خباب بن الارت در قرآن

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

مقدمه

خَبّاب از اهالی کَسْکر[۱] در پی حمله عرب‌های طایفه ربیعَه از قبیله تمیم به اسارت آنان درآمد و سپس در مکه به بردگی فروخته شد. ام انمار، حلیف و هم‌پیمان بنی زهره از قریش او را خرید و پس از آزاد شدنش از موالی این طایفه به شمار آمد. برخی هم او را از قبیله خزاعه یا تمیم دانسته‌اند[۲]، زیرا ام‌انمار، خریدار او نسبش به قبیله خزاعه می‌رسید[۳] و طایفه ربیعه نیز که او را به بردگی فروخته بودند، از بخشی از قبیله تمیم بود. برخی شجره نسب او را در میان بنی تمیم به صورت "خباب بن ارت بن جندلة بن سعد بن خزیمة بن کعب" آورده و او را عرب دانسته‌اند[۴]. این سخن نادرست است، چون خباب عرب نبود و نمی‌توانست برخی حروف عربی را به خوبی و راحتی ادا کند، از این رو او را ارَتّ (کند زبان یا نرم زبان) نامیدند؛[۵] نیز پدر خباب اهل کَسْکَر و از حومه (سواد) آن دانسته شده است،[۶] پس نمی‌توان با اطمینان ارت را نام پدر وی دانست[۷].

اسلام آوردن خباب

خباب که مردی چهارشانه و پیشانی بلند بود و ریش‌های پرپشتی داشت، پیش از اسلام آهنگر بود و شمشیر می‌ساخت[۸] و پس از ظهور اسلام ششمین کسی بود که دعوت پیامبر(ص) را پذیرفت[۹] و امام علی(ع) او را "سابق نبط" دانست.[۱۰] با توجه به سن خباب به هنگام مرگ، می‌توان گفت زمان پذیرش اسلام نزدیک ۲۳ سال داشته است.

در آغاز، خباب اسلام خود را پنهان می‌کرد و برای خواندن نماز، با دیگر مسلمانان از مکه بیرون رفته و مخفیانه نماز می‌خواند که یک بارِ آن به درگیری با مشرکان انجامید.[۱۱] بر پایه گزارشی، پیش از دیگران، اسلام خود را برای کافران قریش ابراز کرد[۱۲] و بر اثر ایستادگی در برابر درخواست قریش برای رها کردن آیین محمد(ص) فشارهای فراوانی را تحمل کرد: مولای او آهن داغ سرش می‌گذاشت[۱۳] و مشرکان وی را بر سنگ‌های حرارت دیده می‌کشاندند.[۱۴] دو تن از بنی‌زهره به نام‌های اسود بن عبدِیَغوث و عتبة بن ابی وقاص، برادر سعد را نیز از شکنجه‌گران او دانسته‌اند.[۱۵] آثار شکنجه‌های هولناک تا اواخر زندگی خباب بر بدنش مانده بود، به گونه‌ای که برخی در مقام تشبیه، پوست او را مانند مبتلایان به پیسی دانسته‌اند.[۱۶] به گفته خودش بر خلاف بلال حبشی و دیگر مسلمانان هیچ کسی مانع شکنجه او نمی‌شد، از این رو خباب را از مستضعفان مکه دانسته‌اند که در برابر فشار مشرکان چاره‌ای نداشتند.[۱۷] او با وجود همه این فشارها از انگشت شمار مسلمانانی بود که در برابر شکنجه‌های توانفرسای مشرکان نپذیرفت که اظهار کفر کند.[۱۸] خباب با ادامه شکنجه مشرکان بنی‌زهره، از نداشتن حامی به رسول خدا(ص) شکوه کرد که حضرت با بازگویی شکنجه‌های پیروان ادیان پیشین در راه خدا، او را به صبر فراخواند و به او و دیگر مسلمانان زیر شکنجه بشارت داد ثمرات مجاهدتشان را به زودی خواهند دید.[۱۹] بر پایه گزارش دیگری، خباب چون داستان شکنجه‌اش به دست مولایش را به پیامبر(ص) عرض کرد، ایشان از خدا خواستند از او حمایت کند و گفته شده است در پی این دعا مولای خباب بیمار گشت[۲۰].[۲۱]

مشرکان مکه خباب را می‌گرفتند و مانند بسیاری دیگر زره آهنین بر تنش کرده در آفتاب داغ و روی ریگ‌های مکه می‌نشاندند تا بلکه از فشار حرارت هوا و آهن و ریگ‌ها به ستوه بیاید و از دین اسلام دست بردارد و چون دیدند این عمل در خباب اثری ندارد هیزمی افروخته و چون هیزم‌ها سوخت و به صورت آتش سرخ در آمد، بدن خباب را برهنه کرده و از پشت روی آن آتش‌ها خواباندند.

خباب گوید: در این موقع مردی از قریش نیز پیش آمد و پای خود را روی سینه من گذاشت و آن قدر نگه داشت تا گوشت و پوست بدن من آتش را خاموش کرد و تا پایان عمر جای سوختگی آن آتش‌ها در پشت خباب به صورت برص و پیسی نمودار بود و چون عمر به خلافت رسید، روزی خباب را دیدار کرد و از شکنجه‌هایی که در صدر اسلام از دست مشرکان قریش دیده بود سوال کرد، خباب گفت: به پشت من نگاه کن و چون عمر پشت او را دید گفت: تاکنون چنین چیزی ندیده بودم.

