آیه صدیقون

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

نسخه‌ای که می‌بینید نسخه‌ای قدیمی از صفحه‌است که توسط فرقانی (بحث | مشارکت‌ها) در تاریخ ‏۲۱ مهٔ ۲۰۲۶، ساعت ۱۰:۳۹ ویرایش شده است. این نسخه ممکن است تفاوت‌های عمده‌ای با نسخهٔ فعلی بدارد.

آیه صدیقون
﴿﴿وَالَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ أُولَئِکَ هُمُ الصِّدِّیقُونَ وَالشُّهَدَاءُ عِنْدَ رَبِّهِمْ لَهُمْ أَجْرُهُمْ وَنُورُهُمْ وَالَّذِینَ کَفَرُوا وَکَذَّبُوا بِآیَاتِنَا أُولَئِکَ أَصْحَابُ الْجَحِیمِ
ترجمه آیه
>«و کسانی که به خداوند و پیامبرانش ایمان آورده‌اند، نزد پروردگار خویش همان راستگویان و شهیدانند؛ آنان راست پاداش و فروغشان؛ و آن کسان که کافر شدند و آیات ما را دروغ شمردند دوزخی‌اند»
مشخصات آیه
بخشی ازآیهٔ ۱۹ سورهٔ حدید قرآن کریم
محتوای آیه
شأن نزول آیهنزول آیه در شأن علی بن ابی‌طالب(ع)
مصادیق برای آیهامیرالمؤمنین(ع)
دلالت آیه
  • بیان مقام والای حضرت علی(ع)

آیه صدیقون ﴿وَالَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ أُولَئِكَ هُمُ الصِّدِّيقُونَ وَالشُّهَدَاءُ عِنْدَ رَبِّهِمْ لَهُمْ أَجْرُهُمْ وَنُورُهُمْ وَالَّذِينَ كَفَرُوا وَكَذَّبُوا بِآيَاتِنَا أُولَئِكَ أَصْحَابُ الْجَحِيمِ[۱] یکی از آیاتی است که متکلمان و مفسران شیعه در اثبات امامت و خلافت بلافصل حضرت امیرالمؤمنین(ع) به آن استناد کرده‌اند.

براساس روایات فراوانی که مفسران و محدثان مشهور و مورد اعتماد شیعه و اهل سنت در منابع معتبر خود و با اسانید صحیح نقل کرده‌اند که رسول خدا(ص) فرموده‌اند: مراد از صدیقان سه نفرند: حزقیل یا (مؤمن آل فرعون)؛ حبیب بن موسی نجار یا (مؤمن آل یاسین) و علی بن ابی طالب(ع) سومین نفر و برترین آنهاست.

از این رو امیرالمؤمنین(ع)، صدیق امّت رسول اللّه(ص) بوده و خداوند این آیۀ شریفه را در شأن آن حضرت نازل فرموده است؛ لذا این فضیلتی است که هیچ یک از صحابه غیر ایشان از آن برخوردار نیست. پس امیرالمؤمنین(ع) افضل از سایر صحابه و در نتیجه شایستهامامت و خلافت پس از رسول خدا(ص) است.

شأن نزول آیه

موفق بن احمد از علماى عامه مرفوعاً از ابن عباس نقل نماید که گفت: عده اى از رسول خدا صلى الله علیه و آله درباره این آیة سؤال کردند که در شأن چه کسى نازل شده است؟

فرمود: هنگامى که روز قیامت برپا شود لوائى از نور سفید تعبیه شده و منادى ندا کند و گوید کسى که سید الوصیین است، برخیزد و این لواء را در دست بگیرد در این میان على بن ابى‌طالب از جاى برمی‌خیزد و لواء مزبور بدست او داده شود و با او جمیع سابقین از مهاجرین و انصار برخیزند تا این که على بر منبرى از نور جلوس مى کند و جمیع مؤمنین بر او عرضه می‌شوند و پاداش یکایک آن‌ها بدست ایشان داده شود.[۲]

