ذوالخویصره تمیمى در تاریخ اسلامی
حرقوص بن زهیر تمیمی (ذوالخویصره یا ذو الثدیه)
وی یکی از سران مشهور خوارج و از صحابه به شمار میرود. علت نامیده شدن وی به ذوالثدیه وجود زائدهای همچون پستان بزرگی روی دستش بود. به روایت ابوسعید خدری[۱] در یکی از روزها که پیغمبر اکرم(ص) مشغول تقسیم اموال بود، ذوالخویصره تمیمی گفت: یا رسول الله با عدالت تقسیم کن. آن حضرت فرمود: «وای بر تو اگر من عدالت نداشته باشم، چه کسی به عدالت رفتار میکند؟»[۲] بنا بر نقلی که در منابع اهل تسنن آمده است پیغمبر اکرم(ص) به منظور پایان دادن به سرکشیها و فسادی که او به راه انداخته بود، دستور قتل وی را به ابوبکر و عمر صادر کرد؛ ولی او با ریاکاری و تقدسی که در نماز نشان داد، نظر ابوبکر و عمر را به خود جلب کرد و آنها نیز برخلاف دستور پیامبر(ص) از کشتن وی سرباز زدند. انس بن مالک[۳] این داستان را بدینگونه روایت کرده است: مردی در عصر پیغمبر اکرم(ص) بود که سعی او در عبادت، ما را به شگفتی واداشته بود. ما نام او را نزد پیغمبر اکرم(ص) بردیم، حضرت وی را نشناخت. اوصافش را نقل کردیم، باز هم نشناخت. در همان موقع که درباره او سخن میگفتیم، سررسید. ما گفتیم یا رسول الله همین مرد است. پیغمبر اکرم(ص) فرمود: «شما از مردی به من خبر میدهید که نشانهای از شیطان در صورت دارد». ذوالثدیه نزدیک پیغمبر اکرم(ص) و اصحاب آمد و سلام نکرد و ایستاد. پیغمبر(ص) خطاب به او فرمود: «تو را به خدا قسم میدهم آیا هم اکنون که در مقابل ما ایستادهای در دل نگفتی کسی در میان این عده از من بهتر نیست؟» ذوالثدیه گفت: چرا به خدا گفتم. سپس وارد مسجد شد و به نماز ایستاد.
پیغمبر اکرم(ص) فرمود: «چه کسی این مرد را میکشد؟» ابوبکر گفت: من. اما وقتی به طرف او رفت تا وی را بکشد، دید نماز میخواند. ابوبکر گفت: سبحان الله من کسی را به قتل برسانم که نماز میخواند با اینکه پیغمبر(ص) از کشتن نمازگزاران نهی کرده است؟ وقتی بازگشت، پیغمبر اکرم(ص) فرمود: او را نکشتی؟ ابوبکر گفت: دوست نداشتم او را در حالی که مشغول نماز است بکشم؛ شما هم از قتل نمازگزاران منع کردهاید. پیغمبر اکرم(ص) دوباره از حضار پرسید: چه کسی این مرد را به قتل میرساند؟ عمربن خطاب گفت: من. او نیز وقتی به سراغ ذوالثدیه آمد، دید سر به سجده نهاده است، گفت: ابوبکر بهتر از من میدانست؛ سپس برگشت. پیغمبر(ص) فرمود: چه کردی؟ عمربن خطاب گفت: دیدم صورت به خاک گذارده است نخواستم او را بکشم. باز پیغمبر(ص) پرسید: چه کسی این مرد را میکشد؟ علی(ع) گفت: من. رسول خدا(ص) فرمود: آری تو او را میکشی، ولی اگر او را ببینی. حضرت علی(ع) هم به سراغ وی رفت، اما او رفته بود. آنگاه پیغمبر(ص) فرمود: «اگر این مرد کشته میشد، دو نفر از امت من با هم اختلاف پیدا نمیکردند»[۴]. عدهای از دانشمندان بزرگ عامه، مانند ابن عبدربه اندلسی، این روایت را از احادیث مسلم دانستهاند. وی پس از نقل آن مینویسد که رسول خدا(ص) فرمود: این اولین شاخی[۵] است که در میان این امت پیدا شد. اگر او را میکشتید دو نفر با هم اختلاف پیدا نمیکردند. بنی اسرائیل هفتاد و دو فرقه شدند، این امت هم به هفتاد و سه فرقه میرسند که همگی در آتش دوزخاند، جز یک فرقه[۶].
