مرجعیت علمی امام علی در معارف و سیره علوی

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

مقدمه

«مرجعیت علمی اهل بیت»(ع) نقطه مشترکی‌ است که مسلمانان بر آن اتفاق نظر دارند و مسائل‌ مورد‌ اختلاف را می‌توان با ارجاع به آن حل کرد. مرجعیتی که از حقایق‌ قرآن و سنت نبوی پرده برمی‌دارد‌ و بخصوص مسائل فقهی و شرعی‌ مذاهب اسلامی در این نقطه آبشخور مشترک‌ خود را باز می‌یابد.

منظور از «مرجعیت علمی»، نقطه مشترکی‌ است که مسلمانان بر آن اتفاق نظر دارند و مسایل‌ مورد اختلاف میان مسلمانان به آن منتهی می‌شود بخصوص‌ در‌ مسایل اعتقادی و شرعی، مرجعیتی‌ که از حقایق قرآن و سنت نبوی پرده‌برداری‌ می‌کند.

خداوند در قرآن کریم می‌فرماید: ﴿فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ[۱]. طبیعی‌ است‌ که منظور از رجوع به خدا، مراجعه به کتاب خدا است و از آنجا که کتاب‌ خدا در بعضی از آیات نیاز به بیان دارد، در کنار آن پیامبر قرار‌ داده‌ شده است: ﴿وَمَا أَنْزَلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ إِلَّا لِتُبَيِّنَ لَهُمُ الَّذِي اخْتَلَفُوا فِيهِ[۲].

بر اساس این آیات، پیامبر اکرم(ص) در‌ عصر‌ خود‌ مرجعیت علمی مسلمانان را به‌ عهده‌ داشتند‌ و بعد از خود، امام علی(ع) و سایر اهل بیت(ع) را وارث‌ علم خود قرار دادند و فرمودند: «من دو شیء بزرگ در میان شما‌ می‌گذارم‌‌ که‌ تا وقتی به آن تمسک جویید بعد از‌ من‌ گمراه‌ نشوید: یکی بزرگتر از دیگری: کتاب خدا ریسمان امتداد یافته از آسمان به زمین و عترتم، یعنی اهل بیتم‌»[۳].

این‌ حدیث‌ را که بیش از ۳۳ صحابی آن را نقل‌ کرده‌اند، در صحاح معتبر اهل سنت آمده است و شیخ محمد ابو زهره که از علمای اهل سنت‌ است، این‌ حدیث‌ را‌ دلیل و سند امامت اهل بیت‌ و مرجعیت علمی و فقهی آنان می‌داند[۴].

دکتر‌ محمد‌ عبده یمانی عالم اهل سنت نیز می‌نویسد: حدیث صحیح «إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِي» که‌ در‌ صحاح اهل سنت‌ نیز آمده[۵] تأکید بر آن دارد که اهل بیت‌ دارای‌‌ مرجعیت‌ علمی مسلمانان‌اند و الگو و اسوه زنده‌ای‌ هستند در علم و استقامت و در تمسک به اسلام نابی‌ که‌ جدشان‌ حضرت محمد(ص) آورده است.

شیخ کبیر محمود شلتوت در تفسیر پیرامون‌ اجماع سنت و عترت‌ نوشته‌ است: «طرق حدیث‌ ثقلین متعدد است و در بعضی از آنها آمده: «کتاب‌ خدا‌ و عترتم‌» بدون‌ شک سنت همان چیزی است‌ که پیامبر و عترت طاهرینش بر آن بوده‌اند»[۶].

شهید‌ مطهری‌ در این باره می‌گوید: «در ایامی که ما در قم بودیم، اوایلی بود‌ که‌‌ مجله ‌«رسالة الاسلام» توسط دار التقریب منتشر می‌شد، در آنجا یکی از علمای اهل تسنن در‌ مقاله‌ای‌ این حدیث را به این شکل نقل کرده بود که پیغمبر فرمود: «إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ كِتَابَ اللَّهِ وَ سُنَّتِي». مرحوم آیة الله بروجردی که در این‌گونه‌ مسایل بسیار عاقلانه‌ فکر‌ می‌کرد، طلبه فاضلی‌ به نام آقای شیخ قوام وشنوه‌ای را که خیلی اهل‌‌ تتبع‌ بود راهنمایی کردند که این حدیث را از کتب‌ اهل سنت استخراج کنند که شاید در‌ بیش‌ از دویست کتاب از کتب معتبر مورد اعتماد اهل‌ تسنن، نوشته‌اند که‌ پیغمبر‌ فرمود: «إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِي» و این‌ حدیث در مقامات‌ و جاهای متعدد بوده. البته‌ منظور‌ این نیست که‌ پیغمبر(ص) حتی یک بار هم نگفته است که من‌ دو‌ چیز‌ در میان شما می‌گذارم کتاب‌ و سنت، چون منافاتی‌ نیست‌ بین ‌«کتاب و سنت» و «کتاب‌ و عترت» زیرا عترت‌ برای‌ بیان سنت است. صحبت این نیست که ما به سنت رجوع کنیم‌ یا‌ به‌ عترت! بلکه عترت است که‌ مبین واقعی سنت‌ است‌ و تمام‌ سنت نزد آنهاست، «كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِي» یعنی شما باید سنت مرا از عترت من تلقی‌ کنید. علاوه بر این‌ خود‌ همین که می‌گوییم پیغمبر فرمود: «إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِي» سنت است، چون‌ حدیث‌ پیغمبر است. به هر حال آن شخص ـ حاج شیخ قوام ـ رساله‌ای در این زمینه‌ تهیه‌ کرد و آن را فرستاد به‌ دار‌ التقریب‌ مصر. دار‌ التقریب‌ هم‌ آن را چاپ و پخش‌ کرد. حالا اگر مرحوم آیت‌الله بروجردی‌ می‌خواست مثل دیگران عمل کند جار و جنجال‌ و هیاهو‌ راه‌ می‌انداخت که اینها چه می‌گویند؟ می‌خواهند حقوق‌ اهل‌ بیت‌ را‌ از‌ بین ببرند، اینها‌ سوء‌ نیت دارند و...»[۷].

علامه واعظ‌زاده خراسانی می‌نویسد: آیت الله العظمی بروجردی بر آن بودند که‌ شیعه در‌ عصر‌ حاضر‌ باید بر مرجعیت علمی اهل بیت(ع) تأکید‌ ورزد‌ و از‌ طرح‌ مسأله‌ خلافت‌ امام‌ علی(ع) سکوت کند زیرا که این امری است‌ تاریخی و مربوط به گذشته، مسلّماً اگر شیعه به‌ استناد حدیث ثقلین به مرجعیت علمی اهل بیت‌ اکتفا کند، قادر خواهد بود دشمنی‌های بیهوده‌ را کنار بزند و همه مسلمانان را پیرامون محاسن‌ کلام عترت و فقه با عظمت اهل بیت‌ جمع‌‌ کند[۸].[۹]

مرجعیت علمی امام علی(ع)

«قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) لِعَلِيٍّ(ع): أَنْتَ تُبَيِّنُ لِأُمَّتِي مَا اخْتَلَفُوا فِيهِ بَعْدِي»؛ انس بن مالک از پیامبر خدا(ص) نقل‌ می‌کند‌ که به علی(ع) فرمود: تو‌ بعد‌ از من بیان‌کننده و حل کننده اختلافات برای امتم خواهی بود[۱۰].

