لیبرالیسم در فلسفه دین و کلام جدید

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

مقدمه

واژه لیبرالیسم از ریشه لاتین «libert» به معنای آزادی گرفته شده و لیبرالیسم یا آزادی‌خواهی، مجموعه روش‌ها و دیدگاه‌هایی است که هدف از کاربرد آنها فراهم‌کردن آزادی هرچه بیشتر برای افراد است. هواداران و پیروان چنین عقایدی را معمولاً آزادی‌خواه (لیبرال) می‌نامند[۱]. از نظر لیبرال‌ها انسان، آزاد به دنیا آمده و صاحب اختیار و اراده و مجاز است خود را به هر اندازه که ممکن است به طور آزاد پرورش دهد؛ بنابراین، می‌توان لیبرالیسم را مکتب یا فلسفه آزادی‌طلبی نامید[۲].

اصطلاح لیبرالیسم را نخستین‌بار در سال ۱۸۲۳ توسط کلودبواست به کار برد، ولی زمان آغاز جنبش فکری که به این نام خوانده می‌شود، مقدم بر این تاریخ است و چه‌بسا بتوان گفت که قدمت لیبرالیسم با توجه به پیوند زوال‌ناپذیر با آزادی قدمت نبرد انسان برای به رسمیت‌شناختن آزادی خویش است[۳]؛ البته لیبرالیسم به مفهوم امروزی، محصول انسان‌گرایی و فردگرایی عصر جدید است و در رنسانس و جنبش اصلاح دینی ریشه دارد[۴].[۵]

سیر پیدایش و تحول لیبرالیسم

نخست. مرحله آغازین: از نظر تاریخی، لیبرالیسم آغازین به شکل جنبش ضد استبدادی بروز کرد و در آغاز دو بعد فکری و اجتماعی داشت:

  1. بعد فکری: در این دوره بدون بودن نامی از تکوین یک مکتب یا مرام، آرای لیبرالی در اندیشه‌های افرادی مانند مارتین لوتر و جان کالون که نهضت اصلاح دینی در غرب را رهبری می‌کردند، ظاهر و در این مرحله، مبانی فلسفی، معرفت‌شناسی و اخلاقی لیبرالیسم به صورت غیرمنسجم و پراکنده در آرای اندیشمندان عصر رنسانس مطرح شد.
  2. بعد اجتماعی: در این مرحله به دلیل اقدامات ضد دینی و خودسرانه آبای کلیسا که به نام دین توجیه می‌شد و به خاطر آن انحرافات گسترده‌ای در مسیحیت پدید آمد، جنبشی با عنوان «اصلاح دین» آغاز شد که نتیجه آن پیدایش فرقه پروتستان بود. پروتستانتیزم، با تأکید بر فردگرایی و حذف واسطه بین انسان و خدا و همچنین تساهل و تسامح و آزادی، پشتوانه‌ای برای لیبرالیسم شد و پیروان لیبرالیسم نیز علاوه بر نفی استبداد کلیسا، علیه خودکامگی و استبداد حکام هم به پا خواستند[۶].

دوم: لیبرالیسم کلاسیک: این مرحله در قرن‌های ۱۷، ۱۸ و ۱۹ میلادی پدید آمد عصر تدوین لیبرالیسم با عنوان یک مکتب است[۷]. پیروان پیران لیبرالیسم در این مرحله، با اشکال سنتی قدرت، مخالفت و از بسط حیطه اختیار و انتخاب فرد تا حد ممکن طرفداری کردند[۸]. در این دیدگاه، دولت، تهدید عمده‌ای برای فرد و آزادی او به شمار می‌رود[۹].

سوم. لیبرالیسم مدرن: این نسل از لیبرال‌ها بر این باورند که دولت باید برای تضمین آزاد زندگی‌کردن در سطح مناسب، در امور جامعه دخالت کند و ضمن حراست از آزادی و حق مالکیت، با فراهم‌کردن «برابری در فرصت‌ها» این حقوق را در بین مردم گسترش دهد[۱۰].

