ایثار در عرفان اسلامی

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

ایثار، منزل سبقت رحمت بر غضب

سالک در منزل ایثار در عرفان قرآنی، در مقامی است که بدان از وی ایمن، نیکان از وی شاد و خلق از وی آزادند. این بدان معناست که سالک الی الله مظهر رحمانی است که رحمت او بر غضب سبقت می‌جوید و غضب را مهندسی می‌کند. پس سالک از همه چیز خویش از مال و جان می‌گذرد تا رحمت الهی را به نمایش گذارد و مظهر رحمانیت خدا باشد و رحمت در ذاتش تجلی کند. سالک در مرتبت ایثار محبوبترین‌ها و همه هستی خویش را بخشش می‌کند تا خود وجه الله شود و مردم از دریچه تجلیات او خدا را ببینند. خداوند در تبیین ایثار سالکان الی الله می‌‌فرماید: ﴿وَالَّذِينَ تَبَوَّءُوا الدَّارَ وَالْإِيمَانَ مِنْ قَبْلِهِمْ يُحِبُّونَ مَنْ هَاجَرَ إِلَيْهِمْ وَلَا يَجِدُونَ فِي صُدُورِهِمْ حَاجَةً مِمَّا أُوتُوا وَيُؤْثِرُونَ عَلَى أَنْفُسِهِمْ وَلَوْ كَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ وَمَنْ يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ[۱].

از نظر قرآن، مقام ایثار مقام مقربان از عبادالله است که در مقام عبدالله نشسته‌اند و ابرار از ایشان تبعیت در دنیا کرده و در آخرت بر سر سفره مقربان می‌نشینند و از آنان و جام‌هایی بر گرفته از چشمه‌های ایجادی آنان بهره می‌گیرند[۲]. این عبادالله و مقربان الهی کسانی هستند که در دنیا اهل ایثارگری از مال و جان خویش هستند؛ چنان‌که در ادامه در تبیین همین عبادالله و اعمال ایثاری آنان که ابرار بر سفره ایشان در قیامت هستند، می‌فرماید: ﴿وَيُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى حُبِّهِ مِسْكِينًا وَيَتِيمًا وَأَسِيرًا * إِنَّمَا نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لَا نُرِيدُ مِنْكُمْ جَزَاءً وَلَا شُكُورًا[۳]. مقربان الهی کسانی هستند که درباره ریشخندها و غمزه‌ها و متلک‌ها و تمسخرهای کلامی و رفتاری کافران در هنگام عبادت و بندگی، واکنش زشت و تند نشان نمی‌دادند و بدکاران و بدگویان از ایشان ایمن بودند[۴] و در قیامت در مقام عالین و علیون به عنوان شاهدان الهی درباره نامه‌های اعمال دیگران از جایگاه رفیع برخوردارند[۵]. مقربان که شمارشان بسیار اندک نسبت به همه اهل بهشت هستند، از هر هشت بهشت یعنی حتی بهشت رضوان که بهشت صفات و ذات است بهره‌مند هستند[۶].

از نظر قرآن، مهم‌ترین ویژگی مقربان همان سبقت‌جویی در هر کار نیک از جمله ایثار جان و مال است تا وجه الله باقی شوند. از این‌روست که از ایشان به عنوان سابقون سابقون یاد می‌شود؛ یعنی آنان حتی در میان سابقون نیز سابقون هستند: ﴿وَالسَّابِقُونَ السَّابِقُونَ * أُولَئِكَ الْمُقَرَّبُونَ[۷]. بر این اساس، آنان نه تنها در مقام فعل بر دیگران سبقت گرفته‌اند، بلکه در مقام صفات الهی بر همگان پیشی گرفته و در میان خود سابقون چنان سبقت جسته‌اند که مظهر عبدالله و همه صفات و اسمای الهی شده و خداوند در ایشان تجلی کرده است. از آنجا که نام رحمن همانند نام الله اسم جامع همه صفات الهی است، این بدان معنا خواهد بود که آنان عبدالرحمن نیز هستند. از این روست که رحمت ایشان بر غضب ایشان سبقت می‌جوید و حتی بدان از ایشان بهره‌مند هستند. از این روست که وقتی بدان و بدکاران بی‌خرد و سبک‌مغز با ایشان برخوردهایی زشت دارند، ایشان سلامت را برای آنان به ارمغان می‌برند و در صلح و سلامت با آنان زیست نمی‌کنند و در برابر کنش‌های زشت آنان سلام می‌گویند که بشارتی بر سلامت و ایمنی آنان از واکنش غضبی و خشونتی است: ﴿وَعِبَادُ الرَّحْمَنِ الَّذِينَ يَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْنًا وَإِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلَامًا[۸].

