بحث:ولید بن عبدالملک در تاریخ اسلامی

امام سجاد(ع) در عصر ولید بن عبدالملک

عبدالملک مروان پس از بیست‌ویک سال و ۴۵ روز ظلم و ستمگری بر مردم به ویژه بر اهل بیت در سال ۸۶ (ه. ق) به پایان عمر دنیایی‌اش رسید و در آخرت به رویش گشوده شد و عذاب برزخیش آغاز گردید. او در وصیتی به ولی‌عهدش ولید جنایات سال‌های بعد را هم خط‌دهی کرده بود و خود را در آثار و تبعات جنایات بعد از سال ۸۶ شریک و سهیم کرد.

به دلیل خوش‌خدمتی حجاج و بسترسازی مناسبی که برای آرامش و رفاه و عیش و نوش او فراهم کرده بود به فرزندش ولید وصیت کرده بود: نسبت به حجاج اکرام کند و پوست پلنگ بپوشد و شمشیر را مهیا سازد و هر کس مخالفت کرد او را بکشد[۱].

عبدالملک در این وصیت‌نامه اولاً پلنگ‌صفتی خود را اثبات می‌کند که ۲۰ سال وحشیانه بر جان و مال مردم بی‌گناه حکومت کرده و خون ریخته است. ثانیاً برای تداوم این وضع که دنیا به کام آنها باشد و برای حکومت ظالمانه امویان رقیبی پا به میدان نگذارد، تجویز می‌کند که ولید با همان خشونت و سفّاکی به میدان آید.

ولید پس از مرگ پدر، مردم را در شام جمع کرد و بر بالای منبر رفت و مرگ پدر را اعلام نمود و گفت: ای مردم بر شما باد به اطاعت و فرمانبرداری و همراهی با جماعت، فانه من ابدي ذات نفسه ضربت الذي فيه عيناه و من سكت مات بذاته چون هر کس مخالفت خود را آشکار سازد سرش را از تن جدا می‌کنم و هر کس خاموش ماند با اجل خود بمیرد[۲].

عمر بن عبدالعزیز با اینکه خود از امویان بود و از سوی ولید والی مدینه شد، درباره دوران خلافت ولید گفته است: آن روز که ولید فرمانروای شام، حجاج والی عراق، عثمان بن حباره حاکم حجاز و قره بن شریک امیر مصر بود، به خدا قسم زمین از جور و ستم لبریز گشته بود[۳].

ولید از کودکی تا زمان خلافتش با سوء تربیت در فضایی مرفه با عیش و نوش و آزاد و رها نسبت به هر بی‌بند و باری با آلودگی اخلاقی بزرگ شده بود. شاهزاده‌ها به دلیل رفاه بیش از حد و آزادی عمل نامحدود، معمولاً نه به مبانی اعتقادی رو می‌کنند و نه برای اعتقادات و مقدسات ارزش قائل می‌شوند، بلکه غرق در عیش و عشرت می‌شوند و وقتی که به خلافت می‌رسند اصولاً دوران خلافتشان متأثر از همان تربیت سوء و آلوده‌ای است که پشت سر گذاشته‌اند.

در مسائل سیاسی اولاً: ولید دست حجاج را طبق وصیت پدرش بازگذاشت تا کما فی السابق نسبت به هر جرم و جنایت و خونریزی آزاد باشد و ثانیاً به سفارش پدر که گفته بود پوست پلنگ بپوش، کنایه از قهر و خشونت و ستمگری ولید حقا به این سفارش جامه عمل پوشید و سعید بن جبیر و ده‌ها بزرگوار وارسته به جرم حرّیت و طرفدارای از اهل بیت در عصر ایشان به شهادت رسیدند. در راستای قتل عام شیعیانِ امیرالمؤمنین، استاندارانی که برمی‌گزید همه از سنخ حجاج بودند و بعضاً با انتخاب حجاج برگزیده می‌شدند.

عمر بن عبدالعزیز که خود پسر عموی ولید بود از طرف ولید فرماندار مدینه بود، عمر پناهگاه مظلومین و فراریان بود. هر کس از ظلم حجاج از عراق فرار می‌کرد به عمر بن عبدالعزیز پناه می‌برد. روزی عمر بن عبدالعزیز نامه‌ای برای ولید نوشت و از ظلم حجاج نسبت به اهل عراق شکایت کرد، ولید او را از فرمانداری مدینه برای رضایت حجاج عزل نمود و به این مقدار هم اکتفا نکرد بلکه به حجاج نوشت که هر کس را مایل است فرماندار حجاز نماید. حجاج نوشت که خالد بن عبدالله قسری خونخوار باید فرماندار حجاز گردد ولید او را فرماندار نمود.

ابن اثیر در حوادث سال ۸۹ (ه. ق) نوشته که خالد بن عبدالله فرماندار مکه گردید و خطبه خواند: ای مردم! آیا خلافت ولید بهتر است یا ریاست حضرت ابراهیم؟ به خدا قسم فضیلت خلیفه را نمی‌دانید... ابراهیم خلیل از خدا طلب آب کرد خدا آب شور و تلخی به او داد ولی ولید از خدا آب طلب کرد آب شیرینش داد. مقصودش از آب تلخ زمزم بود و آب شیرین آب چاهی بود که ولید حفر نموده بود...

خالد گفت: والله لو امرني ان انقض هذا الكعبة حجرا حجرا لنقضتها والله لامير المؤمنين اكرم على الله من انبيائه[۴] اگر امیرالمؤمنین ولید دستور می‌داد کعبه را متلاشی کنم و قطعات سنگ آن را به شام منتقل کنم انجام می‌دهم! به خدا قسم ولید از انبیاء خدا در نزد خداوند گرامی‌تر است. صاحب اغانی می‌نویسد: خالد کافر و مادرش نصرانی بود و مسیحیان و آتش‌پرستان را بر مسلمین مسلط می‌کرد و دستور شکنجه و آزار می‌داد و برای نصرانی‌ها خرید کنیزان مسلمان و ازدواج آنان را جائز نمود.

