مرجعیت علمی امام علی در حدیث
مقدمه
از روزی که پیامبر بزرگوار اسلام(ص) در مکه مکرّمه به رسالت مبعوث گردید؛ در مناسبتهای گوناگون به تثبیت موقعیت دینی، اجتماعی و سیاسی امیرمؤمنان(ع) پرداخت. بدین جهت هر روز به شکلی، وی را مطرح ساخته، تا مسلمانان بیش از پیش با این چهره مقدس آشنا شوند.
با مرور تاریخ، موارد زیادی از این افتخارات را مشاهده خواهیم کرد؛ از جمله مسأله بستن در خانههای یاران رسول خدا(ص) و باز گذاردن در خانه علی(ع) است که توسط رسول خدا(ص) صورت گرفت. این ماجرا، که به شدت خشم یاران را بر انگیخت و میرفت که بر اثر نادانی و جهالت برخی و غرضورزی برخی دیگر، عدهای در برابر پیامبر(ص) موضع بگیرند، با سیاست حکیمانه و مقتدرانه آن حضرت فرو نشانده شد.
از آنجا که مسأله «سدّالأبواب» یکی از مسائل سیاسی بسیار مهمّ زمان حضرت رسول(ص) در مدینه است و با احتمال اینکه این جریان پنج روز قبل از رحلت رسول خدا(ص) اتفاق افتاده و از این جهت حائز اهمیت است، بر آن شدیم تا این جریان را از نظر تاریخی به دقت بررسی نموده و اهداف آن حضرت را از این کار بررسی کنیم[۱].
نگاهی به ماجرای سدّالأبواب
تاریخنگاران آوردهاند: در روزهایی که مسلمانان به مدینه هجرت میکردند، عدهای از آنها در اطراف «مسجد النبی» خانههایی ساختند و دری از آن خانهها به سوی مسجد پیامبر(ص) باز کردند. پیامبر(ص) پس از مشاهده چنین وضعیتی از معاذ بن جبل خواست تا پیام آن حضرت را مبنی بر بستن در خانههایی که به سوی مسجد باز شده به اصحابش برساند[۲]. به نقل دیگری، پیامبر(ص) علی(ع) را فرستاد[۳] و در نقل سومی، حضرت، خود، شخصاً به در خانهها رفته و آنها را بست، جز در خانه علی(ع) که آن را باز گذارد[۴].
ابن شهرآشوب از خلط و تداخل روایات در این ماجرا خبر میدهد؛ چراکه بدون شک در اینجا دو جریان وجود داشته است: جریان بستن در خانههای باز شده به سوی مسجد و جریان خوابیدن عدهای در مسجد.
پیامبر(ص) با هر دو جریان، حکیمانه برخورد کرد. بنابراین، هم افرادی که در مسجد میخوابیدند، دستور بیرون رفتن از مسجد برای آنها صادر شد و هم درهایی که به سوی مسجد باز شده بود، دستور به بستن آنها داده شد. بدین جهت، در کتابهای اهل سنّت بین این دو جریان خلط شده و شاید منظور ابن شهرآشوب از این خلط و تداخل، در کتابهای اهل سنّت باشد[۵].
تعابیری که در بیشتر کتابهای حدیثی اهل سنّت و تمام کتابهای شیعه آمده، حکایت از سدّالأبواب دارد[۶]. در کتاب «نظم دُرّالسّمطین» سخن از «خوخه» (روزنه، درب کوچک) است که پیامبر(ص) فرمود: سد کنید هر خوخهای را که در مسجد است، جز خوخه علی(ع)!