در اسلام افرادی بودند که از کثرت شکنجه‌ای که در راه دین تحمل نمودند به معذبین فی الله معروف شدند و خباب بن ارت از همه آنها بیشتر تحمل رنج نمود. حرفه‌اش آهنگری و شمشیرسازی بود و غلام زر خرید زنی به نام ام انمار بود، قبل از بعثت، پیامبر (ص) گاهی جلو دکان او می‌نشست و با او انس و الفتی داشت. پس از آنکه به پیامبری مبعوث گردید به او ایمان آورد. موقعی که ام انمار از اسلام خباب باخبر شد، آهن گداخته را از کوره بیرون می‌آورد و سر خباب را با آن داغ می‌کرد. خباب از او خدمت پیامبر (ص) شکایت کرد، حضرت درباره‌اش می‌فرمود: «اللهم انصر خبابا» خدایا خباب را یاری کن.

در اثر دعای پیامبر (ص) ام انمار به سردرد شدیدی مبتلا شد، از شدت درد مانند آواز سگان ناله می‌کرد. به او گفتند: برای تسکین درد، سر را باید داغ بگذاری! خباب داغی را در کوره آهنگری می‌گذاشت وقتی که خوب گداخته می‌شد بر سر او می‌نهاد و انتقام خود را گرفت و با این وسیله از شکنجه‌های او راحت شد؛ اما کفار مکه دست از سر او نکشیدند، زره آهنین بر بدن او و عده دیگری از جمله عمار و بلال می‌پوشاندند و در آفتاب گرم حجاز وامی‌داشتند تا در اثر تابش آفتاب حلقه‌های تفتیده زره بر بدن ایشان می‌نشست و با همه این شکنجه‌ها حتی برای یک‌بار هم منظور کفار را عملی نکردند؛ یعنی کلمه‌ای که آنها را خوش آید نگفتند.

از همه مشکل‌تر اینکه اگر شکایتی به پیامبر (ص) می‌نمودند به سخت‌تر از آنها وعده می‌داد. چنانکه خباب گوید: هنگامی که پیامبر (ص) در سایه خانه کعبه لباس خود را زیر سر نهاده و استراحت فرموده بود، نزد او رفتم و این پس از آن بود که از مشرکان شکنجه سختی دیده بودم، گفتم: یا رسول الله خدا را بخوان تا برای ما گشایشی پیش آورد در حالی که صورتش سرخ شده بود، برخاست و نشست و فرمود: اگر سختی‌هایی که ملت‌های گذشته تحمل کردند، مشاهده کنید چه خواهید کرد که با شانه‌های آهنین گوشت و پوست و رگ‌هایشان را از استخوان جدا می‌کردند و از دین برنمی‌گشتند یا آنکه اره بر سرشان نهاده و آنان را دو نیم می‌کردند و تغییر روش نمی‌دادند؛ اما بدان که خدا این دین را پیشرفت می‌دهد تا جایی که سواری از صنعاء تا حضر موت می‌رود و جز خدا از کسی نمی‌هراسد[۲۲].[۲۳]

خباب در شأن نزول

گزارش‌های تفسیری از خباب در دوره مکی، بیشتر به تمسخر وی به دست سران قریش می‌پردازد، چنان که در تفسیر آیه ﴿وَمَا أَرْسَلْنَا قَبْلَكَ مِنَ الْمُرْسَلِينَ إِلَّا إِنَّهُمْ لَيَأْكُلُونَ الطَّعَامَ وَيَمْشُونَ فِي الْأَسْوَاقِ وَجَعَلْنَا بَعْضَكُمْ لِبَعْضٍ فِتْنَةً أَتَصْبِرُونَ وَكَانَ رَبُّكَ بَصِيرًا[۲۴] بیان شده است که خدا برخی انسان‌ها را مایه آزمایش دیگران قرار داده است، تا روشن شود چقدر صبورند. بر اساس روایت مقاتل، این آیه درباره فشارهایی است که فرودستان مسلمان شده قریش، از جمله خباب، از جانب سران مکه تاب می‌آوردند.[۲۵] بر پایه آیه ﴿إِنَّ الَّذِينَ أَجْرَمُوا كَانُوا مِنَ الَّذِينَ آمَنُوا يَضْحَكُونَ[۲۶] مشرکان مؤمنان را ریشخند می‌کردند. مفسران ذیل این آیه از خباب و برخی دیگر مؤمنان یاد کرده‌اند.[۲۷] به روایت مجاهد، مشرکانی مانند ابوجهل که امثال خباب را پست می‌پنداشتند و آنان را مسخره می‌کردند، چون در قیامت ایشان را در آتش نمی‌بینند، شگفت زده می‌شوند. آیات ﴿ وَقَالُوا مَا لَنَا لا نَرَى رِجَالا كُنَّا نَعُدُّهُم مِّنَ الأَشْرَارِ أَتَّخَذْنَاهُمْ سِخْرِيًّا أَمْ زَاغَتْ عَنْهُمُ الأَبْصَارُ[۲۸] به این موضوع اشاره می‌کنند[۲۹].

