تمسک به قرآن در معارف و سیره معصوم

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

تمسک و تمثل به قرآن در سخن گفتن

در مسیر انس با قرآن، می‌توان به مرتبه‌ای رسید که کردار و حتی سخن گفتن انسان قرآنی شود و تنها با قرآن بیندیشد و به وسیله قرآن تکلم کند و حوادث زمانه را با قرآن بسنجد. رهبران معصوم اسلام(ع) در انس با قرآن اینگونه بودند. آنان در سخن گفتن نیز همانند سایر رفتارشان، در حد ممکن از آیات قرآن استفاده می‌کردند و به شواهد آن تمثل می‌جستند و از مفاهیم و معارف بلند آن بهره می‌بردند و به یاران و شیعیان خود نیز دستور می‌دادند که اینگونه باشند.

در مسیر حرکت سپاه امیرمؤمنان علی(ع) به سوی صفین بعد از عبور از کربلا و قبل از رسیدن به ساباط، به شهرک «بهرسیر» رسیدند؛ در آنجا که از بناهای دوره حاکمان ساسانی جز نشانه‌هایی اندک باقی نمانده بود. یکی از یاران امام(ع) به نام حر بن سهم به شعری تمثل جست که معنای آن چنین بود: «باد خزان بر سرزمین آنان وزید، تو گویی بر میعاد خود قرار داشتند». امام(ع) فرمود: چرا این آیات را تلاوت نکردی؟ ﴿كَمْ تَرَكُوا مِنْ جَنَّاتٍ وَعُيُونٍ * وَزُرُوعٍ وَمَقَامٍ كَرِيمٍ * وَنَعْمَةٍ كَانُوا فِيهَا فَاكِهِينَ * كَذَلِكَ وَأَوْرَثْنَاهَا قَوْمًا آخَرِينَ * فَمَا بَكَتْ عَلَيْهِمُ السَّمَاءُ وَالْأَرْضُ وَمَا كَانُوا مُنْظَرِينَ[۱].

آنگاه سخن خود را ادامه داده و فرمودند: «گروه دوم نیز وارث بودند، ولی رفتند و دیگران وارث آنان شدند. این گروه نیز اگر سپاس نعمت را به جا نیاورند، نعمت‌های الهی به سبب نافرمانی از آنان نیز سلب می‌شود. از کفران نعمت دوری جویید تا بدبختی شما را فرا نگیرد»[۲].

در پیکار صفین نیز در ضمن خطبه‌ای که سپاهیان را به جهاد در راه خدا فرا می‌خواند به قرآن متمسک می‌شود و این آیه شریفه را تلاوت می‌فرماید: ﴿وَاذْكُرُوا اللَّهَ كَثِيرًا لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ * وَأَطِيعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَا تَنَازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَتَذْهَبَ رِيحُكُمْ وَاصْبِرُوا إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِينَ[۳]. نیز به سپاهیان خود دستور داد که جنازه‌های دشمن را مثله نکنند و آنان را مجازات نکنند. در حالی که دشمن هیچ‌یک از تعلیمات اسلامی و احکام را عمل نمی‌کرد. یکی از یاران معاویه سه نفر از سپاه امام(ع) را در یک مبارزه کشت و از روی ستم و تجاوزگری بر روی جنازه‌های آنان ایستاد و مبارز‌طلبید. امام(ع) به مصاف او رفته و او را کشت و دو نفر دیگر را نیز به خاک انداخت و این آیه را تلاوت فرمودند: ﴿الشَّهْرُ الْحَرَامُ بِالشَّهْرِ الْحَرَامِ وَالْحُرُمَاتُ قِصَاصٌ فَمَنِ اعْتَدَى عَلَيْكُمْ فَاعْتَدُوا عَلَيْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدَى عَلَيْكُمْ وَاتَّقُوا اللَّهَ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقِينَ[۴].