یکی از وظایف مهم امامت و ولایت پاسداری‌ از قرآن و خزائن علوم پیامبر(ص) و انتقال‌ صحیح‌‌ آن به علماء و دانشمندان‌ و تبیین‌ اختلافاتی است‌ که در میان امت پدید می‌آید؛ اهمیت این وظیفه‌ آنگاه روشن می‌شود که بدانیم چه بسیار از کشورگشایانی در میدان‌های جنگ بر کشورهای‌ بزرگ پیروز شدند اما در‌ برابر‌ فرهنگ آنان شکست‌ خوردند و ناچار خود به ترویج فرهنگ ملل‌ مغلوب پرداختند، چنان‌که مغول‌ها با اینکه‌ بر مسلمانان غالب شدند اما در برابر قرآن و اسلام‌ آن‌چنان مغلوب شدند که خود‌ مسلمان‌ شدند و مروج‌ دین اسلام گشتند.

از آنجا که انقلاب اسلامی، انقلابی دینی و فرهنگی بود، بیش از مبارزه مسلحانه، نیاز‌ به‌ مبارزه علمی و فرهنگی داشت. امام علی(ع) بعد از رحلت پیامبر‌ عالی‌قدر‌ اسلام، به این امر مهم پرداخت و ابتدا به‌ جمع‌آوری قرآن کتاب آسمانی پرداخت و سوگند خورد تا قرآن را ‌‌ننویسد، ردا بر دوش نیندازد و از خانه خارج نشود، مگر برای خواندن نماز[۱۱] و آنگاه‌ بر‌ اساس آنچه را که از ناسخ و منسوخ و متشابه و ظاهر و باطن قرآن از پیامبر اکرم(ص) آموخته‌ بود به تعلیم و تفسیر آن پرداخت و شاگردانی چون امام حسن(ع) و امام حسین(ع) و ابن‌ عباس و ابن مسعود و... تربیت‌ کرد، تا پاسخ‌گوی تهاجمات فرهنگی و اشکالات‌ اعتقادی دانشمندان کشورهای فتح‌شده باشند و نیازهای فقهی و حقوقی حقوقدانان را برآورند و اصول اعتقادی و مسائل فقهی و دیگر مسائل‌ فرهنگی اسلام را به بهترین وجه به ملل‌ تازه به‌ اسلام درآمده تعلیم دهند.

امام علی(ع) و علم تفسیر

با مراجعه به تفاسیر، معلوم می‌شود که امام‌ علی(ع) پیشوای مفسرین است، چنان‌که سیوطی‌ می‌نویسد: در میان خلفا از همه بیشتر‌ از‌ علی بن ابی‌طالب روایت شده است[۱۲] و ابن عباس که آن‌همه احادیث تفسیری دارد، از شاگردان امام علی(ع) بود و وقتی به ‌او گفته‌ شد علم تو نسبت به علم پسر‌عمویت‌ چه مقدار است، گفت: مانند نسبت قطره بارانی در برابر اقیانوس[۱۳]. شاگردان تفسیری امام علی(ع) هر کدام‌ صاحب مکتب تفسیری در مکه، مدینه و کوفه‌ شدند.

امام علی(ع) واضع‌ علم‌ نحو

حضرت علی(ع) برای صیانت زبان قرآن‌ از انحراف و اعوجاج، ابو اسود دوئلی را مأمور ساختند تا زیر نظر آن حضرت، علم نحو را وضع‌ کند و بعدها ابو اسود‌ با‌ استفاده‌ از همین علم نحو، قرآن‌ را‌ اعراب‌‌گذاری کرد[۱۴].

امام علی(ع) و علم قرائت

استادان علم قرائت مانند ابو عمر و عاصم بن‌ ابو عبد الرحمن سلمی فارسی مراجعه‌ می‌کنند‌ که‌‌ وی قرائت قرآن را از امام علی(ع) آموخته‌ است[۱۵].

امام علی(ع) و علم کلام

ابن ابی الحدید در مقدمه شرح نهج البلاغه‌ می‌نویسد: علم کلام و اعتقادات که اشرف‌ علوم‌‌ است‌، از کلام امام علی(ع) اقتباس شده است. اربلی در کشف‌ الغمه می‌نویسد: پیشوایان مکتب‌های کلامی، یعنی اشاعره، معتزله، شیعه و خوارج همه خود را منسوب به آن حضرت‌ می‌دانند[۱۶].

امام‌ علی(ع) و علم فقه

گذشته از فقهای امامیه که فقه خود را‌ از‌ امام‌ علی(ع) دارند، احمد حنبل، فقه را از شافعی و شافعی از محمد بن حسن و مالک آموخت‌ و محمد‌ بن‌ حسن، فقه را از ابو حنیفه، و مالک و ابو حنیفه فقه را از‌ امام‌ جعفر‌ صادق، آموخته‌اند و فقه امام صادق به جدش علی بن ابی‌طالب منتهی‌ می‌شود[۱۷].

امام‌ علی‌(ع) و بلاغت ‌

امام علی(ع) با تدوین کتاب نهج البلاغه، پیشوای فصیحان و سرور بلیغان گردید و در آن‌‌ گنج‌هایی‌ از حکمت و آیین حکومت‌ و کشورداری برای همه اعصار از خود باقی‌ گذاشت.

امام‌ علی‌(ع) و علم‌ حقیقت (علم باطن)

دکتر ابوالوفا غنیمی تفتازانی استاد دانشگاه‌ قاهره و شیخ طریقت در‌ مقدمه‌ خود بر کتاب‌ «وسایل الشیعه» می‌نویسد: «مشایخ و اصحاب‌ طریقت مانند رفاعی، بدوی، دسوقی‌ و گیلانی‌‌ از‌ اجله علمای اهل سنت در اسناد طریقت خود به ائمه اهل بیت و از طریق آنها‌ به‌ امام علی(ع) و از او به پیامبر(ص) استناد می‌کنند؛ زیرا پیامبر(ص) فرمودند: «أَنَا مَدِينَةُ الْعِلْمِ وَ عَلِيٌّ بَابُهَا» و این نزد عرفا خصوصیتی در علم حقیقت، علم‌ مکاشفه و علم باطن است که‌ بجز‌ امام‌ علی(ع) کسی واجد این خصوصیت نیست.

در اکثر کتب اهل سنت، شواهد‌ فراوانی‌ برای‌ خصوصیت امام علی(ع) در این علم وجود دارد. به عنوان نمونه عمر به هنگام استلام‌ حجر‌ اظهار داشت: می‌دانم تو سنگی و سود و زیانی نداری، اگر ندیده بودم که‌ پیغمبر‌(ص) تو را می‌بوسد، نمی‌بوسیدمت. علی(ع) گفت: او‌ هم‌ سود‌ می‌رساند و هم زیان، خداوند پیمان عالم ذر‌ را‌ در این سنگ به ودیعت نهاد و این سنگ در قیامت‌ به سود کسانی‌ که‌ وفای به عهد کردند گواهی‌‌ دهد، عمر چون‌ این‌ بشنید‌ گفت: «خدا مرا در سرزمینی که‌ تو‌ آنجا نباشی زنده‌ نگذارد، ای ابا الحسن[۱۸].

این روایت نشانگر آن است‌ که‌ امامت و مرجعیت علمی امام علی(ع) حتی‌ برای خلفا کاملاً شناخته‌ شده‌ و مورد قبولشان بوده است[۱۹].

سرچشمه‌ علوم‌ اهل بیت(ع)

سرچشمه علوم اهل بیت(ع) عبارت است‌ از:

  1. قرآن کریم، بر اساس‌ روایات‌ بسیار اهل‌ بیت، اهل الذکر‌ و متخصص‌ در‌ قرآن بلکه امام‌‌ المفسرین‌ بودند.
  2. پیامبر‌ اکرم(ص) چنان‌که خود فرمودند: «أَنَا مَدِينَةُ الْعِلْمِ وَ عَلِيٌّ بَابُهَا».
  3. امام‌ پیشین‌.
  4. آگاهی و تجارب شخصی[۲۰].

