حضرت ایوب در معارف و سیره رضوی
مقدمه
از پیامبران الهی. حضرت ایوب وی در مقابل سختیها و بلایای الهی که به مثابه آزمونی برای او بود، صبوری ورزید، بیآنکه ذرهای در عبودیتش خللی وارد آید، به همین جهت امام رضا (ع) به نقل از امام علی (ع) بیان فرمودهاند که خداوند در روز چهارشنبه ایوب را با گرفتن مال و فرزندانش آزمایش نمود[۱]. درباره اینکه نام وی اصالتاً به چه زبانی تعلق دارد، اختلافنظر وجود دارد؛ برخی نام او را اصالتاً عربی دانستهاند و بر اساس توصیف خداوند از وی به «اوّاب»[۲] نام وی را به معنای کسی دانستهاند که دائم به سوی خدا باز میگردد[۳]. برخی منابع نیز نام وی را از «آبَ یئوب» دانسته و آن را به معنای کسی میدانند که سلامتی، نعمت، خانواده، مال و فرزندان را بازیافته است[۴]. برخی دیگر از منابع نیز اصل این اسم را غیر عربی و در زبانهای دیگر نشان دادهاند. هیرشفلد و آرتور جفری معتقدند که این نام از یک طریق مسیحی وارد زبان عربی شده است[۵]. دانشمندان اسلامی چون زمخشری[۶] و جوالیقی[۷] ایوب را رومی میدانند. بیشتر کسانی که برای این واژه، اصلی غیرعربی در نظر گرفتهاند، بر این باورند که داستان زندگی ایوب ابتدا در زبانهای غیرعربی مطرح شده و سپس به این زبان راه یافته است. البته این نظر، مخالفان جدیای دارد. برخی از محققان بر این باورند که حتی سفر ایوب در عهد عتیق که از نظر برخی، منبع بسیاری از احادیث موجود در زبان عربی درباره ایوب دانسته شده، بسیار قدیمیتر از دیگر اسفار این کتاب است[۸] و به احتمال بسیار از زبان عربی به سریانی و عبری ترجمه شده است و از اینرو هم نام ایوب و هم محل زندگی او بستری عربی دارد[۹]. اینکه ایوب از نسل چه کسی است و پدران وی چه کسانی هستند، محل اختلاف است، همچنان که درباره محل تولد و زندگی وی نیز اتفاقنظری وجود ندارد. مشهور در میان منابع آن است که وی از نسل عیص (عیسو) فرزند حضرت اسحاق است[۱۰]. البته بعضی نیز پدر وی را از ایمانآورندگان به حضرت ابراهیم (ع) در روز به آتش افکندهشدن میدانند و نه از نسل او[۱۱]. گزارشهایی که وی را از فرزندان عیص دانستهاند، نام کامل وی را أیوب بن آموص بن رازح بن رعویل بن عیص بن إسحاق بن إبراهیم ضبط کردهاند[۱۲]. مادر حضرت ایوب (ع) را نیز دختر حضرت لوط (ع) به شمار آوردهاند[۱۳]. برخی از منابع ایوب را ساکن دمشق دانسته و مالکیت شرق و غرب اراضی بثنیه یا بثنه را به او منتسب داشتهاند[۱۴]. بعضی نیز وی را رومی به شمار آوردهاند[۱۵]. برخی از محققان معاصر معتقدند که ضبط صحیح آنچه در برخی منابع «الروم» گفته شده، «ادوم» است؛ زیرا عیص فرزند حضرت اسحاق، ادوم (سرخرنگ) نیز نامیده میشد و آنان که در دورترین نقطه سرزمینهای شرق اردن و جنوب دره «الحسا» زندگی میکردند و پایتختشان «بتراء» بود، به ادومیان شهرت داشتند و به عیص منسوب بودند[۱۶]. دستهای نیز بر اساس آنچه در سفر ایوب در عهد عتیق آمده این احتمال را مطرح کردهاند که محل زندگی حضرت ایوب، مصر باشد[۱۷]. درباره زمان زندگی وی نیز نظر یکسانی در میان منابع دیده نمیشود، برخی وی را داماد حضرت یعقوب (ع) و برخی دیگر او را داماد افرائیم (افرایم یا منشا) بن یوسف دانستهاند[۱۸] که بر اساس این نقلها میتوان تا حدودی زمان حیات وی را تشخیص داد. آنچه از بررسی منابع به دست میآید این است که بیشتر منابع بر این باورند که حضرت ایوب (ع) پیش از زمان حضرت موسی (ع) میزیسته است[۱۹]. بیشتر آنچه درباره حضرت ایوب (ع) در منابع ذکر شده مربوط به ابتلای الهی و صبر جمیل او بر این واقعه است و از احوال وی پیش از آن کمتر سخن گفته شده است. تنها مطلبی که از دوران پیش از ابتلا بیان شده، ثروت و تمکن ایوب و خاندان اوست. بر اساس گزارش عهد عتیق او مردی پاکیزه و درستکار بود و یکی از ثروتمندترین مردان مشرق زمین به شمار میآمد. عهد عتیق برخلاف قرآن کریم[۲۰] وی را از انبیا نمیداند و او را صرفاً بنده صالح و ثروتمندی بیان میکند. بر اساس این منبع او احشام بسیاری از قبیل شتر، گاو، گوسفند و الاغ داشت و خادمان بسیاری نزد او به کار مشغول بودند[۲۱]. او با ثروت خود از بسیاری از خلق دستگیری میکرد. منقول است که تا ده گرسنه را سیر نمیکرد، هرگز غذا نمیخورد و تا ده درویش برهنه را لباس نمیپوشاند، هرگز جامه در بر نمیکرد[۲۲]. فرزندان وی نیز اهل صلاح بودند و نسبت به یکدیگر نیکی میکردند[۲۳]. در منابع اسلامی نیز کم و بیش چنین وضعیتی برای ایوب و خاندانش پیش از ابتلای الهی تشریح شده است[۲۴].
