احترام و تکریم دانش و دانشمندان در قرآن
مقدمه
تکریم علم و عالم و تجلیل از کتاب و قلم و تشویق به تعلیم و تعلم، خونی است در شریان مکتب انسانساز اسلام. در نخستین آیات نازل شده بر رسول خدا(ص)[۱] که ناظر به امر تعلیم و تربیت است از یک سو، سخن از خواندن است و آموزش و قلم و از جانب دیگر، از خداوند با هیچ یک از تعابیر «خالق»، «اله» و «الله» و هیچ اسم و صفت دیگری جز «رب» که ناظر بر امر تربیت است[۲] نام نمیبرد.
خلاصه آنکه در همین آیات، آنجا که سخن از شأن آفریدگاری خداوند است، او را تنها به لفظ «رب» یاد میکند: ﴿اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ﴾، اما پروردگار را در مقام تعلیم، به وصف «اکرم» (گرامیتر) متصف میسازد: ﴿اقْرَأْ وَرَبُّكَ الْأَكْرَمُ * الَّذِي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ﴾.
در آغاز سوره قلم نیز که آمده است: ﴿ن وَالْقَلَمِ وَمَا يَسْطُرُونَ﴾[۳]، شماری از مفسران بزرگ از جمله معانییی که برای حرف مقطّع «ن» ذکر کردهاند، دوات و یا مرکب است[۴]؛ یعنی سوگند به دوات و قلم و آنچه مینویسند!...
شمار فراوانی از آیات قرآن کریم، به صراحت یا کنایه، در شرافت و فضیلت کتابت و قلم، فهم و دانش، خرد و اندیشه، تزکیه و تعلیم است و کثرت تکرار واژگانی چون: تعقل، تفکر، تدبر، تفقه، اولوالالباب و امثال آن، تأمل برانگیز است.
این تعبیرهای شگفت از سرزمینی سربرآورده است که نماد عزت و شرف آنان، شمشیر است و اسب و کار خواندن و نوشتن، حرفه افراد فرومایهای است که شمارشان از انگشتان دست تجاوز نمیکند و بسا آن را ننگ میشمردهاند.
عیسی بن عمر گوید: ذوالرمه، به من گفت که بر این حرف علامت رفع بگذار. گفتم: مگر تو نوشتن میدانی؟! او فوراً در دست بر دهانش نهاد که؛ یعنی در این باره چیزی مگوی که نزد ما عیب است[۵].
در آن روزگار، نهتنها در حجاز، که در امپراتوریهای بزرگ ایران و روم که کانون اقتدار و مدنیت محسوب میشد، شکاف طبقاتی و محرومیت و تبعیض، تودههای مردم را از ابتداییترین حقوق انسانی محروم و از حد بشری ساقط میکرد.
در ایران عصر ساسانی، کسب دانش؛ یعنی سادهترین حق طبیعی هر انسان، تنها در انحصار طبقات ممتاز و اشرافزادگان بود. حتی به تعبیر حکیم ابوالقاسم فردوسی در شاهنامه: کفشگری در قبال پرداخت صدها هزار درم[۶] به دربار انوشیروان، خواهان صدور جواز درس خواندن فرزندش شد، اما شاه ساسانی از این پیشنهاد برآشفت و با وجود نیاز وافری که به این مبلغ برای جنگ با رومیان داشت، حاضر نشد که فرزند کفشگری دون پایه و پست در کنار اشرافزادگان و موبدزادگان، روانه مکتب شود[۷].
اما در آن یلدای دیجور جهل و ظلمت، مردی امی، با رسالت الهی و با نگاهی به وسعت همه هستی و عزمی استوار و آهنین چنان در صور رستاخیز علمی و معنوی تاریخ بشر دمید که راههای رشد و اعتلای فرهنگ انسانی را برای همیشه به روی جمله اولاد آدم گشود.
نفس مسیحایی آن پیامآور عشق و معرفت و تازیانه اخگرهای گداخته کلمات و سخنان نافذ وی، چنان خفتگان را بیدار و دل مردگان را احیا کرد که در اندک زمان، پرچمهای علم و معرفت و درس و بحث و تألیف و تصنیف را در هر دیار افراشتند.
