آیه ۳۱ سوره یونس چگونه ضرورت امامت عامه را اثبات می‌کند؟ (پرسش)

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت
آیه ۳۱ سوره یونس چگونه ضرورت امامت عامه را اثبات می‌کند؟
موضوع اصلیبانک جامع پرسش و پاسخ امامت
مدخل اصلیضرورت امامت در قرآن
تعداد پاسخ۱ پاسخ

آیه ۳۱ سوره یونس چگونه ضرورت امامت عامه را اثبات می‌کند؟ یکی از پرسش‌های مرتبط به بحث امامت است که می‌توان با عبارت‌های متفاوتی مطرح کرد. برای بررسی جامع این سؤال و دیگر سؤال‌های مرتبط، یا هر مطلب وابسته دیگری، به مدخل اصلی امامت مراجعه شود.

پاسخ نخست

محمد تقی فیاض‌بخش

آقایان محمد تقی فیاض‌بخش و دکتر فرید محسنی در کتاب «ولایت و امامت از منظر عقل و نقل» در این‌باره گفته‌‌اند:

«خداوند در آیات ۳۱ به بعد سوره یونس، احتجاجات فطری و غیر قابل انکاری برای اثبات توحید با مشرکین نموده است؛ از آن جمله، به نعمت‌هایی توجه داده که کفار از یک سو نمی‌توانند وجود آنها را انکار کنند و از سوی دیگر، اذعان دارند که هستی خودشان و نعمت‌هایی که در اختیار دارند از خودشان نیست و محتاج غیرند. در اینجاست که خداوند سؤال می‌کند: "آیا آن کس که این نعمت‌ها را به شما داده است، نیازمند شریکان است و یا آنها شریکان دروغینی هستند که در مقابل خداوند قرار داده‌اید و آنها را می‌پرستید؟" ﴿قُلْ هَلْ مِنْ شُرَكَائِكُمْ مَنْ يَبْدَأُ الْخَلْقَ ثُمَّ يُعِيدُهُ[۱].

قطعاً پاسخ منفی است؛ زیرا اگر نام هریک از شریکان الهی از قبیل بت‌ها و یا ستارگان و ملائک را ببرند، بلافاصله پاسخ می‌شنوند که آنها در هستی و کمالات هستی خود محتاجند و هرگز نمی‌توانند رفع نیاز از خود نمایند؛ تا چه رسد که نیاز دیگران را برآورده کنند. بنابراین، عقل فطری حکم می‌کند که سرچشمه هستی از حقیقتی است که هستی او ذاتیِ خودش می‌باشد و سایر حقایق در هستی و کمالات هستی محتاج اویند: ﴿قُلِ اللَّهُ يَبْدَأُ الْخَلْقَ ثُمَّ يُعِيدُهُ فَأَنَّى تُؤْفَكُونَ[۲].

این استدلال فطری را می‌توان به این ترتیب درباره هدایت تکوینی پروردگار بیان کرد که: اگر فیض رحمت هدایت تکوینی موجودات، که به آنان هستی و کمالات هستی می‌بخشد، به هادی بالذات و صاحب رحمت ذاتی ختم نشود، هرگز هیچ هدایتی صورت نمی‌پذیرد و قاعده کلی در افاضه هستی آن است که "حقیقت بالذات هستی بخش است". در این سیاق است که آیه مورد استدلال مطرح می‌گردد و این پرسش را مطرح می‌کند که چه کسی به سوی حقیقت هدایت می‌کند؟ آیا آن کس که خود در حقانیت و هستی و کمالات هستی محتاج غیر است، می‌تواند به حق هدایت کند؟ و یا آن خدایی که خود عینحق است به حق هدایت می‌نماید؟ ﴿قُلْ هَلْ مِنْ شُرَكَائِكُمْ مَنْ يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ قُلِ اللَّهُ يَهْدِي لِلْحَقِّ[۳].

