آیا کسانی در امتهای پیشینعمر طولانی داشتهاند؟ یکی از پرسشهای مرتبط به بحث مهدویت است که میتوان با عبارتهای متفاوتی مطرح کرد. برای بررسی جامع این سؤال و دیگر سؤالهای مرتبط، یا هر مطلب وابسته دیگری، به مدخل اصلی مهدویت مراجعه شود.
«در تاریخ بشری، اسامی بسیاری از کسانی که در این دنیا، صدها سال زندگی کردهاند، پیدا میشود که تاریخ نویسان به آوردن اسامی و بعضی از مسائل زندگی آنها پرداختهاند؛ همان طور که بعضی از علما در کتابهایشان، فصل جداگانهای را تحت عنوان "کسانی که عمرهای طولانی داشته اند" قرار دادهاند و در آن جا بعضی از مواردی که متعلق به آنهاست را یادآوری کردهاند و از جمله آن نوشتهها، دلایلی است که طولانی بودن عمرانسان را امر عجیبی نمیدانند؛ بلکه در بعضی از زمانها، چیز طبیعی و عادی است؛ این جا اسامی بعضی از این افراد را با رعایت اختصار میآوریم:
«اتفاقاً عالم از این افراد کمیاب، داشته و دارد. از جمله آنان نوحپیغمبر (ع) است. بعضی از مورخین عمرش را "۲۵۰۰" سال دانستهاند، در تورات "۹۵۰" سال عمر برایش نوشته شده است.
قرآن کریم بالصراحه دلالت میکند که نهصد و پنجاه سال در بین قوم خویش مشغول دعوت و تبلیغ بوده است. در سوره عنکبوت میفرماید: "ما نوح را بهسوی قومش فرستادیم و نهصد و پنجاه سال در بین آنان درنگ نمود. پس طوفان قومش را فروگرفت در حالی که از ستمکاران بودند﴿وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا إِلَى قَوْمِهِ فَلَبِثَ فِيهِمْ أَلْفَ سَنَةٍ إِلاَّ خَمْسِينَ عَامًا فَأَخَذَهُمُ الطُّوفَانُ وَهُمْ ظَالِمُونَ﴾[۵]
ما اگر در صحت گفتار مؤرخین تردید نماییم در صحت قرآنشک نداریم و آن کتاب آسمانی، روزگار دعوتحضرت نوح را نهصد و پنجاه سال دانسته است و این عمر، کاملا غیر عادیست.
مسعودی عدهای از درازعمران را در کتاب خود نامبرده و عمرهای طویل آنان را نگاشته است از جمله: آدم: ۹۳۰ سال، شیث: ۹۱۲ سال. انوش: ۹۶۰ سال. قینان: ۹۲۰ سال. مهلائل: ۷۰۰ سال. لوط: ۷۳۲ سال. ادریس: ۳۰۰ سال. متوشالح: ۹۶۰ سال. لمک: ۷۹۰ سال. نوح: ۹۵۰ سال. ابراهیم: ۱۹۵ سال. کیومرث: ۱۰۰۰ سال. جمشید: ۶۰۰ یا ۹۰۰ سال. عمر بن عامر: ۸۰۰ سال. عاد: ۱۲۰۰ سال[۶].
شما اگر به کتابهای تاریخ و حدیث و تورات مراجعه کنید از این قبیل افراد زیاد خواهید دید. لکن لازم است تذکر دهم که: مدرک عمده این عمرهای طویل یا تورات و تواریخ آنست که حال آنها بر اهل تحقیق پوشیده نیست یا اخبار آحادی است که مفید یقین نیستند یا تواریخ غیرمعتبر است که بهرحال خالی از اغراق و مبالغه نیستند و چون صحت آنها برای من روشن نبود از بحث و استدلال به آنها خودداری مینمایم و برای اقامه شاهد به همان عمر دراز حضرت نوح اکتفا میکنم. شما اگر درصدد تحقیق و تفصیل باشید میتوانید بکتاب "المعمرون و الوصایا" تألیف ابی حاتم سجستانی و کتاب "الآثار الباقیة" تألیف ابو ریحان بیرونی و کتب تاریخ دیگر مراجعه کنید»[۷].
