونی و ناشی از حضور فرد در جامعه است. به سخن دیگر، وقتی مدیری بخواهد، در مسیر مدیریت توسعه و رشد جامعه گام بردارد، باید از یک سو، با واقعیت‌های وجودی خود، به منزله یک انسان، آگاه و ضمن آسیب‌شناسی آن، به قوت‌ها و ضعف‌های آن، آشنا شده و بتواند در مسیر مبارزه با کاستی‌ها به تقویت بایسته‌ها بپردازد و به عبارتی، خود را مدیریت، هدایت و کنترل کند و از سوی دیگر، باید از واقعیت‌های بیرونی و محیطی و به ویژه واقعیت‌های مربوط به کار و سازمان خود، اطلاع یابد و ضمن درک فرصت‌ها و تهدیدها، فرصت‌ها را غنیمت بشمارد و با استفاده از آنها، تهدیدها و خطرها را کاهش دهد.[۲]

خودمدیریتی و مبارزه با نفس

امام علی(ع) در فراز چهارم عهدنامه، مالک اشتر را به شناخت واقعیت وجود خود (انسان) فرامی‌خواند و او را به مبارزه با نفس و مقاومت در برابر خواسته‌های آن سفارش می‌کند. در واقع، می‌توان این فراز را مکمل فرازهای دوم و سوم و در راستای تبیین آنها دانست. در فراز دوم امام علی(ع) امر به تقوا کرد، که یکی از معانی تقوا خودکنترلی است. این بدان معناست که امام(ع) در واقع برای تقوا، تعریفی عملیاتی ارائه کرده و لازمه آن را از طرفی شناخت واقعیت نفس و ابعاد آن دانسته و از طرف دیگر، بر کنترل و مدیریت خواسته‌های آن تأکید کرده است و از سویی، در اینجا هم، شرط موفقیت، استعانت، رحمت و یاری خداوند، دانسته شده است. در واقع می‌توان گفت که فراز چهارم بر محدودیت‌های رشد در بعد فردی اشاره کرده است؛ چنان‌که در فراز پنجم به مبارزه با نفس در شکل اجتماعی و در موضع عمل اشاره شده است. پس از امر به تقوا و اطاعت واجبات و مستحبات مطرح شده از جانب خداوند، که ضامن سعادت، رشد و کمال انسان هستند و نیز امر به یاری حضرت حق، چه در بعد فکری و چه در بعد عملی و اشاره به پیامدهای این یاری، حضرت علی(ع) مالک را به مشکلی که ممکن است در این مسیر مانع از این امر شود، هشدار می‌دهد. بدین نحو که امام علی(ع) با توجه به شناخت واقعی از انسان و درک ماهیت وجودی و نفس انسان، او را به توجه به خویش و مدیریت و کنترل آن فرامی‌خواند و از او می‌خواهد که به شدت مواظب نفس و خواهش‌های آن باشد و در هنگام سرکشی آن را کنترل کرده و از آن دنباله‌روی نکند. برای توضیح این مطلب، اشاره به برخی اصول موضوعه انسان‌شناسی در نظام فکری اسلام ضروری به نظر می‌رسد:

خودمدیریتی و خودشناسی

خودشناسی و معرفت نفس که مقابل خود فراموشی است، سودمندترین شناخت‌ها و بزرگ‌ترین عامل رستگاری است شناخت نفس به جهات مختلف و متعددی ضروری است؛ زیرا شناخت نفس به معنای شناخت خویشتن خویش است و انسان زمانی می‌تواند خود را مدیریت کند که ذات خویش را بشناسد.[۳]

مفهوم‌شناسی نفس

نفس انسان، موجود و پدیده پیچیده‌ای است که با توجه به نوع تربیت و تعلیم آن، به شکل و قالبی خاص درمی‌آید و سرنوشت انسان را رقم می‌زند. شناخت نفس به انسان کمک می‌کند تا با آگاهی و علم و دانش بیشتری، به خود و امکانات و توانمندی‌ها و محدودیت‌هایش بنگرد. معادل لغوی نفس در فارسی به معنی خود است و وقتی گفته می‌شود من عرف نفسه یعنی کسی که خود را شناخت. نفس در لغت به معنی تن، کالبد، روح، روان، ذات، و حقیقت و هر شیء آمده است. نفس انسانی قوه‌ای است در انسان که منشأ آثار مختلف بوده و معرف ذات و حقیقت اوست[۴]. در اصطلاح مسلمانان نفس جوهری است ذاتاً مستقل که بقای او در بدن عبارتست از حیات و انفصال آن عبارتست از موت[۵] و تعلق تدبیری به ابدان دارد.[۶]