مرجعیت‌ علمی امام علی(ع) در میان‌ اصحاب

﴿فَاسْأَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ[۲۱]. ابن جریر‌ طبری‌ در‌ تفسیر‌ خود‌ می‌نویسد: چون این‌ آیه‌ نازل شد، علی(ع) گفت: ما اهل‌ الذکر هستیم[۲۲].

ابن قیم می‌نویسد: اصحاب کبار از علی‌(ع) به‌ عنوان اهل الذکر متخصص قرآن استفاده‌ می‌کردند و همواره‌ مشکلات‌ خود‌ را‌ از‌ او‌ می‌پرسیدند[۲۳] ابن اعثم از ابوبکر خلیفه اول نقل‌ می‌کند که گفت: ای مسلمانان این علی وارث علم پیامبر است، هر که در راستی او شک‌ کند، منافق است[۲۴]. خلیفه دوم معمولاً نظر آن‌ حضرت را بر نظر سایر صحابه مقدم می‌داشت‌ به طوری که دستور داده بود تا وقتی علی(ع) در مسجد است کسی‌ حق‌ فتوا ندارد، یا در جلسات‌ شورا نظر نهایی را از امام علی(ع) می‌خواست‌ و اظهار می‌داشت: بگو که تو اعلم و افضل‌ صحابه‌ای[۲۵].

و در هر مسأله‌ای خلفا و صحابه و فقهای شام‌‌ و عراق‌ دچار مشکل می‌شدند به امام علی(ع) مراجعه می‌کردند و چه بسیار قضایایی که صحابه‌ و خلفا فتوا می‌دادند اما چون آن را مخالف با نظر‌ امام‌ علی(ع) می‌یافتند، فوراً به نظر‌ آن‌‌ حضرت برمی‌گشتند[۲۶].

قدامه مقدسی در کتابش المغنی از عبدالله بن‌ عباس نقل می‌کند که می‌گفت: «إِذَا ثَبَتَ لَنَا عَنْ عَلِيٍّ قَوْلٌ لَمْ نَعُدْهُ إِلَى غَيْرِهِ»؛ هرگاه بر‌ایمان‌ گفته‌ای از علی(ع) ثابت‌ می‌شد، آن را به دیگری برنمی‌گرداندیم[۲۷].[۲۸]

مرجعیت علمی امام علی(ع) در میان مذاهب‌ فقهی

روایات امام علی(ع) از پنج طریق نقل شده‌ است:

  1. از طریق‌ محدثین‌ اهل سنت؛
  2. از طریق ائمه(ع)؛
  3. از طریق روایات شیعه امامی (مانند کتب‌ اربعه)؛
  4. از طریق زید بن علی(ع) (در کتاب‌های‌ المجموع الفقهی، مسند زید و امالی و البحر الزخار)؛
  5. از طریق اسماعیلیه‌ (مانند‌ کتاب‌ دعائم‌ الاسلام، قاضی نعمان مصری).

مراجعه و استناد پیشوایان و فقهای مذاهب‌ اهل سنت آن‌قدر زیاد است که اخیراً دکتر‌ محمد رواس قلعه‌جی، روایاتی را که فقهای مذاهب‌ اربعه و دیگران به‌ آنها‌ استناد‌ جسته‌اند، به صورت‌ دایرة‌المعارفی به نام «موسوعه فقه الامام علی بن‌ ابی‌طالب» جمع‌آوری کرده است[۲۹] و ‌‌علامه‌‌ واعظ‌زاده ده هزار حدیث ائمه(ع) را از ۲۵ کتاب‌ معتبر اهل سنت گرد‌ آورده‌ است.

ابن ندیم می‌نویسد: روزی شخصی از امام‌ شافعی سؤالی کرد و او هم جوابش را داد. آن‌ شخص اظهار داشت: این جواب تو بر خلاف‌ گفته علی بن ابی‌طالب‌ است. امام شافعی به‌ وی گفت: اگر ثابت کنی که علی بن ابی‌طالب چنین‌ گفته است من صورت خود را بر خاک می‌گذارم‌ و اعتراف به خطای خود نموده، از گفته خود به‌ گفته او برمی‌گردم.

فخر رازی در جلد اول تفسیر خود در مسایل‌ فقهی استنباط شده از سوره فاتحه درباره جهر به‌ بسم الله در نماز می‌نویسد: دلیل پنجم بر اینکه به بسم الله سنت‌ است، اینکه به تواتر از امام علی ثابت شده است که‌ بسم الله را بلند می‌خواندند و کسی که در دینش‌ به علی بن ابی‌طالب اقتدا کند، هدایت یافته است‌ و دلیل بر‌ آن‌ این است که پیامبر(ص) درباره علی(ع)‌ فرمودند: خدایا حق را با علی جاری گردان در هر کجا که جاری است. در قسمت دیگر می‌گوید: ما در هر چیز‌ شک‌ کنیم در این امر شک نخواهیم‌ کرد که هرگاه تعارض واقع شده میان قول انس و ابن مفضل و بین قول علی بن ابی‌طالب(ع)، عمل‌ به قول علی اولی است زیرا‌ که‌ او‌ به رسول(ص) نزدیک‌تر بود.

بعضی‌ از‌ فقهای عالی‌قدر کردستان در سلسله‌ اجازات خود، توسط قطب‌الدین رازی، علامه‌ شیرازی، و کاتب قزوینی و فخر رازی و حجت‌الاسلام محمد غزالی و شیخ‌ ابو‌طالب‌ مکی، و معروف کرخی این‌چنین‌ به‌ امام رضا(ع) و از ایشان به امام علی(ع) باب علم پیامبر(ص) منتقل می‌شوند: ... عن المرتضى الإمام علي لرضا(ع) عن والده غرة جياه الأعظم، الإمام موسى الكاظم(ع) عن والده، رئيس الطرائق مجمع البحرين سيدنا الإمام المجتبى، سيدنا الإمام الحسن(ع) عن والده منبع الولاية حجة الله، سيدنا الإمام علي الحيدر عليه آلات التحية و السلام و هو كرم الله وجهه قد أخذ العلوم و المعارف من بحار علوم سيد الأولين و الآخرين منبع الصدق و الصفا سيدنا أبي القاسم محمد المصطفى(ص)....

حنفیان در مقابل مالکیان و حنبلیان که‌ اظهار‌ می‌دارند‌ مکتب ما از شهر پیامبر نشأت گرفته و مذهب حنفی در کوفه دور‌ از‌ احادیث‌ نبوی بوده‌ است، پاسخ می‌دهند که کوفه پایتخت امام علی(ع)‌ است.

در میان فقهای‌ احناف‌ هرگاه‌ امر دائر میان قول‌ ابو حنیفه، و دو شاگردش ابو یوسف و محمد شود، قول استاد‌ مقدم‌ است مگر اینکه قول‌ شاگردان مستند به روایت امام علی(ع) باشد که‌ در‌ این‌ صورت‌ قول مستند به امام علی(ع) مقدم‌ است[۳۰].

همچنین بعضی از فتاوای حنیفان به‌ استناد‌ قول، یا روایت امام علی(ع) به عنوان نمونه در مسئله قرائت حمد به‌ استناد‌ قول‌ امام علی(ع) آن را فقط در دو رکعت اول واجب می‌دانند[۳۱].

