برنامهریزی در سیره و معارف علوی
مقدمه
یکی از اصول مدیریت برنامهریزی است در این بخش سؤال کلیدی این است که آیا از مجموعه گزارههای علوی به ویژه گزارههای موجود در نهج البلاغه با توجه به راهبرد امضایی یا تأسیسی میتوان اصلی به عنوان برنامهریزی استخراج نمود؟ در پاسخ به این سؤال با پذیرش اصول موضوعه مطرح در اصول سازمانی به عنوان وظایف مدیران، به توضیح مفهوم برنامهریزی با اخذ از نظرات عرف خاص (متخصصان مدیریت) میپردازیم چه اینکه آراء خبرگانی نشان میدهد که برنامهریزی در سازمانهای امروزی از اهمیت فوق العادهای برخوردار است؛ چه اینکه در برنامهریزی اهداف سازمانی مشخص شده، اولویتهای سازمان با توجه به عنصر نیروی انسانی و عوامل دیگر تعیین گردیده و آینده از منظر عرضه و تقاضای منابع انسانی پیشبینی میشود؛ از اینرو، اگر به برنامهریزی توجه شود، بالطبع اهداف سازمانی و نیز راهها و ابزار مناسب برای دستیابی به آنها مشخص گردیده و در نتیجه اثر بخشی و کارآیی تحقق خواهند یافت. با توجه به این مهم، داشتن برنامه ضرورت مییابد[۱].
معناشناسی
در تنقیح موضوع و مفهومسازی به منظور درک مفهوم از موضوع به عرف خاص (متخصصان) مراجعه میشود؛ در تبیین مفهومی موضوع برنامهریزی نیز این قاعده صادق است؛ از اینرو، گفته میشود که عده زیادی از این واژه معنای صحیح و درستی در ذهن خود ندارند یا مفهومی نادرست از آن را برداشت کردهاند؛ برای مصون ماندن از این انحراف، لازم است با نگاهی به تعاریف متخصصان این عرصه، (عرف خاص) مفهومی درست ارائه گردد، تعاریف مختلفی از برنامهریزی توسط دانشمندان مدیریت و سازمان ارائه گردیده که ذیلاً به برخی از آنها اشاره میشود:
- برنامهریزی یعنی تعیین اهداف درست و سپس انتخاب روش و وسیله «مناسب» برای به دست آوردن آن اهداف[۲]؛
- برنامهریزی فرایندی است که طی آن، مدیران اهداف را تعیین میکنند، آینده را پیشبینی مینمایند و مسیر فعالیتهای طراحی شده برای به دست آوردن آن اهداف را نشان میدهند[۳].
از تعاریف فوق، چنین استنباط میشود که دو رکن اساسی در برنامهریزی پذیرفته شده است؛ آن دو رکن عبارتاند از: تعیین اهداف و پیشبینی راهها و امکانات لازم برای رسیدن به آن اهداف. بنابراین میتوان برنامهریزی را به طور مختصر و گویا چنین تعریف کرد: برنامهریزی عبارت است از تعیین هدفها، و پیشبینی راهها و امکانات لازم برای دستیابی به آن اهداف[۴].
دانشمندان علم مدیریت نیز تعاریف مختلفی از «برنامهریزی» ارائه کردهاند که به نمونههایی از آن اشاره میکنیم: «برنامهریزی فرایندی است که طی آن، مدیران اهداف را تعیین میکنند، آینده را پیشبینی مینمایند و مسیر فعالیتهای طراحی شده برای به دست آوردن آن اهداف را نشان میدهند». «برنامهریزی یعنی تعیین اهداف درست، سپس انتخاب روش و وسیله مناسب برای به دست آوردن آن اهداف». «برنامهریزی عبارت است از «تفکر در کلیات و جزئیات برنامه» و یا به عبارت دیگر «برای دست یافتن به هدف مورد نظر، باید قبل از تلاش فیزیکی یا اقدام به انجام کار، تلاش ذهنی، یا برنامهریزی کافی صورت بگیرد»[۵].[۶]
اهمیت برنامهریزی
برنامهریزی تمام بخشهای سازمان و همه وظایف مدیریت را دربرمیگیرد، و اهداف سازمانی را روشن میسازد در نتیجه ابهام و سردرگمی، به سازمان و فعالیتهای آن سرایت نمیکند؛ و سازمان در راستای اهداف تعیین شده به پیش خواهد رفت؛ لذا هیچ مدیری نباید اهداف سازمان را بدون برنامهریزی دنبال کند.
در دانش مدیریت، برنامهریزی تا بدان حد مهم است که یکی از پنج اصل اولیه مدیریت به حساب میآید ارکان اساسی مدیریت را برنامهریزی، سازماندهی، مدیریت منابع انسانی، رهبری و نظارت و کنترل که اولین رکن آن را برنامهریزی تشکیل میدهد دانستهاند.
ازاینرو علی(ع) پایداری و استحکام دولتها را در گرو برنامهریزی میدانند: «أَمَارَاتُ الدُّوَلِ إِنْشَاءُ الْحِيَلِ»[۷]؛ «پایداری دولتها در گرو برنامهریزی و چارهاندیشی در امور میباشد».
برنامهریزی بیش از انجام هر کاری به مدیر یاری میدهد تا فرصتها و خطرات آنی را بشناسد: «التَّدْبِيرُ قَبْلَ الْفِعْلِ يُؤْمِنُ الْعِثَارَ»[۸]؛ «دوراندیشی قبل از کار، انسان را از لغزشها حفظ مینماید».
از آنجا که با برنامهریزی و تدبیر پیش از عمل از خطرات احتمالی جلوگیری میشود، مدیر با خاطری آسوده وارد کار شده، احساس ندامت، اضطراب و پشیمانی نخواهد کرد: «قَالَ عَلِيٌّ(ع): التَّدْبِيرُ قَبْلَ الْعَمَلِ يُؤْمِنُكَ مِنَ النَّدَمِ»[۹]؛ «دوراندیشی و برنامهریزی پیش از هر کار تو را از پشیمانی در امان میدارد».
به همین دلیل در دانش مدیریت، هدف اساسی در برنامهریزی، کاهش خطرات احتمالی و اتخاذ تدابیری هماهنگ برای رسیدن به اهداف سازمانی است[۱۰].
ممکن است مدیری دارای امکانات زیادی باشد، اما به دلیل عدم برنامهریزی لازم امکان استفاده بهینه از امکانات موجود را ندارد و در عوض مدیری دیگر با امکاناتی اندک اما با برنامهریزی صحیح و دقیق میتواند بیشترین بهرهبرداری را از امکانات موجود برای رسیدن به هدف به عمل آورد: «قَالَ عَلِيٌّ(ع): التَّلَطُّفُ فِي الْحِيلَةِ أَجْدَى مِنَ الْوَسِيلَةِ»[۱۱]؛ «ظرافت و دقت در برنامهریزی بهتر از امکانات است».
برنامهریزی در مدیریت نهتنها یکی از مبانی مدیریت بلکه از اصول اساسی و تکالیف الهی و اسلامی برای هر فرد مسلمان میباشد و اسلام سراسر برنامه برای انسان مؤمن است[۱۲].
ضرورت و اهمیت برنامهریزی در آموزههای علوی
امیر مؤمنان علی(ع): «وَ لَا عَقْلَ كَالتَّدْبِيرِ»؛ هیچ خردی چون تدبیر {برنامهریزی} نیست[۱۳]. راغب اصفهانی مینویسد: التَّدْبِيرُ: التَّفْكِيرُ فِي دُبُرِ الْأُمُورِ؛ تدبیر تفکر و اندیشه در عاقبت امور است[۱۴].
آن حضرت در جای دیگر فرمودند: «أَدَلُّ شَيْءٍ عَلَى غَزَارَةِ الْعَقْلِ حُسْنُ التَّدْبِيرِ»؛ بهترین دلیل بر کمال عقل، برنامهریزی خوب و مناسب است[۱۵]. واژه «غزاره» به مفهوم پختگی و کمال و زیادت است غَزَارَةُ النَّاقَةِ: كَثْرُ لَبَنُهَا یعنی شیر شتر زیاد شد[۱۶]. زیاد شدن عقل در این روایت به معنای پختگی و بلوغ عقلی است و تدبیر به معنای عاقبتاندیشی و پیشبینی است. اگر کمال عقلی و فکری را در پیشبینیها و تدبیر خود قرار دهیم به برنامهریزی خوب دست مییابیم. بدیهی است که داشتن برنامه میتواند از مشکلات بعدی بکاهد چه اینکه مدیران میتوانند با برنامهریزی مسیر آینده را پیشبینی کنند. شاید به این دلیل است که امیرالمؤمنین علی(ع) در گزارهای، اهمیت برنامهریزی را گوشزد کرده و میفرماید: «مَنْ قَعَدَ عَنْ حِيلَتِهِ أَقَامَتْهُ الشَّدَائِدُ»؛ هرکس دست از برنامهریزی و چارهجویی بردارد، گرفتار مشکلات و سختیها میشود[۱۷].
در تحلیل جایگاه و وزان برنامهریزی برای موفقیت مدیران، برخی بر این باورند که برای ارزیابی میزان موفقیت مدیر در سازمان «باید عملکرد مدیر را با دو معیار «اثربخشی» و «کارایی»، مورد ارزیابی قرار داد. «اثربخشی» یعنی توانایی انجام دادن کارهای درست؛ و «کارایی» یعنی توانایی انجام دادن کارها به صورت درست و مناسب»[۱۸]. این دو معیار ناظر به دو رکن اصلی برنامهریزی هستند؛ اثربخشی ناظر به تعیین اهداف درست و کارایی ناظر به روشهای صحیح دستیابی به اهداف درست است؛ با این توصیف اگر مدیران اهداف درست و روشهای درست را داشته باشند میتوانند به اثربخشی و کارایی و نهایتاً به بهرهوری دست یافته و از این جهت مدیران موفقی خواهند بود[۱۹].
مزایای برنامهریزی در آینه آموزههای علوی
آنچه در اینجا مطمح نظر است پاسخ به این سؤال است که با توجه به آموزههای علوی برنامهریزی دارای چه مزایایی است؟ از بیانات ارزشمند حضرت امیر بیان آثار مثبت زیادی برای این امر میتوان اصطیاد کرد که ما در اینجا چند نمونه از آثار و فواید برنامهریزی را در آینه آموزههای علوی مرور میکنیم.
۱. استفاده بهینه از منابع: امیرمؤمنان علی(ع): «حُسْنُ التَّدْبِيرِ مَعَ الْكَفَافِ أَكْفَى مِنَ الْكَثِيرِ مَعَ الْإِسْرَافِ»؛ برنامهریزی خوب به همراه امکانات و منابع به مقدار نیاز کارسازتر از امکانات زیاد به همراه اسراف میباشد[۲۰].
منظور از «حُسْنُ التَّدْبِيرِ مَعَ الْكَفَافِ» وجود برنامه خوب با منابع کافی است؛ در این گزاره علوی «کفاف» در مقابل «اسراف» قرار گرفته که اشعار به این دارد که اگر برنامه نیکو با منابع کافی وجود داشته باشد، بهتر و کارسازتر از زمانی است که منابع زیاد بدون برنامه مدون و نیکو بوده و در آن اسراف باشد؛ چه اینکه منابع و امکانات به ویژه منابع انسانی در هر سازمانی، محدود است؛ از اینرو، لازم است در استفاده از آنها نهایت دقت را به خرج داد تا بتوان به صورت مناسب و بهینه از آنها استفاده نمود؛ از سوی دیگر، باید توجه داشت که زیاد بودن و کثرت منابع نیز نهتنها نمیتواند باعث موفقیت سازمان گردد که گاهی همین امر موجب تشتت فعالیتها و کندی حرکت سازمانی میگردد؛ البته تأثیر میزان منابع و امکانات سازمان را بر کارایی و اثربخشی آن انکار نمیکنیم و امکانات و منابع را یکی از عوامل مهم در موفقیت سازمان میدانیم؛ اما به نظر میرسد آنچه که بیش از وجود منابع و امکانات اهمیت دارد، استفاده مناسب و بهینه از امکانات موجود سازمان است؛ افزون بر داشتن برنامه مشخص برای استفاده از منابع، لازم است در چارهجویی و طراحی ظرافت و دقت کافی را نمود تا بتوان بهتر و کاراتر از آنها بهره گرفت؛ حضرت علی(ع) در این باره میفرماید: «التَّلَطُّفُ فِي الْحِيلَةِ أَجْدَى مِنَ الْوَسِيلَةِ»؛ ظرافت و دقت در برنامهریزی، بهتر از امکانات و ابزار است[۲۱].
