برنامه‌ریزی

نسخه‌ای که می‌بینید نسخه‌ای قدیمی از صفحه‌است که توسط Jaafari (بحث | مشارکت‌ها) در تاریخ ‏۳ دسامبر ۲۰۲۵، ساعت ۱۰:۲۴ ویرایش شده است. این نسخه ممکن است تفاوت‌های عمده‌ای با نسخهٔ فعلی بدارد.

مقدمه

دانشمندان علم مدیریت تعاریف مختلفی از برنامه‌ریزی ارائه کرده‌اند که به نمونه‌هایی از آن اشاره می‌کنیم: «برنامه‌ریزی فرایندی است که طی آن، مدیران اهداف را تعیین می‌کنند، آینده را پیش‌بینی می‌نمایند و مسیر فعالیت‌های طراحی شده برای به دست آوردن آن اهداف را نشان می‌دهند»[۱]. «برنامه‌ریزی یعنی تعیین اهداف درست، سپس انتخاب روش و وسیله مناسب برای به دست آوردن آن اهداف»[۲]. «برنامه‌ریزی عبارت است از «تفکر در کلیات و جزئیات برنامه» و یا به عبارت دیگر «برای دست یافتن به هدف مورد نظر، باید قبل از تلاش فیزیکی یا اقدام به انجام کار، تلاش ذهنی، یا برنامه‌ریزی کافی صورت بگیرد»[۳].[۴]

اهمیت برنامه‌ریزی

برنامه‌ریزی تمام بخش‌های سازمان و همه وظایف مدیریت را دربرمی‌گیرد، و اهداف سازمانی را روشن می‌سازد در نتیجه ابهام و سردرگمی، به سازمان و فعالیت‌های آن سرایت نمی‌کند؛ و سازمان در راستای اهداف تعیین شده به پیش خواهد رفت؛ لذا هیچ مدیری نباید اهداف سازمان را بدون برنامه‌ریزی دنبال کند. در دانش مدیریت، برنامه‌ریزی تا بدان حد مهم است که یکی از پنج اصل اولیه مدیریت به حساب می‌آید ارکان اساسی مدیریت را برنامه‌ریزی، سازماندهی، مدیریت منابع انسانی، رهبری و نظارت و کنترل که اولین رکن آن را برنامه‌ریزی تشکیل می‌دهد دانسته‌اند. ازاین‌رو علی(ع) پایداری و استحکام دولت‌ها را در گرو برنامه‌ریزی می‌دانند: «أَمَارَاتُ الدُّوَلِ إِنْشَاءُ الْحِيَلِ»[۵]؛ «پایداری دولت‌ها در گرو برنامه‌ریزی و چاره‌اندیشی در امور می‌باشد».

برنامه‌ریزی بیش از انجام هر کاری به مدیر یاری می‌دهد تا فرصت‌ها و خطرات آنی را بشناسد: «التَّدْبِيرُ قَبْلَ الْفِعْلِ يُؤْمِنُ الْعِثَارَ»[۶]؛ «دوراندیشی قبل از کار، انسان را از لغزش‌ها حفظ می‌نماید». از آنجا که با برنامه‌ریزی و تدبیر پیش از عمل از خطرات احتمالی جلوگیری می‌شود، مدیر با خاطری آسوده وارد کار شده، احساس ندامت، اضطراب و پشیمانی نخواهد کرد. «قَالَ عَلِيٌّ(ع): التَّدْبِيرُ قَبْلَ الْعَمَلِ يُؤْمِنُكَ مِنَ النَّدَمِ»[۷]؛ «دوراندیشی و برنامه‌ریزی پیش از هر کار تو را از پشیمانی در امان می‌دارد». به همین دلیل در دانش مدیریت، هدف اساسی در برنامه‌ریزی، کاهش خطرات احتمالی و اتخاذ تدابیری هماهنگ برای رسیدن به اهداف سازمانی است[۸].