مسئله طول عمر در بین پیامبران آسمانی، امری طبیعی و بسیار عادی بود، چنان که در بسیاری از روایات بدان اشاره شده است. حضرت نوح (ع) ۱۰۰۰، ۱۴۰۰، ۱۴۵۰، ۱۴۷۰، ۲۳۰۰ و یا ۲۵۰۰ سال عمر کرد. قرآن تصریح کرده است که آن حضرت ۹۵۰ سال به ارشادقوم خود مشغول بود. این عمر طولانی برای پیامبران دیگر نیز به اثبات رسیده است، مثلاً حضرت آدم ۹۳۰ سال، حضرت سلیمان ۷۱۲ یا۱۰۰۰ سال، شیث ۹۲۰ سال و هود ۶۷۰ سال عمر کرد.
بنابراین، مسئله طول عمرانسانها امری طبیعی است و اختصاص به گروهی خاص ندارد. برخی از بزرگان از جمله آیت اللهشیخ محمد رضا طبسی (پدر نگارنده) کتابهایی در این باره نوشتهاند»[۱۱].
«معمّرین جمع معمّر، به معنای انسان دراز عمر است. در منابع معتبر تاریخی، افراد فراوانی معرفی شدهاند که از عمر بسیار طولانی برخوردار بوده و روزگاران درازی زیستهاند[۱۲]. در روایات، برخی از این افراد را این گونه برشمرده شدهاند:
در کتابهای مربوط، از افراد فراوانی که دارای عمر زیاد بودهاند، سخن به میان آمده است؛ بنابراین هیچ استبعادی ندارد که حضرت مهدی (ع) نیز دارای طول عمری غیر عادی باشد. به علاوه روایات فراوانی از معصومان (ع) در دست است که وقتی شباهت حضرت مهدی (ع) به پیامبران گفته شده است، یکی از این شباهتها، شباهت آن حضرت به نوح (ع) است. سعید بن جبیر میگوید از امام سجاد (ع) شنیدم فرمود: "در امامقائم، روشی است از نوح (ع) که آن طول عمر است"[۱۶]. البته این بدان معنا نیست که عمرحضرت مهدی (ع) به اندازه عمرنوح (ع) باشد»[۱۷].
«"مُعَمِّر" بهمعنای دراز عُمر است و به کسانی گویند که عمر طولانی کردهاند. در طول تاریخ "درازعمران" بسیاری وجود داشته است که پیروان هر دین و مذهبی در کتابهای مذهبی خود و در کتب تاریخ، لااقل با نام یکی دو نفر از آنها آشنا هستند. مانند: نوح، هود و خضر (ع). در قرآن مجید به داستانهای یونس، اصحاب کهف و نوح که در کتابهای ادیان دیگر بهطور مفصل آمده، اینگونه اشاره شده که اگر یونس از تسبیحکنندگان نبود، میبایست تا روز قیامت در شکم ماهی بماند (یعنی عمر ماهی که تا روز قیامت مسلم گرفته شده، یونس هم ممکن بود چنین سرنوشتی داشته باشد). در سوره کهف به زنده ماندن اصحاب کهفسیصد و نه سال، و در سوره عنکبوت به دوران رسالتحضرت نوح که ۹۵۰ سال بوده اشاره شده است. اما دراز عُمران تاریخ:
طبقه اول: کسانی که بین صد تا دویست سال عمر کردهاند: ابراهیم خلیل (۲۰۰ سال و به قولی ۱۷۵ سال)، اسماعیل ذبیح (۱۳۷ سال)، ساره همسر ابراهیم (۱۲۷ سال)، اسحاق (۱۶۰ سال)، یعقوب (۱۴۷ سال)، یوسف (۱۲۰ سال)، منوچهر (۱۲۰ سال پادشاهی کرد)، عمران (۱۳۷ سال)، کیقباد (۱۲۰ سال پادشاهی کرد)، کیکاوس (۱۵۰ سال پادشاهی کرد).