منظور از «التَّلَطُّفُ فِي الْحِيلَةِ» در این روایت کیفیت برنامه است؛ برنامه اگر هرچه با دقتتر و ظریفتر مورد عنایت قرار گیرد کاراتر و اثربخشتر خواهد بود؛ در نتیجه با برنامهریزی خوب کمبود امکانات و منابع احساس نشده و وجود نخواهد داشت؛ حضرت علی(ع) این حقیقت را اینگونه متذکر شدهاند: «لَا فَقْرَ مَعَ حُسْنِ تَدْبِيرٍ»؛ در صورتی که برنامهریزی خوبی وجود داشته باشد، هیچگونه فقر و کمبود امکاناتی وجود نخواهد داشت[۲۲].
از این کلام نورانی به وضوح استفاده میشود که برنامهریزی مانع گرفتار آمدن فرد و سازمان در چنگال فقر و کمبود امکانات خواهد شد.
۲. کاهش لغزشها در سازمان: امیر مؤمنان علی(ع): «التَّدْبِيرُ قَبْلَ الْعَمَلِ يُؤْمِنُ الْعِثَارَ»؛ برنامهریزی قبل از هر کاری، باعث در امان ماندن از لغزش میشود[۲۳].
«العثار» از «العثره» به معنای لغزش و خطاست[۲۴] و برنامهریزی قبل از کار درصد خطاها و لغزشها را کم کرده و باعث ایمنی از آنها میشود.
سازمانها در مسیر تحقق اهداف خود، منابع انسانی را به کار گرفته و به فعالیتهایی دست میزنند بدیهی است که اگر بهکارگیری نیروی انسانی و انجام کارها با برنامهریزی توأم باشد از لغزشها، اشتباهات و خطاها در امان خواهند بود.
۳. ایمنی از ندامت: امیر مؤمنان علی(ع): «التَّدْبِيرُ قَبْلَ الْعَمَلِ يُؤْمِنُكَ مِنَ النَّدَمِ»؛ برنامهریزی قبل از کار، تو را از پشیمانی در امان نگه میدارد[۲۵].
واژه «تدبیر» به مفهوم تفکر در عاقبت کار است[۲۶] که با برنامهریزی و طرحریزی مترادف است چه اینکه معمولاً طرحریزی قبل از عمل صورت میگیرد؛ با این توصیف، تفکر پایه و اساس هر کار و اقدامی سرنوشتساز است؛ اگر آدمی در زندگی فردی و سازمانی خود بدون تفکر و بدون نقشه راه حرکت کند، نمیتواند به طور اثربخش به اهداف خود دست یابد؛ مدیران و رهبران در سازمانها همواره باید اندیشه و تفکر را در اقدامات خود مورد توجه قرار داده و در مسیری هدفمند و طراحیشده حرکت کنند؛ از اینرو لازم است رهبران به دنبال تدوین استراتژی بوده و مدیران در مسیر اجرای آن طراحی ساختار نمایند و با برنامهریزی فعالیتها را انجام دهند چه اینکه انجام فعالیتی بدون تدبیر و برنامهریزی ممکن است دارای تبعاتی بوده و مآلاً پشیمانی به وجود آورد؛ از اینرو برنامهریزی قبل از کار درصد خطا و اشتباه راکاهش میدهد و طبیعتاً چنین رویهای، موجب ایمنی از پشیمانی و ندامت خواهد بود[۲۷].
مراحل برنامهریزی
از مجموع آنچه پیرامون برنامهریزی در دانش مدیریت آمده است میتوان ارکان زیر را برای برنامهریزی برشمرد:
مرحله اول: تعیین هدف
بهطور کلی هدف عبارت است از نقطهای که کوششها معطوف رسیدن به آن است. در صورتی که اهداف روشن، واضح و دقیق باشد مجموعه نیروها سردرگم نخواهند شد و انتظارات از حوزه مدیریت نیز روشن خواهد شد. در این راستا گامهای ذیل ضروری به نظر میرسد:
- تجزیه و تحلیل و ارزیابی محیط: موقعیتهای فعلی، نقاط قوت و ضعف سازمان یا جامعه، تهدیدها، فرصتها و محیطهای خارجی آن در نظر گرفته و تجزیه و تحلیل شوند.
- شناسایی راهکارها: در این مرحله، تمامی راهکارهایی که میتوان در رسیدن به هدف مؤثر واقع گردند، شناسایی میشوند.
- ارزیابی راهکارها: در این مرحله فهرست مزایا و معایب راهکارهای ممکن تهیه میشود.
- انتخاب بهترین راهکار: از میان راهکارهای ممکن بهترین و اجراییترین گزینه انتخاب میشود.
- اجرای برنامه: تعیین اینکه چه کسی برنامه را اجرا کند چه میزان منابع اختصاص یابد، چگونه ارزشیابی شود، چگونه گزارشدهی و اداره شود.
- کنترل و ارزشیابی نتایج: اطمینان از اینکه برنامه دارای دستاورد مطلوب و در راستای انتظارات مورد نیاز باشد[۲۸].
بر این اساس یکی از کارهایی که حضرت امیر(ع) در همان ابتدای حکومت و سپس در مواضع مختلفی به آن پرداختند، تبیین اهداف حکومت علوی است[۲۹].
اهداف دولت اسلامی
امیرمؤمنان علی(ع) در سخنی کوتاه هدف دولت اسلامی را «برپا داشتن حق و از بین بردن باطل» مطرح کرد. ابن عباس میگوید: در سرزمین «ذی قار»[۳۰]- در مسیر حرکت به سوی بصره در جنگ جمل - درحالیکه آن حضرت به پینه زدن کفش خویش مشغول بود، بر آن حضرت وارد شدم حضرت به من فرمود: «این لنگه کفش چقدر ارزش دارد؟»
گفتم: «ارزشی ندارد». حضرت فرمود: «وَ اللَّهِ لَهِيَ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْ إِمْرَتِكُمْ إِلَّا أَنْ أُقِيمَ حَقّاً أَوْ أَدْفَعَ بَاطِلًا»[۳۱]؛ «به خدا سوگند این کفش از حکومت بر شما نزد من محبوبتر است مگر اینکه حقی را برپا سازم و یا باطلی را دفع نمایم». این سخن با همه کوتاهی و اختصارش همه اهدافی را که دولت اسلامی باید دنبال کند دربردارد.
امیرمؤمنان(ع) در سخنی دیگر یکی از اهداف خود را از تشکیل حکومت برپایی امنیت دانستهاند: «اللَّهُمَّ إِنَّكَ تَعْلَمُ أَنَّهُ لَمْ يَكُنِ الَّذِي كَانَ مِنَّا مُنَافَسَةً فِي سُلْطَانٍ وَ لَا الْتِمَاسَ شَيْءٍ مِنْ فُضُولِ الْحُطَامِ، وَ لَكِنْ لِنَرِدَ الْمَعَالِمَ مِنْ دِينِكَ وَ نُظْهِرَ الْإِصْلَاحَ فِي بِلَادِكَ فَيَأْمَنَ الْمَظْلُومُونَ مِنْ عِبَادِكَ وَ تُقَامَ الْمُعَطَّلَةُ مِنْ حُدُودِكَ»[۳۲]؛ «خدایا! تو میدانی آنچه از ما رفت [[[جنگ]] و درگیری] نه به خاطر رغبت در قدرت بود، و نه به خاطر رسیدن به چیزی از بهرههای ناچیز دنیا، بلکه مقصد ما آن است که نشانههای دین تو را به جامعه بازگردانیم و اصلاح را در شهرهای تو آشکار نماییم، تا بندگان ستمدیدهات را امنیت فراهم آید و حدود اجرا نشدهات به اجرا درآید».
از منظر امام علی(ع) هدف دولت اسلامی ایجاد حکومتی توانمند در تأمین امنیت برای شهروندان است که آبادی و رفاه را برای آنها به همراه آورد و فرصتهای برابر را در اختیار همگان قرار دهد. برپایی امنیت در سایر دولتها نیز به عنوان هدف اصلی تشکیل حکومت محسوب میگردد. اما تفاوت دولت اسلامی در آن است که در کنار تأمین نیازهای مادی شهروندان به رشد و ارتقاء معنوی آنها و برپایی حدود الهی در جامعه نیز میاندیشد.
یکی دیگر از اهداف مهم دولت اسلامی بر پایی «عدالت» است در نگرش اسلامی همه مردم با یکدیگر برابرند و برتریهای ظاهری آنها نمیتواند مجوزی برای «ویژهخواری» آنها تلقی شود.
قرآن کریم هدف از ارسال پیامبران را برپایی قسط و عدالت میداند: ﴿لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَأَنْزَلْنَا الْحَدِيدَ فِيهِ بَأْسٌ شَدِيدٌ﴾[۳۳].
در نگرش امام علی(ع) برپایی عدالت نقش محوری در پایداری جامعه و مناسبات میان افراد آن دارد: «جَعَلَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ الْعَدْلَ قِوَامَ الْأَنَامِ وَ تَنْزِيهاً مِنَ الْمَظَالِمِ وَ الْآثَامِ وَ تَسْنِيَةً لِلْإِسْلَامِ»[۳۴]؛ «خدای سبحان عدالت را مایه برپایی انسانها و ستون زندگانی آنها و سبب پاکی از ستمکاریها و گناهان و روشنی چراغ اسلام قرار داده است».
برپایی عدالت از چنان اهمیتی برخوردار است که برای اجرای آن میتوان به زور متوسل شد و به تعبیر قرآن کریم از «حدید» نیز در این راه بهره جست. امیرمؤمنان علی(ع) بلافاصله پس از به دست گرفتن حکومت برای بازگرداندن اموال غارت شده از بیتالمال و آنچه عثمان به خویشاوندان و یاران خود به عنوان پاداش و جایزه داده بود اقدام کرد. شریف رضی سخن امام را در این باره که بخشی از خطبه مفصلی است که آن حضرت در روز دوم پس از بیعت ایراد کرده چنین آورده است: «وَ اللَّهِ لَوْ وَجَدْتُهُ قَدْ تُزُوِّجَ بِهِ النِّسَاءُ وَ مُلِكَ بِهِ الْإِمَاءُ لَرَدَدْتُهُ فَإنَّ فِي الْعَدْلِ سَعَةً؛ وَ مَنْ ضَاقَ عَلَيْهِ الْعَدْلُ، فَالْجَوْرُ عَلَيْهِ أَضْيَقُ»[۳۵]؛ «به خدا سوگند اگر ببینم که (اموال مسلمانان) به کابین زنان یا بهای کنیزان رفته باشد، آن را بازمیگردانم. به درستی که در عدالت گشایشی است و آنکه عدالت را برنتابد، ستم را سختتر یابد».
کلبی میگوید: به دنبال این سخنان علی(ع) فرمان داد همه سلاحهایی که در سرای عثمان بود ضبط کردند، و نیز امر فرمود شترهای قیمتی که از اموال زکات بود و عثمان به تصرف درآورده بود به بیتالمال بازگردانند، و نیز فرمود شمشیر و زره او را بگیرند و فرمان داد کسی متعرض اسلحههایی که در خانه عثمان بود و از آنها بر ضد مسلمانان استفاده نشده بود، نشود و امر کرد از تصرف همه اموال شخصی عثمان که در خانهاش و جاهای دیگر داشت خودداری شود؛ و فرمان داد اموالی که عثمان به صورت پاداش و جایزه به یاران خود و هر کس دیگر داده بود برگردانده شود.
