ایثار در معارف و سیره معصوم
ایثار و از خودگذشتگی
ترجیح دیگران بر خود و بخشش برای رضای خدا را ایثار گویند. انسان در مسیر زندگی، برای تکامل خویش و دستیابی به وضعیت مطلوب و دفاع از ارزشها، به مشکلات و موانعی برمیخورد که جز با ایثار و فداکاری از میان برداشته نمیشود. گاهی نیز صحنههای آزمایشی پیش میآید که برخوردهای ایثارگرانه رمز پیروزی در آنهاست. در این مواقع، نوع گزینش آدمی است که ارزش عمل و سرانجام کار را رقم میزند و اگر انسان برای تحقق اهداف متعالی و دفاع از ارزشها، دست به ایثار و ازخودگذشتگی بزند، به عزت و عظمت دست خواهد یافت. در نگاه اسلام این عمل، جایگاهی رفیع و درخور ستایش دارد. خداوند متعال انصار مدینه را به سبب ایثارشان در حق مهاجران و پناهدادن و تأمین زندگی آنان میستاید: ﴿وَالَّذِينَ تَبَوَّءُوا الدَّارَ وَالْإِيمَانَ مِنْ قَبْلِهِمْ يُحِبُّونَ مَنْ هَاجَرَ إِلَيْهِمْ وَلَا يَجِدُونَ فِي صُدُورِهِمْ حَاجَةً مِمَّا أُوتُوا وَيُؤْثِرُونَ عَلَى أَنْفُسِهِمْ وَلَوْ كَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ وَمَنْ يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ﴾[۱].
قرآن کریم ایثار امیرمؤمنان علی(ع) را در خفتن بهجای رسول خدا(ص) برای حفظ جان وی، چنین ارج مینهد: ﴿وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ وَاللَّهُ رَءُوفٌ بِالْعِبَادِ﴾[۲].
یکی از ابعاد سیره نظامی رهبران معصوم اسلام(ع) ایثار و ازخودگذشتگی آنان است. درباره پیامبر اکرم(ص) نقل کردهاند که در جنگها پیشاپیش دیگران در میدان نبرد حضور داشت و مردم به دنبال وی بودند؛ نه اینکه مردم را به کانون خطر بفرستد و خود از دور رهبری کند. علی(ع) شهادت میدهد که «وقتی در جنگ کارزار شدت میگرفت، ما به پناه رسول خدا(ص) میرفتیم و هیچ یک از ما از رسول الله(ص) به دشمن نزدیکتر نبود»[۳]. همو در نامهای به معاویه خاطرنشان میکند: «چون آتش جنگ شعلهور میشد و همه مردم از ترس در سکوت بودند، رسول خدا(ص) اهلبیت خود را جلوی لشکر قرار میداد، و اصحاب را به واسطه خویشاوندانش از سوزش شمشیر و نیزهها حفظ میکرد»[۴].
این روش پیامبر اکرم(ص) در روحیه اصحاب نیز بسیار مؤثر بود. مردمی که تمام ارزش برایشان در نژاد و قبیله و ثروت خلاصه میشد، در سایه اخلاق و ایثارگریهای رسول خدا(ص) چنان تربیت شدند که حاضر بودند برای دفاع از مکتب، از جان و مال و ثروت خویش بگذرند و در میدان جهاد و شهادت چنان پیشگام شوند که از شدت اشتیاق گاهی برای سبقت در جهاد و شهادت، بین هم قرعه میانداختند. در جنگ بدر بین خیثمه و پسرش - چون حضور یکی از آنها در خانه ضروری بود - قرعه کشیدند و قرعه به نام پسر در آمد که در جنگ بدر به شهادت رسید. خود خیثمه نیز یک سال بعد در جنگ اُحُد به فیض شهادت نایل شد[۵]. ماجرای عمرو بن جموح و ممانعت چهار پسر رزمندهاش از حضور وی در جنگ و شفاعت رسول خدا(ص) برای حضور وی، که در ادامه ذکر آن خواهد آمد، و ایثارگری حنظله غسیلالملائکه و همسرش در شب عروسی، نمونههایی از تأثیرپذیری مردم از سیره ایثار و گذشت رسول اکرم(ص) در راه خداست.
نادیدهگرفتن خطای دیگران و بذل و بخشش برای به دست آوردن دلها، جلوه دیگری از ایثار و گذشت رسول خدا(ص) است.
پیامبر دوران کودکی خود را در میان قبیله «بنی سعد»، که تیرهای از قبیله «هوازن» بودند، گذراند و زنی به نام «حلیمه سعدیه»، او را شیر داد و پنج سال در آن قبیله از او مراقبت کرد. بعد از جنگ حنین، مردان قبیله بنیسعد که در نبرد با اسلام شرکت کرده بود و گروهی از زنان و کودکان و مقداری از اموالشان در نبرد حنین به دست مسلمانان افتاده بود، سخت از کرده خود پشیمان شدند. پس چهار تن از سران قبیله، که همگی ایمان آورده بودند و یکی از آنان عموی رضاعی پیامبر(ص) بود، به محضر ایشان شرفیاب شدند و گفتند: «در میان اسیران، عمهها و خالهها و خواهران رضاعی و خدمتگزاران دوران طفولیت شما وجود دارند». آنان از پیامبر درخواست کردند بهپاس زحمات این قبیله در حق او، کلیه اسیران را آزاد کند.
