تفویض در قرآن

نسخه‌ای که می‌بینید نسخه‌ای قدیمی از صفحه‌است که توسط Jaafari (بحث | مشارکت‌ها) در تاریخ ‏۲۳ فوریهٔ ۲۰۲۱، ساعت ۰۸:۴۳ ویرایش شده است. این نسخه ممکن است تفاوت‌های عمده‌ای با نسخهٔ فعلی بدارد.

متن این جستار آزمایشی و غیرنهایی است. برای اطلاع از اهداف و چشم انداز این دانشنامه به صفحه آشنایی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت مراجعه کنید.
اين مدخل از زیرشاخه‌های بحث تفویض است. "تفویض" از چند منظر متفاوت، بررسی می‌شود:
در این باره، تعداد بسیاری از پرسش‌های عمومی و مصداقی مرتبط، وجود دارند که در مدخل تفویض (پرسش) قابل دسترسی خواهند بود.

تنظیم آیات تفویض به ترتیب مصحف

  1. ﴿وَإِنْ يُرِيدُوا أَنْ يَخْدَعُوكَ فَإِنَّ حَسْبَكَ اللَّهُ هُوَ الَّذِي أَيَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَبِالْمُؤْمِنِينَ[۱].
  2. ﴿يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ حَسْبُكَ اللَّهُ وَمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ[۲].
  3. ﴿وَلَوْ أَنَّهُمْ رَضُوا مَا آتَاهُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَقَالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ سَيُؤْتِينَا اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَرَسُولُهُ إِنَّا إِلَى اللَّهِ رَاغِبُونَ[۳].
  4. ﴿فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُلْ حَسْبِيَ اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَهُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ[۴].
  5. ﴿فَسَتَذْكُرُونَ مَا أَقُولُ لَكُمْ وَأُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصِيرٌ بِالْعِبَادِ[۵].[۶]

تفویض در تفاسیر

شیخ طایفه، علی بن حسن طوسی، در تفسیر تبیان در ذیل قوله تعالی: ﴿وَإِنْ يُرِيدُوا أَنْ يَخْدَعُوكَ فَإِنَّ حَسْبَكَ اللَّهُ هُوَ الَّذِي أَيَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَبِالْمُؤْمِنِينَ، فرموده: (خطاب به پیامبر(ص)) می‌فرماید: اگر کفار از روی خدعه (یعنی در ظاهر محبت کنند، اما در باطن به خصومت پردازند)، با تو قصد صلح نمودند- گفته‌اند: مراد، کفار بنی‌قریظه هستند - ﴿فَإِنَّ حَسْبَكَ اللَّهُ؛ یعنی خدا برای تو کافی است. گفته می‌شود: اعطانی ما احسبنی؛ یعنی به مقداری که برای من کافی است، به من اعطا نمود، و اصل آن، “حساب” است، و (عبارت در واقع چنین است:) انما اعطاه بحساب ما یکفیه: و البته، آنچه را که او را کفایت می‌کرد، به او اعطا نمود[۷]. نیز فی قوله تعالی: ﴿يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ حَسْبُكَ اللَّهُ وَمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ[۸]، فرموده: آیه خطاب به پیامبر(ص) است و می‌فرماید: خداوند کافی است که تو را علیه دشمنانت یاری نماید و نیز از مؤمنین؛ یعنی از مهاجرین و انصار هر کس از تو پیروی و متابعت کند، خداوند کافی است که آنان را علیه دشمنانشان یاری و مدد نماید، و قوله: ﴿حَسْبُكَ در این آیه و آیه قبل (آیه ۶۲)، تکرار شده، و وجه آن، خاص و عام بودن آن است؛ به این معنا که در آیه قبل معنا چنین است: خدا کافی است تو را علیه آنانی که خواستند با تو خدعه کنند، و در این جا معنایش عام است؛ یعنی در هر چه به آن محتاج هستی، خدا تو را نسبت به آن کفایت می‌کند[۹].