طبری در تفسیر آیه ﴿الْمَالُ وَالْبَنُونَ زِينَةُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَالْبَاقِيَاتُ الصَّالِحَاتُ خَيْرٌ عِنْدَ رَبِّكَ ثَوَابًا وَخَيْرٌ أَمَلًا[۳۰] که باقیات صالحات را برتر از دارایی و فرزندان شمرده، به خباب و دیگر مسلمانان تهی دست اشاره کرده که اهل باقیات هستند.[۳۱] میبدی در کشف الاسرار نیز در تفسیر همین آیه خباب را از مسلمانانی دانسته که دل از صحبت خلق و زینت دنیا برگردانده و با یاد مرگ، قناعت و صحبت با درویشان همراه شده‌اند.[۳۲] آیه ﴿زُيِّنَ لِلَّذِينَ كَفَرُوا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا وَيَسْخَرُونَ مِنَ الَّذِينَ آمَنُوا وَالَّذِينَ اتَّقَوْا فَوْقَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَاللَّهُ يَرْزُقُ مَنْ يَشَاءُ بِغَيْرِ حِسَابٍ[۳۳] به کافران اشاره می‌کند که دنیا برایشان تزیین شده و مؤمنان را مسخره می‌کنند؛ ولی در قیامت پرهیزگاران برتر از آنان هستند و روزیِ خداوند، بی‌حساب است. بنابر برخی روایات، خباب از کسانی بود که قریشیان یا یهودیان او را مسخره می‌کردند.[۳۴] در آیات ﴿إِنَّهُ كَانَ فَرِيقٌ مِّنْ عِبَادِي يَقُولُونَ رَبَّنَا آمَنَّا فَاغْفِرْ لَنَا وَارْحَمْنَا وَأَنتَ خَيْرُ الرَّاحِمِينَ فَاتَّخَذْتُمُوهُمْ سِخْرِيًّا حَتَّى أَنسَوْكُمْ ذِكْرِي وَكُنتُم مِّنْهُمْ تَضْحَكُونَ إِنِّي جَزَيْتُهُمُ الْيَوْمَ بِمَا صَبَرُوا أَنَّهُمْ هُمُ الْفَائِزُونَ[۳۵] سخن از بندگانی است که ایمان خود را به خداوند اعلام کرده و از وی درخواست عفو و گذشت دارند؛ ولی گروهی آنان را مسخره کرده و به آنان می‌خندیدند. در قیامت خداوند مزد صبرشان را به آنان می‌دهد و تنها آنان هستند که سود کرده‌اند. برخی مفسران این آیات را بر مسلمانان فرودست مکه مانند خباب تطبیق کرده‌اند.[۳۶] از آنجا که خباب نزد سران قریش جزو طبقه پایین جامعه شمرده می‌شد، روابط وی با پیامبر(ص) مایه تمسخر حضرت از سوی مشرکان قریش می‌گشت[۳۷] و خدا حضرت را از طرد این دسته از یاران خود نهی کرد: ﴿وَلَا تَطْرُدِ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَدَاةِ وَالْعَشِيِّ يُرِيدُونَ وَجْهَهُ مَا عَلَيْكَ مِنْ حِسَابِهِمْ مِنْ شَيْءٍ وَمَا مِنْ حِسَابِكَ عَلَيْهِمْ مِنْ شَيْءٍ فَتَطْرُدَهُمْ فَتَكُونَ مِنَ الظَّالِمِينَ[۳۸].[۳۹] شبیه چنین گزارشی را حسن بصری ذیل آیه ﴿وَاصْبِرْ نَفْسَكَ مَعَ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَدَاةِ وَالْعَشِيِّ يُرِيدُونَ وَجْهَهُ وَلَا تَعْدُ عَيْنَاكَ عَنْهُمْ تُرِيدُ زِينَةَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَلَا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَنْ ذِكْرِنَا وَاتَّبَعَ هَوَاهُ وَكَانَ أَمْرُهُ فُرُطًا[۴۰] یاد کرده است. هر دو آیه مذکور اشاره دارند که این مؤمنان شبانه روز در مناجات با خدایند.[۴۱] خباب با وجود همه سختی‌هایی که با آن رو به رو بود، در ترویج اسلام سعی بلیغی داشت. به خانه سعید بن زید می‌رفت و به وی و همسرش خواهر عمر بن خطاب قرآن می‌آموخت. در یکی از این وعده‌ها که عمر از اسلام خواهر و داماد خود آگاه شده بود، وارد منزل آنان شد و پس از کتک زدن خواهرش آرام گرفت. در این هنگام، خباب او را به اسلام دعوت کرد و در پی قرائت سوره طه عمر بن خطاب اسلام آورد[۴۲]. این امر سبب شد در آینده وی خاطره خوبی از خباب داشته باشد.

بر پایه برخی روایات تفسیری، آن گاه که عاص‌ بن وائل از پرداخت طلب خباب سرباز زد و شرط آن را بازگشتن وی از اسلام دانست، خباب اسلام خود را تا قیامت و برانگیخته شدن عاص پابرجا خواند. عاص در این هنگام و بر اساس باور مسلمانان به رستاخیز، از خباب خواست تا طلبش را در آخرت دریافت کند؛ زیرا وی در قیامت نیز ثروت خواهد داشت؛ ولی آیات ﴿ أَفَرَأَيْتَ الَّذِي كَفَرَ بِآيَاتِنَا وَقَالَ لَأُوتَيَنَّ مَالا وَوَلَدًا أَطَّلَعَ الْغَيْبَ أَمِ اتَّخَذَ عِندَ الرَّحْمَنِ عَهْدًا[۴۳] در این باره نازل شدند و دارا بودن عاص در رستاخیز را رد کردند.[۴۴] علامه طباطبایی، این شأن نزول را نپذیرفته و معتقد است که آیه درباره کسانی است که برای بهرمندی از خیر (مال و فرزند) از اسلام روی گرداندند.[۴۵] به روایت ابن عباس، آیه ﴿وَالَّذِينَ هَاجَرُوا فِي اللَّهِ مِنْ بَعْدِ مَا ظُلِمُوا لَنُبَوِّئَنَّهُمْ فِي الدُّنْيَا حَسَنَةً وَلَأَجْرُ الْآخِرَةِ أَكْبَرُ لَوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ[۴۶] درباره خباب و برخی مؤمنان فرودست ستمدیده نازل شد که هجرت کردند؛ اینان در این دنیا به خوبی می‌رسند و پاداش آخرتی‌شان بیشتر است[۴۷]. در این شأن نزول تردید است؛ زیرا این آیه مکی که گویای هجرت برخی مسلمانان است باید درباره مهاجران به حبشه باشد؛ ولی خباب جزو آنان نبود[۴۸].[۴۹]

