ولید بن عبدالملک در تاریخ اسلامی
آشنایی اجمالی
ولید فرزند عبدالملک بن مروان بن حکم بن عاص بن امیة بن عبدشمس بن عبدمناف، ابوالعباس اموی است. مادرش ولّاده، دختر عباس بن جزء بن حارث بن زهیر عبسی است. در سال ۵۰ / ۶۷۰ متولد شد. او پسر بزرگ عبدالملک است[۱].
پدرش توجه ویژهای به او داشت و او را به دلیل تلفظ نادرست عربی و رعایت نکردن قواعد نحوی، به فراگیری زبان عربی فصیح تشویق میکرد. عبدالملک گروهی از نحویها را پیرامون او جمع کرد. آنان یک سال و به قولی شش ماه با او بودند؛ اما او در پایان کار، جاهلتر از گذشته بود[۲]. ولید بسیار نیکوکار و پرهیزکار بود، قرآن را بسیار تلاوت میکرد. هر سه روز یا هر هفته یک بار و در ماه مبارک رمضان هفده مرتبه ختم قرآن را ختم میکرد[۳].
بعد از مرگ عمویش عبدالعزیز، پدرش او را ولیعهد کرد و در روزی که پدرش درگذشت، در دِمَشق به عنوان خلیفه با او بیعت کردند. وی پیش از رفتن به منزل، به منبر رفت و در خطبهای سیاست داخلیاش را بیان کرد که مبتنی بر نرمش با اهل حق و فضیلت و تندی با مشکوکان و اقامه شعائر الهی بود. همچنین سیاست خارجیاش را بر پایه عملیات فتوح و توسعهطلبی تبیین کرد. سپس مردم را به اطاعت و پیروی از جماعت فراخواند. پس از پایان خطبه، مردم با او بیعت کردند[۴].[۵]
اصلاح داخلی
دوران ولید به فتح، ثروت و ناز و نعمت مشهور است، بهویژه بعد از اینکه امنیت و نظام در داخل ایجاد شد، اداره و امور حکومت اصلاح گردید و اساس سالمی برای دستگاه حکومتی ایجاد شد. ولید میوه آن را چید و به اصلاح امور داخلی و توسعهطلبی در خارج پرداخت.
ولید بدون شک آبادانی را دوست داشت. از اینرو به اصلاح راهها توجه کرد و در این زمینه بیش از دیگران کار کرد. از اینرو به کارگزار خود در مدینه، عمر بن عبدالعزیز، برای هموار ساختن راهها و کندن چاهها نامه نوشت و به دیگر استانداران نیز چنین توصیه کرد. اما مهمترین دست آورد داخلی او، توسعه حرم نبوی و مسجد جامع اموی است.
اما درباره حرم نبوی اینکه وی به کار گزارش در مدینه، عمر بن عبدالعزیز، دستور داد ساختمان مسجد نبوی را گسترش دهد. لازمه آن کار، نابود کردن خانه زنان رسول خدا(ص) و نیز خریدن خانههای کنار آن و افزودن آنها به مسجد بود که جمعآ دویست ذرع میشد. هر کس که مخالفت کرد، خانهاش را به قیمت عادلانهای خریدند و بهایش را پرداختند. وی کارگران و بنّاهایی را از شام به مدینه گسیل کرد.
عمر تصمیم خلیفه را اجرا کرد. همه خانههای زنان رسول خدا(ص) را به جز خانه عایشه که قبرهای سه گانه در آن بود، به مسجد افزود. نظر مردم مدینه این بود که خانه عایشه داخل مسجد نشود؛ زیرا بیم آن بود که برخی مسلمانان در نماز، آن را قبله قرار دهند و به کعبه شبیه سازند. این اندیشه، عمر را هدایت کرد که جهت شمالی آن را مثلث نماید تا به زاویه ختم شود، به گونهای که نتوان آن را قبله قرار داد و در نتیجه، شکل خانه عایشه پنج ضلعی شد و در داخل مسجد قرار گرفت[۶].
ولید مسجد اموی را در فاصله سالهای ۸۸ - ۹۶ / ۷۰۷ - ۷۱۵ بنا کرد. برای نخستین بار ابوعبیدة بن جراح نقشه آن را کشیده بود. ولید در ساختن مسجد دقت فراوانی مبذول داشت، حتی گفته شده خراج هفت سال حکومتش را صرف ساختن آن کرد. او صنعتگران و هنرمندانی را از هند، ایران، قُسْطَنطَنیّه، مصر و مغرب آورد و برای ساختن آن دوازده هزار کارگر به خدمت گرفت. این مسجد، بنای با شکوه و بینظیری در سرزمین مسلمانان بود و همچنان از پدیدههای هنر عربی به حساب میآید[۷].
شیوه ساختن این بنا مهدی و مأمون، خلفای عباسی را حیرت زده کرد. هنگامی که مهدی، پیش از رفتن به بیت المَقْدِس به دِمَشق آمد، از این مسجد در شگفت شد و به کاتبش گفت: «بنیامیه در سه چیز بر ما پیشی گرفتند: این مسجد که در زمین مانندی ندارد، بزرگان موالی و عمر بن عبدالعزیز؛ سوگند به خدا! در میان ما کسی مانند او نیست»[۸].
هنگامی که خلیفه مأمون وارد دِمَشق شد، برادرش معتصم و قاضی وی یحیی بن اکثم با او بودند، وی مسجد جامع] را دید و گفت: «چه بنای زیبا و شگفتی!» برادرش گفت: «این طلاهایی که در آن است، شگفتآور است». یحیی گفت: «این مرمرها و سرستونها زیباست». مأمون گفت: «من از زیبایی ساختمان که همانندی ندارد تعجب کردم»[۹]. ولید شهر دِمَشق را آباد کرد و از طریق قناتهایی که از رودخانه بردی سرچشمه میگرفت، به همه خانههای بزرگ آب رساند[۱۰].
سیاست خارجی ولید
جبهه شرق
فتح سرزمین ماوراءالنهر
ماوراءالنهر لفظی است که مورخان و جغرافیدانان مسلمان به منطقهای واقع در میان رودخانه جیحون در جنوب و سیحون در شمال دادهاند. این منطقه در شمال شرقی مرزهای حکومت ایران قدیم واقع شده و ساکنان آن ترک هستند[۱۱].
در این منطقه برخی مملکتها مستقل بودهاند که مهمترین آنها عبارتند از:
- مملکت تخارستان که در کناره رود جیحون واقع است و پایتخت آن شهر بلخ است[۱۲]؛
- مملکت ختل که قصبه (مرکز) آن هلیک است و آن نخستین امارت بعد از رودخانه جیحون است[۱۳]؛
- مملکت چغانیان که قصبه آن چغانیان است[۱۴]؛
- مملکت سُغْد که قصبه آن سمرقند است[۱۵]؛
- مملکت خوارزم که قصبه آن گرگان است[۱۶].
اوضاع سیاسی در این مملکتها متزلزل بود؛ زیرا درگیریهای پیوستهای آنها را گرفتار کرده بود. این درگیریها برای مسلمانان - که سرزمینشان در خراسان با آنان هممرز بود - خطرناک بود. این مسئله مسلمانان را واداشت برای جلوگیری از آشوبهای یاد شده، آن سرزمین را ضمیمه حکومت اسلامی کنند و اسلام را در آنجا گسترش دهند و قبل از وخیم شدن اوضاع، آن منطقه را زیر سلطه خویش درآورند[۱۷]. با وجود درگیریهای داخلی در آنجا اگر مردم آن منطقه، از خارج احساس خطر میکردند، ممکن بود با یکدیگر همپیمان شوند.