فی قوله تعالی: ﴿وَلَوْ أَنَّهُمْ رَضُوا مَا آتَاهُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَقَالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ سَيُؤْتِينَا اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَرَسُولُهُ إِنَّا إِلَى اللَّهِ رَاغِبُونَ هم فرموده: خدای تعالی در این آیه خبر داده که این منافقین را که از تو صدقات طلب نمودند و بر تو عیب می‌گرفتند، اگر به آنچه خدا و پیامبرش به آنان اعطا نمود، راضی بودند و می‌گفتند: خدا ما را کفایت می‌کند، زود باشد که خدای متعال و پیامبر گرامی‌اش از فضلش به ما اعطا نماید. البته، ما به سوی خدا میل و رغبت داریم. این شرطیه، جوابی محذوف دارد، و تقدیر آن در جواب، لکان خیر ألهم می‌باشد؛ یعنی آن گفتار برای آنان بهتر بود[۱۰]. همچنین فی قوله تعالی: ﴿فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُلْ حَسْبِيَ اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَهُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ، فرموده: معنای آن این است که اگر این کافران از تو روی گردانند و اقرار به نبوت تو نکنند، پس ای محمد(ص)! بگو: ﴿حَسْبِيَ اللَّهُ؛ یعنی خداوند مرا کافی است. قوله: ﴿حَسْبِيَ، از حساب است؛ زیرا خدا بر حسب کفایت، آن اندازه که تو را از غیر بی‌نیاز کند، اعطا می‌نماید، و از نعمت‌هایش مقداری را که به حد و نهایتی برسد، زیاد می‌نماید؛ زیرا نعمت‌های او، دایمی، و قدرت و توانایی‌اش، آشکار است. ﴿لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ، در موضع حال است و تقدیر آن چنین است: حسبی الله مستحقا لاخلاص العبادة و الاقرار بان ﴿لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ: در حالی که او مستحق برای خلوص در عبادت و اقرار به ﴿لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ[۱۱] است. “توکل”، واگذار نمودن امر است با خلوص نیت به خدای متعال در هر چیزی که بنده به جهت اعتماد به حُسن تدبیر و کفایت خدا، از آن کار دور گردد و آن را به خدا واگذارد[۱۲].

نیز فی قوله تعالی: ﴿فَسَتَذْكُرُونَ مَا أَقُولُ لَكُمْ وَأُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصِيرٌ بِالْعِبَادِ، بر وجه خوف و وعظ به آنان فرموده: پس به زودی متذکر خواهید شد، صحت آنچه را که برای شما می‌گوییم، هنگامی که عذاب روز قیامت بر شما حاصل گردید، و گفته‌اند: به هنگام نزول عذاب بر شما آنچه را از نصیحت به شما می‌گویم، متذکر خواهید شد و من کارم را به خدای تعالی تسلیم کرده و بر او توکل می‌نمایم و بر لطف او اعتماد و اطمینان دارم. در این جا “امر” اسم جنس است. ﴿إِنَّ اللَّهَ بَصِيرٌ بِالْعِبَادِ: یعنی خدای تعالی به احوال آنان داناست، و به آنچه از طاعت و معصیت که انجام می‌دهند، عالم است[۱۳]. شیخ طبرسی و در مجمع‌البیان فی قوله تعالی: ﴿وَإِنْ يُرِيدُوا أَنْ يَخْدَعُوكَ فَإِنَّ حَسْبَكَ اللَّهُ هُوَ الَّذِي أَيَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَبِالْمُؤْمِنِينَ، فرموده: خدای سبحان پیامبرش را مخاطب قرار داده و می‌فرماید: اگر کسانی که از تو طلب صلح می‌کنند و در این صلح با تو خدعه می‌نمایند؛ یعنی با درخواست صلح، قصدشان دفع یاران توست که آنان را از آماده بودن و ادامه جنگیدن باز دارند و فرصتی را برای تجدید قوای خود فراهم سازند و علیه شما جنگ را آغاز کنند، بدون این که شما آمادگی برای جنگیدن داشته باشید، پس البته، خدای تعالی در پشتیبانی نمودن، تو را کفایت می‌کند. اوست که تو را از جانب خودش به وسیله مؤمنین قوی گردانید و علیه دشمنانت یاری نمود[۱۴].