نفس در آموزه‌های قرآنی

نفس در آموزه‌های قرآنی ویژگی‌ها و خصوصیاتی دارد که می‌توان به اموری چون دارا بودن همه قوای بشری[۷]؛ گرایش به بدکاری و زشتی‌ها[۸]؛ دارای خواسته و تمایلات[۹]؛ دارای خطورات پنهانی و غیر قابل مشاهده و اندیشه‌های مخفی[۱۰] می‌باشد. قرآن، نفس را پدیده‌ای مخلوق خداوندی و آفریده‌ای غیر از جسم انسان دانسته؛ از این‌رو خداوند به فرشتگان در هنگام مرگ انسان فرمان می‌دهد تا نفس او را از تن وی بیرون آورند[۱۱]؛ بنابراین، در تحلیل و تبیین قرآنی، نفس، آفریده‌ای مستقل است که در جسم انسان دمیده شده و با امری وابسته به جسم است که در نهایت، امکان جدا شدن از جسم برای او فراهم می‌باشد.

طبرسی در تفسیر مجمع البیان و ذیل تفسیر ﴿مَا يَخْدَعُونَ إِلَّا أَنْفُسَهُمْ[۱۲] می‌نویسد[۱۳]: واژه نفس چند معنا دارد: به معنی روح خَرَجَتْ نَفْسُهُ، یا ﴿اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِينَ مَوْتِهَا[۱۴]، «روحش خارج شد»؛ ذات و اصل چیزی ﴿وَاتَّقُوا يَوْمًا لَا تَجْزِي نَفْسٌ عَنْ نَفْسٍ شَيْئًاخطای یادکرد: برچسب تمام‌کنندهٔ </ref> برای برچسب <ref> پیدا نشد؛ بشر و انسان که به ظاهر مراد از آن حضرت آدم(ع) است ﴿يَا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ وَاحِدَةٍ[۱۵]؛ و قلب و باطن شخص ﴿رَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِمَا فِي نُفُوسِكُمْ[۱۶].[۱۷]

راه معرفت نفس

احادیث فراوانی، راه معرفت نفس را بیان کرده و ضمن ترغیب به این راه، روشن ساخته است که چگونه انسان می‌تواند با تهذیب نفس و تزکیه و اخلاص و برحذر بودن از جهالت نفس و غفلت از آن به مدیریت آن اقدام و سپس به معرفت رب نایل شود. در همین رابطه، از رسول خدا(ص)، نقل است که فرمود: «مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّهُ»؛ «هر کس خود را شناخت پروردگار خویش را شناخته است»[۱۸]. نقیض آن هم در سوره حشر آیه ۱۹ آمده است که ﴿نَسُوا اللَّهَ فَأَنْسَاهُمْ أَنْفُسَهُمْ[۱۹]؛ نیز قال النبی(ص): «أَعْرَفُكُمْ بِنَفْسِهِ، أَعْرَفُكُمْ بِرَبِّهِ»؛ «هر کس خود را بهتر شناخت، خدای خود را بهتر شناخته است»[۲۰]، و یا وقتی از پیامبر گرامی اسلام(ص) سؤال شد: راه معرفت حق چگونه است؟ حضرت فرمود: «كَيْفَ الطَّرِيقُ إِلَى مَعْرِفَةِ الْحَقِّ؟ فَقَالَ: مَعْرِفَةُ النَّفْسِ»[۲۱].

از امیرالمؤمنین علی(ع) هم روایت‌های متعددی در این زمینه وارد شده است، از جمله اینکه فرمود: «نَالَ الْفَوْزَ الْأَكْبَرِ مَنْ ظَفِرَ بِمَعْرِفَةِ النَّفْسِ»؛ «کسی که بر معرفت نفس ظفر یابد به بزرگ‌ترین فوز نایل شده است»[۲۲]؛ «غَايَةُ الْمَعْرِفَةِ أَنْ يَعْرِفَ الْمَرْءُ نَفْسَهُ»؛ «نهایت معرفت آن است که انسان خود را بشناسد»[۲۳]؛ و «لَا تَجْهَلْ نَفْسَكَ؛ فَإِنَّ الْجَاهِلَ مَعْرِفَةَ نَفْسِهِ جَاهِلٌ بِكُلِّ شَيْءٍ»؛ «به نفس خویش جاهل مباش؛ زیرا کسی که به خود جاهل باشد به همه چیز جاهل است»[۲۴].[۲۵]