از دیگر ویژگی‌ها و نشانه‌های مقربان سابق و عبادالله و عبادالرحمن یعنی اهل ایثار می‌توان به شب‌زنده‌داری و تجهد شبانه به قیام و سجده[۹]، دعا برای رهایی از عذاب دائمی دوزخ[۱۰]، انفاق میانه و قوامی به‌دور از ولخرجی و تنگ‌گیری[۱۱]، از خداخواهی نه غیرخواهی[۱۲]، اجتناب از قتل محترم[۱۳]، پرهیز از زنا[۱۴]، عدم حضور در مراکز و مجالس دروغ و بدکاری[۱۵]، پرهیز از گواهی دروغ[۱۶]، نادیده‌گرفتن و عبور کریمانه از اهل لغو و بیهودگی[۱۷]، متذکر به آیات الهی بودن[۱۸]، درخواست و نیایش برای مواهب الهی و داشتن همسران و فرزندان نیک و چشم‌روشنی[۱۹]، دستیابی به مقام پیشوایی و امامت متقین[۲۰]، بهره‌مندی از بهشت[۲۱]، بهره‌مندی از تحیت و سلام ابدی در بهشت[۲۲]، استقرار در جایگاه و مقام نیک[۲۳] که شاید مراد همان مقام جنت ذات باشد[۲۴] و مانند آنها اشاره کرد. از نظر قرآن، ایثارگری به‌ویژه از جان در قالب شهادت، از ویژگی‌های مقربان الهی و سابقون سابقون از عبادالله و عبدالرحمن است. آنان که برای رضایت الهی جان خویش را به فروش می‌رسانند تا رضایت و رضوان الله به دست آورند[۲۵]. همچنین از نظر قرآن، ایثارگری و شهادت‌طلبی، مظهر رأفت است؛ زیرا این‌گونه از رحمت واسعه خدا بهره‌مند شده و شخص برای اینکه به خویش رأفت کند شهادت را برمی‌گزیند و جان خویش را ایثار می‌کند تا دیگران در امنیت قرار گیرند و این‌گونه امان را نیز برای خود در قیامت فراهم می‌آورد[۲۶]. ابرار باید از مقربان این شیوه را بیاموزند و تقلید کنند و مقربان را سرمشق خویش سازند[۲۷]. این وظیفه هر یک از مؤمنانی است که می‌خواهند حقیقت را از طریقت شریعت به دست آورند[۲۸].