و اما جریان موضعگیری پیامبر نسبت به خوابیدن اصحاب در مسجد؛ بنابر نقل ابن مسعود چنین است: شبی پس از نماز عشاء در مسجد بودیم که پیامبر(ص) نزد ما آمده در حالی که در بین ما ابوبکر، عمر، عثمان، حمزه، طلحه، زبیر و عدهای از یاران بودند، پرسید: این تجمع برای چیست؟ گفتند: ای رسول خدا! با یکدیگر به گفتوگو نشستهایم، برخی از ما میخواهند نماز بخوانند و برخی میخواهند در همین جا بخوابند پیامبر(ص) فرمود: مسجد من جای خوابیدن نیست، برخیزید و به سوی خانههایتان بروید. هر که بخواهد نماز بخواند، در منزل خود نماز بخواند و هرکه نمیتواند، به استراحت بپردازد...، پس همه ما از جای برخاستیم و متفرق شدیم. در بین ما علی هم بود که او هم از جای برخاست تا برود، اینجا بود که پیامبر(ص) دست علی را گرفت و فرمود: «أَمَّا أَنْتَ يَا عَلِيُّ فَإِنَّهُ يَحِلُّ لَكَ فِي مَسْجِدِي مَا يَحِلُّ لِي وَ يَحْرُمُ عَلَيْكَ مَا يَحْرُمُ عَلَيَّ»؛ «اما تو ای علی! (بدان که) حلال و جایز است برای تو در مسجد من، هرچه را که بر من جایز است و حرام است بر تو، در هرچه که برای من حرام است»[۷].[۸]
سستی برخی اصحاب در بستن درها
با شنیدن فرمان بستن درها از سوی پیامبر(ص) بسیاری از یاران سر جای خود نشسته و عکس العملی از خود نشان ندادند و از اینکه مبادرت به بستن در خانههای خود نکرده بودند، گویا قصد مخالفت امر رسول خدا(ص) را داشتند که بار دیگر منادی رسول خدا(ص) به مسجد آمده و فرمان رسول خدا(ص) را ابلاغ کرد. باز هم کسی از جای خود بر نخاست و با یکدیگر به گفتوگو پرداختند که پیامبر(ص) به چه هدف و انگیزهای دست به این کار زده است...[۹].[۱۰]
تهدید به عذاب
این سستی از سوی اصحاب، پیامبر(ص) را به شدت نگران ساخته و برای بار سوم از مردم خواست تا به فرمان رسول خدا(ص) جامه عمل بپوشانند؛ اما در ابلاغیه سوم، با پیام شدید اللحنی از آنها خواست تا درهای خانه خود را که به مسجد باز کردهاند، ببندند و اگر چنین نکنند، عذاب الهی بر آنها نازل خواهد شد[۱۱].[۱۲]
تهدید به رانده شدن از مدینه
همچنین برای جدّی گرفتن دستوراتی که از سوی پیامبر(ص) میآمد، لازم بود آن حضرت فشارهای بیشتری را اعمال کند. بدین جهت ـ بنابر نقل ابن المغازلی در مناقب ـ پیامبر(ص) به مسجد آمده، در بین مردم ایستاد و فرمود: میبینم برخی از اینکه من، علی را در مسجد نگه داشتم و آنها را بیرون کردم، به خشم آمدهاند؛ به خدا سوگند! من آنها را بیرون نکردم و علی را نگه نداشتم، بلکه این کار از سوی پروردگار بود.... آگاه باشید هرکه به این حکم راضی نیست و به خشم آمده، به این سو برود و با دست خود به سوی شام اشاره فرمود...[۱۳].[۱۴]
اعتراضات و واکنشها
پس از بسته شدن در خانهها ـ جز در خانه علی(ع)ـ اعتراضات منافقان و اصحاب ناآگاه، به شدت بالا گرفت. منافقان که به هیچ وجه حاضر نبودند چنین فضیلتی را از علی(ع) ببینند، سخنان آزار دهندهای به گوش مبارک پیامبر(ص) رساندند. آنان میگفتند: پیامبر(ص) درباره دامادش علی، گمراه شد[۱۵]. اینجا بود که از سوی پروردگار، آیه ﴿مَا ضَلَّ صَاحِبُكُمْ وَمَا غَوَى﴾[۱۶] نازل گردید. برخی از مسلمانان ناآگاه که فکر میکردند این کار به خاطر خویشاوندی وی با علی(ع) انجام شده، سخنانی را در محضر پیامبر(ص) عرضه داشتند. در این میان عباس و حمزه بیش از دیگران تحریک شده بودند.