امام(ع) با تلاوت این آیه، این اصل اسلامی را متذکر شدند که اسلام هیچ‌گاه اجازه نمی‌دهد که انسان در مقابل تجاوزگر ساکت بنشیند و با او مقابله نکند؛ چراکه مسامحه در مقابل جنایت باعث جرئت تجاوزگر می‌شود. از سوی دیگر پاسخ شدیدتر و اقدامی سنگین‌تر از عمل متجاوز نیز جایز نیست، بلکه اسلام می‌گوید: در مقابل متجاوز باید به مقدار تجاوز آن مقابله کرد و تسلیم نشد.

تمسک و تمثل به قرآن در سیره نظامی امام حسین(ع) نیز بسیار است. حضرت در وقت خروج از مدینه به سوی مکه این آیه شریفه را که درباره حرکت موسی بن عمران از مصر و آمادگی وی برای مبارزه با فرعونیان نازل شده است تلاوت کرد: ﴿فَخَرَجَ مِنْهَا خَائِفًا يَتَرَقَّبُ قَالَ رَبِّ نَجِّنِي مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ[۵] و در هنگام ورود به مکه با تلاوت این آیه به شهر وارد شد: ﴿وَلَمَّا تَوَجَّهَ تِلْقَاءَ مَدْيَنَ قَالَ عَسَى رَبِّي أَنْ يَهْدِيَنِي سَوَاءَ السَّبِيلِ[۶].[۷].[۸]

تمسک به قرآن در شداید و مصائب

بهترین پناهگاه در مصائب و مشکلات خداوند تبارک و تعالی و یاد و نام اوست. قرآن که کلام و سخن گفتن خداوند با بشریت است یکی از بهترین اذکار در این امور است که تمسک به به آن صبر بر مشکلات را آسان می‌کند و قدم‌ها را در راه هدف استوار می‌سازد. در سیره امامان معصوم(ع)، تمسک به قرآن در مشکلات و مصائب رویه‌ای همیشگی بوده است که به نمونه‌هایی از آن اشاره می‌کنیم: در منطقه عذیب‌الهجانات وقتی خبر شهادت قیس بن مسهر صیداوی به امام حسین(ع) رسید، چشمان حضرت پر از اشک شد و این آیه را تلاوت فرمود: ﴿مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِيلًا[۹] و فرمود: «خدایا! برای ما و آنان بهشت را منزلگاه مقدر فرما و در سرای رحمت خویش و بر سفره پاداش خود ما را با هم قرار بده»[۱۰].

عصر تاسوعا حرکت سپاه عمر سعد به سوی خیمه‌های امام حسین(ع) آغاز شد. حضرت از برادرش عباس(ع) خواست یک شب از دشمن مهلت بگیرد تا در آن به دعا، تلاوت قرآن، استغفار و راز و نیاز با خدا بپردازد وقتی با درخواست حضرت موافقت شد، سپاهیان عمر سعد و یاران سیدالشهدا هر کدام به لشکرگاه خود برگشتند. امام(ع) و یارانش آن شب را تا صبح، به نماز و مناجات و تلاوت قرآن پرداختند. صدای زمزمه از خیمه‌ها همچون کندوی زنبور عسل به گوش می‌رسید[۱۱].

خوارزمی می‌نویسد: شب عاشورا که شمر به همراه عده‌ای برای تجسس به نزدیک خیمه امام(ع) آمده بودند، دیدند امام(ع) این آیه را تلاوت می‌کند: ﴿وَلَا يَحْسَبَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّمَا نُمْلِي لَهُمْ خَيْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ إِنَّمَا نُمْلِي لَهُمْ لِيَزْدَادُوا إِثْمًا وَلَهُمْ عَذَابٌ مُهِينٌ * مَا كَانَ اللَّهُ لِيَذَرَ الْمُؤْمِنِينَ عَلَى مَا أَنْتُمْ عَلَيْهِ حَتَّى يَمِيزَ الْخَبِيثَ مِنَ الطَّيِّبِ وَمَا كَانَ اللَّهُ لِيُطْلِعَكُمْ عَلَى الْغَيْبِ وَلَكِنَّ اللَّهَ يَجْتَبِي مِنْ رُسُلِهِ مَنْ يَشَاءُ فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ وَإِنْ تُؤْمِنُوا وَتَتَّقُوا فَلَكُمْ أَجْرٌ عَظِيمٌ[۱۲]. یکی از همراهان شمر صدا زد: «به خدای کعبه! پاکان ماییم و آلودگان شمایید و خدا بین ما و شما فاصله انداخته است». برید بن خضیر از نماز دست کشید و پاسخ او را داد. اما امام(ع) دستور داد که به جای خود برگردد و با آنان سخن نگوید[۱۳].

