نفی بردهداری در معارف و سیره معصوم
مقدمه
در گذشته یکی از نتایج جنگها در تمام دنیا بهبردهگرفتن نیروهای شکستخورده دشمن بوده است. برابر دستور اسلام، مسلمانان فقط دشمنان غیرمسلمان، مشرک و کافر را به بردگی میگیرند. اگر دو گروه مسلمان با یکدیگر جنگ کنند، بهبردهگرفتن اسیران آنان روا نیست و این سیره مسلّم امیرالمؤمنین علی(ع) است که شیعه و سنی آن را پذیرفتهاند و در ادامه بیان خواهد شد. بدان جهت که منشأ بردگی جنگ است، درباره بردگی در بحث از سیره نظامی سخن میگوییم.
قبل از اسلام در تمام دنیا رسم بود که افراد اسیر در جنگ را برده میگرفتند و از آنها برای کار و تلاش استفاده میکردند یا آنان را به دیگران میفروختند و بردگان تابع مقرراتی پذیرفتهشده بودند که برخی را صاحب آنها تعیین میکرد و حقوقی برای بردگان، از زن و مرد، قایل نبودند. بر اساس این قاعده، گاهی افراد به منطقهای حمله میکردند و مردم آنجا را به اسارت و بردگی میگرفتند. با وضعیت اجتماعی و افکار عمومیای که بر اوضاع جهان آن روز حاکم بود، اسلام امکان اصلاح سریع این تفکر را غیرممکن دانست و بهناچار وضع موجود را نفی نکرد؛ بلکه به اصلاح تدریجی آن همت گماشت. اسلام برای این حرکت اصلاحی خود اقداماتی انجام داد:
- حقوقی خاص برای بردگان قایل شد و به جهت اینکه آنان در اختیار اربابان خود بودند، کیفرهای آنان را در شرع نصف کیفر افراد آزاد غیربرده قرار داد[۱].
- به مسلمانان دستور داد با آنان خوب رفتار کنند[۲]؛ معصومان خود نیز با آنان با رفق و مدارا برخورد میکردند و حتی آنان را بر خود مقدم میداشتند. امیرالمؤمنین(ع) جامه بهتر را به غلامش قنبر میداد[۳].
- مسلمانان را به آزادکردن بردگان سفارش میکرد و میگفت با آزادکردن یک نفر، خداوند اعضای بدن انسان را از آتش رها میسازد[۴]. این آزادی گاهی بعد از مرگ مولاست که به غلام آزادشده مُدبّر گفته میشود[۵]. گاهی با نگارش قرارداد مکاتبه است که اگر برده به مقدار تعیینشده در قرارداد پول تهیه کند، آزاد میشود[۶]. ابننبّاح، مؤذن امیرالمؤمنین(ع)[۷]، با قرارداد مکاتبه آزاد شد[۸].
- کفاره واجب برخی گناهان و خطاها را آزادکردن بردگان قرار داد؛ مانند کفاره سوگند[۹]، کفاره خوردن عمدی روزه[۱۰] و کفاره ظهار[۱۱]. با این حکم، جمع بیشتری از بردگان به آزادی اجتماعی دست پیدا میکردند.
- در مواردی بردگان بهاجبار آزاد میشوند؛ مثلاً اگر پدر یا مادر، بردۀ فرزند خود قرار گیرند، چون شخص مالک پدر و مادر نمیشود، آزاد خواهند شد[۱۲]؛ به همین جهت امام علی(ع) در وصیتنامه خود، کنیزان حامله خود را حق فرزندشان دانست[۱۳]. اگر بخشی از برده آزاد شود، مثلاً یکسوم آن، این آزادی به بقیه موارد، سرایت میکند[۱۴]. بردهای اگر نابینا و زمینگیر شد، خودبهخود آزاد میشود[۱۵].
اساساً در کتب اربعه «کتاب عتق»[۱۶] یا «باب العتق»[۱۷] آمده، همچنین در بیشتر کتابهای فقهی[۱۸]؛ یعنی کتاب چگونگی آزادی بردگان و از عنوان «کتاب مملوک» یعنی بردگی و بردهداری در فقه شیعه کمتر استفاده شده است.
معصومان خود نیز بسیاری از بردگان را میخریدند و آزاد میکردند و در تاریخ کمتر مییابیم یا اصلاً نمیبینیم که معصومی بردهای را بفروشد؛ بلکه با خرید بردگان و تربیت آنان، پس از مدتی، آنها را آزاد میکردند. در روایت است که امام علی(ع) با تلاش و کسب درآمد با کار دستی، هزار برده را آزاد کرد[۱۹]. امام علی(ع) در وصیتنامه خود تعدادی از بردگان خود را بهطور مشروط آزاد کرد. بردگانی را که مسئول بخشی از منطقه ینبع بودند، بعد از پنج سال کار در مزرعه[۲۰]- که گویا نخلها دیگر نیازی به مراقبت نداشته باشند - آزاد کرد. حضرت در همین وصیتنامه تمام کنیزان خود را آزاد کرد و کسانی را که آبستن بودند، سهم فرزندانشان قرار داد و فرمود در صورتی که فرزندانشان بمیرند، آزاد خواهند شد[۲۱]. امام سجاد(ع) کنیزی که ابریق را به صورت حضرت زد و به ایشان آسیب رساند، آزاد کرد[۲۲].[۲۳]
راههای بردهداری در جاهلیت
موضوع بردهداری پیش از اسلام سابقه داشت و بردهگیری از راههای گوناگون انجام میشد؛ برای نمونه:
- سارقان، با دستبرد به افراد یا برده آنان آنها را به اجبار با خود میبردند و در بازارهای بردهفروشان میفروختند[۲۴].
- برخی عربها به قبیلهای هجوم میبردند و در بازگشت میدیدند به محل سکونت آنان حمله شده است و زنان و کودکان آنان را به بردگی بردند[۲۵].
- بدهکاران با ناتوانی مالی، خود یا دختران و زنانشان را میفروختند[۲۶].
- فاتحان در جنگ، اسیران را به بردگی و کنیزی میگرفتند[۲۷] که بیشترین مورد بردگی را میتوان از این راه دانست[۲۸].
