تحریف سیره
عوامل تحریف سیره نبوی
عوامل چندی موجب گردید تا در کنار علاقه شدیدی که به حفظ سیره رسول خدا(ص) و جزئیات آن وجود داشت، تمایل به تحریف اخبار سیره نیز پدید آید. این تمایلات میتوانست ناشی از دستهبندیهای سیاسی و فرقهای و همچینین اختلافات قبیلهای باشد، همچنانکه بیتوجهی عالمان سیره دان به جدا کردن اخبار درست وتوجه به گرداوری هرچیز و هر خبر، سبب رسوخ کژیهای فراوانی درکتب سیره گردید. باید توجه داشت که پس از رحلت رسول خدا(ص) در مسائل سیاسی، اختلافهایی میان قریش پدید آمد و جناح بندیهای سیاسی که ریشه در نزاعهای قبیلهای گذشته داشت، سبب جدا شدن منابع هریک از جناحها از یکدیگر شد. شدت این نزاع پس از روی کار آمدن بنی امیّه (درسال ۴۱) ودفاع آنان از میراث خلفای نخست، در برابر امام علی(ع) و انصار، میتوانست نگرش این گروهها را درباره حوادث عهد آغازین اسلام و گروههای شرکتکننده در موافقت و مخالفت با رسول خدا(ص)، متفاوت ازهم، شکل دهد. نمونههایی وجود دارد که نشان میدهد بخشی از تحریفها و کژیهای موجود در سیره ناشی، از گرایشی است که در تعظیم برخی از جناحها و تخریب برخی دیگر تلاش کرده است. به عنوان مثال، آمده است که هشام بن عبدالملک اموی (خلافت از ۱۰۵ تا ۱۲۵) به اعمش (م ۱۴۸) که گرایشهای شیعی داشت، نوشت: برای من فضائل عثمان وزشتیهای علی را بنویس. اعمش در پاسخ، نامه هشام را در دهان گوسفندی گذاشت و پس از آن نوشت: که اگر تمام مناقب اهل زمین برای عثمان باشد و زشتیهای آن برای علی، برای تو نفع و ضرری ندارد[۱]
در نقلی دیگر آمده است که معمر از شهاب زهری درباره کتاب معاهده حدیبیه سؤال کرد. او گفت: علی(ع). آنگاه خندید و ادامه داد: اگر از اینان (بنی امیه) چنین سؤالی بکنید خواهند گفت: عثمان! [۲] مدائنی نیز آورده است که ابن شهاب به من گفت: زمانی خالد بن عبدالله قسری (م ۱۲۶) حاکم اموی عراق، ازمن خواست تا کتابی در انساب برای وی بنویسم. من از نسب مضر آغاز کردم. چندی بعد گفت: آن را رها کن و برای من سیره بنویس. به اوگفتم: دربره اخبار علی بن ابیطالب(ع) چه کنم، آیا آنها را بنویسم؟ گفت نه، مگر آنچه که وی را در قعر جهنم نشان دهد! [۳] کنایه از آنچه که در مذمت وی باشد. نمونه دیگر، روایتی است که درباره برخورد مروان بن حکم (خلافت ۶۵ تا ۶۶) یا ابوسعید خدری گزارش شده. ابوسعید در نزد وی روایت کرد که پس از نزول سوره فتح، رسول خدا(ص) فرمود: پس از فتح (مکه) هجرت معنا ندارد و تنها جهاد و نیت میماند. مروان درحالی که صحابی دیگر زید بن ثابت و رافع بن خدیج در کنارش روی تخت نشستهاند، اگر بخواهند برای تو روایت خواهند کرد؛ اما یکی از آنها ترس آن دارد تا وی را از سروری قبیلهاش برگیری و دیگری خوف آن دارد که از کار صدقات عزلش کنی. مروان شلاقش را بلند کرد تا اورا بزند، وقتی که وضع را چنین دیدند، اورا تأیید کردند!