چهارم. لیبرالیسم نو: لیبرالیسم نو مجموعه‌ای از گرایش‌های جدید است. پیروان این نوع لیبرالیسم به گسترش دستگاه دولتی حمله برخی از آرمان لیبرالیسم کلاسیک را احیا کردند[۱۱].[۱۲]

مهم‌ترین اصول و ارزش‌های لیبرالیسم

  1. آزادی: اعتقاد راسخ به وجوب آزادی برای رسیدن به هر هدف مطلوبی صفت بارز لیبرالیسم در همه دوره‌هاست[۱۳]. در لیبرالیسم غالباً آزادی به گونه‌ای منفی و به مثابه شرایطی که شخص در آن مجبور و مقید نیست و و در آمورش دخالت نمی‌شود، تعریف می‌شود[۱۴] و از نظر لیبرالیست‌ها انسان، آزاد به دنیا آمده است و باید از هر قید و بندی جز آنچه خود برای خود تعیین می‌کند، آزاد باشد و احکام دینی و اخلاقی، به صورت مجموعه‌ای از ارزش‌های دریافت‌شده از منبع بالاتر آزادی انسان را از او سلب می‌کنند[۱۵] و فرد باید حق داشته باشد اعتقادات خود را برگزیند، در ابراز این عقاید برای عموم آزاد باشد و بتواند بر اساس آن امور عمل کند؛ البته تا جایی که با حقوق دیگران و چارچوب قانون موجود سازگار باشد[۱۶].
  2. فردگرایی: طبق این مفهوم، فرد، واقعی‌تر و مقدم بر جامعه بشری تلقی می‌شود. همچنین، طبق آن، در مقابل جامعه یا هر گروه دیگر، برای فرد ارزش اخلاقی والاتری در نظر گرفته می‌شود و حقوق و خواست‌های فرد مقدم بر حقوق و خواست‌های جامعه قرار می‌گیرد[۱۷] و فرد به‌منزله فاعل خودمختار به شمار می‌آید که دلیل وجودی خود و اندیشه خویش را در هستی خود جست‌وجو می‌کند و نه در اصول متعالی و ورای اجتماع[۱۸]. در واقع، فردگرایی هسته متافیزیکی و هستی‌شناختی لیبرالیسم است و دیگر اصول و ارزش‌های لیبرالیسم از قبیل آزادی، مدارا و... از این اصل ناشی می‌شود[۱۹].
  3. سکولاریزم: سکولار بدین معناست که آنچه به این جهان تعلق دارد، به همان اندازه از خداوند و الوهیت دور است بر این اساس، سکولاریزم به معنای جدایی بین حوزه غیرمقدس (دنیا) از حوزه مقدس (دین) است[۲۰].
  4. تساهل و تسامح: این واژه با کلماتی همچون مدارا، آسان‌گیری و مانند آن و از نظر تعریف اصطلاحی، منظور آن است که دولت، جامعه یا فرد نباید در عقاید و اعمال دیگران هرچند آنها را نپسندد و تأیید نکند، مداخله کند و اگر خواهان جامعه‌ای مداراگر هستیم باید نبود قطعیت، بی‌تفاوتی و حتی بی‌عاطفگی را بر سایر امور ترجیح دهیم[۲۱]. بر اساس این آموزه نمی‌توان به کسی عقیده یا باوری را تحمیل کرد، یا وی را از آن بازداشت[۲۲]. تساهل و تسامح حوزه‌های اخلاق، دین، فلسفه و سیاست را شامل می‌شود.
  5. خردگرایی: دفاع لیبرالیسم از آزادی پیوند تنگاتنگ با اعتقاد به عقل دارد. لیبرالیسم بخش بزرگی از طرح عصر روشنگری را تشکیل داده و خردگرایی عصر روشنگری از راه‌های گوناگون در لیبرالیسم اثر گذاشته است. در آغاز ایمان به فرد و آزادی تقویت می‌شود، تا جایی که افراد بشر خردمند هستند و توانایی آن را دارند که بهترین منافع خود را بشناسند و نیروی عقل به انسان‌ها توانایی عهده‌دارشدن زندگیشان را می‌دهد. از این‌رو، خردگرایی، انسان را از سلطه سنت و عادات می‌رهاند[۲۳].
  6. اومانیسم: این اصطلاح را به اصالت انسان، انسان‌محوری یا انسان‌گرایی و مانند آن ترجمه کرده‌اند. بر اساس این اصل، انسان در مرکز آفرینش قرار گرفته، به او اصالت داده می‌شود. بنابراین، شخصیت انسان و شکوفایی او بر همه‌چیز مقدم است[۲۴].