در مذهب مالک طبق‌ مذهب‌ اهل بیت‌ دست‌باز نماز می‌خوانند، و وقتی به مالک‌ پیشوای مالکیان گفته شد‌ که‌ چرا‌ بر خلاف آن‌همه‌ روایات به دست باز خواندن نماز فتوی داده، پاسخ‌ داد: چون دیدم علمای اهل بیت(ع) (یعنی‌ امام باقر(ع) و امام صادق(ع)) با دست باز نماز می‌خوانند. احمد حنبل در مسند خود فصلی را به امام‌ علی(ع) اختصاص‌ داده‌ که نزدیک به سه هزار حدیث از آن حضرت نقل می‌کند.

ابن‌ عساکر‌ در تاریخ خود درباره زندگانی امام‌ سجاد‌ از‌ ابی‌ حازم نقل می‌کند که می‌گفت: هیچ هاشمی‌ را‌ با فضیلت‌تر از علی بن الحسین‌ و هیچ کسی را فقیه‌تر از او ندیدم[۳۲] و شافعی پیشوای شافعیان می‌گفت: علی‌ بن‌ الحسین فقیه‌ترین‌ اهل بیت‌ است[۳۳].

عبدالله بن عطا می‌گفت: من‌ علماء را نزد هیچ کس از نظر علمی کوچکتر ندیدم جز در‌ برابر‌ امام باقر، حکم بن عتبه را‌ دیدم با همه جلالتی‌ که‌‌ در میان قوم خود داشت‌ همچون‌ کودکی در بر معلمش بود[۳۴].

و ابو حنیفه پیشوای حنفیان می‌گفت: هیچ کس‌ را‌ فقیه‌تر از جعفر بن محمد‌ الصادق‌‌ ندیدم[۳۵]. مالک پیشوای‌ مالکیان‌ شاگرد امام صادق(ع) می‌گوید: «مدتی‌ به نزد جعفر بن محمد می‌رفت‌ او را جز در سه حالت ندیدم: یا‌ نماز‌ می‌خواند یا در حالت روزه بود، یا‌ قرآن تلاوت‌ می‌کرد، هیچ‌‌ چشمی و هیچ گوشی و هیچ‌ قلبی، عالم‌تر و عابدتر و پرهیزگارتر از جعفر بن محمد ندیده و نشنیده و به فکرش خطور نکرده است‌»[۳۶].[۳۷]

مرجعیت علمی خاندان علوی در مذاهب‌‌ اسلامی

مرجعیت‌ علمی‌ خاندان‌ علوی نه تنها‌ در‌ مذهب شیعه امامی و شیعه زیدی، بلکه در میان‌ سایر مذاهب اسلامی بسیار زیاد است به عنوان‌‌ مثال‌ در‌ میان مفسرین سید محمود آلوسی صاحب‌ تفسیر‌ روح‌ المعانی‌ در‌ بغداد‌ و سید‌ محمد رشید رضا، صاحب تفسیر المنار در مصر و سید محمد بن علوی مالکی حسنی، مؤلف بیش از بیست‌ کتاب در مذهب مالکی در مکه و سید عبدالقادر‌ حسنی گیلانی مؤسس سلسله قادریه که در هند، افغانستان، عراق تا آفریقا میلیون‌ها پیرو دارد و شاه نعمت‌الله ولی مؤسس نعمت‌اللهی، و سید احمد بدوی حسینی، رئیس سلسله بدویه در‌ طنطا‌ و سایر شهرهای مصر و سودان و غیره، همچنین‌ سید احمد بن علی رفاعی مؤسس سلسله رفاعیه‌ در عراق و مصر از افریقا و سید احمد بن علی حنفی‌ مصری رئیس سلسله شعرانیه، و سید‌ محمد‌ عثمان میرغنی مالکی صاحب تفسیر تاج التفاسیر و سید منصور علی ناصف الحسینی صاحب کتاب‌ التاج الجامع للاصول فی احادیث الرسول(ص) که‌ یکی از‌ بهترین‌ مجموعه‌های حدیثی اهل سنت‌ است‌ یا‌ سید ابوالحسن ندوی صاحب کتاب ماذا خسر العالم بانحطاط المسلمین و دکتر سید محمد طنطاوی و شیخ جامع الازهر و همه... همه‌ از خاندان علوی هستند[۳۸].

مرجعیت‌ علمی نوادگان امام علی‌(ع) در‌ یمن

از آن هنگام که امام علی(ع) از سوی پیامبر به‌ یمن عزیمت کردند مرجعیت علمی و امور قضایی‌ مسلمانان یمن را به عهده گرفته و تعالیم آن‌ حضرت در مدت اقامتشان‌ در‌ یمن موجب پیدایش‌ مکتب فقهی یمن گردید و با مهاجرت نوادگان آن‌ حضرت، مرجعیت علمی خاندان گسترش یافت‌ که تاکنون همچنان ادامه دارد.

فرزندان امام علی(ع) در یمن، گذشته‌ از جنبه‌های‌ سیاسی‌ دارای مرجعیت‌ علمی، فقهی‌ و کلامی بودند. به عنوان نمونه:

  1. ترجمان الدین ابومحمد قاسم فرزند ابراهیم طباطبا. وی امامی‌ زیدی، زاهد و مؤسس مذهب فقهی قاسمی بود و در مورد جبریان و تجسمیان‌ کتاب‌ نوشت. وی در سال‌ ۲۴۶ ه. ق وفات یافت. و از وی هفت فرزند باقی ماند که که تألیفاتشان در کتابخانه‌های ‌‌اروپا‌ فراوان‌ است[۳۹].
  2. ابو الحسن یحیی (هادی) فرزند ابو عبدالله حسین بن‌ قاسم‌ رسی. وی از پیشوایان‌ زیدی و شاعر ملک بود که در ۲۸۰ ه. ق در یمن‌ ظهور کرد‌ و خود را «هادی الی الحق» خواند و به‌ جهاد پرداخت. برای او در مکه‌ خطبه خواندند و در سال ۲۹۸ ه. ق در یمن درگذشت. وی دارای تألیفات مهمی در فقه، نزدیک‌ به‌‌ مذهب حنفی بود که در کتابخانه‌های اروپا وجود دارد.
  3. ابوالقاسم محمد مرتضی بن یحیی هادی‌ که همراه پدر به یمن آمد و جانشین او در امامت شد و در ۳۱۰ ه. ق درگذشت. فرزندان وی (بنی انج) در آمل و بنی عساف در اصفهان پراکنده‌اند[۴۰].

در طی دوازده قرن که امامان زیدی بر یمن‌ حکومت می‌کردند، دانشمندان، محققان، متکلمان، ادیبان و فقیهان بزرگی‌ از‌ دودمان امام‌ حسن(ع) در این سرزمین پدید آمدند که فقه‌ و حدیث، و کلام و فرهنگ شیعیان زیدی را رشد و توسعه دادند. از جمله آنان:

  1. حسن بن بدر الدین محمد (۵۸۲-۶۶۲‌ ه. ق) فقیه، اصولی، محدث و محقق از سلاله‌ امام‌ یحیی‌ الهادی، صاحب شفاء الادام فی‌ احادیث الاحکام و التقریر در فقه.
  2. حسین بن محمد بدر الدین فقیه و محدث، شاگردان او از عالمان بنام‌ یمن‌ بودند.
  3. دهماء دختر یحیی بن مرتضی (م ۸۳۷ق) فقیه، ادیب، شاعر‌ و محقق، خواهر امام مهدی‌ احمد بن یحیی.
  4. احمد بن صلاح شرفی (۹۷۵-۱۰۵۵ق) فقیه، مورخ و محقق از خاندان قاسم‌ رسی‌.
  5. احمد‌ بن محمد لقمان از دودمان امام‌ مهدی احمد بن یحیی، عالم، ادیب، فقیه و محقق صاحب شرح الکامل در اصول فقه، و شرح التهذیب تفتازانی در منطق.
  6. حسن بن احمد‌ جدال‌ (۱۰۱۴‌- ۱۰۴۸ق)، فقیه، عالم، محقق و نویسنده و شاعر منسوب به احمد ناصر فقیه‌ترین‌ فقهای‌‌ عصر خود.
  7. عبدالله بن احمد شرفی، عالم و مفسر قرآن در قرن یازدهم ه. ق و از علمای‌ برجسته‌‌ عصر‌ خود صاحب المصابیح در تفسیر قرآن در ۶ جلد.
  8. عبدالله بن عامر‌ بن‌ علی‌ حسنی (۱۰۶۱ق) عالم، ادیب و شاعر، پسر عموی امام منصور قاسم بن محمد مؤلف: التصریح‌ بالمذهب‌‌ الصحیح.
  9. ابراهیم بن محمد بن قاسم (۱۱۴۵ق) عالم، فقیه، مورخ و نامی نوه امام محمد المؤید، مؤلف‌ طبقات الزیدیة[۴۱].