رسول خدا(ص) فرمود: «آنچه از حق خودم و فرزندان عبدالمطلب است، حاضرم به شما ببخشم؛ ولی سهم مهاجر و انصار و مسلمانان دیگر، مربوط به خود آنهاست و باید خودشان از حقشان در گذرند». آنگاه فرمود هنگامی که من نماز ظهر را اقامه کردم، شما در میان صفوف برخیزید و رو به مسلمانان کنید و بگویید: «ما پیامبر را پیش مسلمانان شفیع میکنیم، و مسلمانان را پیش پیامبر واسطه قرار میدهیم که زنان و فرزندان ما را به ما بازگردانند». در این لحظه من برمیخیزم و آنچه مربوط به من و فرزندان عبدالمطلب است به شما میبخشم و از دیگران نیز تقاضا میکنم که سهم خود را ببخشند.
نمایندگان قبیله پس از نماز ظهر، سخنانی را که رسول خدا(ص) به آنها یاد داده بود، به مردم گفتند، و پیامبر هم سهم خود و کسان خویش را به آنها بخشید. مهاجر و انصار هم از پیامبر(ص) پیروی کرده، سهمشان را بخشیدند. در این میان، تنها چند نفر مانند اقرع بن حابس تمیمی و عیینة بن حصن از واگذارکردن سهمشان امتناع کردند. رسول خدا(ص) به آنان فرمود: «اگر شماها اسیران خود را بدهید، من در برابر هر اسیر، شش تن از اسیرانی که در نخستین جنگ به دست من میافتد، به شما میدهم»[۶]. ایثار و ازخودگذشتگی رسول خدا(ص) سبب شد که همه اسیران، جز یک پیرزن که عیینه از دادن آن امتناع کرد، آزاد شوند. سپس پیامبر اکرم(ص) خواهر رضاعی خود «شیما» را به حضور طلبید و عبای خود را پهن کرد و او را روی آن نشاند، و از وی و زندگانیاش پرسید و از او تفقد کرد[۷].
ایثار و فداکاریهای امیرمؤمنان علی(ع) نیز در نبردهای صدر اسلام، همواره نقل مجلس دوستان، و موجب اعتراف دشمنان به فضایل او بوده است. از ایثار جان در لیلة المبیت، که ذکر آن گذشت، گرفته تا فداکاری در بدر و اُحُد و... و مجاهدتهای دوره خلافت، هر یک نمونهای از احیای ارزش ایثار و ازخودگذشتگی در سیره نظامی امیرمؤمنان علی(ع) است، که در عناوین دیگر کموبیش به آن خواهیم پرداخت و در این بحث برای پرهیز از اطاله کلام از ذکر آن خودداری میکنیم. اما متأسفانه درباره سیره نظامی امام حسن مجتبی(ع) به دلیل شرایط ویژه آن دوره و صلح تحمیلی معاویه اطلاعات چندانی به دست ما نرسیده است.
در مقابل به دلیل شرایط ویژه سیاسی - اجتماعی زمان امام حسین(ع)، میتوانیم نقطه اوج ایثار و ازخودگذشتگی در راه خدا را در سیره نظامی آن حضرت مشاهده کنیم. اصل قیام امام در مقابل حاکمیت ظالمانه بنیامیه و گذشتن از همه هستی خود برای برپایی دین خدا از یکسو و دلسوزی برای امت اسلامی، حتی برای سپاهیان دشمن و تلاش برای هدایت آنان، این بعد از سیره سیدالشهدا(ع) را از دیگر رهبران دینی متمایز کرده است.
رفتار پدرانه توأم با ایثار امام حسین(ع) در مواجهه با سپاه حربن یزید ریاحی و آب دادن به لشکریان و حتی حیوانات آنان، جلوهای از عظمت روحی و الهی این اسوه کامل و نمایانگر سیره او در احیای ارزشهای دینی است. وقتی کاروان امام در منطقهای به نام ذوحسم به سپاه حر برخورد، امام به جوانان فرمود: «به این مردم آب دهید و سیرابشان کنید. به اسبان نیز جرعهجرعه بنوشانید. جوانان برخاستند و به لشکریان حر آب دادند و همه را سیراب کردند. آنگاه کاسهها را از آب پر کردند و اسبها را یکیک آب نوشاندند. به این ترتیب به همه سپاه آب دادند.