فی قوله تعالی: ﴿يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ حَسْبُكَ اللَّهُ وَمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ هم فرموده: با خطاب به پیامبر او را به جنگ با کفار و به برانگیخته شدنش علیه آنان امر نمود و فرمود: ﴿حَسْبُكَ اللَّهُ وَمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ؛ یعنی خدای تعالی تو را کافی است و از مؤمنین، آنان را که از تو پیروی و تبعیت می‌کنند (هم) کافی است. حسن گفته است: الله حسبک و حسب من اتبعک من المؤمنین؛ یعنی خدای تعالی تو را و آنان را کفایت می‌کند[۱۵]. فی قوله تعالی: ﴿فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُلْ حَسْبِيَ اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَهُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ، فرموده: اگر از حق و از آنچه به آنان امر می‌شود، از پیروی پیامبر، روی گردانیدند، و گفته‌اند: معنای آن، روی‌گردانی از تو و روی‌گردانی از نبوت توست، ﴿فَقُلْ حَسْبِيَ اللَّهُ: پس بگو خدای تعالی مرا کافی است که اوست توانا بر هر چیزی، ﴿لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ: نیست خدایی به جز او، خدای یکتای بی‌همتا، به او اطمینان کرده و بر او اعتماد می‌نمایم و کارهایم را به او واگذار می‌کنم[۱۶]. ابوالقاسم زمخشری در تفسیر کشاف فی قوله تعالی: ﴿يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ حَسْبُكَ اللَّهُ وَمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ، فرموده: کسانی از مؤمنین که تو را پیروی می‌کنند، تو را کافی است که خدا ناصر، یار و یاور باشد[۱۷].

فی قوله تعالی: ﴿وَلَوْ أَنَّهُمْ رَضُوا مَا آتَاهُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَقَالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ سَيُؤْتِينَا اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَرَسُولُهُ إِنَّا إِلَى اللَّهِ رَاغِبُونَ هم فرموده: اگر آنان راضی بودند به آنچه از غنیمت که پیامبر خدا(ص) به آنان اعطا نمود، و نفوسشان از آن نصیب خوشحال بود، هر چند بهره آنها اندک بود و می‌گفتند: فضل خدا و صنع او ما را کافی است، و آنچه قسمت ما شد، ما را بس است، و به زودی غنیمت دیگری را روزی ما می‌گرداند. پس پیامبر خدا(ص) بیش از آنچه امروز بما اعطا نمود، عطا خواهد کرد. ﴿إِنَّا إِلَى اللَّهِ در غنیمت رسانیدن به ما و دریافت احسان از روی فضل، به فضل او ﴿رَاغِبُونَ[۱۸]. نیز فی قوله تعالی: ﴿فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُلْ حَسْبِيَ اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَهُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ، نیز فرموده: ﴿فَإِنْ تَوَلَّوْا: پس اگر از ایمان به تو اعراض کردند، و با تو دشمنی نمودند، پس طلب یاری کن و امرت را به او واگذار که او در برابر آزار آنان نیز تو را کفایت می‌کند و آنان به تو ضرر نمی‌رسانند، و او یاری کننده تو علیه آنان است، و ﴿الْعَظِيمِ، به رفع قرائت شده، و از ابن عباس نقل است که «الْعَرْشُ، لَا يَقْدِرُ أَحَدٌ قَدْرَهُ‏»؛ یعنی احدی قدرت ندارد که اندازه عرش را بداند[۱۹]. هم‌چنین فی قوله تعالی: ﴿فَسَتَذْكُرُونَ مَا أَقُولُ لَكُمْ وَأُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصِيرٌ بِالْعِبَادِ، فرموده: ﴿فَسَتَذْكُرُونَ: به زودی یادآوری خواهند کرد بعضی از ایشان بعضی دیگر را. “﴿أُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ؛ برای اینکه آنان او را تهدید کرده بودند[۲۰].