لحن و آهنگ بیان این مکتب، در اعتبار بخشی به گوهر دانش، چنان است که مکتبهای مدعی «اصالت علم» و «علمگرایی»[۸]بشر، فرسنگها از آن دور و با آن بیگانهاند.
به راستی، کدام مکتب از ارزش معرفت و اعتبار دانش چنین زیبا و صریح سخن گفته است که در مکتب رسول خدا(ص) آمده است: تنها کسانی در زمره آدمیاناند که صاحب و یا طالب دانشاند و دیگران حشرات بیمصرف را میمانند[۹]. لختی درنگ در سایه روحپرور کلام دلانگیز رسول خدا(ص)، این حقیقت را بهتر باز مینماید.
آن حضرت گوش سپردن به کلام حکیمانه را مفیدتر از عبادت یک سال[۱۰] و علم و دانش را راه وصول به بهشت میدانست[۱۱] و میفرمود: اگر روزی بر من بگذرد و دانشی نیاموزم که مرا به خدا نزدیک سازد، آن روز بر من خجسته نیست[۱۲].
زمانی به امیرمؤمنان علی(ع) فرمود: دو رکعت نماز عالم از هزار رکعت نماز عابد برتر است»[۱۳]؛ «گمشده مؤمن، دانش و حکمت است»[۱۴] و «خواب همراه با علم، نیکوتر از نماز جاهلانه است»[۱۵]. او هلاک امت خویش را در ترک دانش و گردآوری ثروت میدید[۱۶].
آن حضرت از خود به عنوان یک معلم یاد میکرد[۱۷] و میفرمود: «من برای تعلیم مردم آمدهام»[۱۸]. در مکتب او، چهره آسمانی معلم جذابتر از هفتاد هزار عابد رقم خورده است[۱۹] و دیدار چهره او و حتی نگریستن به در خانه وی عبادت خداوند سبحان است[۲۰].
رسول خدا(ص) در ترغیب مردم به فراگیری دانش، هرگونه محدودیت و مانعی را برطرف ساخت و همواره مسلمانان را در هر شرایطی و بیقید و شرط به کسب علم و معرفت فرامیخواند و میفرمود: همه مسلمانان از زن و مرد[۲۱]، در سراسر عمر خویش[۲۲]، موظفند برای کسب دانش حتی به دورترین نقاط جهان[۲۳] بار سفر بندند و آن را از هرکس بیاموزند[۲۴].
رسول خدا(ص) مردم را به پیروی از عالمان فراخوانده و میفرمود: «این طایفه چراغهای فروزان این جهان و قندیلهای افروخته آخرتند»[۲۵]. و آثار علمی ایشان در محاسبات الهی، چندان گرانسنگ است که تنها برگی از آن نویسنده را از عذاب دوزخ میرهاند[۲۶].
آنچه در این میان بیشتر جلب نظر میکند، نکتههای دقیقی است که در سفارشها و تأکیدها و حتی شیوههای رفتاری آن حضرت در امر آموزش ملاحظه میشود.
او پرسش بجا و نیکو را نیم پارهای از دانش میدانست[۲۷] و میفرمود: «آدمی تا در پی دانش است، دانشور بوده و چون خویشتن را دانشمند انگارد، محکوم به نادانی و جهالت است»[۲۸] و از همین منظر، «آنکه خویشتن را عالِم خوانَد، جاهلی بیش نیست»[۲۹]. وی معلم را به نرمش و مدارا با دانشآموز، و دانشجو را به انعطاف و نرمی با استاد فرامیخواند[۳۰] و تأکید میکرد که معلمانتان را حرمت گذارید و دانشآموزان خود را تکریم نمایید[۳۱]. حضرت بر آن بود که «چون خدا خواهد بندهای را زبون سازد، دانش را از وی دریغ میدارد»[۳۲].
چنین است که علم و معرفت در نگاه آن سفیر نور و هدایت، موجب عزت و شرافت است و اگر مردم میدانستند که در نهانگاه صدف دانش، چه دُرّ شاهواری از نیکبختی و رستگاری نهفته است، در راه کسب آن هرگونه هزینه گزاف را متحمل میشدند و بسی خون دل میخوردند و جان بر سر آن مینهادند[۳۳].