عملیات نظامی در آسیای میانه اهمیت بسیاری داشت و با موفقیت در سرزمین ماوراءالنهر به پایان رسید، بهگونهای که فرمانده مسلمانان قتیبة بن مسلم باهلی، حاکم خراسان، سیطره امویان را بر این سرزمین گستراند و توانست شایستگی خود را در فرماندهی به اثبات برساند. در نتیجه از مشهورترین و موفقترین فرماندهان نظامی شد و حاکم نیرومندی مثل حجاج بن یوسف ثقفی از او پشتیبانی میکرد. اوضاع خلافت اموی ثبات مییافت؛ شجاعت فرمانده، همت استاندار و نیروی حکومت و ثبات آن یک جا جمع میشد[۱۸].
کار قُتَیبَه دشواریهایی داشت. افزون بر عملیات فتوح، لازم بود که وی از سیاست یزید بن مُهَلَّب - که عصبیتهای قبایلی را برانگیخت - دوری گزیند تا بعد از دور شدن آل مُهَلَّب از حاکمیت خراسان، عربها اختلافات متعصبانه را فراموش کنند.
قُتَیبَه عملیات نظامی را از سال ۸۶ / ۷۰۵ آغاز کرد و در رأس سپاه بزرگی از رود جیحون گذشت و بعد از سلسله حملات نظامی موفق، توانست همه کسانی را که در زمان جنگهای خانگی بر حکومت اسلامی طغیان کرده بودند، مجازات نماید[۱۹] و منطقه تخارستان را از نو فتح کند[۲۰]. این یک گام ضروری برای آمادهسازی مسیر پیشرفت به مناطق دیگر محسوب میشد. وی سپس به مرو برگشت و برادرش صالح بن مسلم را جانشین خود در سپاه کرد[۲۱].
آشکار است که سختیهایی که قُتَیبَه از جانب امیران این منطقه، بهویژه نیزک تحمل کرد، پایان نیافت. نیزک از امیرانی بود که با فرمانده مسلمانان صلح کرد. وی از بیرون رفتن سپاه اسلامی از منطقه سوءاستفاده کرد و پیمانی را که با مسلمانان منعقد کرده بود، نقض نمود و با امیران تخارستان بر ضد موجودیّت اسلامی همپیمان شد. قُتَیبَه ناگزیر شد برای سرکوب او به تخارستان برگردد. وی موفق شد بر نیزک و همپیمانان او غلبه کند، قُتَیبَه او را دستگیر کرده، به قتل رساند[۲۲].
قُتَیبَه بعد از آن بهسوی منطقه بخارا پیش رفت. در سال ۷۸ / ۷۰۶ به بیکند حمله و بعد از محاصره، آنجا را با صلح فتح کرد[۲۳]. آشکار است که مردم آنجا در صلحشان صادق نبودند.
وقتی مسلمانان به فتوحات سرگرم شدند، آنان فرصت را غنیمت شمرده و بر حکومت اسلامی شوریدند و استاندار را کشتند. قُتَیبَه ناچار به شهر باز گشته، آنجا را تصرف کرد، سپس به مرو بازگشت[۲۴]. حملات قُتَیبَه به منطقه بخارا سه سال به طول انجامید. وی در تابستان حمله میکرد و در زمستان به مرو باز میگشت تا سرانجام آنجا را فتح کرد و گامهای مسلمانان را در شهرهای آن منطقه استوار نمود.
قُتَیبَه فتوحاتش را در کناره رودخانه جیحون از سر گرفت و در سال ۹۰ / ۷۰۹ سمرقند را با صلح فتح کرد. سمرقند از بزرگترین شهرهای اسرزمین سُغْد بود[۲۵]. همچنین وی شهرهای خوارزم را در سال ۹۳ / ۷۱۲ با صلح فتح کرد[۲۶] و فتوحاتش را متوجه فتح مجدد و استواری حضور مسلمانان در سمرقند کرد؛ زیرا آنان پیمان صلح با مسلمانان را نقض کردند[۲۷].
اهمیت فتح سمرقند در این است که همه کارگاههای کاغذسازی در این شهر جمع شده بودند. این صنعت برخاسته از چین بود گروهی از صنعتگران چینی آن را به سمرقند آورد بودند. مسلمانان این صنعت را به دِمَشق و در دوران عباسی به بغداد انتقال دادند و سپس به قاهره، افریقای شمالی، سیسیل، اَندُلس و از آنجا در قرن دوازدهم میلادی به اروپا منتقل شد.
قُتَیبَه از سال ۹۴ / ۷۱۳ به فتح شهرهای چاچ، فَرْغانه و کاشغر پرداخت. این شهرها تحت تسلط ترکان بود. قُتَیبَه با مقاومت سرسختانه آنان مواجه شد و بارها با آنان درگیر شد تا سرانجام توانست در سال ۹۵ / ۷۱۴ آنجا را فتح کند[۲۸].
در زمانی که وی مشغول جهاد در اسرزمین ترکان بود، خبر مرگ حَجّاج را دریافت کرد و در مرگش اندوهگین شد. خلیفه تأثیر این غم را بر وجود او درک کرده نامه تسلیتی برای او فرستاد و او را تشویق و مدح کرد[۲۹]. این نامه اثر نیکویی بر وی گذاشت.
قُتَیبَه تصمیم داشت سرزمین اسلامی را تا مرزهای چین گسترش دهد. از اینرو مرو را به سوی کاشغر ترک کرد. کاشغر نزدیکترین شهر به چین است. هنگامی که به آن شهر رسید، فرستادهای از سوی امپراتور چین نزد او آمد و از او خواست برای گفتوگو درباره پیشرفت مسلمانان هیئتی را به پایتخت چین اعزام نماید. وی هیئتی را به سرپرستی هبیرة بن مشمرج کلابیبه چین فرستاد. این نماینده مذاکراتی با طرف چینی انجام داد که به توقف فتوحات اسلامی به سوی چین منجر شد[۳۰].
از آنجا که مسلمانان از اهمیت تجارت بین شرق و غرب غافل نبودند، احتمالاً نمایندگان اعزامی به دربار چین اهداف سیاسی و تجاری داشتهاند. از دوران قُتَیبَه تلاشهایی برای امنیت راههای تجارتی در آسیای میانه و حمایت از کاروانهای تجاری صورت گرفت. ارسال سفرای متعدّد اسلامی به چین بعد از آن، بر اهمیت ادامه حرکت تجاری بین شرق وغرب دلالت دارد.
افزون بر این، قُتَیبَه دریافت با امپراتوری نیرومندی مواجه است و آمادگی و امکانات او برای نبرد کافی نیست. همچنین خط کمکرسانی طولانی است و ارتباط با اداره مرکزی دشوار است و این در حالی بود که برخی از شهرهای فتح شده، بر حکومت اسلامی شورش میکردند و به ناچار او باید آنها را سرکوب مینمود.
وی برای نیل به این مقصود مجبور شد به نتایج فتوحاتش که کمتر از مقداری بود که مرکز فرماندهی ترسیم کرده بود، قانع شود؛ اما مسلمانان تلاش فراوان و مستمری برای دعوت مردم آنجا به اسلام انجام دادند. در نتیجه گروهی به اسلام گرویدند، اما نسبت به آغاز تاریخ فتوحات این عده اندک بودند. گاهی اوقات، اسلام آنان پوششی برای به دست آوردن فرصت مناسبی بود تا نقاب از چهره خصمانهشان کنار رود[۳۱].
فتح سرزمین سِنْد
منطقه سِنْد در شمال غربی شبه قاره هند و جنوب شرقی سرزمین ایران واقع است. فتح این سرزمین از برخی جهات، شبیه فتح ماوراءالنهر بود، از جمله:
- همزمانی: مسلمانان فتوحاتشان را در این سرزمین پس از گذشت دو سال از فتح ماوراءالنهر به دست قُتَیبَة بن مسلم در سال ۸۹ / ۷۰۸ آغاز کردند. البته سابقه تلاش آنان برای فتح هند به دوران خلفای نخستین باز میگردد.
- وحدت جهان اسلام: فتوحات سرزمین ماوراءالنهر و سِنْد در سایه وحدت جهان اسلام - که خلیفه اموی عبدالملک بن مروان ایجاد کرد - حاصل شد.