خباب پس از هجرت

خباب پس از هجرت، همراه مقداد بن اسود که او نیز از بنی‌زهره بود، در قبا در منزل کلثوم بن هدم اوسی زندگی کرد؛[۵۰] اما با وفات کلثوم اندکی پیش از جنگ بدر در سال دوم هجری، آن دو به خانه سعد بن عباده خزرجی رفتند و تا سال ۵ هجری که روستای بنی‌قُریظه فتح شد[۵۱] و جای سکونت مستقلی به آنان اختصاص یافت در آنجا ماندند.[۵۲] گزارش‌هایی از حضور خباب در صفه، می‌نمایانند که وی پس از ترک خانه کلثوم، مدتی هم در صفه مسجد پیامبر(ص) اقامت داشت[۵۳] و به احتمال پس از ازدواج نزد سعد بن عباده رفته است. بر پایه گزارشی، چون خباب به سریه‌ای اعزام شد، رسول خدا(ص) از خانواده وی خبر می‌گرفت و به منزل آنان رفته و بزشان را می‌دوشید که در پی آن شیر بز بسیار و با برکت می‌شد؛ ولی هرگاه خود آن را می‌دوشیدند، دیگر آن برکت را نداشت.[۵۴] شاید این گزارش درباره هنگام استقرار خباب در روستای بنی قریظه باشد.

خباب در همه غزوات رسول خدا(ص) شرکت داشت[۵۵] و حضرت او را در جنگ بدر به نگهداری غنایم گمارد.[۵۶] در رخداد پیمان برادری میان مهاجران و انصار در سال دوم هجری، رسول خدا(ص) میان او و جبر بن عتیک از اوس، عقد برادری بست.[۵۷] بر اساس گزارشی، خباب و گروهی از همراهان را که در شمار پیروان فقیر پیامبر(ص) بودند، هیئت قبیله تمیم ریشخند می‌کردند که در اواخر دوره حضرت به مدینه آمده بودند تا با رسول خدا(ص) بیعت کنند. در این زمینه آیه نازل شد و آنان را از تمسخر دیگران نهی و به توبه امر کرد: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا يَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ عَسَى أَنْ يَكُونُوا خَيْرًا مِنْهُمْ وَلَا نِسَاءٌ مِنْ نِسَاءٍ عَسَى أَنْ يَكُنَّ خَيْرًا مِنْهُنَّ وَلَا تَلْمِزُوا أَنْفُسَكُمْ وَلَا تَنَابَزُوا بِالْأَلْقَابِ بِئْسَ الِاسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإِيمَانِ وَمَنْ لَمْ يَتُبْ فَأُولَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ[۵۸].[۵۹] مفسران همواره به ناتوانی مالی مسلمانانی چون خباب اهتمام داشته‌اند که گاه سبب شده است آیات مکیِ نازل شده درباره فقر خباب را نیز در دوره مدینه بدانند. به روایت مقاتل، آیه ﴿وَإِمَّا تُعْرِضَنَّ عَنْهُمُ ابْتِغَاءَ رَحْمَةٍ مِنْ رَبِّكَ تَرْجُوهَا فَقُلْ لَهُمْ قَوْلًا مَيْسُورًا[۶۰] زمانی نازل شد که دسته‌ای از فقیران ساکن مسجد (اصحاب صفه) از جمله خباب از پیامبر(ص) یاری خواستند؛ ولی ایشان مالی در اختیار نداشتند و از شرم خاموش بوده و از آنها روی برگرداندند.[۶۱] این آیه از حضرت می‌خواهد از این گروه روی برنگرداند و با آنان با ملایمت سخن بگوید. البته این سوره مکی است و نمی‌تواند درباره فقرای مسجد نازل شده باشد.

بر پایه روایتی از خباب، آیه ﴿وَلَوْ بَسَطَ اللَّهُ الرِّزْقَ لِعِبَادِهِ لَبَغَوْا فِي الْأَرْضِ وَلَكِنْ يُنَزِّلُ بِقَدَرٍ مَا يَشَاءُ إِنَّهُ بِعِبَادِهِ خَبِيرٌ بَصِيرٌ[۶۲] که گشایش و فراخی در روزی را مایه فساد و سرکشی می‌شمرد، درباره کسانی مانند وی فرود آمده است که اموال بنی قریظه و بنی نضیر را آرزو می‌کردند[۶۳]؛ لکن مکی بودن این آیه نیز مانع از پذیرش چنین شأن نزولی است[۶۴].