طبقه هفتم: کسانی که بین هفتصد تا هشتصد سال عمر کردهاند: هود پیغمبر (مدت دعوت او ۶۷۰ سال و مدت عمر افراد قوم ۴۰۰ سال بوده و آوردهاند که هود ۹۶۲ سال عمر کرد)، سلیمانپیغمبر (۷۱۲ سال)، جمشید (۷۱۶ سال)، گرشاسب از پادشاهان کیان ایران (۷۰۵ سال)، لود بن مهلائیل (۷۳۲ سال)، عزیز مصر (۷۰۰ سال)، لمک بن متوشلخ بن ادریس پیغمبر (۷۰۰ سال)، ریان بن دومغ (۷۰۰ سال)، مصرایم بن بصیر بن حام بن نوح (۷۰۰ سال)، سطیح (۷۰۰ سال).
طبقه هشتم: کسانی که بین هشتصد تا نهصد سال عمر کردهاند: عمرو بن عامر از فرمانروایان سرزمین سبا (۸۰۰ سال)، طهمورث (۸۰۰ سال)، ادریس پیغمبر (۹۶۲ سال).
8طبقه دهم: کسانی که بیش از هزار سال عمر کردهاند: کیومرث، نخستین پادشاه ایران (۱۰۰۰ سال)، یوشالفرس بن کالب (۱۰۰۰ سال)، ضحاک (۱۲۰۰ سال)، صاحب مهرگان (۱۵۰۰ سال)، بخت النصر (۱۵۰۷ سال)، بیوراسف بن ارونداسف (۱۰۰۰ سال)، حضرت نوح بنابر مشهور (۲۵۰۰ سال)، عناق دختر حضرت آدم (۳۰۰۰ سال)، عوج بن عناق (۳۶۰۰ سال)، لقمانحکیم (۴۰۰۰ سال).
طولانیترین افراد فرزندان آدم از جهت عمر، حضرت خضر میباشد و شاید سن او از ۹۰۰۰ سال تجاوز کرده باشد. در کتاب کنز الفوائد آمده است که از کهنسالان، خضر است که عمر و زندگی او تا آخر زمان متصل میباشد[۱۸]»[۱۹].
«با توجه به این جمله معروف که میگوید: "محکمترین دلیل بر امکان چیزی، واقع شدن آن است"، بسیاری از کسانی که از گذشته تاکنون درباره اثبات طول عمرامام مهدی از کتاب یا مقاله نوشتهاند، یکی از دلایل اصلی خود را وجود موارد فراوانی از افراد دارای عمرهای طولانی در گستره تاریخ، قرار دادهاند.
بر اساس شواهد تاریخی که در میان ادیان و ملل مختلف پذیرفته شده است، در طول تاریخ، کسان زیادی وجود داشتهاند که به عمرهای طولانی - حتی بیش از هزار سال به دست یافتهاند. این واقعیت مسلّم در طول اعصار و قرون به طور قطعی و یقینی مورد قبول یهودیان و مسیحیان واقع شده است؛ زیرا در متن تورات به تعدادی از آنها با ذکر طول عمرشان اشاره شده است.
از جمله معمرانتاریخ میتوان به افراد زیر اشاره کرد:
علی محمد علی دخیل در کتاب خود، نامهای بیش از دویست نفر از دراز عمران (معمران) تاریخ را بر میشمارد که بین ۱۳۰ تا ۳۶۰۰ سال عمر کردهاند[۵۶]. یکی دیگر از نویسندگان معاصر نیز در کتابش، بیش از سی نفر از کسانی را که تا ۷۰۰ سال عمر داشتهاند، معرفی کرده است[۵۷].