مورّخان نوشتهاند که: حمزه نزد پیامبر(ص) آمد و عرض کرد: «يَا رَسُولَ اللّهِ، أَنَا عَمُّكَ و أنا أَقْرَبُ إِلَيْكَ مِنْ عَلِيٍّ. قَالَ: صَدَقْتَ يَا عَمِّ إِنَّهُ وَ اللَّهِ مَا هُوَ عَنِّي بَلْ هُوَ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ»؛ «ای رسول خدا! من عموی تو هستم و من از علی به تو نزدیکترم. پیامبر(ص) فرمود: عمو جان، راست میگویی؛ اما به خدا سوگند! این دستور از سوی من نبوده؛ بلکه از طرف پروردگار است»[۱۷]. عباس نیز نزد حضرت آمده، گفت: «يَا رَسُولَ اللَّهِ أَخْرَجْتَ أَعْمَامَكَ وَ أَصْحَابَكَ وَ أَسْكَنْتَ هَذَا الْغُلَامَ؟»؛ ای رسول خدا! تو عموها و یارانت را از مسجد بیرون کردهای و این جوان را در مسجد نگه داشتهای؟! حضرت در پاسخ فرمود: هرگز من دستور به بیرون رفتنشان را ندادم و هرگز این جوان را در مسجد نگه نداشتم؛ بلکه این پروردگار بود که چنین ارادهای داشت[۱۸].[۱۹]
درخواست اصحاب و ردّ پیامبر(ص)
هنگامی که خشمها و اعتراضات یاران رسول خدا، مبنی بر باز گذاردن در خانههای خود، اثر نبخشید، پیامبر ناراضیان را تهدید به نزول عذاب و یا اخراج از مدینه و رفتن به سوی شام نمود. آنها راه دیگری در پیش گرفته، از اینرو به خواهش و تمنّا افتاده تا پیامبر اجازه دهد در کوچک و یا پنجره و روزنهای به مسجد باز کنند، اما آن حضرت بار دیگر تمام درخواستهای آنها را رد کرده، اجازه نداد حتی روزنه بسیار کوچکی هم از درون خانهها به سوی مسجد باز کنند.
مورّخان آوردهاند که عمر گفت: «دَعْ لِي خَوْخَةً أَطَّلِعُ مِنْهَا إِلَى الْمَسْجِدِ فَقَالَ: لَا وَ لَا بِقَدْرِ إِصْبَعَةٍ»؛ اجازه دهید من روزنهای باز کرده تا مسجد را ببینم. پیامبر(ص) فرمود: هرگز! گرچه به اندازه انگشت باشد. «فَقَالَ أَبُو بَكْرٍ: دَعْ لِي كَوَّةً أَنْظُرُ إِلَيْهَا، فَقَالَ: لَا وَ لَا رَأْسَ إِبْرَةٍ»؛ ابوبکر گفت: برای من شکافی را واگذارید، که از آن به سوی مسجد نگاه کنم. پیامبر(ص) فرمود: هرگز چنین چیزی نخواهد بود؛ گرچه به اندازه سر سوزنی باشد. عثمان نیز همانند آنها سخن گفت و درخواست کرد؛ اما پیامبر(ص) خودداری نمود[۲۰]. عباس، عموی پیامبر(ص) گفت: ای رسول خدا! برای من واگذار به اندازه آنکه فقط خود، داخل و خارج شوم. پیامبر(ص) فرمود: «مَا أُمِرْتُ بِشَيْءٍ مِنْ ذَلِكَ»؛ به چنین چیزی دستورم ندادهاند[۲۱].[۲۲]
انگیزه بستن درها
شاید این سؤال در ذهن بسیاری مطرح شده باشد که: پیامبر(ص) چه هدفی را از این کار دنبال میکرد؟ پاسخ میدهیم که برخی روایات و احادیث، از جمله همین حدیث مورد نظر، خود روشنگر بسیاری از مسائل نهفته است که نیاز به اثبات و استدلال ندارد. اما برای آگاهی بیشتر، به برخی انگیزهها که از خود این روایات استفاده میشود، اشاره مینماییم:
۱. دستور الهی: پرواضح است که وظیفه پیامبر(ص) در طول «رسالت» رساندن دستور الهی بوده است. از اینرو باید گفت که او بدون دستور خدا، هرگز به چنین کاری دست نزده؛ بلکه با استناد به آیه شریفه: ﴿مَا يَنْطِقُ عَنِ الْهَوَى * إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَى﴾[۲۳]، این کار نیز در اثر صدور وحی از سوی پروردگار به پیامر مکرّمش بوده است.
اراده پروردگار بر این تعلّق گرفته بود که تمام درهایی که به سوی مسجد پیامبر(ص) باز شده، بسته و در خانه علی(ع) همچنان باز بماند. در این کار، پیامبر(ص) مجری است و همه باید اطاعت کنند، بدون اینکه حقّ اعتراضی داشته باشند. بدین جهت میبینیم به دنبال اعتراضی که به پیامبر شد، آن حضرت فرمود: «وَ إِنِّي وَ اللَّهِ مَا سَدَدْتُ مِنْ قِبَلِ نَفْسِي وَ لَا تَرَكْتُ مِنْ قِبَلِ نَفْسِي إِنْ أَنَا إِلَّا عَبْدٌ مَأْمُورٌ أُمِرْتُ بِشَيْءٍ فَفَعَلْتُ إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا مَا يُوحَى»؛ «به خدا سوگند که من از نزد خود، درها را نبستم و از پیش خود، درِ خانهای را به باز ماندن رها نکردم؛ بلکه من بندهای مأمور بودم، به چیزی دستور داده شدم و به آن عمل کردم. در این کار از وحی الهی پیروی میکنم»[۲۴].