گرچه هدف ما از ذکر این نقل تاریخی اصل تمسک به قرآن در شرایط سخت سیاسی - نظامی است، اما اینکه امام(ع) این آیه شریفه را از مجموع آیات قرآن مجید در آن شب سرنوشت‌ساز انتخاب کرده است، می‌تواند پیام دیگری نیز داشته باشد و آن اینکه حضرت خواسته است وضع هر دو گروه را که در مقابل هم قرار گرفته بودند بیان کند که آیه اول فلسفه برتری ظاهری گروه ظالم و جنایتکار را روشن می‌کند که نباید این تفوق و برتری ظاهری موجب ناراحتی مؤمنان شود، بلکه این پیروزی موقتی است و مهلتی است از سوی خداوند تا گروه جنایتکار هرچه بیشتر در فساد و گناه قرار گیرند و یکسره در آن غرق شوند. هر گروه و حکومت و هر شخصی با داشتن روش ظالمانه مشمول این مهلت الهی می‌شود و باید خود را آماده روزی کند که عذاب خدا به سخت‌ترین وجهی او را فرا بگیرد. آیه دوم در مورد گروه مؤمنان است که اگر روزی به بلا و مصیبت و شکست گرفتار شوند باز هم به علت امتحان و آزمایش است تا پاکان از ناپاکان و نیکان از بدان متمایز شوند[۱۴].

در سخنان دیگری که حضرت خطاب به سپاه عمر سعد بیان فرمودند این آیه را تلاوت کردند: ﴿إِنَّ وَلِيِّيَ اللَّهُ الَّذِي نَزَّلَ الْكِتَابَ وَهُوَ يَتَوَلَّى الصَّالِحِينَ[۱۵]. سپس فرمودند: اگر شما مردمان کوفه مرا یاری نمی‌کنید، بدانید که ولی، سرپرست و یاور من آن خدایی است که همه انسان‌ها را با فروفرستادن پیام‌های آسمانی‌اش سرپرستی می‌کند و سایه لطف و هدایت ویژه‌اش را بر نیکوسیرتان می‌گستراند[۱۶].

تمسک به قرآن در شداید و مصائب روز عاشورا بیش از هرچیز موجب تقویت روحیه الهی امام حسین(ع) و یاران باوفایش بود. در این روز مسلم بن عوسجه، اولین نفر از اصحاب امام(ع) بود که به شهادت رسید. وقتی امام(ع) به بالین او رسید، هنوز رمقی در بدن داشت. امام(ع) فرمود: رحمت خدا بر تو ای مسلم بن عوسجه! سپس این آیه را تلاوت فرمود: ﴿مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِيلًا[۱۷]. حبیب بن مظاهر نزدیک او رفت و گفت: «مسلم! مرگ تو برایم ناگوار است. تو را به بهشت مژده باد». مسلم با صدای ناتوانی گفت: «خدا مژده خیرت دهد». حبیب گفت: «اگر نه اینکه ساعتی دیگر در پی تو خواهم آمد، دوست داشتم هر وصیتی داری بگویی که عمل کنم». مسلم در حالی که به امام حسین(ع) اشاره می‌کرد گفت: «تو را به این مرد سفارش می‌کنم که در راهش جانبازی کنی». حبیب گفت: «به خدای کعبه چنین خواهم کرد». در این هنگام مسلم به شهادت رسید[۱۸].