مولی الاجل سید عبدالله، معروف به شبّر، نیز در تفسیر قوله تعالی: ﴿وَإِنْ يُرِيدُوا أَنْ يَخْدَعُوكَ فَإِنَّ حَسْبَكَ اللَّهُ هُوَ الَّذِي أَيَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَبِالْمُؤْمِنِينَ، چنین فرموده است: و اگر خواستند، با صلح، با تو خدعه کنند، پس خدای تعالی تو را کافی است؛ اوست که تو و همه مؤمنین را جمیعاً با یاری خودش تأیید نمود[۲۱]. همین طور فی قوله تعالی: ﴿يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ حَسْبُكَ اللَّهُ وَمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ، فرموده: یعنی خدای تعالی و مؤمنین تو را کافی است[۲۲]. فی قوله تعالی: ﴿وَلَوْ أَنَّهُمْ رَضُوا مَا آتَاهُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَقَالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ سَيُؤْتِينَا اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَرَسُولُهُ إِنَّا إِلَى اللَّهِ رَاغِبُونَ، فرموده: اگر آنان به آنچه از صدقه و غنیمت که خدای تعالی و پیامبرش به آنان اعطا نموده راضی شوند و بگویند خدای تعالی ما را کافی است، به زودی خدای تعالی از فضل خود و پیامبرش صدقه یا غنیمت دیگری به ما اعطا می‌کنند؛ پس بهره ما فراوان می‌گردد، و ما به سوی خدا راغب هستیم و بی‌نیاز گردیم. جواب ﴿لَوْ مقدر است؛ یعنی هر آینه برای آنان بهتر است[۲۳].

فی قوله تعالی: ﴿فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُلْ حَسْبِيَ اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَهُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ هم فرموده: پس اگر از ایمان آوردن به تو اعراض کنند، پس بگو، خدای تعالی مرا کافی است که نیست الهی به جز او، بر او توکل می‌کنم و به او اعتماد و اطمینان دارم و او پروردگار مُلک عظیم است[۲۴]. نیز فی قوله تعالی: ﴿فَسَتَذْكُرُونَ مَا أَقُولُ لَكُمْ وَأُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصِيرٌ بِالْعِبَادِ، گفته است: ﴿فَسَتَذْكُرُونَ: به زودی متذکر خواهید شد آن هنگام که عذاب را با دیدگان خود ملاحظه کردید، ﴿َمَا أَقُولُ لَكُمْ: آنچه برای شما می‌گویم، از نصیحت،﴿وَأُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ: و من کارم را به خدای تعالی واگذار می‌کنم، برای این که از شر شما در ایمن باشم. ﴿إِنَّ اللَّهَ بَصِيرٌ بِالْعِبَادِ: البته، خدای تعالی نسبت به امور بندگانش، بسیار بینا و داناست[۲۵].

استاد علامه سید محمد حسین طباطبایی در تفسیر المیزان فی قوله تعالی: ﴿وَإِنْ يُرِيدُوا أَنْ يَخْدَعُوكَ فَإِنَّ حَسْبَكَ اللَّهُ هُوَ الَّذِي أَيَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَبِالْمُؤْمِنِينَ، گفته: آیه، اتصال به آیه قبل دارد، و آن دفع دخل (مقدر) است، و آن چنین است که خدای سبحان آن گاه که پیامبرش را به متمایل شدن به صلح امر نمود که اگر آنان متمایل بدان شدند و راضی به خدعه و نیرنگ نبودند، زیرا که آن از خیانت در حقوق معاشرت و روابط عمومی است و خداوند خاینان را دوست ندارد، امرش به تمایل یاد شده، مظنه چنین پرسشی می‌شود که: ممکن است تمایل آنان به صلح، خدعه و نیرنگی از سوی آنان باشد که مؤمنان گمراه شوند تا بر ضرر خودشان، شرایط و احوال مناسبی را که دارند، تغییر دهند. پس خداوند سبحان این پرسش را پاسخ داد به این که ما تو را امر به توکل می‌کنیم. پس اگر خواستند با این پیشنهادشان نسبت به تو خدعه کنند، البته، خدای تعالی تو را کافی است، و خدای تعالی فرموده است: ﴿وَمَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ[۲۶]، و این، از آن چیزهایی است که دال می‌باشد بر اینکه این جا اسبابی ورای آن اسباب طبیعی‌ای که برای ما آشکار شده وجود دارد که بر اساس آنچه صلاح بنده متوکل است، جاری می‌شود آن گاه که اسباب عادی طبیعی بدو خیانت کنند و بر خواسته حقش او را مساعدت ننمایند[۲۷]. نیز فی قوله تعالی: ﴿يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ حَسْبُكَ اللَّهُ وَمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ، گفته: مراد از آن این است که خدای تعالی تو را کافی است با یاری نمودنش به وسیله کسانی از مؤمنین که از تو پیروی می‌کنند، و الله اعلم، و مراد این نیست که دو سبب باشد یا یک سببی باشد که از دو جزء با هم تألیف شده و از آن دو جزء، سببی کافی ترکیب گشته باشد[۲۸].