بردهداران میتوانستند آنها را نگه دارند یا به دیگری به صورت فروش یا هدیه واگذارند و در صورت نگهداری، ارتباط همسری با کنیزان نیز امری پذیرفته شده بود. این رویه با شدت و ضعفی که در دورههای متفاوت داشت، پس از ظهور اسلام به اقتضای وضعیتهای مختلف و برابر عرف عمومی و رایج آن دوران امری عادی شمرده میشد. این بردگان و کنیزان به لحاظ موقعیت اجتماعی در پایینترین رتبه جای داشتند و این مطالب از مسلمات تاریخ است[۲۹].[۳۰]
اسلام و نفی بردهداری
آنچه در اینجا مورد توجه است، تدبیر و نگاه اسلام به این موضوع به ویژه به وضعیت بردگی زنان است که در لایههای آن مقام زن مطرح است؛ یعنی باید دید سیاست کلی اسلام و روش برنامه انسانساز آن در برابر این موضوع چیست؟
در چنین ظرفیتی اسلام در دو بخش سیاستگذاری و اجرا به جد تلاش کرده تا بردگیزدایی کند؛ در سیاست کلی برای آزادی برده برنامهریزی و فرهنگسازی کرده و برای آن پاداشی پرشمار در نظر گرفته است[۳۱]؛ حتی آزاد کردن آن را معیار و سنجه برتری برخی عبادتها قرار داده است[۳۲]؛ در اجرای برنامه، برای آزادی بردگان از راهها و روشهای گوناگون استفاده کرده است؛ از قبیل کفاره[۳۳] قراردادن آزادی بردگان برای:
- افطار عمدی روزه ماه رمضان[۳۴]؛
- قتل خطایی[۳۵]؛
- قَسَم[۳۶]؛
- حنث نذر[۳۷]؛
- ظهار[۳۸]. هدف آن نیز در این عملکرد تغییر دادن چهره جامعه و خروج از بردهداری است. این رویکرد سبب شد در فقه اسلامی، کتابی با عنوان کتاب العتق[۳۹] نه «کتاب الرّق» نگاشته شود؛ یعنی آموزههای دین از تمام راهها برای آگاهی عمومی در جهتدهی اندیشهها در مسیر آزادی اسیران و بردگان استفاده کرد؛ برای مثال از تعلیم قرآن، آموزش حدیث، توصیه و رواج آموزههای اخلاقی و آموزش فن فقه در این باره بهره گرفت.
هدف اسلام در برنامههای مربوط به بردگان این بود: اولاً کرامت فراموششده انسانی را احیا کند[۴۰]؛ ثانیاً اختلاف طبقاتی را کم کند؛ ثالثاً با آگاه کردن آنان به آموزههای فکری و تربیتی اسلام ملاک ارزش انسان را فضیلت اخلاقی و تقوا معرفی کند[۴۱]؛ اسلام برای عملی شدن این هدف از راههای گوناگون تلاش کرده است. از سوی دیگر بردگان بخشی از بدنه اجتماعی را تشکیل میدادند که لازم بود برای ساماندهی زندگی آنان تدبیر کرد؛ از اینرو اسلام برای رهایی و حفظ حرمت آنان به ویژه افرادی که از خانواده بزرگ قبیله و محیط خود بودند به شیوههای مختلف تدبیر کرده که به بخشی از آن شیوهها در شماره سوم اشاره شده است.
به دیگر سخن، اسلام با نگاهی چندجانبه بهترین برنامه را برای رهایی هدفمند بردگان از اسارت ارائه داد؛ برنامهای که هدایت عزت و کرامت انسانی آنان را در پی داشت. از یک سو آزادی بیقید و شرط اسیران آسیبهایی مانند بازگشت آنان به عرصه گمراهی تقویت جبهه کفر و سستی مسلمانان را به دنبال داشت و از سوی دیگر اسارت دائم بردگان مایه عزت و کرامت انسانی نبود؛ از اینرو برای اجرای برنامه یک دوره انتقالی در نظر گرفت. در این دوره اسیران در خانههای مسلمانان با رعایت تناسب و مصلحت آنان بهسر میبردند تا با آموزههای اسلامی و مبانی آن از نزدیک آشنا شوند و در مسیر هدایت الهی قرار گیرند و با روحیه حقپذیری و کفرگریزی کرامت یابند[۴۲] و سپس آزاد شوند[۴۳]. به هر روی وضعیت زنان اسیر در دوران پیامبر(ص) بهبود یافت و رفتار اسلامی درباره آنان اجرا میشد؛ چنانکه پیامبر(ص) در اعلامی عمومی معیار ارزش انسان اعم از زن و مرد را بندگی خدا و تقواپیشگی دانستند و در آن فرقی میان آزاد و برده ندانستند[۴۴].[۴۵]
سیره معصومان در آزاد کردن بردگان
امامان در اجرای این برنامه که روشی تربیتی است، بیش از همگان تلاش میکردند و غلامان و کنیزانی میخریدند و پس از قراردادن آنان در یک دوره آموزشی و خوگرفتن با آداب اسلامی ایشان را آزاد میکردند. این اقدام با انگیزهای الهی و برای خدا[۴۶] - نه با هدف کامجویی از کنیزان - انجام میشد که در چند سطر بعد به نمونههایی از آن اشاره میشود.
البته آزاد کردن بردگان در آن دوره به تناسب وضعیت زمان و مکان و تعداد کم یا زیاد بردگان به اقتضای جنگها و صلحها تفاوت داشت؛ از اینرو در دوره معصومان(ع) متقدم که دوره آغاز و گسترش اسلام و دفاع در برابر دشمنان بود، آمار آزادی بردگان بیشتر است. در اینجا به چند نمونه از این اقدام امامان اشاره میشود:
- بر پایه احادیث معتبر[۴۷] از امام صادق(ع)، امیرمؤمنان(ع) از دسترنجهای خود هزار برده آزاد کرده بود[۴۸].
- امام سجاد(ع) نیز سالانه بردگان و کنیزانی که آمارشان تا حدود بیست نفر گزارش شده است، میخرید و پس از مدیریت و آموزش و تربیت آنان در راه خدا با تأمین نیازمندیهای ایشان آزادشان میکرد[۴۹]؛ حتی برخی از آنها را به مراسم عرفات میبرد و با دادن هدایا به آنان آزادشان میکرد[۵۰]. او هیچ کنیز یا غلامی را بیش از یک سال نگه نمیداشت[۵۱] و شمار فراوانی از آنها در مدینه به دست ایشان آزاد شده بودند. امام تا حدی به تربیت آنها اهمیت میداد که در میان اینان افراد مستجابالدعوه نیز تربیت شده بودند[۵۲]. ایشان در پایان ماه مبارک رمضان آنان را جمع میکرد و با بخشش خطایشان خدا را بر این کار و آزادی آنان گواه میگرفت و سپس از خدا طلب مغفرت و از بردگان طلب دعا میکرد. آن حضرت در این باره میگفت: «دوست دارم خدا ببیند که من در دنیا بردگان خود را آزاد میکنم تا شاید مرا از آتش دوزخ رها سازد»[۵۳]. ایشان بدین روش باورها و آموزههای دینی را به آنان انتقال میداد.