اقسام نفس از دیدگاه قرآن

هنگامی که از اقسام نفس سخن گفته می‌شود، مراد بیان دگردیسی و تغییر ماهیت و شکلی است که نفس در بستر و فضایی به آن تبدیل و دگرگون می‌شود. این تغییرات و صورت‌یابی‌های جدید را به اقسام نفس تعبیر کرده‌اند. از این‌رو، می‌توان نفس معتدل و مستوی را که خداوند در تن آدمی دمیده و یا آفریده و پدیدار کرده است تحت تعلیم و تربیت به اشکال و اقسام مختلف تبدیل کرد. هر یک از این اشکال بیانگر ماهیت جدید نفس است ﴿وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا[۲۶]؛ این چیزی که موجب استوا و اعتدال نفس است، همان الهام تقوایی و الهام فجوری است که بر آن وارد می‌شود ﴿فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا[۲۷]. در قرآن کریم به اقسام مختلفی از نفس اشاره شده است:

نفس مسوله

یکی از حالت‌هایی که قرآن برای نفس معرفی می‌کند، حالت گرایش به فجور و تمایلات غریزی و افراط و زیاده‌روی در حوزه مشتهیات است که از آن به هوای نفسانی تعبیر می‌شود. در این حالت که قرآن از آن به «نفس مسئول» یاد می‌کند، نفس برای ترغیب و تشویق بشر به کارهای زشت و ناپسند اقدام به نیکو جلوه دادن بدی‌ها می‌کند[۲۸]. این همان حالتی است که از آن به وسوسه‌گری نفس هم یاد می‌کنند. نفس مسوم و مسئول و وسوسه‌گر می‌کوشد تا با تغییر در زاویه نگرش و بینش انسانی، حق را باطل و باطل را حق جلوه دهد. زشتی‌ها و بدی‌ها را به شکلی خوب و زیبا جلوه دهد تا انسان فریفته شود؛ زیرا نفس انسانی که در حالت تسویه و اعتدال است، خود به خود گرایش به زشتی‌ها و بدی‌ها نمی‌یابد؛ از این‌رو با فشارهای درونی و بیرونی می‌توان آن را از اعتدال بیرون برد. وسوسه شیطانی و الهامات فجوری موجب می‌شود تا نفس، اندک اندک در دام افتد و حقایق را باطل یابد.[۲۹]

نفس لوامه

حالت دیگر نفس آن است که نفس معتدل هرگاه با الهامات فجوری مواجه شد و کاری زشت انجام داد و یا متمایل به آن شد، وی را سرزنش می‌کند تا گرایش به زشتی و یا عمل به آن پیدا نکند[۳۰]. نفس لوامه یعنی بسیار ملامت کننده خود؛ این مرتبه از نفس یا این حالت برای نفس انسان، نصیب عده خاصی می‌شود که خویش را از کارهای بد ملامت کند و به سوی عالم قدس فرا خواند. علت این تعبیر آن است که نفس در مقام تلألؤ نور قلب از غیب قرار می‌گیرد و برای اظهار کمال آن و ادراک وخامت عاقبت و فساد احوال آن، نفس را به جهت لوم و سرزنش بر افعال خود لوامه گویند. نفس لوامه اشاره به حالت ندامت حاصل از گناه بر اثر پرورش روح تقوا دارد[۳۱]. در قرآن کریم چنین آمده است که: ﴿لَا أُقْسِمُ بِيَوْمِ الْقِيَامَةِ * وَلَا أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوَّامَةِ[۳۲].[۳۳] در این آیه خداوند به یکی از جلوه‌های مهم نفس، یعنی حالت ملامت‌گری و سرزنش‌کنندگی آن، اشاره دارد که آن را یکی از شگفت‌انگیزترین نمودهای وجدان دانسته‌اند که به واسطه آن انسان خود را در نتیجه کردارهای زشت و نیت‌های فاسد، سرزنش می‌کند و در اهمیت آن همین بس که نمود سرزنش وجدان در معرض سوگند و معادل روز رستاخیز قرار گرفته است. این حالت نفس در مقابل جلوه دیگری از آن، یعنی «نفس اماره»[۳۴] مطرح شده است.

در تفسیر مجمع البیان این‌گونه آمده است که «نفس لوامه یعنی نفس سرزنش کننده خود که روز قیامت این نفس چه متعلق به آدم خوب باشد و چه متعلق به آدم بد، صاحبش را سرزنش می‌کند». در تفسیر منهج الصادقین آمده است: «مراد از نفس لوامه نفس متقیه است که در روز قیامت نفس مقصره را ملامت کند بر تقصیر طاعت»[۳۵]. علامه طباطبایی در تفسیر المیزان در این رابطه چنین نوشته است: «... منظور از نفس لوامه، نفس مؤمن است که همواره در دنیا او را به خاطر گناهش و سرپیچی از اطاعت ملامت می‌کند و در روز قیامت سودش می‌رساند. بعضی گفته‌اند، منظور از لوامه جان آدمی است، چه انسان مؤمن صالح و چه انسان کافر فاجر، برای اینکه هر دو این جان‌ها، آدمی را در قیامت ملامت می‌کنند»[۳۶]. «نفس لوامه همان چیزی است که از آن به عنوان «وجدان اخلاقی» یاد می‌کنند. در بعضی از انسان‌ها بسیار قوی و نیرومند است و در بعضی بسیار ضعیف و ناتوان؛ ولی به هر حال در هر انسانی وجود دارد مگر اینکه با کثرت گناه آن را به کلی از کار بیندازد». این نفس لوامه، رستاخیز کوچکی است در درون جان هر انسان که پس از انجام یک کار نیک یا بد، بلافاصله محکمه آن در درون جان تشکیل می‌گردد و به حساب و کتاب او می‌رسد[۳۷].[۳۸]

