حویطب بن عبد العزی قرشی عامری در تاریخ اسلامی

مقدمه

نام او در منابع صحابه‌نگاری به اختلاف: حوط، حويطب، حويط و خوط ثبت شده است[۱]. هیچ شکی نیست که حوط و خوط و حویط یکی است و صحابه‌نگاران یاد شده حوط را صحیح دانسته‌اند. اما در حوط و حويطب اختلاف است. ابوزرعه[۲] ابو نعیم هر دو را یکی می‌دانند و ابو نعيم تحت عنوان حويطب بن عبدالعزی، قول‌های دیگر را ذیل آن آورده است. اما صحابه‌نگاران دیگر چون: بخاری[۳] ابوزرعه[۴] ابن حبان[۵]، بغوی[۶]، ابن منده[۷]، ابن عبدالبر[۸]، حوط را غیر از حویطب پنداشته‌اند و ابن اثیر[۹] و ابن حجر[۱۰] جز نقل قول‌های دیگران، اظهار نظر قطعی نکرده‌اند؛ همچنین ابن ابی‌حاتم[۱۱] در باب «اسامی مفرده» حوط بن عبدالعزیز را نیز غیر از حوط بن عبدالعزی و حويطب بن عبدالعزى تصور کرده‌اند، در حالی که مطالب هر دو نام اول یکی است[۱۲] و ابن حجر[۱۳] عبدالعزیز را تحریف (از نوع تصحیف) عبدالعزی دانسته است؛ چنان‌که خود ابو حاتم ذیل همین نام عبدالعزی آورده است. به نظر می‌رسد تصحیف و تشابه در این نام‌ها سبب این اختلاف است. تشابه از آن جهت که ابن حجر هر چند سخن ابن ابی‌حاتم را ناشی از تصحیف «عبدالعزی» و «عبدالعزیز» شمرده، اما خود او در لسان المیزان[۱۴] از حوط بن عبدالعزيز عبدی راوی عبدالله بن مسعود و زید بن ارقم نام برده که این موضوع صحت سخن ابن ابی‌حاتم را ثابت می‌کند[۱۵]. تصحیف نیز از این جهت که حوط و حویطب از یک نفر حکایت دارند؛ زیرا:

اولاً، همه صحابه‌نگاران درباره نسب حوط گفته‌اند که وی از بنی عامر بن لؤی است و حویطب نیز چهره‌ای مشهور و کاملاً شناخته‌شده نزد مورخان بوده که نسبش چنین است: حویطب بن عبدالعزی بن ابی‌قيس بن عبدود بن نصر بن مالک بن حسل بن عامر بن لؤی و کنیه‌اش ابومحمد، یا ابوالاصبع است[۱۶] حتی ابن منده نیز که به زعم ابن اثیر[۱۷] این دو را از هم جدا دانسته، اما نسب و دیگر اطلاعات هر دو را یکی بیان کرده است و این نشان می‌دهد که سخن ابن اثیر قابل تأمل است که می‌گوید: چون ابن منده برای حوط و حويطب دو مدخل قرار داده پس آن دو را از هم متمایز دانسته است؛ زیرا به طور قطع نمی‌توان گفت دو مدخل قرار دادن ملاک تمایز است؛ چون:

الف) ابن منده نبایستی مطالب هر دو را عین هم می‌نوشت؛

ب) به زعم ابن اثیر، ابو نعیم چون یک مدخل برای همه این نام‌ها قرار داده، همه را یکی دانسته است؛ در حالی که ابو نعیم با اینکه خوط را نیز در کنار حویطب و نام‌های مشابه آورده، اما همو مدخلی جداگانه نیز ذیل خوط بن عبدالعزی قرار داده و همان مطالب مدخل حویطب و نام‌های زیرمجموعه آن را آورده است.

ثانياً، تنها شناخت و دلیلی که بر حوط است روایتی است که از پیامبر(ص) نقل کرده که نامش به اختلاف از جمله حويطب ثبت شده است[۱۸] و هیثمی[۱۹] حويطب را صحیح دانسته است، اما از آنجا که صحابه‌نگاران پیشین گرایش حدیثی را در فهرست نام‌های صحابه لحاظ داشته‌اند، براساس اختلاف نام در سند، برای هر کدام مدخلی جداگانه قرار داده‌اند و بدیهی است که این اختلاف نمی‌تواند سبب تعدد فرد باشد.