غیر عرب اشاره شده است که عمرهای طولانی -بیش از ۱۲۰ سال– داشتهاند. یکی از معروفترین این کتابها، کتاب المعمرون و الوصایا اثر ابوحاتم سهل بن محمد سجستانی (م ۲۵۰ ﻫ.ق) است[۵۸].
با توجه به فهرست طولانی اسامی افرادی که در گستره تاریخ -از ابتدای آفرینش تا سدههای اخیر- به عمرهایی چند برابر عمر متوسط انسانها دست یافتهاند، میتوان نتیجه گرفت که داشتن عمر طولانی امری ناممکن و بیسابقه نیست و از نظر عقل و منطق کاملا قابل تصور است که امام مهدی (ع) هم بتواند بیش از هزار سال عمر کند»[۵۹].
اینها و صدها نفر دیگر که هزاران سال عمر کردهاند، صرفا برای اینست که انسان برای ۷۰- ۸۰ سال آفریده نشده است، بلکه از آزمایشهای انجام شده بر بافتهای بدن انسان به این نتیجه رسیدهاند که انسان حداقل برای دههزار سال آفریده شده است. چگونه است که با اینهمه تأکید علم پزشکی و زیستشناسی بر امکان طول عمر و وقوع عمرهای سه هزار ساله و سه هزار و پانصد ساله در افراد عادی، در مورد حضرت ولی عصر (ع) که هنوز به ۱۲۰۰ سال نرسیده، تردید میکنند؟![۶۱]. اگر جاهل تردید کند، خیلی مهم نیست، ولی اگر شخص تحصیلکرده و کتابخوانده و آشنا با الفبای علوم روز تردید کند بسیار جای تأسف و تعجب است»[۶۲].
«واقعیت دیگری که در شناخت مسئله "طول عمر"، و امکان آن، باید مورد نظر باشد، تجربه تاریخ طولانی بشریت است، در ادوار و اعصار. اگر مسئله درازعمری در تاریخزندگیبشر اتفاق افتاده باشد -اگرچه در مواردی نه چندان بسیار- تکرار یافتن موارد، یا مورد مشابه آن، امری خواهد بود طبیعی و معقول و قابل تحقق و قبول. فلاسفه میگویند: بهتریندلیل، برای امکان چیزی واقع شدن آن چیز است. نیازمند توضیح نیست که امکان وقوعی، ناظر به "وقوع نوعی" است، نه "وقوع شخصی"، و دلیل است بر صحت امکان امثال و موارد دیگر.
همچنین روشن است که نقلتاریخی، بهویژه نقلمتواتر، و نقل مشهور، سبب یقین و باور میگردد. ما به استناد نقلتاریخی قبول میکنیم که قرنها پیش، در سرزمین میهن عزیز ما، حکیم یا وخشوری به نام زردشت پدید آمده است، یا خاندانهایی به نام اشکانی، و ساسانی، وجود داشتهاند. حتی انتساب آثاری را که به آنان منسوب است، از طریق نقلتاریخیباور میکنیم، با اینکه خود، نه آنان را دیدهایم، و نه پدید آمدن آن آثار را به دست خود آنان، یا کارگران و کارگزاران ایشان، مشاهده کردهایم. ما اینها همه را از راه "نقلتاریخی" پذیرفتهایم. معلومات بشر، درباره گذشته، از همین طریق است[۶۳].