لیبرالیسم از نگاه معرفت‌شناختی

علم‌گرایی مبتنی بر تجربه و عقل را می‌توان مبنای معرفت‌شناختی تفکر لیبرالی دانست. این مبنا زمینه لازم برای نقد و حمله به احکام کلیسایی را فراهم کرد و بعدها معیار روشنگری و جداکننده اصول جدید از سنت‌ها و امور دینی شد. اندیشمندان لیبرال، علم‌گرایی را در مقابل جزم‌اندیشی و مطلق‌انگاری فرض کرده، سپس با تعمیم آن به بیشتر حوزه‌های زندگی، آن را بر دو پایه تجربه و عقل قرار دادند.

در روش تجربی، منشأ و منبع کلیه معلومات انسانی تجربه حسی و وجدانی است و مفاهیم، اصول و معلومات پیش از تجربه در انسان وجود ندارد. در کنار تجربه‌گرایی، عقل‌گرایی نیز بخشی از تاریخ معرفت‌شناختی لیبرالسم است؛ به گونه‌ای که معرفت باید با کمک عقل، نیروی مدرکه‌ای که فراتر از حواس ظاهری است، توجیه شود.

لیبرالیسم در بعد معرفت‌شناختی با اتکا بر مجموعه‌ای از روش‌های تجربی و عقلی در نهایت به پوزیتیویسم منطقی و تجربه‌گرایی افراطی می‌رسد که بر نبود قطعیت در علوم تأکید دارد[۲۵]. بر این اساس، اصل معرفت و حقیقت، موضوعی نسبی، متغیر و اعتمادناپذیر بوده، شناخت، امری کاملاً شخصی است و واقعیت، صرفاً همان مادی است و ارزش‌ها و مابعدالطبیعه، همه به نوعی غیرواقعی هستند[۲۶].

نسبی‌گرایی معرفتی در لیبرالیسم، با دو ویژگی دیگر این مکتب، یعنی پلورالیسم و تساهل هماهنگ است و در سایه این اصل هیچ‌کس نمی‌تواند حقانیت را در انحصار خود بداند و بر آن پافشاری کند و به تعداد عقاید، اقوال و اندیشه‌ها حقیقت وجود دارد[۲۷].[۲۸]

لیبرالیسم و دین‌شناسی

  1. لیبرالیسم و دین: در تاریخ تطور لیبرالیسم دو نوع رفتار کلی با دین و دیانت وجود داشته است:
    1. نفی و انکار آشکار و الحادی؛
    2. حفظ برخی ظواهر و مسخ باطنی دین و تغییر اندیشه دینی و مجموعه‌ای از برخی تعالیم شخصی و حذف شئونات اخلاقی آن؛ در این روش، لیبرال‌ها تلاش می‌کردند[۲۹].
  2. الهیات لیبرال: پیشرفت‌های علوم تجربی و رشد سریع فنون در دو قرن اخیر از یک سو، و نارسایی مفاهیم کلامی و تعارض ادیان اهل کتاب با دستاوردهای دانش‌های تجربی از سوی دیگر، دین‌باوران غربی را با مشکلات انبوه و دشواری روبه‌رو کرد و هر یک از نحله‌های مذهبی یا فلسفی در مقابل این تهاجم گسترده به مقابله یا واکنش پرداختند و در این جنگ و گریز، نگرش‌های معرفت‌شناختی و الهیاتی نوین به ظهور رسید.