از نظر قرآن، ایثارگری عملی است که شخص در مرتبه احسان[۲۹] اکرامی[۳۰] انجام می‌دهد. پس کسی که به مقام احسان اکرامی در نیاید چنین رفتاری نخواهد داشت و اهل ایثار نخواهد بود. امیر مؤمنان علی(ع) ایثار را از مصادیق احسان دانسته و فرموده است: «ایثار خوی نیکوکاران و شیوه نیکان است». در جای دیگر فرمود: «ایثار نیکوترین احسان و بالاترین مراتب ایمان است»[۳۱]. در حدیثی امام معصوم(ع) می‌فرماید: «ایثار والاترین صفات انسانی است، ایثار نهایت نیکوکاری و شریف‌ترین بزرگواری است»[۳۲]. باید یادآور شد که حقیقت انسان، همانا بندگی در محضر و رؤیت الهی است. ابن‌عباس از پیامبر(ص) روایت می‌کند: مرتبه نخست، اسلام است که به شهادتین گفتن است؛ مرتبه دوم، ایمان است که شامل ایمان به خدا و آخرت و فرشتگان و کتاب و پیامبران و مرگ و زندگی پس از مرگ و بهشت و دوزخ و حساب و میزان و مقدرات از خیر و شرّ می‌شود. اما مرتبه سوم مقام احسان است: «قَالَ [جَبْرَئِيلُ]: يَا رَسُولَ اللَّهِ حَدِّثْنِي مَا الْإِحْسَانُ؟ قَالَ: الْإِحْسَانُ أَنْ تَعْمَلَ‏ لِلَّهِ كَأَنَّكَ تَرَاهُ فَإِنْ لَمْ يَكُنْ تَرَاهُ فَإِنَّهُ يَرَاكَ»[۳۳]؛ «جبرئیل گفت: ای رسول الله درباره احسان برایم سخن بگو؟ پیامبر(ص) فرمود: احسان آن است که برای خداوند کار کنی گویی که تو خدا را می‌بینی. پس اگر خدا را نمی‌بینی به راستی که خداوند تو را می‌بیند».

البته شیخ طبرسی در مجمع البیان در ذیل معنای احسان و محسن در قرآن، به جای «تعمل» واژه «تعبد» را آورده است و می‌نویسد: «رُوِيَ عَنِ النَّبِيِّ(ص) أَنَّهُ سُئِلَ عَنِ الْإِحْسَانِ فَقَالَ: أَنْ تَعْبُدَ اللَّهَ كَأَنَّكَ تَرَاهُ، فَإِنْ لَمْ تَكُنْ تَرَاهُ فَإِنَّهُ يَرَاكَ»[۳۴]؛ «از پیامبر(ص) روایت شده که ایشان در پاسخ سؤال از احسان فرمود: این که خداوند را عبادت کنی گویی او را می‌بینی. پس اگر او را نمی‌بینی به تحقیق که او تو را می‌بیند». همچنین علامه مجلسی از کتاب مکارم الاخلاق نقل می‌کند که پیامبر(ص) در سفارشات خود به ابوذر غفاری فرمود: «يَا أَبَا ذَرٍّ اعْبُدِ اللَّهَ كَأَنَّكَ تَرَاهُ فَإِنْ كُنْتَ لَا تَرَاهُ فَإِنَّهُ يَرَاكَ وَ اعْلَمْ أَنَّ أَوَّلَ عِبَادَةِ اللَّهِ الْمَعْرِفَةُ بِهِ»؛ «ای ابوذر! خداوند را چنان عبادت کن که گویی او را می‌بینی». پس اگر او را نمی‌بینی، بدان که او تو را می‌بیند و بدان که اول عبادت خداوند، معرفت به این مطلب است[۳۵]. امام صادق(ع) به اسحاق بن عمار فرمود: ای اسحاق! از خدا بترس گویی تو را می‌بیند؛ پس اگر تو خدا را نمی‌بینی به راستی که خداوند تو را می‌بیند. اگر شک داری که خداوند تو را می‌بیند بدان که کافر شدی و اگر یقین داری که تو را می‌بیند سپس آشکارا معصیت می‌کنی پس تو خدا را از هر ناظر دیگری پایین‌تر دانسته‌ای[۳۶]. ذعلب الیمانی از امیرمؤمنان(ع) پرسید: ای امیر مؤمنان آیا خدا را دیده‌ای؟ پس آن حضرت(ع) پاسخ داد: آیا عبادت می‌کنم کسی را که ندیده‌ام؟ پرسید: و چگونه دیدی؟ فرمود: چشمان با مشاهده عینی، او را درک نمی‌کنند، بلکه دل‌ها با حقایق ایمانی او را درک می‌کنند[۳۷]. آن حضرت(ع) در جایی دیگر می‌فرماید: «مَا كُنْتُ أَعْبُدُ رَبّاً لَمْ أَرَهُ»[۳۸]؛ «عبادت نمی‌کنم خدایی را که ندیده‌ام».[۳۹]