نقلتاریخی، یکی از راههای حصول علم و یقین، و یکی از مهمترین منابع اطلاعات بشر است. حتی درباره کسانی مانند سعدی و حافظ، که تا این اندازه مورد یقینند، آیا ما بجز از راه نقل به وجود آنان علم پیدا کردهایم؟ آیا ما خود دیدهایم که سعدی و حافظی در جهان باشند، و زندگی کنند، و این اشعار را بسرایند و خود بر اوراقی بنویسند؟ پس، نقلتاریخی، یکی از مهمترین منابع علم و اطلاع، حتی اطلاعات یقینیانسانها، در همه عصرها و دورانهاست. و ما میبینیم که منابع نقل، و کتب تاریخ، کسان بسیاری از "معمرین" را نام بردهاند، و شرح نسب و احوال زندگی و فرزندان و حوادث حیات آنان را ثبت کردهاند[۶۴]، کسانی که عمرهایی بسیار دراز داشتهاند. اینگونه کسان هم در میان مردم عادی بودهاند، و هم در میان مشاهیر تاریخ، و از جمله در میان پیامبران. چنانکه "قرآن کریم" نیز، عمر طولانیحضرت نوح (ع) را، بصراحت، ذکر فرموده است. پس مسئله امکان عمر طولانی، و تحقق یافتن آن، در مواردی متعدد، امری است که از نظر وقوع خارجی، و تحقق عینی، نیز مصداقهایی دارد، و از نظر نقلتاریخی، مسلم است و قطعی.
معمّرین: معمّرین (و معمّرون)، جمع "معمّر" است، بر وزن "مکرّر" یعنی: دراز زی، انسان دراز عمر، "دراز زندگانی"، کسی که عمر دراز کرده است. این کلمه، در کتابهای تاریخ و سیره و انساب، اصطلاح شده است. این کلمه، در قرآن کریم نیز به کار رفته است: ﴿وَاللَّهُ خَلَقَكُم مِّن تُرَابٍ ثُمَّ مِن نُّطْفَةٍ ثُمَّ جَعَلَكُمْ أَزْوَاجًا وَمَا تَحْمِلُ مِنْ أُنثَى وَلا تَضَعُ إِلاَّ بِعِلْمِهِ وَمَا يُعَمَّرُ مِن مُّعَمَّرٍ وَلا يُنقَصُ مِنْ عُمُرِهِ إِلاَّ فِي كِتَابٍ إِنَّ ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرٌ﴾[۶۵]. و این به دلیل داشتن مصادیق بسیار است. آری، در مآخذ تاریخی و منابع معتبر نقل و استناد، کسان بسیاری معرفی گشتهاند، که عمرهایی بس طولانی داشتهاند، و روزگارانی دراز زیستهاند، و بهارها و پاییزهایی بسیار دیدهاند. اینگونه کسان با عنوان "معمّرین" مشهور گشتهاند.
مؤرخان و پژوهشیانی که درصدد جمعآوری توارخ و اخبار و احوال مردمان بودهاند، و از سرگذشت انسانهای پیشین -و بهویژه از قبایل و انساب، در محیط عربی- آگاهیهای فراوان گرد آوردهاند، نمونههایی بسیار از معمّرین و دراز زیان برشمردهاند. مورخان این کسان را بخوبی شناساندهاند، و نام و نشان، نسب و قبیله، سالهای عمر، مکان زیست، شماره فرزندان، سفرها، برخوردها و ملاقاتهای آنان، همه را ضبط کردهاند، و حتی کلمات و سخنان و وصایا (پندها و سفارشها و وصیتها) یی از ایشان نقل کردهاند.
اینک شماری از مورخان مورد اعتبار، که در کتابهای خویش، برخی از معمّرین را یاد کردهاند:
از نویسندگان معاصر اخیر نیز گروهی، در کتابهای خویش به یاد کرد معمّرین مبادرت ورزیدهاند، از جمله، نویسنده فاضل عراقی، علی محمد علی دخیل، در کتاب پرماده "الامام المهدی"[۶۸].