- وحدت فرماندهی عمومی: حجاج بن یوسف ثقفی حملات نظامی را به هر دو منطقه صورت داد. او قتیبة بن مسلم را مأمور فتح سرزمین ماوراءالنهر و محمد بن قاسم، داماد و پسر عمویش را مأمور فتح منطقه سِنْد کرد[۳۲].
- انسجامِ تدارکات و تجهیزات، در سایه رهبری عمومی واحد[۳۳]:
حجاج پسرعمویش محمد بن قاسم را که بیش از بیست سال نداشت، مأمور فتح سرزمین سِنْد - که با مرزهای شرقی حکومت اسلامی همسایه بود - کرد، سپس او را امیر آن منطقه نمود[۳۴].
محمد به مُکران رفته[۳۵] و در آنجا مستقر شد و آنجا را نقطه حرکت و پایگاه فتوحاتش قرار داد. از آنجا به سمت دَیبُل در کنار دریای هند رفت و در راه رسیدن به آنجا تعدادی قلعه را فتح کرد. سپس دَیبُل را پس از سه روز محاصره تصرف کرد و داهر، کارگزار پادشاه سِنْد، از آنجا فراری شد[۳۶].
فرمانده مسلمانان نقشه شهر را از نو کشید و چهار هزار مسلمان را در آنجا ساکن کرد و آن را به صورت پایگاه دریایی درآورد[۳۷]. فتح این شهر تأثیر بسیاری بر اوضاع داخلی شهرها و روستاهای مجاور آن داشت، به گونهای که ساکنان آن منطقه به مسلمانان پیشنهاد صلح میکردند[۳۸].
بعد از آن محمد بن قاسم متوجّه شهر بیرون، معروف به مِهْران، واقع در کناره غربی رودخانه سِنْد شد، مردم آنجا با او صلح کردند. همچنین ساکنان شهرهای سربیدوس، سهبان و سدوسان - که در کناره شرقی رودخانه واقع شدهاند - با او صلح نمودند. وی سپس در شهر مِهْران با داهر روبهرو و بر او پیروز شد و او را به قتل رساند[۳۹].
بعد از فعالیت جهادی، مسلمانان بر همه منطقه سِنْد چیره شدند. سپس به سمت شمال شرقی رفتند و به شهر برهمن آباد رسیدند که فراریان سپاه داهر به فرماندهی پسرش «جای سنگ» به آنجا پناه برده بودند. مسلمانان با آنان جنگیدند، بر آنان پیروز شده، شهر را با زور تصرّف کردند[۴۰]. جایسنگ به سوی شمال فرار کرد و در رور پایتخت سِنْد پناه گُزید.
مسلمانان به او رسیده پس از چهارده ماه محاصره، شهر فتح کردند[۴۱].
فرمانده مسلمانان به حرکتش ادامه داد و رودخانه بیاس - از شاخههای رود سِنْد - را قطع کرد و به شهر مُلتان رسیده آنجا را محاصره و به زور فتح کرد[۴۲]. سپس گروه نظامی را روانه بیلمان کرد، ساکنان سرست با او صلح کردند. پس از آن شهر کَیْرَج را با زور فتح نمودند[۴۳].
پس از گسترش اسلام در آن منطقه، درّه سِنْد در اختیار مسلمانان قرار گرفت. محمد بن قاسم برای تنظیم کارهای سرزمینهای فتح شده و آمادگی برای یورش به امارت کنوج[۴۴] بازگشت؛ اما در سال ۹۶ / ۷۱۵ نخست خبر مرگ حَجّاج و سپس ولید و جایگزینی برادرش سلیمان را به خلافت دریافت کرد؛ لذا عملیات نظامی را متوقّف کرد[۴۵].
جبهه روم
ولید از شیوه پدرش در فشار بر امپراتوری روم پیروی کرد. حقیقت این است زمانی که امپراتور روم از گسترش فعالیت نظامی اسلامی در خشکی و دریا وحشت داشت، خلیفه برای دستیابی به هدفی تلاش میکرد که خواسته همه خلفای اموی از هنگام تأسیس حکومتشان بود، یعنی فتح قُسْطَنطَنیّه، بهویژه که امکانات اسلامی بعد از تقویت ناوگان دریایی و بعد از یکپارچه کردن همکاری میان قوای خشکی و دریایی، کاملاً در دسترس بود و طرف رومی ثباتش را از دست داده نیروی نظامیاش از بین رفت و مناقشه برای دستیابی به تاج و تخت در داخل حاکم شد. اینها فضای خوبی را برای عملیّات جنگی فراهم میآورد[۴۶].
فرماندهاموی، مسلمة بن عبدالملک، برادر خلیفه، ولید، حرکت جهاد اسلامی را در این جبهه با مشارکت عباس بن ولید رهبری کرد. آنان قلعههایی مانند طُوانه، هرثومه و هِرَقْلَه را در راه قُسْطَنطَنیّه که اهمیت راهبردی داشتند، فتح کردند. همچنین دژهای پنجگانهای را که در امتداد مرز روم با سرزمین شام قرار داشتند: عموریه، دوریلیوم، سَمَسْطیَّه، طرسوس و بُرجمه گشودند[۴۷] و یکی از واحدهای نظامی به شهر سکودری در عمق اراضی روم رسید[۴۸].
در نتیجه این فعالیت فشرده نظامی اسلامی، رومیها برای از کار انداختن یا متوقّف کردن نیروی حرکت اسلامی تلاش کردند و به تقویت جبهه آسیای صغیر پرداختند. شهرهای آن را آباد و از گروههای ارمنی پر کردند و فرماندهان جدیدی بر مرزها گماشتند، بهویژه سرحد آناتولی و توجّه ویژهای به تقویت نیروی جنگی نمودند. همچنین بر ابزار دفاع از پایتخت افزودند[۴۹]. سال ۹۶ / ۷۱۵ شاهد تحولات جدیدی بود. در دِمَشق سلیمان بن عبدالملک جانشین برادرش شد و به خلافت رسید. در روم تیودوسیوس سوم به امپراتوری برگزیده شد؛ اما اهداف هر دو حکومت تغییر نکرد و هر دو پادشاه از سیاستهای گذشتگان خود پیروی کردند[۵۰].
جبهه شمال افریقا
توسعهطلبی در این جبهه در دوران ولید بن عبدالملک- یکی از خلفای اموی که این گرایش را تشویق میکرد - به اوج خود رسید. شرایط مناسب او را وادار کرد به سیاست خارجی توجّه ویژهای داشته باشد. طبیعی است که ثبات داخلی، فضای مناسبی برای رسیدن به دستآوردهای نظامی در تعدادی از جبههها در آنِ واحد است. بزرگترین دستآورد این سیاست توسعهطلبانه، کامل کردن فتح شمال افریقا و فتح بزرگ اسپانیا است.
پیشتر روشن شد که تلاش حسان بن نعمان، پاکسازی منطقه مغرب از نفوذ رومیها و پیروزی بر شورش بربر بود. حقیقت ایناست که این فرمانده از مشکلات خارجی رهایی نیافت تا به حل کارهای اداری در داخل حکومتش بپردازد، تا اینکه موسی بن نصیر، یکی دیگر از فرماندهان در سال ۸۵ / ۷۰۴ جانشین او شد. کار مهم او در پایان دوران عبدالملک یا آغاز دوران ولید تمام شد. فرمانده جدید را چهار پسرش که تربیت نظامی شده بودند، همراهی میکردند[۵۱]. با تعیین او مرحله هفتم و آخرین مرحله فتح شمال آفریقا آغاز شد.
کار موسی بن نصیر دشوار نبود. او نخست به تقویت مرکز نظامی قَیْروان توجه کرد، سپس به تثبیت پشتوانههای پیروزی پرداخت که فرماندهان قبلی در مغرب ادنی و میانه فراهم کرده بودند.