۲. کنترل تردّدهای غیر مجاز: نوشتهاند که پس از احداث مسجد النبی، عدّای از یاران آن حضرت، خانههای خود را در اطراف مسجد احداث کردند و برای آسان شدن رفت و آمد خود به مسجد، دری از خانه به سوی مسجد باز کرده بودند و مدتی نیز از همان راه برای رفتن به خانه و مسجد استفاده میکردند. بعضی از روزها میشد که زن و مردِ ساکن همان خانهها، در حال غیر طهارت از مسجد پیامبر عبور کرده و به خانه میرفتند و یا خارج میشدند.
پیامبر(ص) برای اینکه مبادا برخی از یاران، این در را برای خود یک امتیاز بدانند و بر دیگر یاران، آگاهانه یا ناآگاهانه، فخرفروشی کنند و همچنین برای اینکه حرمت مسجد ـ از اینکه گذرگاه هر عابر طاهر و غیر طاهر شده ـ از بین نرود، چنین دستوری داد. و اما خود، علی، فاطمه، حسن و حسین(ع) را از این حکم مستثنی کرد[۲۵] و علت استثناء هم بسیار واضح و روشن است؛ چراکه به فرموده قرآن مجید، اهل بیت پیامبر(ع) پاک و مطهرند و پیامبر، اهل بیت خود را بر علی، فاطمه، حسن و حسین(ع)[۲۶] انطباق داد و فرمود: اینان، اهل بیت من هستند.
پیامبر(ص) حتی به آن کسانی که در حال طهارت ظاهر و باطن هم از آنجا عبور میکردند، اجازه دستور باز گذاردن در خانه خود را نداد، اگرچه فامیلهای وابسته و نزدیک به او هم بودند. علت این دستور هم این بود که همه مسلمانان در این حکم الهی مساوی و برابر باشند. بدین جهت حتی به عباس و حمزه که دو عموی پیامبر بودند، نیز دستور بستن در خانه داده شد.
امّ سلمه گوید: «خَرَجَ رَسُولُ اللّٰهِ إِلَى صَرْحَةِ هَذَا الْمَسْجِدِ فَقَالَ: أَلَا لَا يَحِلُّ هَذَا الْمَسْجِدُ لِجُنُبٍ وَ لَا لِحَائِضٍ إِلَّا لِرَسُولِ اللّٰهِ وَ عَلِيٍّ وَ فَاطِمَةَ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ. أَلَا قَدْ بَيَّنْتُ لَكُمُ...»[۲۷]؛ روزی پیامبر بر بلندی مسجد بالا رفته، فرمود: آگاه باشید! داخل شدن در این مسجد برای هیچ جنب و حائضی جایز نیست، جز برای رسول خدا، علی، فاطمه، حسن و حسین... . و در روایت دیگری که حموینی در فرائد السمطین آورده، پیامبر در این ماجرا، خود و اهل بیتش را استثناء کرده و اهل بیت را نیز به علی، فاطمه، حسن و حسین(ع) تفسیر کرده است. امّ سلمه گوید: «قَالَ رَسُولُ اللّٰهِ: أَلَا إِنَّ مَسْجِدِي حَرَامٌ عَلَى كُلِّ حَائِضٍ مِنَ النِّسَاءِ، وَ عَلَى كُلِّ جُنُبٍ مِنَ الرِّجَالِ، إِلَّا عَلَى مُحَمَّدٍ وَ أَهْلِ بَيْتِهِ عَلِيٍّ، وَ فَاطِمَةَ، وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ»[۲۸]؛ آگاه باشید! که داخل شدن در مسجد من، برای هر حائضی از زنان و بر هر فرد جنب از مردان حرام است؛ مگر بر محمد و اهل بیت او، علی و فاطمه و حسن و حسین.
۳. خواسته پیامبر(ص): ممکن است این تقاضا نخست از سوی پیامبر(ص) بوده باشد و خداوند در استجابت این تقاضا فرمان به بستن در خانهها، جز خانه علی(ع) را داده باشد؛ چراکه پس از احداث مسجدالنبی و احداث خانههای برخی یاران در اطراف آن و خوابیدن و عبور کردن برخی از یاران از مسجد، مسجد را از آن قداست واقعی انداخته بودند. و چون پیامبر(ص) از این ماجرا رنج میبرد، بدین جهت از خداوند درخواست کرد تا همانگونه که برای موسی درباره هارون و ذرّیهاش این کار عملی شد، برای او نیز درباره علی و ذرّیهاش مسجد پاک و مطهر گردد. خداوند نیز به این تقاضا پاسخ مثبت داده و طی فرمانی به پیامبر، دستور بستن در خانهها، جز در خانه علی(ع) را صادر فرمود.