رسول خدا(ص) حرمت «مؤمن» را فراتر از شان کعبه قرار داد[۳۴]؛ زیرا «حرمت و عزت» نقدی است که دست تقدیر در ضرابخانه ازل بر دل مؤمن زده و ذات اقدس حق تعالی او را در سومین حلقه زنجیره زرین ﴿وَلِلَّهِ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِينَ﴾[۳۵] نشانده است.
گرچه «انسان مؤمن»، این جانشین خدا در خاک و گزیده او در افلاک که مسجود مَلَک است و محبوب ملیک، هرگز تن به رفتاری که بوی خفت از آن خیزد، نمیسپارد، اما شگفتا! که آن حضرت، تن سپردن به این محذور را تنها در امر فراگیری دانش مجاز میشمارد و با وجود فرمان صریح و معروف خود مبنی بر پاشیدن خاک بر چهره متملقان[۳۶]، میفرماید: «لَيْسَ مِنْ أَخْلَاقِ الْمُؤْمِنِ الْمَلَقُ إِلَّا فِي طَلَبِ الْعِلْمِ»[۳۷].
آن حضرت در پی جنگ بدر شماری از اسیران دشمن را که از پرداخت فدیه ناتوان بودند، در برابر آموختن خواندن و نوشتن به ده تن از کودکان مدینه آزاد ساخت[۳۸] و چون به مسجد درآمد و دید گروهی از مردم به عبادت مشغولند و عدهای سرگرم بحث و گفتوگوی علمی، از دیدن آنان خشنود شد و فرمود: هر دو دسته به کاری نیک مشغولند، اما من برای تعلیم مبعوث شدهام و به جمع دوم پیوست[۳۹].[۴۰]
مساوی نبودن عالم و غیرعالم
قرآن کریم، تساوی عالمان با غیر عالمان را نفی: ﴿ قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَالَّذِينَ لا يَعْلَمُونَ﴾[۴۱] و به جایگاه ویژه و درجه برتر آنان اشاره کرده است: ﴿يَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَالَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَاتٍ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ﴾[۴۲]؛ چنانکه تعبیر متواضعانه حضرت موسی در برابر حضرت خضر ﴿قَالَ لَهُ مُوسَى هَلْ أَتَّبِعُكَ عَلَى أَنْ تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْدًا﴾[۴۳] نشان از احترام ویژه دانشمندان دارد[۴۴].
منابع
پانویس
- ↑ ﴿اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ * خَلَقَ الْإِنْسَانَ مِنْ عَلَقٍ * اقْرَأْ وَرَبُّكَ الْأَكْرَمُ * الَّذِي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ * عَلَّمَ الْإِنْسَانَ مَا لَمْ يَعْلَمْ﴾ «بخوان به نام پروردگار خویش که آفرید * آدمی را از خونپارهای فروبسته آفرید * بخوان و (بدان که) پروردگار تو گرامیترین است * همان که با قلم آموزش داد * به انسان آنچه نمیدانست آموخت» سوره علق، آیه ۱-۵.
- ↑ راغب اصفهانی در المفردات فی غریب القرآن، گفته است: الرَّبُّ فِي الْأَصْلِ: التَّرْبِيَةُ؛ رب، در اصل به معنای تربیت است.
- ↑ «نون؛ سوگند به قلم و آنچه برنگارند» سوره قلم، آیه ۱.
- ↑ از جمله: التبیان فی تفسیر القرآن، ج۱۰، ص۷۴؛ مجمع البیان، ج۱۰، ص۳۳۲؛ مفاتیح الغیب، ج۳۰، ص۵۹۸؛ ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ج۸، ص۲۰۵.
- ↑ الشعر و الشعراء، ج۱، ص۵۱۶؛ الاغانی، ج۱۸، ص۲۸۰ و با روایتی اندک متفاوت در: الموشح، ص۲۳۱.
- ↑ چنین گفت کای پر خرد مایهدار *** چهل من درم هر منی صد هزار
- ↑ ر.ک: فردوسی، شاهنامه، ج۸، ص۲۹۸ - ۳۰۰.