افزون بر این دلایل، شاهد دیگر بر اتحاد این دو نام این است که از یک‌سو حویطب با اینکه قرشی و از مسلمة‌الفتح است، اما يحيى بن معين و شهاب‌الدین ابوشامه می‌گویند: هیچ حدیثی از پیامبر ندارد[۲۰] و از سوی دیگر، در سند تنها روایت حوط از پیامبر(ص)، حويطب نیز ثبت شده و چنانچه گذشت، هیثمی[۲۱] به صحت حويطب رأی داده است و چون به زعم صحابه‌نگاران این دو، متحد نبوده‌اند، آنان را واداشته تا بگویند حویطب حدیثی از پیامبر(ص) ندارد و این با توجه به سابقه و قرشی بودن او بسیار بعید است و نظر هیثمی را تأیید می‌کند[۲۲]. شاهدی دیگر، اینکه تراجم‌نگاران[۲۳]، عبدالله بن بریده را راوی حویطب معرفی کرده‌اند که همین شخص تنها کسی است که روایت پیامبر(ص) را به نقل از حوط نقل کرده است[۲۴]. همچنین اختلاف در صحابی بودن حوط و عدم تشکیک در این موضوع برای حویطب است. ابن حبان[۲۵]، بغوی[۲۶] ابونعیم[۲۷] و ظاهر کلام بخاری[۲۸] و ابن ماکولا[۲۹] و ابن اثیر[۳۰] ابن حجر[۳۱] حوط را صحابی دانسته‌اند، اما ظاهر کلام ابن عبدالبر[۳۲] و تصریح ابن‌ابی‌حاتم[۳۳] از پدرش ابو حاتم[۳۴] صحابی بودن او را انکار کرده و آن را گزافه‌گویی بیش ندانسته است. در حالی که حوط از پیامبر(ص) روایت دارد و صحابه‌نگاران نیز در سند آن نه تنها خدشه نکرده‌اند، بلکه هیثمی[۳۵] به صحت سند اعتراف کرده است و این نشان می‌دهد که در میان اصحاب رسول(ص) خدا تنها یک نفر که فرزند عبدالعزی از بنو عامر بن لؤى بوده، حوط یا همان حويطب بوده است.

همچنین عین مطالب حويطب برای حوط و همان‌ها برای خوط بن عبدالعزی آمده است[۳۶]. نتیجه اینکه حويطب مشهور نامش در برخی اسناد به اشتباه به گونه‌های مختلف آمده و این موضوع برخی را به اشتباه و تصور تعدد آنها انداخته است. روایت حويطب بدین مضمون از رسول خدا(ص) نقل شده است: کاروانی از مصر نزد آن حضرت آمد که با خود جرس داشتند، پیامبر(ص) فرمود: فرشتگان به گروهی که در آنان آواز جرس بلند باشد، نزدیک نمی‌شوند[۳۷].

حویطب را از معمرین، سالخورده‌ترین و اعیان قریش شمرده‌اند[۳۸]. او ۱۲۰ سال عمر کرد که شصت سال را در جاهلیت و شصت سال را در اسلام گذراند[۳۹]. ابن عبدربه[۴۰] او را از جمله هفده نفری برشمرده که پیش از اسلام توان کتابت داشتند. در جاهلیت آنگاه که به حکم ولید بن مغیره برای نخستین بار قُسامه[۴۱]سنت شد، حويطب جزء پنجاه نفر بود، اما مادرش او را از شرکت در این مراسم بازداشت[۴۲].

حويطب از جمله قرشیانی بود که در حلف احابیش[۴۳] شرکت داشت[۴۴]. او از دوران جاهلیت نقل می‌کند که زنی را دیدم که از دست شوهرش به کعبه پناه آورده بود و چون شوهرش خواست دست بر او بلند کند دستش خشک شد و او را پس از اسلام می‌دیدم که شل است[۴۵].