اصرار معاویه در حذف فضائل امام علی(ع) میتوانست روایات سیره را تا آنجا که مربوط به نقش ان امام میشد دست کاری کند. زمانی که صعصعة به صوحان اصرار بر نقل فضائل امام داشت، مغیرة بن شعبه حاکم کوفه به وی گفت: ما این فضائل را بهر از او میشناسیم، اما اکنون این سلطان (معاویه) غلبه کرده و مارا بر آن داشته تا در نزد مردم از علی عیب جویی کنیم، بسیاری از آنچه به ما دستور داده شده کنار گذاشته و آنچه را ناچاریم اظهار میکنیم تا جانمان محفوظ باشد. شما نیز اگر قصد نقل فضائل علی(ع) را دارید بهطور سری درمنزلتان نقل کنید[۴] ابن ابی الحدید فصلی را به احادیث جعلی که به تحریک معاویه بر ضد امام علی(ع) ساخته شده، اختصاص داده است[۵]احمد امین نیز تأیید کرده که بیشتر احادیثی که در فضائل (صحابه) رؤیت شده، در عهد بنی امیه ساخته شده و به قصد تقرّب به آنان بوده است[۶] این روایت بخاری نیز میتواند به ما کمک کند که شخصی از برأ بن عازب میپرسد: آیا علی(ع) در بدر شرکت داشته!؟ [۷]
در چنین فضایی باید گفت: بیشتر از همه آنچه که در سیره به صحابه مهم نسبت داده شده، باید مورد ارزیابی قرار گیرد. اعتقاد سیره نگاران به عدالت تمامی صحابه به ویژه خلفا، آنان را بر آن داشته تا از ذکر آنچه بر خلاف این باور است، پرهیز کنند.[۸] مثلا در نقلی آمده است که پس از بازگشت مهاجران از حبشه، شخصی آنان را به دلیل ماندن در حبشه نکوهش کرد. این روایت را ابن ابی شیبه در دو مورد از شعبی نقل کرده، در یک روایت نام آن شخص آمده (عمر) و در روایت دیگر نیامده است. دلیل آن نیز این است که رسول خدا(ص) معترض را به شدت سرزنش کرد[۹] نمونه دیگر آنکه در نقلی آمده که پس از حدیبیه یکی از اصحاب رسول خدا(ص) از روی اعتراض از حضرت پرسید: آیا این فتح و پیامبر(ص) پاسخ مثبت داد[۱۰] همین روایت از طریق زهری نقل شده و ضمن آن بجای یکی از اصحاب، نام عمر به عنوان معترض ذکر شده است[۱۱]
نظیر همین تحریف در روایت مربوط به یوم الخمیس گزارش شده. در یک نقل نام شخصی که مانعه از آوردن کاغذ و قلم شده آمده. اما در گزارش دیگر با عنوان قالوا نقل شده است[۱۲] این گونه تحریفات بعضا به دست کاتبان و نیز راویان نخست کتابهای سیره صورت میگرفته است. مارسدن جونز محقق کتاب مغازی واقدی (م ۲۰۷) مینویسد: نسخهای که من آن را در چاپ کتاب، اصل قرار دادم، در ذکر اسامی فراریان احد، نامی از خلیفه دوم و سوم نداشت. اما در همان نقل که در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید از واقدی دوم و سوم نداشت. اما در همان نقل که در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ازواقدی نقل شده، نام این دونفر ضمن اسامی دیگر فراریان آن واقعه یاد شده است. در نقل بلاذری از واقدی تنها از خلیفه سوم یاد شده است[۱۳] بدین ترتیب معلوم میشودکه روایت واقدی مورد تحریف قرار گرفته است.[۱۴]
دشمنی با انصار و تحریف سیره
دشمنی امویان با انصار، در تحریف سیره، تاثیر کلی داشته است. هر چند کثرت راویان انصاری و همچنین عدم غلظت دشمنی با آنان، به مقدار زیادی موقعیت انصار را در سیره تثبیت کرد. در منابع، به هجو انصار توسط بنی امیه و شاعران وابسته به آنان تصریح شده[۱۵] و آمده است که معاوین و یزید، اخطل شاعر را بر هجو انصار تصریح میکردند[۱۶] برخورد معاویه با انصار تا آنجا بود که وی لقب انصار را برای آنان نمیپسندید.[۱۷] این دشمنی علاویه بر آنچه در عصر رسول الله(ص) میان قریش کافر با انصار روی داده بود به سبب کشته شدن خلیفه سوم در مدینه و عدم حمایت انصار از وی بود، حادثهای که بعدها امویان در واقعه حره (در سال ۶۳) آن را تلافی کردند. نتیجه این دشمنی در سیره نویسی، روایتی است ک زبیر بن بکار گزارش کرده است.