هم‌چنین فی قوله تعالی: ﴿وَلَوْ أَنَّهُمْ رَضُوا مَا آتَاهُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَقَالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ سَيُؤْتِينَا اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَرَسُولُهُ إِنَّا إِلَى اللَّهِ رَاغِبُونَ، هم می‌گوید: ﴿لَوْ، برای تمنّی است، و قوله: ﴿رَضُوا مَا آتَاهُمُ، کان “رضایت” دربردارنده معنای “اخذ” گردیده و برای همین متعدی بنفسه شده؛ یعنی آنها آن را گرفتند در حالی که بدان راضی بودند، و یا راضی بودند در حالی که آن را می‌گرفتند، و “ایتاء”؛ یعنی اعطا، و ﴿حَسْبُنَا اللَّهُ؛ یعنی کفایت کند خدای سبحان ما را در آنچه به آن راغب و مایل هستیم، و قوله: ﴿سَيُؤْتِينَا اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَرَسُولُهُ، بیان آن چیزی است که به آن رغبت داشته و نسبت به آن خواهش دارند، و قوله: ﴿إِنَّا إِلَى اللَّهِ رَاغِبُونَ، تعلیل برای قوله: ﴿سَيُؤْتِينَا اللَّهُ... است. معنا چنین است: از چیزهای که برای خودشان آرزو داشتند، این بود که آنچه از مال صدقات و غیر آن را که خداوند و رسولش به امری از سوی او به آنان اعطا نموده‌اند، بگیرند و بگویند: خدای سبحان ما را از سایر اسباب کافی است و ما راغب فضل او می‌باشیم و انتظار داریم از فضلش به ما تفضل کند و پیامبرش به ما اعطا نماید[۲۹].

همین طور فی قوله تعالی: ﴿فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُلْ حَسْبِيَ اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَهُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ، فرموده: و اگر از تو روی گردانیدند و از قبول دعوت تو اعراض نمودند، پس بگو: ﴿حَسْبِيَ اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ؛ یعنی او که ﴿لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ است، برای من کافی است. پس قوله: که ﴿لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ، در مقام تعلیل برای انقطاع اسباب و تمسک داشتن به پروردگار است که سوای او هیچ چیزی کافی نیست؛ زیرا او ﴿اللَّهُ است و الهی غیر از او نیست. احتمال دارد کلمه توحید در آن برای تعظیم آمده باشند، همانند قوله: ﴿قَالُوا اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَدًا سُبْحَانَهُ[۳۰]، و قوله: ﴿عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ در آن، معنای حضر، تفسیری است که بدان قوله: ﴿حَسْبِيَ اللَّهُ که با دلالت التزامی بر معنای توکل دلالت دارد، تفسیر می‌گردد، و در بحث‌های پیشین گذشت که معنای توکل عبارت است از این که بنده، پروردگارش را وکیلی بگیرد که او به جای وی قرار گرفته و تدبیر امورش را سرپرستی می‌کند؛ بدین معنا که از سبب گرفتن به ذیل آنچه از اسباب می‌شناسد، منصرف شود، و تنها برای همین حق تعالی گفت: ﴿فَقُلْ حَسْبِيَ اللَّهُ...، و نفرمود: ﴿فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ، تا آن ارشادی باشد به توکل به پروردگارش، و آن، متذکر به این حقایق است که حقیقت معنای توکل را خوب روشن می‌کند، و نظر صحیح در مورد آن این است که انسان به آنچه از اسباب ظاهری ادراک می‌کند، و به ناچار بعض اسباب است، اطمینان و اعتماد نکند؛ بلکه بعضی آنها را به عنوان اینکه خدای تعالی بر آنها مهر نهاده، بداند و به پروردگارش اعتماد کند و بر او در حصول خواهش و غرضش توکل نماید. در آیه، دلالتی است بر جدیت شگفت‌انگیز پیامبر(ص) در هدایت مردم به چیزی که نباید بر آنان مخفی بماند، پس همانا خدای تعالی او را در چیزی که نسبت به آن همت می‌گمارد، امر به توکل بر پروردگارش می‌کند[۳۱].

