بحث:شهادت امام رضا در تاریخ اسلامی

Page contents not supported in other languages.
از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

شهادت امام رضا به دست مأمون

شورش عباسیان در بغداد مأمون را مجبور کرد تا از مرو به بغداد حرکت کند و خود حضرت رضا(ع) هم به او فرمود: مصلحت است که به بغداد بروی. مأمون احساس می‌کرد برای خروج از خراسان دو سد بزرگ در پیش رو دارد، اول: مقام شامخ ولایت‌عهدی بود که بنی عباس با ایشان جداً مخالف بودند. دوم: فضل بن سهل بود که با همه فداکاری که در راه موفقیت مأمون کرده بود، سرانجام او را در حمام به قتل رساند تا در مقابل تصمیم تازه او سدی و مانعی نباشد.

مأمون پس از کشتن فضل از طرفی نمی‌توانست حضرت رضا(ع) را در مرو و در خراسان باقی گذارد؛ زیرا بیم آن داشت که وجود امام پایگاهی نیرومند برای شیعیان خراسان شده و قیام و شورشی پدید آورد، از طرفی هم نمی‌توانست ولی‌عهد علوی را در بغداد پایتخت عباسیان حاضر کند؛ لذا بعد از کسب مقصود و فرو نشاندن شورش‌های علویون در صدد حذف حضرت از صحنه سیاست برآمد.

از حسن بن عباد که کاتب حضرت رضا(ع) بود، روایت شده که در وقت عزیمت مأمون برای رفتن به بغداد خدمت امام رضا(ع) رسیدم، ایشان به من فرمود: ای پسر عباد ما به سرزمین عراق وارد نخواهیم شد و آن را نخواهیم دید، من گریستم و گفتم: مرا از رفتن نزد اهل بیت و فرزندان خود مأیوس ساختی! امام فرمود: تو به آنجا خواهی رفت و مقصود من از این سخن خودم بودم[۱].[۲]

فرجام غم‌انگیز امام رضا(ع)

در میان مردمان عادی، اما پرهیزگار کسانی را دیده‌ایم که بر اثر خوابی که دیده‌اند یا الهامی غیرملموس، از زمان سرآمدن روزگار زندگی خود آگاه شده، روز، ماه و سال مرگ خود را به‌طور دقیق معین کرده‌اند. حال اگر مردمان عادی بتوانند به چنین مرحله‌ای برسند، به یقین، امام رضا(ع) یا هر امام معصوم خواهد دانست کی، کجا و چگونه چشم از جهان فروخواهد بست؛ چراکه در اوج والایی و بلندی روح بود، در سکنات و حرکات خود لحظه‌ای از خدا غافل نشد، هماره با او ارتباط داشت و تمام اعمال خود را برای خدا خالص گرداند. او افزون بر الهام الهی، از روایاتی که بواسطه پدرانش از جدش رسول خدا(ص) شنیده بود زمان و مکان شهادت و محل دفن خود را می‌دانست و در مناسبت‌هایی بدان اشاره می‌کرد.

حضرتش گروهی از مردم را از مدفن خود آگاه کرده، با اشاره به اینکه در کنار هارون دفن خواهد شد، انگشت اشاره و میانی خود را به هم چسباند و فرمود: من و هارون مانند این دو هستیم[۳] و زمانی که هارون در مسجد پیامبر(ص) در مدینه خطبه می‌خواند، امام رضا(ع) حاضر بود. او فرمود: خواهید دید که من و او (هارون) در یک خانه دفن خواهیم شد[۴].

روزی هارون از دری از درهای مسجد الحرام و امام رضا(ع) از دری دیگر خارج شد و فرمود: خانه‌ها چه دور و دیدارها بس نزدیک است. زود است که‌ طوس من و او را یک جا جمع آورد[۵]. «ابن حجر» گفت: «او (امام رضا(ع)) خبر می‌داد که پیش از مأمون خواهد مرد و کنار هارون به خاک سپرده خواهد شد. سرانجام چنان شد که او می‌گفت»[۶].