درباره علت ابتلای ایوب (ع) در میان منابع اختلافنظر وجود دارد. نیشابوری اقوال مختلفی را در این باب گرد آورده است. بنابر گزارش وی برخی نقلها حاکی از آن است که حضرت ایوب (ع) از خداوند طلب بلا کرد و خواست تا از ثواب صابران بهرهمند گردد و چون خداوند به وی گفت: به جای بلا از ما عافیت طلب، به خداوند گفت که مرا بلای تو عافیت است و از اینرو مبتلا شد. نزدیک به این مطلب نیز از وی نقل شده که گفت: صبر کردن در بلا برتر از شکر کردن در نعمت و عطاست. بعضی نیز گفتهاند: ایوب بر مبتلایی بگذشت و او را سرزنش کرد و گفت: این سزای کاری است که او کرده است و خداوند او را به این جهت عقوبت نمود. قول دیگر نیز آن است که روزی شخصی بدو گفت که حقتعالی تو را نعمت بسیار داده است. ایوب نیز گفت: مرا نیز شکر و عبادت بسیار است[۲۵].
برخی از منابع نیز مبتلا شدن ایوب را با مسامحه و حتی مداهنه وی با فرعون مرتبط دانستهاند[۲۶]. بعضی نیز پناه جستن وی را به فرعون در زمان قحطی عامل این بلایا معرفی کردهاند[۲۷]. اغلب منابع تحت تأثیر سفر ایوب در عهد عتیق حسادت ابلیس و درخواست وی از خداوند برای آزمایش ایوب را عامل آغاز ابتلا دانستهاند. به بیان این منابع ایوب به جهت شکرگزاریها و عبادات بسیارش همواره مورد عنایت خداوند و تحیت فرشتگان بود و این برای شیطان حسد برانگیز بود، از این رو به درگاه الهی اعتراض نمود و اظهار داشت که شکرگزاری و بندگی ایوب تنها به خاطر نعمتهای بیکرانی است که بدو داده شده و اگر این نعمتها از او ستانده شود، مسلماً در بندگی وی خللی ایجاد میگردد. پس از این گفتوگو در زمانی کوتاه همه داراییهای ایوب از میان رفت و خادمانش کشته شدند و فرزندانش وفات یافتند. ایوب در مقابل همه این بلاهای ناگهانی تنها طریق بندگی پیشه کرد و اظهار داشت که اینها را خداوند به من داده و هرگاه صلاح بداند باز پس میستاند و همچنان شکرگزار الهی باقی ماند[۲۸]. پس از آنکه ابلیس، قوّت ایوب را در بندگی دانست به خداوند عرضه داشت که انسان برای اینکه زنده بماند حاضر است از همه چیز خود دست بکشد، از اینرو اگر به بدن وی آسیبی برسانی بدون تردید او به تو کفر خواهد ورزید. خداوند از این حیث نیز ایوب را مورد آزمایش قرار داد و ابلیس هرچه کوشید وی را از ایمان به خداوند منصرف کند و به طریق کفر و ضلالت بکشاند، توفیق نیافت[۲۹]. در عهد عتیق نیز آمده که بسیاری از معاصران ایوب ابتلای او را ناشی از ارتکاب گناهی بزرگ میدانستهاند[۳۰]. اما باید دانست که ملازمهای دائم میان ابتلای الهی و معصیت عبد وجود ندارد. انبیا به جهت مرتبه والایی که دارند ممکن است مورد امتحانهای خاصی قرار بگیرند و این مطلبی است که نقل نیز آن را تأیید میکند[۳۱]. در روایتها ذکر شده که ایوب هفتسال مورد آزمایش قرار گرفت، در حالیکه هیچ گناهی مرتکب نشده بود و این لازمه مقام عصمت انبیا است[۳۲]. امام باقر (ع) در تشریح مصلحت ابتلای حضرت ایوب (ع) نکاتی را متذکر شدهاند. به بیان ایشان، خداوند ایوب را به آن گرفتاری مبتلا کرد تا مردم به واسطه مشاهده نعمتهای بیکران الهی نزد وی، او را خدا نپندارند و به این مطلب پی برند که ثواب خداوند بر دو قسم است: ثواب استحقاقی و ثواب اختصاصی، و تا ضعیفی را به خاطر ضعفش و فقیری را به خاطر فقرش و مریضی را به خاطر مرضش کوچک نشمارند و بدانند که خداوند هر کس را بخواهد مریض میکند و هر کس را که بخواهد شفا میدهد، هر زمان که بخواهد و به هرگونه که بخواهد و با هر سببی که بخواهد، و آن را عبرت