ایثار در عرفان قرآنی

از نظر خواجه عبدالله انصاری خاستگاه ایثار خشوع انسان در برابر خدا است. وی می‌نویسد: خشوع را ترسی می‌داند که دل را با حرمت نرم می‌‌سازد و اخلاق را تهذیب و جوارح را ادب می‌کند و بیمی است همراه با هشیاری و استکانت خضوع. خشوع در سه‌جا وجود دارد: در معامله (مراوده با خلق) عبارت است از ایثار، در خدمت (عبادت) عبارت است از حضور و در سر عبارت است از تعظیم؛ و هر یک از ایثار و حضور و تعظیم، خود دارای سه اثر و نشانه‌اند. آثار ایثار بر بنده در معامله این است که بدان از وی ایمن، نیکان از وی شاد و خلق از وی آزادند. نشانه‌های حضور در خدمت اولاً حلاوتی است که بنده می‌‌چشد و به واسطه آن از درگاه الهی نمی‌‌گریزد. ثانیاً مقصود اصلی را می‌‌بیند و از آن به خلق نمی‌‌پردازد و ثالثاً کوتاهی خود را می‌‌بیند و خود را حق نمی‌‌پندارد. نشانه‌های تعظیم نیز این است که حق‌تعالی را به خود نزدیک و خود را از او دور می‌‌بیند و امتحان الهی برایش امری بزرگ به شمار می‌آید که این همان ترس صدیقان است[۴۰].

از نظر مولانا در «مثنوی معنوی و فیه ما فیه» می‌‌توان ایثار را به دو بخش تقسیم نمود:

  1. ایثار انسان نسبت به خدا و در راه او که به وسیله جهاد با نفس و فنای در حق نمود پیدا می‌کند.
  2. ایثار انسان‌ها نسبت به یکدیگر که شامل زکات، صدقه، انفاق، هدیه و مانند آنها می‌‌شود.

مولانا آدمی را به ایثار و نیکی نسبت به یکدیگر فرامی‌خواند و او را از نتایج نیکوی آن آگاه می‌‌سازد. همچنین وی انسان را به جهاد با نفس و پیکار با صفات مذموم و در نتیجه آن فنای در حق دعوت می‌‌نماید که از بالاترین درجات سیر و سلوک است.[۴۱]

ایثار و شهادت‌طلبی

پیش از این به این نکته توجه داده شد که بلندمرتبه‌ترین ایثار ازخودگذشتگی و جان‌فشانی برای محبوب است. پس اگر بخشش و انفاق را مراتبی از فضل بدانیم، باید ایثار را مرتبتی بالاتر از همه آنها به شمار آوریم؛ زیرا ایثار به معنای بخشیدن چیزی است که ایثارکننده شدیداً به آن نیاز دارد؛ ولی به دلایلی آن را به طرف مقابل تقدیم می‌کند، بدون آن‌که انتظار پاداش داشته باشد. بر این اساس شهادت والاترین درجه از ایثار است؛ زیرا اگر برای ایثار، رده‌های مختلفی اعم از ایثار مال، مقام و مانند آنها را در نظر بگیریم به‌طور طبیعی ایثار جان در راه محبوب از همه آنها برتر است؛ زیرا هر آنچه که غیر از جان است موجوداتی از متعلقات وجود انسان است؛ یعنی به اعتبار بودن و هستی انسان است که این وابسته‌ها معنا می‌یابند، حال آن‌که اگر کسی در برابر محبوب از جان بگذرد به دیدی دیگر، از مال و مقام و دیگر وابستگی‌های خود گذشته است و این کاری است که فقط در مقام عشق آن هم نه عشق‌های مجازی، بلکه عشق حقیقی امکان‌پذیر است.