ممکن است مدیری دارای امکانات زیادی باشد، اما به دلیل عدم برنامه‌ریزی لازم امکان استفاده بهینه از امکانات موجود را ندارد و در عوض مدیری دیگر با امکاناتی اندک اما با برنامه‌ریزی صحیح و دقیق می‌تواند بیشترین بهره‌برداری را از امکانات موجود برای رسیدن به هدف به عمل آورد. «قَالَ عَلِيٌّ(ع): التَّلَطُّفُ فِي الْحِيلَةِ أَجْدَى مِنَ الْوَسِيلَةِ»[۹]؛ «ظرافت و دقت در برنامه‌ریزی بهتر از امکانات است». برنامه‌ریزی در مدیریت نه‌تنها یکی از مبانی مدیریت بلکه از اصول اساسی و تکالیف الهی و اسلامی برای هر فرد مسلمان می‌باشد و اسلام سراسر برنامه برای انسان مؤمن است.[۱۰]

مراحل برنامه‌ریزی

از مجموع آن‌چه پیرامون برنامه‌ریزی در دانش مدیریت آمده است می‌توان ارکان زیر را برای برنامه‌ریزی برشمرد:

مرحله اول: تعیین هدف

به‌طور کلی هدف عبارت است از نقطه‌ای که کوشش‌ها معطوف رسیدن به آن است. در صورتی که اهداف روشن، واضح و دقیق باشد مجموعه نیروها سردرگم نخواهند شد و انتظارات از حوزه مدیریت نیز روشن خواهد شد. در این راستا گام‌های ذیل ضروری به نظر می‌رسد:

  1. تجزیه و تحلیل و ارزیابی محیط: موقعیت‌های فعلی، نقاط قوت و ضعف سازمان یا جامعه، تهدیدها، فرصت‌ها و محیط‌های خارجی آن در نظر گرفته و تجزیه و تحلیل شوند.
  2. شناسایی راهکارها: در این مرحله، تمامی راهکارهایی که می‌توان در رسیدن به هدف مؤثر واقع گردند، شناسایی می‌شوند.
  3. ارزیابی راهکارها: در این مرحله فهرست مزایا و معایب راهکارهای ممکن تهیه می‌شود.
  4. انتخاب بهترین راهکار: از میان راهکارهای ممکن بهترین و اجرایی‌ترین گزینه انتخاب می‌شود.
  5. اجرای برنامه: تعیین اینکه چه کسی برنامه را اجرا کند چه میزان منابع اختصاص یابد، چگونه ارزشیابی شود، چگونه گزارش‌دهی و اداره شود.
  6. کنترل و ارزشیابی نتایج: اطمینان از اینکه برنامه دارای دستاورد مطلوب و در راستای انتظارات مورد نیاز باشد[۱۱].

بر این اساس یکی از کارهایی که حضرت امیر(ع) در همان ابتدای حکومت و سپس در مواضع مختلفی به آن پرداختند، تبیین اهداف حکومت علوی است.[۱۲]

اهداف دولت اسلامی

امیرمؤمنان علی(ع) در سخنی کوتاه هدف دولت اسلامی را «برپا داشتن حق و از بین بردن باطل» مطرح کرد. ابن عباس می‌گوید: در سرزمین «ذی قار»[۱۳]- در مسیر حرکت به سوی بصره در جنگ جمل - درحالی‌که آن حضرت به پینه زدن کفش خویش مشغول بود، بر آن حضرت وارد شدم حضرت به من فرمود: «این لنگه کفش چقدر ارزش دارد؟»