نتیجه‌ای که از صدر آیه به دست می‌آید آن است که همه موجودات در هدایت تکوینی محتاج حق‌اند. همین قاعده در فراز دوم آیه پیرامون هدایت تشریعی نیز مطرح می‌گردد و آن نیز طی چند قیاس کاملاً روشن و منطقی اثبات می‌گردد:

قیاس اول آنکه:

اولاً، خداوند حق بالذات است (حقانیت ذاتی او است)؛

ثانیاً، حق بالذات واجب الاتباع است؛

نتیجه آنکه: خداوند واجب الاتباع است و به عبارت دیگر، تبعیت از خداوند و هدایت او عقلاً واجب است. این همان اصل فطری است که در آیات گوناگون به آن اشاره شده: ﴿الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ فَلَا تَكُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِينَ[۴].

بنابراین، در یک جمع‌بندی خداوند می‌فرماید: "اگر در هدایت تکوینی، عقل حکم می‌کند که همه هدایت‌ها باید به هادی بالذات بازگردد، در هدایت تشریعی و معنوی نیز همه انسان‌ها محتاج غیرند و هیچ عقل ممکنی بدون استمداد از عقل کل نمی‌تواند هادی او باشد و در نتیجه، باید از هادی بالذات، یعنی حق مطلق، تبعیت کرد".

ادامه استدلال برگرفته از نتیجه برهان قبلی در هدایت است. به این ترتیب که اگر هدایت ذاتی (تکویناً و تشریعاً) از آنِ خداوند است، در مرتبه بعد، کسانی می‌توانند هدایت راستین را بر عهده گیرند که بلاواسطه و مستقیماً از سوی خداوند، طریق منحصر به فرد ایصال فیض هدایت الهی بر خلق باشند. هدایت آنها هر چند ذاتی نیست، ولی چون مستقیماً از سوی پروردگار است، نازل‌منزله هدایت ذاتی است. براین اساس، خداوند در ادامه آیه می‌فرماید: ﴿أَفَمَنْ يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أَمَّنْ لَا يَهِدِّي إِلَّا أَنْ يُهْدَى[۵].

یعنی آیا کسی که هدایت او مانند خداوند ذاتی و یا نازل‌منزله ذاتی است و به حق دعوت می‌کند، مناسب‌تر برای تبعیت است و یا کسی که هدایت او عَرَضی است و ذاتاً گمراه است و اول خود باید هدایت شود و بعد به میزانی که هدایت یافته و با هدایت ناقصش دیگران را هدایت کند؟ بدیهی است که عقل سلیم حکم به اولی می‌کند و هدایت‌پذیری را از کسانی می‌داند که خود هدایتشان ذاتی و یا در مرتبه ذاتی است؛ لذا خداوند در پایان می‌فرماید: ﴿فَمَا لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ[۶].

نتیجه آنکه: بشر همیشه در هدایت به فلاح، محتاج هدایت صاحبان هدایت الهی است.

مرحوم علامه طباطبایی در ذیل این آیه، بیان برهانی را ذکر می‌نمایند که از آن می‌توان به نتایج ارزشمندی در اثبات امامت عامه دست یافت. طی فرازهای ذیل به این برهان اشاره می‌کنیم[۷].