وی کارش را در اواخر سال ۸۵ و اوایل سال ۸۶ / ۷۰۴ - ۷۰۵ با فتح قلعه زغوان آغاز کرد. زغوان در منطقه کوهستانی میان قَیْروان و تونس واقع است. وی سپس به صُنهاجه و سجومه در شمال مغرب اقصی حمله و سجومه را فتح کرد[۵۲] و فرزندانش را به هر سو در مناطق فتح شده برای تثبیت کارهای مسلمانان، گسیل داشت. در حقیقت، فتح سجومه کار با اهمّیتی بود؛ زیرا این شهر بیشتر، پایگاه بخش قابل توجّهی از قبیله اوربه، یعنی قبیله کسیله بود و همزمان، کلید ورود به سبته و طَنْجه محسوب میشد که مسلمانان بیدرنگ بعد از آن، دو شهر یاد شده را فتح کردند[۵۳] و آن را پایگاه استان جدیدی قرار دادند که به استان طَنْجه یا مغرب اقصی معروف شد. سپس موسی بن نصیرمطیع کرد و بر مغرب میانه کاملاً مسلّط شد و سرکشان بربر را تا منطقه سوس اقصی، در عمق اسرزمین مغرب تعقیب کرد.
پیروزی اسلامی، آینده بربر را - که به اسلام گرویدند و وارد سپاه عربی شدند - به عنوان سپاهیان جنگجو رقم زد. برخی از آنان به قدری توانا شدند که بیش از عربها برای اسلام داشت؛ زیرا قبایل بزرگ بربر، بعد از پذیرش اسلام، راه جنگ و جهاد را برگزیدند. موسی بن نصیر این گرایش را دریافت و از آنان در راه فتوحات خارجی بهره گرفت. از اینرو راهی جز عبور از تنگه - برای رسیدن به این هدف - در پیش نداشت.
حملات موسی بن نصیر فقط به مناطق خشکی در مغرب محدود نشد. او به فعالیت دریایی نیز با هدف جزایر نزدیک به سواحل مغربدست زد. البته این حملهها به قصد کسب اطلاع یا به دست آوردن غنیمت نبود. در نتیجه این حملات، حرکت ناوگان دریایی روم در دریای مدیترانه ناکار آمد شد. این ناوگان خطر مستقیم و تهدید مستمری برای کیان مسلمانان در افریقا بود.
موسی در سال ۸۶ / ۷۰۵ به جزیره سیسیل حمله کرد و غنایم بسیاری به دست آورد. همچنین فرماندهاش، عیاش بن اخیل، به جزیره سرقوسه و عبدالله بن مره حمله کرد[۵۴].
فتح اَندُلس
اوضاع اَندُلس قبل از فتح
اوضاع سیاسی
فتح اسپانیا[۵۵] از جهات بسیاری با سیاست فتوحات در مغرب مرتبط بود. عللی که مسلمانان را به عبور از تنگه واداشت، ارتباط مستقیمی با اوضاع سیاسی، اجتماعی و دینی اسپانیای قبل از فتح داشت.
اسپانیا مدت هفت قرن در تصرف حکومت روم بود که به صورت جزئی از متصرفات روم در آمد. در قرن پنجم میلادی قبایل وندال ژرمن به اسپانیا حمله کردند و در دشت جنوبی این کشور مستقر شده، منطقه واندلوسیا را به وجود آوردند[۵۶].
سپس قبایل قوط (گوت) غربی در قرن ششم میلادی به اسپانیا هجوم بردند و وندالها را به افریقا فرستادند و حکومتی تأسیس کردند که پایتخت آن طُلَیْطِلَه بود. گوتها در این حکومت جدید، سازمان و قوانینی به وجود آوردند که متأثر از روح نظم و تمدن روم بود. آنان مسیحیت را هم پذیرفتند و تا زمان فتح اسلام در اَندُلس حکومت میکردند[۵۷].
اوضاع سیاسی داخلی گوتها در آستانه ورود مسلمانان، خراب و در آنجا به علت درگیری برای تاج و تخت، ناآرامی حاکم بود. این نزاع بعد از وفات پادشاه غیطشه در سال ۸۹ / ۷۰۸ میان پسرش اَخیلا و یکی از فرماندهان سپاهش به نام لذریق صورت گرفت. لذریق به کمک نجیب زادگان و مردان دین[۵۸] توانست به سلطنت برسد. این امر به دودستگی شدیدی بین هواخواهان پادشاه جدید و مخالفان او در آن اسرزمین منجر شد و در نتیجه، یکپارچگی سیاسی و حکومتی از میان رفت که باعث شد فتح این سرزمین برای مسلمانان آسان شود و ایشان برای ورود به اسپانیا، به فکر عبور از آن بیفتند.
علاوه بر این، عوامل سیاسی و جغرافیایی هم دخیل بود؛ زیرا تنگه، سواحل دو طرف را به لحاظ طبیعی به هم نزدیک کرده بود، به گونهای که درهای اسپانیا با وجود کوههای پیرِنِه - که مانعی طبیعی بودند - بیش از هرجای دیگری، به روی مغرب باز بود. به این مطلب باید عامل تاریخی را هم افزود که این دو منطقه را در قرون گذشته یکی کرده بود[۵۹].
اوضاع اجتماعی
اوضاع اجتماعی در اسپانیا، آن هنگام که قبایل قوط (گوتها) آنجا را فتح کردند، بسیار بد بود. در جامعه اسپانیای آن روز، گروه کوچکی از خانوادههای نجیبزاده بودند که اقطاعات بزرگی را در دست داشتند و هزاران کشاورز از میان بندگان و بردگانی که طبقه فرودست را تشکیل میدادند - و ریشه لاتینی داشتند - در آنجا کار میکردند. همچنین غارت و چپاول از سوی گروههای غیر قانونی پراکنده در سراسر روستاهای آن اسرزمین بسیار بود.
اوضاع اجتماعی جامعه تحت سلطه قوط، به علت ادامه دوگانگی در اسپانیا وخیم شد. برخی از طبقات جامعه بر دیگران حاکمیّت کاملی داشتند. در جامعه اسپانیای آن روزگار، طبقات مختلفی میزیستند که اهم آنها عبارتاند از:
- طبقه نجیبزادگان: آنان امیران قوط (گوتها) بودند که پادشاه در رأس آنها قرار داشت و بیانگر رأس نظامی قوطی (گوتی) بود. افراد این طبقه اندک بودند، ولی طبقه اشرافی حاکم را تشکیل میدادند و از اقطاع و داراییهای وسیعی برخوردار بودند و انسجام تمدّنی میان آنان و ساکنان اصلی آن سرزمین وجود نداشت. روشن است که این عدم موازنه، نوعی نفرت میان دو طرف ایجاد کرده بود. طبقه حاکم در ایجاد جامعه همگونِ ملّیِ رشد یابنده ناتوان بود.
- طبقه رجال دین: این رجال و شخصیتها از مرکز دینی شاخص خود استفاده کردند و از نفوذ و قدرت بسیاری برخوردار شدند. اراضی وسیع و کاخهای باشکوه آکنده از بردگان را صاحب شدند و به مرتبه بالایی از نظر ثروت رسیدند و همچون بزرگان وقتی به مقام رسیدند، همه چیز را فراموش کردند؛ در حالی که فقیر بودند[۶۰]. پیروی از آیین قوط و تسلّط دین بر همه چیز در قرون وسطا، یاور آنان در رسیدن به این مقام بود. پارسایان (رهبانان) نزد رجال حکومتی از جایگاه والایی برخوردار بودند از اینرو توانستند بر قوانین و دستگاه حکومتی و زندگی عقلی و اجتماعی، به شیوه کلیسا و اهداف آن اثر بگذارند.
- طبقه متوسط: این طبقه از خرده مالکان تشکیل میشد. تعداد آنان اندک و سنگینی بار مالیات به عهده آنها بود. آنان باید هزینه حکومت را فراهم میکردند و همین مسئله به ضعف و ورشکستیشان منجر شد و به بدبختی و تیره روزی دچار شدند[۶۱].