علی بن طعان محاربی میگوید: من همراه سپاه حربن یزید ریاحی و در شمار آخرین کسانی بودم که رسیدند. حسین(ع) با دیدن تشنگی من و اسبم، به من فرمود: «راویه را بخوابان». من متوجه منظور او نشدم؛ چون راویه در گویش ما، به معنای مشک بود. پس فرمود: «ای برادرزاده؛ شتر را بخوابان و آب بنوش». من شتر را خواباندم؛ ولی هرچه میخواستم آب بنوشم، نمیتوانستم و آب از دهانه مشک میریخت. حسین(ع) فرمود: «سر مشک را بپیچان». ولی من نمیدانستم چگونه این کار را انجام دهم. حسین(ع) خود برخاست و آن را پیچاند و من نوشیدم و اسبم را سیراب کردم[۸].
یاران باوفای اباعبدالله(ع) نیز از مکتب او درس ایثار و فداکاری آموختند. بعد از بستهشدن آب بر روی امام حسین(ع) و اصحابش، نافع بن هلال خود را به کنار رود رساند. عمرو بن حجاج که مأمور منع آب بود پرسید: کیستی؟ گفتند: «او نافع بن هلال است». عمرو گفت: «خوش آمدی. چهکار داری؟» نافع گفت: «آمدهام تا از این آبی که شما بین ما و آن حایل شدهاید، بنوشم». عمرو گفت: «بنوش». گفت: «نه به خدا قسم! حال که حسین بن علی تشنه است، قطرهای از آن نمینوشم». عمرو گفت: «پس راهی به آب نداری؛ زیرا من مأمورم که شما را از دستیابی به آب بازدارم»[۹].
نمونه دیگری از ایثار شاگردان مکتب سیدالشهدا(ع)، فداکاری آنان برای اقامه نماز ظهر عاشوراست. سعید بن عبدالله حنفی در مقابل امام حسین(ع)، بدن خود را سپر تیرهای دشمن کرد و جان خود را نثار کرد تا امام(ع) نماز روز عاشورا را اقامه کند[۱۰]. عمرو بن قرظه انصاری در مقابل امام حسین(ع) جنگ میکرد و عده بسیاری را کشت. اما در هنگام رزم، هرگاه تیر یا شمشیری بهطرف امام(ع) میآمد، با اعضای بدنش مانع آن میشد تا جان امام(ع) حفظ شود. وقتی سرانجام به زمین افتاد، به امام حسین(ع) عرض کرد: «ای پسر رسول خدا؛ آیا وظیفهام را ادا کردم؟» امام(ع) فرمود: «آری»[۱۱].
از جمعبندی مطالب ذکر شده میتوان نتیجه گرفت که یکی از ارزشهای مطرح در سیره نظامی معصومان(ع) ایثار و ازخودگذشتگی در ابعاد مختلف است. یک بعد آن ایثار و گذشت برای یاران و اصحاب، و حتی فریبخوردگان دشمن و ترحم به آنان است. بُعد دیگر، بذل جان و مال به درگاه حضرت حق برای احیای دین و ارزشهای اسلامی و انسانی است. بُعد سوم ایثار، تعلیم آن به همراهان و یاران، برای الگوگیری آنان از راهوروش صحیح است که در نهایت به تربیت افراد و جامعه میانجامد[۱۲].
منابع
پانویس
- ↑ «و (نیز برای) کسانی است که پیش از (آمدن) مهاجران، در خانه (های مدینه) و (پایگاه) ایمان، جای داشتهاند؛ کسانی را که به سوی آنان هجرت کردهاند، دوست میدارند و در دل به آنچه به مهاجران دادهاند، چشمداشتی ندارند و (آنان را) بر خویش برمیگزینند هر چند خود نیازمند باشند. و کسانی که از آزمندی جان خویش در امانند، رستگارند» سوره حشر، آیه ۹.
- ↑ «و از مردم کسی است که در به دست آوردن خشنودی خداوند از جان میگذرد و خداوند به بندگان مهربان است» سوره بقره، آیه ۲۰۷.
- ↑ شریف رضی، نهجالبلاغه، غرائب ۹، ص۱۲۱۰.
- ↑ شریف رضی، نهجالبلاغه، نامه ۹.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۲۱۲-۲۱۳؛ ابوبکر بیهقی، دلائل النبوة، ج۳، ص۲۴۹؛ محمد بن یوسف صالحی، شامی، سبل الهدی و الرشاد، ج۴، ص۲۱۹.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۳، ص۹۴۹-۹۵۳؛ احمد بن علی مقریزی، امتاع الاسماع، ج۲، ص۳۱.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغاز، ج۳، ص۹۱۴؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۸۱.
- ↑ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۴۰۱؛ محمد بن محمد بن نعمان (شیخ مفید)، الارشاد، ج۲، ص۷۸.
- ↑ ابو الفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۱۱۷.
- ↑ احمد بن یحیی بلاذری، انساب الاشراف، ج۳، ص۱۹۶؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۴۴۱؛ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۴۵، ص۲۱.
- ↑ سیدبن طاووس، الملهوف، ص۱۶۲.
- ↑ رستمی، علی امین، آموزههای فرهنگی در سیره نظامی معصومان، ص ۱۷۱ ـ ۱۷۷.