نفس اماره

نفس اماره حالتی است که فرد گرفتار شهوات شده و در دام وسوسه‌هاست و می‌تواند به صراحت و روشنی به بدی‌ها فرمان دهد و نیازی نمی‌بیند تا بدی‌ها و زشتی‌ها را به صورتی زیبا و حق، جلوه و جلا دهد[۳۹]. هرگاه خواهش طبیعت انسان به سوی لذات دنیوی باشد نفس او حالت اماره بودن دارد یعنی بسیار امر کننده به سوی بدیها و روح انسانی به اعتبار غلبه حیوانیت نفس اماره خوانده می‌شود چون همواره امر به کارهای بد می‌کنند. نفس اماره نفسی است که تابع هوا و هوس است و بر حسب دستورهای مهلک، انسان را وادار به کارهای زشت می‌کند[۴۰]. نفس اماره نفسی است که میل کند به طبیعت بدنی و امر دهد به لذت و شهوات حسی و قلب را به جهت سفلی بکشاند و آن مأوای بدی‌ها و منبع اخلاق ذمیمه است اماره به معنی بسیار امرکننده و سخت حکم کننده است. روح انسانی را به اعتبار غلبۀ حیوانیت نفس اماره گویند از آن جهت که صاحب آن را همواره امر به کارهای بد می‌کند[۴۱]. در قرآن کریم در این باره آمده است که ﴿إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلَّا مَا رَحِمَ رَبِّي[۴۲]. نفس اماره را اشاره به هوا و هوس‌های سرکش می‌دانند که پیوسته انسان را به بدی‌ها امر می‌کند. نفس اماره در واقع مهم‌ترین ابزار شیطان است و اگر انسان از شر آن رهایی یابد از شر شیطان هم رهایی خواهد یافت[۴۳].

انسان اگر می‌خواهد به کمالات معنوی و مقامات عالی برسد، باید با خواهش‌های نفسانی خود مبارزه کند؛ یعنی به دنبال هوس‌ها و تمایلات حیوانی و شیطانی نرود. البته افراط در این زمینه نیز درست نیست؛ چون برخی نیز تصور می‌کنند راه رسیدن به خدا، فقط مخالفت با نفس است؛ تا آن را سرکوب نمایند و تمام توجه آنان به این است که با خودشان بجنگند. همه اینها در حد اعتدال خوب است. انسان نباید با فشار زیاد بر نفس و ریاضت شدید، موجبات امراض بدنی و ناراحتی‌های عصبی و روانی خود را فراهم آورد و در نتیجه از تکالیف واجب خود نیز باز بماند. حضرت علی(ع) که با خدعه‌ها و نیرنگ‌ها و فعالیت‌های اغواگر نفس امّاره آشناست، و به خوبی از پس مبارزه با آن برآمده، تابلوی گویایی از نفس اماره به تصویر کشیده است: «النَّفْسُ الْأَمَّارَةُ الْمُسَوِّلَةُ تَتَمَلَّقُ تَمَلُّقَ الْمُنَافِقِ، وَ تَتَصَنَّعُ بِشِيمَةِ الصَّدِيقِ الْمُوَافِقِ، حَتَّى إِذَا خَدَعَتْ وَ تَمَكَّنَتْ تَسَلَّطَتْ تَسَلُّطَ الْعَدُوِّ» نفس اماره فریبکار همچون انسان‌های دو رو چاپلوسی می‌کند و (این دشمن خطرناک) در لباس دوستی مهربان جلوه می‌کند تا خدعه و نیرنگش مؤثر شود، آن‌گاه چهره واقعی‌اش را نشان می‌دهد و همچون دشمنی قدرتمند بر انسان مسلط می‌شود[۴۴]. حضرت علی(ع) دو ویژگی برای نفس اماره ذکر نموده، که توجه به آن می‌تواند انسان را از شرّ وسوسه‌هایش نجات دهد. نخست اینکه نفس اماره موجودی تسویل‌گر، حقّه‌باز و فریبکار است؛ دیگر اینکه دو چهره و منافق است، در ابتدای کار چهره واقعی خویش را نشان نمی‌دهد، بلکه از در دوستی و دلسوزی وارد می‌شود، تا بتواند انسان را از بندگی خدا منصرف کند. مثلاً هنگامی که کسی موفق به انفاق نمی‌شود و در زیر ضربات شلّاق نفس لوّامه قرار می‌گیرد، به او می‌گوید: اشکالی ندارد؛ زیرا هدف تو کاری مهم‌تر، یعنی تأمین آتیه همسر و فرزندانتان بوده است! یا اگر کار خیر دیگری را ترک کرده و مورد سرزنش نفس لوّامه قرار گرفته، به او می‌گوید بعداً توبه می‌کنی!

