خباب بن الارت

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

نسخه‌ای که می‌بینید، نسخهٔ فعلی این صفحه است که توسط Bahmani (بحث | مشارکت‌ها) در تاریخ ‏۸ فوریهٔ ۲۰۲۶، ساعت ۱۱:۲۷ ویرایش شده است. آدرس فعلی این صفحه، پیوند دائمی این نسخه را نشان می‌دهد.

(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)
خباب بن الارت
تصویر قدیمی از مسجد کوفه
نام کاملخباب بن ارت بن جندله بن یزید بن مناه بن تمیم
جنسیتمرد
کنیهابوعبدالله
از قبیله
از تیرهربیعه
پسرعبدالله بن خباب بن ارت
دخترزینب بنت خباب بن الارت
تاریخ تولد۲۶ سال قبل از بعثت
محل زندگی
درگذشت۳۷ هجری
طول عمر۷۳ سال
محل آرامگاهکوفه
از اصحاب
حضور در جنگ
علت درگذشتبیماری پوستی

مقدمه

خَبّاب از اهالی کَسْکر[۱] در پی حمله عرب‌های طایفه ربیعَه از قبیله تمیم به اسارت آنان درآمد و سپس در مکه به بردگی فروخته شد. ام انمار، حلیف و هم‌پیمان بنی زهره از قریش او را خرید و پس از آزاد شدنش از موالی این طایفه به شمار آمد. برخی هم او را از قبیله خزاعه یا تمیم دانسته‌اند[۲]، زیرا ام‌انمار، خریدار او نسبش به قبیله خزاعه می‌رسید[۳] و طایفه ربیعه نیز که او را به بردگی فروخته بودند، از بخشی از قبیله تمیم بود[۴].

اسلام آوردن خباب

خباب که مردی چهارشانه و پیشانی بلند بود و ریش‌های پرپشتی داشت، پیش از اسلام آهنگر بود و شمشیر می‌ساخت[۵] و پس از ظهور اسلام ششمین کسی بود که دعوت پیامبر(ص) را پذیرفت[۶] و امام علی(ع) او را "سابق نبط" دانست[۷]. با توجه به سن خباب به هنگام مرگ، می‌توان گفت زمان پذیرش اسلام نزدیک ۲۳ سال داشته است.

در آغاز، خباب اسلام خود را پنهان می‌کرد و برای خواندن نماز، با دیگر مسلمانان از مکه بیرون رفته و مخفیانه نماز می‌خواند که یک بارِ آن به درگیری با مشرکان انجامید[۸]. بر پایه گزارشی، پیش از دیگران، اسلام خود را برای کافران قریش ابراز کرد[۹] و بر اثر ایستادگی در برابر درخواست قریش برای رها کردن آیین محمد(ص) فشارهای فراوانی را تحمل کرد: مولای او آهن داغ سرش می‌گذاشت[۱۰] و مشرکان وی را بر سنگ‌های حرارت دیده می‌کشاندند[۱۱]. دو تن از بنی‌زهره به نام‌های اسود بن عبدِیَغوث و عتبة بن ابی وقاص، برادر سعد را نیز از شکنجه‌گران او دانسته‌اند[۱۲]. آثار شکنجه‌های هولناک تا اواخر زندگی خباب بر بدنش مانده بود، به گونه‌ای که برخی در مقام تشبیه، پوست او را مانند مبتلایان به پیسی دانسته‌اند[۱۳].[۱۴]

خباب پس از هجرت

خباب پس از هجرت، همراه مقداد بن اسود که او نیز از بنی‌زهره بود، در قبا در منزل کلثوم بن هدم اوسی زندگی کرد[۱۵]؛ اما با وفات کلثوم اندکی پیش از جنگ بدر در سال دوم هجری، آن دو به خانه سعد بن عباده خزرجی رفتند و تا سال ۵ هجری که روستای بنی‌قُریظه فتح شد[۱۶] و جای سکونت مستقلی به آنان اختصاص یافت در آنجا ماندند[۱۷]. گزارش‌هایی از حضور خباب در صفه، می‌نمایانند که وی پس از ترک خانه کلثوم، مدتی هم در صفه مسجد پیامبر(ص) اقامت داشت[۱۸] و به احتمال پس از ازدواج نزد سعد بن عباده رفته است.