  1. سیاق آیه در ابطال هادی بودن شرکایی است که مشرکین مدعی بودند اینان هدایت به حق می‌کنند. خداوند در پاسخ آنها می‌فرماید: "تنها هدایت به حق از آنِ کسی است که هدایت او ذاتی است": ﴿قُلْ هَلْ مِنْ شُرَكَائِكُمْ مَنْ يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ قُلِ اللَّهُ يَهْدِي لِلْحَقِّ[۸]. این بیان الهی شامل همه شریکانی است که بشر در برابر هادیان الهی (ع) قرار می‌دهد؛ خواه بت‌های سنگی و چوبین باشد و یا عقول ناقص بشر و هادیان دروغینی که ادعای رهبری توده‌های مردم را در طول تاریخ می‌نمودند.
  2. برای اثبات قسمت اول، در ادامه آیه می‌فرماید: ﴿أَفَمَنْ يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أَمَّنْ لَا يَهِدِّي إِلَّا أَنْ يُهْدَى[۹]. لفظ ﴿يَهِدِّي در اصل یَهْتَدی بوده که مطاوعه از هدایت و به معنای "هدایت شود" است و منظور از آن در آیه، یهتدی بغیره در مقابل یهتدی بذاته است که متعلق آن حذف شده. بدین ترتیب، معنای آیه چنین می‌شود: "آیا کسی که هدایت او ذاتی است، سزاوارتر به تبعیت است یا کسی که هدایت او غیر ذاتی است؟" طبعاً پاسخ عقل سلیم اولی است. اما ظرافت سؤال الهی در آیه به این ترتیب است که منطقاً باید دو بخش صدر و ذیل آیه نقیض هم باشند؛ تا با ابطال تالی، اثبات مقدم لازم آید؛ به این ترتیب که بفرماید: "آیا کسی که هدایت به حق می‌کند سزاوار تبعیت است یا کسی که به حق هدایت نمی‌کند؟" یعنی عبارت آیه به این ترتیب باشد: ﴿أَفَمَنْ يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أَمَّنْ لَا يَهِدِّي إِلَّا أَنْ يُهْدَى. در حالی که به جای جمله دوم فرمود: ﴿... أَمَّنْ لَا يَهِدِّي إِلَّا أَنْ يُهْدَى. بنابراین معلوم می‌شود کسی که هدایتش ذاتی نیست، دائماً در ضلالت است؛ مگر آنکه رجوع به هادیان الهی (ع) بنماید و چون او به خداوند که حق محض است مراجعه نمی‌کند، پس همیشه در ضلالت است و لذا اصلاً هدایت به حق نمی‌کند و هدایت چنین افرادی، با همه زرق و برقی که دارد، در حقیقت اضلال است. بنابراین، نتیجه بیان الهی آن است که فقط باید از کسانی اطاعت کرد و آنان را رهبر و مقتدای خود قرار داد که هدایت آنان ذاتی باشد و در هدایت نیازمند دیگران نباشند و هیچ دورانی از عمر خود را در ضلالت نگذرانده باشند.
  3. اکنون می‌گوییم: در فرهنگ قرآن، بعد از خداوند، تنها هدایت کسانی ذاتی است که معصوم به عصمت الهی باشند؛ زیرا خداوند در قرآن تنها اطاعت از کسانی را نازل‌منزله اطاعت از خود قرار داد که در مقام ولایت الهی درمقام عصمت باشند؛ زیرا خداوند خود هدایت آنان را به عهده گرفته است؛ هر آنچه ایشان می‌گویند و یا عمل می‌کنند، عیناً رضای الهی است و لذا هدایت آنان نیز به تبع هدایت الهی، منطبق بر حق محض است. به بیان دیگر، هدایت آنان به ضمانت پروردگارذاتی است و لذا اطاعت از آنان عیناً اطاعت از خداوند محسوب می‌شود: ﴿وَأَطِيعُوا اللَّهَ وَالرَّسُولَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ[۱۰]. خلاصه آنکه: در این آیه شریفه، خداوند امر به اطاعت را برای رسول خدا (ص) تکرار نفرمود، تا افاده ذاتی بودن هدایت و اطاعت از آنان بشود و در آیه دیگر، عیناً همین بیان را در اطاعت از اولی الامر (ع) و رسول (ص) تکرار فرمود: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ[۱۱]. بنابراین، هدایت اولی‌الامر معصوم نیز، به تبع هدایت رسول خدا (ص) و پروردگار، نفسی است و دیگران باید در هدایت الهی تبعیت از آنان نمایند.
  4. نکته دیگر آنکه استثنا به "الآ" در عبارت ﴿أَمَّنْ لَا يَهِدِّي إِلَّا أَنْ يُهْدَى از جمله "لایهتدی".. است و می‌توان آن را به این صورت بیان کرد که: کل من لا یهتدی بنفسه لا یصلح للامامة الا ان یهدی بنفسه. در این صورت، معنای آیه چنین است: "کسی که هدایت او ذاتی و نفسی نیست، قابلیت هدایت و زعامت دیگران را بالاصالة ندارد؛ خواه اصلاً هدایت نشده باشد و یا هدایت یافته به دست دیگران باشد، ولی احتمال خطا در هدایت او باشد"؛ لذا در این عبارت آیه، خداوند تصریح بر آن دارد که پروردگار فقط و فقط زعامت و هدایت کسانی را می‌پذیرد که رهبری و هادی بودن آنان مستقیماً از سوی او معین شده باشد.