نیز فی قوله تعالی: ﴿فَسَتَذْكُرُونَ مَا أَقُولُ لَكُمْ وَأُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصِيرٌ بِالْعِبَادِ، فرموده: صدر آیه، نصیحت و ترساندن آنان است؛ به این معنا که شما فرعونیان از اسراف‌کاران هستید و امروز که پذیرای سخنان من نیستید، به زودی، آن هنگام که عذاب را پیش چشمان خود مشاهده خواهید کرد، متذکر آنچه به شما می‌گویم، خواهید شد و معلوم می‌شود که نصیحت کننده شما بوده‌ام، و قوله: ﴿أُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ، بنا بر آنچه راغب در مفردات تفسیر نموده: تفویض به معنای رد است. پس تفویض الامر الی الله، رد امر است به سوی خدای تعالی، و این به معنای توکل و تسلیم نزدیک بوده و بر حسب اعتبار مختلف است. بنابراین، تفویض از عبد، رد نمودن اوست آنچه را که منسوب به او است، به خدای سبحان، و حال عبد، حال کسی است که سلاحی در دست ندارد و کاری به او ارجاع نمی‌شود. توکل از عبد چنان است که پروردگارش را وکیل قرار می‌دهد، آنچه را از امر، مربوط به اوست، در آن تصرف نماید، و تسلیم از عبد، پذیرش خالصانه است آنچه را که خدای سبحان اراده می‌نماید، بدون این که نسبت به آن امر، نظری اعمال کند. پس آن، مقامات سه‌گانه است از مقامات عبودیت: اول، مقام توکل است، و بعد از آن، مقام تفویض است، که آن، مقامی دقیق‌تر از توکل است، و پس از آن، مقام تسلیم است که از دو مقام یاد شده دقیق‌تر است[۳۲]. در تفسیر نمونه فی قوله تعالی: ﴿وَإِنْ يُرِيدُوا أَنْ يَخْدَعُوكَ فَإِنَّ حَسْبَكَ اللَّهُ هُوَ الَّذِي أَيَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَبِالْمُؤْمِنِينَ، فرموده: ولی با این حال به پیامبر(ص) و مسلمانان هشدار می‌دهد که ممکن است در پیشنهادهای صلح، خدعه و نیرنگی در کار باشد و صلح را مقدمه‌ای برای ضربه غافلگیرانه‌ای قرار دهند، و یا هدفشان تأخیر جنگ برای فراهم کردن نیروی بیشتر باشد، اما از این موضوع نیز نگرانی به خود راه مده؛ زیرا خداوند کفایت کار تو را می‌کند و در همه حال پشتیبان توست: ﴿وَإِنْ يُرِيدُوا أَنْ يَخْدَعُوكَ فَإِنَّ حَسْبَكَ اللَّهُ، سابقه زندگی تو نیز گواه بر این حقیقت است؛ زیرا اوست که تو را با یاری خود به وسیله مؤمنان پاکدل، تقویت کرد: ﴿هُوَ الَّذِي أَيَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَبِالْمُؤْمِنِينَ. بارها خطرات بزرگی برای تو فراهم ساختند و نقشه‌های خطرناکی طرح کردند که از طریق عادی غلبه بر آن ممکن نبود، اما او تو را در برابر همه اینها حفظ کرد[۳۳].