زمانی که مأمون امام رضا(ع) را به خراسان می‌خواند، حضرتش خاندان خود را گرد آورد. او در این‌باره فرمود: «زمانی که می‌خواستند مرا از مدینه به سمت خراسان ببرند، خاندان خویش را جمع کرده، به آنها دستور دادم بر من مویه و گریه کنند تا ناله و زاری آنان را بشنوم. سپس دوازده هزار دینار میان آنان تقسیم کرده، گفتم: من دیگر نزد خانواده‌ام بازنخواهم گشت»[۷]. چون «دعبل خزاعی» پس از ولایت‌عهدی امام رضا(ع) قصیده «تائیه» خود را برای حضرت خواند، به این بیت رسید: «و قبری در بغداد از آن پاکیزه انسانی است؛ که خداوند او را در مراتب عالی رحمت خویش قرار دهد»[۸]. امام(ع) فرمود: در اینجا یک بیت بیفزایم که قصیده‌ات کمال یابد؟ دعبل گفت: آری ای فرزند رسول خدا. امام(ع) فرمود: «و قبری در طوس که سخت مصیبت فزاست؛ و در درون، آتش اندوه افروخته غم بی‌شمار زاید»[۹]. دعبل گفت: ای فرزند رسول خدا، قبری که در طوس قرار دارد از آن کیست؟ امام(ع) فرمود: آن، قبر من است. دیری نخواهد پایید که طوس محل رفت‌وآمد شیعیان و زایران من خواهد شد[۱۰].

سرانجام همان‌گونه که امام(ع) خبر می‌داد پیش از مأمون و آن‌گونه که روشن خواهد شد به دست مأمون‌ مسموم شد و از دنیا رفت[۱۱].

انگیزه مأمون از کشتن امام رضا(ع)

مأمون در پی آن بود تا با سپردن منصب ولایت‌عهدی به امام رضا(ع) به خواسته‌های خود برسد، اما نه تنها به اهداف و خواسته‌های خود نرسید، بلکه با فتنه و آشوبی جدید که عباسیان برای سرنگونی حکومت مأمون به راه انداختند، روبه‌رو شد. «احمد بن علی انصاری» به نقل از «ابو الصلت هروی» انگیزه مأمون از سپردن منصب ولایت‌عهدی به امام رضا(ع) را بیان کرده، می‌گوید: «... منصب ولایت‌عهدی را به او سپرد تا مردم بپندارند که او شیفته دنیا و فریبایی‌های آن است تا بدین ترتیب قدر و منزلت او در نظر مردم کاسته شود. زمانی که مأمون از این ترفند، طرفی نبست، بلکه روزبه‌روز منزلت امام والاتر و محبوبیتش نزد مردم بیشتر می‌شد، مأمون نیرنگی دیگر اندیشید و متکلمانی قدر از دیگر شهرها فراخواند، به این امید که یکی از آنها بتواند امام رضا(ع) را در گفت‌وگو و بحث مغلوب کند که در این صورت، جایگاه او نزد عالمان متزلزل شده، نزد عامه مردم به ناتوانی معروف می‌شد و این نهایت آرزوی مأمون بود.

حریفانی از یهود، نصاری، مجوس، صابئی (مندایی)، برهمن‌ها، ملحدان، دهری‌ها و نیز از دیگر فرقه‌های اسلامی با امام(ع) به جدل و مناظره پرداختند، اما امام رضا(ع) با برهان رسا و قاطع خویش همگان را وادار به تسلیم کرد.