حویطب دویست یا سیصد دینار برای تهیه سلاح و مرکب جنگ بدر به مشرکان پرداخت[۴۶]. بر اساس نقلی، وی در بدر به همراه مشرکان بود و آن‌گونه که خود گفته شاهد حضور فرشتگان بوده است[۴۷]. اما بنا بر نقلی دیگر، وی به دلیل اینکه در کاروان تجاری مکه شرکت نداشت از رفتن به بدر خودداری کرد[۴۸]. وی از جمله بزرگان قریش بود که پس از بدر به ابوسفیان پیشنهاد دادند تا اموال تجاری بازگشته از شام را برای تهیه سپاهی برای جنگ احد هزینه کند[۴۹]. اموال او و بزرگان قریش که خواستند از طریق عراق به شام بروند در ذات عرق به دست مسلمانان افتاد[۵۰]. وی شاهد نفرین کردن خبیب بن عدی، از شهدای رجیع بر سردار، در تنعیم بود. خود می‌گوید: از ترس شنیدن نفرین او دستان خود را در گوش گرفته و فرار کردم[۵۱]. حُویطب که از سرمایه‌داران قریش بود، در کنار سه نفر دیگر در خانه خود به مردم غذا می‌داد تا آنان را پیش از ورود پیامبر(ص) به مکه آماده کند که این ماجرا به صلح حدیبیه انجامید[۵۲]. در حدیبیه، به همراه هیئت چند نفره قریش بود که برای گفتگو نزد پیامبر(ص) آمدند و پس از انجام صلح، از شهود صلح‌نامه بود[۵۳]. او شاهد گریه اصحاب پیامبر(ص) بر ابوجندل بن سهیل بن عمرو بود و بر اساس صلح‌نامه فریاد استغاثه او به جایی نرسید. وی در همان‌جا گفت: من هیچ گروهی را مهربان‌تر از اصحاب پیامبر(ص) نسبت به او و به خودشان ندیدم[۵۴]. وی به سهیل بن عمرو پیشنهاد داد تا بنوبکر را علیه خزاعه که در همان زمان هم‌پیمان پیامبر(ص) شدند، بشورانند، اما او سخنش را به شدت رد کرد[۵۵]. او می‌گوید: پس از صلح حدیبیه وقتی به مکه بازمی‌گشتم، برایم مسلم شده بود که پیامبر(ص) به زودی بر همه چیره خواهد شد، اما تعصب شیطانی نگذاشت که دین اجدادم را رها سازم، تا اینکه خبر خیبر رسید و من با عباس بن مرداس سلمی روی صد شتر شرط‌بندی کردم که پیامبر(ص) پیروز خواهد شد و چنین شد[۵۶].

در عمرة القضاء[۵۷]، از سوی قریش به همراه سهیل بن عمرو در مکه ماند تا رسول خدا(ص) را پس از سه روز به بیرون رفتن از مکه فراخواند[۵۸]. او که از قبل پیشنهاد تحریک بنوبکر بر خزاعه را داده بود، به همراه برخی دیگر از بزرگان فتنه جنگ میان این دو قبیله را به راه انداخت[۵۹] که به شکست صلح‌نامه و مقدمه فتح مکه منجر شد. وی از طلقا و از کسانی است که پس از فتح مکه اسلام آوردند[۶۰]. وی از ترس در نخلستان عوف مخفی شد[۶۱].