در این روایت آمده است که سلیمان بن عبدالملک در دوران ولایتعهدی، ضمن سفر حج، به مدینه آمد و از آثار اسلامی آنجا دیدار کرد. در این ضمن، وی اظهار علاقه کرد تا سیره رسول خدا(ص) نگاشته شود. ابان بن عثمان سیرهای را که خود نوشته بود نزد وی آورد. وقتی که کتاب برای وی استنساخ شد و آن را ملاحظه کرد، دید نام انصار در جریان بیعت عقبه و جنگ بدر آمده است. سلیمان گفت: من چنین فضیلتی برای آنها سراغ نداشتم، یا خانواده من حقوق آنها را پایمال کردهاند یا آنان چنین نبودهاند، وبه دنبال این مطلب از آنان خواست تا آنچع استنساخ شده بود را در آتش بسوزانند و گفت نیازی به آن ندارد مگر بعد از آنکه با پدرش عبدلملک مشورت کند. در آن صورت استنساخ مجدد کتاب کار دشواری نخواهد بود. پس از مشورت با پدر، عبدالملک به وی گفت: کتابی ک در آن از برتری ما یاد نشده؛ چه نیازی دارید؟[۱۸] بدین ترتیب چنین به دست میآید که خاندان اموی نه تنها تحمل فضائل اهل بیت رسول خدا(ص) را نداشتند بلکه از آنچه ضمن آن، تنها نام انصار در بیعت عقبه و یا جنگ بدر برده شده، بیزار بوده و آن را آتش زدهاند.[۱۹]
نقش سیره نگاران در تحریف
باید گفت باهمه این اصرارها حقایق فراوانی به دست راویان بعدی رسیده و در کتب سیره تدوین شده است. این در حالی است که حتی بعد از رسیدن این حقایق به دست سیره نویسان نخستین، آنان به تناسب عقاید واندیشهها و جهت گیریهای سیاسی خود آنها را کم وزیاد کردهاند. ابن هشام در آغاز تهذیبی که سیره ابن اسحاق صورت داده، گفته است که مطالب چندی را حذف کرده است از جمله: واشیأ بعضها یشنع الحدیث به و بعض یسوء بعض الناس ذکره آنچه روایت آنها قبیح بوده ویا برخی مردم از ذکر آنها کراهت دارند را حذف کرده است[۲۰] همین موضعگیری سبب شده تا وی اشعاری از ابوطالب(ع) را که دلالت وشنی بر ایمان وی به نبوت رسول خدا(ص) دارد و ابن اسحاق آنها رویات کرده از سیره خود حذف کند[۲۱]
گزینش آنچه که نقل شده بعدها در قرن سوم و پس از آن گرفتار شدیدترین سانسورهای فکری و فرقهای شد. نگاهی به آنچه که در بخش مغازی کتاب بخاری آمده، نشان میدهد که آنچه به عنوان روایت صحیح پذیرفته شده روایاتی است که با نگرشهای تند و متعصبانه مذهبی تصفیه شده است. راوی این اخبار افرادی شناخته شده و از صحابه و تابعین هستند، کسانی که به هیچ روی در مخالفت با امویان اقدامی نکردند و نه تنها سوابق عدالت خواهانه ندارند بلکه همچون ابن شهاب زهری سالها در خدمت آنها بودهاند. زمانی که همه چند هزار نفر صحابه، عادل باشند، روشن است که نباید هیچ روایتی که عدالت آنان را خدشه دار کند نقل شود و یا اگر دیگران نقل کردهاند لاجرم باید کنار گذاشته شود. علاوه برآنچه مربوط به منافع امویان و یا ناشی از معیار قرار دادن عقاید وافکار بود. منافع خاندان زبیریها نیز تاثیراتی در سیره نگاری داشته است. کسانی از سیره نویسان از خاندان آل زبیر بوده و در بخشهایی به آنان مربوط بود؛ از جمله اخبار مربوط به ورقه بن نوفل و یا نقش بن زبیر است که از جمله استادان شهاب بن زهری بوده واخبار سیره را از پدرش عروه نقل کرده و یا از برخی از موالی آل زبیر، منشا اخبار عروه نیز عایشه است که خاله وی بوده و به دلیل نفوذی که در چند دهه نخست هجری داشته، تعداد زیادی روایت درباره اخبار سیره گزارش کرده است. درباره اخبار خاندان عباس و نقش خود وی درعصر نخست اسلامی نیز باید احتیاط لازم را داشت. بنابر آنچه که برخی محققان اشاره کردهاند، ابن اسحاق مهمترین سیره نویس، تعدیلاتی را درسیره خود به نفع آل عباس به وجود آورده است[۲۲] این بدان دلیل است که وی سیره خودرا به منصور و یا فرزند وی مهدی عباسی تقدیم کرده است.[۲۳]