کلبی اضافه میکند که چون این خبر به عمرو بنعاص رسید، نامهای به معاویه نوشت، و او در این هنگام در شهر «ایله»[۳۶] از نواحی شام بود که هنگام شورش مردم بر عثمان به آنجا گریخته و پناه برده بود. او در نامه خود به معاویه چنین نوشت: «هرچه باید انجام بدهی انجام ده که پسر ابیطالب (اگر بر تو دست یابد). همه اموالی که داری از تو جدا خواهد کرد، همانگونه که شاخه تر را از پوست برهنه کنند»[۳۷].
یکی دیگر از اهداف مهم دولت اسلامی برپایی سنتهای الهی و مبارزه با خرافات و بدعتها است. امام(ع) خطاب به عثمان بن عفان برخی از اهدافی را که باید حکومت اسلامی آنها را دنبال کند چنین برشمردهاند: «فَاعْلَمْ أَنَّ أَفْضَلَ عِبَادِ اللَّهِ عِنْدَ اللَّهِ إِمَامٌ عَادِلٌ هُدِيَ وَ هَدَى فَأَقَامَ سُنَّةً مَعْلُومَةً وَ أَمَاتَ بِدْعَةً مَجْهُولَةً»[۳۸]؛ «بدان که بهترین بندگان خدا نزد او پیشوایی است دادگر، هدایت شده و راهبر، پس سنتهای معلوم را برپا دارد و بدعتهای مجهول را بمیراند».
در حقیقت دولت اسلامی تنها مسؤول رسیدگی به امور جاری و مادی انسانها نیست، بلکه ضروری است تا زمینههای رشد و تعالی فکری و معنوی مردمان را نیز فراهم آورد.
امیرمؤمنان علی(ع) در خطبهای که حقوق متقابل والی و رعیت را بیان کرده چنین فرموده است: «فَأَمَّا حَقُّكُمْ عَلَيَّ فَالنَّصِيحَةُ لَكُمْ وَ تَوْفِيرُ فَيْئِكُمْ عَلَيْكُمْ وَ تَعْلِيمُكُمْ كَيْلَا تَجْهَلُوا وَ تَأْدِيبُكُمْ كَيْمَا تَعْلَمُوا»[۳۹]؛ «حق شما بر من این است که خیرخواهی را از شما دریغ ندارم، و حقی را که از بیتالمال دارید بگذارم، و شما را تعلیم دهم تا نادان نمانید، و ادب آموزم تا بدانید».
در سخنی دیگر امیرمؤمنان(ع) چنین فرمود: «عَلَى الْإِمَامِ أَنْ يُعَلِّمَ أَهْلَ وَلَايَتِهِ حُدُودَ الْإِسْلَامِ وَ الْإِيمَانِ»[۴۰]؛ «بر امام است که بر اهل ولایت خویش، حدود اسلام و ایمان را تعلیم دهد».
آنچنان که دیدیم شباهت فراوانی میان اهدافی که قرآن کریم برای انبیاء عظام بیان میکند با اهدافی که امیرمؤمنان برای حکومت اسلامی برمیشمارد، وجود دارد. برپایی عدالت، تعلیم و تربیت و برپایی حدود و سنتهای الهی در جامعه همان اهدافی است که در قرآن کریم برای فرستادن پیامبران ذکر شده است و علی(ع) نیز آنها را اهداف حکومت خود میداند. ازاینرو میتوان نتیجه گرفت که در حقیقت حکومت اسلامی بازوی اجرایی اسلام و شرایع الهی است تا از این طریق اهداف و آرمانهای پیامبران محقق گردد. همین امر وظیفه دولت مردان اسلامی را سنگینتر میسازد؛ چراکه در کنار تأمین نیازهای عمومی و مادی مردم موظفند تا اهداف و آرمانهای دینی را نیز در جامعه پیگیری نمایند[۴۱].
مرحله دوم: تعیین خط مشی
خط مشی عبارت است از «تعیین حدود اعمال و تصمیمات اجرائی برای نیل به اهداف مورد نظر» به طور خلاصه خط مشی در همه حال راهنمای عمومی عمل است و راههای عملیاتی را برای حرکت عاملان روشن میسازد.
یکی از نکات بارزی که در زندگی حضرت امیر مشاهده میکنیم تعیین خط مشی برای کارگزاران و مدیران حکومتی است. بیش از پنجاه مورد دستورالعمل تنها در نهجالبلاغه مسطور است که در آن امام رهنمودهای نظامی، مالی، سیاسی و قضایی را طی نامههایی به کارگزاران خویش دادهاند و خط مشی کلی را برای آنها روشن ساختهاند. برخی از آنها به شرح ذیل است:
- رهنمودهای جنگی به محمد بن حنفیه در جنگ جمل و به سایر فرماندهان و سربازان[۴۲].
- دستورالعمل به عبدالله بن عباس وقتی او را برای مذاکره نزد زبیر به بصره فرستاد[۴۳].
- بخشنامه به پیشهوران درباره پیمانهها و ترازوها[۴۴].
- دستور کتبی به شریح بن حارث کندی قاضی کوفه[۴۵].
- دستور به یکی از سپهسالاران[۴۶].
- دستور کتبی به اشعث بن قیس کندی والی آذربایجان[۴۷].
- دستورالعمل به جریر بن عبدالله بجلی نماینده اعزامی نزد معاویه[۴۸].
- دستور به دستهای از سپاهیان که عازم مأموریت جنگی بودند[۴۹].
- دستورالعمل به معقل بن قیس ریاحی که با سه هزار سپاهی عازم شام بود[۵۰].
- رهنمود به سپاهیان قبل از شروع جنگ صفین[۵۱].
- نامه به عبدالله بن عباس عامل امام در بصره[۵۲].
- دستور کتبی برای عبدالله بن عباس[۵۳].
- فرمان مفصل بخشنامهای به عاملان صدقات[۵۴].
این دستورالعملها و نامهها که بعضی به صورت بخشنامه به تمام مأموران و بعضی دستور مذاکرات و برنامه مأموریت ویژه است، هم از لحاظ موضوع، هم از نظر کیفیت، فصاحت و پرمغزی کلام و هم از نظر تعداد در اسلام سابقه نداشته است.
مفصلترین و با اهمیتترین دستورالعمل علی(ع) عهدنامه مالک اشتر است. این فرمان که در حقیقت قانون اساسی حکومت اسلامی به شمار میرود خط مشی کلی را در زمینههای مختلف اجتماعی، سیاسی، حقوقی، نظامی، فرهنگی و اقتصادی برای مالک مشخص میکند.
قبل از مالک اشتر، محمد بن ابیبکر کارگزار مصر بود و در تصمیمگیریهای متعددی دچار مشکل شده بود و از حضرت خواست تا وی را راهنمایی کند.
شاید یکی از انگیزههای نگارش این نامه علاوه بر موقعیت اجتماعی مالک و محبوبیت وی نزد امیرالمؤمنین به خاطر موقعیت مصر و اهمیت آن و مشکلاتی بود که کارگزار سابق در اداره آن بدان دچار شده بود؛ لذا امام این نامه را برای مالک نگاشت تا به خوبی از عهده انجام وظیفه برآید[۵۵].
انواع برنامهریزی
اصولاً برنامهریزی از مناظر مختلف دارای انواع مختلفی است که در یک طبقهبندی کلی میتوان آن را به دو نوع عمده تقسیم کرد:
برنامهریزی استراتژیک
امیر مؤمنان علی(ع): «رَحِمَ اللهُ امْرَءً عَلِمَ مِنْ أَيْنَ، وَ فِي أَيْنَ، وَ إِلَى أَيْنَ»؛ خدا رحمت کند کسی را که بداند از کجاست، در کجاست و به کجا میرود[۵۶].
این گزاره ناظر به این است که انسان لازم است بداند منشأ خلقت از کجاست (مبدأ را بشناسد)، فلسفه وجودیاش را بداند (رسالت و مأموریت را بداند) و به مقصد و مسیر استراتژیک نیز واقف باشد؛ با این توصیف، اگر کسی به مبدأ، مأموریت و رسالت و مقصد استراتژیک واقف گردد در دالان استراتژیک قرار گرفته و به مدیریت و هدایت استراتژیک دست مییابد؛ و بالطبع برنامهریزی استراتژیک در درون مدیریت استراتژیک معنا پیدا کرده و در مرتبه نخست فرایند مدیریت استراتژیک است مدیریت استراتژیک هنر و علم تدوین، اجرا و ارزیابی تصمیمات وظیفهای چندگانهایست که سازمان را قادر میسازد به اهداف بلندمدت خود دست یابد. با توجه به این تعریف، فرایند مدیریت استراتژیک دربرگیرنده سه مرحله تدوین استراتژیها، اجرا آنها و ارزیابی نتایج عملکردی است به منظور تدوین استراتژیها برنامهریزی صورت میپذیرد. در واقع برنامهریزی، فرایند آگاهانه و سیستماتیک تصمیمگیری در مورد اهداف و پیشبینی ابزارها و روشهای وصول به آنها است. برنامهریزی استراتژیک دربردارنده تصمیمگیریهایی است که راجع به اهداف و استراتژیهای بلندمدت سازمان میباشند[۵۷]. در تعبیری دیگر گفته شده است که «برنامهریزی استراتژیک فرایند تعیین اهداف سازمان، و خطمشیها و استراتژیهایی است که برای به دست آوردن آن اهداف برگزیده شدهاند»[۵۸]. از اینرو میتوان گفت که برنامهریزی استراتژیک فرایندی است که اهداف کلان و اصلی سازمان را تعیین و مسیر کلی حرکت سازمان را مشخص میکند.
۱. ضرورت برنامهریزی و تفکر استراتژیک در سازمان: امیر مؤمنان علی(ع): «اجْعَلْ هَمَّكَ لِآخِرَتِكَ»؛ تلاش و مساعی خود را برای آخرتت قرار ده[۵۹]. این گزاره علوی ناظر به این است که آدمی باید تفکری استراتژیک و بلندمدت داشته باشد و در مسیر مقصد استراتژیک خویش (آخرت) تلاش نماید.
از اینرو، موحدان با نگاهی استراتژیک باید برنامهها و تلاشهای خود را سامان بخشند و برنامهای استراتژیک داشته باشند؛ از سوی دیگر، با نگاهی به ادوار مختلف تاریخ اسلامی و نوع حرکت و بسترسازی الهی برای خیزش و نضج پدیده انسان کامل در مضامین اسلامی استفاده میشود که تفکری استراتژیک در ورای حرکت ایمانی و الهی وجود داشته است خداوند متعال دین اسلام را با محوریت توحیدی و با نگاهی استراتژیک، با ارکانی همچون توحید، عدالت و معاد قرین ساخته و اندیشه توحیدی را القاء فرمود و انسان کامل را به عنوان راهنما معرفی نمود تا در این مسیر راهبردی، هدایت آدمی صورت گیرد؛ خداوند «عالم کبیر» یعنی دنیا، برزخ و آخرت را برای انسان آفرید و «عالم صغیر» یعنی انسان را برای خود خلق کرد تا عبودیت وی را به آزمون گذاشته و انسان را به تکامل رساند و به طور قطع لازمه این حرکت مدبرانه، داشتن تفکر استراتژیک است؛ افزون بر ناموس خلقت، در سازمانهای امروزی داشتن تفکر استراتژیک و در پی آن وجود برنامه راهبردی ضرورت دارد؛ چه اینکه، با تغییرات شگفتآوری که سازمانها را احاطه کرده است میتوان به این نتیجه دست یافت که با تدوین و تبیین اهداف و مأموریتها در دراز مدّت، بهتر میتوان فعالیتها را انجام داد، سازمان بهتر کار میکند و نسبت به محیط خود واکنشهایی مناسبتر نشان میدهد؛ از اینرو، استفاده از برنامهریزی استراتژیک به عنوان یک ضرورت در سازمانها مطرح شده است.