گفتم: «ارزشی ندارد». حضرت فرمود: «وَ اللَّهِ لَهِيَ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْ إِمْرَتِكُمْ إِلَّا أَنْ أُقِيمَ حَقّاً أَوْ أَدْفَعَ بَاطِلًا»[۱۴]؛ «به خدا سوگند این کفش از حکومت بر شما نزد من محبوب‌تر است مگر اینکه حقی را برپا سازم و یا باطلی را دفع نمایم». این سخن با همه کوتاهی و اختصارش همه اهدافی را که دولت اسلامی باید دنبال کند دربردارد. امیرمؤمنان(ع) در سخنی دیگر یکی از اهداف خود را از تشکیل حکومت برپایی امنیت دانسته‌اند: «اللَّهُمَّ إِنَّكَ تَعْلَمُ أَنَّهُ لَمْ يَكُنِ الَّذِي كَانَ مِنَّا مُنَافَسَةً فِي سُلْطَانٍ وَ لَا الْتِمَاسَ شَيْ‏ءٍ مِنْ فُضُولِ الْحُطَامِ، وَ لَكِنْ لِنَرِدَ الْمَعَالِمَ مِنْ دِينِكَ وَ نُظْهِرَ الْإِصْلَاحَ فِي بِلَادِكَ فَيَأْمَنَ الْمَظْلُومُونَ مِنْ عِبَادِكَ وَ تُقَامَ الْمُعَطَّلَةُ مِنْ حُدُودِكَ»[۱۵]؛ «خدایا! تو می‌دانی آن‌چه از ما رفت [[[جنگ]] و درگیری] نه به خاطر رغبت در قدرت بود، و نه به خاطر رسیدن به چیزی از بهره‌های ناچیز دنیا، بلکه مقصد ما آن است که نشانه‌های دین تو را به جامعه بازگردانیم و اصلاح را در شهرهای تو آشکار نماییم، تا بندگان ستمدیده‌ات را امنیت فراهم آید و حدود اجرا نشده‌ات به اجرا درآید».

از منظر امام علی(ع) هدف دولت اسلامی ایجاد حکومتی توانمند در تأمین امنیت برای شهروندان است که آبادی و رفاه را برای آنها به همراه آورد و فرصت‌های برابر را در اختیار همگان قرار دهد. برپایی امنیت در سایر دولت‌ها نیز به عنوان هدف اصلی تشکیل حکومت محسوب می‌گردد. اما تفاوت دولت اسلامی در آن است که در کنار تأمین نیازهای مادی شهروندان به رشد و ارتقاء معنوی آنها و برپایی حدود الهی در جامعه نیز می‌اندیشد. یکی دیگر از اهداف مهم دولت اسلامی بر پایی «عدالت» است در نگرش اسلامی همه مردم با یکدیگر برابرند و برتری‌های ظاهری آنها نمی‌تواند مجوزی برای «ویژه‌خواری» آنها تلقی شود. قرآن کریم هدف از ارسال پیامبران را برپایی قسط و عدالت می‌داند. ﴿لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَأَنْزَلْنَا الْحَدِيدَ فِيهِ بَأْسٌ شَدِيدٌ[۱۶]. در نگرش امام علی(ع) برپایی عدالت نقش محوری در پایداری جامعه و مناسبات میان افراد آن دارد.

«جَعَلَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ الْعَدْلَ قِوَامَ الْأَنَامِ وَ تَنْزِيهاً مِنَ الْمَظَالِمِ وَ الْآثَامِ وَ تَسْنِيَةً لِلْإِسْلَامِ»[۱۷]؛ «خدای سبحان عدالت را مایه برپایی انسان‌ها و ستون زندگانی آنها و سبب پاکی از ستمکاری‌ها و گناهان و روشنی چراغ اسلام قرار داده است». برپایی عدالت از چنان اهمیتی برخوردار است که برای اجرای آن می‌توان به زور متوسل شد و به تعبیر قرآن کریم از «حدید» نیز در این راه بهره جست. امیرمؤمنان علی(ع) بلافاصله پس از به دست گرفتن حکومت برای بازگرداندن اموال غارت شده از بیت‌المال و آن‌چه عثمان به خویشاوندان و یاران خود به عنوان پاداش و جایزه داده بود اقدام کرد. شریف رضی سخن امام را در این باره که بخشی از خطبه مفصلی است که آن حضرت در روز دوم پس از بیعت ایراد کرده چنین آورده است: «وَ اللَّهِ لَوْ وَجَدْتُهُ قَدْ تُزُوِّجَ بِهِ النِّسَاءُ وَ مُلِكَ بِهِ الْإِمَاءُ لَرَدَدْتُهُ فَإنَّ فِي الْعَدْلِ سَعَةً؛ وَ مَنْ ضَاقَ عَلَيْهِ الْعَدْلُ، فَالْجَوْرُ عَلَيْهِ أَضْيَقُ»[۱۸]؛ «به خدا سوگند اگر ببینم که (اموال مسلمانان) به کابین زنان یا بهای کنیزان رفته باشد، آن را بازمی‌گردانم. به درستی که در عدالت گشایشی است و آن‌که عدالت را برنتابد، ستم را سخت‌تر یابد». کلبی می‌گوید: به دنبال این سخنان علی(ع) فرمان داد همه سلاح‌هایی که در سرای عثمان بود ضبط کردند، و نیز امر فرمود شترهای قیمتی که از اموال زکات بود و عثمان به تصرف درآورده بود به بیت‌المال بازگردانند، و نیز فرمود شمشیر و زره او را بگیرند و فرمان داد کسی متعرض اسلحه‌هایی که در خانه عثمان بود و از آنها بر ضد مسلمانان استفاده نشده بود، نشود و امر کرد از تصرف همه اموال شخصی عثمان که در خانه‌اش و جاهای دیگر داشت خودداری شود؛ و فرمان داد اموالی که عثمان به صورت پاداش و جایزه به یاران خود و هر کس دیگر داده بود برگردانده شود.