تصویرهای قصصی در سیره
روایت داستانی از یک حادثه، با روایت تاریخی و واقعی همان رخداد تفاوت دارد. این تفاوت به دلیل افزودگیها و کاستیهایی است که در روایت واقعی وتاریخی آن رخداد پدید آمده و صورتی داستانی و رمانتیک بدان داده است. لازمه چنین تصویری، انحرافات چندی است که همیشه نیز عمدی نیست. علاقه مردم عادی به رویات داستانی سبب رشد کار قصه گویان صدر اسلام گردید. درآغاز تنها تاریخ انبیا گذشته به صورت داستان عرضه میشد. به مرور برخی از رخدادهای سیره نیز رنگ داستانی به خود گرفت در همین جا باید این نکته را یاداوری کرد که در یک نقطه تشخیص رویات تاریخی از روایت داستانی دشوار است و آن مواردی است که به ویژه در تاریخ انبیأ رنگ وحی، معجزه، اخبار از آینده و به عبارتی ماورا الطبیعی دارد. آنان که تنها بااندیشههای مادی سر و کاردارند وتاریخ را صرفا تجلی عناصر واجزأ مادی میپندارند، هرنوع روایتی را که مشتمل براین عناصر باشد، داستانی میدانند و تنها با حذف این عناصر رضایت به تاریخی بودن آن میدهند. در این باره باید گفت: اگر مشکل صرفا مسأله غیب و یا وحی باشد، به هیچ روی نباید چنین رخدادی را روایت داستانی تلقی کرد؛ در واقع زمانی که ما دلیل کافی در اصل وقوع چنین رخدادی داشته باشیم، نباید به دلیل داشتن جنبههای غیبی، آن رویداد را مورد انکار قرار دهیم. اما در مواردی که رنگ قصصی و داستانی غلبه داشته وسند رخداد نیز قابل اعتبار و اعتنا نیست. دقیق در سند و متن، ان را مورد انکار قرار داد. آنچه مسلم است این ک قصهسرایان که در جامعه نفوذ چشمگیری داشتهاند، در بسیاری از موارد در داستانی کردن واقعیات تلاش کردهاند. ابوایوب سختیانی بر این باور بود که قصهسرایان حدیث را بر مردم فاسد کردهاند[۲۴] ذهبی (م ۷۴۸) نیز از
جمله تحریفات قصهسرایان را درسیره، درمسأله معراج ذکر کرده است[۲۵] صلة بن حارث غفاری میگفت: از بین رفتن سیره و سنت رسول خدا(ص) به دلیل وجود قصهسرایان بوده است. [۲۶] [۲۷] به عنوان نمونه قصه سرایی روایت کرده بودکه رسول خدا(ص) قبل از ازدواج با عایشه عکس وی را دیده بود و پس از آن روزنهای مینگریست تا صاحب آن تصویر را بیابد[۲۸] شعبه که از محدثان به نا بود میگفت: ما برای قصهسرایان حدیثی نمیگوییم؛ چراکه یک وجب حدیث ازما گرفته یک ذراعش میکنند[۲۹] در کتاب این مطلب باید اشاره کرد که اخباریها با ذهنیت داستانسرایی خود. کوشیدهاند تا برای تمام مظاهر تاریخ دوره جاهلی و اسلامی، قصههایی دست وپا کنند. ذهن جوّال آنها در ساختن داستان بسیار قوی وحتی ادیبانه بوده و به هیچ روی نباید فریب نثر ادیبانه قصص آنها واشعاری که در آن باره میآورند را خورد. متاسفانه این قصص منشأ بسیاری ازتحریفات جدی در سیره شده است.