ابوسعید خدری در نقلی دیگر روایت میکند که پیغمبر(ص) برای بار دوم به ابوبکر و عمر دستور داد تا ذوالثدیه را به قتل رسانند؛ اما آنها همچون مرتبه قبل از اجرای فرمان آن حضرت خودداری کردند. وی میگوید: ابوبکر خدمت رسول خدا(ص) آمد و گفت: من از فلان دره میگذشتم، مردی وارسته را دیدم که مشغول نماز بود. رسول خدا(ص) فرمود: برو و او را بکُش. ابوبکر رفت؛ ولی چون او را به همان حال دید، خوش نداشت او را بکشد و به نزد آن حضرت بازگشت. رسول خدا(ص) به عمر فرمود: تو برو او را به قتل برسان. وقتی عمر آمد و او را به همان حالی که ابوبکر دیده بود، مشاهده کرد، حاضر نشد او را بکشد. از این رو برگشت و گفت: چون دیدم با خشوع نماز خواند؛ لذا از کشتن او خودداری کردم. پیغمبر اکرم(ص) فرمود: یا علی! برو و این مرد را بکش. علی(ع) رفت، ولی او را ندید؛ سپس برگشت و گفت: یا رسول الله او را نیافتم. در اینجا پیغمبر اکرم(ص) فرمود: «این مرد و همفکران او قرآن میخوانند، ولی هنوز صدای تلاوت آن از گلویشان نگذشته است که از دین خارج میشوند و مانند تیری که از کمان بیرون رود، دیگر به دین باز نمیگردند؛ چنانکه تیر وقتی رها شد به جای خود باز نمیگردد. آنها را بکشید که بدترین مردم روی زمین هستند[۷]. ابن اثیر درباره او مینویسد: حرقوص بن زهیر سعدی از صحابه به شمار میرفت. او با هرمزان (حکمران خوزستان) پیکار کرد و پس از شکست هرمزان، اهواز را فتح کرد و به آن داخل شد. حرقوص تا زمان خلافت علی(ع) باقی بود و با وی در جنگ صفین حضور یافت؛ سپس از خوارج شد و از سرسختترین آنها نسبت به علی بن ابی طالب(ع) بود. وی در جنگ نهروان در سال ۳۷ به قتل رسید[۸].
البته گفته ابن اثیر مبنی بر فتح اهواز توسط او صحیح به نظر نمیرسد؛ زیرا بنا بر اقوال مشهور، ابوموسی اشعری فاتح اهواز بوده است[۹]. احتمالاً وی از افراد سرشناس و یا متهور جنگ اهواز بود که باعث اشتباه ابن اثیر شده است. محقق شوشتری ضمن بیان این مطلب مینویسد غیر از اسدالغابه ابن اثیر، سایر کتابهای رجالی، او را از صحابه به شما نیاوردهاند[۱۰]. باید گفت که نمیتوان به سبب اینکه غیر از اسد الغابه ابن اثیر، سایر کتابهای رجالی، حرقوص را از صحابه به شمار نیاوردهاند، در صحابی بودن او تردید نمود. همانگونه که بیان گردید در صحیح مسلم، العقد الفرید ابن عبد ربه اندلسی و صواعق ابن حجر عسقلانی به نقل از دو صحابی رسول خدا(ص) یعنی انس بن مالک و ابوسعید خدری داستان گستاخی و غرور حرقوص در حضور رسول اکرم(ص) و فرمان آن حضرت مبنی بر قتل وی و نافرمانی ابوبکر و عمر در اجرای دستور پیامبر خدا(ص) به صراحت ذکر گردیده است. همچنین سخنان مولای متقیان امیرمؤمنان(ع) پس از قتل حرقوص در جنگ نهروان که در ادامه این بحث خواهد آمد، تأییدی بر صحت نقلهای این منابع است که رسول خدا(ص) به امیرالمؤمنین(ع) پیشاپیش خبر داده بود که حرقوص در جنگ با حضرت علی(ع) به هلاکت خواهد رسید. محمد بن جریر طبری (مؤلف کتاب مشهور تاریخ طبری) کتابی در رد حرقوصیه داشته که در آن، طرق حدیث غدیر خم را آورده بود[۱۱]. شاید منظور این باشد که عامه، اصل واقعه غدیر خم را انکار نکردند و آن را با اسنادی از طرف خود روایت کردند؛ هرچند بعدها به مقتضای آن عمل نکردند و آن را تأویل نمودند، ولی خوارج که حرقوص از رهبران آنها بوده است، اصل موضوع غدیرخم را منکر شدند؛ لذا طبری کتابش را در جمع طرق حدیث غدیر خم به عنوان ردی بر آنها نوشته است؛ زیرا در کتب انساب و ملل و نحل، فرقهای به نام «حرقوصیه» وجود ندارد[۱۲]. به روایتی حرقوص همراه با قوم خود (بنی تمیم) در بصره میزیست و جزء مخالفان عثمان بود که برای اعتراض به او به مدینه رفت و در قتل وی شرکت کرد و سپس به بصره بازگشت. پس از خروج عایشه و طلحه و زبیر بر ضد امیرمؤمنان(ع)، و اشغال بصره توسط پیمان شکنان، آنها در تعقیب قاتلان عثمان در حدود ششصد نفر را در بصره کشتند، ولی حرقوص خود را از دست آنها رهانید. پیمان شکنان که درصدد دستگیری و قتل او بودند، با مقابله شش هزار نفر که به دفاع از حرقوص برخاسته بودند روبهرو شدند؛ و بدین ترتیب وی از آن مهلکه جان به در برد[۱۳]. ظاهراً وی همراه با احنف بن قیس، رئیس قبیله بنی تمیم پس از جنگ جمل به کوفه آمده و به امیرمؤمنان علی(ع) پیوسته است.