خباب در دوره خلفا

در دوره خلفا و در فتوحات آن روزگار از وی یادی نیست. هنگامی که وی در دوره خلافت عمر نزد او آمد، وی را روی تشک خود نشاند و گفت: هیچ کس برای ورود در این مجلس جز عمار بن یاسر از تو شایسته‌تر نیست. چون نزد عمر از بلال و شکنجه‌های وی سخن به میان آمد، خباب گفت: بلال میان مشرکان کسانی را داشت که گاه مانع شکنجه او شوند؛ ولی من هیچ کسی نداشتم.[۶۵] با تأسیس کوفه در سال ۱۷ هجری[۶۶] خباب در کوفه اقامت کرد و عثمان روستای "صَعْنَبی" یا "اِسْبِینا" را به او واگذارد.[۶۷] پذیرش اقطاع از سوی این افراد در آینده مستندی برای شرعی جلوه دادن این نوع اقدامات برای افراد سودجو بود.[۶۸] خباب از درآمد این زمین‌ها به ثروت فراوانی رسید؛[۶۹] حتی انگشتر طلا به دست کرد؛ ولی در پی سفارش عبداللّه بن مسعود انگشتر طلا را کنار گذاشت.[۷۰] بر پایه گزارشی، وی و عبد الله بن مسعود جزو نخستین کسانی بودند که در کوفه سرایی آجرین ساختند.[۷۱] خانه او در کوفه در محله "چهار سوی خُنَیس" بود[۷۲] و هنگام مرگ ۴۰۰۰۰ درهم در منزل داشت و می‌گفت می‌ترسم از کسانی باشم که پاداش ما را در این جهان داده‌اند.[۷۳] چون در مسجد دور او گرد می‌آمدند که وی سخن گوید یا به آنان سفارشی کند، خباب از سخن گفتن پرهیز می‌کرد و می‌گفت به چیزی که خود عمل نمی‌کنم، دستور نمی‌دهم.[۷۴] از حضور خباب در حوادث دوران خلافت امام علی(ع) یادی نیست. عدم حضورش می‌توانسته بر اثر کهولت سن و بیماری وی باشد. به روایتی، وی جزو صالحانی است که به آنها نعمت داده و در آیه ﴿وَمَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَالرَّسُولَ فَأُولَئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَالصِّدِّيقِينَ وَالشُّهَدَاءِ وَالصَّالِحِينَ وَحَسُنَ أُولَئِكَ رَفِيقًا[۷۵] از ایشان یاد شده است[۷۶].[۷۷]

مرگ خباب

پیش از مرگ، زمانی دراز به سختی بیمار شد و برای مداوایش شکمش را داغ می‌گذاشتند. او سفارش پیامبر(ص) به مرگ نخواستن را مانع تقاضای مردن از خدا می‌دانست[۷۸]. در عیادت از او تنی از اصحاب رسول خدا(ص) به وی مژده دادند که به زودی به دیدار برادران درگذشته‌اش می‌رسد؛ ولی خباب گریست و ترس خود را از نپیوستن به یارانش بر اثر بهرمندی از دنیا دانست.[۷۹] وی در یاد کرد از کفن گران‌بهایی نیز که برایش فراهم آورده بودند همین نگرانی را ابراز کرد و خاطره کفن کوتاه حضرت حمزه در نبرد احد و تنگدستی آن دوره را بازگو کرد.[۸۰] بر پایه گزارش پسرش هنگام مرگ ۷۳ سال داشت.[۸۱] هرچند برخی مرگ وی را در ۶۳ سالگی نوشته‌اند[۸۲].

بیشتر منابع، مرگ خباب را در سال ۳۷ پس از حرکت امام علی(ع) به سوی صفین گزارش کرده‌اند[۸۳] که هنگام اعزام به صفین بیمار بود.[۸۴] امام علی(ع) پس از بازگشت از صفین و حضور بر قبر وی برای او رحمت الهی خواست و اسلام او را از روی علاقه، هجرتش را به جهت اطاعت و زندگی‌اش را مجاهدت دانست.[۸۵] برخی گزارش‌ها مرگ وی را در سال ۳۷ و هنگام بازگشت امام از صفین دانسته‌اند.[۸۶] بر این اساس، امام علی(ع) پس از نماز بر وی او را به خاک سپرد[۸۷].

بر پایه گزارش نادرستی، مرگ وی در سال ۳۹ و پس از شرکت او در جنگ صفین و نهروان بوده است[۸۸]این گزارش می‌تواند بر اثر تصحیف سبع به تسع باشد[۸۹]. در گزارش نصر بن مزاحم یک‌جا «خباب بن ارت» شاهد پیمان حکمیت یاد شده است[۹۰] که عبدالله بن خباب بن ارت مراد است و برخاسته از افتادگی متن؛ زیرا گزارش‌های دیگر وی درگذشت او را پس از حرکت امام به سوی صفین دانسته‌اند.[۹۱] او نخستین صحابی‌ای بود که طبق وصیت خود بیرون کوفه به خاک سپرده شد. مردم نیز که مردگان را پیش از این در خانه خود و کنار دَرِ آن دفن می‌کردند، به پیروی از وی مردگان را به بیرون از شهر بردند.[۹۲] نام همسر خباب مُلَیْکه بود.[۹۳] رسول‌اللّه‌(ص) فرزند پسرشان را عبدالله ‌نام نهاد و به پدرش کنیه «ابوعبدالله ‌» داد.[۹۴] او از ملیکه دختری به نام زینب نیز داشت.[۹۵] پس از مرگ خباب، غائله خوارج نهروان شکل گرفت و آنان پسرش عبداللّه‌و کنیزش را گرفته و با خشونت بسیار کشتند و در پی آن، نبرد نهروان رخ داد.[۹۶] نسل بازمانده خباب از عبداللّه‌در کوفه می‌زیستند.[۹۷] از خباب روایات درخور اعتنایی در منابع اهل سنت مانده[۹۸] که ذهبی ۳۲ حدیث معتبر برای وی شناسایی کرده است.[۹۹] با اینکه منابع شیعی چهره مثبتی از خباب نمایانده‌اند،[۱۰۰] منابع رجالی شیعی به وی چندان اعتنا نکرده‌اند و ذیل یاران امام علی(ع) از او یادی به میان نیامده است. خویی روایت صدوق در خصال را که خباب را به «سابق نبط» می‌ستاید، تضعیف کرده و سخن مجلسی در زمینه ناشناخته بودن خباب را تأیید می‌کند.[۱۰۱] در منابع شیعی، سه گزارش و روایت از او نقل شده‌اند که هر سه برای شیعیان مهم‌اند: گزارشی از اسلام امام علی(ع) در سن ۱۵ سالگی و نماز خواندن ایشان با پیامبر(ص)؛[۱۰۲] روایتی درباره امر الهی ازدواج امام علی(ع) با فاطمه زهرا(س)؛[۱۰۳] سفارش پیامبر(ص) به پیروانش درباره ولایت امام علی(ع) ۱۷ روز پیش از رحلتشان[۱۰۴].[۱۰۵]