درباره سیره ابوالحسن بکری گفته شده ک قابل اعتماد نیست؛ زیرا او کذاب وقصههایی جعل کرده که به هیچ روی قابل اعتماد نیست. نوشتهای وی عمدتا قصصی است نظیر، راس الغول، کتاب کلندجه و...؛ نام کتابی که در سیر داشته الذوره فی السیرة النبویه بوده است[۳۰] یکی از زمینههای قصصی در سیره مواردی است که از قول جن اشعاری نقل میشود. در این باره باید گفت که این سخن ما به معنای نفی وجود جن نیست؛ چه قرآن به صراحت آن را مورد تأیید قرار داده است (سوره جن، آیه ۱) بلکه موارد مد نظر رخدادهایی است که در آنها رسول خدا(ص) حضور ندارند و افراد معمولی مدعی شنیدن صدای جن و یا شیطان هستند در این خبر دقت کنید: (آنگاه که رسول خدا(ص) همراه ابوبکر هجرت کرد) ما سه شب صبر کردیم و نمیدانستیم به کدامین سورفته است تا آن کهه مردی از جن از پایین مکه آمد که ابیاتی از آوازه خان عرب را به آواز میخواند. مردم نیز اورا دنبال میکردند. صدای اورا میشنیدند اما اورا نمیدیدند تاآن که از بالای مکه در آمد. راوی این روایت اسمأ دختر ابوبکر است که ابن اسحاق (محتملا) از طریق زهری از هشام بن عروه از او نقل کرده است. اشعاری بعدی نیز ادامه خبر مربوط به محل هجرت و اقامت رسول خدا(ص) و ابوبکر است. [۳۱] باید افزود که بعدها نیز برخی از سیاستمداران، اقداماتی را که بروز آنهابه مصلحت نمیدیدند، به جن منسوب میکردند و در تأیید آن اشعاری نیز به جن نسبت میدادند. [۳۲]
نقش شیطان و جن به همین عنوان در وقایع دیگر نیز به چشم میخحورد؛ از جمله حضور شیطان در مجلس مشورتی قریش، اندکی پیش از هجرت، تشکیل دادند تا درباره رسول خدا(ص) تصمیم جدی بگیرند. در آن روایات آمده است که میان آنها ابلیس، در حالی که لباس خشنی پوشیده بود، در هیئت مردی جلیل وارد گردید، همین شیطان است که پیشنهاد کشتن رسول خدا(ص) را ارائه داد[۳۳] روشن نیست چه کسی تشخیص داده که شیخ جلیل! شیطانی بوده که درلباس مردی ظاهر شده است. محتمل است که او مسافری در مکه بود (و گفته شده که نجدی بوده) که آن زمان داخل آن جمع شده است. این شیخ نجدی که کنایه از شیطان است. در واقع نصب رکن أسود در زمانی که رسول خدا(ص) ۳۵ سال داشت نیز حضور دارد. [۳۴]
در موردی دیگر آمده است: پس از آنکه مردم یثرب در عقبه با رسول خدا(ص) بیعت کردند، شیطان بر فراز عقبه با صدای بلندی فریاد کرد: این صاحبان خانهها آیا متوجه مذموم[۳۵] و صائبیان[۳۶] همراهش هستید؟ آنان برای جنگ با شما اجتماع کردند. در این نقل افزوده شده که رسول خدا(ص) فرمود. هزا ازب العقبة[۳۷] درلغت آمده است که أزب نامی برای شیطان است یا نام دیگری برای مار. البته به دلیل آنکه رسول خدا(ص) ناظر و حاضر رخداد است، در صورتی که تأیید شود که أزب به معنای شیطان بوده و نیز مطمئن شویم که مقصود همو بوده، نه آنکه کنایتی ازبرخی از مشرکان شیطان صفت باشد، در این صورت میتوانیم خبر را تأیید کنیم. از این نمونه اخبار که شیطان با جن درلباس انسان حاضر میشود یا در شکلهاتفی فریاد کرده و شعری میخواند، موارد دیگری نیز وجود دارد که اینجامحل تفصیل آنها نیست. [۳۸]