حضرت علی(ع) در فراز ۳ - ۴ از ن امه ۵۳، بعد از آنکه مالک را به مقاومت در برابر خواهش‌های نفس امر می‌کند، توجه او را به این واقعیت جلب می‌کند که مبارزه با نفس کار آسانی نیست مگر آنکه فرد از خداوند و اولیای او یاری و استمداد بجوید و مورد رحمت خداوند قرار بگیرد. از روایات به خوبی استفاده می‌شود که نفس اماره گناه را در نزد انسان زیبا جلوه می‌دهد و خوبی‌ها را زشت می‌نمایاند. هنگامی که انسان مرتکب آن شد و به عواقب آن گرفتار گشت، آن‌گاه پرده‌ها کنار می‌رود و راه بازگشتی هم باقی نمی‌ماند. البته وجود مراتب دیگر نفس، مثل نفس لوامه و نفس مطمئنّه، در مقابله با نفس اماره، به انسان کمک می‌کنند، ولی این امر هم در واقع منوط به تلاش انسان و برقراری ارتباط درست و منطقی با خداوند است. در هر حال، در این فراز از عهدنامه امام علی(ع) با ترسیم ابعاد وجودی نفس، بر ضرورت مبارزه با نفس و کنترل خواهش‌های بیجا و نامربوط آن تأکید داشته و بر مدیریت و کنترل آن با به‌کارگیری قوه عاقله و توسل به رحمت الهی، سفارش کرده است.[۴۵]

نفس مطمئنه

نفس مطمئنّه به مرحله تکامل روح انسان گفته می‌شود که به مرحله‌ای می‌رسد که هوا و هوس‌های نفسانی به طور کامل تحت کنترل قرار می‌گیرند و سرکشی آنها ناممکن می‌شود[۴۶]. وقتی نفس از صفات ناپسند کاملاً پاکیزه شد و به اخلاق حمیده متصف گردید آن را نفس مطمئنّه می‌خوانند. کسانی صاحب نفس مطمئنّه هستند که یک حالت ثبات، استقرار و خالی از لغزش پیدا کرده باشند. انبیاء و اولیاء و بسیاری از بزرگان نفس مطمئنّه دارند. آنان هوای نفس را در بند کشیده و مسلّط بر آن هستند. قرآن مجید در مورد صاحبان نفس مطمئنّه و پاداش فوق العاده آنان می‌فرماید: ﴿يَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ * ارْجِعِي إِلَى رَبِّكِ رَاضِيَةً مَرْضِيَّةً * فَادْخُلِي فِي عِبَادِي * وَادْخُلِي جَنَّتِي[۴۷].[۴۸]