- بر پایه نقلهای منتسب به امام صادق(ع) که برخی از آنها معتبرند[۵۴]، امام باقر(ع) به هنگام شهادت شصت برده داشت[۵۵] و با تربیت آنان افراد شایسته لایق حضور در بیت آن حضرت را نگه داشت و دیگران را آزاد کرد[۵۶].[۵۷]
احترام به امان بنده در نبرد
نهتنها افراد آزاد مسلمان میتوانند در نبرد به دیگران پناه دهند، بلکه بردگان مسلمان نیز در هنگام نبرد از حقوقی مشابه با دیگران برخوردارند. امام صادق(ع) میفرماید: علی(ع) امان بندهای را برای یکی از حصنها پذیرفت و فرمود: بنده (برده) هم از مؤمنان است که تعهد و امان وی برای دیگران، پذیرفته میشود[۵۸]. در کتب فقهی برای پذیرش امان افراد دو شرط در نظر گرفتهاند. شهید در لمعه مینویسد: امان ممکن است از هر یک از افراد مسلمان یا امام مسلمین یا نماینده وی باشد؛ ولی شرط آن این است که اولاً قبل از اسارت باشد و ثانیاً دارای مفسده نباشد، بنابراین اماندادن به جاسوس درست نیست[۵۹].
شیخ طوسی و دیگران در بحث اهل ذمه، از جمله شرایط آن را مطلعنکردن دشمن بر عورات (نارساییهای نظامی و داخلی) مسلمانان ذکر کرده و این شرط را مخالف امان دانسته است[۶۰]؛ البته باید توجه داشت که نباید به بهانه امان فریب دشمن را خورد. در روایات از پیامبر(ص) نقل شده است: «لَا يُلْسَعُ الْمُؤْمِنُ مِنْ جُحْرٍ مَرَّتَيْنِ»[۶۱]: مؤمن از یک سوراخ دو بار گزیده نمیشود». این خبر از امام صادق(ع)[۶۲] هم نقل شده و در نقلی از پیامبر(ص) «لایُلدَغ» آمده است[۶۳] که به معنای «لا یُلسَعُ» گرفتهاند. «لسع» به معنای گزیدن مار و کژدم است و «جُحر» به لانه مار، سوسمار و موش گفته میشود[۶۴]. این سخن را پیامبر(ص) وقتی فرمود که ابوعزّۀ جُمَحی شاعر در جنگ بدر اسیر شد و امان خواست و رسول خدا(ص) او را آزاد کرد به شرط آنکه بر ضد مسلمانان شعر نگوید، او پذیرفت؛ ولی دوباره در جنگ احد شرکت کرد و بر ضد مسلمانان شعر گفت، دوباره اسیر شد و شروع به التماس کرد. پیامبر(ص) فرمودند: مؤمن از یک سوراخ دو بار گزیده نمیشود و دستور داد گردن او را زدند[۶۵].[۶۶]
احکام اسیران دشمن
امام صادق(ع) درباره حکم اسیر میفرمود: برای اسیر جنگی دو حکم وجود دارد:
حکم اول: هنگامی که جنگ ادامه دارد و ابزارهای جنگی کنار گذاشته نشده است و مجروحان بیتحرک و ناتوان نشدهاند. در این صورت اگر فردی اسیر گرفته شود، امام مخیّر است میتواند او را گردن بزند یا اگر خواست، با قطعِ دست و پای وی برعکس، مانع فعالیت او بشود تا در خون خود بغلتد و از دنیا برود و این حکم خداست که میفرماید: ﴿إِنَّمَا جَزَاءُ الَّذِينَ يُحَارِبُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَيَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَسَادًا أَنْ يُقَتَّلُوا أَوْ يُصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَيْدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلَافٍ أَوْ يُنْفَوْا مِنَ الْأَرْضِ ذَلِكَ لَهُمْ خِزْيٌ فِي الدُّنْيَا وَلَهُمْ فِي الْآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِيمٌ﴾[۶۷]. راوی میپرسد: منظور از ﴿أَوْ يُنْفَوْا مِنَ الْأَرْضِ﴾ چیست؟ حضرت میفرماید: این است که به او حمله شود تا بگریزد؛ اما اگر سپاه به او دست یافت، حکم وی همان است که در آیه آمده است.
حکم دوم: این است که جنگ فروکش کرده باشد و افراد از تحرک باز بمانند. اسیرانی که در این زمان گرفته میشوند، امام مخیّر است آنان را آزاد کند یا اگر خواست فدیه بگیرد یا آنان را به عنوان برده برگزیند[۶۸].
البته نوعی ناهماهنگی در این روایت وجود دارد. بخش اول مربوط به باغیان است و بخش دوم مربوط به کافران که امکان بردهگرفتن آنان وجود دارد؛ درحالیکه برابر سیره علوی، نمیتوان از باغیان مسلمان برده گرفت[۶۹].
تشویق برای رهایی بردگان
یکی از جنگهای رسول خدا(ص) جنگ طائف بود. شهر طائف مدتی در محاصره بود تا مردمانش تسلیم شوند. پیامبر(ص) دستور جالبی برای تشویق بردگان به آزادی صادر کرد و فرمود: هر بردهای که پیش از اربابش از حصار طائف خارج شود و به سوی ما بیاید، آزاد است؛ اما کسانی که بعد از ارباب خود تسلیم شوند، همچنان برده خواهند بود[۷۰]. این فرمان نتیجه خوبی برای تلاش بردگان برای آزادی داشت. بیش از ده نفر نزد مسلمانان آمدند که از جمله آنان ابوبکره بود[۷۱].[۷۲]
وصیتکردن به آزادسازی برده
در فرهنگ اهلبیت آزادی برده چنان اهمیت دارد که گاهی شیعیان به مقدار ثلث مال خود را به آزادکردن برده اختصاص میدادند. دراینباره سؤالهای متعددی از معصومان پرسیده شده است. سماعه از امام صادق(ع) میپرسد: شخصی وصیت کرده از یکسوم مالش بردهای را به پانصد درهم آزاد کنند. آنان بردهای که کمتر از پانصد درهم بود خریداری کردهاند و مقداری از آن پول اضافه آمده است با آن چه کنند؟ نظر شما چیست؟ حضرت فرمود: آن مقدار اضافی را قبل از آزادی به همان برده بدهند و بعد او را آزاد کنند[۷۳]. کلینی دراینباره چهارده خبر در باب «مَن أوصَی بعِتقِ رَقَبة»... نقل کرده است[۷۴]. اینها همه از توجه معصومان و شیعیان به [آزادی بردگان دارد[۷۵].
آزادی بردگان امام باقر(ع)
امام باقر(ع) بردگان متعددی داشتند. بدیهی است که از آنها برای انجام کارهایی مانند کشاورزی و کارگری استفاده میکرد و بعد از مدتی آنان را آزاد میفرمود. درباره آزادی بردگانِ امام باقر(ع) دو نقل موجود است که میتوان آن دو را مکمل یکدیگر دانست:
- آن حضرت بخشی از بردگان خود را قبل از مرگ آزاد کرد. کلینی در کافی و دیگر نویسندگان کتب اربعه از وی نقل کردهاند که امام باقر(ع) در هنگام مرگش بندگان شرور خود را آزاد کرد و افراد خوب آنان را نگه داشت. فرزندش امام صادق(ع) پرسید: پدر اینها را آزاد میکنی و اینها را نگه میداری؟ فرمود: آنان از سوی من آزار دیدهاند. این آزادی در برابر آن آزاری است که دیدهاند[۷۶].