در تفسیر صافی آمده است: در کربلا هر کدام از یاران امام حسین(ع) که می‌خواستند به میدان بروند با حضرت وداع می‌کردند و می‌گفتند: سلام بر تو ای پسر رسول خدا (سلام وداع). امام(ع) نیز به آنان پاسخ می‌گفت و سپس این آیه را تلاوت می‌فرمود: ﴿فَمِنْهُمْ مَنْ قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِيلًا[۱۹]. به این ترتیب، می‌بینیم امام حسین(ع) با خواندن آیه فوق یاران را آماده نبرد با دشمن تا سرحد شهادت می‌کرد و خود نیز اعلام آمادگی می‌کرد و سرانجام بر اساس این آیه به عهد و پیمان به بهترین وجه وفا کرد.

بعد از شهادت امام حسین(ع) نیز بارها از سر مبارک حضرت صدای قرآن به گوش رسید. سر حضرت را در کوفه در بازار صرافان بر نیزه کرده بودند. از سر مبارک حضرت، آیات آغازین سوره کهف به گوش رسید. اما این معجزه جز بر گمراهی ستمگران نیفزود. همچنین نقل شده است که سر امام(ع) را بر درختی آویختند. از آن سر تلاوت آیه ﴿سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ[۲۰] شنیده شد. در دمشق از آن سر مبارک شنیدند که می‌گفت: لا حول ولا قوة الا بالله، و نیز شنیدند که می‌خواند: ﴿أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحَابَ الْكَهْفِ وَالرَّقِيمِ كَانُوا مِنْ آيَاتِنَا عَجَبًا[۲۱].[۲۲]. شیخ مفید از زید بن ارقم نقل می‌کند: سر مطهر را که بالای نیزه‌ای بود از پیش من عبور دادند. من در غرفه‌ای بودم. چون برابر من رسید شنیدم که آیه ﴿أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحَابَ الْكَهْفِ وَالرَّقِيمِ... را می‌خواند. مو بر بدنم راست شد. صدا زدم: «سر تو ای پسر رسول خدا(ص) به خدا بسیار شگفت است!»[۲۳].[۲۴]