- طبقه مردم فرودست: این طبقه از کشاورزان و بندگانی تشکیل میشد که شبیه برده و به زمین وابسته بودند و جزء دارایی محسوب میشدند. حقّ زندگی یا مرگ آنان به دست سرور ایشان بود. این طبقه بر اثر بدبختی و از دست دادن حقوق اجتماعی، از پای در آمدند. بیشترین افراد با کمترین حقوق، متعلّق به این طبقه بود[۶۲].
- یهود: در جامعه اسپانیا عده کثیری یهودی میزیستند که به صرّافی و کارهای مالی و جمعآوری مالیات در ادارات حکومتی اشتغال داشتند؛ اما به علت اختلاف دینی و رباخواری منفور بودند. مالیات از آنان گرفته میشد، از زندگی راحتی برخوردار نبودند و از انواع ظلم و ستم و شکنجه از سوی حکومت و کلیسا رنج میبردند.
در نتیجه این فشارها یهودیان تلاش مذبوحانهای برای سرنگونی حکومت - از طریق شورش و گاهی توطئه - انجام دادند و سرانجام تصمیم گرفتند از مسلمانان یاری بخواهند[۶۳].[۶۴]
اوضاع دینی
مردم اسپانیا- به استثنای یهودیان - بر اثر فشار مردان دین که انتشار هر مذهب دیگری را حرام کرده بودند، مسیحی کاتولیک بودند و بر اثر سیطره معنوی آنان، مردم نباید در کلیسای کاتولیک، جمعآوری اناجیل، تفاسیر، پدران روحانی، مراسم کلیسا، قربانی و وضعیّت مذهب کاتولیکی مسیحیّت، هیچگونه شکّی میکردند. رجال دینی، محبّت فزایندهای به دست آورند که به آنان اجازه دخالت در کارهای حکومتی میداد. اسقفها و مردان بزرگ دین، در مجالس ملّی که بر کارهای کلّی حکومت نظارت داشت، حاضر میشدند و انتخاب پادشاه را تصویب میکردند. این گروه به خود اجازه میدادند در صورتی که پادشاه به تصمیمهای آنان اعتنا نکند، او را برکنار نمایند.
بدینگونه میبینیم که اسپانیا وحدت سیاسی خود را از دست داد و زندگی اجتماعی آن فاسد شد و در آن هنگام که در طرف دیگر تنگه، نیروی اسلامی منسجم و پر تحرّکی ظهور کرده، منتظر فرصت مناسب برای ورود بود، اسپانیا در گوشهای به سختگیری درباره آداب و مراسم دینی مشغول بود[۶۵].
عملیّات فتح
شهر سبته به لحاظ عقیده، به روم وابسته بود؛ اما دوری پایتخت روم از سبته سبب شد تا روم تأثیر عملی خود را بر این بخش از شمال افریقا از دست بدهد. این مسئله یولیان، حاکم آنجا را واداشت که در نوار ساحلی میان طَنْجه و سبته اعلان استقلال نماید و به هنگام سختی، در حمایت اسپانیا قرار گیرد[۶۶].
آشکار است که یولیان برخی اقطاعها را در جنوب اسپانیا در اختیار داشت و ارتباط خوبی با آل غیطشه، حاکمان سابق آن اسرزمین داشت و با اَخیلا که در پی تاج و تخت اسپانیا و رهایی از حکومت لذریق بود، همپیمانان شد. وی همچنین فرستاده آل غیطشه نزد مسلمانان بود[۶۷].
هنگامی که مسلمانان با سرزمین یولیان همسایه شدند، وی نیروی آنان را کمک خوبی برای رسیدن به هدفش تلقّی کرد. همچنین بعد از تسلّط مسلمانان بر منطقه، وی خواست که به آنان خدمت چشمگیری نماید، از اینرو تصمیم گرفت نقش واسطهای را در تشویق آنان برای عبور و رفتن به اسپانیا ایفا کند و حلقه ارتباط میان آنان و گروه مخالف پادشاه لذریق شود. بدین منظور به طارق بن زیاد در طَنْجه پیوست و درباره حمله به اسپانیا، با او سخن گفت و رفتن به آنجا را پیشنهاد کرد. همچنین اهمیت این کار و نیکیهایی را که دربرداشت، برشمرد و سستی و وضعیت ضعیف مردان آنجا را برای وی تشریح کرد[۶۸].
طارق به سرعت خود را به موسی بن نصیر که در قَیْروان بود، رساند و وی را از پیشنهاد یولیان برای هرگونه تصمیم مقتضی آگاه کرد. حقیقت این است که موسی بن نصیر در اندیشه ردّ این پیشنهاد نبود؛ زیرا آن کار به فتح اسلامی همهجانبه این اسرزمین تبدیل میشد و آن منطقه را در حوزه حکومت عربی - اسلامی قرار میداد[۶۹]، اما کار بزرگی از این نوع، به ناچار میبایست با موافقت دِمَشق صورت میگرفت. بدین سبب موسی به خلیفه (ولید) نامه نوشت و پیشنهاد یولیان را به اطلاع او رساند و از خلیفه اجازه عبور خواست. ولید نخست ترسید که مبادا این کار بر مسلمانان گران آید. سپس به موسی فرمان داد در این کار بیندیشد و با اعزام دستههای جنگی، آن سرزمین را ارزیابی کند[۷۰].
حقیقت ایناست که فتح اسپانیا به دست مسلمانان، نتیجه گفتوگویی است که میان خلیفه و فرماندهاش صورت گرفت. آشکار است که آن مسئله، سیاست کلّی حکومت اسلامی و رابطه آن با رومیان و تأثیر این حمله بر آن روابط - بهویژه در عرصه دریایی - بود که سیطره بر جزایر غرب دریای مدیترانه، بر تصمیم خلیفه تأثیر داشت[۷۱].
بعد از پدیدار شدن شرایطی که باعث پیروزی مسلمانان و اجرای دستورهای خلیفه شد، موسی یکی از فرماندهان بربری خود را در سال ۹۱ / ۷۱۰ به نام طریف بن مالک معافری با سپاهی متشکّل از چهار هزار پیاده و صد سواره برای کسب اطلاعات اعزام کرد و به او دستور داد به سواحل جنوبی اسپانیا بتازد[۷۲].
طریف و سپاهش در جزیره بالوماس پیاده شدند[۷۳] حمله کرده با اسیران و غنایم فراوان بازگشت[۷۴]. این حمله موجب آگاهی وی از ضعف تجهیزات دفاعی اسپانیا شد.
این پیروزی، موجب تشویق موسی بن نصیر شد. از اینرو در ماه رمضان ۹۲ / حزیران ۷۱۱ سپاهی متشکل از هفت هزار جنگجو - که بیشتر ساکنان بربر بودند - به فرماندهی طارق بن زیاد، جانشینش در طَنْجه، اعزام کرد[۷۵].
طارق از تنگه گذشت و در مقابل جزیره خضرا، در کنار صخره اسد فرود آمد و بعد از درگیری با نگهبانان قوطی (گوتی) بر کوهستان مسلّط شد. از این تاریخ به بعد، این کوهستان تنگه جبل الطّارق نامیده شد[۷۶].
فرمانده مسلمانان، چند روزی در پایگاه کوهستان ماند و به سازماندهی سپاهش پرداخت و برای فتح قلعههای نزدیک آنجا آماده شد. سپس به عمق خاک اسپانیا رفت و توانست برخی دژها و شهرها، نظیر قرطاجه و جزیره خضرا را فتح کند[۷۷]. آنگاه بهسوی غرب پیش رفت، تا به دریاچه خنده در جنوب غرب اسپانیا رسید - که رودخانه برباط در مسیر درّه لکةالشهیر، آن را قطع میکند - و در آنجا مستقر شد.