- ↑ Scientism.
- ↑ مفهوم کلام امام صادق(ع) که فرمود: «النَّاسُ اثْنَانِ: عَالِمٌ وَ مُتَعَلِّمٌ وَ سَائِرُ النَّاسِ هَمَجٌ». (الخصال، ج۱، ص۳۹؛ بحارالانوار، ج۱، ص۱۸۷). به روایتی دیگر: «الْعَالِمُ و الْمُتَعَلِّمُ فِي الْخَيْرِ شَرِيكَانِ (... فِي الْأَجْرِ سَوَاءٌ) و سَائِرُ النَّاسِ هَمَجٌ». (جامع بیان العلم، ص۴۳؛ کنز العمال، ج۳، ص۷۲۷، ح۸۵۹۰؛ الجامع لاحکام القرآن، ج۶، ص۴۱۵ «ذیل آیه ۳۲ سوره انعام».
- ↑ «كَلِمَةُ الْحِكْمَةِ يَسْمَعُهَا الْمُؤْمِنُ خَيْرٌ مِنْ عِبَادَةِ سَنَةٍ». اعلام الدین، ص۲۹۴؛ بحارالانوار، ج۷۴، ص۱۷۴ و به روایت متفاوتی در: المحجة البیضاء، ج۸، ص۱۹۸ و ۲۴۲؛ کنز العمال، ج۱۰، ص۱۶۰، ح۲۸۸۲۸؛ تاریخ دمشق، ج۱۷، ص۶۳).
- ↑ «لِكُلِّ شَيْءٍ طَرِيقٌ وَ طَرِيقُ الْجَنَّةِ الْعِلْمُ». (الجامع الصغیر، ج۲، ص۱۲۵؛ کنز العمال، ج۱۰، ص۱۵۶، ح۲۸۸۰۳).
- ↑ «إِذَا أَتَى عَلَيَّ يَوْمٌ لَا أَزْدَادُ فِيهِ عِلْمًا يُقَرِّبُنِي إِلَى اللَّهِ تَعَالَى فَلَا بُورِكَ لِي فِي طُلُوعِ شَمْسِ ذَلِكَ الْيَوْمِ». (المحجة البیضاء، ج۱، ص۱۵ - ۱۶؛ لسان المیزان، ج۳، ص۷۸، ح۲۸۴؛ الجامع الصغیر، ج۱، ص۱۵).
- ↑ «يَا عَلِيُّ رَكْعَتَيْنِ يُصَلِّيهِمَا اَلْعَالِمُ أَفْضَلُ مِنْ أَلْفِ رَكْعَةٍ يُصَلِّيهَا اَلْعَابِدُ». (بحارالانوار، ج۷۴، ص۸۳؛ مکارم الاخلاق، ج۲، ص۵۱۵).
- ↑ امالی طوسی، ص۶۲۵، مجلس ۳۰؛ بحارالانوار، ج۲، ص۹۹ و ۱۰۵؛ ج۱۴، ص۳۰۴؛ الجامع الصغیر، ج۲، ص۵۲.
- ↑ «نَوْمٌ مَعَ عِلْمٍ خَيْرٌ مِنْ صَلَاةٍ عَلَى جَهْلٍ». (منیة المرید، ص۱۴؛ بحارالانوار، ج۱، ص۱۸۵؛ الجامعالصغیر، ج۲، ص۱۸۷؛ کنزالعمال، ج۱۰، ص۱۴۰، ح۲۸۷۱۱). مولوی با نظر به این کلام نبوی، چنین سروده است: خواب، بیداریست چون با دانش است *** وای بیداری که با نادان نشست مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۹.
- ↑ «هَلَاكُ رِجَالِ أُمَّتِي فِي تَرْكِ الْعِلْمِ وَ جَمْعِ الْمَالِ». (تنبیه الخواطر، ج۱، ص۱۱؛ جامع بیان العلم و فضله، ص۴۸۸).
- ↑ «إِنَّمَا بُعِثْتُ مُعَلِّمًا» (سنن ابن ماجه، ج۱، ص۸۳، ح۲۲۹؛ سنن دارمی، ج۱، ص۱۱۱، ح۳۴۹).