خباب در همه غزوات رسول خدا(ص) شرکت داشت[۱۹] و حضرت او را در جنگ بدر به نگهداری غنایم گمارد[۲۰]. در رخداد پیمان برادری میان مهاجران و انصار در سال دوم هجری، رسول خدا(ص) میان او و جبر بن عتیک از اوس، عقد برادری بست[۲۱].

بر پایه روایتی از خباب، آیه ﴿وَلَوْ بَسَطَ اللَّهُ الرِّزْقَ لِعِبَادِهِ لَبَغَوْا فِي الْأَرْضِ وَلَكِنْ يُنَزِّلُ بِقَدَرٍ مَا يَشَاءُ إِنَّهُ بِعِبَادِهِ خَبِيرٌ بَصِيرٌ[۲۲] که گشایش و فراخی در روزی را مایه فساد و سرکشی می‌شمرد، درباره کسانی مانند وی فرود آمده است که اموال بنی قریظه و بنی نضیر را آرزو می‌کردند[۲۳]؛ لکن مکی بودن این آیه نیز مانع از پذیرش چنین شأن نزولی است[۲۴].

خباب در دوره خلفا

در دوره خلفا و در فتوحات آن روزگار از وی یادی نیست. هنگامی که وی در دوره خلافت عمر نزد او آمد، وی را روی تشک خود نشاند و گفت: هیچ کس برای ورود در این مجلس جز عمار بن یاسر از تو شایسته‌تر نیست. چون نزد عمر از بلال و شکنجه‌های وی سخن به میان آمد، خباب گفت: بلال میان مشرکان کسانی را داشت که گاه مانع شکنجه او شوند؛ ولی من هیچ کسی نداشتم[۲۵]. با تأسیس کوفه در سال ۱۷ هجری[۲۶] خباب در کوفه اقامت کرد و عثمان روستای "صَعْنَبی" یا "اِسْبِینا" را به او واگذارد[۲۷]. پذیرش اقطاع از سوی این افراد در آینده مستندی برای شرعی جلوه دادن این نوع اقدامات برای افراد سودجو بود[۲۸]. خباب از درآمد این زمین‌ها به ثروت فراوانی رسید[۲۹]؛ حتی انگشتر طلا به دست کرد؛ ولی در پی سفارش عبداللّه بن مسعود انگشتر طلا را کنار گذاشت[۳۰].

از حضور خباب در حوادث دوران خلافت امام علی(ع) یادی نیست. عدم حضورش می‌توانسته بر اثر کهولت سن و بیماری وی باشد. به روایتی، وی جزو صالحانی است که به آنها نعمت داده و در آیه ﴿وَمَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَالرَّسُولَ فَأُولَئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَالصِّدِّيقِينَ وَالشُّهَدَاءِ وَالصَّالِحِينَ وَحَسُنَ أُولَئِكَ رَفِيقًا[۳۱] از ایشان یاد شده است[۳۲].[۳۳]

مرگ خباب

پیش از مرگ، زمانی دراز به سختی بیمار شد و برای مداوایش شکمش را داغ می‌گذاشتند. او سفارش پیامبر(ص) به مرگ نخواستن را مانع تقاضای مردن از خدا می‌دانست[۳۴]. در عیادت از او تنی از اصحاب رسول خدا(ص) به وی مژده دادند که به زودی به دیدار برادران درگذشته‌اش می‌رسد؛ ولی خباب گریست و ترس خود را از نپیوستن به یارانش بر اثر بهرمندی از دنیا دانست[۳۵]. وی در یاد کرد از کفن گران‌بهایی نیز که برایش فراهم آورده بودند همین نگرانی را ابراز کرد و خاطره کفن کوتاه حضرت حمزه در نبرد احد و تنگدستی آن دوره را بازگو کرد[۳۶]. بر پایه گزارش پسرش هنگام مرگ ۷۳ سال داشت[۳۷]. هرچند برخی مرگ وی را در ۶۳ سالگی نوشته‌اند[۳۸].[۳۹]