شرح و تفسیر آیه

معناشناسی صدیقون

برخی مفسران معاصر بر این باورند که مراد از جمله‌ ﴿أُولَئِكَ هُمُ الصِّدِّيقُونَ وَالشُّهَدَاءُ اين است كه مؤمنین را به صديقين و شهداء ملحق سازد و بفرمايد: اينان نيز به آنان مى‌پيوندند، به قرينه اين‌كه فرمود: ﴿عِنْدَ رَبِّهِمْ يعنى اينان نزد پروردگارشان صديق و شهيدند و نيز فرمود: ﴿لَهُمْ أَجْرُهُمْ وَنُورُهُمْ يعنى اينان نيز اجر و نور آنان را دارند، پس معلوم مى‌شود هر چند در ظاهر آيه مؤمنين را صديق و شهيد خواند، ولى به قرينه دو جمله مذكور مى‌فهميم كه منظور اين است كه ملحق به صديقان و شهدا هستند و با ايشان معامله آنان را مى‌كنند و نور و اجرى كه به آنان مى‌دهند به اينان نيز مى‌دهند.

مراد از صديقين كسانى هستند كه ملكه صدق در گفتار و كردارشان سرايت كرده است، در نتيجه آنچه مى‌گويند انجام هم مى‌دهند، و آنچه مى‌كنند، مى‌گويند[۳]، به عبارت دیگر برخی دیگر نوشته‌اند: "صديق"، صيغه مبالغه است و آن كسى است كه هم قولش صدق است و هم عملش، يعنى: راستگو و راست كردار. [۴] در حالی که شهدا عبارتند از كسانى كه گواهان اعمال مردم در روز قیامتند، نه كشته شدگان در راه خدا.

در نتيجه مى‌فهميم كسانى كه ايمان به خدا و رسولان خدا دارند به صديقان و شهدا مى‌پيوندند، و نزد خدا منزلتى چون منزلت آنان به ايشان مى‌دهند، و به حكم خدا (نه اينكه خودشان از نظر مقام با آنان برابر باشند، بلكه به حكم خدا)پاداش و نورى نظير پاداش و نور آنان خواهند داشت.[۵].

بعضى دیگر گفته‌اند: "صدیقون" به معنى كسى است كه هرگز دروغ نمى‌گويد و يا بالاتر از آن توانايى بر دروغ گفتن ندارد، چون در تمام عمر عادت به راستگويى كرده است. بعضى نیز آن را به معنى كسى مى‌دانند كه عملش تصديق‌ كننده سخن و اعتقاد اوست. در قرآن مجید جمعى از پيامبران بزرگ و مانند آنان به عنوان "صدّيق" توصيف شده‌اند از جمله ابراهیم(ع) ﴿إِنَّهُ كَانَ صِدِّيقًا نَبِيًّا [۶]. درباره «ادریس»، پيامبر بزرگ خدا نيز همين تعبير آمده است. [۷]. در مورد«مريم» نيز مى‌خوانيم: ﴿وَأُمُّهُ صِدِّيقَةٌ [۸]. و در بعضى از آيات قرآن "صدّيقين" هم‌رديف پيامبران ذكر شده‌اند: ﴿وَمَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَالرَّسُولَ فَأُولَئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَالصِّدِّيقِينَ وَالشُّهَدَاءِ وَالصَّالِحِينَ وَحَسُنَ أُولَئِكَ رَفِيقًا، [۹].

خداوند در قرآن خطاب به پیامبر اکرم(ص)، «اسماعيل» بزرگترين فرزند «ابراهيم»(ع) را "صادق الوعد" خوانده است: ﴿وَاذْكُرْ فِي الْكِتَابِ إِسْمَاعِيلَ إِنَّهُ كَانَ صَادِقَ الْوَعْدِ وَكَانَ رَسُولًا نَبِيًّا [۱۰].

در روايتى مى‌خوانيم: اين كه خداوند حضرت اسماعیل(ع) را، صادق الوعد شمرده به خاطر اين است كه او به قدرى در وفاى به عهدش اصرار داشت كه با كسى در محلى وعده‌اى گذاشته بود، او نيامد، اسماعيل همچنان تا يک سال در انتظار او بود! هنگامى كه بعد از اين مدت آمد، اسماعيل گفت: من همواره در انتظار تو بودم! در حقيقت تا انسان «صادق» نباشد، محال است به مقام والاى رسالت برسد چرا كه اولين شرط اين مقام، آن است كه وحى الهى را بى‌كم‌ و كاست به بندگانش برساند. [۱۱].