برای هرکس که بخواهد و شقاوت برای هر کس که بخواهد و سعادت برای هرکس که بخواهد قرار میدهد و او در همه این حالات در قضاوت خود عادل و در کارهای خود حکیم است و نسبت به بندگان خود جز آنچه را که به صلاح آنان است، کاری انجام نمیدهد و آنان نیرویی جز از او ندارند[۳۳]. آنچه از سفر ایوب و نیز بسیاری از منابع مستفید از آن به دست میآید این است که خداوند به ابلیس اجازه تسلط بر ایوب را میدهد که آنچه از بلایا میخواهد بر سر وی نازل کند و حتی او را بیمار کند. جالب اینکه این نقلها به پیروی از فضای کتاب مقدس درباره ابتلای جسمانی ایوب کار را به جایی رساندهاند که اظهار داشتهاند، بدن ایوب به طرز غیر قابل تحملی متعفن و بدبو شده بود و کرمها در آن لانه گرفته بودند و از آن حضرت تغذیه میکردند، به گونهای که جز همسرش همگان از پیرامون وی گریزان گشته و او را به جهت این ابتلا مورد سرزنش قرار میدادند و او را فردی گناهکار به شمار میآوردند[۳۴]. اینکه خداوند شیطان را بر انسان و به ویژه انبیای خاص خود مسلط کند از مطالبی است که ناسازگاری جدی با قرآن کریم دارد. در قرآن هیچگاه از امکان تصرف شیطان در تکوین سخن گفته نشده است. شأن او تنها وسوسهگری و منحرف کردن از صراط مستقیم است و این مطلبی است که خداوند از زبان ابلیس در گفتوگوی با بدکاران در روز قیامت ذکر کرده است[۳۵]. آنچه در قرآن از زبان حضرت ایوب در شکوه از شیطان نیز گفته شده: ﴿وَاذْكُرْ عَبْدَنَا أَيُّوبَ إِذْ نَادَى رَبَّهُ أَنِّي مَسَّنِيَ الشَّيْطَانُ بِنُصْبٍ وَعَذَابٍ﴾[۳۶] ناظر به همین وسوسهگری دائم است، خاصه که ایوب در سختترین موقعیت به سر میبرده و وسوسههای شیطانی او را بسیار میآزرده است و این آیه ارتباطی با تصرفات وی در جسم و جان وی ندارد[۳۷]. سیدمرتضی معتقد است در این آیه بیماری و دردمندی به شیطان نسبت داده نشده و آنچه به او منسوب شده است زیان ناشی از وسوسههای وی و تشویق به آنچه ظاهر راحتی و رفاه است و نیز آنچه از وسوسههای شیطان که قومش را به آزار او تحریض میکرد، میباشد[۳۸]. البته برخی از مفسران متأخر به امکان برخی از تصرفات برای شیطان اشاره کردهاند[۳۹]. اما اینکه گفته شده بدن حضرت ایوب در ایام ابتلا به حدی متعفن شده بود که همگان از وی میگریختند نیز محل اشکال قرار گرفته است. سیدمرتضی معتقد است ابتلا به بیماریهایی که موجب بیزاری مردم میگردد، با هدف بعثت انبیا که گرایش مردم به سوی ایشان است، منافات دارد و ممکن نیست که خداوند ایشان را به گونهای مبتلا کند که مردم از انبیا تنفر و بیزاری بیابند[۴۰]. خداوند در قرآن کریم یکی از تفضلات خود در حق پیامبر اسلام را عاریبودن از اموری میداند که موجب بیزاری و دوری مردم میگردد[۴۱]. از امام باقر (ع) منقول است که ایوب با تمام بلاهایی که به او رسید، بوی بد نگرفت و صورتش زشت نشد و هیچگونه خون و چرکی از او بیرون نیامد و هیچکس از او نفرت نیافت و هیچکس از او نترسید و به هیچ جای بدنش کرم نیفتاد و خداوند با همه پیامبران و اولیای گرامی خود که مبتلایشان میسازد، چنین معامله میکند، و اینکه مردم از او دوری میکردند به جهت فقر و ضعف ظاهری او بود، چون نمیدانستند که او نزد خداوند تا چه حد مورد تأیید است و گشایشی خواهد داشت[۴۲]. مجلسی پس از نقل این روایت بدین مطلب اشاره میکند که مضمون این حدیث با اصول اعتقادی امامیه سازگارتر است و سایر روایتهایی که به ظاهر از ائمه (ع) نقل شده و اموری تنفّرانگیز را در ایام ابتلای ایوب به وی منسوب