- در نقل دوم که دارای چند سند مختلف است، چنین گزارش شده، که امام صادق(ع) فرمود: امام باقر(ع) درحالی از دنیا رفت که شصت برده و غلام[۷۷] به جای گذاشت. یکسوم آنان را آزاد کرد (در وصیت خود) و من بین آنان قرعه زدم و یکسوم آنان را (که بیست برده بود) آزاد کردم[۷۸].
اینها همه از عنایت معصومان به آزادی بردگان حکایت دارد و کرامت و بزرگواری ایشان را نشان میدهد که به دنبال انتقام و مچگیری و سختگیری بر افراد نبودند[۷۹].
معصومان انتخاب همسر از میان بردگان
انتخاب همسر معیارهایی دارد که میتوان آنها را به دو دسته اصلی و ترجیحی رتبه بندی کرد: رتبه یکم معیارهای اصلی یعنی معیارهای اعتقادی و اخلاقی است که بدون آنها نمیتوان به هدف زندگی رسید؛ مانند دینداری، اخلاقمندی[۸۰] و امانتداری[۸۱]. معیارهای رتبه دوم معیارهای عرفی هستند که سه بعد جسمانی، فرهنگی و اقتصادی را دربرمیگیرند. این معیارها گزینههایی هستند که بودن آنها ترجیح دارد، هرچند نبودن آنها مانع ازدواج نیست؛ از قبیل همسانی اقتصادی؛ برابری اجتماعی؛ همسانی فرهنگی؛ تشابه در هوش و استعداد؛ همسطحی در تحصیلات؛ هموزنی در نگرشها و عواطف که میتوان آنها را «معیارهای ترجیحی» نامید؛ یعنی اگر کسی با چند مورد مواجه شود که همه آنان معیارهای دست نخست را دارند و فرد در انتخاب یکی از آنها به تردید افتد، با استفاده از معیارهای رتبه دوم و بهکارگیری آنها یکی را ترجیح میدهد و در این صورت ازدواج موفقتری خواهد داشت.
امامان در انتخاب همسر آزاد و کنیز این رتبهبندی را رعایت میکردند و به معیارهای رتبه یکم اولویت میدادند و بدون آنها اقدام نمیکردند و دیگران را نیز به آن توصیه میکردند[۸۲]. با توجه به معیارهای دسته یکم، برخی امامان با شرایطی که داشتند در ازدواج خود با بسنده کردن به کنیزان؛ حتی یک همسر آزاد اختیار نکردند؛ مانند امام هادی(ع)[۸۳] و امام عسکری(ع)[۸۴].
آنچه درباره معیارهای رتبه یکم در گزینش همسر مناسب از مجموع کتاب و سنت برمیآید، این است که به باورهای دینی ایمان داشته باشد و به آنها در همه شرایط زمانی و مکانی و در حد مناسب پایبندی رفتاری داشته باشد. قرآن کریم با سنجش این ویژگی با ویژگیهای متفاوت جسمی و اجتماعی و ترجیح دادن این ویژگی بر آنها میفرماید: «با زنان بتپرست تا ایمان نیاوردهاند، ازدواج نکنید»؛ حتی در ردهبندیهای زنان جامعه میان دو گروه باشرافت و خدمتکار که در آن دوره به نام آزاد و کنیز خوانده میشدند، فرمود: «برای ازدواج، کنیز باایمان بهتر از آزادزن بتپرست است هرچند ویژگی ظاهری زن آزاد مایه شگفتی شما گردد»[۸۵]. این مطلب تنها درباره ازدواج با زنان بتپرست نیست، بلکه در ادامه آیه درباره ازدواج با مردان مشرک نیز همین ویژگی معیار زندگی مشترک دانسته شده است. واقعیت تردیدناپذیر این است که همسانی اعتقادی و اخلاقی نهتنها در ابعاد شخصیتی دو همسر تأثیر دارد، بلکه در خوشبختی یا بدبختی همهجانبه تبار آنان نیز نقش دارد[۸۶].
بنابراین اگر برخی آموزههای دینی ملاک همسری را کفویت و ایمان دانسته[۸۷] و بر این نکته تصریح کرده که پاکیزگان برای پاکیزگاناند[۸۸] و برخی مؤمنان همسان و همتای هماند[۸۹]، به معیار رتبه یکم اشاره میکند؛ یعنی دینداری، تقواپیشگی و اخلاقمندی دو همسر باید در حدی باشد که آشکارا مرتکب گناه نشوند[۹۰] و از گناهانی مانند زنا[۹۱] و شرابخواری[۹۲] پرهیز کنند تا همتایی و همشانی آنان در پاکدامنی بروز کند و با آسایش همراه شود[۹۳]. البته ایمان تنها باعث همتایی دو نفر نیست، بلکه مراتب ایمان و کمال و نقص آن و خصوصیتهای اخلاقی را هم باید لحاظ کرد.
اگر این نکته از ملاکهای محوری گزینش همسر باشد، مسئله ازدواج امامان با کنیزکانی که از این ویژگی برخوردار بودند، به آسانی قابل فهم است؛ چنانکه در عنوان «ازدواج در عصر معصومان(ع)» به این نکته اشاره شده است؛ چراکه آنان کنیزکان با ایمان و پاکدامن را به همسری میپذیرفتند، نه هر کنیزی را؛ چنانکه مادران امامان کاظم تا امام عصر چنین بودهاند و در این باره، گزارشهایی در دست است، مبنی بر اینکه کنیزهایی را از جاهای متفاوت برای ایشان هدیه میفرستادند؛ ولی آنان به سبب تصرفی که در میان راه به کنیزها میشد، آنها را نمیپذیرفتند[۹۴]؛ برای نمونه از خراسان برای امام صادق(ع) کنیز تصرفشدهای هدیه بردند و امام نپذیرفت و با بیان سیره کلی امامان در این مورد فرمود: «آلودهدامن را به خانه ما اهلبیت راهی نیست»[۹۵]. وانگهی آن کنیزان با ایمان نیز با آگاهی و علاقه به زندگی امامان راه مییافتند[۹۶].
کنیزانی که در خانه امامان بهسر میبردند، همه در ردیف همسران آنان نبودند، بلکه برخی فقط به کار و خدمت میپرداختند. برخی از آنها را امام برای ازدواج برمیگزید و برخی دیگر همسر خدمتکاران مرد بودند یا برای تربیت نگهداری و سپس آزاد میشدند که به چند نمونه اشاره میشود:
- امیرمؤمنان(ع) و حضرت فاطمه از پیامبر(ص) برای فاطمه خدمتکار درخواست کرده بودند، هرچند پیامبر(ص) به جای آن به آنان ذکری را آموزش داده بود[۹۷]
- امیرمؤمنان(ع) به هنگام شهادت، هفتصد درهم داشت که میخواست آن را برای خانواده خود خدمتکاری تهیه کند[۹۸].