جستارهای وابسته

منابع

پانویس

  1. (در جنوب عراق کنونی که جزو قلمرو پارسیان در روزگار ساسانی بود) ر.ک: بلدان الخلافه، ص۵۹، ۶۳.
  2. اسدالغابه، ج ۲، ص۱۴۷؛ الکامل، ج ۲، ص۶۷ ـ ۶۸.
  3. الطبقات، ج ۳، ص۱۲۲؛ الاستیعاب، ج ۲، ص۴۳۸.
  4. داداش‌نژاد، منصور، مقاله «خباب بن ارت زهری»، دائرة المعارف قرآن کریم ج۱۲.
  5. انساب الاشراف،، ج ۱، ص۲۰۳ ـ ۲۰۴.
  6. انساب الاشراف، ج ۱، ص۲۰۰؛ شرح الاخبار، ج ۲، ص۲۱۴؛ رک: العثمانیه، ص۳.
  7. الخصال، ص۳۱۲.
  8. انساب الاشراف، ج ۱، ص۱۳۲.
  9. انساب الاشراف، ج ۱، ص۱۷۹؛ ۲۰۰.
  10. انساب الاشراف، ج ۱، ص۲۰۳.
  11. اسد الغابه، ج ۲، ص۱۴۷.
  12. انساب الاشراف، ج ۱، ص۲۰۳.
  13. الطبقات، ج ۳، ص۱۲۳.
  14. داداش‌نژاد، منصور، مقاله «خباب بن ارت زهری»، دائرة المعارف قرآن کریم ج۱۲.
  15. الطبقات، ج ۳، ص۱۲۳.
  16. الطبقات، ج ۳، ص۱۲۳.
  17. الطبقات، ج ۳، ص۱۲۳.
  18. تفسیر سمرقندی، ج ۲، ص۳۰۸؛ تفسیر سمعانی، ج ۲، ص۱۰۷.
  19. الطبقات، ج ۳، ص۱۲۳؛ انساب الاشراف، ج ۱، ص۲۰۱.
  20. المغازی، ج ۱، ص۱۰۰؛ المنمق، ص۲۴۴؛ امتاع الاسماع، ج ۱، ص۱۱۲.
  21. الطبقات، ج ۳، ص۱۲۳.
  22. «و اگر خداوند روزی را برای (همه) بندگانش فراخ می‌داشت در زمین سرکشی می‌ورزیدند اما هر چه را بخواهد به اندازه‌ای فرو می‌فرستد که او به بندگانش آگاهی بیناست» سوره شوری، آیه ۲۷.
  23. تفسیر بغوی، ج ۴، ص۱۴۷.
  24. داداش‌نژاد، منصور، مقاله «خباب بن ارت زهری»، دائرة المعارف قرآن کریم ج۱۲.
  25. الطبقات، ج ۳، ص۱۲۲ ـ ۱۲۳؛ انساب الاشراف، ج ۱، ص۲۰۱ ـ ۲۰۲.
  26. تاریخ طبری، ج ۴، ص۴۰؛ الکامل، ج ۲، ص۵۲۷.
  27. فتوح البلدان، ص۲۶۹؛ معجم البلدان، ج ۳، ص۴۰۸.
  28. رک: تاریخ طبری، ج ۳، ص۵۸۹.
  29. المحلی، ج ۸، ص۲۱۶.
  30. تاریخ الاسلام، ج ۳، ص۵۶۴.
  31. «و آنان که از خداوند و پیامبر فرمان برند با کسانی که خداوند به آنان نعمت داده است از پیامبران و راستکرداران و شهیدان و شایستگان خواهند بود و آنان همراهانی نیکویند» سوره نساء، آیه ۶۹.
  32. المناقب، ج ۲، ص۲۸۳.
  33. داداش‌نژاد، منصور، مقاله «خباب بن ارت زهری»، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۱۲ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۱۲.
  34. البرصان و العرجان، ص۳۹۰.
  35. الطبقات، ج ۳، ص۱۲۳؛ اسد الغابه، ج ۲، ص۱۴۹؛ رک: الاصابه، ج ۲، ص۲۲۱ ـ ۲۲۲.
  36. الطبقات، ج ۳، ص۱۲۳؛ انساب الاشراف، ج ۱، ص۲۰۲.
  37. الطبقات، ج ۳، ص۱۲۴؛ انساب الاشراف، ج ۱، ص۲۰۳.
  38. الاستیعاب، ج ۲، ص۴۳۸.
  39. داداش‌نژاد، منصور، مقاله «خباب بن ارت زهری»، دائرة المعارف قرآن کریم ج۱۲.