وی از طریق جاسوسانش، اخبار فعالیت لذریق را دریافت[۷۸]. لذریق سپاه انبوهی را فراهم کرده، برای مقابله با نیروهای اسلام پیش رفت و در کنار همان رودخانه مستقر شد. تفاوت آشکار میان دو سپاه باعث شد طارق از موسی بن نصیر کمک بخواهد. موسی که اخبار حمله را از سواحل افریقا تعقیب میکرد، پنج هزار نیروی جنگنده را به کمک طارق فرستاد[۷۹].
دو سپاه اسلامی و قوطی (گوتی) در کناره لکه واقع در استان شذونه در چند مایلی شرق قادش روبهرو شده جنگ سختی درگرفت که به پیروزی مسلمانان منجر شد و آنان بر سپاه قوطی (گوتی) که - پادشاه هم همراهشان بود - غلبه کردند[۸۰]. این پیروزی دروازه وسیعی را به روی مسلمانان - برای ورود به عمق خاک اسپانیا- گشود. به استثنای جنگ استجه که فراریان سپاه قوطی به راه انداختند، مسلمانان با مقاومت جدّی دیگری روبهرو نشدند و قُرْطُبَه واقع در کنار رودخانه وادی الکبیر، مالقه، بیره، اریوله و طُلَیْطِلَه - پایتخت مشهور قوطیه - سقوط کردند. مسلمانان فراریان را در پاییز سال ۹۳ / ۷۱۲ پیش از ورودشان به طُلَیْطِلَه به سمت شمال غربی راندند[۸۱]. به این ترتیب این مرحله از عملیّات فتح اسپانیا با پیروزی بزرگی به پایان رسید.
طارق با نوشتن نامهای موسی را از پیروزیها و فتح شهرها آگاه کرد. وی در جواب به او دستور داد تا رسیدن او از جایش حرکت نکند؛ زیرا خطر پراکنده شدن گسترده مسلمانان را در سرزمینی کوهستانی، ناهموار و ناشناخته برای بیشتر مسلمانان، درک میکرد و میخواست با کمک خود موقعیت نظامی مسلمانان را نیرومند سازد. چه بسا این پیروزیها او را تشویق کرده باشد برای آگاهی از اوضاع آنجا و نظارت دقیق بر سیر عملیات نظامی، به آنجا برود، بهویژه پس از گسترش نظامی - که تا جهات مختلفی ادامه یافت - و سرازیر شدن نیروهای اضافی به اسپانیا- بعد از سقوط طُلَیْطِلَه. این مسئله او را وادشت که در صحنه جنگ حاضر باشد و در زمان مناسب بتواند تصمیمات لازم را اتّخاذ کند.
احتمالاً موسی تصمیم داشت در این اسرزمین خطّ مشی محکمی را که در اصطلاح جنگی جدید، حرکت گاز انبری نام دارد، پیگیرد؛ زیرا به هنگام رفتن در عمق خاک اسپانیا راهی را انتخاب کرد که طارق نرفته بود.
در هر صورت، موسی بن نصیر پسرش عبدالله را در قَیْروان جانشین خود کرد و در رمضان ۹۳ / حزیران ۷۱۲ با هجده هزار جنگجو به سوی جزیره خضرا رفت[۸۲]. هنگامی که به اسپانیا وارد شد، از غربِ راهی که طارق رفته بود، رفت و شهرهایی ازجمله قرمونه را فتح کرد. سپس به اشبیلیه در شمال غربی که هدف مهم او در این حمله بود، رفت و آن را در سال ۹۴ / ۷۱۳ بعد از محاصره گشود و مردم شهر مارده با او صلح کردند[۸۳]. فتوحات او تا برشلونه در شرق، اربونا در مرکز، قادش در جنوب وجیلیقیه در شمال غربی ادامه یافت. هنگامی که به نزدیکی طُلَیْطِلَه رسید، طارق بن زیاد برای استقبال او بهطلبیره آمد و برای استوار کردن دستآوردهای فتح و آنچه در آینده فتح خواهد شد، جلسهای نظامی تشکیل دادند[۸۴].
بنابر روایات تاریخی میان آن دو اختلاف پیش آمد، ولی منابع در این باره مبالغه کردهاند. ریشه اختلاف این بود که موسی به موفقیتهای غلامش، طارق، حسادت ورزید. این روایتها میگویند که موسی به طارق اهانت کرد، او را تازیانه زد، به علت استبداد رأیش سرزنش کرد و اموال و اشیایی را که به دست آورده بود، خواستار شد[۸۵].
احتمالاً این روایتها مبالغه کردهاند و به این طرح بزرگ، از زاویه محدود شخصی نگریستهاند. بدون شک، هر دو فرمانده قبل از هر چیز، به منافع مسلمانان و سلامت معنوی آنان توجه داشتهاند. از سیاستی که در زمینه فتوحات پی گرفته شده، روشن میشود هردو فرمانده اتفاق نظر داشتهاند که در پایتخت قوطیه اجتماع کنند[۸۶].
این مسئله هرگونه که باشد، ما امکان دو دیدگاه متفاوت میان این دو فرمانده را در برخی از کارها دور از ذهن نمیدانیم، مثل حرکت بدون پشتوانه طارق به عمق خاک اسپانیا؛ اما آن دو برای تکمیل فتوحات وحدت نظر داشتند، از اینرو موسی مجدّداً طارق را امیر سپاه کرد و آن دو با هم در حمله نظامی به شهر سرقسطه - در منطقه اراغون - شرکت کرده، آن را و نیز شهر برشلونه را فتح کردند. آنان پس از فتح از یکدیگر جدا شدند؛ موسی به سوی شمال در کوههای پیرِنِه نفوذ کرد و به استان سبتمانیا حمله کرد وی شهرهای قرقشونه و ناربن را گشود و به درّه رون در اسرزمین فرنگ حمله کرد و به شهر لیون رسید؛ در حالی که گذشت و به جیلیقیه حمله کرد[۸۷].
در این هنگام موسی بن نصیر و طارق بن زیاد از خلیفه دستور توقف عملیات نظامی و بازگشت فوری به دِمَشق را دریافت کردند. خلیفه قبل از اینکه موسی آنجا را ترک کند، فرزندش عبدالعزیز را به نیابت از خود حاکم اَندُلس نمود[۸۸].[۸۹]
اثر فتح اَندُلس[۹۰]
بدون شک فتح اَندُلس نتایج بسیار مهمی داشت که شاید مهمترین آنها عبارت باشند از:
- این فتح اوضاع ساکنان آنجا را به طور کلی عوض کرد. بعد از نابودی حکومت قوطی (گوتی)، رهبران قوط (گوت) در منطقه جیلیقیه در شمال غربی اجتماع کردند و داراییها و اموالشان به مسلمانان رسید. مسلمانان آنانی را که به یاری ایشان شتافتند، در جای خود باقی گذاشتند. یولیان به حکومت سبته بازگشت. اموال و دارایی فرزندان اَخیلا به ایشان باز گردانده شد. به برخی از نجیب زادگان و اقطاع داران در برخی از مناطق اجازه حفظ زمینهایشان داده شد. زمینهایی را که صاحبانشان ترک کرده یا فرار نموده و یا در جنگ کشته شده بودند، مسلمانان مصادره و میان خود تقسیم نمودند.
- مسلمانان با مردم آن اسرزمین که در دوران قوطیها (گوتها) به انواع شکنجه مبتلا بودند، خوشرفتاری کرده به کشاورزان اجازه دادند به شرط دادن خراج، آنگونه که میخواهند کشاورزی کنند[۹۱]. بندگان و بردگان بسیاری که روی زمین کار میکردند، با مشاهده تسامح مورد نظرشان در اسلام، دین جدید را پذیرفتند. بسیاری از افراد طبقات فرودست، با ایمانی راسخ اسلام آوردند.
- یهودیانی که در عملیات فتح به مسلمانان کمک کردند، اجازه تجارت و آزادی مالکیت یافتند و جان و مال و فرزندانشان در امان بود. بسیاری از آنان در علوم، ادبیات، پزشکی و فلسفه کار کردند. این قوم بیش از هر طایفه دیگری از فتوحات استفاده نمودند.