- آزادی هزار برده به دست امیرمؤمنان(ع) که برخی از آنها کنیز بودند[۹۹]. نیز آزادی کنیزان فراوان به دست امام سجاد(ع) پس از تربیت آنان[۱۰۰] و مشابه این رفتار از جانب امام باقر(ع) که در چند صفحه پیش به آن اشاره شد.
یادآوری میشود که آمار همسران امامان هرچند متعدد است، همه آنان با آن گرامیان همزمان زندگی نمیکردند، بلکه به دلیل عواملی از جمله مرگ همسر یا شرایط زمان و مکان برخی به تنهایی و بعضی همزمان با آنان به سر میبردند که تعداد اینان بر پایه آیه ۳ سوره نساء[۱۰۱] از چهار نیز عبور نمیکرد[۱۰۲].[۱۰۳]
منابع
پانویس
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۷، ص۲۳۴؛ شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۴، ص۴۴.
- ↑ شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۱، ص۵۲۱: «وَ أَحْسِنُوا إِلَى النِّسَاءِ وَ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ».
- ↑ ابواسحاق ابراهیم بن محمد ثقفی، الغارات، ص۶۶.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۶، ص۱۸۰: «سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(ع) يَقُولُ مَنْ أَعْتَقَ نَسَمَةً صَالِحَةً لِوَجْهِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ كَفَّرَ اللَّهُ عَنْهُ مَكَانَ كُلِّ عُضْوٍ مِنْهُ عُضْواً مِنَ النَّارِ».
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۶، ص۱۸۲.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۶، ص۱۸۵.
- ↑ شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۱، ص۲۸۷؛ محمدتقی مجلسی، روضة المتقین، ج۲، ص۲۳۷.
- ↑ ابنسعد، الطبقات الکبری، ج۶، ص۲۵۱.
- ↑ ﴿لَا يُؤَاخِذُكُمُ اللَّهُ بِاللَّغْوِ فِي أَيْمَانِكُمْ وَلَكِنْ يُؤَاخِذُكُمْ بِمَا عَقَّدْتُمُ الْأَيْمَانَ فَكَفَّارَتُهُ إِطْعَامُ عَشَرَةِ مَسَاكِينَ مِنْ أَوْسَطِ مَا تُطْعِمُونَ أَهْلِيكُمْ أَوْ كِسْوَتُهُمْ أَوْ تَحْرِيرُ رَقَبَةٍ فَمَنْ لَمْ يَجِدْ فَصِيَامُ ثَلَاثَةِ أَيَّامٍ ذَلِكَ كَفَّارَةُ أَيْمَانِكُمْ إِذَا حَلَفْتُمْ وَاحْفَظُوا أَيْمَانَكُمْ كَذَلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمْ آيَاتِهِ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ﴾ «خداوند شما را در سوگندهای بیهوده بازخواست نمیکند اما از سوگندهایی که آگاهانه خوردهاید باز میپرسد بنابراین کفّاره (شکستن) آن، خوراک دادن به ده مستمند است از میانگین آنچه به خانواده خود میدهید یا (تهیّه) لباس آنان و یا آزاد کردن یک بنده؛ پس هر که (هیچیک را) نیابد (کفاره آن) سه روز روزه است؛ این کفّاره سوگندهای شماست هرگاه سوگند خورید (و بشکنید)؛ حرمت سوگندهای خود را بدارید؛ خداوند این چنین آیات خود را برای شما روشن میگرداند باشد که سپاس گزارید» سوره مائده، آیه ۸۹.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۴، ص۱۰۱.
- ↑ ﴿فَمَنْ لَمْ يَجِدْ فَصِيَامُ شَهْرَيْنِ مُتَتَابِعَيْنِ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَتَمَاسَّا فَمَنْ لَمْ يَسْتَطِعْ فَإِطْعَامُ سِتِّينَ مِسْكِينًا ذَلِكَ لِتُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَتِلْكَ حُدُودُ اللَّهِ وَلِلْكَافِرِينَ عَذَابٌ أَلِيمٌ﴾ «و هر کس نیافت، روزه دو ماه پیاپی پیش از آنکه با همدیگر تماسی بگیرند (بر عهده اوست) و آنکه یارایی ندارد، خوراک دادن به شصت مستمند (بر عهده اوست)، این بدان روست که به خداوند و پیامبرش ایمان آورید و اینها احکام خداوند است و کافران عذابی دردناک خواهند داشت» سوره مجادله، آیه ۴.
- ↑ شیخ طوسی، الخلاف، ج۶، ص۳۶۵.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۷، ص۵۰؛ شیخ طوسی، تهذیب الأحکام، ج۹، ص۱۴۸.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۶، ص۱۸۲؛ شیخ طوسی، الخلاف، ج۶، ص۳۵۹.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۶، ص۱۸۹؛ شیخ طوسی، الخلاف، ج۶، ص۳۶۸.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۶، ص۱۷۷؛ شیخ طوسی، تهذیب الأحکام، ج۸، ص۲۱۶؛ همو، الإستبصار، ج۴، ص۲.
- ↑ شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۳، ص۱۱۳؛ همو، المقنع، ص۴۵۹.
- ↑ ر.ک: شیخ مفید، المقنعه، ص۵۴۷؛ حمزة بن عبدالعزیز دیلمی سلار، المراسم العلویة و الأحکام النبویه، ص۱۸۹؛ شیخ طوسی، الخلاف، ج۶، ص۳۵۷؛ ابنبراج، المهذب، ج۲، ص۳۵۵.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۷۴؛ ج۸، ص۱۶۳-۱۶۴؛ شیخ طوسی، تهذیب الأحکام، ج۶، ص۳۲۶؛ احمد بن محمد برقی، المحاسن، ج۲، ص۶۲۴: «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) أَنَّ عَلِيّاً(ع) أَعْتَقَ أَلْفَ مَمْلُوكٍ مِنْ كَدِّ يَدِهِ».
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۶، ص۱۷۹: «أَوْصَى أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ(ع) فَقَالَ إِنَّ أَبَا نَيْزَرَ وَ رَبَاحاً وَ جُبَيْراً عَتَقُوا عَلَى أَنْ يَعْمَلُوا فِي الْمَالِ خَمْسَ سِنِينَ».
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۷، ص۵۰؛ شیخ طوسی، تهذیب الأحکام، ج۹، ص۱۴۸.
- ↑ قاضی نعمان، شرح الأخبار، ج۳، ص۲۵۹.
- ↑ ذاکری، علی اکبر، سیره نظامی معصومان در کتابهای چهارگانه شیعه، ص ۴۹.