۲. شیوههای تدوین استراتژی سازمانی: تدوین استراتژی در سازمانهای مختلف به گونههایی متفاوت انجام میپذیرد؛ مدیران گاهی با رویکرد توصیفی و زمانی با رویکرد تجویزی به سراغ تدوین استراتژی میروند؛ در برخی سازمانها که مدیران، تنها خود تصمیمگیرنده بوده و نظرات خویش را حاکم میسازند، تدوین مأموریتهای آینده سازمان، براساس نظر شخصی و قضاوت فردی آنها صورت میپذیرد؛ در این شیوه برنامهریزی، مدیر با اتکاء به بینش و آگاهی خویش و قدرت خود در سازمان به تدوین استراتژی میپردازد؛ اخذ تصمیم در این سبک، بیشتر جنبه اشراق داشته و دریافتهای ذهنی فرد مدیر را دربردارد؛ در شیوهای دیگر، مدیران با توجه به استراتژیهای وضع شده قبلی و با ایجاد تغییرات جزئی و تدریجی در آنها، به تدوین استراتژیهای سازمانی اقدام میکنند. در این سبک، از تحولات گسترده و جهش، خبری نیست و سازمان، خود را گامبهگام و مرحله به مرحله با شرایط جدید تطبیق میدهد. در سبکی دیگر، با نام برنامهریزی استراتژیک، تدوین استراتژیهای سازمانی براساس قاعده و نظم خاصی انجام میپذیرد و در این راه، مراحلی ویژه به طور منظم دنبال میشوند تا فرایند برنامهریزی منتج به استراتژی شود. البته برای این نوع برنامهریزی نیز، مدلهای متنوعی از سوی صاحبنظران مطرح شده که متناسب با شرایط خاص خود، کاربرد خواهند داشت.
۳. مکاتب برنامهریزی استراتژیک: «هنری مینتزبرگ» چنین اظهار میدارد که در برنامهریزی استراتژیک ده مکتب وجود دارد که مشتمل بر مواردی همچون مکتب طراحی؛ مکتب برنامهریزی؛ مکتب موقعیتیابی؛ مکتب کارآفرینی؛ مکتب شناخت؛ مکتب یادگیری؛ مکتب قدرت؛ مکتب فرهنگی؛ مکتب محیطی؛ مکتب تلفیقی است[۶۰]. مکتب طراحی فرایندمحور بوده و با استفاده از تکنیک نقاط SWOT، ماتریس عوامل داخلی، ماتریس عوامل خارجی و ماتریس پورتفولیو، نسبت به تدوین استراتژیها اقدام مینماید؛ رویکرد برنامهریزی مبتنی بر توالی منطقی اقدامات در قالب برنامهای مشخص میباشد و استراتژیهای این مکتب حاصل فرایند مستمر برنامهریزی است. در این مکتب علاوه بر ابزارهای مورد استفاده در مکتب طراحی میتوان از تکنیکهای بهبود عملکرد (PIP) و ماتریس گروه مشاورهای بوستون (BCG) نیز استفاده نمود[۶۱]. در مکتب موقعیتیابی، توجه به انتخاب موقعیتهای استراتژیک معطوف میگردد؛ در این رویکرد، با تأکید بر پویایی و عدم ثبات، تصمیمگیری در داخل جعبه سیاه صورت میگیرد؛ تکنیکهای قابل استفاده در این مکتب عبارتاند از ماتریس گروه مشاورهای بوستون (BCG)، مدل تجزیه و تحلیل رقابتی پورتر و مدل زنجیره ارزشی پورتر[۶۲]. مکتب کارآفرینی یکی از مکاتب توصیفی است که ریشه در درک شهودی رهبران و مدیران سازمانی دارد، موضوعمحوری در این مکتب، «چشمانداز» است که به عنوان دورنما در نگاه مدیران و رهبران به تصویر گذاشته شده است و قضاوت شهودی و بصیرت فردی افراد را میطلبد در سال ۱۹۷۴ اندیشمندانی چون «سایمون»، «خانمان» و «ترسکی» تحقیقاتی را انجام دادند که برآیند آن پژوهشها در مکتبشناختی یا ادراکی بروز پیدا نمود. تحقیقات «هربرت سایمون» و «مارچ» در این زمینه برجسته بود[۶۳]. براساس این رویکرد، استراتژی به عنوان یک نگرش در نظر گرفته شده و تنظیم استراتژی فرایندی اقتضایی خواهد بود. این مکتب به رهبران اجازه میدهد که نوع شناخت خود از جهان را ارائه کرده و به تحلیلی تفسیری و هرمنوتیک درباره آن بپردازند زمینه اصلی ارائه مکتب یادگیری را میتوان در مطالعات «چارلز لیندبلوم»، «ادوارد رپ» و «جیمز براین کوئین» و در دهه ۱۹۶۰ میلادی جستجو نمود[۶۴]. براساس این مکتب تنظیم استراتژی همواره توأم با یادگیری است؛ مکتب قدرتگرایی، نگرشی را بیان میدارد که در آن استراتژی یک فرایند تأثیرگذار است که آشکارا بر کاربرد قدرت و سیاست تأکید میورزد. آنچه در اینجا مهم است اینکه این رویکرد تنظیم استراتژی را به عنوان فرایند نفوذ در دو حوزه داخلی و خارجی میداند. مکتب فرهنگی در دهه ۱۹۸۰ به وسیله محققانی چون «آلیسون» و «استلی» مطرح گردید مطالعاتی که در دهه ۱۹۸۰ در خصوص فرهنگ انجام شد زمینهساز بروز این مکتب بوده است. «نورمن» از جمله محققانی است که موضوع فرهنگ را در تدوین استراتژی مؤثر میداند. معمولاً مکتب محیطی به نوعی با مکتب قدرتگرایی تعامل دارد. این رویکرد بر نیروهای بیرونی که تأثیرگذار بر سازمان بوده تأکید دارند. در حالی که در مکتب قدرتگرایی نیز منابع بیرونی میتوانست نفوذ داشته و استراتژی را تعیین نمایند. در واقع در مکتب محیطی این عوامل محیطی هستند که نقش اصلی را ایفا میکنند مکتب تلفیقی به دنبال یکپارچهسازی و پیکربندی مکاتب نهگانه پیشگفته است. در این مکتب میتوان از تلفیقی از پارادایمهای تجویزی و توصیفی را به نمایش گذاشت از جمله نظریهپردازان این مکتب میتوان به «مینتزبرگ»، «میلز» و «اسنو» اشاره نمود. این افراد با مطالعه زمینههای مکاتب نهگانه پیشین به این نتیجه رسیدهاند که میتوان الگویی را ارائه نمود که پارادایم تجویزی و توصیفی را تلفیق نموده و از تمامی مکاتب برنامهریزی استراتژیک به صورت اقتضایی و ترکیبی استفاده کند.
۴. برنامهریزی استراتژیک با نگاهی به آموزههای علوی: امیر مؤمنان علی(ع): «هَذَا مَا أَمَرَ بِهِ عَبْدُ اللَّهِ عَلِيٌّ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ مَالِكَ بْنَ الْحَارِثِ الْأَشْتَرَ فِي عَهْدِهِ إِلَيْهِ حِينَ وَلَّاهُ مِصْرَ، جِبَايَةَ خَرَاجِهَا وَ جِهَادَ عَدُوِّهَا وَ اسْتِصْلَاحَ أَهْلِهَا وَ عِمَارَةَ بِلَادِهَا...»؛ این است فرمان بنده خدا علی امیرالمؤمنین، به مالک پسر حارث اشتر، هنگامی که او را والی مصر گردانید تا خراج آن دیار بستاند و با دشمنان آن پیکار کند و کار مردم را سامان دهد و شهرهای آن را آباد سازد[۶۵]. ناگفته نماند که در این فراز از گفتار امیرالمؤمنین(ع) اهداف استراتژیک در سطح کلان مشخص شده است، از سوی دیگر مخاطب آن حضرت، مالک اشتر است که در سطح مدیریت عالی قرار دارد و بالطبع از فحوای گفتار حضرت استفاده میشود که تعیین اهداف استراتژیک لازم است توسط مدیریت عالی تدوین گشته و اجرای آنها نیز توسط سطوح مختلف عملیاتی شود.
اصولاً تدوین برنامهریزی استراتژیک لازم است که توسط مدیریت عالی انجام گرفته و در مسیر تدوین استراتژی، حمایت ویژه از سوی مدیران ارشد صورت پذیرد؛ برای دستیابی به این مقصود لازم است تا گامهایی برداشته شود که در اینجا بدان اشاره میشود:
الف. تعیین مأموریتها و اهداف کلان سازمان: تعیین رسالت، مأموریت و اهداف کلان، اولین گام در مسیر برنامهریزی استراتژیک است؛ اهداف سازمانی به فعالیتها، تلاشها و حرکت سازمان جهت میدهد و آنها را در مسیر معین و مشخصی رهنمون میشود.
در سیره امیرمؤمنان علی(ع) مشاهده میشود که آن حضرت در دوران کوتاه حکومت و ولایت خویش، هرگاه کسی را به عنوان زمامدار و کارگزار خود در منطقهای اعزام میکرد، انتظارات خود را به اطلاع او میرساند و اهدافی را که او باید برای دستیابی به آنها تلاش کند، مشخص میکرد. آن حضرت اهداف و وظایف اصلی را به صورت دقیق تبیین مینمود و اغلب آنها به صورت مکتوب، در اختیار فرمانداران مناطق و شهرهای مختلف و یا فرماندهان لشکر قرار میگرفتند؛ در کتاب شریف نهج البلاغه چند مورد از این نامهها ذکر شده است؛ مفصلترین و جامعترین آنها نامهای است که آن حضرت خطاب به مالک اشتر نخعی نوشته و اهداف و وظایف اصلی او را به طور مشروح و جامع ذکر کردهاند. حضرت علی(ع) در ابتدای این نامه، اهداف کلی و انتظارات اساسی را چنین مطرح کردهاند:
- اخذ مالیات («جِبَايَةَ خَرَاجِهَا») بدیهی است که با اخذ مالیات، هزینههای مربوط به نظام اسلامی تأمین گردیده و جهت تأمین امنیت و خدمات دیگر به مصرف میرسد.
- جهاد با دشمنان («جِهَادَ عَدُوِّهَا») با توجه به این هدف کلان، امنیت در کشور اسلامی برقرار شده و جهت نیل به ایمنی و آرامش در جامعه، بنیههای نظامی و انتظامی تقویت میشود.
- توجه به امور اصلاحی، آموزشی و تربیتی مردم («اسْتِصْلَاحَ أَهْلِهَا») با عنایت به این هدف، اصلاح مردم از طریق آموزش و پرورش و آموزش عالی تأمین شده و به تعلیم و تزکیه افراد توجه میشود.
- سازندگی شهرها («عِمَارَةَ بِلَادِهَا») در این هدف کلان، سازندگی بلاد اسلامی مورد تأکید قرار گرفته و شهرسازی و نوسازی شهری و توسعه آن وجهه همت مدیر قرار میگیرد.
- نقش ارزشها و نگرشها در تعیین اهداف: در تعیین اهداف سازمانی و نوع اهداف انتخابی، نگرشها و ارزشهای مدیران سازمان و برنامهریزان، نقشی اساسی و حیاتی دارد. اهدافی که مدیران برای سازمان خود تعیین میکنند، شدیداً تحت تأثیر افکار، عقاید و ارزشهای حاکم بر آنها است. در جامعه اسلامی -که مدیران سازمانهای آن دارای نگرشها و ارزشهای اسلامی میباشند - یقیناً ارزشهای حاکم بر آنها و اهداف عالیه و آرمانی آنها، بر نوع هدفهای انتخابی آنها برای سازمانها تأثیر خواهد داشت. از جمله مهمترین مواردی که بر هدفگذاری مدیران مسلمان تأثیر خواهد داشت، اهداف عالیه انبیاء و اوصیای الهی از جمله علی(ع) است؛ آن حضرت میتواند الگوی مدیران جامعه اسلامی به شمار آید چه اینکه، اهداف الهی ایشان، میتواند اهداف جامعه توحیدی را تحت تأثیر قرار داده و در اداره آن تأثیر زیادی داشته باشد. بنابراین مدیران مسلمانی که با توجه به شرایط اقتصادی، سیاسی و اجتماعی هدفگذاری میکنند، بایسته است اهداف خود را با هدفهای آن حضرت تطبیق دهند. به عنوان مثال، بسط و گسترش روحیه توحیدی و تعلیم و تربیت افراد جامعه، دو هدف مهم الهی است که مدیران مسلمان نیز باید سعی کنند در برنامهریزیهای خود زمینه بسط و گسترش آن را فراهم کنند و از طریق بها دادن به دانش و بالابردن منزلت اجتماعی عالمان و ترویج فرهنگ ارتباط با خدا و عبودیت و مانند آن، زمینههای گسترش آن را مهیا سازند.