عبدالله بن عباس میگوید: «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) لِعَلِيٍّ: إِنَّ مُوسَى سَأَلَ رَبَّهُ أَنْ يُطَهِّرَ مَسْجِدَهُ لِهَارُونَ وَ ذُرِّيَّتِهِ وَ إِنِّي سَأَلْتُ اللَّهَ أَنْ يُطَهِّرَ لَكَ وَ لِذُرِّيَّتِكَ مِنْ بَعْدِكَ. ثُمَّ أَرْسَلَ إِلَى أَبِي بَكْرٍ أَنْ سُدَّ بَابَكَ. فَاسْتَرْجَعَ وَ قَالَ: سَمْعاً وَ طَاعَةً. فَسَدَّ بَابَهُ. ثُمَّ إِلَى عُمَرَ كَذَلِكَ. ثُمَّ صَعِدَ الْمِنْبَرَ فَقَالَ: مَا أَنَا سَدَدْتُ أَبْوَابَكُمْ وَ لَا فَتَحْتُ بَابَ عَلِيٍّ وَ لَكِنَّ اللَّهَ سَدَّ أَبْوَابَكُمْ وَ فَتَحَ بَابَ عَلِيٍّ»[۲۹]؛ پیامبر(ص) به علی(ع) فرمود: روزی موسای پیامبر از خدای خویش خواست تا مسجدش را برای هارون و ذرّیهاش پاک سازد و من نیز از خداوند خواستم که مسجد را برای تو و ذریهات پس از تو پاک گرداند. سپس برای ابوبکر پیام فرستاد که در خانهات را ببند. او نیز کلمه استرجاع را بر زبان آورده و گفت: سمعاً و طاعةً؛ شنیدم و قبول کردم. پس در خانه خود را به فرمان پیامبر بست. سپس همین فرمان را به عمر داد. و آنگاه به منبر رفته، فرمود: این من نیستم که در خانههای شما را بسته و در خانه علی را باز گذاشتم؛ بلکه این خدا بود که چنین دستوری صادر فرمود.
علامه امینی پس از ذکر حدیث مینویسد: نسائی به نقل از سیوطی این حدیث را آورده است در حالی که در سنن موجود نیست. و از این که سنن در نزد علامه امینی موجود بوده و بدون واسطه از نسائی نقل نکرده، معلوم میشود که این حدیث در این کتاب مفقود شده است؛ ولی نسائی شبیه به همین حدیث را به طور خلاصه در خصایص[۳۰] نقل کرده است.
۴. تثبیت موقعیت سیاسی امیرمؤمنان(ع): پیامبر(ص) در موارد گوناگونی با عبارتهایی چون: «أَنَا مَدِينَةُ الْعِلْمِ وَ عَلِيٌّ بَابُهَا» و «أَنَا مَدِينَةُ الْحِكْمَةِ وَ عَلِيٌّ بَابُهَا» و «أَنَا مَدِينَةُ الْفِقْهِ وَ عَلِيٌّ بَابُهَا فَمَنْ أَرَادَ الْعِلْمَ فَلْيَأْتِ الْبَابَ»[۳۱] از دانش وسیع و بیمانند امیرمؤمنان(ع) سخن گفته است. اما حضرت زمانی به این مسأله تحقّق عینی بخشید که عملاً دستور به بسته شدن تمامی درها داد و فقط در خانه علی را باز گذاشت و به این وسیله به همگان فهماند که پس از من، فقط علی است که میتواند همانند من عمل کرده و رهبر مسلمانان باشد.
طبق نقل سیره حلبیه[۳۲] از امّ سلمه، ماجرای سدّ ابواب در بیماری آن حضرت اتفاق افتاده است. به نقل مسلم این واقعه پنج شب پیش از فوت رسول خدا(ص) رخ داده است[۳۳].
ابن عباس میگوید: این امر در مرض موت آن حضرت بوده است[۳۴]. از بررسی این نقلها روشن میشود که این دستور بسیار مهم بوده و مشخص میگردد که حضرت دنبال چه هدفی بوده است[۳۵].