حویطب چگونگی مسلمان شدن خود را چنین نقل کرده است: چون پیامبر(ص) مکه را فتح کرد، من از شدت ترس از جان خود، خانواده‌ام را رها کرده، در نخلستان عوف پنهان شدم؛ اما ابوذر که میان ما از پیش دوستی و شناختی بود، مرا یافت. خواستم بگریزم که او مرا صدا زد و گفت: در امان هستی. ای ابومحمد تا کی؟ در حالی که خیر زیادی از دست داده‌ای. رسول خدا(ص) بخشنده‌ترین و بردبارترین مردم است و عزت او عزت تو و شرافت او شرافت توست. به او گفتم: پس من به دنبال تو خواهم آمد تا نزد پیامبر(ص) رویم. ابوذر گفت: وقتی آن حضرت را دیدی بگو: «السلام علیک ایها النبی و رحمة الله»؛ من نیز چنین کردم و پیامبر فرمود: «و علیک السلام». سپس شهادتین را گفتم و رسول خدا(ص) فرمود: خدا را سپاس که تو را هدایت کرد. آنگاه از من قرض خواست و من چهل هزار درهم به آن حضرت دادم[۶۲]. پیامبر از این وام خون‌بهای بنو جذیمه و خسارات وارد شده بر آنان را که خالد بن ولید باعث آن بود، پرداخت[۶۳]. وی سبب تأخیر اسلام خود را ممانعت و سرزنش حکم بن‌ابی‌العاص، پدر مروان، دانسته و این را به خود مروان، آنگاه که حاکم مدینه بود گفت و وی خواست حویطب را تحقیر کند[۶۴]. از او نقل شده که وقتی رسول خدا(ص) وارد کعبه شد دستور داد همه صورت‌هایی را که در آن نقاشی شده، پاک کنند؛ مگر صورت حضرت عیسی(ع) و حضرت مریم(ع)[۶۵]. اما بنا بر روایت صحیح پیامبر(ص) دستور محو همه (به جز صورت ابراهیم(ع)) را داد[۶۶]. وی در جنگ حنین و طائف شرکت کرد و رسول خدا(ص) از غنایم حنین صد شتر به او داد[۶۷] از این رو، او را از مؤلفة قلوبهم شمرده‌اند[۶۸]. واقدی[۶۹] گزارش داده که شرکت حویطب و برخی دیگر از اشراف مکه در جنگ حنین این گونه بود که آنان در پشت جبهه بودند و بی‌میل نبودند که پیامبر(ص) از هوازن شکست بخورد. شامی[۷۰] نیز او را در شمار کاتبان پیامبر(ص) آورده است.

هرچند ابن سعد[۷۱] او را در شمار اصحاب ساکن مکه قرار داده، اما وی پس از آن وارد مدینه شد و تا آخر عمر ساکن آنجا بود. خانه او در مدینه میان مسجد و بازار نزدیک اصحاب المصاحف و میان خانه عامر بن‌ابی‌وقاص و سعید بن زید بن عمرو بن نفیل بود[۷۲]. وی خانه خود در مکه را به چهل هزار دینار به معاویه فروخت و مردم قیمت آن را زیاد شمردند. وی گفت برای کسی که پنج عیال دارد، این رقم ناچیزی است[۷۳].

حویطب در لحظه‌های آخر عمر ابوبکر، بر بالین او حاضر بود و فضایلی از ابوبکر شمرده که به نظر می‌رسد از ادبیات سیاسی دوره‌های بعد است[۷۴]. عمر، عثمان و معاویه، او و چند تن دیگر از اشراف قریش را مأمور تجدید محدوده حرم کردند[۷۵]. بنا بر گفته فاکهی[۷۶] و ابن عساکر[۷۷]، وی به همراه سهیل بن عمرو برای شرکت در فتوحات به شام رفت. علت این کار آن بود که او و چند نفر از بزرگان قریش خواستند بر عمر وارد شوند، ولی به آنان دیر اجازه داده شد و عمر در پاسخ به اعتراض آنان گفت: همین است که دیدید! آنان نیز به عنوان اعتراض به شام رفتند[۷۸]. عثمان او را به‌عنوان نماینده خود نزد علی(ع) و طلحه و زبیر فرستاد، اما او توانست فقط با طلحه و زبیر دیدار کند[۷۹].

عثمان که کشته شد، حویطب به همراه چند تن دیگر او را در «حش کوکب» دفن کردند و بنا بر نقلی او بر عثمان نماز گزارد[۸۰]. او در مدینه بود که بسر بن ابی‌ارطاة عامری طی غارت‌های خود (سال ۳۹)، به مدینه حمله برد و مردم آنجا را تهدید کرد، اما حویطب با سخنان خود اندکی او را آرام ساخت[۸۱].