علی‌رغم تمهیداتی که مأمون برای کوچک کردن امام رضا(ع) به کار بست، مردم می‌گفتند: به خدا سوگند او (امام رضا(ع)) از مأمون به خلافت سزاوارتر است. سخن‌چینان این گفته مردم را به مأمون می‌رساندند که بی‌تردید چنین واکنشی از سوی مردم‌ او را نسبت به امام(ع) خشمگین می‌کرد و بر حسادتش به او می‌افزود. امام رضا(ع) در دفاع از حق با مأمون از در مسالمت وارد نشده و غالباً پاسخ‌هایی به مأمون می‌داد که خوشایند مأمون نبود و در نتیجه آتش خشم و کینه او را نسبت به حضرت شعله‌ورتر می‌کرد، اما مأمون کینه خود را آشکار نمی‌کرد. چون مأمون خود را در اندیشیدن چاره‌ای برای شکستن حرمت و شکوه امام(ع) ناتوان یافت به وسیله زهر، حضرتش را به شهادت رساند»[۱۲].

امام رضا(ع) هماره از مأمون می‌خواست تا او را از پذیرش ولایت‌عهدی معاف دارد؛ چراکه می‌دانست، عده‌ای از این اقدام مأمون خشمگین خواهند شد و در نهایت به تدارک توطئه‌ای برای از میان برداشتن حضرتش خواهند پرداخت‌. «ابراهیم صولی» در این‌باره می‌گوید: «به خدا سوگند، همین امر (ولایت‌عهدی) کار امام رضا(ع)‌ به آنجا کشاند که به دست مأمون به شهادت رسید»[۱۳].

چنان‌که امام(ع) فرموده بود، برخی از وزیران و فرماندهان مأمون از امام(ع) کینه در دل داشتند و نسبت به او رشک می‌ورزیدند، اما به همین اندازه بسنده نکردند، بلکه علیه حضرتش به سعایت و سخن‌چینی پرداختند که در نهایت، تلاش شوم آنان کارگر افتاد و مأمون حضرت رضا(ع) را مسموم کرد»[۱۴].

پس از آن‌که مأمون انار و به نقلی انگور آلوده به زهر را به حضرت رضا(ع) خوراند، آثار مرگ در چهره امام(ع) پدیدار شد. با رفتن مأمون، وضع جسمی حضرت رو به وخامت نهاد و آخرین سخنی که امام(ع) بر زبان آورد، آیه‌ای از قرآن کریم بود که خواند: ﴿قُلْ لَوْ كُنْتُمْ فِي بُيُوتِكُمْ لَبَرَزَ الَّذِينَ كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقَتْلُ إِلَى مَضَاجِعِهِمْ[۱۵] و نیز خواندند: ﴿وَكَانَ أَمْرُ اللَّهِ قَدَرًا مَقْدُورًا[۱۶]. مأمون که در اجرای نیت شوم خود موفق شده بود گریه‌کنان به دیدار حضرت رضا(ع) رفت و سر و پا برهنه در تشییع پیکر پاک او شرکت کرده، می‌گفت: «ای برادر، به یقین با مرگ تو خسارتی جبران‌ناپذیر بر اسلام وارد شد و تقدیر خداوندی بر آنچه من برای تو تدارک دیده بودم (مقام ولایت‌عهدی) پیش گرفت. آن‌گاه قبر پدرش هارون را شکافت و پیکر امام رضا(ع) را در آنجا به خاک سپرد»[۱۷].

دعبل بن علی خزاعی در رثای امام رضا(ع) سوگنامه‌ای چنین سرود که از آن جمله است: «بنی امیه را که خاندان رسالت را کشتند معذور می‌دانم؛ چراکه میان ایشان و خاندان رسالت، کینه‌ای برآمده از خون‌های ریخته شده حاکم بود؛ اما برای جنایت‌ بنی عباس توجیه و بهانه‌ای از آنان پذیرفته نیست.

اگر برای برآمدن نیازی بخواهی در جایی بنشینی؛ و طلب نیاز کنی به جاست که‌ در طوس و بر قبر آن پاکیزه درنگ کنی. دو قبر در طوس قرار دارد که یکی آرامگاه بهترین خلق خداست و دیگری قبر بدترین آفریدگان؛ و این از عبرت‌های روزگار است. هرچند پاکیزه انسانی در کنار موجودی ناپاک و پلید به خاک سپرده شده است، اما آن ناپاک از نزدیک بودنش به آن پاکیزه سودی نمی‌برد؛ و آن پاکیزه پاک‌سرشت، از نزدیکی با ناپاک زیانی نمی‌بیند»[۱۸]. بنا به نقل غالب راویان و تاریخ‌نگاران، حضرت علی بن موسی الرضا(ع) در روز آخر ماه صفر سال ۲۰۳ ق به شهادت رسید[۱۹].