احادیث مرتبط با آیه

دلالت آیه

افضلیت امام علی(ع)

علامه حلی در بیان ادلّه قرآنی امامت امیرالمؤمنین(ع)، به آیۀ شریفه و حدیث تفسیری آن استناد و استدلال کرده است. ایشان می‌فرماید: «برهان بیست و ششم سخن خدای تعالی است [که می‌فرماید]: ﴿وَالَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ أُولَئِکَ هُمُ الصِّدِّیقُونَ وَالشُّهَدَاءُ عِنْدَ رَبِّهِمْ. احمد بن حنبل به اسناد خود از ابن ابی لیلی، از پدرش روایت کرد که گفت: رسول خدا(ص) فرمود: «صدیقان سه نفرند: حبیب بن موسی نجار مؤمن آل یس که گفت: ﴿یَا قَوْمِ اتَّبِعُوا الْمُرْسَلِینَ؛ و حزقیل مؤمن آل فرعون که گفت: ﴿أَتَقْتُلُونَ رَجُلًا أَنْ يَقُولَ رَبِّيَ اللَّهُ؛ و علی بن ابی طالب(ع) سومین نفر و برترین آنهاست[۱۲].این فضیلتی است که هیچ یک از صحابه غیر ایشان از آن برخوردار نیست. پس امیرالمؤمنین(ع) افضل از سایر صحابه خواهد بود[۱۳].

امامت امام علی(ع)

پس از اثبات افضلیت امیرالمومنین(ع)، به حکم قاعدۀ عقلی لزوم تقدیم شخص فاضل یا افضل بر مفضول یا قبح تقدم مفضول بر فاضل، به روشنی امامت و خلافت بلافصل امیرالمؤمنین(ع) قابل اثبات خواهد بود[۱۴].

مناقشات اهل سنت

تردید در صحّت حدیث

ابن تیمیه صحّت حدیث مطرح شده از سوی مرحوم علّامه را مورد تردید قرار داده و می‌نویسد: «و پاسخ به او وجوهی دارد:

  1. وجه اول: مطالبۀ صحت حدیث است چرا که این حدیث در مسند احمد نیامده است و به اتّفاق اهل علم، صرف روایت حدیث در الفضائل ـ اگر او روایت کرده باشد ـ بر صحت حدیث نزد احمد دلالت نمی‌کند و همانا آن از اضافات «قطیعی» است.
  2. همانا این حدیث به دروغ به رسول خدا(ص) نسبت شده است»[۱۵].

نقد و بررسی

ابن تیمیه ادّعا می‌کند صرف نقل حدیثی در کتاب فضائل از سوی احمد بن حنبل، بر صحت حدیث نزد وی دلالت نمی‌کند. برخی دیگر از اتباع وی نیز ادّعا مکرده‌اند که این حدیث در الجامع الصغیر سیوطی به روایت ابونعیم و ابن عساکر نقل شده و مناوی هم روایت آن را به ابن مردویه و دیلمی نسبت داده است. وی اذعان می‌کند که سیوطی و شارح الجامع الصغیر دربارۀ حدیث خدشه‌ای نکرده‌اند و تنها ابن تیمیه آن را دروغ شمرده و ذهبی نیز سخن ابن تیمیه را پذیرفته است و برای اثبات دروغ بودن حدیث، قول این دو کفایت می‌کند. اما باید دانست که ابن تیمیه تمام احادیثی را که در آنها به فضیلتی برای حضرت امیرالمؤمنین(ع) اشاره شده، بدون هیچ مستندی رد می‌کند و آن را ساختگی می‌پندارد. از این رو قول ابن تیمیه اساساً هیچ ارزشی ندارد و تایید ذهبی نیز فاقد ارزش و اعتبار است و در بحث علمی هرگز نمی‌توان به آراء و انظار اشخاص استناد کرد. افزون بر آن که در مقام مناظره و جدل، نمی‌توان به مطالبی که نزد طرف مقابل اعتباری ندارد استناد و استشهاد کرد و این با اصول نخستین مناظره منافات دارد[۱۶].