مرجعیت علمی نوادگان امام علی(ع) در عراق

از سال ۳۶ هجری‌ که‌ حضرت‌ علی(ع) مقر خلافت خود را از مدینه به کوفه منتقل کرد، مرجعیت علمی خود‌ را‌ در عراق توسعه داد و مکتب کلامی، تفسیری و فقهی عراق را پدید آورد. و از‌ آن‌ هنگام‌ عراق مرکز علمی شیعیان و علویان بود، و پس از آنکه سید محمد بن ابراهیم‌ نواده امام‌ حسن‌(ع) در کوفه قیام و دولتی تأسیس‌ کرد، سادات و شیعیان رو به فزونی نهادند، و در‌ کوفه‌ و بصره و بغداد ساکن شدند. و از میان آن‌ علما و فقها و نویسندگان و ادبای ‌فراوان‌ برخاستند.

محمد بن‌ ابراهیم‌ بن‌ سلیمان بن قاسم رسی‌ ملقب به توزون در بصره ساکن شد و فرزندان‌ او‌ به «بنی توزون» معروفند[۴۲].

جمعی از سادات نسبشان به محمد بن ابراهیم‌ می‌رسد و به طباطبایی‌ مشهورند. از جمله علمای‌ مشهور از سادات طباطبایی:

  1. ابو المعمر یحیی بن محمد‌ بن‌ قاسم بن محمد بن طباطبا (۴۷۸ق) نحوی، متکلم‌ و شاعر‌ و نسب‌شناس.
  2. ابو محمد جعفر بن محمد بن‌ اسماعیل‌ بن‌ احمد ناصر بن حسین بن قاسم رسی تهامی مکی، عارف و ادیب و شاعر.
  3. جلال‌ الدین معروف بن ابن طقطقی‌‌ (۶۶۰‌-۷۰۹ق) عالم، ادیب، مورخ، نویسنده‌ و نقیب سادات علوی عراق، از‌ نوادگان‌‌ قاسم رسی، صاحب کتاب معروف الفخری[۴۳].

مرجعیت علمی آل طاووس در حله ‌

این‌ خاندان از سوی پدر به داود‌ بن حسن بن‌ حسن‌(ع) و از‌ سوی مادر به امام علی‌ بن‌‌ الحسین(ع) منسوب‌اند و از این‌رو به سادات حسنی‌ و حسینی مشهورند:

  1. محمد طاووس در قرن‌ هفتم‌ هجری از عالمان و محدثان بود‌ و مقام‌ ریاست‌ سادات‌ علوی را‌ در‌ حله و سورا به عهده‌ داشت. در میان این خاندان سه تن از شهرت بیشتری‌ برخوردارند: علی بن موسی، احمد‌ بن‌ موسی و عبد الکریم بن احمد. در‌ میان‌ این سه، علی‌ بن‌‌ موسی معروف به سید‌ بن طاوس به لحاظ کتاب‌های‌ فقهی و رجالی و کتاب‌های دعا مشهورند.
  2. سید بن طاووس (۵۸۹-۶۶۴‌ق) متکلم، محدث، فقیه و ادیب بود و با خلفای‌ عباسی‌‌ ارتباط‌ داشت‌ اما‌ هیچ یک از‌ منصب‌هایی‌ را که‌ به وی پیشنهاد کردند نپذیرفت. تنها در دوران‌ هولاکوخان به پیشنهاد خواجه نصیر، مقام‌ نقابت‌‌ علویان‌ را پذیرفت. او از تمکن مالی برخوردار‌ بود‌ و یکبار‌ ۹۰‌ درصد‌ اموال‌ خود را به نیازمندان بخشید. سید بن طاوس تألیفات بسیاری داشت مانند الاقیال و کشف المحجة، اللهوف و...[۴۴]. اما جعفر بن حسن مرد بزرگ و مشهوری بود و سادات سلیقی‌ از نسل فرزند وی یعنی حسین بن‌ جعفرند و عبدالله که در زمان مأمون خلیفه عباسی امیر کوفه بود، پسر عبدالله بن حسن جعفر است. و محمد اورع پسر عبد‌الله امیر کوفه است و بنی الملحوس از اولاد اویند و بنو الکشبش در سرزمین شام از نسل ابو سلیمان محمد بن عبدالله‌ هستند[۴۵].[۴۶]

مرجعیت علمی نوادگان امام علی(ع) در‌ کربلا‌

نمونه‌هایی از نوادگان امام علی(ع) که در کربلا مرجعیت علمی داشتند خاندان سید علی‌ صاحب ریاض فرزند سید محمد علی بن ابی‌ المعالی‌ الصفیر‌ بن ابی المعالی الکبیر طباطبایی‌‌ حائری‌اند. و ابی المعالی الکبیر برادر سید عبدالکریم طباطبایی، سر سلسله آل بحرالعلوم‌ است.

بعضی از علمای این خاندان عبارت‌اند از:

  1. سید علی طباطبایی حائری، صاحب‌ ریاض (۱۱۶۱-۱۲۳۱ق) استاد علمای عظام و از مراجع‌ تقلید‌ بود. مهمترین اثر وی که‌ خانواده‌اش به آن شهرت دارند، کتاب ریاض‌ است.
  2. سید محمد مجاهد (۱۱۸۰-۱۲۴۲ق) فرزند سید علی طباطبایی، مرجع تقلید و مؤلف‌ مفاتیح در اصول و مناهل الاحکام‌ در‌ فقه. وی‌‌ سرسلسله آل حجت در کربلاست.
  3. سید مهدی (۱۲۵۰ق) فرزند سید علی‌ طباطبایی از مراجع تقلید و سر‌سلسله آل طباطبایی‌ کربلا[۴۷].

