ولید بن عبدالملک در معارف و سیره امام سجاد
مقدمه
ولید فرزند عبدالملک بن مروان بن حکم بن عاص بن امیة بن عبد شمس بن عبد مناف، ابوالعباس اموی است. مادرش ولاده، دختر عباس بن جزء بن حارث بن زهیر عبسی است. وی در سال ۵۰ متولد شد. او پسر بزرگ عبدالملک است[۱]؛ او که در دستگاه شاهی پدرش، با عیش و نوش بزرگ شده بود جوانی فاقد ادب بود که روایتگران تاریخ نیز از وی به عنوان فردی متکبر، جبار، ظالم، بوالهوس و خوشگذران و شخصیتی فاقد هرگونه عقل، درایت و خردمندی یاد کردهاند؛ بهگونهای که ۶۳ ازدواج مکرر برای او ثبت شده است[۲].
همچنین نقل شده است او با علم نحو و ادبیات عرب آشنایی نداشت و تا آخر عمر نمیتوانست قواعد عربی را به کار ببرد و هنگام گفتگو از لحاظ دستور زبان، مرتکب اشتباهات فاحش میشد.
وی پس از رسیدن به مقام خلافت، عناصر فاسد و جنایتکاری را چون «حجاج بن یوسف» در عراق (البته حجاج در دوران عبدالملک نیز در این پست بوده است و ولید او را در این منصب ابقا کرده است)، «عثمان بن حباره» در حجاز، «قره بن شریک» در مصر را به عنوان امیر، فرماندار و حاکم بر سرنوشت مسلمانان مسلط کرده بود؛ هر یک از این افراد در بیدادگری، ظلم و ستم و تجاوز آنچنان مشهور بودند که مردم از دست آنها به تنگ آمده بودند به نحوی که نزدیکان خلیفه از آن جمله عمر بن عبدالعزیز (برادرزاده ولید) نیز به این وضعیت معترض شد و گفت: «زمین پر از ظلم و ستم شده است، خدایا مردم را از این گرفتاری نجات بده»[۳].
البته برخی مورخان نیز از دوران ولید چنین یاد کردهاند: در دوران خلافت وی، مسجد جامع دمشق بنا گردید و مسجد پیامبر(ص) و مسجدالاقصی نیز توسعه داده شد، در هر شهری که محلی برای اقامه نماز وجود نداشت، مسجدی ساخته شد و... همچنین این دوران، دوره فتح و پیروزی مسلمانان در نبرد با کفار نیز ثبت گشته است[۴].
در زمان او قلمرو دولت اموی از شرق و غرب وسعت یافت و بخشهایی از هند و نیز کابل و کاشغر و طوس و مناطق مختلف و وسیع دیگر به کشور پهناور اسلامی پیوست و دامنه فتوحات او تا اندلس امتداد یافت و قشون امپراتوری اندلس از نیروهای تحت فرماندهی «موسی بن نصیر» فرمانده سپاه اسلام، شکست خوردند و این کشور به دست مسلمانان افتاد[۵].
موضع امام سجاد(ع) در برابر ولید بن عبدالملک
امام سجاد(ع) در این دو دوره نیز با یادآوری مجدد غصب شدن حق حاکمیت در دست سلاطین ستمگر اموی، در برابر عملکردها و انتخابهای دستگاه جور وقت نیز سکوت نکردند و ضمن نکوهش و سرزنش شدید از نحوه برخوردهای ظالمانه کارگزاران سفاک و خونریز ولید بن عبدالملک، به ویژه حجاج بن یوسف ثقفی که با اعمال رفتارهایی خشن چون: ویران ساختن خانه خدا، اهانت به قبر شریف پیامبر(ص)، منبر و مسجد ایشان، مُهر نهادن گروهی از صحابه رسول خدا(ص) چون: جابر بن عبدالله انصاری، انس بن مالک، سهل بن سعد ساعدی و جمعی دیگر به قصد خوار و تحقیر کردن آنان[۶] و حکومت وحشت و اختناق را به وجود آورده و با زور و قلدری با مردم برخورد میکردند، فرمودند: «در برابر عمل ناشایست مفسدان و ظالمان، با قلب و زبان به انکار و مبارزه برخیزید و بر پیشانی ستمکاران بکوبید و در مسیر خدا از ملامت ملامتگران نهراسید»[۷].
در حقیقت امام سجاد(ع) میخواستند که مسلمانان را متوجه نمایند که اولاً سکوت در برابر شخص ظالم و ستمگر به هیچوجه جایز نیست و از سوی دیگر نیز به آنان اعلام نمایند که حاکم حق ندارد افراد فاقد صلاحیت و شایستگی را بر مسند امور و فرمانداری بر ولایات و سایر مسئولیتها برگزیند.
امام(ع) در موارد فراوانی نیز در انتقاد به عملکرد ضعیف سلاطین اموی در نحوه انتخاب کارگزاران و عدم کنترل و نظارت بر آنان، به سیره جد بزرگوارشان علی(ع) اشاره فرمودند که ایشان با همه سختگیری و دقتی که در امر انتخاب افراد شایسته و لایق برای مقامها و مسئولیتهای حکومتی و کارگزاران خویش داشت، پس از انتخابشان نیز آنان را به حال خود وانگذاشتند که هر کاری خواستند انجام دهند، بلکه برای نظارت بر آنان نکاتی همچون: پند و اندرزهای گوناگون و راهنمایی و نشان دادن خطمشی و شیوه و رفتار کارگزار صالح[۸] هشدار درباره فریبندگیهای قدرت و مقام و لغزشگاهها بازرسی کارگزاران و فرمانداران، تشویق و تنبیه کارگزاران و حساسیت نشان دادن به عملکرد آنان، نهی از پذیرش هدیه و رشوه را مرتب به آنان یادآوری مینمودند.
