دانش کلام اسلامی در معارف و سیره معصوم

مقدمه

رواج مباحث کلامی و عقیدتی، یکی از مهم‌ترین زمینه‌های توجه به علوم عقلی در میان مسلمانان بوده است؛ زیرا بخشی از کلام، مباحث عقلی است. علم کلام، علمی صد در صد اسلامی است. خدای متعالی در قرآن به پیامبرش دستور می‌‌دهد که با مخالفان فکری، به نیکوترین روش گفت‌وگو کند. در حدیثی از پیامبر اسلام(ص) نقل شده که ما از زبان هفتاد پیامبر در دین خدا مجادله می‌‌کنیم[۱]. امام صادق(ع) در پاسخ فردی که پرسید آیا رسول خدا(ص) مجادله می‌‌کرده است، فرمود: در هر چه به رسول خدا(ص) ظن و گمان کردی، در اینکه ایشان با امر خدا مخالفت کند [هیچ گاه] به او گمان مبر. مگر خدای متعالی [به پیامبر] نفرموده است: ﴿وَجَادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ[۲] و ﴿قُلْ يُحْيِيهَا الَّذِي أَنْشَأَهَا أَوَّلَ مَرَّةٍ[۳]. آیا می‌‌توانی گمان کنی که رسول خدا(ص) با امر خدا مخالفت کرده و درباره آنچه که خدا به او دستور داده، مجادله نکرده و از آنچه که خدا به او خبر داده، مردم را آگاه نکرده است؟[۴]

ترتیب متکلمان در مکتب ائمه(ع)

یکی از علوم امامان(ع)، علم کلام است. امیرمؤمنان(ع) نخستین کسی بوده که در سخنانش به برخی مسائل کلامی چون توحید، صفات خدا، قضا و قدر، و جبر و اختیار پرداخته است. آن حضرت بعد از پیامبر(ص)، مهم‌ترین مدافع فکری و عقیدتی اسلام بود و همواره در مقابل اهل کتاب از اسلام دفاع می‌‌کرد و به پرسش‌ها و شبهه‌های آنان پاسخ می‌‌گفت.

عبدالقاهر بغدادی می‌‌گوید: نخستین متکلم اهل سنت از صحابه علی بن ابی طالب(ع) است؛ به سبب مناظره‌اش با خوارخ در مسائل وعد و وعید و مناظره‌اش با قدریه درباره قضا، قدر، مشیت و استطاعت... قدریه ادعا کرده‌اند علی(ع) از آنهاست و رهبر آنان واصل بن عطا مذهبش را از محمد و عبدالله پسران علی(ع) گرفته است»[۵]. بغدادی همچنین زید بن علی و امام صادق(ع) را از متکلمان اهل سنت به شمار آورده و برای امام صادق(ع) کتاب‌هایی در کلام برشمرده که عبارت‌اند از: کتابی در رد بر قدریه؛ کتابی در رد بر خوارج؛ کتابی در رد بر خلافت؛ او همچنین کتابی با عنوان رد بر قدریه از قرآن گزارش کرده است[۶].

همچنین تعدادی از اصحاب پیامبر(ص)، که در شمار یاران امام علی(ع) به شمار می‌‌رفتند، نخستین کسانی بودند که بعد از رحلت پیامبر(ص) با استدلال‌هایشان از حق آن حضرت در مقابل جریان سیاسی دستگاه خلافت دفاع کردند. از جمله آنها، دوازده نفری بودند که درباره مسئله امامت امیرمؤمنان(ع) با ابوبکر مناظره کردند: خالد بن سعید، سلمان فارسی، ابوذر غفاری، مقداد، عمار، بریده اسلمی، ابوالهیثم بن تیهان، سهل بن حنیف، عثمان بن حنیف، خزیمة بن ثابت ذوالشهادتین، ابی بن کعب و ابوایوب انصاری[۷]. بعد از آنها تعدادی از اصحاب و شاگردان آن حضرت مانند صعصعة بن صوحان، میثم تمار، کمیل بن زیاد نخعی، اویس قرنی، سلیم بن قیس، حارث بن اعور همدانی، اصبغ بن نباته، ابوذر غفاری و ابن عباس، همواره در طول عمرشان از حق امیرمؤمنان(ع) دفاع می‌‌کردند.

اما بیشترین دوره رونق علم کلام، در قرن دوم، به ویژه عصر امام صادق(ع) بود که در اثر فضای باز سیاسی حاصل از سقوط بنی امیه و حکومت نوپای عباسیان به وجود آمده بود. آن حضرت، شاگردان برجسته‌ای مانند هشام بن سالم، هشام بن حکم، مؤمن طاق، فضال بن حسن و جابر بن یزید جعفی را تربیت کرد که در کلام بسیار ورزیده بودند. مناظره‌های این افراد با زندیقان، اهل کتاب، معتزله، مرجئه و اهل رأی و قیاس، در کتاب‌ها به یادگار مانده است. به نقل مرحوم کلینی در «کتاب الحجة»، امام صادق(ع) تعداد از اصحاب خود را متکلم خوانده است[۸]. او همواره آنان را در این راه تشویق می‌‌کرد؛ چنان که وقتی هشام بن حکم ماجرای مناظره‌اش را با عمرو بن عبید، از بزرگان و رهبران معتزله، نقل کرد، به او فرمود: «ای هشام؛ چه کسی این را به تو آموخت؟» هشام گفت: «یابن رسول الله؛ این‌گونه بر زبانم جاری شد». پس فرمود: «ای هشام؛ به خدا سوگند در صحف ابراهیم و موسی این‌گونه نوشته شده است»[۹].