- ↑ مطهر بن طاهر مقدسی، البدء و التاریخ، ج۴، ص۶۸؛ ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۴، ص۱۹۱۴؛ محمد حسن نجفی، جواهر الکلام، ج۳۴، ص۹۴ (... فَيَسْتَرِقُونَ أَوْلَادَهُمْ...).
- ↑ ابنطاووس، کشف المحجة لثمرة المهجه، ص۲۳۶ (حضرت امیر(ع): «وَ يُغِيرُ عَلَى غَيْرِهِ فَيَرْجِعُ وَ قَدْ أُغِيرَ عَلَيْهِ»).
- ↑ محمد بن حسن طوسی، تهذیب الاحکام، ج۸، ص۲۰۰، ح۱۱ («... يَشْتَرِي مِنْ رَجُلٍ مِنْ أَهْلِ الشِّرْكِ ابْنَتَهُ فَيَتَّخِذُهَا أَمَةً...»).
- ↑ هرچند آیه ۴ سوره محمد از اصل بردگی میان اسیران حکایت میکند، از نگاه اسلام درباره راهکار رهایی از بردگی نیز خبر میدهد.
- ↑ سید مصطفی حسینی دشتی، معارف و معاریف، ج۳، ص۱۲۹.
- ↑ برای نمونه، ر.ک: ابن حجر عسقلانی، الإصابه، ج۸، ص۴۵۷ (كَانَ أَهْلُ الْجَاهِلِيَّةِ لَا يُوَرِّثُونَ الْجَوَارِي).
- ↑ مقدسی، یدالله، سیره همسرداری امامان معصوم، ص ۷۱-۸۱.
- ↑ تنها به روایتی معتبر بسنده میشود: محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۶، ص۱۸۰، ح۲ («... مَنْ أَعْتَقَ مُسْلِماً أَعْتَقَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِكُلِّ عُضْوٍ مِنْهُ عُضْواً مِنَ النَّارِ»).
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۴، ص۶۶ («... إِنَّ إِفْطَارَكَ أَخَاكَ الْمُسْلِمَ يَعْدِلُ رَقَبَةً مِنْ وُلْدِ إِسْمَاعِيلَ(ع)»).
- ↑ کفاره کاری است که برای جبران گناهان خاصی انجام میشود.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۴، ص۱۳۹، ح۸؛ شیخ صدوق، کتاب من لا یحضره الفقیه، ج۲، ص۱۱۳.
- ↑ ﴿وَمَنْ قَتَلَ مُؤْمِنًا خَطَأً فَتَحْرِيرُ رَقَبَةٍ مُؤْمِنَةٍ﴾ «و هر که به خطا مؤمنی را بکشد آزاد کردن بردهای مؤمن (بر عهده کشنده است)» سوره نساء، آیه ۹۲.
- ↑ ﴿لَا يُؤَاخِذُكُمُ اللَّهُ بِاللَّغْوِ فِي أَيْمَانِكُمْ وَلَكِنْ يُؤَاخِذُكُمْ بِمَا عَقَّدْتُمُ الْأَيْمَانَ فَكَفَّارَتُهُ إِطْعَامُ عَشَرَةِ مَسَاكِينَ مِنْ أَوْسَطِ مَا تُطْعِمُونَ أَهْلِيكُمْ أَوْ كِسْوَتُهُمْ أَوْ تَحْرِيرُ رَقَبَةٍ﴾ «خداوند شما را در سوگندهای بیهوده بازخواست نمیکند اما از سوگندهایی که آگاهانه خوردهاید باز میپرسد بنابراین کفّاره (شکستن) آن، خوراک دادن به ده مستمند است از میانگین آنچه به خانواده خود میدهید یا (تهیّه) لباس آنان و یا آزاد کردن یک بنده» سوره مائده، آیه ۸۹.
- ↑ آزاد کردن برده مؤمن یکی از راههای جبران شکستن نذر است (شیخ صدوق، کتاب من لا یحضره الفقیه، ج۳، ص۳۶۷، ح۴۲۹۸، ﴿أَوْ تَحْرِيرُ رَقَبَةٍ﴾).
- ↑ ﴿وَالَّذِينَ يُظَاهِرُونَ مِنْ نِسَائِهِمْ ثُمَّ يَعُودُونَ لِمَا قَالُوا فَتَحْرِيرُ رَقَبَةٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَتَمَاسَّا ذَلِكُمْ تُوعَظُونَ بِهِ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ﴾ «و آنان که زنان خود را ظهار میکنند سپس به آنچه گفتهاند باز میگردند (تا آن را بشکنند) باید پیش از آنکه با یکدیگر تماسی داشته باشند بندهای آزاد کنند؛ این (کاری) است که بدان اندرز داده میشوید و خداوند به آنچه میکنید آگاه است» سوره مجادله، آیه ۳.
- ↑ محمد حسن نجفی، جواهر الکلام، ج۳۴، ص۸۶.
- ↑ نصر بن مزاحم، وقعه صفین، ص۲۹۲ («... فَإِنَّ ثَوَابَ مَنْ نَوَى مَا عِنْدَ اللَّهِ شَرَفُ الدُّنْيَا وَ كَرَامَةُ الْآخِرَةِ...»).
- ↑ ﴿إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ﴾ «بیگمان گرامیترین شما نزد خداوند پرهیزگارترین شماست» سوره حجرات، آیه ۱۳.
- ↑ ﴿إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ﴾ «بیگمان گرامیترین شما نزد خداوند پرهیزگارترین شماست» سوره حجرات، آیه ۱۳.
- ↑ ر.ک: سید مصطفی حسینی دشتی، معارف و معاریف، ج۳، ص۱۳۲.
- ↑ احمد بن علی مقریزی، إمتاع الأسماع، ج۱۴، ص۴۸۱ («... إِنَّ اللَّهَ بَعَثَنِي لِأُخْرِجَكُمْ مِنْ عِبَادَةِ الْعِبَادِ إِلَى عِبَادَتِهِ... فَإِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ وَ إِنْ كَانَ رَقِيقًا»).
- ↑ مقدسی، یدالله، سیره همسرداری امامان معصوم، ص ۷۱-۸۱.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۶، ص۱۸۰، ح۴ («... سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(ع) يَقُولُ: مَنْ أَعْتَقَ نَسَمَةً صَالِحَةً لِوَجْهِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ كَفَّرَ اللَّهُ عَنْهُ...»).
- ↑ محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ج۱۹، ص۱۷، ح۴ و ص۳۵، ح۱.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۷۴، ح۲ («... إِنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ(ع) أَعْتَقَ أَلْفَ مَمْلُوكٍ مِنْ مَالِهِ وَ كَدِّ يَدِهِ»).