مرجعیت علمی خاندان امام علی(ع) در نجف

سر‌سلسله‌ این خاندان بزرگ: میرسیدمحمدعلی فرزند میرسید مراد بن‌ میرسید شاه اسدالله طباطبایی ‌‌حکیم‌ از علمای‌ بزرگ شیعه و طبیب مخصوص شاه‌عباس صفوی‌ است. شخصیت‌های معروف این‌ خاندان‌‌ عبارت‌اند‌ از:

  1. میرزا سیدمحمدعلی بن میرزا سیدمراد حکیم نجفی، مؤلف مجربات الطبیة.
  2. سید‌ مهدی (۱۳۱۲ق) فرزند سید صالح‌ صاحب مدارک الاحکام فی شرح شرایع الاسلام.
  3. سید‌ محمود بن سید مهدی‌.
  4. سید‌ موسی (۱۲۵۴-۱۳۱۹ق) فرزند سید علی از اطبای حازق و با تجربه.
  5. آیت‌الله العظمی سید محسن حکیم‌ (۱۳۰۶-۱۳۹۰ق) مرجع عالی‌قدر، فرزند سید مهدی، فرزند سید صالح، صاحب بیش از ۳۵‌ کتاب و رساله از جمله: المستمسک فی شرح‌ عروة الوثقی، و حقائق الاصول فی شرح کفایة.
  6. آیت‌الله یوسف حکیم فرزند ارشد آیت‌الله العظمی سید محسن حکیم.
  7. آیت‌الله سید محمدباقر‌ حکیم‌ فرزند آیت‌الله العظمی سید محسن حکیم، رئیس‌ مجلس اعلای عراق و عضو شورای عالی مجمع‌ جهانی تقریب بین مذاهب اسلامی[۴۸].[۴۹]

مرجعیت علمی نوادگان امام علی‌(ع) در ایران ‌

با‌ ورود امام رضا(ع) به ایران، مرجعیت علمی اهل بیت در ایران گسترش یافت‌ و بسیاری از علمای اهل بیت به این سرزمین‌ مهاجرت کردند.

در اواخر قرن سوم‌ هجری‌ نوادگان امام علی‌(ع) که بیشتر آنها از خاندان طباطبایی‌ بودند به اصفهان مهاجرت کردند و موجب‌ گسترش نسل این خاندان در سایر نقاط ایران‌ گردید. ابتدا از اصفهان‌ به‌ زواره‌ و اردستان، و پس از آن به‌ سایر‌ سرزمین‌ها‌ هجرت کردند و شاخه‌ای‌ از آنان مانند خاندان بحر العلوم و خاندان حکیم‌ به عراق بازگشتند و در نجف و کوفه ساکن‌ شدند.

مهاجرت سادات‌ طباطبایی‌ به‌ شیراز

در زمان دیلمیان یکی از سادات طباطبایی‌ به‌‌ نام زید الاسود با «شاهان‌دخت» دختر عضدالدوله‌ ازدواج کرد و به شیراز آمد و سرسلسله سادات‌ انجوی شیراز گردید. از‌ این‌ خانواده، عالمان، امیران و قاضیان فراوانی برخاستند[۵۰].

نام سایر این‌ خانواده که به شیراز و سایر نقاط ایران مهاجرت کرده‌اند به تفصیل در کتاب‌ «مهاجرت آل ابوطالب» تألیف‌ ابو‌اسماعیل‌‌ ابراهیم بن ناصر بن طباطبا آمده است[۵۱].[۵۲]

مرجعیت علمی نوادگان امام علی در اصفهان

از قرن سوم هجری بسیاری از‌ سادات‌ از‌ شهرهای گرگان، مصر و کوفه به اصفهان‌ مهاجرت کردند و مرجعیت علمی یافتند، مانند:

  1. ابو‌ علی‌ حسن بن حسن از نوادگان نفس‌ زکیه که از گرگان به اصفهان آمد و تنها‌ بازمانده‌اش‌ فاطمه‌ است که مادرش اصفهانی‌ است.
  2. ابو محمد عبدالله از نوادگان قاسم رسی‌ از‌ مصر‌.
  3. ابو عبدالله احمد که از مادرش تهافر نیز از اولادان ابراهیم طباطباست.
  4. علی‌ بن‌ زید بن ابراهیم بن محمد محمد بن‌ قاسم رسی که بعدها به شیراز منتقل‌ شد[۵۳].
  5. احمد بن محمد بن احمد بن ابراهیم طباطبا از کوفه. از نسل‌ وی‌ علما‌ و شعرا و ادبا و فقها و امیران ناموری در ایران و عراق پدید آمدند. مانند:
    1. ابوالحسن محمد‌ بن‌ احمد معروف به‌ ابن طباطبا (د ۳۲۲ق) عالم، ادیب، شاعر، محقق و نویسنده از‌ آثار‌ او: المدخل فی‌ معرفه القمی من الشعر و فوائد الدر.
    2. ابوالحسن علی بن محمد بن احمد‌ ملقب‌‌ به‌ شهاب، ادیب و شاعر. سادات طباطبایی‌ خاندان بحر العلوم که در قرن یازدهم‌ از‌ ایران به‌ نجف مهاجرت کردند با ۱۸ نسل به علی شاعر شهاب اصفهانی می‌رسند[۵۴].
    3. آمنه‌ طباطبایی‌ اصفهانی، از بانوان فاضل‌ و از محدثان شیعی قرن پنجم یا ششم هجری، فرزند‌ عباد بن حمزه طباطبایی علوی، در شهر‌ اصفهان‌ حوزه‌ درس داشت و جمعی از فضلا در محضر‌ درسش‌ می‌شدند[۵۵].[۵۶]

مرجعیت نوادگان امام علی(ع) در اردستان

شاخه‌ای از سادات‌ طباطبایی‌ مهاجر به‌ اصفهان در اردستان‌ مستقر‌ شدند و شخصیت‌هایی‌ پرورش‌ دادند‌ که نمونه بارز آن‌ مرحوم سید‌حسن‌ مدرس طباطبایی است. سید مدرس در سال ۱۲۸۷ قمری در سرایه اردستان‌‌ متولد‌ و با پدر به قمشه رفت و در‌ ۶۱ سالگی به‌ اصفهان‌ آمد‌ و پس از ۱۳ سال تحصیل‌ به‌ نجف مشرف شد در سال ۱۳۲۸ به خاطر مبارزات‌ صادقانه‌اش به عنوان یکی‌ از‌ ۵ علمای طراز اول‌ دوره دوم‌ مجلس‌ انتخاب‌ شد. در دوره‌ چهارم‌‌ مجلس با خودسری‌های رضاخان‌ به‌ مبارزه‌ برخاست[۵۷].[۵۸]

مرجعیت علمی ‌نوادگان امام علی(ع)‌ در یزد

شهرستان یزد‌ شاخه‌ای‌ از معاصران خاندان‌ طباطبایی را در‌ آغوش‌ پذیرفت که‌ این‌ خاندان‌ چند فقیه و مرجع عالی‌قدری‌ به جهان اسلام عرضه‌ داشتند، از جمله:

  1. آیت‌الله العظمی سید محمد کاظم یزدی‌ فرزند‌ سید‌ عبدالعظیم طباطبایی یزدی که در‌ سال‌‌ ۱۳۳۷‌ در‌ نجف وفات یافت. کتاب ‌«عروة‌ الوثقی» از مهمترین تألیفات وی‌ در فقه مرجعی است برای مراجع عظام تقلید که‌ همواره بر‌ آن‌ حاشیه‌ زده‌اند و مرحوم حاج شیخ‌ عباس قمی آن‌ را‌ به‌ نام‌ «غایة‌ القصوی‌» به فارسی‌ ترجمه نموده و آیت‌الله العظمی حکیم بر آن شرح‌ مبسوطی به نام مستمسک العروة به رشته تحریر درآورده‌اند. از آثار خیریه او بنای مدرسه علمیه‌ مهمی در نجف به نام مدرسه سید است که در ۱۳۲۵ بنا گردیده است.
  2. آیت‌الله سید محمد طباطبایی یزدی: فرزند آیت‌الله سید محمدکاظم یزدی که در حمله‌ انگلیس‌ به‌ عراق بر اساس فتوای جهاد پدرش و سایر مراجع، به قوای انگلیس حمله سختی کرد و چهار هزار تن از آنان را به کمک مردم از پای درآورد و در این جهاد‌ مقدس، به فیض عظیم‌ شهادت نائل آمد[۵۹].
  3. آیت‌الله سید محمود طباطبایی یزدی‌ فرزند آیت‌الله سید کاظم یزدی از علمای بزرگ‌ نجف.
  4. آیت‌الله سید محمد حسین طباطبایی‌ یزدی‌ (۱۳۳۲-۱۳۸۴ق) فرزند سید محمود طباطبایی‌ که تقریرات درس اساتیدش آیت‌الله سید محسن‌ حکیم و شیخ محمدعلی خراسانی را به رشته‌ تحریر‌ درآورد. وی دارای کتاب‌های متعددی‌ است‌‌ که مهمترین آن کتاب تفسیر آیات الاحکام چاپ‌ نجف است[۶۰].[۶۱]