منابع

پانویس

  1. (در جنوب عراق کنونی که جزو قلمرو پارسیان در روزگار ساسانی بود) ر.ک: بلدان الخلافه، ص۵۹، ۶۳.
  2. اسدالغابه، ج ۲، ص۱۴۷؛ الکامل، ج ۲، ص۶۷ ـ ۶۸.
  3. الطبقات، ج ۳، ص۱۲۲؛ الاستیعاب، ج ۲، ص۴۳۸.
  4. الطبقات، ج ۳، ص۱۲۱ ـ ۱۲۲؛ اسد الغابه، ج ۲، ص۱۴۷.
  5. انساب الاشراف، ج ۱، ص۱۹۹ ـ ۲۰۰؛ امتاع الاسماع، ج ۹، ص۱۰۷ ـ ۱۰۸.
  6. انساب الاشراف، ج ۱، ص۲۰۰؛ الکامل، ج ۲، ص۶۷؛ سبل الهدی، ج ۲، ص۳۶۲.
  7. داداش‌نژاد، منصور، مقاله «خباب بن ارت زهری»، دائرة المعارف قرآن کریم ج۱۲.
  8. انساب الاشراف،، ج ۱، ص۲۰۳ ـ ۲۰۴.
  9. انساب الاشراف، ج ۱، ص۲۰۰؛ شرح الاخبار، ج ۲، ص۲۱۴؛ رک: العثمانیه، ص۳.
  10. الخصال، ص۳۱۲.
  11. انساب الاشراف، ج ۱، ص۱۳۲.
  12. انساب الاشراف، ج ۱، ص۱۷۹؛ ۲۰۰.
  13. انساب الاشراف، ج ۱، ص۲۰۳.
  14. اسد الغابه، ج ۲، ص۱۴۷.
  15. انساب الاشراف، ج ۱، ص۲۰۳.
  16. الطبقات، ج ۳، ص۱۲۳.
  17. الطبقات، ج ۳، ص۱۲۲ ـ ۱۲۳.
  18. انساب الاشراف، ج ۱، ص۲۰۰ ـ ۲۰۱؛ المصنف، ج ۸، ص۴۴۸.
  19. انساب الاشراف، ج ۱، ص۲۰۰ ـ ۲۰۱؛ تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص۲۸؛ اسد الغابه، ج ۲، ص۱۴۷ ـ ۱۴۸.
  20. انساب الاشراف، ج ۱، ص۲۰۲ ـ ۲۰۳.
  21. داداش‌نژاد، منصور، مقاله «خباب بن ارت زهری»، دائرة المعارف قرآن کریم ج۱۲.
  22. اسد الغابه، ج۲، ص۹۸؛ بحارالانوار، ج۱۸، ص۲۰۰.
  23. راجی، علی، مظلومیت پیامبر، ص ۶۳.
  24. «و پیش از تو پیامبران را نفرستادیم مگر آنکه بی‌گمان آنان خوراک می‌خورند و در بازارها راه می‌رفتند و شما را مایه آزمون یکدیگر کردیم (تا ببینیم) آیا شکیب می‌ورزید؟ و پروردگار تو بیناست» سوره فرقان، آیه ۲۰.
  25. تفسیر مقاتل، ج ۳، ص۲۳۰
  26. «بی‌گمان بزهکاران (در دنیا) به مؤمنان می‌خندیدند» سوره مطففین، آیه ۲۹.
  27. مجمع البیان، ج ۱۰، ص۶۹۳؛ تفسیر ثعلبی، ج۱۰، ص۱۵۷.
  28. «و می‌گویند: بر ما چه رفته است که مردانی را که آنان را از بدکاران می‌شمردیم نمی‌بینیم؟ آیا آنان را به ریشخند گرفته‌ایم یا از چشم‌ها پنهانند» سوره ص، آیه ۶۲-۶۳.
  29. جامع البیان، ج ۲۳، ص۲۱۵.
  30. «دارایی و پسران زیور زندگی دنیایند و کارهای ماندگار شایسته در نزد پروردگارت در پاداش و امید (به آینده) بهتر است» سوره کهف، آیه ۴۶.
  31. جامع البیان، ج۱۵، ص۱۶۵.
  32. کشف الاسرار، ج۵، ص۶۹۷.
  33. «زندگانی این جهان برای کافران آراسته شده است و (آنان) مؤمنان را به ریشخند می‌گیرند اما پرهیزگاران در روز رستخیز از آنان فراترند و خداوند به هر کس بخواهد بی‌شمار روزی می‌رساند» سوره بقره، آیه ۲۱۲.
  34. مجمع البیان، ج۲، ص۵۴۱؛ تفسیر مقاتل، ج۱، ص۱۸۱.
  35. «همانا دسته‌ای از بندگان من می‌گفتند: پروردگارا! ایمان آورده‌ایم پس ما را بیامرز و بر ما بخشایش آور و تو بهترین بخشایندگانی؛ اما شما آنان را به ریشخند گرفتید تا جایی که یاد مرا از خاطرتان بردند و شما به آنان می‌خندیدید. من امروز به آنان برای شکیبی که ورزیده بودند پاداش دادم؛ بی‌گمان آنانند که کامیابند» سوره مؤمنون، آیه ۱۰۹-۱۱۱.