حویطب چند همسر داشت، از جمله امینه یا امیمه دختر ابوسفیان[۸۲] و اُم‌کلثوم، خواهر سوده (همسر رسول خدا(ص)). از این رو، او باجناق پیامبر(ص) معرفی شده است[۸۳]. بنا بر قولی میمونه، همسر پیامبر(ص)، پیش از آن حضرت، همسر حویطب بوده است[۸۴]. حویطب دایی اُم‌عمرو، یعنی همان زنی که در زمان پیامبر(ص) دزدی کرد و رسول خدا(ص) بر او حد جاری کرد[۸۵].

مشهور این است که حویطب بن عبدالعزی در زمان خلافت معاویه، به سال ۵۴ درگذشت[۸۶]، برخی مرگ او را سال ۵۲[۸۷]، دوره خلافت معاویه[۸۸]، و در ۱۲۰ سالگی در مدینه دانسته‌اند[۸۹]. بنا بر خبری دیگر وی در شام از دنیا رفت[۹۰]، اما ابن عساکر می‌گوید: صحیح این است که او در مدینه درگذشت؛ از این رو، شاید پس از سکونت در شام به مدینه بازگشته است.

فرزندان و نوادگان حویطب از بزرگان و چهره‌های علمی و سیاسی بودند. ابوسفیان بن حویطب که از مُسلَمة‌الفتح است، در جمل کشته شد[۹۱]. فرزندش عبدالرحمن بن ابی‌سفیان، کارگزار مروان برای جمع‌آوری زکات بود[۹۲]. عبدالرحمن بن حویطب در واقعه حرّه (سال ۶۳) کشته شد[۹۳] و رباح بن عبدالرحمن، از نوادگان حویطب، قاضی مدینه بود[۹۴].[۹۵]