میکند، قابل اعتماد نیست[۴۳]. یکی از مطالب عجیبی که در عهد عتیق و به تبع آن در بسیاری از منابع تاریخی و تفسیری ملاحظه میشود، نحوه مواجهه حضرت ایوب (ع) با ابتلای الهی است. عهد عتیق، هر چند در ابتدا به شکیبایی ایوب اشاره میکند و او را راضی به قضای الهی نشان میدهد[۴۴]، اما در ادامه تصویری از وی ارائه میدهد که نشان از بیصبری و عدم اعتماد بر خداوند و عدم رعایت ادب عبودیّت است. آنچه به نام شکایت ایوب در عهد عتیق آمده[۴۵]، کاملاً مخالف آن چیزی است که از انسان صابری چون ایوب متوقع است. تکرار این سخنان در منابع نگاشته توسط مسلمانان موجب شگفتی است[۴۶]. انتساب جزع و فزع بسیار به ایوب در حالی است که منابع حکایت کردهاند حضرت ایوب در ایام ابتلا برای دفع بلایای رسیده به خود از خداوند درخواستی نمیکرده است. از امام صادق (ع) منقول است که ایوب در هیچ یک از بلاهایی که بر وی نازل شد از خداوند طلب عافیت نکرد[۴۷]. همچنین گفته شده که چون حقتعالی ایوب را مبتلا ساخت افراد متعددی، از بلاد مختلف میآمدند و از وی دعا میخواستند و او دعا میکرد و حقتعالی ایشان را شفا میداد. برخی به وی گفتند چرا برای خود دعا نمیکنی؟ او در پاسخ گفت: از خدای خود شرم دارم که چهلسال در نعمت و صحت بوده باشم و در آن مدت مرا درد و رنجی عارض نشده باشد و اکنون که مرا مبتلا گردانیده و مقدار مدت عافیت که چهلساله است، نگذشته از او طلب شفا کنم[۴۸]. از امام رضا (ع) نقل شده که فرمود: مردم سه چیز را از سه کس میستانند، صبر را از ایوب، شکر را از نوح و حسادت را از فرزندان یعقوب[۴۹]. حتی اگر این جزع و فزع منتسب به ایوب را از سنخ لابه و زاری بنده به درگاه الهی بدانیم، باید به این توجه داشته باشیم که قرآن کریم ادب بندگی ایوب در مقام درخواست را به گونهای بیان فرموده که به هیچ روی با آنچه در منابع مذکور آمده هماهنگی ندارد. قرآن میگوید که ایوب پروردگارش را ندا داد و بیآنکه به صورت مستقیم از رنجهای خود سخن بگوید و از خداوند چیزی را مطالبه کند، گفت که به من آسیبی رسیده است و تویی مهربانترین مهربانان: ﴿وَأَيُّوبَ إِذْ نَادَى رَبَّهُ أَنِّي مَسَّنِيَ الضُّرُّ وَأَنْتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ﴾[۵۰] در آیه دیگری نیز که از سخن گفتن ایوب با خدا حکایت شده، صرفاً به این مطلب اشاره شده که از ناحیه ابلیس مورد آزار و اذیت قرار میگیرم: ﴿وَاذْكُرْ عَبْدَنَا أَيُّوبَ إِذْ نَادَى رَبَّهُ أَنِّي مَسَّنِيَ الشَّيْطَانُ بِنُصْبٍ وَعَذَابٍ﴾[۵۱] و هیچ شکوه و بیطاقتیای که در منابع پیشگفته ملاحظه میشود در این آیات ملاحظه نمیشود. درخواست از خداوند در موضع بلا نیز مانند دیگر مواضع، ادبی خاص دارد که بر اساس آیات مذکور، ایوب بدان التزام داشته است. بر این اساس دانسته میشود که میان صابر بودن و داعی بودن منافاتی وجود ندارد و در عین صبر میتوان رفع بلا را از خداوند در خواست کرد، حتی ابن عربی معتقد است اگر کسی بر بلا صبر کند و رفع آن را از خداوند طلب نکند، نوعی مقاومت در برابر قهر الهی از خود نشان داده و در مقام عبودیت، ادب را رعایت نکرده است[۵۲]. در مدت ابتلای حضرت ایوب کسی که او را همراهی و یاری میکرد، همسرش بود. گزارشها حاکی از آن است که وی لحظهای در ایّام ناتوانی ایوب او را رها نکرد و خدمات بسیاری به او نمود و برای گذران زندگی به کارگری در خانه مردم میپرداخت و این در حالی است که پیش از آن از ثروتمندترین زنان بود و خدم و حشم بسیار داشت. چون ابلیس از