پانویس

  1. انوار البهیه، ص۲۵۲.
  2. راجی، علی، مظلومیت امام رضا، ص ۱۸۲.
  3. اصول کافی، ج۱، ص۴۹۱؛ عیون اخبار الرضا، ج۲، ص۲۲۵- ۲۲۶؛ اعلام الوری، ج۲، ص۶۰ (به نقل از: الارشاد، ج۲، ص۲۵۸)؛ الاتحاف بحب الاشراف، ص۱۵۷.
  4. عیون اخبار الرضا، ج۲، ص۲۱۶؛ کشف الغمه، ج۳، ص۹۳؛ اعلام الوری، ج۲، ص۵۹؛ الاتحاف بحب الاشراف، ص۱۵۸.
  5. عیون اخبار الرضا، ج۲، ص۲۱۶؛ کشف الغمه، ج۳، ص۱۰۵ (به نقل از: اعلام الوری، ج۲، ص۵۹)؛ الإتحاف بحب الاشراف، ص۱۵۸.
  6. الصواعق المحرقه، ص۳۰۹.
  7. عیون اخبار الرضا، ج۲، ص۲۱۸؛ اعلام الوری، ج۲، ص۵۹- ۶۰.
  8. «وَ قَبْرٌ بِبَغْدَادَ لِنَفْسٍ زَكِيَّةٍ *** تَضَمَّنَهَا الرَّحْمَنُ فِي الْغُرُفَاتِ»
  9. «وَ قَبْرٌ بِطُوسٍ يَا لَهَا مِنْ مُصِيبَةٍ *** تَوَقَّدُ فِي الْأَحْشَاءِ بِالْحُرُقَاتِ»
  10. عیون اخبار الرضا، ج۲، ص۲۶۳- ۲۶۴.
  11. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۰، ص ۲۳۱.
  12. عیون اخبار الرضا، ج۲، ص۲۳۹- ۲۴۰.
  13. نثر الدر، ج۱، ص۳۶۳.
  14. تفصیل چگونگی شهادت امام رضا(ع) را نک: العوالم، ص۴۸۸- ۴۹۸.
  15. «بگو: اگر در خانه‌هایتان (نیز) می‌بودید، آنان که کشته شدن بر آنها مقرر شده بود به سوی کشتارگاه‌های خویش بیرون می‌آمدند» سوره آل عمران، آیه ۱۵۴.
  16. «و فرمان خداوند دارای اندازه‌ای سنجیده است» سوره احزاب، آیه ۳۸.
  17. عیون اخبار الرضا، ج۲، ص۲۴۱.
  18. عیون اخبار الرضا، ج۲، ص۲۵۱: «أَرَى أُمَيَّةَ مَعْذُورِينَ أَنْ قَتَلُوا *** وَ لَا أَرَى لِبَنِي الْعَبَّاسِ مِنْ عُذْرٍ أَرْبِعْ بِطُوسٍ عَلَى قَبْرِ الزَّكِيِّ بِهِ *** إِنْ كُنْتَ تُرْبِعُ مِنْ دِيْنٍ عَلَى فِطْرٍ قَبْرَانِ فِي طُوسَ خَيْرُ النَّاسِ كُلِّهِمْ *** وَ قَبْرُ شَرِّهِمْ هَذَا مِنَ الْعِبَرِ مَا يَنْفَعُ الرِّجْسَ مِنْ قُرْبِ الزَّكِيِّ وَ مَا *** عَلَى الزَّكِيِّ بِقُرْبِ الرِّجْسِ مِنْ ضَرَرٍ»
  19. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۰، ص ۲۳۶.