جستارهای وابسته

منابع

پانویس

  1. ابو نعیم، معرفة الصحابه، ج۲، ص۶۹۸؛ بغوی، معجم الصحابه، ج۲، ص۱۹۶؛ ابن عبدالبر، الاستيعاب، ج۱، ص۴۵۴؛ ابن ابی‌حاتم، الجرح والتعديل، ج۳، ص۲۸۸.
  2. ابن ابی‌حاتم، الجرح والتعديل، ج۳، ص۲۸۸.
  3. بخاری، التاريخ الكبير، ج۳، ص۹۰.
  4. ابن ابی‌حاتم، الجرح والتعديل، ج۳، ص۲۸۸.
  5. ابن حبان، كتاب الثقات، ج۳، ص۹۶.
  6. بغوی، معجم الصحابه، ج۲، ص۱۹۶-۱۹۷.
  7. ابن اثیر، اسد الغابه، ج۲، ص۹۴، هر چند چنین نیست، ر.ک: ادامه مدخل.
  8. ابن عبدالبر، الاستيعاب، ج۱، ص۴۵۴.
  9. ابن اثیر، اسد الغابه، ج۲، ص۹۴.
  10. ابن حجر، الاصابه، ج۲، ص۱۲۳.
  11. ابن ابی‌حاتم، الجرح والتعديل، ج۳، ص۳۱۲.
  12. بنگرید: ابن ابی‌حاتم، الجرح والتعديل، ج۳، ص۲۸۸، ۳۱۲ و ۳۱۴.
  13. ابن حجر، الاصابه، ج۲، ص۱۲۳.
  14. ابن ابی‌حاتم، لسان الميزان، ج۲، ص۳۶۹.
  15. بنگرید: حوط عبدی.
  16. ابن سعد، الطبقات الكبرى، ج۶، ص۱۰؛ طبرانی، المعجم الكبير، ج۳، ص۱۸۵.
  17. ابن اثیر، اسد الغابه، ج۲، ص۹۴ و ۹۸.
  18. بنگرید: ادامه مدخل منابع ذیل حدیث.
  19. هيثمی، مجمع الزوائد، ج۵، ص۱۷۴.
  20. ابن ابی‌حاتم، ج۳، ص۳۱۴؛ مزی، ج۷، ص۴۶۶؛ صفدی، ج۱۳، ص۱۳۴؛ ابن حجر، الاصابه، ج۲، ص۱۲۴.
  21. هيثمی، مجمع الزوائد، ج۵، ص۱۷۴.
  22. بنگرید: ادامه مدخل.
  23. مزی، تذهیب الاکمال، ج۱۴، ص۳۲۹؛ ابن حجر، الاصابه، ج۲، ص۱۲۴.
  24. بنگرید: ادامه مدخل.
  25. ابن حبان، كتاب الثقات، ج۳، ص۹۶.
  26. بغوی، معجم الصحابه، ج۲، ص۱۹۶.
  27. ابو نعیم، معرفة الصحابه، ج۲، ص۶۹۸.
  28. بخاری، التاريخ الكبير، ج۳، ص۹۰.
  29. ابن ماكولا، الإكمال، ج۳، ص۱۹۸.
  30. ابن اثیر، اسد الغابه، ج۲، ص۹۴.
  31. ابن حجر، الاصابه، ج۲، ص۱۲۳.
  32. ابن عبدالبر، الاستيعاب، ج۲، ص۴۵۴.
  33. ابن ابی‌حاتم، الجرح والتعديل، ج۳، ص۲۸۸.
  34. و نه ابن سکن از پدرش که ابن حجر، الاصابه، ج۲، ص۱۲۳ گفته است ـ هرچند ذهبی، تجريد أسماء الصحابه، ج۱، ص۱۴۴، ضد گفته خود ابو حاتم را نقل کرده است.
  35. هيثمی، مجمع الزوائد، ج۵، ص۱۷۴.
  36. بنگرید: ابو نعیم، معرفة الصحابه، ج۲، ص۶۹۸ و ج۵، ص۱۰۰۵؛ ابن اثیر، اسد الغابه، ج۲، ص۹۴، ۹۸ و ۱۹۱.
  37. بغوی، معجم الصحابه، ج۲، ص۱۹۶؛ ابو نعیم، معرفة الصحابه، ج۲، ص۶۹۸؛ ابن عساکر، تاريخ مدينة دمشق، ج۲۷، ص۱۳۰؛ ابن اثیر، اسد الغابه، ج۲، ص۹۴.
  38. احمد بن حنبل، العلل ومعرفة الرجال، ج۳، ص۴۲۲؛ ابن حجر، فتح الباری، ج۱۳، ص۱۳۳.
  39. بخاری، التاريخ الكبير، ج۳، ص۱۲۷؛ ابن سعد، الطبقات الكبرى، ج۶، ص۱۰؛ ابن قتیبه، المعارف، ص۳۱۱؛ طبرانی، المعجم الكبير، ج۳، ص۱۸۵؛ ابن حجر، فتح الباری، ج۱۳، ص۱۳۳. این تقسیم‌بندی را بر اساس محاسبه اول بعثت، یا هجرت، یا مسلمان شدن حويطب صحیح ندانسته‌اند. نیز ر.ک: ادامه مدخل.
  40. ابن عبدربه، العقد الفريد، ج۴، ص۱۵۷-۱۵۸.
  41. قسم خوردن گروهی برای اثبات یا انکار چیزی.
  42. برای اطلاع بیشتر ر.ک: محمد بن حبيب، المنمق، ص۱۲۶.
  43. هم‌پیمانی قبیله‌های کوچک اطراف مکه با قبیله بزرگ قریش.
  44. محمد بن حبيب، المنمق، ص۲۷۲.
  45. طبرانی، المعجم الكبير، ج۳، ص۱۸۵؛ حاکم نیشابوری، المستدرک، ج۳، ص۴۹۲؛ شامی، سبل الهدى والرشاد، ج۱، ص۲۰۶.
  46. واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۳.
  47. طبری، تاریخ، ص۲۲؛ حاکم نیشابوری، المستدرک، ج۳، ص۴۹۲؛ ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۱، ص۴۴۷؛ ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ج۱۵، ص۳۶۱؛ شامی، سبل الهدی و الرشاد، ج۴، ص۴۰، به نقل از ابن سعد.
  48. بیهقی، السنن الکبری، ج۳، ص۱۰۱؛ ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۲، ص۱۰۳.
  49. واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۹۹.
  50. واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۹۸.