وسوسه ایوب نومید شد به سوی این زن آمد و بدو گفت: اگر ایوب برای من قربانی کند یا سجده برد و یا خوراکی بخورد و نام خداوند را بر زبان نیاورد، آنگاه از هر گزندی که دامنگیرش شده، رهایی خواهد یافت. چون این سخن را به ایوب گفت، سخت بر آشفت و گفت: دشمن خداوند نزد تو آمده است و خواسته که دینمان را تباه سازد، آنگاه سوگند یاد کرد که اگر بهبودی بیابم به جهت این سخن تو را صد تازیانه خواهم زد[۵۳]. در نقل دیگری آمده که زن وی مجبور شد برای تهیه مایحتاج زندگی، گیسوان خود را بفروشد و از اینرو مورد توبیخ قرار گرفت[۵۴]. پس از مدتی به دعای ایوب، خداوند او را بهبود داد و دشواری را از وی دور کرد. در روایتی منسوب به امام رضا (ع)، ایشان در تشریح چگونگی این امر فرمودهاند که چون ایوب از درد خویش و سرزنش خلق به تنگ آمد از خداوند اجازه سخنگفتن خواست و چون اجازه یافت به خداوند عرضه داشت که خدایا تو میدانی هرگاه مرا در طاعت دو امر پیش آمد، آن را که بر بدنم دشوارتر بود برگزیدم و از راحتطلبی کناره جستم. ندایی به وی رسید و بدو گفته شد بر چه کسی منّت میگذاری؟ ایوب خاک بر سر ریخت و عذر خواست، و خداوند رنج و سختی را از وی برداشت[۵۵]. قرآن کریم میفرماید: پس از آنکه قضای الهی به شفای او تعلق گرفت، خداوند به او دستور داد که پایش را بر زمین بکوبد تا چشمهای گوارا و خنک برای وی جاری گردد. پس از آن خداوند کسانش را در پیرامون او گرد آورد[۵۶]. در ذیل این آیات مطالبی در برخی از تفاسیر نقل شده که حاکی از بینیاز شدن وی است[۵۷]. هر چند در خصوص برخی از آنها میتوان چند و چونی داشت. در اینکه کسانی که نزد وی جمع میشوند، چه افرادی بودهاند، در میان منابع اختلافنظر وجود دارد.
برخی روایتها بیانگر آن است که در زمان ابتلا تمام کسان او به غیر از همسرش مردند و پس از شفا، خدا همه را زنده کرد و حتی کسانی را که پیش از ابتلا از دنیا رفته بودند، حیات داد[۵۸]. بعضی نیز گفتهاند: فرزندان ایوب در ایام ابتلا از او دوری کردند و چون وی بهبودی یافت گرد او جمع شدند و با زاد و ولد دو چندان گشتند[۵۹]. خداوند به وی دستور داد که سوگندش را در حق همسرش به جا آورد[۶۰] اما به جای صد ضربه تازیانه، صد شاخه باریک چوب را در کنار یکدیگر قرار دهد و به بدن وی وارد کند[۶۱]. مدت زمان ابتلای ایوب را از هفتسال تا چهلسال گفتهاند که هفتسال شهرت بیشتری دارد[۶۲]. پس از آنکه خداوند ایوب را از ابتلا رهایی داد، نعمات بسیاری را بدو داد و ثروتی بیش از آنچه در گذشته داشت، به او عنایت فرمود. بر اساس گزارش عهد عتیق، ایوب پس از شفا یافتن ۱۴۰ سال زنده بود و در سنین سالخوردگی از دنیا رفت[۶۳]. برخی منابع سن وی را در زمان وفات ۲۰۰ سال دانستهاند[۶۴] و برخی سن وی را ۷۳ و ۹۳ سال گفتهاند[۶۵]. وی را در کنار چشمهای که خداوند او را در آن شفا داد، به خاک سپردند[۶۶] و چنانکه گفتهاند این چشمه در میان دمشق و طبریه در نواحی جولان است[۶۷]. وی هنگام مرگ به حومل پسرش وصیت کرد و خداوند نیز پس از او پسرش بشر بن ایوب را پیامبری داد و او را ذوالکفل نامید[۶۸]. قرآن کریم از ایوب به نیکی یاد میکند و او را از شمار بندگان نیک خداوند میداند و وی را حائز مقام عبودیت و از جمله صابران و در حال بازگشت دائمی به سوی خداوند میداند[۶۹]. منابع اسلامی شریعت وی را پس از توحید، مبتنی بر برقراری صلح و صفا در میان مردم دانستهاند و به گونهای خاص از عبادت در شریعت او اشاره کردهاند[۷۰].[۷۱]
منابع
پانویس
- ↑ الخصال، ص۳۸۸.