- ↑ «بِالتَّعْلِيمِ أُرْسِلْتُ». (منیة المرید، ص۱۶؛ الفقیه و المتفقه، ج۱، ص۲۰، ح۳۴).
- ↑ «عَالِمٌ يُنْتَفَعُ بِعِلْمِهِ أَفْضَلُ مِنْ سَبْعِينَ أَلْفَ عَابِدٍ». (الکافی، ج۱، ص۳۳).
- ↑ «... النَّظَرُ إِلَى وَجْهِ الْعَالِمِ عِبَادَةٌ بَلْ وَ إِلَى بَابِ الْعَالِمِ عِبَادَةً». (عدة الداعی، ص۷۵) در بسیاری از منابع، تنها بخش نخست روایت ذکر شده است مانند: من لا یحضره الفقیه، ج۲، ص۲۰۵؛ وسائل الشیعه، ج۱۲، ص۳۱۲؛ عوالی اللآلی، ج۴، ص۷۳؛ بحارالانوار، ج۱، ص۹۶ و... .
- ↑ «طَلَبُ الْعِلْمِ فَرِيضَةٌ عَلَى كُلِّ مُسْلِمٍ وَ مُسْلِمَةٍ». (مستدرک الوسائل، ج۱۷، ص۲۴۹؛ عدة الداعی، ص۷۲). گفتنی است که این حدیث در بسیاری از منابع، اعم از شیعی و سنی، با تعبیر «... عَلَى كُلِّ مُسْلِمٍ» آمده که به معنای مطلق مسلمان، اعم از مرد و زن است.
- ↑ «اطْلُبُوا الْعِلْمَ مِنَ الْمَهْدِ إِلَى اللَّحْدِ». (تفسیر علی بن ابراهیم قمی، ج۲، ص۴۰۱؛ تفسیر روح البیان، ج۵، ص۲۷۴).
- ↑ «اطْلُبُوا الْعِلْمَ وَ لَوْ بِالصِّينِ». (وسائل الشیعه، ج۲۷، ص۲۷؛ کنزالعمال، ج۱۰، ص۱۳۸، خ۲۸۶۹۷).
- ↑ «لَا تَنْظُرْ إِلَى مَنْ قَالَ وَ انْظُرْ إِلَى مَا قَالَ». (میزان الحکمه، ج۶، ص۴۸۵، به نقل از کنزالعمال، ح۴۴۲۱۸؛ روحالمعانی، ج۶، ص۱۷۷؛ ج۸، ص۳۱۰) نیز: «خُذُوا الْحِكْمَةِ وَ لَوْ مِنْ أَهْلِ الشِّرْكِ» و «خُذُوا الْحِكْمَةِ وَ لَوْ مِنْ أَهْلِ النِّفَاقِ». در این باره بنگرید به: محاسن برقی، ج۱، ص۲۳۰؛ بحارالانوار، ج۲، ص۹۷ و ۹۹.
- ↑ «إِتَّبِعُوا الْعُلَمَاءَ، فَإِنَّهُمْ سُرَجُ الدُّنْيَا وَ مَصَابِيحُ الْآخِرَةِ». (کنز العمال، ج۱۰، ص۱۳۵، ح۲۸۶۸۱ و ص۱۷۲، ح۲۸۸۹۳؛ الجامع الصغیر، ج۱، ص٧).
- ↑ «الْمُؤْمِنُ إِذَا مَاتَ وَ تَرَكَ وَرَقَةً وَاحِدَةً عَلَيْهَا عِلْمٌ تَكُونُ تِلْكَ الْوَرَقَةُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ سِتْراً فِيمَا بَيْنَهُ وَ بَيْنَ النَّارِ...» (امالی صدوق، ص۴۰ مجلس دهم؛ دعوات راوندی، ص۲۷۵).
- ↑ «حُسْنُ السُّؤَالِ نِصْفُ الْعِلْمِ» (کنزالفوائد، ج۲، ص۱۸۹؛ کنزالعمال، ج۱۰، ص۲۳۸، خ۲۹۲۶۲).