  36. زاد المسیر، ج۳، ص۲۷۳؛ تفسیر مقاتل، ج۳، ص۱۶۷.
  37. انساب الاشراف، ج ۱، ص۲۰۸ ـ ۲۰۹، ۲۲۲ ـ ۲۲۳.
  38. «و کسانی را که پروردگارشان را در سپیده‌دمان و در پایان روز در پی به دست آوردن خشنودی وی می‌خوانند از خود مران، نه هیچ از حساب آنان بر گردن تو و نه هیچ از حساب تو بر گردن آنهاست تا برانیشان و از ستمگران گردی» سوره انعام، آیه ۵۲.
  39. جامع البیان، ج ۷، ص۲۶۲ ـ ۲۶۳؛ مجمع البیان، ج ۴، ص۴۷۲.
  40. «و با آنان که پروردگار خویش را سپیده‌دمان و در پایان روز به شوق لقای وی می‌خوانند خویشتنداری کن و دیدگانت از آنان به دیگران دوخته نشود که زیور زندگی این جهان را بجویی و از آن کس که دلش را از یاد خویش غافل کرده‌ایم و از هوای (نفس) خود پیروی کرده و کارش تباه است پیروی مکن» سوره کهف، آیه ۲۸.
  41. جامع‌البیان، ج ۱۵، ص۲۹۳؛ روض الجنان، ج ۱۲، ص۳۶۴.
  42. السیرة النبویه، ج ۱، ص۳۴۳ ـ ۳۴۷؛ انساب الاشراف، ج ۱۰، ص۲۸۶ ـ ۲۹۰؛ رک: تاریخ ابن خلدون، ج ۲، ص۴۱۳ ـ ۴۱۴.
  43. «آیا آن کس را دیدی که آیات ما را انکار کرد و گفت: بی‌گمان به من مال و فرزند داده خواهد شد؟ آیا از نهان آگاهی یافته یا از (خداوند) بخشنده پیمانی گرفته است؟» سوره مریم، آیه ۷۷-۷۸.
  44. انساب الاشراف، ج ۱، ص۲۰۱؛ سنن الترمذی، ج ۴، ص۳۷۹؛ رک: تفسیر قمی، ج ۲، ص۵۴ ـ ۵۵.
  45. المیزان، ج ۱۴، ص۱۰۳.
  46. «و کسانی را که پس از ستم دیدن در راه خداوند هجرت کردند در این جهان در جایی نیکو جا می‌دهیم و پاداش دنیای واپسین بزرگ‌تر است اگر می‌دانستند» سوره نحل، آیه ۴۱.
  47. الکشاف، ج ۲، ص۶۰۷.
  48. جامع البیان، ج ۱۴، ص۱۴۲؛ مجمع البیان، ج ۶، ص۵۳۵.
  49. داداش‌نژاد، منصور، مقاله «خباب بن ارت زهری»، دائرة المعارف قرآن کریم ج۱۲.
  50. الطبقات، ج ۳، ص۱۲۳.
  51. الطبقات، ج ۳، ص۱۲۳.
  52. الطبقات، ج ۳، ص۱۲۳.
  53. تفسیر سمرقندی، ج ۲، ص۳۰۸؛ تفسیر سمعانی، ج ۲، ص۱۰۷.
  54. الطبقات، ج ۸، ص۲۲۶.
  55. الطبقات، ج ۳، ص۱۲۳؛ انساب الاشراف، ج ۱، ص۲۰۱.
  56. المغازی، ج ۱، ص۱۰۰؛ المنمق، ص۲۴۴؛ امتاع الاسماع، ج ۱، ص۱۱۲.
  57. الطبقات، ج ۳، ص۱۲۳.
  58. «ای مؤمنان! هیچ گروهی گروه دیگر را به ریشخند نگیرد، بسا آنان از اینان بهتر باشند؛ و نه زنانی زنانی دیگر را، بسا آنان از اینان بهتر باشند و از یکدیگر عیبجویی مکنید و (همدیگر را) با لقب‌های ناپسند مخوانید! پس از ایمان، بزهکاری نامگذاری ناپسندی است و آنان که (از این کارها) بازنگردند ستمکارند» سوره حجرات، آیه ۱۱.
  59. تفسیر ضحاک، ج ۲، ص۷۷۶ ـ ۷۷۷.
  60. «و اگر در جستجوی بخشایشی که از پروردگارت امید داری (روزی چند) از آنان روی می‌گردانی با آنان سخن به نرمی گو» سوره اسراء، آیه ۲۸.
  61. تفسیر مقاتل، ج ۲، ص۵۲۹.