در کتاب اخیر، ۲۲۳ تن، از معمّرین - براساس مآخذ تاریخ و منابع نقل و استناد - شناسانده شدهاند، و ذکر نام و نشان و سالهای عمر و شمار فرزندان و خصوصیات دیگر آنان آمده است[۶۹]. و خود توجه داریم که این شمار، بر پایه مآخذ عربی است، و تا آنجایی است که اطلاع حاصل شده است، و مربوط است به بخشی از بشریت، که همان مناطق سکونت عرب است، یعنی جاهایی که تواریخ را بیشتر ضبط میکردهاند، و به علم انساب و روابط نژادی و قبیلهای توجهی مخصوص داشتهاند. پس اگر این پژوهش و آمارگیری و ثبت، در دیگر مناطق سکونت انسان، جریان مییافت -چه آنجاها که تواریخی داشتهاند[۷۰]، و چه مناطق بسیاری که تواریخ گذشتههای دور آنان در دست نیست- شمار معمّرین به تعدادی بسیار بیش از آنچه هست میرسید.
البته عمربشر -بهطور معتاد و متعارف- اندازهای دارد معین، و نوسانی محدود. لکن آنچه از طرح مسئله "معمّرین" مقصود است، این است که نشان داده شود که مقدار عمر دو جریان دارد:
جریان معمولی و متعارف، که در اغلب افراد انسان وجود داشته است، و وجود دارد.
جریان نادر الوقوع و غیر معمولی و استثنایی، که در پارهای از افراد انسان وجود داشته است، و وجود دارد. پس دراز عمری، دارای یک قاعده قطعی و ضابطه کلی نیست، و مواردی از آن، قابل نفی نیست»[۷۱].
↑ و به راستی ما نوح را به سوی قومش فرستادیم و هزار سال- جز پنجاه سال- میان آنان به سر برد آنگاه سیلاب آنان را فرو گرفت در حالی که ستمگر بودند؛ سوره عنکبوت، آیه:۱۴.
↑ر.ک: تورات، سفر پیدایش، باب پنجم، بند ۵؛ کمال الدین و تمام النعمه، ج ۲. ص ۳۳، ح ۳ به نقل از پیامبر اسلام (ص) علی بن الحسین المسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، چاپ دوم: قم، دار الهجره، ۱۴۰۴ ه.ق، ج ۱، ص ۴۸؛ بحارالأنوار، ج ۱۱، ص ۲۶۸، ح ۱۹ (به نقل از امام صادق (ع)).
↑ر.ک: محمد بن جریر الطبری، تاریخ الطبری (تاریخ الامم و الملوک)، بیروت، مؤسسه عزالدین ۱۴۰۷ ه.ق، ج ۱، صص ۸۱ - ۸۳؛ بحارالانوار، ج ۱۱، ص ۲۶۹ (به نقل از: کتاب سعاد السعود، سید بن طاووس).
↑ر.ک: تاریخ الطبری، ج ۱، ص ۸۴؛ بحارالانوار، ج ۱۱، ص ۲۶۹. در منابع تاریخی آمده است که حالا یک سال پس از وفات حضرت آدم (ع) از دنیا رفت
↑ر.ک: تورات، سفر پیدایش، باب پنجم، بند ۸ مروج الذهب، ج ۱، ص ۴۹؛ تاریخ الطبری، ج ۱، ص ۱۸۵، بحار الأنوار، ج ۱۱، ص ۲۶۹
↑علی بن ابراهیم القمی، تفسیر القمی، چاپ اول: بیروت، مؤسسة الأعلمی للمطبوعات، ۱۴۱۲ ه.ق، ج۲، ص ۲۴۳
↑ر.ک: تورات، سفر پیدایش، باب پنجم، بند ۱۱؛ تاریخ الطبری، ج ۱، ص ۸۵.
↑ر.ک: تورات، سفر پیدایش، باب پنجم، بند ۱۴؛ تاریخ الطبری، ج ۱، ص ۸۵.
↑ر.ک: تورات، سفر پیدایش، باب پنجم، بند ۲۰؛ تاریخ الطبری، ج ۱، ص ۸۸
↑ر.ک: تورات، سفر پیدایش، باب پنجم، بند ۲۳؛ تاریخ الطبری، ج ۱، ص ۸۹. "آخنوخ" یا خنوخ" همان حضرت ادریس" است که به اعتقاد یهودیان به آسمانها صعود کرده است. اهل سنت نیز معتقدند که حضرت ادریس همچنان زنده و در آسمانهاست. این موضوع از نظر شیعیان مسلّم نیست. ر.ک: سید محمدحسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، قم، انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، ج ۱۴، ص ۷۱.