منابع

پانویس

  1. امیری، علی نقی، الگوی اداره در نهج البلاغه، ص ۲۲۶.
  2. امیری، علی نقی، الگوی اداره در نهج البلاغه، ص ۲۲۷.
  3. امیری، علی نقی، الگوی اداره در نهج البلاغه، ص ۲۲۸.
  4. معین، محمد، فرهنگ معین، واژه نفس.
  5. دهخدا، علی‌اکبر، لغت‌نامه، ذیل واژه موت.
  6. امیری، علی نقی، الگوی اداره در نهج البلاغه، ص ۲۲۹.
  7. ﴿وَإِنِ امْرَأَةٌ خَافَتْ مِنْ بَعْلِهَا نُشُوزًا أَوْ إِعْرَاضًا فَلَا جُنَاحَ عَلَيْهِمَا أَنْ يُصْلِحَا بَيْنَهُمَا صُلْحًا وَالصُّلْحُ خَيْرٌ وَأُحْضِرَتِ الْأَنْفُسُ الشُّحَّ وَإِنْ تُحْسِنُوا وَتَتَّقُوا فَإِنَّ اللَّهَ كَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرًا «و اگر زنی از کناره‌گیری یا رویگردانی شویش بیم دارد بر آن دو گناهی نیست که میان خود به سازشی شایسته برسند و سازش نیکوتر است و جان‌ها آز را در آستین دارند و اگر نکویی کنید و پرهیزگاری ورزید بی‌گمان خداوند از آنچه انجام می‌دهید آگاه است» سوره نساء، آیه ۱۲۸؛ ﴿وَأَمَّا مَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ وَنَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوَى «و اما آنکه از ایستادن در پیشگاه پروردگارش پروا کرده و روان خود را از خواهش (ناروا) بازداشته باشد؛» سوره نازعات، آیه ۴۰؛ ﴿وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا «و به جان (آدمی) و آنکه آن را بهنجار داشت» سوره شمس، آیه ۷.
  8. ﴿ثُمَّ بَدَا لَهُمْ مِنْ بَعْدِ مَا رَأَوُا الْآيَاتِ لَيَسْجُنُنَّهُ حَتَّى حِينٍ «آنگاه، پس از آنکه آن نشانه‌ها را دیدند بر آن شدند که او را تا زمانی زندانی کنند» سوره یوسف، آیه ۳۵.
  9. ﴿فَإِنْ أَعْرَضُوا فَقُلْ أَنْذَرْتُكُمْ صَاعِقَةً مِثْلَ صَاعِقَةِ عَادٍ وَثَمُودَ «پس اگر روی بگردانند بگو: شما را به آذرخشی از گونه آذرخش عاد و ثمود بیم می‌دهم» سوره فصلت، آیه ۱۳؛ ﴿الَّذِينَ يَجْتَنِبُونَ كَبَائِرَ الْإِثْمِ وَالْفَوَاحِشَ إِلَّا اللَّمَمَ إِنَّ رَبَّكَ وَاسِعُ الْمَغْفِرَةِ هُوَ أَعْلَمُ بِكُمْ إِذْ أَنْشَأَكُمْ مِنَ الْأَرْضِ وَإِذْ أَنْتُمْ أَجِنَّةٌ فِي بُطُونِ أُمَّهَاتِكُمْ فَلَا تُزَكُّوا أَنْفُسَكُمْ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنِ اتَّقَى «همانان که از گناهان بزرگ و کارهای زشت- مگر گناهان کوچک- پرهیز می‌کنند، بی‌گمان پروردگارت را آمرزشی گسترده است، او آن هنگام که شما را از زمین پدید آورد و آن هنگام که شما جنین‌هایی در شکم مادرانتان بودید به شما داناتر بود پس خود را به پاکی نستأیید که او به آنکه پرهیزگاری ورزد داناتر است» سوره نجم، آیه ۳۲؛ ﴿وَإِذَا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِمَا ضَرَبَ لِلرَّحْمَنِ مَثَلًا ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا وَهُوَ كَظِيمٌ «و چون یکی از ایشان را به آنچه برای (خداوند) بخشنده مثل می‌زند نوید بخشند، (و گویند دختردار شده‌ای) چهره‌اش سیاه می‌گردد و اندوهگین می‌شود» سوره زخرف، آیه ۱۷.
  10. ﴿وَلَا جُنَاحَ عَلَيْكُمْ فِيمَا عَرَّضْتُمْ بِهِ مِنْ خِطْبَةِ النِّسَاءِ أَوْ أَكْنَنْتُمْ فِي أَنْفُسِكُمْ عَلِمَ اللَّهُ أَنَّكُمْ سَتَذْكُرُونَهُنَّ وَلَكِنْ لَا تُوَاعِدُوهُنَّ سِرًّا إِلَّا أَنْ تَقُولُوا قَوْلًا مَعْرُوفًا وَلَا تَعْزِمُوا عُقْدَةَ النِّكَاحِ حَتَّى يَبْلُغَ الْكِتَابُ أَجَلَهُ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ مَا فِي أَنْفُسِكُمْ فَاحْذَرُوهُ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ غَفُورٌ حَلِيمٌ «و در خواستگاری از زنان (شوی مرده یا طلاق گرفته‌ای که