کلبی اضافه می‌کند که چون این خبر به عمرو بن‌عاص رسید، نامه‌ای به معاویه نوشت، و او در این هنگام در شهر «ایله»[۱۹] از نواحی شام بود که هنگام شورش مردم بر عثمان به آنجا گریخته و پناه برده بود. او در نامه خود به معاویه چنین نوشت: «هرچه باید انجام بدهی انجام ده که پسر ابی‌طالب (اگر بر تو دست یابد). همه اموالی که داری از تو جدا خواهد کرد، همان‌گونه که شاخه ‌تر را از پوست برهنه کنند»[۲۰]. یکی دیگر از اهداف مهم دولت اسلامی برپایی سنت‌های الهی و مبارزه با خرافات و بدعت‌ها است. امام(ع) خطاب به عثمان بن عفان برخی از اهدافی را که باید حکومت اسلامی آنها را دنبال کند چنین برشمرده‌اند: «فَاعْلَمْ أَنَّ أَفْضَلَ عِبَادِ اللَّهِ عِنْدَ اللَّهِ إِمَامٌ عَادِلٌ‏ هُدِيَ وَ هَدَى فَأَقَامَ سُنَّةً مَعْلُومَةً وَ أَمَاتَ بِدْعَةً مَجْهُولَةً»[۲۱]؛ «بدان که بهترین بندگان خدا نزد او پیشوایی است دادگر، هدایت شده و راهبر، پس سنت‌های معلوم را برپا دارد و بدعت‌های مجهول را بمیراند». در حقیقت دولت اسلامی تنها مسؤول رسیدگی به امور جاری و مادی انسان‌ها نیست، بلکه ضروری است تا زمینه‌های رشد و تعالی فکری و معنوی مردمان را نیز فراهم آورد.

امیرمؤمنان علی(ع) در خطبه‌ای که حقوق متقابل والی و رعیت را بیان کرده چنین فرموده است: «فَأَمَّا حَقُّكُمْ عَلَيَّ فَالنَّصِيحَةُ لَكُمْ وَ تَوْفِيرُ فَيْئِكُمْ عَلَيْكُمْ وَ تَعْلِيمُكُمْ كَيْلَا تَجْهَلُوا وَ تَأْدِيبُكُمْ كَيْمَا تَعْلَمُوا»[۲۲]؛ «حق شما بر من این است که خیرخواهی را از شما دریغ ندارم، و حقی را که از بیت‌المال دارید بگذارم، و شما را تعلیم دهم تا نادان نمانید، و ادب آموزم تا بدانید». در سخنی دیگر امیرمؤمنان(ع) چنین فرمود: «عَلَى الْإِمَامِ أَنْ يُعَلِّمَ أَهْلَ وَلَايَتِهِ حُدُودَ الْإِسْلَامِ وَ الْإِيمَانِ»[۲۳]؛ «بر امام است که بر اهل ولایت خویش، حدود اسلام و ایمان را تعلیم دهد». آن‌چنان که دیدیم شباهت فراوانی میان اهدافی که قرآن کریم برای انبیاء عظام بیان می‌کند با اهدافی که امیرمؤمنان برای حکومت اسلامی برمی‌شمارد، وجود دارد. برپایی عدالت، تعلیم و تربیت و برپایی حدود و سنت‌های الهی در جامعه همان اهدافی است که در قرآن کریم برای فرستادن پیامبران ذکر شده است و علی(ع) نیز آنها را اهداف حکومت خود می‌داند. ازاین‌رو می‌توان نتیجه گرفت که در حقیقت حکومت اسلامی بازوی اجرایی اسلام و شرایع الهی است تا از این طریق اهداف و آرمان‌های پیامبران محقق گردد. همین امر وظیفه دولت مردان اسلامی را سنگین‌تر می‌سازد؛ چراکه در کنار تأمین نیاز‌های عمومی و مادی مردم موظفند تا اهداف و آرمان‌های دینی را نیز در جامعه پیگیری نمایند.[۲۴]