- ↑ ﴿وَخُذْ بِيَدِكَ ضِغْثًا فَاضْرِبْ بِهِ وَلَا تَحْنَثْ إِنَّا وَجَدْنَاهُ صَابِرًا نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أَوَّابٌ﴾ «و دستهای گیاه در کف بگیر و با آن (یکبار همسرت را) بزن و سوگند مشکن؛ به راستی ما او را شکیبا یافتیم. نیکو بنده بود که اهل بازگشت (و توبه) بود» سوره ص، آیه ۴۴.
- ↑ الجامع لأحکام القرآن، ج۱۵، ص۲۱۵؛ التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج۱، ص۱۹۸.
- ↑ معانی الأخبار، ص۵۰.
- ↑ واژههای دخیل در قرآن مجید، ص۱۳۴-۱۳۵.
- ↑ الکشاف، ج۳، ص۱۳۱.
- ↑ المعرب من الکلام الأعجمی، ص۱۰۲-۱۰۷.
- ↑ إبراهیم أبو الأنبیاء، ص۱۵۳-۱۵۴؛ المدخل إلی الکتاب المقدس، ص۱۵۳؛ دراسات تاریخیة من القرآن الکریم، ج۳، ص۲۲۴- ۲۲۹.
- ↑ دراسات تاریخیة من القرآن الکریم، ج۳، ص۲۲۳-۲۲۴؛ الفکر الدینی الیهودی، ص۴۸.
- ↑ تاریخ مدینة دمشق، ج۱۰، ص۵۸؛ الأنس الجلیل بتاریخ القدس و الخلیل، ج۱، ص۱۶۱.
- ↑ البدء و التاریخ، ج۳، ص۷۲؛ تاریخ مدینة دمشق، ج۱۰، ص۵۸.
- ↑ تاریخ الطبری، ج۱، ص۲۲۶؛ البدء و التاریخ، ج۳، ص۷۲؛ تاریخ مدینة دمشق، ج۱۰، ص۵۸؛ الکامل، ج۱، ص۱۲۸.
- ↑ تاریخ مدینة دمشق، ج۱۰، ص۵۸؛ البدایة و النهایة، ج۱، ص۲۵۴؛ طبقات ناصری، ج۱، ص۳۱.
- ↑ تاریخ مدینة دمشق، ج۱۰، ص۲۲۶.
- ↑ تاریخ الطبری، ج۱، ص۲۲۶؛ تاریخ مدینة دمشق، ج۱۰، ص۵۸.
- ↑ الکامل، ج۱، ص۱۲۸؛ البدایة و النهایة، ج۱، ص۲۵۴؛ الکشاف، ج۳، ص۱۳۱.
- ↑ دراسات تاریخیة من القرآن الکریم، ج۳، ص۲۱۰.
- ↑ تاریخ الطبری، ج۱، ص۲۲۶-۲۲۸؛ کتاب المسالک و الممالک، ج۱، ص۱۱۲؛ تاریخ مدینة دمشق، ج۱۰، ص۵۸؛ الرحلة الحجازیة، ص۸۰.
- ↑ رسالة فی اللاهوت و السیاسة، ص۳۰۴.
- ↑ ﴿إِنَّا أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ كَمَا أَوْحَيْنَا إِلَى نُوحٍ وَالنَّبِيِّينَ مِنْ بَعْدِهِ وَأَوْحَيْنَا إِلَى إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ وَالْأَسْبَاطِ وَعِيسَى وَأَيُّوبَ وَيُونُسَ وَهَارُونَ وَسُلَيْمَانَ وَآتَيْنَا دَاوُودَ زَبُورًا﴾ «ما به تو همانگونه وحی فرستادیم که به نوح و پیامبران پس از وی، و به ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و اسباط و عیسی و ایوب و یونس و هارون و سلیمان وحی فرستادیم و به داود زبور دادیم» سوره نساء، آیه ۱۶۳.