- فتح اسلامی اَندُلس به لحاظ اجتماعی نتایج مهمی داشت؛ زیرا دارایی بسیاری از نجیب زادگان و کلیساها مصادره شد و عده کشاورزان خرده پا، روبه فزونی قابل توجهی نهاد.
- فتح اسلامی برای اسپانیا منبع خیر بود؛ زیرا انقلاب اجتماعی رخ داد و بدیهای دوران قوطی (گوتها) - که آن سرزمین را در چند قرن از پا در آورده بود - پایان پذیرفت[۹۲].
ولایتعهدی سلیمان بن عبدالملک و مرگ ولید
ولید تصمیم داشت کاری را که پدرش عبدالملک پیش از او انجام داد، تکرار کند، یعنی برادرش سلیمان بن عبدالملک را برکنار کرده، پسر خود، عبدالعزیز را جانشین کند، از اینرو مردم را به این کار فراخواند، ولی جز حجاج بن یوسف، قتیبة بن مسلم و برخی نزدیکانش پاسخ مثبتی به او ندادند. از اینرو برخی از یارانش به او پیشنهاد کردند که سلیمان را فراخوانده، به استعفا و بیعت با عبدالعزیز مجبور کند. ولید به اجرای این کار تصمیم داشت، ولی با فرا رسیدن مرگش این طرح متوقف شد[۹۳]. ولید در ۴۶ سالگی در جمادیالآخر ۹۶ / شباط ۷۱۵ در دیر مُرّان درگذشت. وی نه سال و هشت ماه حکومت کرد و نوزده فرزند داشت[۹۴].[۹۵]
منابع
پانویس
- ↑ ابنکثیر، البدایة والنهایه، ج۹، ص۱۶۱. مترجم: ولید جباری لجوج و ستمگری نابهکار و زشترویی کمسواد بود؛ ر. ک: یعقوبی، تاریخ الیعقوبی و مسعودی، مروج الذهب....
- ↑ ابنکثیر، البدایة والنهایه، ج۹، ص۱۶۱.
- ↑ ابنکثیر، البدایة والنهایه، ج۹، ص۱۶۲.
- ↑ یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۲۰۴؛ برای مطالعه متن ر. ک: ابنکثیر، البدایة و النهایه، ج۹، ص۷۰.
- ↑ طقوش، محمد سهیل، دولت امویان، ص۱۴۵.
- ↑ ابنکثیر، البدایة والنهایه، ج۹، ص۷۵.
- ↑ ابنکثیر، البدایة والنهایه، ج۹، ص۱۴۸ - ۱۵۲. درباره نحوه ساختن این مسجد ر. ک: عمران، محمود سعید، محاضرات فی معالم التاریخ الاسلامی الوسیط، ص۲۲۷ - ۲۲۸.
- ↑ ابنکثیر، البدایة والنهایه، ج۹، ص۱۵۲.
- ↑ ابنکثیر، البدایة والنهایه، ج۹، ص۱۵۲.
- ↑ طقوش، محمد سهیل، دولت امویان، ص۱۴۶.
- ↑ کی لسترنج، بلدان الخلافة الشرقیه، ص۴۷۶.
- ↑ الحموی، یاقوت، معجم البلدان، ج۴، ص۲۳.
- ↑ الحموی، یاقوت، معجم البلدان، ج۴، ص۳۴۶؛ کی لسترنج، بلدان الخلافة الشرقیة، ص۴۸۱.
- ↑ الحموی، یاقوت، معجم البلدان، ج۳، ص۴۰۸ - ۴۰۹.
- ↑ الحموی، یاقوت، معجم البلدان، ج۳، ص۴۰۹ - ۴۱۰.
- ↑ الحموی، یاقوت، معجم البلدان، ج۳، ص۳۹۵.
- ↑ عبدالشافی، العالم الاسلامی فی العصر الاموی، ص۳۳۹.
- ↑ عبدالشافی، العالم الاسلامی فی العصر الاموی، ص۳۴۱.
- ↑ طبری، تاریخ الرسل و الملوک، ج۶، ص۴۲۴ - ۴۲۵.
- ↑ آشکار است که سختیهایی که اوضاع این منطقه از زمانی که احنف بن قیس آن را در زمان خلافت عثمان فتح کرد، ثبات نیافت و قُتَیبَه ناچار شد پیش از رفتن به فتوحات شرقیاش آن را از نو فتح نماید.
- ↑ خلیفة بن خیاط، تاریخ خلیفة بن خیاط، ج۱، ص۲۹۳.
- ↑ طبری، تاریخ الرسل و الملوک، ج۶، ص۴۵۸؛ ابناثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۱۱۴.
- ↑ طبری، تاریخ الرسل و الملوک، ج۶، ص۴۳۰ - ۴۳۳. بیکَند میان بخارا و رودخانه جیحون واقع است و نزدیکترین شهر منطقه بخارا به رودخانه میباشد.
- ↑ خلیفة بن خیاط، تاریخ خلیفة بن خیاط، ج۱، ص۲۹۳.
- ↑ طبری، تاریخ الرسل و الملوک، ج۶، ص۴۴۵.
- ↑ طبری، تاریخ الرسل و الملوک، ج۶، ص۴۶۹.
- ↑ طبری، تاریخ الرسل و الملوک، ج۶، ص۴۷۲ - ۴۷۸.
- ↑ طبری، تاریخ الرسل و الملوک، ج۶، ص۴۹۲.
- ↑ طبری، تاریخ الرسل و الملوک، ج۶، ص۵۰۰.
- ↑ طبری، تاریخ الرسل و الملوک، ج۶، ص۵۰۰ - ۵۰۳.
- ↑ طقوش، محمد سهیل، دولت امویان، ص۱۴۷.
- ↑ الحموی، یاقوت، معجم البلدان، ج۳، ص۲۶۷.
- ↑ محمود، حسن احمد، الاسلام فی آسیا الوسطی بین الفتحین العربی و الترکی، ص۲۰۹.
- ↑ بلاذری، فتوح البلدان، ص۶۱۲.
- ↑ مکران از غرب به کرمان، از شرق به هند، ازشمال به سیستان و از جنوب به دریا محدود میشود. ر. ک: الحموی، یاقوت، معجم البلدان، ج۵، ص۱۸۰.
- ↑ بلاذری، فتوح البلدان، ص۶۱۴.
- ↑ بلاذری، فتوح البلدان، ص۶۱۴.
- ↑ یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۲۱۲.
- ↑ بلاذری، فتوح البلدان، ص۶۱۴ - ۶۱۵.
- ↑ خلیفة بن خیاط، تاریخ خلیفة بن خیاط، ج۱، ص۳۰۸.
- ↑ بلاذری، فتوح البلدان، ص۶۱۷.
- ↑ مُلتان شهر مشهور و مقدس حجاج هندی! [در جنوب سرزمین پنجاب است]. بت بزرگی در آنجاست که مردم هند آن را گرامی میدارند و اموالی را به آن هدیه میکنند و نزوراتی به آنجا میبرند و مردم او را زیارت و طواف میکنند و موی سر و ریش خود را در آنجا کوتاه میکنند ر. ک: بلاذری، فتوح البلدان، ص۶۱۷ - ۶۱۸.
- ↑ بلاذری، فتوح البلدان، ص۶۱۸.
- ↑ کنوج از بزرگترین امارتهای شمالی هند بود که از سِنْد تا بنگال ادامه داشت.
- ↑ طقوش، محمد سهیل، دولت امویان، ص۱۵۲.
- ↑ نسیم، جوزف، تاریخ الدولة البیزنطیه، ص۱۲۱؛ سالم، تاریخ البحریة فی الغرب و الأندلس، ص۳۴.
- ↑ خلیفة بن خیاط، تاریخ خلیفة بن خیاط، ج۱، ص۳۰۵ - ۳۰۶؛ طبری، تاریخ الرسل والملوک، ج۶ ص۴۳۴ و ۴۳۹؛مورخ ناشناخته، العیون و الحدائق فی اخبار الحقائق، ص۳، العرینی، السیدالباز، الدولة البیزنطینه، ص۱۳۷.