زیرا این عشق‌ها تعلقاتی بیش نیست که دست و پای آدمی را بیشتر از پیش در بند می‌کند و آزادی حقیقی را از او می‌‌ستاند. اما کسی که از این نوع عشق‌های مجازی و تعلقات نفسانی بگذرد به آزادی حقیقی می‌رسد. آزادی حقیقی موجب می‌شود تا انسان از خود نیز بگذرد و جانش را برای محبوب خویش که جان‌بخش او نیز است ایثار کند.[۴۲]

داستانی از ایثار جان و شهادت

زمانی آیت‌الله جوادی آملی به جبهه مشرف شده بودند تا ملاقاتی با بسیجیان داشته باشند. در میان رزمندگان، نوجوان باصفایی بود که ۱۴ سال داشت. پایین ارتفاع چشمه‌ای بود و باران گلوله از سوی عراقی‌ها می‌‌بارید؛ لذا فرماندهان گفتند برای وضو هم به آنجا نروید. بالا بنشینید و همانجا تیمم کنید. هنگامی که آیت‌الله جوادی تشریف آوردند، دیدند که آن نوجوان ۱۴ ساله داشت به سمت چشمه می‌‌رفت برای وضو. بسیجیان هر چه فریاد زدند نرو خطرناک است، آن نوجوان گوش نکرد. آخر متوسل شدند به این عالم وارسته، حضرت آیت‌الله جوادی آملی که آقا! شما کاری بکنید. آقا نوجوان را صدا کردند که عزیزم کجا می‌‌روی؟ گفت می‌روم پایین وضو بگیرم. گفتند پسر عزیزم! پایین خطرناک است. فرماندهان گفتند می‌‌توانی تیمم کنی. شما تکلیفی ندارید. همان نماز با تیمم کافی است. نوجوان نگاهی بسیار زیبا به چشمان مبارک این عارف بزرگوار کرد و لبخند زیبایی زد و گفت: بگذارید حاج‌آقا نماز آخرمان را با حال بخوانیم و رفت وضو گرفت و یک نماز باحالی خواند و برگشت.

دقایقی بعد قرار بود عده‌ای از بسیجیان بروند جلو و با عراقی‌ها درگیر شوند. اتفاقاً یکی از آنها همین نوجوان ۱۴ ساله بود. یکی دو ساعت بعد آیت‌الله جوادی را صدا کردند و گفتند حاج‌آقا بیاید پایین ارتفاع. دیدند جنازه آوردند. آیت‌الله جوادی آملی نشستند و دیدند همان نوجوان با همان لبخند زیبا پرکشیده و رفته است. آیت‌الله جوادی آملی کنار جنازه‌اش روی خاک نشستند، عمامه از سر برداشتند و خاک بر سر مبارکشان ریختند و گفتند: جوادی! فلسفه بخوان. جوادی! عرفان بخوان. امام به اینها چه یاد داد که به ما یاد نداد؟! من به او می‌گویم: نرو! و او می‌گوید: بگذار نماز آخرم را با حال بخوانم. تو از کجا می‌دانستی که این نماز، نماز آخر توست؟![۴۳].[۴۴]