حرقوص (ذوالثدیه) در جنگ نهروان، فرمانده نیروهای پیاده خوارج بود[۱۴]. پس از پایان جنگ، امیرالمؤمنین(ع) که او را مُخدَّج[۱۵] میخواند، فرمود: مخدج را در میان کشتگان بیابید؛ زیرا رسول خدا(ص) فرمود: «به زودی مردمی میآیند که سخنان حکمتآمیز میگویند، ولی از حلق آنها تجاوز نمیکنند. آنها مانند تیری که از کمان بیرون روند، از دین خارج میشوند. سرکرده آنها مردی سیاه است و دستی ناقص دارد که همچون پستان است و موهای سیاه دارد»؛ پس اگر او را در میان کشتگان خوارج دیدید، بدانید که بدترین مردم را کشتهاید و اگر در میان آنها نباشد، بهترین مردم را کشتهاید. همین که «مخدج» را در میان کشتگان یافتند، آن حضرت به خاک افتاد و سجده کرد. به روایت دیگر، وقتی امیرمؤمنان علی(ع) خوارج نهروان را قلع و قمع کرد، فرمود: مرد دست بریده را در میان کشته شدگان پیدا کنید. گفتند: او را نمییابیم. فرمود: برگردید و جستوجو کنید تا او را بیابید که به خدا قسم دروغ نگفتهام و به من دروغ گفته نشده است؛ و این را چند بار تکرار کرد و هر بار هم قسم خورد که دروغ نگفته است. آنگاه که مجدداً رفتند، او را میان کشتگان دیدند که در گِل افتاده بود. سپس جسدش را نزد آن حضرت آوردند. بنا به قولی ابوالمعتمر حبش بن ربیعه کنانی او را کشت[۱۶].
مسروق[۱۷] میگوید: رفتم نزد عایشه. عایشه گفت: تو نزد من از احترام خاصی برخوردار هستی، آیا از مخدج خبر داری؟ گفتم: آری، علی بن ابی طالب(ع) او را در محلی واقع در پایین نهروان به قتل رسانید و هفتاد مرد را بر آن گواه گرفت. عایشه گفت: خدا عمرو بن عاص را لعنت کند؛ به من نوشته که او را در کنار رود نیل در مصر کشته است. مسروق همچنین میگوید: به عایشه گفتم: پیغمبر(ص) درباره خوارج چه فرمود؟ گفت: از رسول خدا(ص) شنیدم که میفرمود: آنها بدترین مخلوق روی زمین هستند، و بهترین خلایق روی زمین و نزدیکترین مردم به خدا در روز قیامت، آنها را به قتل میرسانند[۱۸].[۱۹]
ذوالخویصره تمیمى در دانشنامه سیره نبوی ج۳
نسبت وی را عنبری[۲۰] به بنی العنبر که تیرهای از بنی تمیم هستند[۲۱] یا سعدی[۲۲] که به سعد تمیم[۲۳] یا تمیمی[۲۴] آوردهاند، که به قبیله بنی تمیم میرسد. لقب حرقوص را ذوالثدیه[۲۵] و ذوالخویصره گفتهاند[۲۶]. برخی اسم ذوالثدیه را ثرمله گفتهاند[۲۷]. برخی این لقب (ذوالشدیه) را برای عمرو بن عبدود که در جنگ خندق به دست امام علی(ع) به هلاکت رسید، گفتهاند[۲۸]. همچنین گفته شده که فرقه «حرقوصیه» منسوب به حرقوص بن زهیر است[۲۹]. برخی تراجمنویسان چند مدخل با عناوین حرقوص بن زهیر سعدی[۳۰]، «حرقوص عنبری»[۳۱]، «ذوالثدیه»[۳۲]، «ذوالخویصره تمیمی»[۳۳] و «ذوالخویصره یمانی»[۳۴] آوردهاند. به نظر میرسد که دو نفر اخیر یک شخص نباشند، اگرچه برخی تراجمنگاران آن دو را یک نفر دانستهاند[۳۵]. بنا به نقلی روزی رسول خدا(ص) چیزی (غنایم) را تقسیم میکرد؛ ذوالخویصره گفت: ای رسول خدا، عدالت را رعایت کن. آن حضرت فرمود: به درستی عدالت کردم. آن مرد دوباره سخن خود را تکرار کرد و گفت: عدالت نکردی! رسول خدا فرمود: وای بر تو! اگر من عدالت را رعایت نکنم، چه کسی رعایت میکند؟ عمر بن خطاب برخاست و گفت: اجازه بده گردن او را بزنم. آن حضرت فرمود: نه، رهایش کنید که به زودی این مرد یارانی خواهد داشت که از دین بیرون میروند مانند تیری که از کمان خارج میشود. آنان پس از پراکندگی و تفرقه مردم خروج میکنند. نمازها و روزههای شما در مقابل نماز و روزه آنان کوچک و کم شمرده میشود. قرآن میخوانند ولی از استخوانهای ترقوه آنان تجاوز نمیکند. علامت آنان این است که میان آنان مردی سیاهچهره است که یک دست او ناقص است و دستش همچون پستان زن یا پاره گوشتی است که به این طرف و آن طرف میرود[۳۶]. این خبری غیبی است که رسول خدا از آن خبر داده است. درباره شأن نزول آیه ﴿وَمِنْهُمْ مَنْ يَلْمِزُكَ فِي الصَّدَقَاتِ فَإِنْ أُعْطُوا مِنْهَا رَضُوا وَإِنْ لَمْ يُعْطَوْا مِنْهَا إِذَا هُمْ يَسْخَطُونَ﴾[۳۷] آوردهاند که اعتراض او به رسول خدا(ص) در تقسیم غنایم سبب نزول این آیه شد[۳۸]. همچنین گفتهاند که آیه ﴿بَلَى قَدْ جَاءَتْكَ آيَاتِي فَكَذَّبْتَ بِهَا وَاسْتَكْبَرْتَ وَكُنْتَ مِنَ الْكَافِرِينَ﴾[۳۹] درباره او نازل شده است[۴۰]. ابو سعید خدری گوید: شهادت میدهم که از رسول خدا(ص) شنیدم و نیز شهادت میدهم که با علی(ع) به هنگام نبرد نهروان بودم که در میان کشتگان میگشت تا همان کسی را که رسول خدا(ص) صفتش را بیان کرده بود، پیدا کرد و آورد[۴۱]. حرقوص مردی سیاهچرده، و (بدنش) بوی بدی داشت، به همین جهت در سپاه خوارج مشهور بود[۴۲]. براساس روایتی از انس، روزی حرقوص را در حالی که مشغول نماز بود، به رسول خدا(ص) معرفی کردند، حضرت فرمود: آثار شیطان را در چهرهاش مشاهده میکنم و او را عامل فتنه در میان امت دانست[۴۳]. از رسول خدا نقل است که فرمود: افرادی که در حدیبیه بودند، داخل آتش نمیشوند مگر یک نفر که آن هم حرقوص بود[۴۴]. امام علی(ع) میفرماید: رسول خدا(ص) به من فرمود: در آخر عمرم با گروهی از یارانم میجنگم که روزها روزه میگیرند و شبها شبزندهداری میکنند و قرآن میخوانند. آنان به مخالفت و نبرد با من شناخته میشوند و از دین خارج میشوند، چنانکه تیر از کمان خارج میشود. و در میان آنان ذوالثدیه است که خداوند به کشتن آنان برای من سعادت را تمام میکند[۴۵]. عمر در سال هفدهم حرقوص را به کمک سپاه برای غلبه بر هرمزان فرستاد و حرقوص سوق الاهواز تا شوشتر را فتح کرد، سپس بر مردم آن مناطق جزیه بست. سپس خبر پیروزی خود را با خمس غنایم به دست آمده برای عمر فرستاد[۴۶]. حرقوص در سوق الاهواز اقامت کرد و جزء بن معاویه به تعقیب هرمزان پرداخت. عمر به جزء و حرقوص نامه نوشت که هرچه گرفتهاید همانجا باشد تا دستور بیاید. هرمزان در رامهرمز بود و درخواست صلح با حرقوص کرد و او آن درخواست را برای خلیفه فرستاد. عمر با درخواست هرمزان موافقت کرد و حرقوص آن را پذیرفت. همچنین به عمر خبر رسید که حرقوص در کوههای اهواز ساکن شده است و کسانی که به سوی او میروند، مایه سختی آنان است. عمر به او نوشت: بر مسلمان و ذمی آسان بگیر و مراقب کار خود باش که از آخرت بهره ببری و دنیای پاکی داشته باشی، عجله نداشته باش که دنیایت را تیره و آخرتت را تباه میسازد[۴۷]. در سال ۳۵ق مردم بصره در چهار گروه به مدینه آمدند که فرمانده آنان حرقوص بود[۴۸]. در سال ۳۶ق شورشیان بصره در نبرد با سپاه علی(ع) شکست خوردند و شماری از آنان از جمله حرقوص نجات یافتند[۴۹]. حرقوص نزد قبیلهای پناه برد و آنان که در حدود ۶ هزار نفر بودند، به او گفتند تو (حرقوص) را تنها نخواهیم گذاشت[۵۰]. حضرت علی(ع) به همراه بسیاری از خوارج وارد کوفه شد و عدهای از آنان از جنگیدن