- ↑ کتاب مقدس، سفر ایوب، ۱: ۱- ۳.
- ↑ قصص الأنبیاء، نیشابوری، ص۲۵۴.
- ↑ کتاب مقدس، سفر ایوب، ۱: ۴-۵.
- ↑ البدء و التاریخ، ج۳، ص۷۲؛ طبقات ناصری، ج۱، ص۳۱.
- ↑ قصص الأنبیاء، نیشابوری، ص۲۵۵.
- ↑ تاریخ مدینة دمشق، ج۱۰، ص۶۰.
- ↑ الکامل، ج۱، ص۱۲۹.
- ↑ کتاب مقدس، سفر ایوب، ۱: ۶- ۲۲؛ تاریخ الطبری، ج۱، ص۲۲۶؛ جامع البیان، ج۱۷، ص۴۳- ۴۴؛ کشف الأسرار و عدة الأبرار، ج۶، ص۲۸۴؛ التفسیر الکبیر، ج۲۲، ص۱۷۱- ۱۷۲؛ الکامل، ج۱، ص۱۲۸-۱۲۹.
- ↑ کتاب مقدس، سفر ایوب، ۲: ۱- ۱۰؛ تاریخ الطبری، ج۱، ص۲۲۷؛ جامع البیان، ج۱۷، ص۴۴- ۴۵؛ کشف الأسرار و عدة الأبرار، ج۶، ص۲۸۴- ۲۸۵؛ الکامل، ج۱، ص۱۲۹.
- ↑ کتاب مقدس، سفر ایوب، ۱۹: ۱- ۵.
- ↑ تنزیه الأنبیاء، ص۵۹-۶۱؛ عصمة الأنبیاء، ص۶۳.
- ↑ الخصال، ص۳۹۹.
- ↑ الخصال، ص۴۰۰.
- ↑ الجامع لأحکام القرآن، ج۱۱، ص۳۲۳-۳۲۵؛ جامع البیان، ج۱۷، ص۴۵.
- ↑ ﴿وَقَالَ الشَّيْطَانُ لَمَّا قُضِيَ الْأَمْرُ إِنَّ اللَّهَ وَعَدَكُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَوَعَدْتُكُمْ فَأَخْلَفْتُكُمْ وَمَا كَانَ لِيَ عَلَيْكُمْ مِنْ سُلْطَانٍ إِلَّا أَنْ دَعَوْتُكُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لِي فَلَا تَلُومُونِي وَلُومُوا أَنْفُسَكُمْ مَا أَنَا بِمُصْرِخِكُمْ وَمَا أَنْتُمْ بِمُصْرِخِيَّ إِنِّي كَفَرْتُ بِمَا أَشْرَكْتُمُونِ مِنْ قَبْلُ إِنَّ الظَّالِمِينَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ﴾ «و چون کار به پایان آید شیطان میگوید: خداوند به شما وعده راستین کرده بود و من به شما وعده کردم و وفا نکردم و مرا بر شما هیچ چیرگی نبود جز اینکه شما را فرا خواندم و شما پذیرفتید پس مرا سرزنش مکنید و خود را سرزنش کنید، نه من فریادرس شمایم و نه شما فریادرس منید، پیشتر (هم) که مرا (در کار خداوند) شریک میپنداشتید انکار کردم، بیگمان برای ستمکاران عذابی دردناک (در پیش) خواهد بود» سوره ابراهیم، آیه ۲۲.
- ↑ «و از بنده ما ایّوب یاد کن آنگاه که پروردگارش را ندا کرد که شیطان به من رنج و عذاب رسانده است» سوره ص، آیه ۴۱.
- ↑ الکشاف، ج۴، ص۹۷.
- ↑ تنزیه الأنبیاء، ص۶۰.
- ↑ المیزان، ج۱۷، ص۲۰۹-۲۱۰.
- ↑ تنزیه الأنبیاء، ص۶۱-۶۲.
- ↑ ﴿فَبِمَا رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشَاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ﴾ «پس با بخشایشی از (سوی) خداوند با آنان نرمخویی ورزیدی و اگر درشتخویی سنگدل میبودی از دورت میپراکندند؛ پس آنان را ببخشای و برای ایشان آمرزش بخواه و با آنها در کار، رایزنی کن و چون آهنگ (کاری) کردی به خداوند توکل کن که خداوند توکل کنندگان (به خویش) را دوست میدارد» سوره آل عمران، آیه ۱۵۹.
- ↑ الخصال، ص۳۹۹-۴۰۰.
- ↑ بحار الأنوار، ج۱۲، ص۳۴۹.
- ↑ کتاب مقدس، سفر ایوب، ۱: ۲۰- ۲۲.