- ↑ طبری، تاریخ الرسل والملوک، ص۴۶۸ - ۴۶۹؛ العرینی، الدولة البیزنطینه.
- ↑ Ostrogorsky: A Hist of the Byzantinc states. PP ۱۳۵ - ۱۳۶، Jenkins: Byzantum، the ImperialCenturies، ۶۱۰ - ۱۰۷۱. P.۶..
- ↑ طقوش، محمد سهیل، دولت امویان، ص۱۵۵.
- ↑ ابن عبدالحکم، فتوح إفریقیا و الأندلس، ص۲۷۴.
- ↑ ابنقتیبه، الامامة والسیاسه، ج۲، ص۶۳، ۶۶ - ۶۸.
- ↑ طَنْجه از شهرهای ساحلی است که در مدخل تنگه میان افریقا و اسپانیا واقع است.
- ↑ طقوش، محمد سهیل، دولت امویان، ص۱۵۶.
- ↑ منظور از اسپانیا شبه جزیره ایبری است که در جنوب غرب اروپا واقع است و در آنجا مناطق اسلامی و مسیحیوجود دارد، اسپانیای اسلامی، اَندُلس نام دارد. العبادی، احمدمختار، فی التاریخ العباسی و الاندلسی، ص۲۲۸.
- ↑ مسلمانان این اسم را معرب کرده اَندُلس و گاهی جزیره نامیدند. اَندُلس نخست به شبه جزیره ایبری گفته میشد؛ زیرا همه آنجا در اختیار مسلمانان بود. موقعیت سیاسی حکومت اسلامی در جزیره شبه جزیره موجب محدودشدن تدریجی آن شد تا اینکه سرانجام به مملکت کوچک غرناطه در انتهای مملکت اسلامی اسپانیا محدود گردید که در قسمت جنوب شرقی شبه جزیره ایبری واقع است. العبادی، فی التاریخ العباسی والاندلسی، ص۲۲۷.
- ↑ ابن قوطیه، ابوبکر محمد بن قرطبی، تاریخ افتتاح الأندلس، ص۲۸.
- ↑ مولف ناشناخته، أخبار مجموعة فی فتح الأندلس و ذکر اُمرائها و الحروب الواقعة بینهم، ص۵.
- ↑ طقوش، محمد سهیل، دولت امویان، ص۱۵۸.
- ↑ دوزی، رینهارت: المسلمون فی اسبانیا، ج۱، ص۲۷ و ۳۵ - ۳۶.
- ↑ دوزی، رینهارت: المسلمون فی اسبانیا، ج۱، ص۲۸.
- ↑ دوزی، رینهارت: المسلمون فی اسبانیا، ج۱، ص۲۹ - ۳۰.
- ↑ در خصوص وضعیت یهود در اسپانیا ر. ک: دوزی، المسلمون فی اسبانیا، ج۱، ص۳۸ - ۴۰.
- ↑ طقوش، محمد سهیل، دولت امویان، ص۱۵۹.
- ↑ طقوش، محمد سهیل، دولت امویان، ص۱۶۰.
- ↑ دوزی، المسلمون فی اسبانیا، ج۱، ص۴۳.
- ↑ مونس، حسین، فجر الأندلس، ص۶۴.
- ↑ ابنقوطیه، تاریخ افتتاح الأندلس، ص۸.
- ↑ رمضان، عبدالعظیم، الصراع بین العرب و أوروبا من ظهور الاسلام الی انتهاء الحروب الصلیبیه، ص۱۱۷.
- ↑ ابنعذاری، البیان المغرب فی أخبار الأندلس والمغرب، ج۲، ص۶؛ مؤلف ناشناخته، اخبار مجموعه...، ص۶.
- ↑ بیضون، ملامح التیارات السیاسیة فی القرن الاول الهجری، ص۲۹۶ - ۲۹۷.
- ↑ أخبار مجموعة فی فتح الأندلس و ذکر اُمرائها و الحروب الواقعة بینهم، ص۶؛ مقری، التلسمانی، نفخ الطیب فی غصن الأندلس الرطیب، ج۱، ص۴۳ - ۴۴.
- ↑ این جزیره بعد از رفتن وی به آنجا، طریف نامیده شد و اکنون نیز به همین نام خوانده میشود.
- ↑ أخبار مجموعة فی فتح الأندلس و ذکر اُمرائها و الحروب الواقعة بینهم، ص۶؛ دوزی، المسلمون فی اسبانیا، ج۱ ص۴۳ - ۴۴.
- ↑ أخبار مجموعة فی فتح الأندلس و ذکر اُمرائها و الحروب الواقعة بینهم، ص۶.
- ↑ أخبار مجموعة فی فتح الأندلس و ذکر اُمرائها و الحروب الواقعة بینهم، ص۶ - ۷؛ ابناثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۱۲۲.
- ↑ ابنقوطیه، تاریخ افتتاح الأندلس، ص۳۴ - ۳۵.
- ↑ مورخان این سپاه را هفتاد هزار نفر تخمین زدهاند. ابن قتیبه، الامامة والسیاسة، ج۲، ص۷۴؛ ابناثیر، الکامل فیالتاریخ، ج۴، ص۱۲۲.
- ↑ ابن قتیبه، الامامة والسیاسة؛ مؤلف مجهول، اخبار مجموعة...، ص۷.
- ↑ اخبار مجموعة...، ص۶؛ ابنعذاری، البیان المغرب فی أخبار الأندلس والمغرب، ج۲، ص۱۰.
- ↑ ابن قتیبه، الامامة والسیاسة، ج۲، ص۷۵؛ ابناثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۱۲۲ - ۱۲۳.
- ↑ ابن قتیبه، الامامة والسیاسة، ج۲، ص۷۵؛ دوزی، المسلمون فی اسبانیا، ج۱، ص۴۶.
- ↑ مؤلف مجهول، اخبار مجموعة...، ص۱۵ - ۱۷؛ ابنقوطیه، تاریخ افتتاح الأندلس، ص۳۵.
- ↑ بیضون، ملامح التیارات السیاسیة فی قرن الاول الهجری، ص۳۰۲ - ۳۰۳. عنّان، محمد عبدالله، دولة الإسلام فی الأندلس، العصر الأول، القسم الاول، ص۵۲.
- ↑ مؤلف مجهول، اخبار مجموعة...، ص۱۸ - ۱۹؛ ابن قوطیه، تاریخ افتتاح الأندلس، ۳۵ - ۳۶؛ ابن عبدالحکم، فتوح إفریقیا والأندلس، ص۲۸۰ - ۲۸۳.
- ↑ العبادی، فی تاریخ العباسی والأندلس، ص۲۸۱.
- ↑ ابن قتیبه، الامامة والسیاسة، ج۲، ص۷۸ - ۷۹.
- ↑ ابن عبدالحکم، فتوح إفریقیا و الأندلس، ص۸۱؛ ابناثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۱۲۴؛ بیضون، الدولة العربیة فیإسبانیا، ص۸۳؛ عنان، دولة الاسلام فی الأندلس، ص۵۳ - ۵۴.
- ↑ طقوش، محمد سهیل، دولت امویان، ص۱۶۱.
- ↑ ر.ک: عنان، دولة الاسلام فی الأندلس، ص۶۲ - ۶۳.
- ↑ دوزی، المسلمون فی اسبانیا، ج۱، ص۴۷.
- ↑ طقوش، محمد سهیل، دولت امویان، ص۱۶۵.
- ↑ طبری، تاریخ الرسل و الملوک، ج۶، ص۴۹۸ - ۴۹۹.
- ↑ طبری، تاریخ الرسل و الملوک، ج۶، ص۴۹۵ - ۴۹۶.
- ↑ طقوش، محمد سهیل، دولت امویان، ص۱۶۶.