راویان حدیث

با مراجعه به کتب مشهور و منابع مقبول و معتبر نزد سنیان، روشن می‌شود که جمع کثیری از پیشوایان حدیثی و حافظان نامدار سنی این حدیث را از رسول خدا(ص) روایت کرده‌اند که به عنوان نمونه می‌توان مشاهیر زیر را نام برد:

  1. احمد بن حنبل (متوفای ۲۴۱) که در کتاب فضائل الصحابة، این حدیث را روایت کرده است. برخی اندیشمندان سنی همچون محب الدین طبری نیز در کتاب الریاض النضره این حدیث را به نقل از کتاب مناقب احمد بن حنبل روایت کرده‌اند.
  2. محمّد بن اسماعیل بخاری، صاحب صحیح بخاری و (متوفای ۲۵۶). براساس نقل سیوطی در الدرّالمنثور، بخاری این حدیث را در التاریخ الکبیر آورده است.
  3. ابوداوود سجستانی صاحب سنن (متوفای ۲۹۷). این حدیث در الدرّالمنثور به نقل از أبوداوود روایت شده است.
  4. محمّد بن سلیمان حضرمی، معروف به «مطیّن» (متوفای ۲۹۷). در شواهد التنزیلحدیث به روایت وی نقل شده است.
  5. ابوالقاسم طبرانی (متوفای ۳۶۰). سیوطی در الدرّالمنثور حدیث را از وی نیز نقل کرده است.
  6. ابواحمد عبداللّه بن عدی جرجانی (متوفای ۳۶۵). وی نیز از کسانی است که سیوطی در الدرّالمنثور حدیث وی را نقل می‌کند.
  7. ابوالحسن علی بن عمر دارقطنی (متوفای ۳۸۵). وی حدیث را در کتاب المؤتلف و المختلف روایت کرده است.
  8. ابوبکر بن مردویه اصفهانی (متوفای ۴۱۰). بر اساس نقل سیوطی در الدرّالمنثور، حدیث توسط وی نیز روایت شده است.
  9. ابونعیم اصفهانی (متوفای ۴۳۵). سیوطی حدیث را از وی نیز روایت کرده است.
  10. ابوبکر خطیب بغدادی (متوفای ۴۶۳). او در کتاب مشهور خود یعنی تاریخ بغداد، حدیث را روایت کرده است.
  11. محدث و فقیه شافعی ابن مغازلی واسطی (متوفای ۴۸۳)، این حدیث را در کتاب مناقب علی بن أبی طالب آورده است.
  12. حاکم حسکانی (متوفای پس از ۴۹۰)،حدیث را در کتاب خود شواهد التنزیل آورده است.
  13. شیرویه بن شهردار دیلمی صاحب فردوس الأخبار (متوفای ۵۰۹). سیوطی در الدرّالمنثور و برخی دیگر از اندیشمندان سنّی، حدیث را از او روایت کرده‌اند.
  14. موفّق بن أحمد معروف به خطیب خوارزمی (متوفای ۵۶۸). وی حدیث را در کتاب مناقب علیّ بن أبی طالب آورده است.
  15. ابوالقاسم ابن عساکر دمشقی (متوفای ۵۷۱). او این حدیث را در کتاب تاریخ مدینة دمشق آورده است.
  16. فخر رازی (متوفای ۶۰۶)، این حدیث را به صورت ارسال مسلّم در تفسیر کبیر خود آورده است.
  17. ابن نجّار بغدادی (متوفای ۶۳۴). در الدرّالمنثور، حدیث از وی نیز روایت شده است.
  18. محب الدین طبری شافعی (متوفای ۶۹۴). وی نیز حدیث را در کتاب الریاض النضرة فی مناقب العشرة المبشرة و نیز در ذخائر العقبی فی مناقب ذوی القربی روایت کرده است.
  19. جلال الدین سیوطی مفسّر مشهور سنی (متوفای ۹۱۱). وی حدیث را در کتاب الدرّالمنثور فی التفسیر المأثور آورده است.
  20. ابن حجر مکّی (متوفای ۹۷۳). وی نیز در کتاب مشهور خود الصواعق المحرقة، به نقل این حدیث پرداخته است.
  21. شیخ علی متّقی هندی (متوفای ۹۷۵) صاحب کنز العمّال و منتخب کنز العمّال نیز حدیث را روایت کرده است.
  22. مناوی صاحب کتاب فیض‌القدیر فی شرح الجامع الصغیر (متوفای ۱۰۳۱). وی این حدیث را در کتاب خود آورده است.