- ↑ کتاب مقدس، سفر ایوب، ۳: ۱-۲۶.
- ↑ جامع البیان، ج۱۷، ص۴۵؛ کشف الأسرار و عدة الأبرار، ج۶، ص۲۸۶.
- ↑ قصص الأنبیاء، راوندی، ص۱۳۹.
- ↑ منهج الصادقین، ج۱، ص۴۰۱.
- ↑ عیون أخبار الرضا (ع)، ج۲، ص۴۵.
- ↑ «و ایّوب را (یاد کن) آنگاه که پروردگارش را خواند که به من گزند رسیده است و تو بخشایندهترین بخشایندگانی» سوره انبیاء، آیه ۸۳.
- ↑ «و از بنده ما ایّوب یاد کن آنگاه که پروردگارش را ندا کرد که شیطان به من رنج و عذاب رسانده است» سوره ص، آیه ۴۱.
- ↑ الرحمة من الرحمن، ج۳، ص۵۱۶-۵۱۷.
- ↑ الکامل، ج۱، ص۱۳۰؛ البدء و التاریخ، ج۳، ص۷۳.
- ↑ قصص الأنبیاء، نیشابوری، ص۲۵۸؛ تاریخ حبیب السیر، ج۱، ص۷۷-۷۸.
- ↑ فقه الرضا (ع)، ص۳۷۲؛ بحار الأنوار، ج۱۲، ص۳۵۳؛ ج۶۹، ص۳۱۸.
- ↑ ﴿ارْكُضْ بِرِجْلِكَ هَذَا مُغْتَسَلٌ بَارِدٌ وَشَرَابٌ * وَوَهَبْنَا لَهُ أَهْلَهُ وَمِثْلَهُمْ مَعَهُمْ رَحْمَةً مِنَّا وَذِكْرَى لِأُولِي الْأَلْبَابِ﴾ «(بدو گفتیم) با پای خود (بر زمین) بکوب! اینک شستنگاهی سرد و نوشیدنییی (نوشین) است * و ما از سر بخشایشی از خویش و پند آموختن به خردمندان، خانوادهاش را- و با آنها، همانند آنان را- به او بخشیدیم» سوره ص، آیه ۴۲-۴۳.
- ↑ الدر المنثور، ج۵، ص۳۱۶؛ منهج الصادقین، ج۶، ص۱۰۳-۱۰۴.
- ↑ الکافی، ج۸، ص۲۵۲.
- ↑ روح المعانی، ج۱۲، ص۱۹۸؛ المیزان، ج۱۷، ص۲۱۰.
- ↑ ﴿وَخُذْ بِيَدِكَ ضِغْثًا فَاضْرِبْ بِهِ وَلَا تَحْنَثْ إِنَّا وَجَدْنَاهُ صَابِرًا نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أَوَّابٌ﴾ «و دستهای گیاه در کف بگیر و با آن (یکبار همسرت را) بزن و سوگند مشکن؛ به راستی ما او را شکیبا یافتیم. نیکو بنده بود که اهل بازگشت (و توبه) بود» سوره ص، آیه ۴۴.
- ↑ التبیان فی تفسیر القرآن، ج۸ ص۵۶۸؛ قصص الأنبیاء، نیشابوری، ص۲۶۳.
- ↑ الخصال، ص۳۹۹؛ علل الشرایع، ج۱، ص۷۵- ۷۶؛ جامع البیان. ج۲۳، ص۱۰۶- ۱۰۹؛ تاریخ مدینة دمشق، ج۱۰، ص۶۳-۶۴.
- ↑ کتاب مقدس، سفر ایوب، ۴۲: ۱۲- ۱۷.
- ↑ المحبّر، ص۵.
- ↑ کتاب المسالک و الممالک، ج۱، ص۱۱۲؛ تاریخ الطبری، ج۱، ص۲۲۸؛ تاریخ مدینة دمشق، ج۱۰، ص۸۳.
- ↑ نهایة الأرب فی فنون الأدب، ج۱۳، ص۱۶۴.
- ↑ مروج الذهب، ج۱، ص۶۰.
- ↑ تاریخ الطبری، ج۱، ص۲۲۸.
- ↑ ﴿إِنَّا وَجَدْنَاهُ صَابِرًا نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أَوَّابٌ﴾ «به راستی ما او را شکیبا یافتیم. نیکو بنده بود که اهل بازگشت (و توبه) بود» سوره ص، آیه ۴۴.
- ↑ تاریخ مدینة دمشق، ج۱۰، ص۵۹.
- ↑ کمپانی زارع، مهدی، مقاله «ایوب»، دانشنامه امام رضا ج۲ ص ۷۲۲-۷۲۹.