برخی، روایت مربوط به خواب عاتکه پیش از غزوه بدر را از نوع قصص عامیانه دانستهاند که در سیره رسوخ کرده است[۳۹] به نظر میرسد چنین نگرشی بهطور کلی ناشی از بیاعتقادی به خواب دیدن است. اگر سند روایت مشکلی داشته باشد، متن را میتوان پذیرفت. رویای مزبور، حتی اگر جنبه فوق طبیعی نداشته باشد، از لحاظ مادی با توجه به وحشت احتمالی قریش از جنگ (که کسانی از خود آنها پیش از جنگ مطرح میکردند) قابل توجیه است. این انکار همچنین درباره آنچه جهیم بن صلت عنوان کرده، اظهار شده است. او گفت در خواب و بیداری مردی سوار را دید که ایستاد و گفت: عتبه، شیبه، ابولحکم و امیة بن خلف... کشته شدند. ابوجهل درباره او نیز گفت: وی (همانند عاتکه) نبی دیگری از خاندان مطلب بن عبد مناف است[۴۰] چنین واقعهای نیز نباید به سادگی مورد انکار قرار گیرد. این حالات روانی میتواند موارد مشابه فراوانی داشته باشد، حتی اگر در بیداری محض باشد. بعلاوه باید توجه داشته که این نقلها به مرور، رنگ داستانی به خود گرفته و محتملا اصل روایت تاریخی آن صورت معقولتری داشته است. در بسیاری از این موارد نمیتوان دقیقا بر مفاهیمی که در روایت آمده تکلیه کرد، بلکه باید به مضمون کلی آنها پرداخت.[۴۱]
منابع
پانویس
- ↑ شذرات الذهب فی اخبار من ذهب، ج۱، ص۲۲۱
- ↑ المصنّف عبقدالرزاق، ج۵، ص۳۴۳
- ↑ الاغانی، ج۲۲، اصفهانی در ادامه خبر مینویسد: لعن الله خالدا و من والاه و قبحهم و صلوات الله علی امیر المؤمنین، مارسدن، جونز با نقل این گزارش گفته است که کلمه سیره از آن زمان مطرح بوده است. نک: مقدمه المغازی، ص۱۹
- ↑ تاریخ الطبری، ج۵، ص۱۸۹
- ↑ شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج۴، ص۶۳
- ↑ فجر الاسلام، احمد امین، ص۲۱۳، مق: شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۱۱، ص۴۴
- ↑ صحیح البخاری (با حاشیة السندی) ج۳، ص۵
- ↑ به عنوان مثال ابن هشام درباره این خبر که معتب بن قشیر در یام جنگ، خندق در شمار منافقان بوده میگوید: این درست و دلیل آن این که او از اصحاب رسول خدا(ص) در، جنگ بدر بوده است. نک: السیرة النبویه، ج۳، ص۲۲۲
- ↑ المصنف، ابن ابی شیبه، ج۷، ص۳۵۱* مق: ص۴۱۵
- ↑ المصنف، ابن ابی شیبه، ج۷، ص۳۸۴
- ↑ مجمع البیان، ج۹، ص۱۱۰
- ↑ مق: صحیح البخاری، ج۴، ص۷، ص۱۷۸، و ج۳، ص۹۱
- ↑ مقدمه، جونز برالمغازی، ج۱، ص۱۸ نک: ترجمه فارسی مغازی، ج۱، ص۲۰
- ↑ جعفریان، رسول، منابع تاریخ اسلام، ص ۱۰۷.