بنابر این، اگر براساس ادّعای ابن تیمیه این روایت ساختگی و جعلی باشد، در این صورت تمام اندیشمندان مشهور فوق، متهم به نقل حدیث جعلی از رسول خدا(ص) خواهند بود، اتهامی که ما از آن استقبال می‌کنیم و آن را می‌پذیریم. اما آیا به راستی سنیان چنین سخنی را قبول می‌کنند و به آن ملتزم می‌شوند؟! اگر پاسخ مثبت باشد فنعم المطلوب، و اگر نه،ثابت می‌شود که ادّعاهای ابن تیمیه بی اساس و باطل است و اهل تسنن باید به صحت این حدیث در ذیل آیه اعتراف و به مضمون آن ملتزم شوند و برتری امیرالمؤمنین(ع) از سایر صحابه را پذیرفته و به امامت ایشان پس از رسول خدا(ص) اعتراف کنند[۱۷].

منابع

پانویس

  1. «و کسانی که به خداوند و پیامبرانش ایمان آورده‌اند، نزد پروردگار خویش همان راستگویان و شهیدانند؛ آنان راست پاداش و فروغشان؛ و آن کسان که کافر شدند و آیات ما را دروغ شمردند دوزخی‌اند» سوره حدید، آیه ۱۹.
  2. بحرانی، سیدهاشم، البرهان فی تفسیر القرآن، ذیل آیه ۱۹ حدید
  3. نک: موسوی، محمدباقر موسوی، ترجمه تفسیر المیزان، ج۱۹، ص۲۸۶؛ طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۱۹، ص۱۶۲.
  4. تفسير احسن الحديث، سید علی اکبر قرشی، ج۱۱، ص۲۶
  5. نک: موسوی، محمدباقر موسوی، ترجمه تفسیر المیزان، ج۱۹، ص۲۸۶؛ طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۱۹، ص۱۶۲.
  6. سوره مریم، آیه۴۱
  7. سوره مریم، آیه۵۶.
  8. سوره مائده، آیه۷۵
  9. «كسى كه خدا و پيامبر را اطاعت كند (در قيامت) همنشين كسانى خواهد بود كه خدا نعمتش را بر آنها تمام كرده، از پيامبران و «صديقين» و شهدا و صالحين و آنها رفيق‌هاى خوبى هستند» سوره نساء، آیه ۶۹
  10. «در كتاب آسمانى خود از اسماعيل ياد كن كه او در وعده‌هايش «صادق» و رسول و پيامبر بزرگى بود»سوره مریم، آیه۵۴.
  11. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه‌، ط-دار الکتب الاسلامیه‌، ج۱۳، ص۷۶ و ج۲۳، ص۳۴۹، ۳۵۴ و ۳۵۵.
  12. البرهان السادس والعشرون: قوله تعالی: ﴿وَالَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ أُولَئِكَ هُمُ الصِّدِّيقُونَ روی أحمد بن حنبل، بإسناده إلی ابن أبی‌لیلی، عن أبیه قال: قال رسول اللّه (ص): «الصدّیقون ثلاثة: حبیب بن موسی النجار مؤمن آل یس الذی قال: یا قَوْمِ اِتَّبِعُوا اَلْمُرْسَلِینَ‌، وحزقیل مؤمن آل فرعون الذی قال: أَتَقْتُلُونَ رَجُلاً أَنْ یَقُولَ رَبِّیَ اَللّهُ‌، وعلیّ بن أبی‌طالب(ع) الثالث وهو أفضلهم». ونحوه رواه الفقیه ابن المغازلی الشافعی، وصاحب کتاب الفردوس. وهذه فضیلة تدلّ علی إمامته؛ منهاج الکرامة، ۱۳۶-۱۳۷.
  13. سید علی میلانی، جواهر الکلام، ج۶، ص۱۲۳-۱۲۷.
  14. مکاتبه دانشنامه امامت و ولایت با محمد هادی فرقانی.
  15. و الجواب من وجوه: أحدها: المطالبة بصحة الحدیث، و هذا لیس فی مسند أحمد، و مجرّد روایته له فی الفضائل لو کان رواه لا یدّل علی صحّته عنده باتفاق أهل العلم... و إنّما هو من زیادات القطیعی.... الثانی: أنّ هذا الحدیث موضوع علی رسول اللّه(ص)، منهاج السنة، ج۷، ص۱۶۱-۱۶۲.
  16. سید علی میلانی، جواهر الکلام، ج۶، ص۱۳۰.
  17. سید علی میلانی، جواهر الکلام، ج۶، ص۱۳۰-۱۳۳.