مرجعیت علمی نوادگان امام علی(ع) در تبریز

عده‌ای از طباطباییان از اصفهان به تبریز مهاجرت کردند و در قرن نهم‌ هجری‌ در زمان‌ حکومت آق‌قویونلو، منصب شیخ‌الاسلامی آذربایجان را به دست آوردند. به عنوان نمونه امیر عبدالغفار فرزند عمادالدین فقیه، عارف، سیاستمدار و شیخ‌الاسلام در قرن نهم هجری‌ از‌ سوی حسن‌‌بیک به سمت شیخ‌الاسلام آذربایجان‌ گمارده شد و عنوان «امیری» گرفت.

پس از وی، فرزندش امیر سراج‌‌الدین، از سوی فرمانروایان تبریز شیخ‌الاسلام شد، و شاه‌‌اسماعیل صفوی‌ در‌ سال‌ ۹۲۰ ه. ق، او را به‌ عنوان نماینده ویژه نزد سلطان سلیم عثمانی‌ فرستاد. سلطان سلیم او را ‌‌به‌ زندان انداخت و در زمان سلطان سلیمان آزاد شد، اما پس از یک‌ سال‌ در‌ استانبول‌ درگذشت و در آنجا در کنار قبر ابو ایوب انصاری به خاک سپرده شد.

از نسل‌ امیر سراج‌الدین، شخصیت والایی‌ پا به جهان گذاشت و او علامه معاصر فیلسوف‌ و مفسر عالی‌قدر سید محمد‌ طباطبایی‌ تبریزی فرزند سید محمد طباطبایی بود سلسله اجداد چهارگانه‌ این سید بزرگوار، همه از علمای معروف سادات‌ طباطبایی تبریز بوده‌اند. وی صاحب تفسیر المیزان، اصول فلسفه قرآن در اسلام، و شیعه‌ در‌ اسلام و بدایة الحکمة و غیره است[۶۲].

مرجعیت علمی نوادگان امام علی(ع) در بروجرد

سرسلسله خاندان علمی بروجرد سید محمدمهدی طباطبایی بروجردی معروف به علامه‌ بحرالعلوم (۱۱۵۵-۱۲۱۲ق) فقیه بزرگ و مرجع‌ عالی‌قدر‌ شیعه، فرزند سید مرتضی‌ بروجردی فرزند سید محمد طباطبایی فقیه و فیلسوف بزرگ است.

بعضی دیگر از رجال این دودمان عبارت‌اند از:

  1. سید محمد رضا فرزند ارشد بحر العلوم‌ دارای هفت‌ پسر‌.
  2. سید جواد طباطبایی، بروجردی برادر علامه بحر العلوم
  3. سید محمد تقی بحر العلوم.
  4. سید حسین بحر العلوم فرزند سید محمد رضا.
  5. سید علی بحر العلوم فرزند سید محمد رضا‌ صاحب‌ اثر فقهی معروف البرهان القاطع.
  6. سید هاشم بحر العلوم، فرزند سید علی.
  7. میرزا محمود فرزند سید جواد بروجردی‌ (م ۱۳۰۰ق).
  8. سید محمد بحر العلوم فرزند سید محمدتقی مؤلف بلغة‌ الفقیه.
  9. سید‌ محمد علی بحر العلوم فرزند‌ سید‌ علینقی‌ از سران و رهبران انقلاب عراق در سال‌ ۱۳۴۰ق بر ضد انگلیس.
  10. سید جعفر بحر العلوم فرزند سید محمد باقر سید‌ علی‌ بحر‌ العلوم.
  11. سید مهدی بحر العلوم فرزند سید‌ محمد‌ تقی.
  12. سید محمد صادق بحر العلوم (م ۱۳۱۵ق).
  13. سید محمد تقی بحر العلوم (م ۱۳۱۸ق).
  14. آیت‌الله العظمی‌ حاج‌ آقا‌ حسین‌ بروجردی (۱۲۹۲-۱۳۸۰ق)[۶۳].

آیت‌الله العظمی حاج‌ آقا حسین بروجردی‌ مرجع بزرگ تقلید شیعیان و صاحب بیست تألیف‌ از جمله رساله منجزات مریض، طبقات رجال، رساله‌ای‌ در‌ منطق‌ و جزوه‌هایی در فقه، تجرید اساتید کتب اربعة، الفهرست، رجال الکشی، رجال‌ النجاشی، سند الصحیفه السجادیه، احادیث شیعه، حاشیه بر مبسوط و خلاف و نهایه‌ شیخ طوسی[۶۴].

آیت‌الله بروجردی‌ طباطبایی‌ از‌ طلایه‌داران‌ تقریب و وحدت اسلامی در زمان معاصر بود که‌ روابط حسنه‌ای‌ با‌ شیوخ‌ الازهر داشت و به تعبیر شهید مطهری، آن مرحوم عاشق تقریب بود به‌طوری که‌ حتی‌ در‌ آخرین لحظات زندگی وقتی‌ از حمله قلبی به هوش آمد نسبت به آن توصیه‌‌ کرد.

آنچه در این مقاله به‌طور فهرست‌وار بیان‌ شد، نمونه‌هایی از مرجعیت علمی‌ خاندان‌ دو‌ امام بزرگوار، امام علی(ع) و امام حسن(ع) بود[۶۵].