  62. «و اگر خداوند روزی را برای (همه) بندگانش فراخ می‌داشت در زمین سرکشی می‌ورزیدند اما هر چه را بخواهد به اندازه‌ای فرو می‌فرستد که او به بندگانش آگاهی بیناست» سوره شوری، آیه ۲۷.
  63. تفسیر بغوی، ج ۴، ص۱۴۷.
  64. داداش‌نژاد، منصور، مقاله «خباب بن ارت زهری»، دائرة المعارف قرآن کریم ج۱۲.
  65. الطبقات، ج ۳، ص۱۲۲ ـ ۱۲۳؛ انساب الاشراف، ج ۱، ص۲۰۱ ـ ۲۰۲.
  66. تاریخ طبری، ج ۴، ص۴۰؛ الکامل، ج ۲، ص۵۲۷.
  67. فتوح البلدان، ص۲۶۹؛ معجم البلدان، ج ۳، ص۴۰۸.
  68. رک: تاریخ طبری، ج ۳، ص۵۸۹.
  69. المحلی، ج ۸، ص۲۱۶.
  70. تاریخ الاسلام، ج ۳، ص۵۶۴.
  71. المنتظم، ج ۴، ص۲۲۱.
  72. الطبقات، ج ۶، ص۹۳.
  73. الطبقات، ج ۳، ص۱۲۳؛ انساب الاشراف، ج ۱، ص۲۰۲ - ۲۰۳.
  74. سنن الدارمی، ج ۱، ص۱۳۴؛ اسد الغابه، ج ۲، ص۱۴۹.
  75. «و آنان که از خداوند و پیامبر فرمان برند با کسانی که خداوند به آنان نعمت داده است از پیامبران و راستکرداران و شهیدان و شایستگان خواهند بود و آنان همراهانی نیکویند» سوره نساء، آیه ۶۹.
  76. المناقب، ج ۲، ص۲۸۳.
  77. داداش‌نژاد، منصور، مقاله «خباب بن ارت زهری»، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۱۲ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۱۲.
  78. البرصان و العرجان، ص۳۹۰.
  79. الطبقات، ج ۳، ص۱۲۳؛ اسد الغابه، ج ۲، ص۱۴۹؛ رک: الاصابه، ج ۲، ص۲۲۱ ـ ۲۲۲.
  80. الطبقات، ج ۳، ص۱۲۳؛ انساب الاشراف، ج ۱، ص۲۰۲.
  81. الطبقات، ج ۳، ص۱۲۴؛ انساب الاشراف، ج ۱، ص۲۰۳.
  82. الاستیعاب، ج ۲، ص۴۳۸.
  83. وقعة صفین، ص۵۳۰؛ الطبقات، ج ۳، ص۱۲۴؛ تاریخ طبری، ج ۵، ص۶۱.
  84. شرح الاخبار، ج ۱۱، ص۲؛ اسد الغابه، ج ۲، ص۱۵۰.
  85. وقعة صفین، ص۵۳۰؛ نهج البلاغه، حکمت ۴۳؛ اسد الغابه، ج ۲، ص۱۴۹ ـ ۱۵۰.
  86. تاریخ خلیفه، ص۱۱۵؛ انساب الاشراف، ج ۱، ص۲۰۳.
  87. الطبقات، ج ۶، ص۹۳؛ الاستیعاب، ج ۲، ص۴۳۸.
  88. اسدالغابه، ج ۲، ص۱۴۹ ـ ۱۵۰؛ شرح نهج البلاغه، ج ۱۸، ص۱۷۲.
  89. اعیان الشیعه، ج ۶، ص۳۰۵.
  90. وقعه صفین، ص۵۰۶.
  91. وقعه صفین، ص۵۳۰.
  92. الطبقات، ج ۳، ص۱۲۴؛ اسد الغابه، ج ۲، ص۱۴۹.
  93. الاصابه، ج ۸، ص۳۲۰.
  94. الاصابه، ج ۴، ص۶۴.
  95. الاصابه، ج ۸، ص۱۵۶ ـ ۱۵۷.
  96. المعارف، ص۳۱۷؛ انساب‌الاشراف، ج ۳، ص۱۴۳.
  97. السیرة النبویه، ج ۱، ص۶۸۱؛ المعارف، ص۳۱۷.
  98. رک: مسند احمد، ج ۵، ص۱۰۸ـ۱۱۲؛ معجم الکبیر، ج ۴، ص۵۴؛ مسند الحمیدی، ص۸۲ ـ ۸۳.
  99. سیر اعلام النبلاء، ج ۲، ص۳۲۴.
  100. الافصاح، ص۴۰.
  101. معجم رجال الحدیث، ج ۸، ص۴۷ ـ ۴۸.
  102. الفصول المختاره، ص۲۷۴؛ شرح نهج البلاغه، ج ۱۳، ص۲۳۴؛ رک: العثمانیه، ص۲۹۶.
  103. مناقب، ج ۳، ص۱۲۴، ۱۲۸؛ بحارالانوار، ج ۴۳، ص۱۰۹، ۱۱۳؛ البرهان، ج۳، ص۲۵۸.
  104. البرهان، ج ۲، ص۷۸؛ الصراط المستقیم، ج ۲، ص۹۳.
  105. داداش‌نژاد، منصور، مقاله «خباب بن ارت زهری»، دائرة المعارف قرآن کریم ج۱۲.