تلاش مذبوحانه دشمنان
از اینکه دشمنان اهل بیت نتوانستند با موضعگیریهای جاهلانه خود در برابر این جریان، نقش پیامبر(ص) را در تثبیت موقعیت سیاسی امیرمؤمنان(ع) خنثی کنند، دست به تلاشهای مذبوحانهای زدند که خلاصه این تلاشها را در چند مورد بیان میکنیم:
شکستن حُرمت خانه
پس از رحلت رسول خدا(ص) اولین تلاش آنها حرمتشکنی بود، آنان برای گرفتن بیعت از علی(ع) به خانه فاطمه(س) هجوم برده و بیشترین حرمتشکنی را نسبت به خانه و خاندان رسول خدا(ص) انجام دادند.
شما میتوانید ماجرای هجوم به خانه وحی و رسالت را در دهها کتاب شیعه و سنّی به دقت مطالعه نمایید و خود به قضاوت بنشینید[۳۶].
تخریب خانه امیرمؤمنان(ع)
در زمان عبدالملک بن مروان، دشمن به بهانه توسعه مسجد پیامبر(ص)، ساکنان این خانه را بیرون کرده و خانه را ویران کردند.
آنها فکر کردند که با ویران کردن خانه، آن در که به امر خداوند و توسط پیامبر(ص) باز گذارده شده، بسته خواهد شد. این کوتهفکران خیال کردند در خانه اهل بیت(ع) در بین چهار دیواری و چوب، سنگ و آجر قرار دارد، در حالی که این چنین نیست و این در همچنان باز و تا روز قیامت برای تمام بشریت منبع فیض الهی خواهد بود و هیچ کس جرأت بستن آن را نداشته و نخواهد داشت؛ چراکه قرآن مجید میفرماید: ﴿يُرِيدُونَ لِيُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ﴾[۳۷].[۳۸]
تضعیف راویان حدیث
از دیگر تلاشهای مذبوحانه دشمنان، مقابله با این حدیث است که از طرف برخی کینهتوزان صورت گرفته و این حدیث را به بهانه ضعف راویان، مردود دانستهاند. ابن الجوزی این خبر را از جمله اخبار ساختگی دانسته و به خیال خود، این خبر ضعیف است؛ چراکه با اخبار صحیحه که درباره ابوبکر وارد شده، در تضاد است؛ بدین جهت گفته است: حدیث سدّ الابواب از اخبار ساختگی رافضیان است[۳۹].
پاسخ میدهیم: این خیال خامی بیش نیست؛ چرا که اوّلاً: این حدیث را عدهای از یاران رسول خدا(ص) نقل کردهاند که ما شکّی در صحابه بودنشان نداریم، همانند: ابن عباس، زید بن ارقم، براء بن عازب، سعد بن أبی وقاص، عبداللّه بن عمر، جابر بن عبداللّه انصاری، ابوسعید خدری، امّ سلمه، ابو رافع، عایشه، عبدالمطلب بن عبداللّه بن حنطب، عمر بن الخطاب، جابر بن سمرة، انس بن مالک، حذیفة بن اسید غفاری، ابوذر غفاری، ابوالحمراء، بریدة أسلمی، علی بن ابی طالب، عدی بن ثابت و جمع دیگری از یاران رسول خدا(ص) و به گفته ابن شهر آشوب این حدیث را نزدیک به سی نفر از یاران رسول خدا(ص) نقل کردهاند[۴۰]. افزون بر این، این حدیث با الفاظ گوناگونی که دارد، از بیست و نه طریق وارد شده است، و مرحوم سیدهاشم بحرانی به این اسناد اشاره کرده است[۴۱].
ثانیاً: بیشتر محدّثان و راویان این حدیث را توثیق کردهاند. تعبیرهایی که در باره اسناد و رجال این روایت آمده است، به قرار ذیل است:
- فَالْحَدِيثُ بِنَصِّ الْحَظاظِ صَحِيحٌ رِجَالُهُ ثِقَاتٌ[۴۲].
- در فتح الباری آمده است: رِجَالُهُ ثِقَاتٌ[۴۳].
- بدخشی در نزل الابرار، پس از ذکر این حدیث مینویسد: أَخْرَجَهُ أَحْمَدُ وَ النَّسَائِيُّ وَ الْحَاكِمُ وَ الضِّيَاءُ بِإِسْنَادٍ رِجَالُهُ ثِقَاتٌ[۴۴].
- ابن حجر مینویسد: سَنَدٌ صَحِيحٌ وَ رِجَالُهُ رِجَالُ الصَّحِيحِ إِلَّا الْعَلَاءَ وَ هُوَ ثِقَةٌ وَ ثِقَةُ يَحْيَى بْنِ مُعِينٍ وَ غَيْرِهِ[۴۵].