- تفکر استراتژیک در ترسیم هدف: امیر مؤمنان علی(ع): «خَيْرُ الْهِمَمِ أَعْلَاهَا»؛ بهترین همتها، عالیترین آنها است[۶۶]. یکی از ویژگیهای مهم برای مدیران توحیدی، داشتن تفکر استراتژیک در ترسیم هدف است. شاید توصیه به داشتن همت عالی و بلند بدین معنا باشد که آدمی باید اندیشهای بزرگ و تفکری استراتژیک داشته باشد؛ چه اینکه، داشتن چنین نگرش عالی باعث افزایش انگیزه افراد برای به دست آوردن اهداف سترگ میشود. این نکتهای است که میتوان از گفتار حضرت علی(ع) استفاده کرد؛ آنجا که میفرمایند: «عَلَى قَدْرِ الْهِمَمِ تَكُونُ الْهُمُومُ»؛ تلاش و کوششها به اندازه همتها خواهد بود[۶۷]. یعنی هر قدر تفکر و اندیشه راهبردی و عالیتر باشد، انگیزههای افراد فزونی مییابد و تلاش و کوشش بیشتری برای دستیابی به اهداف میکنند؛ چراکه دستیابی به اهداف با نگاه استراتژیک و بلند، تلاش و کوشش بیشتری را طلب میکند. حضرت علی(ع) در این زمینه میفرماید: «مَنْ كَبُرَتْ هِمَّتُهُ، كَبُرَ اهْتِمَامُهُ»؛ هر کس که همتش بزرگ باشد، تلاش و کوشش او بیشتر خواهد بود[۶۸].
ب. تجزیه و تحلیل منابع داخلی سازمان: «مَكَانُ الْقَيِّمِ بِالْأَمْرِ مَكَانُ النِّظَامِ مِنَ الْخَرَزِ يَجْمَعُهُ وَ يَضُمُّهُ»؛ نقش زمامدار در این امر همچون رشتهای است که مرواریدها را جمع کرده و در کنار یکدیگر میچیند[۶۹]. مراد از «الْخَرَزِ» در اجتماع و سازمان نیروهای انسانیاند که در گفتار امام به «مروارید» تشبیه شده است اهمیت منابع داخلی به ویژه منابع انسانی به قدری است که علی(ع) آنان را به مروارید تشبیه کرده است و زمامدار و رهبری بایسته است که نقش هماهنگکننده را ایفا نماید و از تشتت آنان جلوگیری کند با این تصویر، دومین گام در مسیر برنامهریزی استراتژیک، تجزیه و تحلیل منابع داخلی از جمله منابع انسانی است؛ مدیران لازم است که نقاط قوت و ضعف سازمان را تحلیل نموده و از ابزارهای تحلیلی همچون ماتریس عوامل داخلی استفاده کنند؛ از اینرو، بایسته است مشخص شود که منابع اصلی و کلیدی سازمان کداماند، تا مدیران بتوانند با توجه به این منابع و امکانات و بر مبنای آنها، برای سازمان برنامهریزی کنند، لازم است نقاط قوت و ضعف سازمان شناسایی گردد.
در تجزیه و تحلیل منابع داخلی همه منابع اعم از مادی و معنوی مدنظر قرار گرفته و تنها به امکانات مادی و فیزیکی مثل ماشینآلات و... بسنده نمیشود بلکه منابع انسانی سازمان، تواناییها، پتانسیلها و ظرفیتهای آنان باید مورد توجه قرار گیرد؛ اهمیت منابع انسانی در گفتار امیرالمؤمنین به قدری زیاد است که در تعبیر آن حضرت، نیروهای انسانی به مرواریدهای درون یک گروه تشبیه گردیدهاند[۷۰]. ازاین رو، در تحلیل منابع داخلی نمیتوان از مرواریدهای درونسازمان (منابع انسانی) غفلت کرد.
ج. تجزیه و تحلیل منابع خارجی سازمان: امیر مؤمنان علی(ع): «أَنْ تَنْتَظِرَ فُرْصَتَكَ وَ تُعَاجِلَ مَا أَمْكَنَكَ»؛ منتظر فرصت خود باش و آنگاه که ممکن شد، شتاب کن[۷۱].
بعد از تجزیه و تحلیل منابع داخلی و تحلیل قوتها و ضعفها و مشخص نمودن مزایا و خلأهای سازمان، بایسته است که مدیران با استفاده از ابزار تحلیلی همچون ماتریس عوامل خارجی به تحلیل فرصتها و تهدیدها بپردازند؛ با توجه به این مهم، مدیران سازمان میتوانند از فرصتهای موجود یا فرصتهایی که ممکن است در آینده برای سازمان به وجود آید، بهترین استفاده را بکنند و با خطراتی که سازمان را تهدید میکند به مقابله برخیزند.
از اینرو، مدیران بایسته است که با تحلیل عوامل محیطی دوراندیشی لازم را داشته باشند؛ از اینرو، استفاده از فرصتهای به دست آمده، موفقیت سازمان را در دستیابی به اهداف خود تضمین میکند، و عدم استفاده بهینه از فرصتها میتواند پیامدهای ناگواری داشته باشد و موجب حسرت و غصه گردد؛ در اینباره نیز حضرت علی(ع) میفرماید: «بَادِرِ الْفُرْصَةَ قَبْلَ أَنْ تَكُونَ غُصَّةً»؛ از فرصت استفاده کن، قبل از اینکه تبدیل به غصه شود[۷۲].
د. تدوین استراتژیها، انتخاب استراتژی و اجرای آن: در این مرحله مدیران با تجزیه و تحلیل چهار عنصر مهم قوتها، ضعفها، فرصتها و تهدیدها (تحلیلSWOT) میتوانند استراتژیهایی را تدوین نموده و بهترین و مناسبترین آنها را انتخاب کرده و به اجرا گذارند. برای این کار لازم است که نظرات افراد متعددی جمعآوری شود. و با روشی علمی با توجه به رویکرد توصیفی و تجویزی، استراتژیها تدوین گردد. پس از تدوین استراتژیها، گام بعدی اجرای آنهاست که از این به بعد وارد مقوله برنامهریزی عملیاتی شده و اجرای برنامه از طریق انجام برنامه عملیاتی و اجرایی میسر میگردد. یکی از دانشمندان مدیریت میگوید: حتی پیشرفتهترین و پیچیدهترین و خلاقترین استراتژی، نفعی برای سازمان نخواهد داشت، مگر اینکه به صورتی اثربخش به اجرا درآید[۷۳].
خاطرنشان میگردد که اجرای برنامه جزو فرایند مدیریت استراتژیک است، نه برنامهریزی استراتژیک؛ چنانکه برخی از نویسندگان به این مسئله توجه کرده و آن را متذکر شدهاند[۷۴].[۷۵]
برنامهریزی عملیاتی یا اجرایی
برنامهریزی علمیاتی با توجه به برنامهریزی استراتژیک و بر مبنای استراتژیهایی که در آنجا تدوین شده، انجام میشود؛ یعنی هدف یا اهداف کلی سازمان که در برنامهریزی استراتژیک مشخص شده، در برنامهریزی عملیاتی، به صورت اهداف جزئی تقسیم میشود. در برنامهریزی عملیاتی سعی میشود فعالیتها و عملیات لازم برای دستیابی به هدف مذکور، به صورت دقیق پیشبینی شود.
اهداف در برنامه عملیاتی دقیقاً مشخص میکنند که سازمان به کجا میخواهد برود و چه چیزی را باید به دست آورد. همچنین اهداف به مدیران این امکان را میدهند که برنامههایی را طراحی کنند که رسالت سازمان را به واقعیت تبدیل کنند[۷۶].
۱. عوامل تأثیرگذار در برنامه عملیاتی: در تدوین برنامه عملیاتی عوامل زیادی دخالت دارند مدیران عملیاتی میتوانند با در نظر گرفتن آنها به برنامه اجرایی خود دست یافته و آن را به منصه ظهور گذارند از اینرو پیشنهاد میشود که مدیران در این سطح به فراخور سازمان خود به سؤالات زیر پاسخ دهند:
- فعالیتهای لازم برای تحقق هدف در برنامه کداماند؟ و اساساً چه فعالیتهایی در سازمان مورد نظر برای اجرای برنامه و دستیابی به اهداف پیشبینی میشود؟
- روش انجام هر یک از این فعالیتها با توجه به اقتضائات سازمانی باید چگونه باشد؟
- فعالیتهای برنامه به کمک چه تشکیلاتی قابل عمل خواهد بود؟
- به منظور دستیابی به اهداف سازمان، به چه منابعی - اعم از منابع انسانی، مالی، تجهیزات و...- نیاز است؟
- فعالیتهای برنامه در چه محل و مکانی اجرا خواهند شد؟
- هر یک از فعالیتها چه زمانی را به خود اختصاص میدهند[۷۷]؟
با توجه به سؤالات فوق مدیران عملیاتی بایسته است که عوامل مهمی همچون نوع فعالیت، روش کار، منابع و امکانات، تشکیلات، زمان و مکان انجام فعالیتها در برنامه را مدنظر قرار دهند.
همچنانکه مشاهده میشود مدیران در هر سازمانی لازم است در پاسخ به پرسشهای فوق الذکر تواناییها و ظرفیتهای اجرایی را مورد توجه قرار دهند این مهم در گفتار امیر مؤمنان(ع) از اهمیت بسزایی برخوردار است؛ افزون بر تواناییهای منابع انسانی جهت عملیاتی کردن فعالیتها، توجه به عنصر «زمان» و نحوه تعامل با آن در مسائل پیشآمده در سیره نظری امام علی اهمیتی دوچندان دارد[۷۸]. یکی از شاخصهای مهم در اجرای برنامه با توجه به توانمندیهای درونسازمانی تعیین اهداف قابل حصول در سازمان است؛ چه اینکه، تعیین اهداف غیر قابل حصول، علاوه بر اینکه سازمان و فرد را در رسیدن به آن اهداف ناکام میگذارد، موجب گرفتار شدن فرد یا سازمان در مشکلات و دشواریها نیز میشود و خطراتی را برای آنها به وجود خواهد آورد.
حضرت علی(ع) در مورد آثار سوء تعیین اهداف غیر قابل دسترس میفرماید: «عَشَرَةٌ يُفَتِّنُونَ أَنْفُسَهُمْ... إِلَى أَنْ قَالَ: وَ الَّذِي يَطْلُبُ مَا لَا يُدْرِكُ»؛ ده (گروه یا نفر) خود را به رنج و زحمت و مشکلات میاندازند.... تا اینکه فرمود: و کسی که در پی چیزی است که دستنایافتنی است[۷۹].
از اینرو اگر برنامهای دارای ویژگیهای خاصی همچون «قابل حصول بودن چالشی و قابل سنجش» باشد تحقق آن سهل الوصول خواهد شد[۸۰].
از سوی دیگر واقعبینی در برنامه عملیاتی باید از سوی مدیران اجرایی مطمح نظر واقع گردد. برخی بر این باورند که اگر اهداف خیلی دشوار بوده یا بدون توجه به محدودیتهای محیطی یا استعدادهای مدیریتی تعیین شوند، مدیران و کارکنان، دلسرد و ناامید شده و به طرف عملکرد ضعیف یا نامناسب هدایت میشوند»[۸۱].
افزون بر تعیین اهداف قابل حصول در هر سازمان لازم است که اهداف روشن و شفاف مشخص شوند؛ شاید یکی از رایجترین ضعف اهداف سازمانی این باشد که با عبارات خیلی کلی بیان میشوند[۸۲]. بنابراین یکی از مهمترین صفات و ویژگیهای یک هدف خوب و مؤثر این است که کاملاً روشن و صریح باشد.