- ↑ ابن طاووس، اقبال بالاعمال الحسنه، ج۱، ص۴۴۳-۴۴۵؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۰، ص۳۱۷، ح۱۳۵۰۲ («... فَيُعْتِقُهُمْ... وَ تُغْنِيهِمْ عَمَّا فِي أَيْدِي النَّاسِ...»).
- ↑ ابن طاووس، الاقبال بالاعمال الحسنه، ج۱، ص۴۴۳-۴۴۵؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۰، ص۳۱۷، ح۱۳۵۰۲.
- ↑ ابن طاووس، الاقبال بالاعمال الحسنه، ج۱، ص۴۴۳-۴۴۵؛ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۴۶، ص۱۰۳، ح۹۳ («... وَ مَا اسْتَخْدَمَ خَادِماً فَوْقَ حَوْلٍ...»).
- ↑ ابن طاووس، الاقبال بالاعمال الحسنه، ج۱، ص۴۴۴-۴۴۵؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۰، ص۳۱۷، ح۱۳۵۰۲.
- ↑ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۰، ص۳۱۷، ح۱۳۵۰۲... («إِنِّي لَأُحِبُّ أَنْ يَرَانِيَ اللَّهُ وَ قَدْ أَعْتَقْتُ رِقَاباً فِي مِلْكِي فِي دَارِ الدُّنْيَا رَجَاءَ أَنْ يُعْتِقَ رَقَبَتِي...»).
- ↑ محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ج۲۳، ص۹۱.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۷، ص۵۶، ح۱۲ («... إِنَّ أَبَا جَعْفَرٍ(ع) مَاتَ وَ تَرَكَ سِتِّينَ غُلَاماً...»). سند این روایت گرچه مجهول است (محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ج۲۳، ص۹۱)، محتوای آن به جهت هماهنگی با روایت معتبر بعدی اعتبار مییابد.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۷، ص۵۶، ح۱۳ («... أَعْتَقَ أَبُو جَعْفَرٍ(ع) مِنْ غِلْمَانِهِ عِنْدَ مَوْتِهِ شِرَارَهُمْ وَ أَمْسَكَ خِيَارَهُمْ...») (سند موثق است).
- ↑ مقدسی، یدالله، سیره همسرداری امامان معصوم، ص ۷۱-۸۱.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۳۱؛ شیخ طوسی، تهذیب الأحکام، ج۶، ص۱۴۰.
- ↑ شهید اول، اللمعة الدمشقیة فی فقه الإمامیه، ص۸۲.
- ↑ شیخ طوسی، المبسوط فی فقه الإمامیه، ج۲، ص۴۳.
- ↑ شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۴، ص۳۷۸؛ همو، علل الشرائع، ج۱، ص۴۹.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۲، ص۲۴۱.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۲، ص۲۴۱، حاشیه؛ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، صص۱۱۱ و۳۰۹؛ محمد بن اسماعیل بخاری، صحیح البخاری، ج۵، ص۲۲۷۱؛ مسلم بن حجاج نیشابوری، صحیح مسلم، ج۴، ص۲۲۹۵؛ احمد بن حنبل، مسند أحمد بن حنبل، ج۲، ص۱۱۵.
- ↑ محمدصالح مازندرانی، شرح الکافی، ج۹، ص۱۷۲؛ خلیل بن احمد فراهیدی، العین، ج۱، ص۳۳۵.
- ↑ شیخ طوسی، الخلاف، ج۴، ص۱۹۳؛ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، صص۱۱۱ و ۳۰۹؛ ابوعبدالله مصعب بن عبدالله زبیری، نسب قریش، ص۳۹۸؛ ابنابیجمهور احسائی، عوالی اللئالی، ج۱، ص۲۲۸؛ علامه حلی، نهج الحق و کشف الصدق، ص۵۲۰؛ قطبالدین راوندی، الخرائج و الجرائح، ج۱، ص۱۴۹.
- ↑ ذاکری، علی اکبر، سیره نظامی معصومان در کتابهای چهارگانه شیعه، ص ۷۰.
- ↑ «کیفر کسانی که با خداوند و پیامبرش به جنگ برمیخیزند و در زمین به تبهکاری میکوشند جز این نیست که کشته یا به دار آویخته شوند یا دستها و پاهایشان ناهمتا بریده شود یا از سرزمین خود تبعید گردند؛ این (کیفرها) برای آنان خواری در این جهان است و در جهان واپسین عذابی سترگ خواهند داشت» سوره مائده، آیه ۳۳.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۳۲.
- ↑ ذاکری، علی اکبر، سیره نظامی معصومان در کتابهای چهارگانه شیعه، ص ۷۲.
- ↑ شیخ طوسی، تهذیب الأحکام، ج، ص۱۵۲: «أَيُّمَا عَبْدٍ خَرَجَ إِلَيْنَا قَبْلَ مَوْلَاهُ فَهُوَ حُرٌّ وَ أَيُّمَا عَبْدٍ خَرَجَ إِلَيْنَا بَعْدَ مَوْلَاهُ فَهُوَ عَبْدٌ».
- ↑ ابنسعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۱۲۰؛ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۳، ص۹۳۱.
- ↑ ذاکری، علی اکبر، سیره نظامی معصومان در کتابهای چهارگانه شیعه، ص ۷۳.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۷، ص۱۹.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۷، ص۱۶، احادیث ۱۵ و ۱۰۱۸.
- ↑ ذاکری، علی اکبر، سیره نظامی معصومان در کتابهای چهارگانه شیعه، ص ۷۳.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۷، ص۵۵؛ شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۴، ص۲۳۱؛ شیخ طوسی، تهذیب الأحکام، ج۹، صص۲۳۲ و ۲۴۶: «أَعْتَقَ أَبُو جَعْفَرٍ(ع) مِنْ غِلْمَانِهِ عِنْدَ مَوْتِهِ شِرَارَهُمْ وَ أَمْسَكَ خِيَارَهُمْ فَقُلْتُ يَا أَبَتِ تُعْتِقُ هَؤُلَاءِ وَ تُمْسِكُ هَؤُلَاءِ فَقَالَ إِنَّهُمْ قَدْ أَصَابُوا مِنِّي ضُرّاً فَيَكُونُ هَذَا بِهَذَا».
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۷، ص۵۵: «إِنَّ أَبَا جَعْفَرٍ(ع) مَاتَ وَ تَرَكَ سِتِّينَ غُلَاماً فَأَعْتَقَ ثُلُثَهُمْ فَأَقْرَعْتُ بَيْنَهُمْ فَأَخْرَجْتُ عِشْرِينَ فَأَعْتَقْتُهُمْ».
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۷، ص۱۸؛ احمد بن محمد برقی، المحاسن، ج۲، ص۶۲۴؛ شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۳، ص۱۱۹؛ ج۴، ص۲۱۵؛ شیخ طوسی، تهذیب الأحکام، ج۶، ص۲۴۰؛ ج۸، ص۲۳۴؛ ج۹، ص۲۲۰.