منابع

پانویس

  1. «و (نیز برای) کسانی است که پیش از (آمدن) مهاجران، در خانه (های مدینه) و (پایگاه) ایمان، جای داشته‌اند؛ کسانی را که به سوی آنان هجرت کرده‌اند، دوست می‌دارند و در دل به آنچه به مهاجران داده‌اند، چشمداشتی ندارند و (آنان را) بر خویش برمی‌گزینند هر چند خود نیازمند باشند. و کسانی که از آزمندی جان خویش در امانند، رستگارند» سوره حشر، آیه ۹.
  2. سوره انسان، آیه ۵-۶؛ سوره مطففین، آیه ۲۲-۲۸.
  3. «و خوراک را با دوست داشتنش به بینوا و یتیم و اسیر می‌دهند * (با خود می‌گویند:) شما را تنها برای خشنودی خداوند خوراک می‌دهیم، نه پاداشی از شما خواهانیم و نه سپاسی» سوره انسان، آیه ۸-۹.
  4. سوره مطففین، آیه ۲۸-۳۲.
  5. سوره مطففین، آیه ۱۸-۲۲.
  6. سوره واقعه، آیه ۱۱-۲۶.
  7. «و (سوم) پیشتازان پیشتاز * آنانند که نزدیکان (به خداوند) اند» سوره واقعه، آیه ۱۰-۱۱.
  8. «و بندگان (خداوند) بخشنده آنانند که بر زمین فروتنانه گام برمی‌دارند و هرگاه نادانان با آنان سخن سر کنند پاسخی نرم گویند» سوره فرقان، آیه ۶۳.
  9. سوره واقعه، آیه ۶۴.
  10. سوره واقعه، آیه ۶۵-۶۶.
  11. سوره واقعه، آیه ۶۷.
  12. سوره واقعه، آیه ۶۸.
  13. سوره واقعه، آیه ۶۸.
  14. سوره واقعه، آیه ۶۸.
  15. سوره واقعه، آیه ۷۲.
  16. سوره واقعه، آیه ۷۲.
  17. سوره واقعه، آیه ۷۲.
  18. سوره واقعه، آیه ۷۳.
  19. سوره واقعه، آیه ۷۴.
  20. سوره واقعه، آیه ۷۴.
  21. سوره واقعه، آیه ۷۵.
  22. سوره واقعه، آیه ۷۵.
  23. سوره واقعه، آیه ۷۶.
  24. سوره فجر، آیه ۲۷-۳۰.
  25. سوره بقره، آیه ۲۰۷؛ سوره توبه، آیه ۱۱۱.
  26. سوره بقره، آیه ۲۰۷؛ سوره انسان، آیه ۸-۱۰.
  27. سوره انسان، آیه ۵-۱۰.
  28. سوره توبه، آیه ۱۲۰.
  29. سوره توبه، آیه ۱۲۰.
  30. سوره فرقان، آیه ۷۲.
  31. شرح غرر الحکم، خوانساری، ج۲، ص۱۶۴.
  32. شرح غرر الحکم، خوانساری، ج۱، ص۳۷۳.
  33. بحارالانوار، ج۵۹، ص۲۶۰ و ۲۶۱؛ الدر المنثور، سیوطی، ج۱، ص۹۳.
  34. مجمع البیان، ج۳، ص۱۱۶؛ ذیل آیه ۱۱۳ سوره نساء؛ بحارالانوار، ج۷۰، ص۲۱۹.
  35. مکارم الاخلاق، ص۵۳۷؛ بحارالانوار، ج۷۷، ص۷۵ و ۷۶.
  36. بحارالانوار، ج۵، ص۳۲۴.
  37. نهج‌البلاغه، خطبه ۱۷۹؛ بحار‌الانوار، ج۷۲، ص۲۷۹.
  38. الکافی، ج۱، ص۹۸.
  39. منصوری، خلیل، عرفان در قرآن، ص ۲۴۳.
  40. صد میدان، ص۱۶۶.
  41. منصوری، خلیل، عرفان در قرآن، ص ۲۴۸.
  42. منصوری، خلیل، عرفان در قرآن، ص ۲۴۹.
  43. همشهری جوان، شهریور ۹۱.
  44. منصوری، خلیل، عرفان در قرآن، ص ۲۵۰.