با معاویه امتناع ورزیدند. حرقوص به همراه فرد دیگری از سران خوارج نزد آن حضرت آمد. علی(ع) فرمود: توبه کنید و برای جنگیدن با معاویه حرکت کنید[۵۱]. وقتی قرار شد حکمی میان امام علی و معاویه انتخاب شود و آن حضرت سرانجام ابوموسی را برای حکمیت فرستاد، حرقوص همراه یک نفر دیگر از خوارج نزد حضرت آمد و گفت: «لا حکم الا لله؛ حکمیت مخصوص خداست». آن حضرت فرمود: کلمة حق یراد بها الباطل[۵۲]. حرقوص به علی(ع) گفت: توبه کن و از حکمیت چشم بپوش و ما را به سوی دشمن ببر تا جنگ کنیم. آن حضرت فرمود: از قبل به شما گفته بودم، اما شما نافرمانی کردید و الآن پیمانی نوشته شد که نقض آن ممکن نیست. حرقوص گفت: این گناه است و باید توبه کنی. آن حضرت فرمود: گناهی در کار نیست، سستی شما سبب این پیمان شد[۵۳]. بزرگان خوارج در خانه عبدالله بن وهب راسبی جمع شدند و عبدالله برای آنان سخن گفت. سپس حرقوص برخاست و درباره نکوهش دنیا، کوشش برای به دست آوردن حق و مطالب دیگر سخن گفت[۵۴]. گفتهاند سپس آنان در منزل حرقوص جمع شدند و او از آنان خواست در شب جمعه پروردگارشان را عبادت کنند و سپس وصیت نمایند و در شب شنبه دو نفر دو نفر یا تنهایی خارج شوند، بیآنکه کسی متوجه آنان شود[۵۵]. وی به امام علی(ع) گفت: ای فرزند ابوطالب! به خدا قسم، ما با تو میجنگیم تا خدا را ملاقات کنیم و به خانه آخرت برویم. امام فرمود: شما از زیانکاران هستید و این آیه ﴿الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَهُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعًا﴾[۵۶] را برایشان خواند[۵۷]. وی در سال ۳۸ - یا ۳۹ق[۵۸] فرماندهی جناح راست سپاه[۵۹] و به نقل دیگر فرماندهی سپاه پیاده خوارج را به عهده داشت[۶۰] و در نبرد خوارج به دست ابوالمعتمر جَیش بن ربیعه کنانی کشته شد[۶۱]. در پایان نبرد، حضرت علی(ع) به دنبال جسد «ذوالثدیه» میگشت تا اینکه آن را پیدا کرد و فرمود: الله اکبر، دروغ نگفتم و به من دروغ نگفتند[۶۲] و سخن رسول خدا درباره حرقوص را تصدیق کرد. وی با شمشیر کشته نشد بلکه خداوند او را با صاعقه هلاک کرد[۶۳] و امام علی(ع) در خطبه قاصعه اشاره به این مطلب دارد و میفرماید: «وَأَمَّا الْمَارِقَةُ فَقَدْ دُوِّخَتْ وَأَمَّا شَیْطَانُ الرَّدْهَةِ فَقَدْ كَفَیْتُهُ بِصَاعِقَةٍ سَمِعْتُ لَهَا وَجْبَةَ قَلْبِهِ وَرَبْرَبَةَ صَدْرِهِ...؛» اما خارج شوندگان از دین، آنان را بر خاک مذلت نشاندم؛ و اما شیطان ردهه (ذوالثدیه)، صاعقهای که قلبش را به تپش انداخت و سینهاش را به لرزه درآورد کارش را تمام کرد[۶۴]. در نقل دیگر آمده است که امام علی(ع) فرمود: جسد ذوالثدیه را پیدا کنید و آنان به دنبال او گشتند و در زمین هموار در زیر کشتگان او را یافتند و نزد آن حضرت آوردند که بر سینه او موهایی همانند سبیل گربه روییده بود. امام علی(ع) تکبیر گفت و مردم هم از شادی با او تکبیر گفتند[۶۵]، سپس امام سجده شکر به جا آورد[۶۶]. عایشه میگفت: نمیدانستم که امام علی(ع) ذوالثدیه را کشته است. خدا عمرو بن عاص را لعنت کند که به من نوشت ذوالثدیه در اسکندریه کشته شده است. در حالی که آنچه (کینهای که از علی داشته) در دل دارم، مرا از گفتن آنچه که از رسول خدا شنیدهام باز نمیدارد، پیامبر خدا(ص) میفرمود: بهترین فرد از خداجویان امتم پس از من، او (ذوالثدیه) را خواهد کشت[۶۷][۶۸].