مرحله دوم: تعیین خط مشی

خط مشی عبارت است از «تعیین حدود اعمال و تصمیمات اجرائی برای نیل به اهداف مورد نظر» به طور خلاصه خط مشی در همه حال راهنمای عمومی عمل است و راه‌های عملیاتی را برای حرکت عاملان روشن می‌سازد. یکی از نکات بارزی که در زندگی حضرت امیر مشاهده می‌کنیم تعیین خط مشی برای کارگزاران و مدیران حکومتی است. بیش از پنجاه مورد دستورالعمل تنها در نهج‌البلاغه مسطور است که در آن امام رهنمودهای نظامی، مالی، سیاسی و قضایی را طی نامه‌هایی به کارگزاران خویش داده‌اند و خط مشی کلی را برای آنها روشن ساخته‌اند. برخی از آنها به شرح ذیل است:

  1. رهنمودهای جنگی به محمد بن حنفیه در جنگ جمل و به سایر فرماندهان و سربازان[۲۵].
  2. دستورالعمل به عبدالله بن عباس وقتی او را برای مذاکره نزد زبیر به بصره فرستاد[۲۶].
  3. بخشنامه به پیشه‌وران درباره پیمانه‌ها و ترازوها[۲۷].
  4. دستور کتبی به شریح بن حارث کندی قاضی کوفه[۲۸].
  5. دستور به یکی از سپه‌سالاران[۲۹].
  6. دستور کتبی به اشعث بن قیس کندی والی آذربایجان[۳۰].
  7. دستورالعمل به جریر بن عبدالله بجلی نماینده اعزامی نزد معاویه[۳۱].
  8. دستور به دسته‌ای از سپاهیان که عازم مأموریت جنگی بودند[۳۲].
  9. دستورالعمل به معقل بن قیس ریاحی که با سه هزار سپاهی عازم شام بود[۳۳].
  10. رهنمود به سپاهیان قبل از شروع جنگ صفین[۳۴].
  11. نامه به عبدالله بن عباس عامل امام در بصره[۳۵].
  12. دستور کتبی برای عبدالله بن عباس[۳۶].
  13. فرمان مفصل بخش‌نامه‌ای به عاملان صدقات[۳۷].

این دستورالعمل‌ها و نامه‌ها که بعضی به صورت بخش‌نامه به تمام مأموران و بعضی دستور مذاکرات و برنامه مأموریت ویژه است، هم از لحاظ موضوع، هم از نظر کیفیت، فصاحت و پرمغزی کلام و هم از نظر تعداد در اسلام سابقه نداشته است. مفصل‌ترین و با اهمیت‌ترین دستورالعمل علی(ع) عهدنامه مالک اشتر است. این فرمان که در حقیقت قانون اساسی حکومت اسلامی به شمار می‌رود خط مشی کلی را در زمینه‌های مختلف اجتماعی، سیاسی، حقوقی، نظامی، فرهنگی و اقتصادی برای مالک مشخص می‌کند. قبل از مالک اشتر، محمد بن ابی‌بکر کارگزار مصر بود و در تصمیم‌گیری‌های متعددی دچار مشکل شده بود و از حضرت خواست تا وی را راهنمایی کند. شاید یکی از انگیزه‌های نگارش این نامه علاوه بر موقعیت اجتماعی مالک و محبوبیت وی نزد امیرالمؤمنین به خاطر موقعیت مصر و اهمیت آن و مشکلاتی بود که کارگزار سابق در اداره آن بدان دچار شده بود؛ لذا امام این نامه را برای مالک نگاشت تا به خوبی از عهده انجام وظیفه برآید.[۳۸]