- ↑ «لَا يَزَالُ الرَّجُلُ عَالِماً مَا طَلَبَ الْعِلْمَ فَإِذَا ظَنَّ أَنَّهُ قَدْ عَلِمَ فَقَدْ جَهِلَ» (العقد الفرید، ج۲، ص۷۹ و با اندک اختلاف در لفظ: الفقیه و المتفقة، ج۲، ص۳۸، ح۱۰۵۳).
- ↑ «مَنْ قَالَ أَنَا عَالِمٌ فَهُوَ جَاهِلٌ». (منیة المرید، ص۴۳؛ بحارالانوار، ج۲، ص۱۱۰؛ الترغیب و الترهیب، ج۱، ص۷۷، ح۲۲۹).
- ↑ «لِينُوا لِمَنْ تُعَلِّمُونَ وَ لِمَنْ تَتَعَلَّمُونَ مِنْهُ». (منیة المرید، ص۸۷؛ بحارالانوار، ج۲، ص۶۲؛ کنزالعمال، ج۱۰، ص۲۳۹، ح۲۹۲۶۷).
- ↑ این حدیث با تعابیر متفاوت آمده است. ر.ک: کافی، ج۱، ص۳۶؛ کنزالعمال، ج۱۰، ص۲۵۰، خ ۲۹۳۳۸.
- ↑ «إِذَا اسْتَرْذَلَ اللَّهُ عَبْداً حَظَرَ عَلَيْهِ الْعِلْمَ». (اعلام الدین، ص۸۰؛ نهجالبلاغه، حکمت ۲۸۸، (در این منبع آمده: «إِذَا أَرْذَلَ اللَّهُ...»؛ لسان المیزان، ج۱، ص۲۹۵، ح۸۷۱).
- ↑ «لَوْ عَلِمَ النَّاسُ مَا فِي طَلَبِ الْعِلْمِ لَطَلَبُوهُ وَ لَوْ بِسَفْكِ الْمُهَجِ». (عوالی اللآلی، ج۴، ص۷۰؛ بحارالانوار، ج۱۰۵، ص۱۵).
- ↑ «حُرْمَةُ الْمُؤْمِنِ أَعْظَمُ مِنْ حُرْمَةِ هَذِهِ الْبَنِيَّةِ» (اختصاص، ص۳۲۵؛ کنزالعمال، ج۱، ص۱۶۴، ح۸۱۷).
- ↑ «با آنکه فراپایگی تنها از آن خداوند و پیامبر او و مؤمنان است» سوره منافقون، آیه ۸.
- ↑ «احْثُوا فِي وُجُوهِ الْمَدَّاحِينَ التُّرَابَ». (من لا یحضره الفقیه، ج۴، ص۱۱ و ۳۸۱؛ وسائل الشیعة، ج۱۷، ص۱۸۳؛ مسند احمد بن حنبل، ج۶، ص۵، ح۲۳۸۷۴).
- ↑ «مؤمن، جز در فراگیری دانش، خوی تملقگویی ندارد». (عدة الداعی، ص۸۱؛ لسان المیزان، ج۲، ص۲۰۴).
- ↑ الطبقات الکبری، ج۲، ص۱۶؛ امتاع الاسماع، ج۱، ص۱۱۹.
- ↑ منیة المرید، ص۱۶؛ کنزالعمال، ج۱۰، ص۳۰۱، ح۲۸۸۷۳.
- ↑ کریمیان، احمد، نگاهی به سیره آموزشی رسول خدا، ص۸۱ ـ ۸۹.
- ↑ «بگو: آیا آنان که میدانند با آنها که نمیدانند برابرند؟» سوره زمر، آیه ۹.
- ↑ «خداوند (پایگاه) مؤمنان از شما و فرهیختگان را چند پایه بالا برد و خداوند از آنچه انجام میدهید آگاه است» سوره مجادله، آیه ۱۱.
- ↑ «موسی به او گفت: آیا از تو پیروی کنم به شرط آنکه از آن راهدانی که تو را آموختهاند به من بیاموزی؟» سوره کهف، آیه ۶۶.
- ↑ ذبیحزاده، محمد هادی، مقاله «احترام»، دائرة المعارف قرآن کریم ج۲.