↑ر.ک: تورات، سفر پیدایش، باب نهم، بند ۲۹؛ مروج الذهب، ج ۱، ص ۵۲؛ تاریخ الطبری، ج۱، صص ۹۰ و ۹۳.
↑ر.ک: کمال الدین و تمام النعمه، ج ۲، ص ۵۲۳، ح ۱، به نقل از: امام جعفر صادق (ع) بحار الانوار، ج ۱۱، ص ۲۸۵، ح ۲؛ تاریخ الطبری، ج ۱، ص ۹۳. در کتاب اخیر روایتهای مختلفی درباره عمر نوح (ع) نقل شده که از ۹۵۰ تا ۱۹۵۰ سال در نوسان است
↑ر.ک: کمال الدین و تمام النعمه، ج ۲، ص ۵۲۳، ح ۳، به نقل از: امام جعفر صادق (ع).
↑ر.ک: کمال الدین و تمام النعمة، ج ۲، ص ۵۵۹؛ بحارالانوار، ج ۵۱، ص ۲۴۰.
↑ر.ک: کمال الدین و تمام النعمه، ج ۲، ص ۵۶۳؛ بحارالانوار، ج ۱، ص ۲۴۳.
↑غیبت شیخ طوسی، ص ۷۹ و ۸۵؛ بحار الانوار، ج ۵۱، ص ۲۴۳، ۲۸۸ و ۲۹۰؛ تاریخ سنی ملوک الارض، ص ۱۷ و ۲۷؛ حقایق الایمان، ص ۱۷۳ و ۱۷۵؛ الزام الناصب، ص ۸۶ و ۹۲؛ المهدی، ص ۱۲۷؛ البرهان، ص ۱۱، ۲۸؛ اعلام الوری، ص ۴۴۲؛ کشف الغمه، ج ۳، ص ۳۳۳ و جالبتر از همه: الامام المهدی، ص ۱۶۷- ۲۱۴ که تعداد ۲۲۲ نفر از درازعمران را با منابع و مدارک آورده است.
↑در این زمینه رجوع شود به کتاب "طول عمر امام زمان" به قلم مترجم این کتاب.
↑حتی درباره وضع حاضر نیز، بسیاری از اطلاعات، از راه نقل به دست میآید. اکثریت غالب بشر امروز، آنچه را درباره دیگر کشورها و مردمان، و اشیای جهان، و وضع و احوال دیگران میدانند، از راه نقل میدانند، نه اینکه خود دیده باشند.
↑حتی کتابهایی ویژه احوال آنان نوشتهاند، که ذکر برخی از آن کتابها خواهد آمد.
↑ و خداوند شما را از خاکی آفرید سپس از نطفهای، آنگاه شما را جفتهایی (نر و ماده) قرار داد و هیچ مادینهای باردار نمیگردد و نمیزاید مگر با آگاهی وی و هیچ سالمندی کهنسال نمیگردد و از عمر کسی کم نمیشود مگر که در کتابی آمده است؛ بیگمان این بر خداوند آسان است؛ سوره فاطر، آیه:۱۱.
↑تأسیس الشیعة لعلوم الاسلام، تألیف علامه سید حسن صدر کاظمینی، ص۲۳۸.
↑چاپ دار احیاء الکتب العربیة، قاهره (۱۹۶۱)، به تحقیق عبد المنعم عامر.
↑در اینجا اشاره میکنیم که در تواریخ و اطلاعات مربوط به "ایران باستان" نیز، از معمّرین و دراز عمرانی چند یاد شده است، که با صرفنظر کردن از تفاصیل میتوان، بهطور اجمال، وجود مصادیقی از این پدیده را -در قوم ایرانی نیز- تحققیافته دانست.