سرفصل‌های قانون اساسی حکومت علوی

علی(ع) در این فرمان مانند سایر مکاتیب و خطبه‌ها سخن را با نام خدا و توصیه به طاعت و تقوا آغاز می‌کند و مالک را به ضبط نفس و خودداری در برابر طغیان هوس دستور می‌دهد و او را به مروت و انصاف و پرهیز از ستمکاری توصیه می‌کند. در بخش دیگری از این نامه روابط متقابل حاکمیت و مردم تبیین می‌گردد. امام، مالک را به نیکوکاری با مردم توصیه می‌کند و از او می‌خواهد تا قلب خود را سرشار از محبت و عطوفت به مردم گرداند. از او می‌خواهد تا به مردم اعتماد داشته باشد و به آنها بیش از همه توجه کند و ارتباط مستقیم خود را با مردم همواره حفظ کند. در بخش دیگری از این نامه سازمان حکومت اسلامی و سلسله مراتب آن و وظایف حاکمیت نسبت به هر یک از آنها بیان می‌شود. امام از مالک می‌خواهند تا به سازماندهی حکومت خویش بپردازد و به تفکیک، وظایف هر یک از قوای قضائیه و مجریه و نیز ارتشیان را بیان می‌کند امام، جامعه را به سپاهیان، نویسندگان، بخش‌های عمومی و خصوصی دادرسان، مأموران دولتی، پیشکاران دارایی، بازرگانان، پیشه‌وران، صنعتگران و قشر آسیب‌پذیر تفکیک می‌کنند، سپس شرح وظایف هر یک، و شرایط گزینش آنها را به تفصیل بیان می‌کنند.

در قسمتی دیگر از این نامه به روابط خارجی و پیمان‌های منطقه‌ای و آداب جنگ و صلح پرداخته می‌شود. همچنین راهکارهایی برای بهبود رفاه عمومی و توسعه اقتصادی بیان می‌گردد. این نامه و نامه‌های دیگری که خط مشی کارگزاران را مشخص می‌کند نشان می‌دهد که حضرت علی(ع) تا چه حد به برنامه‌ریزی و عمل بر اساس برنامه‌ریزی و دستورالعمل قبلی اهمیت می‌دهند. نحوه مکاتبات کارگزاران با حضرت علی(ع) و مشاوره آنها با حضرت در امورات مختلف نشان می‌دهد که آنها نسبت به هماهنگی و عمل بر اساس خط مشی کلی ارائه شده توسط آن حضرت توجیه شده بودند.

نکته قابل توجه دیگری که در برنامه‌های حضرت علی(ع) دیده می‌شود، انطباق این برنامه‌ها با توصیه‌های پیشرفته دانش مدیریت در زمینه برنامه‌ریزی است. در برنامه‌های حضرت علی(ع) هدف‌ها به طور کامل و روشن مشخص شده است. برنامه‌ها ساده، روان و به سهولت قابل فهم می‌باشد. همچنین مخاطبین هر بخش به‌طور دقیق مشخص، و وظایف هر کس کاملاً تفکیک شده است. برنامه‌ریزی‌ها بر مبنای واقعیت‌ها و امکانات موجود می‌باشد و شرایط جامعه نیز در آن لحاظ شده است. همچنین امام توصیه ویژه‌ای در این برنامه به رعایت زمان‌بندی داشته‌اند و از کارگزار خود خواسته‌اند هر کاری را در زمان خودش انجام دهد. از سوی دیگر برنامه با شرایط جسمی و روحی افراد به گونه‌ای هماهنگ شده است تا ضمن جلب رضایت آنها همه توانایی‌ها و استعدادهای آنان نیز به‌کار گرفته شود. توجه به مردم و مردم‌سالاری از ویژگی‌های عمده برنامه‌های حضرت است. امام از کارگزار خود می‌خواهد تا به جای نگاه به خواص، سیاست نگاه به مردم را در پیش گیرد. هماهنگی اجزای این برنامه‌ها نیز از ویژگی‌های دیگر آن به‌شمار می‌رود.[۳۹]