حرقوص بن زهیر (ذو الخویصره)
او از قبیلۀ بنی تمیم بود و همان کسی است که به پیامبر خدا در تقسیم غنایم جنگی اعتراض کرد. اصحاب خواستند او را بکشند، پیامبر نگذاشت و از عاقبت امر او خبر داد[۶۹]. این مرد به «ذو الثدیه» نیز معروف است و به گفتۀ ابن جوزی او نخستین خارجی در اسلام است[۷۰]. ابن زهیر در جنگ نهروان کشته شد و علی(ع) دستور داد که جنازۀ او را بیابند و وقتی جنازهاش پیدا شد امام تکبیر گفت. علت این بود که طبق روایات بسیاری، پیامبر(ص) به علی(ع) خبر داده بود که در آینده با مارقین جنگ خواهد کرد و نشانی آنها این است که رهبرشان شخصی است که یکی از پستانهایش مانند پستان زن است و از یک دست ناقص است و او در این جنگ کشته میشود[۷۱].[۷۲]
منابع
پانویس
- ↑ ابوسعید خدری: سعد بن مالک، وی در روز احد خردسال بود و پدرش در آن جنگ شهید شد. ابوسعید از پیغمبر(ص) و ابوبکر و عمر و عثمان و علی(ع) روایت کرده است. وی از فقیهترین و فاضلترین صحابه به شمار میرود. تاریخ وفات او را سال ۶۳ تا ۶۵ و به قولی ۷۴ ثبت کردهاند. (الاصابه، ج۲، ص۳۵).
- ↑ اسدالغابة فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۳۹۶. این حدیث در صحیح مسلم نیز آمده است.
- ↑ انس بن مالک: وی خادم پیغمبر(ص) بود و بعدها در بصره اقامت گزید و در سال ۹۰ تا ۹۳ در آن شهر درگذشت. وی آخرین فرد صحابه در بصره بود. مدت عمر انس را ۹۹ تا ۱۰۳ سال ذکر کردهاند (الاصابة، ج۱، ص۷۱۹).
- ↑ اجتهاد در مقابل نص، ترجمه النص و الاجتهاد، ص۱۹۶ (به نقل از صواعق ابن حجر عسقلانی).
- ↑ «شاخ» در این جا کنایه از شیطان است. همانگونه که پیغمبر(ص) فرمود: «نجد» شاخی از شاخهای شیطان است.
- ↑ اجتهاد در مقابل نص، ص۱۱۷ (به نقل از العقد الفرید).
- ↑ اجتهاد در مقابل نص، ص۱۱۸.
- ↑ اسد الغابة فی معرفة الصحابة، ج۱، ص۳۹۶.
- ↑ فتوح البلدان، ص۵۳۱.
- ↑ قاموس الرجال، ج۳، ص۱۰۵.
- ↑ همانجا باید دانست همین جناب طبری در تاریخ مفصل خود دست به تحریف زده و در حالی که جزئیاتی فاقد ارزش و یا کم ارزش را از حوادث گوناگون نقل کرده است، ولی واقعه مهم غدیر خم را اصلاً ذکر ننموده است!
- ↑ قاموس الرجال، ج۳، ص۱۰۵.
- ↑ تاریخ طبری، ج۳، ص۵۰۳.
- ↑ تاریخ طبری، ج۴، ص۶۴.
- ↑ مخدج به معنی مردی است که عضوی از بدنش ناقص الخلقه است. همانگونه که گفته شد، وی زایده بزرگی روی دستش داشته است.