- ↑ ذاکری، علی اکبر، سیره نظامی معصومان در کتابهای چهارگانه شیعه، ص ۷۴.
- ↑ «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): إِذَا جَاءَكُمْ مَنْ تَرْضَوْنَ خُلُقَهُ وَ دِينَهُ فَزَوِّجُوهُ...» (محمد بن حسن طوسی، تهذیب الاحکام، ج۷، ص۳۹۴، ح۱۵۷۵؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۴ و ص۵۱، ح۳ و ص۵۲، ح۶) (نشانی آخری از امام جواد(ع) است).
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۳۴۷، ح۱ (امام صادق(ع): «مَنْ خَطَبَ إِلَيْكُمْ فَرَضِيتُمْ دِينَهُ وَ أَمَانَتَهُ فَزَوِّجُوهُ»).
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۳۴۷، ح۱.
- ↑ درباره ازدواج امام هادی(ع) با زنی آزاد گزارشی به دست نیامده است.
- ↑ ر.ک: شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمه، ص۴۲۰؛ محمد بن حسن طوسی، کتاب الغیبه، ص۲۱۰؛ ابن شهرآشوب، مناقب آل ابیطالب، ج۴، ص۴۷۳-۴۷۴ («فَإِنَّهَا زَوْجَةُ أَبِي مُحَمَّدٍ»).
- ↑ ﴿... وَلَأَمَةٌ مُؤْمِنَةٌ خَيْرٌ مِنْ مُشْرِكَةٍ وَلَوْ أَعْجَبَتْكُمْ وَلَا تُنْكِحُوا الْمُشْرِكِينَ حَتَّى يُؤْمِنُوا وَلَعَبْدٌ مُؤْمِنٌ خَيْرٌ مِنْ مُشْرِكٍ وَلَوْ أَعْجَبَكُمْ...﴾ «... کنیزی مؤمن از زن (آزاد) مشرک بهتر است هر چند (آن زن مشرک) دلتان را برده باشد، و به مردان مشرک (نیز) زن مؤمن ندهید تا ایمان آورند که یک برده مؤمن از مرد (آزاد) مشرک بهتر است هر چند (آن مرد مشرک) از شما دل برده باشد.».. سوره بقره، آیه ۲۲۱.
- ↑ ر.ک: عبدالله جوادی آملی، تفسیر تسنیم، ج۱۱، ص۱۴۶-۱۴۹.
- ↑ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۲۰، ص۶۸ («... الْمُؤْمِنُ كُفْوُ الْمُؤْمِنَةِ وَ الْمُسْلِمُ كُفْوُ الْمُسْلِمَةِ»).
- ↑ ﴿وَالطَّيِّبَاتُ لِلطَّيِّبِينَ وَالطَّيِّبُونَ لِلطَّيِّبَاتِ...﴾ «و پاک زنان، برای پاک مردان و پاک مردان برای پاک زنانند.».. سوره نور، آیه ۲۶.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۳۳۷، ح۲ («... الْمُؤْمِنُونَ بَعْضُهُمْ أَكْفَاءُ بَعْضٍ»).
- ↑ حسین بن محمدتقی نوری، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج۱۴، ص۱۹۲ («مَنْ زَوَّجَ كَرِيمَتَهُ مِنْ فَاسِقٍ نَزَلَ عَلَيْهِ كُلَّ يَوْمٍ أَلْفُ لَعْنَةٍ»).
- ↑ ﴿الزَّانِي لَا يَنْكِحُ إِلَّا زَانِيَةً أَوْ مُشْرِكَةً وَالزَّانِيَةُ لَا يَنْكِحُهَا إِلَّا زَانٍ أَوْ مُشْرِكٌ وَحُرِّمَ ذَلِكَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ﴾ «مرد زناکار جز زن زناکار یا مشرک را به همسری نگیرد و زن زناکار را نیز جز مرد زناکار یا مشرک به همسری نگزیند و این بر مؤمنان حرام شده است» سوره نور، آیه ۳.
- ↑ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۱۰۰، ص۳۷۲ («لَا يُتَزَوَّجْ شَارِبُ خَمْرٍ فَإِنَّ مَنْ فَعَلَ فَكَأَنَّمَا قَادَهَا إِلَى الزِّنَا»).
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۳۴۷ («... الْكُفْوُ أَنْ يَكُونَ عَفِيفاً وَ عِنْدَهُ يَسَارٌ»).
- ↑ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۲۱، ص۱۷۹-۱۸۰، ح٢۶٨۴٣ («أُرْسِلَ إِلَيْهِمْ بِهَدَايَا وَ جَوَارٍ فَزَنَى بِهِنَّ الرُّسُلُ فَأَخْبَرُوا بِالْحَالِ وَ رَدُّوا الْجَوَارِيَ»).
- ↑ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۲۱، ص۱۷۹-۱۸۰، ح٢۶٨۴١ («... قَالَ: لَا حَاجَةَ لِي فِيهَا وَ إِنَّا أَهْلُ بَيْتٍ لَا يَدْخُلُ الدَّنَسُ بُيُوتَنَا...»).
- ↑ شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمه، ج۲، ص۴۲۱؛ ابراهیم بن محمد ثقفی، الغارات، ج۲، ص۸۲۵-۸۲۶ («فَأَوْمَأَتْ بِيَدِهَا وَ اخْتَارَتِ الْحُسَيْنَ...»).
- ↑ ابن شهرآشوب، مناقب آل ابیطالب، ج۳، ص۳۴۱.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۴۵۷، ح۸؛ ابن حنبل، فضائل امیرالمؤمنین(ع)، ص۱۳۶، ش ۴۵ و ۴۹ («... أَرَادَ أَنْ يَشْتَرِيَ بِهَا خَادِماً لِأَهْلِهِ»).
- ↑ محمد بن محمد مفید، الارشاد، ج۲، ص۱۴۲؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۴، ص۱۱۰.
- ↑ ابن شهرآشوب، مناقب آل ابیطالب، ج۴، ص۱۷۰-۱۷۲.
- ↑ ﴿فَانْكِحُوا مَا طَابَ لَكُمْ مِنَ النِّسَاءِ مَثْنَى وَثُلَاثَ وَرُبَاعَ﴾ «از زنانی که میپسندید، دو دو، و سه سه، و چهار چهار همسر گیرید» سوره نساء، آیه ۳.
- ↑ البته در میان معصومان، پیامبر(ص) میتوانست همزمان بیش از چهار زن داشته باشد که از امتیاز ایشان بود. در این باره به کتابهای خصائص النبی یا کتاب نکاح در فقه رجوع کنید. برای نمونه؛ محقق حلی، شرائع الاسلام، ج۲، ص۲۱۵؛ محقق کرکی عاملی، جامع المقاصد فی شرح القواعد، ج۱۲، ص۵۸.
- ↑ مقدسی، یدالله، سیره همسرداری امامان معصوم، ص ۷۱-۸۱.