در عدّه به سر می‌برند) در آنچه دو پهلو بر زبان آورید یا در دل پنهان بدارید، بر شما گناهی نیست، خداوند می‌داند که بی‌گمان شما به زودی از آنان یاد خواهید کرد، اما با آنها وعده نهانی ازدواج ننهید مگر آنکه سخنی شایسته بگویید و آهنگ پیوند زناشویی مکنید تا زمان مقرر (عدّه) سرآید و بدانید که خداوند آنچه را در درون شما می‌گذرد می‌داند پس از او بترسید و بدانید که خداوند آمرزنده‌ای بردبار است» سوره بقره، آیه ۲۳۵؛ ﴿لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ وَإِنْ تُبْدُوا مَا فِي أَنْفُسِكُمْ أَوْ تُخْفُوهُ يُحَاسِبْكُمْ بِهِ اللَّهُ فَيَغْفِرُ لِمَنْ يَشَاءُ وَيُعَذِّبُ مَنْ يَشَاءُ وَاللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ «آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین است از آن خداوند است و اگر آنچه در دل دارید آشکار یا پنهان کنید، خداوند حساب آن را از شما باز خواهد خواست، پس هر که را بخواهد می‌آمرزد و هر که را بخواهد عذاب خواهد کرد و خداوند بر هر کاری تواناست» سوره بقره، آیه ۲۸۴؛ ﴿ثُمَّ أَنْزَلَ عَلَيْكُمْ مِنْ بَعْدِ الْغَمِّ أَمَنَةً نُعَاسًا يَغْشَى طَائِفَةً مِنْكُمْ وَطَائِفَةٌ قَدْ أَهَمَّتْهُمْ أَنْفُسُهُمْ يَظُنُّونَ بِاللَّهِ غَيْرَ الْحَقِّ ظَنَّ الْجَاهِلِيَّةِ يَقُولُونَ هَلْ لَنَا مِنَ الْأَمْرِ مِنْ شَيْءٍ قُلْ إِنَّ الْأَمْرَ كُلَّهُ لِلَّهِ يُخْفُونَ فِي أَنْفُسِهِمْ مَا لَا يُبْدُونَ لَكَ يَقُولُونَ لَوْ كَانَ لَنَا مِنَ الْأَمْرِ شَيْءٌ مَا قُتِلْنَا هَاهُنَا قُلْ لَوْ كُنْتُمْ فِي بُيُوتِكُمْ لَبَرَزَ الَّذِينَ كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقَتْلُ إِلَى مَضَاجِعِهِمْ وَلِيَبْتَلِيَ اللَّهُ مَا فِي صُدُورِكُمْ وَلِيُمَحِّصَ مَا فِي قُلُوبِكُمْ وَاللَّهُ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ «آنگاه، (خداوند) پس از آن اندوه با خوابی سبک آرامشی بر شما فرو فرستاد که گروهی از شما را فرا گرفت و گروهی (دیگر) که در اندیشه جان خود بودند با پنداری جاهلی به خداوند گمان نادرست بردند؛ می‌گفتند: آیا ما در این کار (از خود) اختیاری داریم؟ بگو: بی‌گمان یکسره کار با خداوند است، (آنان) در خویش چیزی نهان می‌دارند که بر تو آشکار نمی‌کنند، می‌گویند: اگر ما در این کار اختیاری داشتیم اینجا کشته نمی‌شدیم، بگو: اگر در خانه‌هایتان (نیز) می‌بودید، آنان که کشته شدن بر آنها مقرر شده بود به سوی کشتارگاه‌های خویش بیرون می‌آمدند، و (چنین شد) تا خداوند آنچه در اندرون خود دارید بیازماید و آنچه در دل‌هایتان دارید بپالاید و خداوند به اندیشه‌ها داناست» سوره آل عمران، آیه ۱۵۴.
  11. ﴿وَالَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا صُمٌّ وَبُكْمٌ فِي الظُّلُمَاتِ مَنْ يَشَإِ اللَّهُ يُضْلِلْهُ وَمَنْ يَشَأْ يَجْعَلْهُ عَلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ «و دروغ انگاران آیات ما، کران و لالانی در تاریکی‌هایند؛ هر کس را خداوند بخواهد، در بیراهی وا می‌نهد و هر کس را بخواهد، بر راهی راست می‌دارد» سوره انعام، آیه ۳۹.
  12. «در حالی که جز خود را نمی‌فریبند» سوره بقره، آیه ۹.
  13. طبرسی، مجمع‌البیان.
  14. «خداوند، جان‌ها را هنگام مرگشان می‌گیرد» سوره زمر، آیه ۴۲.
  15. «ای مردم! از پروردگارتان پروا کنید، همان که شما را از تنی یگانه آفرید» سوره نساء، آیه ۱.
  16. «پروردگارتان به آنچه در درون شماست داناتر است» سوره اسراء، آیه ۲۵.
  17. امیری، علی نقی، الگوی اداره در نهج البلاغه، ص ۲۲۹.
  18. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۲، ص۳۲