- در فتح الباری پس از ذکر این حدیث مینویسد: أَخْرَجَهُ أَحْمَدُ وَ النَّسَائِيُّ وَ إِسْنَادُهُ قَوِيٌّ[۴۶].
- محمودی در تحقیق ارزشمند خود بر کتاب تاریخ دمشق در ترجمه زندگانی امیرمؤمنان از ابن حجر، در ذیل این حدیث آورده است: این حدیث مشهور است و طرق متعددی بر آن نقل شده است و هر طریقی خود به تنهایی از مرتبه «حسن» کمتر نیست. و از مجموع این طرق بنا به روش اهل حدیث، قطع به صحت این حدیث پیدا خواهیم کرد[۴۷].[۴۸]
تحریف حدیث
یکی دیگر از راههای مقابله با این حدیث، که از طریق برخی محدّثان صورت گرفته، گذاشتن نام ابوبکر به جای نام علی بن ابی طالب(ع) است! در حالی که در صحاح و غیر صحاح همه، روایت سدّ الأبواب را مخصوص علی بن ابی طالب(ع) دانستهاند و چنان که گفته شد، راویان آن را ثقه شمردهاند.
ترمذی در صحیح[۴۹] و احمد بن حنبل در مسند[۵۰]، از ابن عباس، از پیامبر(ص) نقل کردهاند که پیامبر(ص) دستور به بستن درها جز خانه علی(ع) را صادر کرد.
اما بخاری در صحیح خود، بابی را به عنوان: «باب الخواصة و الممر فی المسجد»، باز کرده و در آن روایتی را از ابوسعید خدری از پیامبر(ص) نقل کرده که در آخر آن چنین آمده است: وَ لَكِنْ أُخُوَّةُ الْإِسْلَامِ وَ مَوَدَّتُهُ لَا يَبْقَيَنَّ فِي الْمَسْجِدِ بَابٌ إِلَّا سُدَّ إِلَّا بَابُ أَبِي بَكْرٍ[۵۱]؛ اما برادری و مودت اسلام دری را در مسجد باز نمیگذارد مگر آن را ببندد، مگر در ابی بکر.
حال متعرض این جهت نمیشویم که آیا رجال و اسناد این روایت از نظر خودشان صحیح است یا نه و فرضاً تمام رجال و اسناد این روایت صحیح باشد، آیا بین این دو حدیث تناقض پیش نمیآید؟ مگر ترمذی و مسند احمد، جزء صحاح نیستند که این حدیث را مخصوص علی بن ابی طالب دانستهاند؟! پس یا باید بگوید: احادیث ترمذی و احمد، احادیث صحیحهای نیستند و یا باید حدیث بخاری را که در برابر همه صاحبان کتب صحاح و مسانید و سنن قرار گرفته است کنار گذاشته شود و آن را غیر صحیح بدانیم.
عجیب است که ابن سعد واقدی، که کتابهای خویش را در ظلّ عنایت حکومتها نوشته است، در کتاب طبقات خود، با نقل حدیثی از معاویة بن صالح، در باره بستن درها، جز در خانه ابوبکر، اهانتی به پیامبر(ص) نسبت میدهد که هرگز قابل بخشش نیست!
او به نقل از معاویة بن صالح آورده است: جمعی از مردم گفتند: حضرت درهای ما را بست و درب خلیلش را رها کرد. پس رسول خدا(ص) فرمود: رسید به من آنچه شما گفتید در باب ابی بکر، به درستی که میبینم بر باب ابی بکر نوری را و میبینم بر باب شما ظلمتی را[۵۲].
آیا خود قضاوت نمیکنید که: این روایت جعلی و دروغ است؟؛ چراکه هیچگاه پیامبر(ص) نسبت گمراهی و ضلالت به یاران خود نداده است و چگونه در اینجا آشکارا و بیپرده به تمام یاران خود و یا لااقل به کسانی که دری به مسجد باز کرده بودند، یا زبودن آن ذوب را مایه ضلالت و ظلمت میبیند[۵۳].
منابع
پانویس
- ↑ مروجی طبسی، محمد جواد، پیامبر و مرجعیت علمی امیر مؤمنان.
- ↑ مناقب آل ابی طالب، ج۲، ص۱۹۰.
- ↑ راهبرد اهل سنن، ص۶۷.
- ↑ مناقب ابن المغازلی، ص۳۰۷.
- ↑ مناقب آل ابی طالب، ج۲، ص۱۹۰.