- ↑ تاریخ طبری، ج۴، ص۴۵.
- ↑ مسروق بن اجدع هَمْدانی، پیغمبر اکرم(ص) را درک کرد و بعد از رحلت آن حضرت به مدینه آمد، وی اهل یمن بود و پدرش ماهرترین سوارکاران به شمار میرفت. مسروقی سرآمد یاران عبدالله ابن مسعود بود و در کسب علم، کوشش زیاد میکرد. مسروق داناترین افراد به فتواهای فقهی و حتی برتر از شریح قاضی به شمار میرفت، ولی شریح در قضا فقیهتر بود. وی در سال ۶۲ یا ۶۳ درگذشت. (الاصابه، ج۳، ص۲۴۹۳). باید دانست که وی از فقهای مخالف امیرمؤمنان علی(ع) در کوفه بود و علیه آن وجود مقدس موضعگیری میکرد.
- ↑ بحارالانوار، ج۳، ص۳۳۳.
- ↑ رجبی دوانی، محمد حسین، کوفه و نقش آن در قرون نخستین اسلامی ص ۲۳۲.
- ↑ ابن عساکر،تاریخ مدینه دمشق، ج۵۸، ص۳۴۱.
- ↑ سمعانی، الانساب، ج۴، ص۲۴۵.
- ↑ طبری، تاریخ، ج۴، ص۷۶؛ ابن اثیر، اسد الغابه، ج۱، ص۷۱۴؛ ابن حجر، الاصابه، ج۲، ص۴۴.
- ↑ سمعانی، الانساب، ج۳، ص۲۵۵.
- ↑ سمعانی، الانساب، ج۱، ص۴۷۸؛ ابن هشام، السیره النبویه، ج۳، ص۱۳۹؛ ابن عساکر،تاریخ مدینه دمشق، ج۵۸، ص۳۴۱؛ ابن اثیر، اسد الغابه، ج۲، ص۲۱۴.
- ↑ ابن عساکر،تاریخ مدینه دمشق، ج۵۸، ص۳۴۱،؛ ر.ک:ابن اثیر، النهایه، ج۱، ص۲۰۳؛ عسکری، کتاب تصفیحات المحدثین، ص۳۱۰.
- ↑ ابن هشام، السیره النبویه، ج۴، ص۱۳۹؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج ۷، ص۳۳۲.
- ↑ ابن منظور، لسان العرب، ج۱۴، ص۱۰۹؛ طریحی، کتاب مجمع البحرین، ج۱، ص۳۰۸.
- ↑ ابن حبیب، المنمق، ص۴۲۰؛ زبیدی، تاج العروس من جواهر القاموس، ج۱۰، ص۵۶.
- ↑ برای توضیحات بیشتر ر.ک: طهرانی، الذريعة إلى تصانيف الشيعة، ج۱۰، ص۱۹۳؛ اتان کلبرگ، کتابخانه ابن طاووس، ص۲۸۸-۲۸۹.
- ↑ ابن اثیر، اسد الغابه، ج۱، ص۷۱۴؛ ابن حجر، الاصابه، ج۲، ص۴۴.
- ↑ ابن حجر، الاصابه، ج۲، ص۱۴۵در بخش مخضرمین.
- ↑ ابن عساکر،تاریخ مدینه دمشق، ج۵۸، ص۳۴۱؛ ابن حجر، الاصابه، ج۲، ص۳۴۱.
- ↑ ابن هشام، السیره النبویه، ج۴، ص۱۳۹؛ ابن اثیر، اسد الغابه، ج۲، ص۲۱۴؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۷، ص۳۳۲؛ ابن حجر، الاصابه، ج۲، ص۳۴۳.
- ↑ ابن حجر، الاصابه، ج۲، ص۳۴۳.
- ↑ آقا بزرگ طهرانی، الذريعة إلى تصانيف الشيعة، ج۱۰، ص۱۹۳.
- ↑ ابن هشام، السیره النبویه، ج۴، ص۱۳۹؛ بخاری، صحیح، ج۷، ص۱۱۱؛ مسلم، صحیح، ج۳، ص۱۱۲.
- ↑ «و برخی از ایشان درباره زکاتها بر تو خرده میگیرند؛ اگر از آن به آنان داده شود خرسند میشوند و اگر داده نشود ناگهان به خشم میآیند» سوره توبه، آیه ۵۸.
- ↑ فیض کاشانی، الأصفى في تفسير القرآن، ج۲، ص۳۵۰؛ ابن جوزی، زاد المسير في علم التفسير، ج۳، ص۳۰۸؛ قرطبی، الجامع لأحكام القرآن، ج۸، ص۱۶۶؛ سیوطی، لباب النقول في أسباب النزول، ص۱۰۵؛ طباطبایی، مطالب السوول فی مناقب آلرسول، ج۹، ص۳۱۹.