فی قوله تعالی: ﴿يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ حَسْبُكَ اللَّهُ وَمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ، نیز گفته: ای پیامبر! خداوند و این مؤمنانی که از تو پیروی می‌کنند، برای حمایت تو کافی هستند، و با کمک آنها می‌توانی به هدف خود نایل شوی: ﴿يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ حَسْبُكَ اللَّهُ وَمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ. بعضی از مفسران نقل کرده‌اند که این آیه هنگامی نازل شد که طایفه یهود، بنی‌قریظه، و بنی‌نضیر، به پیامبر(ص) گفتند: ما حاضریم تسلیم تو شویم و از تو پیروی کنیم (و تو را یاری خواهیم کرد). آیه بالا نازل شد و به پیامبر(ص) هشدار داد که به آنها اعتماد و تکیه نکند، بلکه تکیه‌گاه خود را تنها خدا و مؤمنان قرار دهد[۳۴]. حافظ ابونعیم که از علمای معروف اهل سنت است، در کتاب “فضائل الصحابه” با اسناد خود نقل کرده که این آیه، درباره علی بن ابی طالب نازل شده، و منظور از مؤمنین، علی(ع) است[۳۵]. کراراً گفته‌ایم که این گونه تفسیرها و شأن نزول‌ها آیه را منحصر و محدود نمی‌کند، بلکه منظور این است که شخصی مانند علی(ع) که در صف اول مؤمنان قرار دارد، نخستین تکیه‌گاه پیامبر(ص) بعد از خدا از میان مسلمین بوده است، هر چند که دیگر مؤمنان نیز در صفوف بعد یار و یاور پیامبر(ص) هستند[۳۶]. فی قوله تعالی: ﴿وَلَوْ أَنَّهُمْ رَضُوا مَا آتَاهُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَقَالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ سَيُؤْتِينَا اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَرَسُولُهُ إِنَّا إِلَى اللَّهِ رَاغِبُونَ، فرموده: ولی اگر آنها به حق خود راضی باشند و به آنچه خدا و پیامبرش در اختیار آنها گذارده، رضایت دهند و بگویند: همین برای ما کافی است و اگر هم نیاز بیشتری داریم، به زودی خدا و پیامبر(ص) از فضل خود به ما می‌بخشند، ما تنها رضای او را می‌طلبیم و از او می‌خواهیم که ما را از اموال مردم بی‌نیاز سازد، اگر آنها چنین کنند، به سود آنهاست[۳۷].

هم‌چنین فی قوله تعالی: “﴿فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُلْ حَسْبِيَ اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَهُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ، فرموده: و اگر آنها از حق روی بگردانند، نگران نباش و بگو خداوند برای من کافی است؛ چرا که او بر هر چیزی تواناست: ﴿فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُلْ حَسْبِيَ اللَّهُ. همان خداوندی که هیچ معبودی جز او نیست و تنها پناهگاه اوست: ﴿لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ آری، من تنها بر چنین معبودی، تکیه کرده و به او دلبسته‌ام، و کارهایم را به او واگذار نموده‌ام: ﴿عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ، و او پروردگار عرش بزرگ است: ﴿وَهُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ. جایی که عرش و عالم بالا و جهان ماوراءالطبیعه با آن همه عظمتی که دارد، در قبضه قدرت او و تحت حمایت و کفالت اوست، چگونه مرا تنها می‌گذارد و در برابر دشمن یاری نمی‌کند؟ مگر قدرتی در برابر قدرتش تاب مقاومت دارد؟ و یا رحمت و عطوفتی بالاتر از رحمت و عطوفت او تصور می‌شود؟[۳۸]. همین طور فی قوله تعالی: ﴿فَسَتَذْكُرُونَ مَا أَقُولُ لَكُمْ وَأُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصِيرٌ بِالْعِبَادِ، فرموده: و در آخرین سخنش (مؤمن آل فرعون)، با تهدیدی پر معنا گفت: به زودی آنچه را که من امروز به شما می‌گویم، به خاطر خواهید آورد، و هنگامی که آتش خشم و غضب الهی، دامانتان را در این جهان و آن جهان گرفت، به صدق گفتار من، پی می‌برید: ﴿فَسَتَذْكُرُونَ مَا أَقُولُ لَكُمْ، اما افسوس که آن زمان، دیر است! اگر در آخرت باشد، راه بازگشت وجود ندارد، و اگر در دنیا باشد، به هنگام نزول عذاب، تمام درهای توبه بسته می‌شود. سپس افزود: من تمام کارهای خود را به خداوند یگانه واگذار می‌کنم که او نسبت به بندگانش بیناست: ﴿وَأُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصِيرٌ بِالْعِبَادِ، و به همین دلیل که از تهدیدهای شما می‌ترسم، و نه کثرت و قدرت شما و تنهایی من، مرا به وحشت می‌افکند؛ چرا که سر تا پای وجود خود را به کسی سپرده‌ام که قدرتش بی‌انتهاست و از حال بندگانش به خوبی آگاه است. این تعبیر ضمناً دعای مؤدبانه‌ای بود از این مرد با ایمان که در چنگال قومی زورمند و بی‌رحم گرفتار بود؛ تقاضایی بود مؤدبانه از پیشگاه پروردگار که در این شرایط، او را در کنف حمایت خویش قرار دهد[۳۹].[۴۰]