در اواخر قرن هیجدهم و نوزدهم، عقل‌گرایان کتاب‌هایی با این مضمون نوشتند که معجزات و عوامل طبیعی کتاب مقدس، دیگر اعتباری ندارد. به اعتقاد آنان، تمامی این وقایع، داستان‌ها و اساطیری هستند که در دوره بین مرگ عیسی(ع) و نوشته‌شدن اناجیل پدید آمده‌اند و آنها تا آنجا پیش رفتند که مدعی خیالی‌بودن تمام انجیل شدند. این شیوه رفتار با انجیل که در آن بر جنبه انسانی و اخلاقی مسیحیت تأکید داشت و از جنبه متافیزیکی و فراطبیعی آن صرف‌نظر می‌شد، ثمره عقاید کانت و دوره روشنگری بود که ضربه مهلکی بر متافیزیک و الهیات قدیمی وارد کرد. این دیدگاه‌ها درباره تعالیم کتاب مقدس باعث شکل‌گیری نهضتی با عنوان الهیات لیبرال یا آزاداندیش شد که در آن با عوامل فراطبیعی مسیحیت شدیداً مخالف و فقط بر تعالیم عالی اخلاقی آن تکیه می‌شد و از نظر طرفداران آن عیسی(ع) یک معلم بزرگ محبت و اخلاق بود، که فقط به دنبال تعلیم اخلاق، نبود بلکه به دنبال ایجاد زندگی اخلاقی در همه بود[۳۰].

معمار این شیوه نوین، فریدریش شلایر ماخر است که غالباً او را مؤسس کلام لیبرال و اعتدالی[۳۱] می‌دانند. به نظر وی، مبنای دیانت نه تعالیم وحیانی است؛ چنان‌که در سنت مطرح شده و نه عقل معرفت‌آموز؛ چنان‌که در الهیات طبیعی (عقلی) مطرح‌شده و نه حتی اراده اخلاقی؛ چنان‌که در نظام فلسفی کانت مطرح شده؛ بلکه در انتباه دینی است[۳۲] و ارزش کتاب مقدس فقط در این است که در آن سابقه احوال و تجارب دینی یعقوب، مسیح و سرگذشت مؤمنان اولیه بیان می‌شود و هرکدام از ما باید خودمان خدا را تجربه کنیم. شلایر ماخر مذهب را از آن ساحت احساسات و تجربه شخصی انسان‌ها می‌دانست و همه امور، حتی کتاب مقدس را گونه‌ای از تجربه شخصی مؤمنان می‌شمرد[۳۳].[۳۴]

نقد و بررسی

لیبرالیسم، از آغاز رشد تا دوره تکاملش در غرب، هیچ‌گاه در عمل به رهایی غرب از کلیه بندها نینجامید. گرچه لیبرالیسم در زمینه دین، کمرنگ‌شدن و یا سست‌شدن نفوذ کلیسا و تزلزل پایگاه روحانیت دینی غرب را در پی داشت، دیری نپایید که غرب در قید و بند الوهیت‌انگاری انسان و انسان‌مداری خویش گرفتار آمد. و درست است که لیبرالیسم در زمینه اخلاق، نوید رهایی غرب از آداب و رسوم و سنت‌های دست‌وپاگیر اخلاقی را سر می‌داد، اما مدتی نگذشت که فساد و تباهی اخلاقی را در حد اعلای خود برای غرب به ارمغان آورد[۳۵].[۳۶]