همچنین امام(ع) در ادامه برخوردهای خویش با دستگاه اموی با تذکر این نکته که، حاکم اسلامی باید از ویژگیهای عقل و خردمندی و درایت نیز برخوردار باشد؛ زیرا لازمه درست انجام هر کاری دارا بودن درایت، عقل و خردمندی است، بار دیگر سفیه و نادان بودن این حاکم ظالم اموی را یادآور شدند. امام سجاد(ع) با تمسک به آیهای از قرآن کریم فرمودند: ﴿وَلَا تُؤْتُوا السُّفَهَاءَ أَمْوَالَكُمُ الَّتِي جَعَلَ اللَّهُ لَكُمْ قِيَامًا﴾[۹] درحالیکه کسی بر مسند امور تکیه زده بود که شهره فساد اخلاقی، عیش و نوش، لهو و لعب و میگساری و... بود.
وقتی که قرآن کریم تا این اندازه سپردن امور به خردمندان را مورد عنایت خویش قرار داده است، طبیعی است که مسئله حکومت تا چه اندازه باید مورد توجه قرار گیرد و قطعاً زمامداران باید خردمندترین مردمان باشند که از عقل و درایت بهترین و بیشترین بهره کافی را داشته باشند تا اینکه بتوانند امور را خردمندانه هدایت کنند.
در مواضع و اندیشههای سیاسی امام سجاد(ع) نیز این امر، چنان مورد عنایت قرار گرفته است که با استشهاد به کلام جدشان امام علی(ع) فرمودند: «يَحْتَاجُ الْإِمَامُ إِلَى قَلْبٍ عَقُولٍ وَ لِسَانٍ قَئُولٍ وَ جَنَانٍ عَلَى إِقَامَةِ الْحَقِّ صَئُولٍ»؛ «پیشوا و رهبر به قلبی اندیشمند و زبانی گویا و دلی که بر اقامه حق استوار باشد نیازمند است»[۱۰].
تاریخ به خوبی گواه است ولید بن عبدالملک آنچنان با مردم با رفتاری متکبرانه و بیاعتنا به خواستههای آنان برخورد نمود و رفتارهای خلاف آداب خویش را تا آنجا پیش برد که حضرت(ع) فرمودند: «حاکم به هیچوجه حق ندارد در رفتارش با مردم حس برتریجویی و سلطهگری داشته باشد»: «التَّوَاضُعُ أَنْ تُعْطِيَ النَّاسَ مَا تُحِبُّ أَنْ تُعْطَاهُ»[۱۱]، یا از آنها فاصله گرفته و خود را از دسترس مردم دور نگه دارد و حتی برای خود نسبت به آنها امتیازات خاصی را قائل شود. همانگونه که امام علی(ع) نیز فرمودند: «وَ إِيَّاكَ وَ الِاسْتِئْثَارَ بِمَا النَّاسُ فِيهِ أُسْوَةٌ»؛ «بپرهیز از آنکه چیزی را به خود مخصوص داری که بهره همه مردم در آن یکسان است»[۱۲].
پس بایسته است حاکم اسلامی در تمام سختیها و مشکلات با مردم شریک باشد، به نحوی که به شکل نمونه و الگوی آنان باشد. همچنین در مواضع روشنگرانه امام سجاد(ع) به شکل غیر تلویحی خطاب به ولید بن عبدالملک که در اندیشههای سیاسی حضرت(ع) متبلور است، حاکم اسلامی باید از خصلتهای ناپسندی چون: دنیاطلبی، خودخواهی، خودمحوری، قدرتطلبی، خودرأیی، ریاستطلبی، محبت کور و افراطی، جحود و لجاجت، خیانت، افراط و تفریط، خودبینی، آزمندی، خصومت، سازشکاری، حسادت، حیلهگری، ترس، بدبینی، انتقام، بدخلقی، کینهتوزی، ذلت نفس، تفاخر، خودستایی، غفلت، بیاعتمادی، شتابورزی، شهرتطلبی، جاهطلبی، مقامدوستی، ناامیدی، ریاکاری و... به دور باشد. در این مواضع ارزشمند و والا پاک بودن حاکمان از آلودگیهای نفسانی و خصلتهای غیرانسانی به شدت مورد توجه قرار گرفته است و به قدری این امر مهم است که حتی از شرایط واجب شمرده شده است[۱۳].
منابع
پانویس
- ↑ البدایه والنهایه، ج۹، ص۱۶۱.
- ↑ تاریخ الخلفاء، ص۲۲۳.
- ↑ الکامل فی التاریخ، ج۵، ص۱۱.
- ↑ البدایه والنهایه، ج۹، ص۷۵.
- ↑ آقا سید محمد قاری، فاطمه سادات، سیره امام سجاد در برخورد با سلاطین اموی، ص ۱۷۵.
- ↑ تاریخ الخلفاء، ص۲۱۵.
- ↑ اصول کافی، ج۵، ص۵۶.
- ↑ اصول کافی، ج۳، ص۱۷۲.
- ↑ «و داراییهایتان را که خداوند (مایه) پایداری (زندگی) شما گردانیده است به کمخردان نسپارید» سوره نساء، آیه ۵.
- ↑ محمد خوانساری، شرح غررالحکم، ج۶، ص۴۷۲.
- ↑ اصول کافی، ج۲، ص۱۲۴.
- ↑ نهجالبلاغه، نامه ۵۳.
- ↑ آقا سید محمد قاری، فاطمه سادات، سیره امام سجاد در برخورد با سلاطین اموی، ص ۱۷۷.