۲. برنامه عملیاتی در آموزههای علوی: امیر مؤمنان علی(ع): «وَ أَمْضِ لِكُلِّ يَوْمٍ عَمَلَهُ، فَإِنَّ لِكُلِّ يَوْمٍ مَا فِيهِ»؛ هر روز، کار همان روز را انجام بده؛ زیرا هر روز کار مخصوص خود را دارد[۸۳].
در نهج البلاغه به برنامه عملیاتی، با تأکید بر عنصر «زمان» توجه شده است؛ چه اینکه، یکی از عوامل مهم و مؤثر در برنامه عملیاتی، عنصر «زمان» است. براساس این آموزه علوی برای هر روز لازم است مدیریت زمان داشته باشیم و جهت انجام فعالیتها از تکنیکهای مدیریت زمان بهره برده و جدول زمانی انجام فعالیتها را ترسیم کنیم؛ چراکه هر روز کار یا کارهای مخصوص خود را دارد؛ نکته مهم دیگری که از این گزاره اصطیاد میگردد این است که تأخیر یا تعجیل فعالیتها در هر روز جایز نیست و لازم است که با عنایت به جدول زمانی فعالیتهای هر روز، آن فعالیتها بدون تأخیر در همان روز عملیاتی گردد. شاید تعریف برنامهریزی عملیاتی به زمانبندی هم از این جهت باشد که در این نوع از برنامهریزی، اهداف کلی و جامع، کمی میشوند و به صورت جداول زمانبندی شده درمیآیند. از اینرو زمانبندی در کارها پدیدهای است که تحقق و تسهیل برنامهها در گرو آن است. اهمیت و جایگاه ویژهای که زمان برای مدیران دارد به خاطر این است که اگر کارها در زمان خود انجام شوند، از تلف شدن وقت و منابع سازمان جلوگیری میشود و مدیریت سازمان، روند رشد و تکامل را سریعتر طی میکند و در ظرف زمانی تعیین شده به اهداف خود میرسد؛ چنانکه بیتوجهی به زمان و از دست دادن آن مذموم است، عجله و شتابزدگی نیز کار درستی نیست. امیر مؤمنان حضرت علی(ع) میفرماید: «إِيَّاكَ وَ الْعَجَلَةَ بِالْأُمُورِ قَبْلَ أَوَانِهَا أَوِ التَّسَقُّطَ فِيهَا عِنْدَ إِمْكَانِهَا أَوِ اللَّجَاجَةَ فِيهَا إِذَا تَنَكَّرَتْ، أَوِ الْوَهْنَ عَنْهَا إِذَا اسْتَوْضَحَتْ؛ فَضَعْ كُلَّ أَمْرٍ مَوْضِعَهُ وَ أَوْقِعْ كُلَّ أَمْرٍ مَوْقِعَهُ»؛ از شتابزدگی در کارها قبل از رسیدن وقت آنها یا غرق شدن در آنها، آنگاه که در دسترس قرار گرفتند، و یا لجاجت در آنها هنگامی که پیچیده شدند، یا سستی در آنها هنگامی که روشن شدند، بپرهیز؛ پس هر چیزی را در جای خودش قرار داده و هر امری را به وقت خود انجام بده[۸۴].
۳. تفاوت برنامهریزی استراتژیک با برنامهریزی عملیاتی: برنامهریزی استراتژیک با برنامهریزی عملیاتی تمایزاتی دارند که میتوان مهمترین آنها را در موارد زیر خلاصه کرد:
- برنامهریزی استراتژیک در سطوح عالی سازمان انجام میشود؛ در حالی که برنامهریزی عملیاتی در سطوح میانی و پایین سازمان انجام میگیرد.
- تأکید برنامهریزی استراتژیک بر اثربخشی است؛ در حالی که برنامهریزی عملیاتی به کارایی و بازدهی نظر دارد. در اثربخشی غرض آن است که هدفهای اصلی و مهم انتخاب و تعیین شوند؛ اما در کارایی غرض، دستیابی به هدفهای تعیینشده با حداقل هزینه و زمان، و حداکثر بازدهی است. به عبارت دیگر، در برنامهریزی استراتژیک با هدف اثربخشی، تلاش بر این است که هدفهای صحیح، انتخاب و کارهای درست و منطقی انجام شود؛ در حالی که در برنامهریزی عملیاتی با هدف کارایی، تلاش میشود کارها به درستی انجام شوند.
- دید برنامهریزی استراتژیک، بلندمدت و دید برنامهریزی عملیاتی کوتاهمدت است.
- در برنامهریزی عملیاتی، تنها منابع و امکانات موجود سازمان در نظر گرفته میشود؛ در حالی که در برنامهریزی استراتژیک، امکانات بالقوه و آتی سازمان نیز مدنظر قرار میگیرد.
- برنامهریزی عملیاتی در مقایسه با برنامهریزی استراتژیک، مخاطره کمتری را دربردارد[۸۵].
عوامل معنوی و برنامهریزی
برخی از نویسندگان غرب در نوشتههای خود با نسبت دادن به برخی از مردم و القاء این شبهه که اگر فردی معتقد به سرنوشت باشد دیگر نیازی به انجام برنامهریزی ندارد، با طرح این موضوع ضرورت برنامهریزی را در نزد این گروه، زیر سؤال میبرند. چنانچه مینویسند: در بسیاری از کشورهای خاورمیانه، مردم معتقد هستند که سرنوشت زندگی از پیش تعیین شده است و هنگامی که چیزی رخ میدهد آن را «خواست خدا» میدانند؛ اگر قرار باشد چنین تصور شود که مردم برای تأمین هدف، کار چندان زیادی نمیتوانند بکنند، پس اصلاً چه لزومی دارد که هدفی را تعیین کنند؟![۸۶]
این شبهه ریشه در عدم درک از مفهوم سرنوشت دارد اگر مفهوم سرنوشت درست تبیین گردد دیده میشود که هیچ منافاتی با برنامهریزی ندارد.
در توضیح سرنوشت گفته میشود که جریان عالم بر محور اسباب و مستباب استوار است و همه اسباب، در نهایت به خدا منتهی میشوند و از خدا سرچشمه میگیرند. اسباب و علل مؤثر در پدید آمدن موجودات، منحصر در علتهای ظاهر و اسباب طبیعی نیست، بلکه علاوه بر آنها، یکسری اسباب و عوامل معنوی نیز وجود دارند که در بعضی از موارد، نقش علل و عوامل معنوی، قویتر از اسباب ظاهری و طبیعی است.
با توجه به این موضوع رابطه علی میان پدیدهها برقرار است و خداوند کارها را جز از طریق وسایط و اسباب آنها انجام نمیدهد؛ بنابراین هر موجودی را فقط از راه علل و اسباب خاص آن به وجود میآورد و در حقیقت، قضا و قدر الهی چیزی جز سرچشمه گرفتن نظام علت و معلولی جهان از علم و اراده خدا نیست و خداوند علة العلل است. بنابراین این برداشت از سرنوشت که همه چیز بلاواسطه از خداوند صادر میشود برداشتی غلط است.
چه اینکه باور به این نوع از سرنوشت منجر به جبرگرایی شده و مختار بودن آدمی را زیر سؤال میبرد با توجه به نظام علت و معلولی، انسان مختار است.
اما اینکه چگونه ممکن است کار انسان واقعاً اختیاری و مستند به اراده او باشد و در عین حال، آن را مستند به اراده و قضای الهی دانست؟ در پاسخ باید گفت که استناد وجود افعال اختیاری انسان به خدای متعال، منافاتی با استناد آنها به خود وی ندارد؛ زیرا این استنادها در طول یکدیگر میباشند و تزاحمی با هم ندارند؛ بدین معنا که اراده انسان، همچون اصل وجود او، وابسته به خدا است و خداوند متعال چنین اراده کرده که انسان، با اختیار خود عمل نماید و بدین وسیله سعادت یا شقاوت خود را فراهم سازد؛ از اینرو عمل انجام شده را به دو فاعل -که در طول یکدیگرند- میتوان استناد داد؛ نخست به خداوند متعال، و دیگری به خود انسان، انسان، فاعل مختار و مباشر عمل میباشد و خدا نیز خالق انسان مختار است.
بنابراین اعتقاد به سرنوشت یا قضا و قدر الهی هیچ منافاتی با اراده و اختیار انسان و توانایی او در رسیدن به اهدافش ندارد و انسان در سرنوشت خود نقش دارد و میتواند برنامهریزی کند و برای دستیابی به اهداف خود، نهایت سعی و تلاش خود را مبذول نماید؛ و جبری در کار نیست. امیر مؤمنان علی(ع) رضایت به قضا و قدر را در کنار برنامهریزی قرار داده و باور به آنها را عقلانیت و خردورزی به حساب میآورد آنجا که میفرماید: «حَدُّ الْعَقْلِ النَّظَرُ فِي الْعَوَاقِبِ وَ الرِّضَا بِمَا يَجْرِي بِهِ الْقَضَاءُ»؛ پیشبینی عواقب کارها (برنامهریزی) و رضایت به آنچه قضای الهی بر آن جاری است، نهایت عقل است[۸۷].
در یک نتیجهگیری از مباحث گذشته میتوان ادعا کرد که اعتقاد به قضا و قدر الهی منافاتی با اختیار انسان ندارد در نتیجه وی بایسته است که در زندگی فردی و سازمانی خود به برنامهریزی روی آورد؛ در عین حال در کنار توجه به عوامل مادی به عوامل معنوی نیز توجه جدی کند و با اتکال به پروردگار، پس از انجام برنامهریزی به عوامل معنوی تکیه کرده و آرامش روانی خود را حفظ نماید. از اینرو، باور به قضا و قدر در آفرینش امری معنوی است که با اتکال به قدرت مافوق قدرتها و با تمسک به عوامل معنوی میتوان در امور مختلف شخصی و سازمانی بدان ملتزم شد[۸۸].
کارکردهای عوامل معنوی در برنامهریزی
واژه معنویت از ریشه لاتینی spiritus مشتق شده که خود با «نَفَس» یا مبدأ حیاتبخش پیوند خورده است. «کورتس» و «کِچَم» با ردیابیِ تاریخ واژه معنویت خاطرنشان ساختهاند که در روزگار باستان این واژه در تقابل با مادیت به کار میرفته است. سپس به مدت ۱۶۰۰ سال کاربرد عمومیاش از رونق افتاد. امروزه در عصر پسامدرن این واژه احیا شده است، در خصوص معنویت تعاریف مختلفی از منظر صاحبنظران غربی ارائه شده است. میتروف، معنویت را تمایل به جستجوی هدف نهایی در زندگی و زیستن براساس این هدف تعریف میکند[۸۹]. میرز معتقد است که معنویت، جستجوی مداوم برای یافتن معنا و هدف زندگی است، درک عمیق و ژرف ارزش زندگی، وسعت عالم، نیروهای طبیعی موجود، و نظام باورهای شخصی است[۹۰].
از نظر «کاواناق» نیز معنویت به مثابه انرژی زا، انگیزاننده الهامبخش و روحبخش زندگی است. کاراکاس نیز معنویت را به عنوان پدیدهای کلنگر و انساننگرانه چندبعدی تعریف کرده است که وجود روانی و احساسی و اجتماعی و فیزیکی را تعالی میبخشد.
«مک کورمیِک» نیز معنویت را تجربه درونی و فردی میداند که این از طریق رفتارهایش نشان داده میشود. از اینرو معنویت راهی را نشان میدهد که یک موحد برای نیل به الوهیت در آن گام برمیدارد از منظر اسلامی معنویت را میتوان ایمان و باور به توحید و معاد دانست که زندگی بدون اعتقاد به آنها پوچ و بیمعناست[۹۱]. با توجه به مفهوم معنویت که در مضامین دینی ارتباط تنگاتنگی با توحید و معاد داشته و به گونهای خداوند را بر اعمال خود ناظر دانستن است بنابراین میتوان عواملی که با سیطره روحانی و معنوی وجود خداوندی مرتبط است را عوامل معنوی دانست همانند توکل و دعا و امور غیبی دیگر که رنگی مادی نداشته و از تعلقات مادی و مادیات فراتر است. چه اینکه بر اساس اعتقادات و باورهای دینی، واقعیت در چارچوب مادیات و فعل و انفعالات جسمانی محصور نمیشود و دنیای حوادث، تار و پودهای بیشتر و پیچیدهتری دارد و عواملی که در پدید آمدن حوادث نقش دارند، بسی فزونتر میباشند. بنابراین علل و اسباب را تنها در ابعاد مادی دیدن و براساس آن به تحلیل و تفسیر نشستن و سپس به پیشبینی راههای دستیابی به اهداف پرداختن، نهتنها ذهن تحلیلگر را از واقعیات منحرف میکند، بلکه هرگونه اظهارنظر و پیشبینی او را نیز بیارزش یا کمارزش میگرداند.