- ↑ الموفقیات، صص ۲۲۸ ۲۲۷
- ↑ العقد الفرید، ج۶، ص۱۷۰
- ↑ الاغانی. ج۱۶، صص ۴۸ ۴۲
- ↑ الاخبار الموفقیات، صص ۳۳۴۳۳۱
- ↑ جعفریان، رسول، منابع تاریخ اسلام، ص ۱۲.
- ↑ السیرة النبویة، ابن هشام، ج۱، ص۴
- ↑ نک: مجله آینه پژوهش، س ۲، ش ۵، ابن هشام و سیره او ۷ ص۲۱ ۲۰
- ↑ المغازی الاولی ومولفوها، ص۸۱
- ↑ جعفریان، رسول، منابع تاریخ اسلام، ص ۱۱۳.
- ↑ حلیة الاولیأ، ج۳، ص۱۱
- ↑ نک: مقدمه دکتر سامرایی بر: القصاص والمذکرین، ص۳۴
- ↑ حیاة الصحابة، ج۳، ص۲۸۱.
- ↑ الاصابة، ج۲، ص۱۹۳
- ↑ القصاص والمذکرین، ابن جوزی، ص۱۰۶
- ↑ القصاص والمذکرین، ابن جوزی، صص ۱۰۳ ۱۰۰، مادر کتاب پژوهشی درباره نقش دینی واجتماعی قصه خوانان در تاریخ اسلام به تفصیل درباره این گروه سخن گفتهایم
- ↑ سبل الهدی والرشاد، ج۴، ص۲۴، میزان الاعتدال، ج۱، ص۱۱۲
- ↑ السیرة النبویة، ابن هشام، ج۲، ص۴۷۸. تاریخ الطبری، ج۲، ص۳۸۰. السیرة النبویة، ابن کثیر، ج۲، ص۲۵۵. المستدرک علی الصحیحین حاکم نیشابوری، ج۳، ص۱۰، (هشت بیت نقل کرده). مجمع الزوائد، ج۶، ص۵۷،. نک: طبقات الکبری، ج۱، صص ۲۳۱ ۲۲۹، بلاذری دو بیت نقل کرده و آن را به شاعری نسبت داده. انساب الاشراف، ج۱، ص۲۶۲
- ↑ فقه السیرة، غزالی، صص ۱۷۸ ۱۷۷، وی اصل اشعار را از فرد مؤمنی در مکه میداند که ایمانش را کتمان کرده. اما شاهدی برآن وجود ندارد وروایت از اصل، ققصصی و داستانی است. درباره اعتقاد به هاتف جاحظ مینویسد: اعراب از اعتقاد بههاتف ابایی ندارند، بلکه اگر کسی آن را انکار کند تعجب میکنند (الحیوان ج۶، ص۲۰۲، و از آنجا در: المفصل، ج۶، ص۷۱۶. ابن ابی الدنیا نیز اخبار اینچنینی را در کتابی با عنوان الهواتف گرد آوری کرده
- ↑ السیرة النویه، ابن هشام، ج۲، ص۴۸۱
- ↑ نک: تاج العروس، ذیل کلمه نجد. الروض الانف، السهیلی، ج۱، ص۲۹۱. المفصل، ج۶، ص۷۳۴، ونمونه دیگر را در واقعهای دیگر ببیند در: سبل الهدی والرشاد، ج۵، ص۶۰
- ↑ اشاره به رسول خدا(ص)
- ↑ مشرکین کسی را که مسلمان میشد صائبی میخواندند
- ↑ السیرة النبویة، ابن هشام، ج۲، ۴۴۲
- ↑ نک: طبقات الکبری، ص۱۹۰. علامه امینی پانزده مورد از اشعاری که به، صورت سمعتهاتفا یقول نقل شده آورده و نوشتهاند که آنهااز معجزات رسول خدا(ص) بوده که طبعا سبب هدایت مردم شده است. نک: الغدیر، ج۲، صص ۱۶ ۹
- ↑ مقدمه المغازی، مارسدن، جونز، ص۲۰
- ↑ السیرة النبویة، ابن هشام، ج۲، ص۶۱۸، و نک: اضوأ علی کتب السیرة، ص۵۱
- ↑ جعفریان، رسول، منابع تاریخ اسلام، ص ۱۱۵.