جستارهای وابسته

منابع

  1. امامی، عبدالنبی، فرهنگ قرآن

پانویس

  1. «و اگر بخواهند تو را فریب دهند بی‌گمان خداوند تو را بسنده است؛ هموست که تو را با یاوری خویش و با مؤمنان پشتیبانی کرد» سوره انفال، آیه ۶۲.
  2. «ای پیامبر! تو را خداوند و مؤمنان پیرو تو، بس» سوره انفال، آیه ۶۴.
  3. «و اگر آنها به آنچه خداوند و پیامبرش به آنان داده‌اند خرسند می‌شدند و می‌گفتند:» سوره توبه، آیه ۵۹.
  4. «پس اگر رو بگردانند بگو: خداوندی که خدایی جز او نیست مرا بس؛ بر او توکّل دارم و او پروردگار اورنگ سترگ (فرمانفرمایی جهان) است» سوره توبه، آیه ۱۲۹.
  5. «پس به زودی آنچه به شما می‌گویم به یاد خواهید آورد و کار خود را به خداوند وا می‌گذارم که خداوند بی‌گمان به (حال) بندگان خویش بیناست» سوره غافر، آیه ۴۴.
  6. امامی، عبدالنبی، فرهنگ قرآن ج۱، ص ۳۶۹.
  7. تبیان، ج۵، ص۱۵۱.
  8. «ای پیامبر! تو را خداوند و مؤمنان پیرو تو، بس» سوره انفال، آیه ۶۴.
  9. تبیان، ج۵، ص۱۵۱.
  10. تبیان، ج۵، ص۲۴۳؛ مجمع البیان، ج۵، ص۴۱.
  11. «هیچ خدایی جز خداوند نیست» سوره صافات، آیه ۳۵.
  12. تبیان، ج۵، ص۳۳۰.
  13. تبیان، ج۹، ص۸۰؛ مجمع البیان، ج۸، ص۵۲۵.
  14. مجمع البیان، ج۴، ص۵۵۶.
  15. مجمع البیان، ج۴، ص۵۵۷.
  16. مجمع البیان، ج۵، ص۸۶.
  17. کشاف، ج۲، ص۱۶۷.
  18. کشاف، ج۲، ص۱۹۷.
  19. کشاف، ج۲، ص۲۳۲.
  20. کشاف، ج۳، ص۴۳۰.
  21. تفسیر شبر، ص۴۰۱.
  22. تفسیر شبر، ص۴۰۲.
  23. تفسیر شبر، ص۴۲۲.
  24. تفسیر شبر، ص۴۲۳.
  25. تفسیر شبر، ص۹۶۶.
  26. «و به او از جایی که گمان نمی‌برد روزی می‌دهد و هر که بر خدا توکل کند همو وی را بسنده است؛ به راستی خداوند به خواست خویش، رسنده است و بی‌گمان خداوند برای هر چیز، اندازه‌ای نهاده است» سوره طلاق، آیه ۳.
  27. المیزان، ج۹، ص۱۲۰.
  28. المیزان، ج۹، ص۱۲۴.
  29. المیزان، ج۹، ص۳۲۴.
  30. «و گفتند خداوند فرزندی گزیده است» سوره بقره، آیه ۱۱۶.
  31. المیزان، ج۹، ص۴۳۸.
  32. المیزان، ج۱۷، ص۳۵۳.
  33. تفسیر نمونه، ج۷، ص۲۳۰ - ۲۳۱.
  34. به نقل از تفسیر تبیان، جلد ۵، صفحه ۱۵۲.
  35. به نقل از الغدیر، ج۲، ص۵۱.
  36. تفسیر نمونه، ج۷، ص۲۳۳-۲۳۴.
  37. تفسیر نمونه، ج۷، ص۴۵۵.
  38. تفسیر نمونه، ج۸، ص۲۰۸.
  39. تفسیر نمونه، ج۲۰، ص۱۱۳.
  40. امامی، عبدالنبی، فرهنگ قرآن ج۱، ص ۳۷۱-۳۸۲.