  19. «خداوند را فراموش کردند پس (خداوند نیز) آنان را از یاد خودشان برد» سوره حشر، آیه ۱۹.
  20. شعیری، تاج‌الدین، جامع الأخبار، ص۴.
  21. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۶۷، ص۲۳.
  22. آمدی، غررالحکم و دررالکلم، ج۶، ص۱۷۲.
  23. آمدی، غررالحکم و دررالکلم، ج۴، ص۳۷۲.
  24. آمدی، غررالحکم و دررالکلم، ج۶، ص۳۰۴.
  25. امیری، علی نقی، الگوی اداره در نهج البلاغه، ص ۲۳۰.
  26. «و به جان (آدمی) و آنکه آن را بهنجار داشت» سوره شمس، آیه ۷.
  27. «پس به او نافرمانی و پرهیزگاری را الهام کرد» سوره شمس، آیه ۸.
  28. ﴿ارْجِعُوا إِلَى أَبِيكُمْ فَقُولُوا يَا أَبَانَا إِنَّ ابْنَكَ سَرَقَ وَمَا شَهِدْنَا إِلَّا بِمَا عَلِمْنَا وَمَا كُنَّا لِلْغَيْبِ حَافِظِينَ «نزد پدرتان بازگردید و بگویید: ای پدر! به راستی پسرت دزدی کرده است و ما جز به آنچه (دیدیم و) دانستیم گواهی ندادیم و علم غیب هم نداشتیم» سوره یوسف، آیه ۸۱؛ ﴿وَاتَّبَعْتُ مِلَّةَ آبَائِي إِبْرَاهِيمَ وَإِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ مَا كَانَ لَنَا أَنْ نُشْرِكَ بِاللَّهِ مِنْ شَيْءٍ ذَلِكَ مِنْ فَضْلِ اللَّهِ عَلَيْنَا وَعَلَى النَّاسِ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَشْكُرُونَ «و از آیین پدرانم ابراهیم و اسحاق و یعقوب پیروی می‌کنم؛ در خور ما نیست که هیچ چیز را شریک خداوند بدانیم؛ این از بخشش خداوند به ما و به مردم است امّا بیشتر مردم سپاس نمی‌گزارند» سوره یوسف، آیه ۳۸؛ ﴿وَأَلْقِ مَا فِي يَمِينِكَ تَلْقَفْ مَا صَنَعُوا إِنَّمَا صَنَعُوا كَيْدُ سَاحِرٍ وَلَا يُفْلِحُ السَّاحِرُ حَيْثُ أَتَى «و آنچه در کف داری بیفکن تا آنچه برساخته‌اند فرو خورد که هر چه برساخته‌اند نیرنگ جادوگری است و جادوگر هر جا آید کامیاب نمی‌گردد» سوره طه، آیه ۶۹.
  29. امیری، علی نقی، الگوی اداره در نهج البلاغه، ص ۲۳۱.
  30. ﴿وَلَا أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوَّامَةِ «نه، و سوگند به روان سرزنشگر،» سوره قیامه، آیه ۲.
  31. مکارم شیرازی و دیگران، پیام امام، ج۱۰، ص۱۵.
  32. «نه، سوگند به روز رستخیز * نه، و سوگند به روان سرزنشگر» سوره قیامه، آیه ۱-۲.
  33. مکارم شیرازی و دیگران، تفسیر نمونه، ج۲۵، ص۲۷۴.
  34. ﴿إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ «نفس به بدی بسیار فرمان می‌دهد» سوره یوسف، آیه ۵۳.
  35. طبرسی، مجمع البیان، ذیل آیه ۲ از سوره قیامت.
  36. طباطبایی، سیدمحمدحسین، المیزان، ج۳۹، ص۳۱۱-۳۱۲.
  37. مکارم شیرازی و دیگران، تفسیر نمونه، ج۲۵، ص۲۸۲
  38. امیری، علی نقی، الگوی اداره در نهج البلاغه، ص ۲۳۱.
  39. ﴿ثُمَّ بَدَا لَهُمْ مِنْ بَعْدِ مَا رَأَوُا الْآيَاتِ لَيَسْجُنُنَّهُ حَتَّى حِينٍ «آنگاه، پس از آنکه آن نشانه‌ها را دیدند بر آن شدند که او را تا زمانی زندانی کنند» سوره یوسف، آیه ۳۵.
  40. معین، محمد، فرهنگ معین، واژه نفس.
  41. دهخدا، علی‌اکبر، لغت‌نامه، ذیل واژه نفس.
  42. «نفس به بدی بسیار فرمان می‌دهد مگر پروردگارم بخشایش آورد» سوره یوسف، آیه ۵۳.
  43. مکارم شیرازی و دیگران، پیام امام، ج۱۰، ص۱۶.
  44. محمدی ری‌شهری، محمد، میزان الحکمه، ج۱۰، ح۲۰۴۶۵؛ آمدی، غررالحکم و دررالکلم، ح۴۶۸۳.
  45. امیری، علی نقی، الگوی اداره در نهج البلاغه، ص ۲۳۳.
  46. مکارم شیرازی و همکاران، پیام امام، ج۱۰، ص۱۵.
  47. «ای روان آرمیده! * به سوی پروردگارت خرسند و پسندیده بازگرد! * آنگاه، در جرگه بندگان من درآی! * و به بهشت من پا بگذار!» سوره فجر، آیه ۲۷-۳۰.
  48. امیری، علی نقی، الگوی اداره در نهج البلاغه، ص ۲۳۵.