از اینرو، در جریان کارها و حوادث، باید علاوه بر اسباب مادی، اسباب معنوی را نیز -که در سطحی فراتر از عوامل مادی قرار دارند- مورد توجه قرار داد و از نقش مهم و اساسی آنها در پدید آمدن حوادث، خصوصاً در اجرای برنامهها، غافل نشد؛ زیرا علل معنوی دارای کارکردهای مثبت بوده و در مواردی، اسباب مادی را از کار میاندازند و به اصطلاح «سببسوز» میشوند؛ و در مواقعی نیز خود «سببساز» میگردند و با احداث سبب طبیعی، وصول به نتیجه را میسّر میسازند، یا نیل به مقصد را تسریع میبخشند. عوامل معنوی - برخلاف عوامل مادی- عواملی هستند که رابطهای نامحسوس و غیرمادی با حوادث و پدیدهها دارند، به گونهای که تبیین ابتدایی آن از عهده علم تجربی خارج است و تنها دین میتواند بیانگر این نوع روابط باشد؛ هر چند ممکن است این نوع روابط در آزمون تجربی نیز تأیید گردند. به عنوان مثال، یکی از کارکردهای عوامل معنوی در سازمان، نقش بیبدیل آن در کاهش استرسهای اجتماعی و سازمانی است رابطه میان توکل به عنوان یکی از عوامل معنوی و کاهش استرس در اجرای برنامهها یا در شرایط بحرانی، رابطهای معنوی است که نخست با استفاده از منابع دینی میتوان به آن رسید، و سپس همین رابطه را در بوته آزمون تجربی قرار داد.
همچنین میتوان بسیاری از عوامل معنوی را عواملی دانست که نمود ظاهری ندارند، گرچه ممکن است آثار خارجی و مادی داشته باشند؛ از اینرو دارای ماهیتی غیرمحسوس میباشند و مورد تعریف دقیق حسی قرار نمیگیرند؛ چراکه نیت، نقش اساسی در ماهیت این عوامل دارد و قوام آنها را شکل میدهد، و نیت نیز امری درونی است که تظاهر به آن، چه بسا موجب ریا و بیاثر شدن عمل میگردد و به همین دلیل معمولاً نمیتوان به طور حسی مصادیق آنها را در خارج مشخص کرد.
۱. عوامل معنوی و موفقیت برنامه: به طورکلی از گزارههای علوی استفاده میگردد که عوامل معنوی در توفیق برنامه تأثیر زیادی داشته و باعث موفقیت سازمان میشود. در این قسمت برخی از این عوامل را که در موفقیت و پیشرفت برنامهها میتوانند ایفای نقش کنند ذیلاً اشاره میکنیم:
- توکل: امیر مؤمنان علی(ع): «مَنْ تَوَكَّلَ عَلَيْهِ كَفَاهُ وَ مَنْ سَأَلَهُ أَعْطَاهُ»؛ هر کس بر او توکل کند او را کفایت میکند و پشتیبان او میشود و هر کس از او چیزی طلب کند به او عطا میکند[۹۲]. «توکل» به مفهوم اعتماد بر کسی یا چیزی است[۹۳] و توکل بر خدا به معنای اعتماد بر قدرتی مافوق قدرتهاست؛ چه اینکه در عالم وجود قدرتهای زیادی وجود دارد و اگر کسی بخواهد در این جنگل قدرتها مقاومت کرده و آرام بگیرد لازم است منبع اصلی قدرت را بشناسد و به او اعتماد نماید تا قوت قلب برایش حاصل شود؛ حضرت علی(ع) در جای دیگر میفرماید: «أَصْلُ قُوَّةَ الْقَلْبِ التَّوَكُّلُ عَلَى اللَّهِ»؛ اساس و ریشه قوت قلب توکل بر خداست[۹۴]. از اینرو، توکل به معنی اعتماد بر خداوند در تمام کارها و تکیه نمودن بر اراده اوست؛ مدیران در برنامهریزیها، افزون بر در نظر گرفتن عوامل مادی، لازم است به عوامل معنوی همچون توکل بر خدا تکیه نمایند و در نظام اسباب و مسببات، آن را مورد توجه قرار دهند؛ مدیران با توکل بر خداوند سبحان، از نظر اراده و سایر صفات روحی چنان قوی و نیرومند میشوند که مغلوب هیچ عامل دیگری نمیشوند؛ بنابراین، هیچ چیز مانند توکل، آدمیرا محکم و استوار نمیکند و اسباب توفیقش را فراهم نمیسازد؛ با این توصیف، رمز بهرهگیری از امدادهای الهی توکل بر خداست[۹۵].
- دعا: یکی دیگر از عوامل معنوی که میتواند در برنامهریزیها مؤثر باشد دعاست؛ این مقوله نقش مهمی در خلاصی از بنبستها دارد. در تعابیر قرآنی دیده میشود که انسانها هنگامی که دچار طوفان میشوند در این زمان، طوفان شدید و کوبندهای میوزد و امواج از هر سو به طرف آنها هجوم میآورد، آن چنان مرگ را با چشم خود میبینند که دست از زندگانی میشویند؛ در چنین موقعی به یاد خدا میافتند و از روی اخلاص، دست به دعا برمیدارند و او را میخوانند؛ و همین دعای خالصانه است که سبب نجات و رهایی آنها میگردد[۹۶].
اگر مدیران در کنار برنامهریزی خود و توجه به علل مادی به عوامل معنوی همچون دعا توجه نمایند در بحرانها خداوند آنان را نجات خواهد داد. البته باید آداب، شرایط و موانع استجابت دعا را نیز مد نظر قرار داد و به این حقیقت توجه نمود که دعا، تنها در صورتی با رفع بحران و تغییر سرنوشت رابطه دارد که واجد شرایط استجابت باشد؛ در غیر این صورت نمیتوان دعا را به عنوان یکی از عوامل معنویِ اثرگذار درخروج از بحران دانست. از اینرو دعا به عنوان عامل مهم معنوی در موفقیت برنامه تأثیر دارد. عواملی چون تقوا و تهجّد (عبادت شبانه) نیز از عوامل معنوی بسیار مؤثر هستند. تهجّد نیز باعث ارتباط عمیق معنوی با خداوند و ایجاد آرامش و اطمینان خاطر مدیر در کارهای سنگین روز میشود.
۲. عوامل معنوی و شکست برنامه دشمن: عوامل معنوی، همانگونه که باعث موفقیت برنامه مدیران توحیدی و به نتیجه رسیدن آن میشوند، در مواردی هم اینگونه عوامل با به وجود آمدن وضعیت خاصی، اصل برنامه دشمنان را در هم میریزند و از به نتیجه رسیدن آن جلوگیری میکنند.
نمونه عینی در عصر معاصر را میتوان جریان حمله آمریکا به ایران برشمرد. در تاریخ پنجم اردیبشهت ۱۳۵۹، آمریکا با ۱۸ فروند هواپیمای نظامی و ۲۰ فروند بالگرد با گنجایش سه هزار تکاور، به بهانه آزاد ساختن دیپلماتهایی که به جرم جاسوسی، گروگان گرفته شده بودند، به ایران حملهور شد. این هواپیماها و بالگردها که حامل وسایل نقلیه و مقادیر زیادی توپ و نارنجک و مسلسل بودند، در نقطهای دورافتاده از کویر شرق ایران، در حوالی شهر طبس، فرود آمدند تا از آنجا عملیات نظامی خود را آغاز کنند. برای اجرای این عملیات، طراحی و برنامهریزی دقیق و حسابشدهای انجام شد و تمام پارامترهای مهم، از جمله موقعیت اقلیمی منطقه، مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته بود؛ همچنین برای اجرای دقیق آن، ماهها تمرینات نظامی صورت گرفته بود. اما از آنجا که انقلاب اسلامی ایران همواره مورد حمایت خداوند متعال بوده و میباشد، این عملیات در اثر اتفاق غیرمنتظره و معجزهگونه «طوفان شن» با شکست سختی مواجه شد و طرحها و برنامههای دقیق، علمی و حساب شده آنان در اثر امدادهای غیبی الهی ناکام ماند.
با اندکی تأمل در این برنامه که بر اساس پیشبینیها و محاسبات دقیق، طراحی شده و تمام عوامل محسوس و طبیعی برای موفقیت برنامه، دقیقاً مطالعه و بررسی شده بود، میتوان نقش عوامل معنوی را در عقیم ماندن و به هم ریختن آنها به وضوح مشاهده کرد.
بنابراین مدیران و کسانی که وظیفه برنامهریزی را برعهده دارند، باید با عبرتآموزی از این حادثه و حوادث مشابه، ایمان و اعتقاد خود را به ماورای طبیعت و چهره دیگر عالم، تقویت نمایند و در برنامهریزیهای خود، علاوه بر توجه کافی به عوامل و پارامترهای محسوس و طبیعی، توجه لازم به عوامل ماورای طبیعت نیز داشته باشند[۹۷].
سرفصلهای قانون اساسی حکومت علوی
علی(ع) در این فرمان مانند سایر مکاتیب و خطبهها سخن را با نام خدا و توصیه به طاعت و تقوا آغاز میکند و مالک را به ضبط نفس و خودداری در برابر طغیان هوس دستور میدهد و او را به مروت و انصاف و پرهیز از ستمکاری توصیه میکند.
در بخش دیگری از این نامه روابط متقابل حاکمیت و مردم تبیین میگردد. امام، مالک را به نیکوکاری با مردم توصیه میکند و از او میخواهد تا قلب خود را سرشار از محبت و عطوفت به مردم گرداند. از او میخواهد تا به مردم اعتماد داشته باشد و به آنها بیش از همه توجه کند و ارتباط مستقیم خود را با مردم همواره حفظ کند.
در بخش دیگری از این نامه سازمان حکومت اسلامی و سلسله مراتب آن و وظایف حاکمیت نسبت به هر یک از آنها بیان میشود. امام از مالک میخواهند تا به سازماندهی حکومت خویش بپردازد و به تفکیک، وظایف هر یک از قوای قضائیه و مجریه و نیز ارتشیان را بیان میکند امام، جامعه را به سپاهیان، نویسندگان، بخشهای عمومی و خصوصی دادرسان، مأموران دولتی، پیشکاران دارایی، بازرگانان، پیشهوران، صنعتگران و قشر آسیبپذیر تفکیک میکنند، سپس شرح وظایف هر یک، و شرایط گزینش آنها را به تفصیل بیان میکنند.
در قسمتی دیگر از این نامه به روابط خارجی و پیمانهای منطقهای و آداب جنگ و صلح پرداخته میشود. همچنین راهکارهایی برای بهبود رفاه عمومی و توسعه اقتصادی بیان میگردد.
این نامه و نامههای دیگری که خط مشی کارگزاران را مشخص میکند نشان میدهد که حضرت علی(ع) تا چه حد به برنامهریزی و عمل بر اساس برنامهریزی و دستورالعمل قبلی اهمیت میدهند.
نحوه مکاتبات کارگزاران با حضرت علی(ع) و مشاوره آنها با حضرت در امورات مختلف نشان میدهد که آنها نسبت به هماهنگی و عمل بر اساس خط مشی کلی ارائه شده توسط آن حضرت توجیه شده بودند.