مستشرق آلمانی فلهوزن در کتاب تاریخ الدوله العربیه می‌نویسد: وقتی خالد فرماندار شد، کلیسایی برای مادر خود پشت قبله بنا کرد. فرزدق در هجو او گفت: خدا زشت کند چهره آن کس را که در روی زمین خالد را از حکومت دمشق به حکومت ما فرستاد. چگونه می‌تواند پیشوای مردم باشد کسی که مادرش عقیده دارد که خداوند یکتا نیست، برای مادرش معبدی با صلیب ساخت و از کینه‌ای که داشت مناره‌های مساجد را خراب کرد[۵].

ولید بن عبدالملک کینه امویان را درباره اهل مدینه ادامه داد، حجره‌های مسجد پیامبر را به بهانه گسترش ویران کرد، جنیب به این عمل خلیفه اعتراض کرد ولید دستور داد او را زیر تازیانه گرفتند و شهید کردند. واقدی معتقد است ولید مژده ویران کردن مسجد پیامبر را به پادشاه روم و مسیحیان نوشت، امپراتور روم صد هزار مثقال طلا و هزار کارگر و چهل بار سنگ‌های قیمتی برای او فرستاد[۶].

خالد در عصری که از فرمانداران بنی‌امیه در مکه و عراق بود در لعن امام علی(ع) و حسنین به آشکارا اهتمام داشت. چنان‌که روزی به منبر رفت و گفت: خدایا علی بن ابی‌طالب داماد پیغمبر و پدر حسن و حسین(ع) را لعنت کن! نعوذا بالله و بعد رو به مردم کرد و گفت: آیا خوب کنایه زدم؟

داستان‌های زننده‌ای از او نقل شده که بدن انسان را می‌لرزاند، خالد در اول جوانی خود مخنث (خود فروش) و وسیله رساندن مردان به زنان بود. خالد مذمت کعبه و پیغمبر و قرآن و اهل بیت را می‌نمود و می‌گفت: شخص عاقل قرآن را از حفظ نمی‌کند، فلهوزن می‌نویسد: خالد کافر و فاسق بود[۷].

ولید در مسائل اعتقادی و برخورد با اهل بیت(ع) چهره‌ای هتاک و مخصوصاً نسبت به امیرالمؤمنین علی(ع) بغض و کینه‌ای خاص داشت. ولید بن عبدالملک بر روی منبر در برابر حدیث منزلت از رسول خدا(ص) نقل می‌کرد که به علی(ع) فرمود: منزلت تو نسبت به من مانند قارون نسبت به موسی است[۸].

حریز بن عثمان کسی است که در مسجد نماز می‌خواند و از آن خارج نمی‌شد تا هر روز هفتاد بار علی(ع) را لعن کند. اسماعیل بن عیاش می‌گوید: با حریز از مصر تا مکه رفیق راه شدم، او در بین راه علی(ع) را سب و لعن می‌کرد و به من می‌گفت: این که مردم از رسول خدا روایت کرده‌اند که به علی فرموده است: تو نسبت به من به منزله هارون نسبت به موسی هستی. درست است اما شنونده خطا کرده است، گفتم: چطور؟ گفت بیان رسول خدا چنین بوده: تو نسبت به من به منزله قارون نسبت به موسی هستی. گفتم: از کی چنین روایت می‌کنی؟ گفت: از ولید بن عبدالملک شنیدم که آن را روی منبر چنین روایت می‌کرد[۹].

این خط جسارت و سَبّ بر امیرالمؤمنین(ع) از سال‌ها قبل آغاز شده بود و خلفای بعدی به اشاعه این فرهنگ بزرگ و تربیت می‌شدند و ولید هم حلقه‌ای است از زنجیر جسارت که در تحریف روایات و علی‌زدایی از قلوب مردم این‌گونه عمل می‌کند و امام سجاد(ع) با این عفریت هم‌عصر است، عفریتی که فاقد تربیت اخلاقی و دینی است. امام در فضای تیره حکومت عبدالملک و ولید و حجاج مجبور است فضاسازی کند و با تربیت عناصر مستعد زیر پوشش تقیّه ندای تشیع را به گوش آنها برساند و امام در همین ایام است که با سمی که به وسیله ولید و به تدبیر و اشاره او به حضرت خورانده شد زمینه شهادتش را فراهم کردند و حضرت به شهادت رسید[۱۰].[۱۱]

پانویس

  1. شیعه و زمامداران خودسر، ص۱۲۵؛ تاریخ طبری، ج۵.
  2. تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۳۶.
  3. تاریخ الخلفا، ص۲۲۳.
  4. . اغانی، ج۱۹، ص۶۰.
  5. وفیات الاعیان، ج۵، ص۱۵۲؛ تاریخ الدوله العربیه؛ ص۳۱۹.
  6. تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۷۲۳.
  7. شیعه و زمامداران خودسر، ص۱۲۷.
  8. مختصر تاریخ دمشق، ج۶، ص۲۷۸.
  9. تاریخ ابن عساکر، ج۴، ص۱۱۵؛ تاریخ خطیب، ج۸، ص۲۶۸؛ ترجمه الغدیر، ج۱۰، ص۱۴۷.
  10. مروج الذهب، ج۳، ص۱۶۴.
  11. راجی، علی، مظلومیت امام سجاد، ص ۲۰۰.
بازگشت به صفحهٔ «ولید بن عبدالملک در تاریخ اسلامی».