- ↑ «آری، آیات من نزد تو آمد امّا آنها را دروغ شمردی و سرکشی کردی و از کافران بودی» سوره زمر، آیه ۵۹.
- ↑ طبری، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۳، ص۳۶۷.
- ↑ بخاری، صحیح، ج۷، ص۱۱۱؛ ابن اثیر، اسد الغابه، ج۲، ص۲۱۴.
- ↑ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۷، ص۳۲۰.
- ↑ ابویعلی، مسند أبي يعلى، ج۷، ص۱۶۹؛ ابن حجر، الاصابه، ج۲، ص۳۴۱؛ علی بن یونس عاملی، الصراط المستقيم إلى مستحقي التقديم، ج۳، ص۸.
- ↑ ابن حجر، الاصابه، ج۲، ص۴۴.
- ↑ قاضی نعمان، شرح الأخبار، ج۱، صفحه۳۶۰؛ شیخ مفید، الاختصاص، ص۱۷۹.
- ↑ طبری، تاریخ، ج۴، ص۷۶.
- ↑ طبری، تاریخ، ج۴، ص۷۸.
- ↑ سيف بن عمر، الفتنة ووقعة الجمل، ص۵۸؛ طبری، تاریخ، ج۴، ص۳۴۹؛ ابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغة، ج۲، ص۱۴۰.
- ↑ طبری، تاریخ، ج۴، ص۴۷۱.
- ↑ طبری، تاریخ، ج۴، ص۴۸۹.
- ↑ ابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغة، ج۲، ص۲۶۸؛ بری، الجوهرة في نسب الإمام علي، ج۲، ص۷۱.
- ↑ ابن شهر آشوب، مناقب آل أبي طالب، ج۲، ص۳۶۹.
- ↑ بلاذری، أنساب الأشراف، ج۳، ص۱۳۰؛ طبری، تاریخ، ج۵، ص۷۲؛ بری، الجوهرة في نسب الإمام علي، ج۲، ص۷۱.
- ↑ بلاذری، أنساب الأشراف، ج۳، ص۱۳۴؛ طبری، تاریخ، ج۵، ص۷۴؛ ابن کثیر، البداية والنهاية، ج۷، ص۳۱۶.
- ↑ دینوری، الأخبار الطوال، ج۱، ص۱۶۳.
- ↑ «آنان که کوششهایشان در زندگانی دنیا تباه شده است ولی خود گمان میبرند که نیکوکارند» سوره کهف، آیه ۱۰۴.
- ↑ ابن اعثم، الفتوح، ج۴، ص۲۷۱؛ شافعی، مطالب السؤول في مناقب آل الرسول، ص۲۳۰؛ اربلی، كشف الغمة، ج۱، ص۲۷۰.
- ↑ يعقوبی، تاريخ اليعقوبي، ج۲، ص۱۹۳.
- ↑ خلیفه بن خیاط، التاریخ، ص۱۴۹.
- ↑ دینوری، الأخبار الطوال، ج۱، ص۲۱۰؛ طبری، تاریخ، ج۵، ص۸۵؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، جلد۲۱، ص۳۲۰.
- ↑ بلاذری، أنساب الأشراف، ج۳، ص۱۴۷؛ طبری، تاریخ، ج۵، ص۸۷.
- ↑ طبری، تاریخ، ج۵، ص۸۸؛ راوندی، الخرائج والجرائح، ج۱، ص۲۲۷؛ متقی هندی، كنز العمال، ج۱۱، ص۳۰۱ با تعابیر مختلف.
- ↑ ابن ابی حدید، شرح نهج البلاغة، ج۱۳، ص۱۸۳.
- ↑ نهجالبلاغه، خطبه۱۹۲.
- ↑ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغة، ج۲، ص۲۷۶.
- ↑ احمد بن حنبل، المسند، ج۱، ص۱۰۸؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغة، ج۲، ص۲۷۶.
- ↑ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغة، ج۲، ص۲۶۸؛ مجلسی، ج۳۳، ص۳۴۰.
- ↑ مرادینسب، حسین، مقاله «حرقوص بن زهیر تمیمی»، دانشنامه سیره نبوی ج۳.
- ↑ واقدی: المغازی، ج ۲، ص۹۴۸
- ↑ تلبیس ابلیس، ص۹۰
- ↑ ابن اثیر: الکامل، ج ۳، ص۱۷۴
- ↑ جعفری، یعقوب، خوارج در تاریخ، ص ۲۰۲.