منابع

پانویس

  1. «چه بسیار بوستان‌ها و چشمه‌ها که از خود باز نهادند * و کشتزارها و کاخ‌هایی ارزشمند را * و شادخواری‌یی که در آن شادمان بودند * بدین‌گونه بود و آنها را به قومی دیگر به ارث وا نهادیم * آنگاه، نه آسمان بر آنان گریست و نه زمین و نه مهلت یافتند» سوره دخان، آیه ۲۵-۲۹. این آیات درباره هلاکت قوم فرعون سخن می‌گوید. علامه طباطبایی می‌فرماید: منظور از گریه کردن آسمان و زمین بر چیزی که فوت شده کنایه از این است که آسمان و زمین از فوت و نابودی آن تغییر حالت نمی‌دهند و متأثر نمی‌شوند و در آیه مورد بحث هم کنایه است از اینکه هلاکت قوم فرعون هیچ اهمیتی برای خدا نداشت، چون در درگاه خدا خوار و بی‌مقدار بودند (سید محمدحسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۸، ص۱۴۱).
  2. نصر بن مزاحم منقری، وقعه صفین، ص۱۴۲؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج‌البلاغه، ج۳، ص۲۰۲ و ۲۰۳.
  3. «و خداوند را بسیار یاد کنید باشد که رستگار گردید * و از خداوند و پیامبرش فرمانبرداری کنید و در هم نیفتید که سست شوید و شکوهتان از میان برود و شکیبا باشید که خداوند با شکیبایان است» سوره انفال، آیه ۴۵-۴۶.
  4. «(این) ماه حرام در برابر (آن) ماه حرام است و حرمت شکنی‌ها قصاص دارد پس هر کس بر شما ستم روا داشت همان‌گونه که با شما ستم روا داشته است با وی ستم روا دارید، و از خداوند پروا کنید و بدانید که خداوند با پرهیزگاران است» سوره بقره، آیه ۱۹۴.
  5. «آنگاه (موسی) از آن (شهر) هراسان در حالی که (هر سو را) پاس می‌داشت، بیرون رفت، گفت: پروردگارا! مرا از گروه ستمکاران رهایی بخش» سوره قصص، آیه ۲۱.
  6. «و چون روی به سوی مدین نهاد گفت: امید است پروردگارم مرا به راه میانه رهنمون گردد» سوره قصص، آیه ۲۲.
  7. شیخ مفید، الارشاد، ج۲، ص٣۴، ٣۵.
  8. رستمی، علی امین، آموزه‌های معنوی در سیره نظامی معصومان، ص ۲۲۲ ـ ۲۲۴.
  9. «از مؤمنان، کسانی هستند که به پیمانی که با خداوند بستند وفا کردند؛ برخی از آنان پیمان خویش را به جای آوردند و برخی چشم به راه دارند و به هیچ روی (پیمان خود را) دگرگون نکردند» سوره احزاب، آیه ۲۳.
  10. محمد بن جریر بن یزید طبری، تاریخ الامم والملوک، ج۵، ص۴۰۵.
  11. ابی المؤید الموفق بن احمد خوارزمی، مقتل الحسین(ع)، ج۱، ص۲۵۱.
  12. «کافران هیچ مپندارند اینکه مهلتشان می‌دهیم برای آنها نیکوست؛ جز این نیست که مهلتشان می‌دهیم تا بر گناه بیفزایند و آنان را عذابی خوارساز خواهد بود * خداوند بر آن نیست که مؤمنان را به حالی که شما بر آن هستید رها سازد تا آنکه ناپاک را از پاک جدا کند؛ و (نیز) بر آن نیست که شما را از نهان آگاه گرداند اما خداوند از فرستادگان خویش هر که را بخواهد برمی‌گزیند؛ پس به خداوند و فرستادگانش ایمان آورید و اگر ایمان آورید و پرهیزگاری ورزید پاداشی سترگ خواهید داشت» سوره آل عمران، آیه ۱۷۸-۱۷۹.
  13. ابی‌المؤید الموفق بن احمد خوارزمی، مقتل الحسین(ع)، ج۱، ص۲۵۱.
  14. محمد صادق نجمی، سخنان حسین بن علی از مدینه تا کربلا، ص۱۵۵.
  15. «بی‌گمان سرپرست من خداوند است که این کتاب (آسمانی) را فرو فرستاده است و او شایستگان را سرپرستی می‌کند» سوره اعراف، آیه ۱۹۶.
  16. محمد بن جریر بن یزید طبری، تاریخ الامم والملوک، ج۵، ص۴۲۵؛ شیخ مفید، الارشاد، ج۲، ص۹۷؛ ابن کثیر، البدایة والنهایة، ج۸، ص۱۷۹.
  17. «از مؤمنان، کسانی هستند که به پیمانی که با خداوند بستند وفا کردند؛ برخی از آنان پیمان خویش را به جای آوردند و برخی چشم به راه دارند و به هیچ روی (پیمان خود را) دگرگون نکردند» سوره احزاب، آیه ۲۳.
  18. محمد بن جریر بن یزید طبری، تاریخ الامم والملوک، ج۵، ص۴۳۵-۴۳۶.
  19. «برخی از آنان پیمان خویش را به جای آوردند و برخی چشم به راه دارند و به هیچ روی (پیمان خود را) دگرگون نکردند» سوره احزاب، آیه ۲۳.
  20. «و آنان که ستم ورزیده‌اند به زودی خواهند دانست که به کدام بازگشتگاه باز خواهند گشت» سوره شعراء، آیه ۲۲۷.
  21. «آیا پنداشته‌ای که اصحاب کهف و رقیم از نشانه‌های ما (چیزی) شگرف بوده‌اند؟» سوره کهف، آیه ۹.
  22. ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی‌طالب، ج۴، ص۶۱.
  23. شیخ مفید، الارشاد، ج۲، ص۱۱۷.
  24. رستمی، علی امین، آموزه‌های معنوی در سیره نظامی معصومان، ص ۲۳۶ ـ ۲۴۱.