بدیهی است که سخن در این آیه، اثبات زعامت بالاصاله هادیان الهی و نفی هدایت و زعامت کسانی است که مدعی امامت بودند. قبول یا رد زعامت هادیان غیرمعصوم در زمان غیبت، سخن دیگری است که آیه در این جهت ساکت است و اثبات آن ادله دیگری را می‌طلبد که در محل خود به آن خواهیم پرداخت.

سیاق آیه مورد استدلال در مذمت مشرکین است. خداوند در آیات بعد نیز کسانی را که در مسائل دینی از گمان و ظن پیروی می‌کنند و اعتقادات و احکام الهی را از آبشخور اصلی و یقینی‌اش دریافت نمی‌کنند، به شدت ملامت می‌کند و می‌فرماید: ﴿وَمَا يَتَّبِعُ أَكْثَرُهُمْ إِلَّا ظَنًّا إِنَّ الظَّنَّ لَا يُغْنِي مِنَ الْحَقِّ شَيْئًا إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ بِمَا يَفْعَلُونَ[۱۲].

بدین ترتیب معلوم می‌شود که اطاعت از غیر معصوم در هدایت به حق، هدایتی ظنی است و هدایت آنان مورد قبول پروردگار نمی‌باشد و تنها امام معصوم است که هدایت او مستقیماً از طرف خداوند و هدایتی یقینی است و مورد قبول پروردگار قرار می‌گیرد»[۱۳]

پانویس

  1. «بگو آیا از شریکانتان کسی هست که آفرینش را بیاغازد سپس آن را بازگرداند؟» سوره یونس، آیه ۳۴.
  2. «بگو خداوند است که آفرینش را می‌آغازد سپس آن را باز می‌گرداند پس (از حق) به کجا بازگردانده می‌شوید؟» سوره یونس، آیه ۳۴.
  3. «بگو آیا از شریکانتان کسی هست که به سوی «حق» رهنمون باشد؟ بگو خداوند به «حق» رهنماست؛» سوره یونس، آیه ۳۵.
  4. «حق از (آن) پروردگار توست پس هیچ‌گاه از دو دلان مباش!» سوره بقره، آیه ۱۴۷.
  5. «آیا آنکه به حقّ رهنمون می‌گردد سزاوارتر است که پیروی شود یا آنکه راه نمی‌یابد مگر آنکه راه برده شود؟» سوره یونس، آیه ۳۵.
  6. «پس چه بر سرتان آمده است؟ چگونه داوری می‌کنید؟» سوره یونس، آیه ۳۵.
  7. المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۰، ص۵۶.
  8. «بگو آیا از شریکانتان کسی هست که به سوی "حق" رهنمون باشد؟ بگو خداوند به «حق» رهنماست» سوره یونس، آیه ۳۵.
  9. «آیا آنکه به حقّ رهنمون می‌گردد سزاوارتر است که پیروی شود یا آنکه راه نمی‌یابد مگر آنکه راه برده شود؟» سوره یونس، آیه ۳۵.
  10. «و از خداوند و فرستاده (او) پیروی کنید باشد که بر شما بخشایش آورند» سوره آل عمران، آیه ۱۳۲.
  11. «ای مؤمنان، از خداوند فرمان برید و از پیامبر و زمامدارانی که از شمایند فرمانبرداری کنید» سوره نساء، آیه ۵۹.
  12. «بیشتر آنان جز از گمانی پیروی نمی‌کنند، به راستی گمان برای (شناخت) حقیقت، هیچ بسنده نیست. به یقین خداوند به آنچه انجام می‌دهند، داناست» سوره یونس، آیه ۳۶.
  13. فیاض‌بخش و محسنی، ولایت و امامت از منظر عقل و نقل، ج۴ ص ۲۶۴-۲۶۹.