  51. واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۵۹.
  52. برای اطلاع بیشتر ر.ک: واقدی، المغازی، ج۲، ص۵۸۱-۵۸۲.
  53. واقدی، المغازی، ج۲، ص۶۰۲-۶۱۲.
  54. واقدی، المغازی، ج۲، ص۶۰۸.
  55. واقدی، المغازی، ج۲، ص۶۱۲.
  56. واقدی، المغازی، ج۲، ص۷۰۱-۷۰۲.
  57. سال هفتم، ر.ک: واقدی، المغازی، ج۲، ص۷۳۱.
  58. واقدی، المغازی، ج۲، ص۷۳۹؛ ابن هشام، السیرة النبویة، ج۴، ص۱۴.
  59. بنگرید: واقدی، المغازی، ج۲، ص۷۸۳.
  60. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۶، ص۱۰؛ ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۱، ص۴۴۷؛ ابن حجر، الاصابه، ج۲، ص۱۲۴.
  61. واقدی، المغازی، ج۲، ص۸۴۹.
  62. واقدی، المغازی، ج۲، ص۸۴۹-۸۵۰ و ص۸۶۳.
  63. بنگرید: واقدی، المغازی، ج۳، ص۸۸۲.
  64. حاکم نیشابوری، المستدرک، ج۳، ص۴۹۲؛ ابن عبدربه، العقد الفرید، ج۴، ص۳۳؛ ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۱، ص۴۴۷.
  65. ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۱، ص۷۲، به نقل از عبدالرزاق.
  66. واقدی، المغازی، ج۲، ص۸۳۴.
  67. واقدی، المغازی، ج۳، ص۹۴۶؛ ابن هشام، السیرة النبویة، ج۴، ص۱۳۶ و ۱۳۸؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۱۱۶ و ج۶، ص۱۰.
  68. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۱۱۶؛ ابن قتیبه، المعارف، ص۳۱۲ و ۳۴۲؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۷۳؛ ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۱، ص۴۴۷.
  69. واقدی، المغازی، ج۳، ص۸۹۵.
  70. شامی، سبل الهدی و الرشاد، ج۱۱، ص۳۸۰.
  71. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۶، ص۱۰.
  72. بنگرید: ابن شبه، تاریخ المدینة، ج۱، ص۲۴۹ و ۲۵۲؛ ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ج۱۵، ص۳۵۶ و ۳۵۹.
  73. ابن قتیبه، المعارف، ص۳۱۲.
  74. بنگرید: ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ج۱۵، ص۳۴۹.
  75. فاکهی، أخبار مکه، ج۲، ص۲۷۴-۲۷۵؛ واقدی، المغازی، ج۲، ص۸۴۲.
  76. فاکهی، أخبار مکه، ج۳، ص۳۵۲.
  77. ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ج۱۵، ص۳۴۹.
  78. بنگرید: ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ج۱۵، ص۳۶۳.
  79. ابن قتیبه، الامامة و السیاسة، ج۱، ص۵۳.
  80. طبرانی، المعجم الکبیر، ج۱، ص۷۹؛ ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۳، ص۱۶۱؛ هیثمی، مجمع الزوائد، ج۹، ص۹۵؛ حلبی، السیرة الحلبیة، ج۲، ص۲۶۹.
  81. ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۴، ص۲۳۲.
  82. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۹۰ و مدخل مربوط.
  83. مقریزی، إمتاع الأسماع، ج۶، ص۱۳۶.
  84. بنگرید: مدخل مربوط.
  85. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۰۷ و مدخل مربوط.
  86. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۶، ص۱۰؛ خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۱۶۹.
  87. خلیفة بن خیاط، الطبقات، ص۶۴؛ ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۴، ص۲۰۰.
  88. حاکم نیشابوری، المستدرک، ج۳، ص۴۹۲؛ ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۱، ص۴۴۷.
  89. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۶، ص۱۰؛ ابن قتیبه، المعارف، ص۳۱۱.
  90. ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ج۱۵، ص۳۶۲.
  91. مفید، الجمل، ص۳۶۱ و نیز بنگرید: مدخل مربوط.
  92. بخاری، الصحیح، ج۵، ص۲۹۳.
  93. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۱۳۱.
  94. ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۸، ص۴۱۶.
  95. هدایت‌پناه، محمدرضا، مقاله «حويطب بن عبدالعزی»، دانشنامه سیره نبوی ج۳، ص۱۶۰-۱۶۳.