منابع

پانویس

  1. Boone louis & kurtz، management، p119..
  2. Stoner james & edward freeman، management، p. 186.
  3. رضائیان، علی، اصول مدیریت، سمت، تهران، چاپ یازدهم، ۱۳۷۹، ص۸۵.
  4. عباس‌نژاد، محسن، سیره مدیریتی امام علی، ص ۳۱.
  5. واسطی، عیون الحکم والمواعظ، ص۱۲۷.
  6. آمدی، عبدالواحد بن محمد، غررالحکم و دررالکلم، دارالحدیث، قم، ۱۳۸۳، ح۱۴۸۲.
  7. صدوق، عیون اخبارالرضا، تحقیق الشیخ حسین الاعلمی، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، بیروت، الطبعه الاولی، ۱۴۰۴، ج۱، ص۵۹.
  8. ایران‌نژاد، مهدی، سازمان و مدیریت از تئوری تا عمل، مؤسسه بانکداری ایران، تهران، ۱۳۷۱، ص۱۲۱.
  9. آمدی، عبدالواحد بن محمد، غررالحکم و دررالکلم، دارالحدیث، قم، ۱۳۸۳، ح۲۰۲۵.
  10. عباس‌نژاد، محسن، سیره مدیریتی امام علی، ص ۳۲.
  11. احمدی، مسعود، مدیریت اسلامی، انتشارات پژوهش‌های فرهنگی، ساری، ۱۳۸۶، ص۱۵۴.
  12. عباس‌نژاد، محسن، سیره مدیریتی امام علی، ص ۳۴.
  13. ذی قار: محلی نزدیک بصره همان جایی که پیش از اسلام میان اعراب و ایرانیان جنگ درگرفت و اعراب پیروز شدند. (ابن أبی الحدید، شرح نهج‌البلاغه، ج۲، ص۱۸۶).
  14. نهج‌البلاغه، تحقیق الشیخ محمد عبده، دارالمعرفه، بیروت، خطبه ۳۳.
  15. نهج‌البلاغه، کلام ۱۳۱.
  16. «ما پیامبرانمان را با برهان‌ها (ی روشن) فرستادیم و با آنان کتاب و ترازو فرو فرستادیم تا مردم به دادگری برخیزند و (نیز) آهن را فرو فرستادیم که در آن نیرویی سخت است» سوره حدید، آیه ۲۵.
  17. آمدی، عبدالواحد بن محمد، غررالحکم و دررالکلم، حدیث ۴۷۸۹.
  18. نهج‌البلاغه، کلام ۱۵.
  19. ایله: شهرکی بوده است بر کرانه دریای قلزم از نواحی شام و گفته‌اند که این شهرک آخرین منطقه حجاز و آغاز سرزمین شام بوده است. شهاب‌الدین ابوعبدالله یاقوت الحموی، معجم البلدان، دار بیروت للطباعة والنشر، بیروت، ۱۴۰۸ق، ج۱، ص۲۹۲.
  20. ابن ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغه، ج۱، ص۲۷۰.
  21. نهج‌البلاغه، کلام ۱۶۴.
  22. نهج‌البلاغه، خطبه ۳۴.
  23. لیثی الواسطی، علی بن محمد، عیون الحکم والمواعظ، ص۳۲۸.
  24. عباس‌نژاد، محسن، سیره مدیریتی امام علی، ص ۳۵.
  25. نهج‌البلاغه، کلام ۱۱.
  26. نهج‌البلاغه، نامه ۷۷.
  27. نهج‌البلاغه، خطبه ۱۲۹.
  28. نهج‌البلاغه، نامه ۳.
  29. نهج‌البلاغه، نامه ۴.
  30. نهج‌البلاغه، نامه ۵.
  31. نهج‌البلاغه، نامه ۸.
  32. نهج‌البلاغه، نامه ۱۱.
  33. نهج‌البلاغه، نامه ۱۲.
  34. نهج‌البلاغه، نامه ۱۴.
  35. نهج‌البلاغه، نامه ۱۸.
  36. نهج‌البلاغه، نامه ۲۲.
  37. نهج‌البلاغه، نامه ۲۵.
  38. عباس‌نژاد، محسن، سیره مدیریتی امام علی، ص ۴۰.
  39. عباس‌نژاد، محسن، سیره مدیریتی امام علی، ص ۴۲.