نکته قابل توجه دیگری که در برنامههای حضرت علی(ع) دیده میشود، انطباق این برنامهها با توصیههای پیشرفته دانش مدیریت در زمینه برنامهریزی است. در برنامههای حضرت علی(ع) هدفها به طور کامل و روشن مشخص شده است.
برنامهها ساده، روان و به سهولت قابل فهم میباشد. همچنین مخاطبین هر بخش بهطور دقیق مشخص، و وظایف هر کس کاملاً تفکیک شده است.
برنامهریزیها بر مبنای واقعیتها و امکانات موجود میباشد و شرایط جامعه نیز در آن لحاظ شده است. همچنین امام توصیه ویژهای در این برنامه به رعایت زمانبندی داشتهاند و از کارگزار خود خواستهاند هر کاری را در زمان خودش انجام دهد. از سوی دیگر برنامه با شرایط جسمی و روحی افراد به گونهای هماهنگ شده است تا ضمن جلب رضایت آنها همه تواناییها و استعدادهای آنان نیز بهکار گرفته شود.
توجه به مردم و مردمسالاری از ویژگیهای عمده برنامههای حضرت است. امام از کارگزار خود میخواهد تا به جای نگاه به خواص، سیاست نگاه به مردم را در پیش گیرد. هماهنگی اجزای این برنامهها نیز از ویژگیهای دیگر آن بهشمار میرود[۹۸].
منابع
پانویس
- ↑ شفیعی، عباس، اصول مدیریت در نهج البلاغه، ص۱۹ ـ ۲۰.
- ↑ استونر، مدیریت، ص۱۸۶.
- ↑ بون لوئیس و کرت، مدیریت، ص۱۱۹.
- ↑ شفیعی، عباس، اصول مدیریت در نهج البلاغه، ص ۲۰.
- ↑ رضائیان، علی، اصول مدیریت، سمت، تهران، چاپ یازدهم، ۱۳۷۹، ص۸۵.
- ↑ عباسنژاد، محسن، سیره مدیریتی امام علی، ص ۳۱.
- ↑ واسطی، عیون الحکم والمواعظ، ص۱۲۷.
- ↑ آمدی، عبدالواحد بن محمد، غررالحکم و دررالکلم، دارالحدیث، قم، ۱۳۸۳، ح۱۴۸۲.
- ↑ صدوق، عیون اخبارالرضا، تحقیق الشیخ حسین الاعلمی، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، بیروت، الطبعه الاولی، ۱۴۰۴، ج۱، ص۵۹.
- ↑ ایراننژاد، مهدی، سازمان و مدیریت از تئوری تا عمل، مؤسسه بانکداری ایران، تهران، ۱۳۷۱، ص۱۲۱.
- ↑ آمدی، عبدالواحد بن محمد، غررالحکم و دررالکلم، دارالحدیث، قم، ۱۳۸۳، ح۲۰۲۵.
- ↑ عباسنژاد، محسن، سیره مدیریتی امام علی، ص ۳۲.
- ↑ نهج البلاغه، حکمت ۱۱۳.
- ↑ راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، ص۱۶۶، ذیل واژه.
- ↑ آمدی، عبدالواحد، غررالحکم و دررالکلم، ح۳۱۵۱.
- ↑ ابن فارس، ترتیب مقاییس اللغه، ص۷۵۴.
- ↑ آمدی، عبدالواحد، غررالحکم و دررالکلم، ح۸۶۷۱.
- ↑ استونر و فریمن، مدیریت انگلوود کلیفس، ص۱۸۶.
- ↑ شفیعی، عباس، اصول مدیریت در نهج البلاغه، ص ۲۱.
- ↑ مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۷۸، ص۱۲.
- ↑ آمدی، عبدالواحد، غررالحکم و دررالکلم، ح۲۰۲۵.
- ↑ آمدی، عبدالواحد، غررالحکم و دررالکلم، ح۱۰۹۲۰.
- ↑ آمدی، عبدالواحد، غررالحکم و دررالکلم، ح۱۴۸۲.
- ↑ راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، ذیل واژه.
- ↑ مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۷۱، ص۳۳۸.
- ↑ راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، ذیل واژه.
- ↑ شفیعی، عباس، اصول مدیریت در نهج البلاغه، ص ۲۲.
- ↑ احمدی، مسعود، مدیریت اسلامی، انتشارات پژوهشهای فرهنگی، ساری، ۱۳۸۶، ص۱۵۴.
- ↑ عباسنژاد، محسن، سیره مدیریتی امام علی، ص ۳۴.
- ↑ ذی قار: محلی نزدیک بصره همان جایی که پیش از اسلام میان اعراب و ایرانیان جنگ درگرفت و اعراب پیروز شدند. (ابن أبی الحدید، شرح نهجالبلاغه، ج۲، ص۱۸۶).
- ↑ نهجالبلاغه، تحقیق الشیخ محمد عبده، دارالمعرفه، بیروت، خطبه ۳۳.
- ↑ نهجالبلاغه، کلام ۱۳۱.
- ↑ «ما پیامبرانمان را با برهانها (ی روشن) فرستادیم و با آنان کتاب و ترازو فرو فرستادیم تا مردم به دادگری برخیزند و (نیز) آهن را فرو فرستادیم که در آن نیرویی سخت است» سوره حدید، آیه ۲۵.
- ↑ آمدی، عبدالواحد بن محمد، غررالحکم و دررالکلم، حدیث ۴۷۸۹.
- ↑ نهجالبلاغه، کلام ۱۵.
- ↑ ایله: شهرکی بوده است بر کرانه دریای قلزم از نواحی شام و گفتهاند که این شهرک آخرین منطقه حجاز و آغاز سرزمین شام بوده است. شهابالدین ابوعبدالله یاقوت الحموی، معجم البلدان، دار بیروت للطباعة والنشر، بیروت، ۱۴۰۸ق، ج۱، ص۲۹۲.
- ↑ ابن ابیالحدید، شرح نهجالبلاغه، ج۱، ص۲۷۰.
- ↑ نهجالبلاغه، کلام ۱۶۴.
- ↑ نهجالبلاغه، خطبه ۳۴.
- ↑ لیثی الواسطی، علی بن محمد، عیون الحکم والمواعظ، ص۳۲۸.
- ↑ عباسنژاد، محسن، سیره مدیریتی امام علی، ص ۳۵.
- ↑ نهجالبلاغه، کلام ۱۱.
- ↑ نهجالبلاغه، نامه ۷۷.
- ↑ نهجالبلاغه، خطبه ۱۲۹.
- ↑ نهجالبلاغه، نامه ۳.
- ↑ نهجالبلاغه، نامه ۴.
- ↑ نهجالبلاغه، نامه ۵.
- ↑ نهجالبلاغه، نامه ۸.
- ↑ نهجالبلاغه، نامه ۱۱.
- ↑ نهجالبلاغه، نامه ۱۲.
- ↑ نهجالبلاغه، نامه ۱۴.
- ↑ نهجالبلاغه، نامه ۱۸.
- ↑ نهجالبلاغه، نامه ۲۲.
- ↑ نهجالبلاغه، نامه ۲۵.
- ↑ عباسنژاد، محسن، سیره مدیریتی امام علی، ص ۴۰.
- ↑ ملاصدرا شیرازی، اسفار اربعه، ج۸، ص۳۵۵.
- ↑ دیوید، مدیریت استراتژیک، ص۴.
- ↑ چندان، نظریه و عمل مدیریت، ص۶۸.
- ↑ آمدی، عبدالواحد، غررالحکم و دررالکلم، ح۲۴۵۳.
- ↑ مینتزبرگ، استراتژی گشت، ص۵.
- ↑ دیوید، مدیریت استراتژیک، ص۱۷۹.
- ↑ کلیف بومن، جوهره مدیریت استراتژیک، ترجمه جمشید زنگنه.
- ↑ مینتزبرگ، استراتژی گشت، ص۱۵۹.
- ↑ مینتزبرگ، استراتژی گشت، ص۱۷۶.
- ↑ نهج البلاغه، نامه ۵۳.
- ↑ آمدی، عبدالواحد، غررالحکم و دررالکلم، ح۴۹۷۷.
- ↑ آمدی، عبدالواحد، غررالحکم و دررالکلم، ح۶۱۸۷.
- ↑ آمدی، عبدالواحد، غررالحکم و دررالکلم، ح۷۸۵۰.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۱۴۶.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۱۴۶.
- ↑ مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۷۱، ص۳۳۹.
- ↑ مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۷۱، ص۳۴۱.
- ↑ استونر، مدیریت، ص۱۹۴.
- ↑ استونر، مدیریت، ص۲۲۰.
- ↑ شفیعی، عباس، اصول مدیریت در نهج البلاغه، ص ۲۴-۳۴.
- ↑ بوی، مدیریت، ص۲۰۷.
- ↑ الوانی، سیدمهدی، مدیریت عمومی، ص۳۲.
- ↑ نهج البلاغه، نامه ۵۳.
- ↑ مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۷۳، ص۱۵۹.
- ↑ الوانی، سیدمهدی، مدیریت عمومی، ص۲۷.
- ↑ بوی، مدیریت، ص۲۰۹.
- ↑ بون لونیس و کرت، مدیریت، ص۱۵۵.
- ↑ نهج البلاغه، نامه ۵۳.
- ↑ نهج البلاغه، نامه ۵۳.
- ↑ شفیعی، عباس، اصول مدیریت در نهج البلاغه، ص ۳۴.
- ↑ رابینز، رفتار سازمانی، ص۷۲-۷۳.
- ↑ آمدی، عبدالواحد، غررالحکم و دررالکلم، ح۴۹۰۱.
- ↑ شفیعی، عباس، اصول مدیریت در نهج البلاغه، ص ۳۹.
- ↑ مطالعهای در مورد معنویت در محیط کار.
- ↑ میرز، راهنمای تندرستی در طول زندگی.
- ↑ طباطبایی، سیدمحمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ص۱۷۱.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۹۰.
- ↑ راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، ذیل واژه.
- ↑ آمدی، عبدالواحد، غررالحکم و دررالکلم، ح۳۰۸۲.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۴۰.
- ↑ ﴿وَإِذَا أَذَقْنَا النَّاسَ رَحْمَةً مِنْ بَعْدِ ضَرَّاءَ مَسَّتْهُمْ إِذَا لَهُمْ مَكْرٌ فِي آيَاتِنَا قُلِ اللَّهُ أَسْرَعُ مَكْرًا إِنَّ رُسُلَنَا يَكْتُبُونَ مَا تَمْكُرُونَ * هُوَ الَّذِي يُسَيِّرُكُمْ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ حَتَّى إِذَا كُنْتُمْ فِي الْفُلْكِ وَجَرَيْنَ بِهِمْ بِرِيحٍ طَيِّبَةٍ وَفَرِحُوا بِهَا جَاءَتْهَا رِيحٌ عَاصِفٌ وَجَاءَهُمُ الْمَوْجُ مِنْ كُلِّ مَكَانٍ وَظَنُّوا أَنَّهُمْ أُحِيطَ بِهِمْ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ لَئِنْ أَنْجَيْتَنَا مِنْ هَذِهِ لَنَكُونَنَّ مِنَ الشَّاكِرِينَ﴾ «و چون به مردم پس از رنجی که به آنان رسیده است رحمتی بچشانیم ناگاه درباره آیات ما نیرنگ میورزند، بگو: خداوند در تدبیر چابکتر است؛ بیگمان فرستادگان ما آنچه نیرنگ میورزید مینگارند * اوست که شما را در خشکی و دریا میگرداند تا چون در کشتیها باشید و آنها سرنشینان خود را با بادی سازگار پیش برند و (سرنشینان) بدان شادمان شوند (ناگهان) بادی تند بر آن کشتیها وزد و موج از هر جا به ایشان رسد و دریابند که از هر سو گرفتار شدهاند، خداوند را با پرستش خالصانه بخوانند که اگر ما را از این غرقاب برهانی از سپاسگزاران خواهیم بود» سوره یونس، آیه ۲۱-۲۲.
- ↑ شفیعی، عباس، اصول مدیریت در نهج البلاغه، ص ۴۰-۴۶.
- ↑ عباسنژاد، محسن، سیره مدیریتی امام علی، ص ۴۲.