منابع

پانویس

  1. «چون در چیزی با هم به ستیز برخاستید آن را به خداوند و پیامبر بازبرید» سوره نساء، آیه ۵۹.
  2. «و ما این کتاب را بر تو فرو فرستادیم تا آنچه را در آن اختلاف ورزیدند برای آنها روشن گردانی» سوره نحل، آیه ۶۴.
  3. صحیح مسلم، حدیث‌ شماره‌ ۲۴۰۸ از کتاب فضائل‌ صحابه، باب فضائل علی بن ابی‌طالب ۷، ج۴، ص۱۸۷۳، مسند احمد‌ حنبل، ج۲، ص۱۱۴‌ و ج۴ ص۳۶۶ و ۳۶۷، المستدرک حاکم، ج۳، ص۱۰۹ و سنن الدارمی، ج۲، ص۴۳۱ و المعجم الکبیر طبرانی، ج۵، ص۱۸۵ و سنن‌ ترمذی، ج۵، ص۶۶۲‌.
  4. الامام‌ الصادق، محمد ابو زهره، ص۱۹۹.
  5. صحیح مسلم، حدیث شماره ۲۴۰۸ از کتاب‌ فضائل‌‌ صحابه، باب فضائل علی بن ابی‌طالب ج۴، ص۱۸۷۳، مسند احمل بن حنبل ج۲، ص۱۱۴، ج۴ ص۳۶۶ و ۳۶۷ و المستدرک حاکم، ج۳ ص۱۰۹، و سنن‌ الدارمی ج۲، ص۴۳۱ و المعجم الکبیر الطبرانی ج۵، ص۱۸۵.
  6. تفسیر القرآن الکریم، شیخ محمود شلتوت، چاپ‌‌ دار القلم، ص۱۲۹.
  7. علامه شهید مرتضی مطهری، امامت و رهبری، ۱۳۷۴، تهران، انتشارات صدرا، ص۷۴ و ۷۵.
  8. ندای‌ وحدت، علامه واعظ زاده خراسانی، چاپ‌ مجمع جهانی تقریب، ص۲۷۵.
  9. بی‌آزار شیرازی، عبدالکریم، دانشمندان اسلامی و مرجعیت اهل بیت، ص ۱۴.
  10. مستدرک الصحیحین، ج۳، ص۱۲۲‌ و کنز‌ العمال‌ للمتقی الهندی، ج۶، ص۱۵۶.
  11. الاستیعاب، ابن‌ عبد‌ البر، ۱۱۰۹، و احتجاج‌ طبرسی، ص۲۳۹.
  12. اتقان، سیوطی، نوع‌ ۸۰، طبقات المفسرین.
  13. شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۱ ص۱۸ و ۱۹.
  14. اطوار‌ الثقافة، ج۲، ص۳۵، طبقات النحویین ج۷، ص۱۴‌.
  15. شرح نهج‌ البلاغه، ابن‌ ابی الحدید، ج۱، ص۲۱.
  16. کشف الغمه‌ فی‌ معرفة الائمه اربلی، ج۱، ص۱۳۱.
  17. شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۱۱، ص۱۸‌.
  18. همه صحاح این روایت را‌ ضبط کرده‌اند، الجامع‌ لاصول‌ احادیث‌ الرسول(ص)، شیخ منصور علی ناصیف‌‌ ج۲، ص۱۴۹‌ چاپ قاهره ۱۳۵۲ق.
  19. بی‌آزار شیرازی، عبدالکریم، دانشمندان اسلامی و مرجعیت اهل بیت، ص ۱۵.
  20. بی‌آزار شیرازی، عبدالکریم، دانشمندان اسلامی و مرجعیت اهل بیت، ص ۱۷.
  21. «اگر نمی‌دانید از اهل ذکر (آگاهان) بپرسید» سوره نحل، آیه ۴۳؛ سوره انبیاء، آیه ۷.
  22. تفسیر طبری، ج۱۷، ص۵.
  23. اعلام‌ الموقعین، ابن قیم، ج۱، ص۱۲-۱۵‌.
  24. الفتوح، ابن اعثم، ج۱، ص۹۷‌.
  25. طبقات الشیرازی، ص۴۲.
  26. اعلام‌ الموقعین، ابن قیم، ج۱، ص۱۲ و المدخل‌ الی فقه الامام علی دکتر محمد عبد الرحیم، قاهره، دار‌ الحدیث، ص۲۲.
  27. موسوعه فقه الامام‌ علی‌ بن ابی‌طالب‌(ع)، الدکتور‌ محمد‌ رداس قلعه‌جی، دمشق دار‌ الفکر، ص۶.
  28. بی‌آزار شیرازی، عبدالکریم، دانشمندان اسلامی و مرجعیت اهل بیت، ص ۱۸.
  29. موسوعه فقه الامام علی بن ابی‌طالب، الدکتور محمد رداس قلعه‌جی، چاپ دمشق، دار‌ الفکر‌.
  30. موسوعة فقه الامام علی بن‌ بیطالب، الدکتور‌ محمد‌ داس‌ قلعه‌جی ۱۴۰۳ هق‌ دمشق، دار الفکر، ص۵.
  31. الهدایة شرح بذایة المبتدی، مرغینانی (م ۵۹۳ ه‍) چاپ بیروت دار الارقم‌]بی‌تا[ج ۱، ص۸۳.
  32. سیر‌ اعلام‌ النبلاء، ج۴، ص۳۹۴.
  33. شرح نهج البلاغه، ابن‌ حدید، ج۱۵، ص۲۷۴‌.
  34. حلیة‌ الاولیاء.
  35. تهذیب الکلمات، ج۵، ص۷۹، مناقب‌ ابو حنیفه، موفق، ج۱، ص۷۳.
  36. تهذیب التهذب، ج۲، ص۱۰۴.
  37. بی‌آزار شیرازی، عبدالکریم، دانشمندان اسلامی و مرجعیت اهل بیت، ص ۱۶.
  38. بی‌آزار شیرازی، عبدالکریم، دانشمندان اسلامی و مرجعیت اهل بیت، ص ۱۸.
  39. عمدة الطالب، ص۱۷۵ و بردکلمان، ج۳، ص۳۲۵-۳۲۳ و دائرة المعارف تشیع، ج۱، ص۳۴۱.
  40. دائرة المعارف تشیع، ج۱، ص۳۴۲.
  41. بی‌آزار شیرازی، عبدالکریم، دانشمندان اسلامی و مرجعیت اهل بیت، ص ۱۸.
  42. عمدة المطالب، ابن عتبه، ص۱۷۶.
  43. بی‌آزار شیرازی، عبدالکریم، دانشمندان اسلامی و مرجعیت اهل بیت، ص ۱۸.
  44. دایرة المعارف بزرگ اسلامی، ج۲، ص۵۴ و ۵۵.
  45. روضة الشهداء، ملا حسین کاشفی، ص۴۰۲.
  46. بی‌آزار شیرازی، عبدالکریم، دانشمندان اسلامی و مرجعیت اهل بیت، ص ۱۹.
  47. بی‌آزار شیرازی، عبدالکریم، دانشمندان اسلامی و مرجعیت اهل بیت، ص ۱۹.
  48. الامام الحکیم، الذریعة، ج۱۳، ص۷، الصباطبائیون فی العراق دائرة‌ المعارف‌ تشیع، ج۱، ص۱۶۴.
  49. بی‌آزار شیرازی، عبدالکریم، دانشمندان اسلامی و مرجعیت اهل بیت، ص ۱۹.
  50. الفصول الفخر، ابن عنبه، ص۱۳۰.
  51. به عنوان نمونه رجوع شود به صفحه ۲۶۶ و ۲۶۷، ۲۴۹.
  52. بی‌آزار شیرازی، عبدالکریم، دانشمندان اسلامی و مرجعیت اهل بیت، ص ۲۰.
  53. مهاجران آل ابو طالب، ص۹۲.
  54. دانشنامه بزرگ اسلامی، ج، ص۶۶‌.
  55. رجوع شود به اعلام النساء، ج۱، ص۱۴.
  56. بی‌آزار شیرازی، عبدالکریم، دانشمندان اسلامی و مرجعیت اهل بیت، ص ۲۰.
  57. مدرس قهرمان آزادی، ج۳، ص۵۱، ۲۳۳-۲۴۷.
  58. بی‌آزار شیرازی، عبدالکریم، دانشمندان اسلامی و مرجعیت اهل بیت، ص ۲۰.
  59. الذریعة حاج آقا بزرگ طهرانی، ج۱۵، ص، ۳۹ و ریحانة‌ الادب، ج۶ ص۳۹۲.
  60. المفسرون حیاتهم و منهجم، سید‌ محمد ایازی. ص۱۰۵-۱۰۶.
  61. بی‌آزار شیرازی، عبدالکریم، دانشمندان اسلامی و مرجعیت اهل بیت، ص ۲۰.
  62. بی‌آزار شیرازی، عبدالکریم، دانشمندان اسلامی و مرجعیت اهل بیت، ص ۲۱.
  63. مقدمه رجال بحر العلوم و اعیان الشیعة، ج۱۰ ص۱۵۸-۱۶۳.
  64. خاندان و نسب آیة الله بروجردی، سید جواد علوی، مجله‌ حوزه شماره ۴۳ و ۴۴‌ چاپ‌ ۱۳۷۰ ص۳۴۳ -۳۷۲.
  65. بی‌آزار شیرازی، عبدالکریم، دانشمندان اسلامی و مرجعیت اهل بیت، ص ۲۱.