منابع

پانویس

  1. آشوری، داریوش، دانشنامه سیاسی، ص۲۸۰.
  2. پازارگاد، بهاء الدین، مکتب‌های سیاسی، اقبال، ص۱۷۲.
  3. ژرژ بوردو، لیبرالیسم، ترجمه عبدالوهاب احمدی، ص۱۶.
  4. قنبری، آیت، نقدی بر اومانیسم و لیبرالیسم، ص۹۱.
  5. جوادی زاویه، سیده فاطمه، مقاله «لیبرالیسم»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۵۵۶.
  6. قنبری، آیت، نقدی بر اومانیسم و لیبرالیسم، ص۹۲-۹۶.
  7. قنبری، آیت، نقدی بر اومانیسم و لیبرالیسم، ص۹۶.
  8. براتعلی‌پور، مهدی، لیبرالیسم، ص۸۲.
  9. آربلاستر، آنتونی، لیبرالیسم غرب، ظهور و سقوط، ترجمه عباس مخبر، ص۱۱۱ (در کل، آموزه‌های لیبرالیسم کلاسیک ما را با انواع سه‌گانه لیبرالیسم اقتصادی، فرهنگی و سیاسی آشنا می‌کند. از دیگر انواع لیبرالیسم؛ لیبرالیسم اخلاقی، الهیاتی و اجتماعی است. ر.ک: قنبری، آیت، نقدی بر اومانیسم و لیبرالیسم، ص۳۲).
  10. آربلاستر، آنتونی، لیبرالیسم غرب، ظهور و سقوط، ترجمه عباس مخبر، ص۹۰.
  11. علی‌بابائی، غلامرضا، فرهنگ سیاسی آرش، ص۵۱۰.
  12. جوادی زاویه، سیده فاطمه، مقاله «لیبرالیسم»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۵۵۶.
  13. سالوین شاپیرو، جان، لیبرالیسم معنا و تاریخ آن، ترجمه محمد سعید حنایی کاشانی، ص۳.
  14. آربلاستر، آنتونی، لیبرالیسم غرب، ظهور و سقوط، ترجمه عباس مخبر، ص۸۲.
  15. رجبی، محمود، انسان‌شناسی، ص۴۷.
  16. ربانی گلپایگانی، علی، آزادی و دموکراسی از دیدگاه اسلام و لیبراسیم، ص۴۲.
  17. قنبری، آیت، نقدی بر اومانیسم و لیبرالیسم، ص۱۱۷.
  18. براتعلی‌پور، مهدی، لیبرالیسم، ص۴۹.
  19. ربانی گلپایگانی، علی، نقد مبانی سکولاریزم، ص۲۵۳.
  20. قنبری، آیت، نقدی بر اومانیسم و لیبرالیسم، ص۱۲۷.
  21. قنبری، آیت، نقدی بر اومانیسم و لیبرالیسم، ص۱۲۲.
  22. براتعلی‌پور، مهدی، لیبرالیسم، ص۵۹.
  23. بصیرنیا، غلامرضا، نسبت دموکراسی و مکتب‌های سیاسی، ص۷۴.
  24. جوادی زاویه، سیده فاطمه، مقاله «لیبرالیسم»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۵۵۸.
  25. امیری، جهاندار، لیبرالیسم ایرانی، ص۵۲-۶۰.
  26. برگرفته از: رحیم‌پور، حسن، بررسی مبانی نظری لیبرالیسم، ص۱۳.
  27. امیری، جهاندار، لیبرالیسم ایرانی، ص۶۰-۶۱.
  28. جوادی زاویه، سیده فاطمه، مقاله «لیبرالیسم»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۵۵۹.
  29. زرشناس، شهریار، اشاراتی درباره لیبرالیسم در ایران، ص۲۷.
  30. براون، کالین، فلسفه و ایمان مسیحی، ترجمه طاطاوس میکائلیان، ص۱۵۸.
  31. چون نهضت الهیات لیبرال، حد میانه سنت‌گرایی و نوخواهی بود، بنابراین از آن به الهیات اعتدالی نیز تعبیر می‌شود.
  32. حسین‌زاده، محمد، فلسفه دین، ص۵۵.
  33. اردستانی سلیمانی، عبدالرحیم، مسیحیت، ص۲۴۸.
  34. جوادی زاویه، سیده فاطمه، مقاله «لیبرالیسم»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۵۶۰.
  35. رهنمایی، احمد، غرب‌شناسی، ص۷۵.
  36. جوادی زاویه، سیده فاطمه، مقاله «لیبرالیسم»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۵۶۱.