- ↑ مناقب آل ابی طالب، ج۲، ص۱۹۰.
- ↑ اللئالی المصنوعة، ج۱، ص۱۸۱.
- ↑ مروجی طبسی، محمد جواد، پیامبر و مرجعیت علمی امیر مؤمنان.
- ↑ تاریخ المدینة المنورة، (مسعودی)، ج۱، ص۳۳۹.
- ↑ مروجی طبسی، محمد جواد، پیامبر و مرجعیت علمی امیر مؤمنان.
- ↑ تاریخ المدینة المنورة، (مسعودی)، ج۱، ص۳۳۹، («أَيُّهَا النَّاسُ سُدُّوا أَبْوَابَكُمْ قَبْلَ أَنْ يَنْزِلَ الْعَذَابُ...»).
- ↑ مروجی طبسی، محمد جواد، پیامبر و مرجعیت علمی امیر مؤمنان.
- ↑ مناقب علی بن ابی طالب، ص۲۵۴.
- ↑ مروجی طبسی، محمد جواد، پیامبر و مرجعیت علمی امیر مؤمنان.
- ↑ مناقب آل ابی طالب، ج۲، ص۱۹۴.
- ↑ «که همنشین شما گمراه و بیراه نیست» سوره نجم، آیه ۲.
- ↑ اللئالی المصنوعة، ج۱، ص۱۸۱.
- ↑ خصائص، نسائی، ص۱۳.
- ↑ مروجی طبسی، محمد جواد، پیامبر و مرجعیت علمی امیر مؤمنان.
- ↑ مناقب آل ابی طالب، ج۲، ص۱۹۱.
- ↑ احقاق الحق، ج۵، ص۵۶۹.
- ↑ مروجی طبسی، محمد جواد، پیامبر و مرجعیت علمی امیر مؤمنان.
- ↑ «و از سر هوا و هوس سخن نمیگوید * آن (قرآن) جز وحیی نیست که بر او وحی میشود» سوره نجم، آیه ۳-۴.
- ↑ تاریخ دمشق، ترجمه زندگی امیرمؤمنان، ج۱، ص۲۷۷.
- ↑ تاریخ اصبهان، ج۱، ص۲۹۱.
- ↑ شواهد التنزیل، ج۲، ص۲۵.
- ↑ تاریخ اصبهان، ج۱، ص۲۹۱.
- ↑ فرائد السمطین، باب ۶، ح۱۲.
- ↑ الغدیر، ج۳، ص۲۰۵.
- ↑ خصائص، نسائی، ص۱۲.
- ↑ تذکرة الخواص، ص۵۲.
- ↑ السیرة الحلبیة، ج۳، ص۳۴۷.
- ↑ صحیح، مسلم، ج۵، ص۱۳.
- ↑ صحیح، بخاری، ج۱، ص۱۲۰.
- ↑ مروجی طبسی، محمد جواد، پیامبر و مرجعیت علمی امیر مؤمنان.
- ↑ مروجی طبسی، محمد جواد، پیامبر و مرجعیت علمی امیر مؤمنان.
- ↑ «بر آنند که نور خداوند را با دهانهاشان خاموش کنند و خداوند کاملکننده نور خویش است هر چند کافران نپسندند» سوره صف، آیه ۸.
- ↑ مروجی طبسی، محمد جواد، پیامبر و مرجعیت علمی امیر مؤمنان.
- ↑ الموضوعات، ج۱۱، ص۳۶۶.
- ↑ مناقب آل ابی طالب، ج۲، ص۱۸۹.
- ↑ غایة المرام، ص۶۳۹.
- ↑ الغدیر، ج۳، ص۲۰۲.
- ↑ الغدیر، ج۳، ص۲۰۳.
- ↑ الغدیر، ج۳، ص۲۰۳.
- ↑ الغدیر، ج۳، ص۲۰۳.
- ↑ الغدیر، ج۳، ص۲۰۷.
- ↑ تاریخ دمشق، (ترجمه الامام علی بن ابی طالب)، ج۱، ص۳۰۵.
- ↑ مروجی طبسی، محمد جواد، پیامبر و مرجعیت علمی امیر مؤمنان.
- ↑ صحیح ترمذی، ج۵، ص۶۴۱.
- ↑ مسند احمد بن حنبل، ج۱، ص۳۳۱.
- ↑ صحیح بخاری، ج۱، ص۹۲.
- ↑ طبقات، ابن سعد، ج۲، ص۲۲۷.
- ↑ مروجی طبسی، محمد جواد، پیامبر و مرجعیت علمی امیر مؤمنان.