حتی امام صادق(ع) دستور می‌‌داد متکلمان شیعی در حضور خودش با مخالفان مناظره کنند و بدین ترتیب و به طور عملی آنان را تعلیم می‌‌دادند. هشام بن حکم می‌‌گفت: در منا پانصد مسئله کلامی از امام صادق(ع) پرسیدم که همه را پاسخ گفت[۱۰]. همچنین امامان شیعه(ع) به تدوین رساله یا کتاب در مسائل کلامی تشویق می‌‌کردند. از هشام بن سالم نقل شده که امام کاظم(ع) فرمود: به هشام بن حکم بگویید: چیزی بنویسد و برای من بفرستد و در آن قدریه را رد کند[۱۱].

مرحوم سید حسن صدر، متکلمان شیعی را تا عصر امام سجاد در یک طبقه قرار داده و متکلمان بعدی را در چند طبقه دسته‌بندی کرده است[۱۲]. تعدادی از متکلمان مشهور آن دوره عبارت‌اند از:

  1. قیس الماصر که از اصحاب و شاگردان امام سجاد(ع) بود و کلام را از آن حضرت آموخته بود و شاگردانی را تربیت کرده بود[۱۳]؛
  2. ابوجعفر مؤمن طاق، از اصحاب امام سجاد(ع) که کلام را از آن حضرت آموخته بود و کتاب‌هایی نوشته بود؛ مانند إفعل لاتفعل، الاحتجاج فی امامة امیرالمؤمنین، الکلام علی الخوارج، مجالسة مع الامام ابی حنیفه و المرجئه، المعرفه، و الرد علی المعتزله[۱۴]؛
  3. حمران بن اعین، برادر زراره، که کلام را از امام سجاد(ع) آموخته بود[۱۵]؛
  4. هشام بن حکم که از بزرگان شیعه، بلکه از اساتید علم کلام در میان همه مسلمانان و فرقه‌های اسلامی است. او مناظرات و گفت‌وگوهای بسیاری با علمای فرقه‌های مختلف داشت و ناظر مجالس مناظره‌ای بود که یحیی بن خالد برمکی وزیر هارون تشکیل می‌‌داد. او به سبب داشتن کیاست، حاضر جوابی و اطلاعات عمیق، همواره مورد حسد هم‌عصرانش بود[۱۶]. ابن ندیم این کتاب‌ها را برای او برشمرده است: کتاب الامامة، کتاب الدلالات علی حدوث الاشیاء، کتاب الرد علی الزنادقة، کتاب الرد علی اصحاب الاثنین، کتاب التوحید، کتاب الرد علی هشام الجوالیقی، کتاب الرد علی اصحاب الطبائع، کتاب الشیخ و الغلام، کتاب التدبیر، کتاب المیزان، کتاب المیدان، کتاب الرد علی من قال بامامة المفضول، کتاب اختلاف الناس فی الامامة، کتاب الوصیة و الرد علی من انکرها، کتاب فی الجبر و القدر، کتاب الحکمین، کتاب الرد علی المعتزلة فی طلحه و الزبیر، کتاب القدر، کتاب الالفاظ، کتاب المعرفة، کتاب الاستطاعة، کتاب الثمانیة الابواب، کتاب الرد علی شیطان الطاق، کتاب الاخبار، کتاب یفتح، کتاب الرد علی ارسطاطالیس فی التوحید، کتاب المعتزلة[۱۷]؛
  5. یونس بن یعقوب، از اصحاب امام صادق(ع)، که از متکلمان ماهر و زبردست بود[۱۸]؛
  6. فضال بن حسن کوفی، از متکلمان مشهوری که همواره در مناظره‌هایش پیروز میدان بود. شیخ مفید بعضی از مناظرات او را با مخالفان در کتاب الفصول المختاره، آورده است[۱۹]. این متکلمان همگی در قرن دوم می‌‌زیستند و پیش از پایان این قرن از دنیا رفته بودند؛ اما پس از آنها هم متکلمان برجسته‌ای بودند که به برخی از آنها اشاره می‌‌کنیم.
  7. سکاک محمد بن خلیل بغدادی، شاگرد هشام بن حکم بود و علم کلام را از او آموخته بود[۲۰]؛
  8. ابومالک ضحاک حضرمی از بزرگان علم کلام بود و از محضر امام صادق(ع) و امام کاظم(ع) علم آموخته بود[۲۱].

همچنین بسیاری از متکلمان شیعه، از خاندان نوبخت برخاسته‌اند. به گفته ابن ندیم آل نوبخت به تشیع معروف بوده‌اند[۲۲]. از میان این خاندان، فضلای بسیاری در سه قرن برخاسته است؛ از جمله فضل بن ابی سهل بن نوبخت که در زمان هارون در رأس کتابخانه معروف بیت الحکمه و از مترجمان فارسی به عربی در عصر هارون و مأمون بود؛ همچنین اسحاق بن ابی سهل بن نوبخت و پسرش اسماعیل بن اسحاق و پسر دیگرش علی بن اسحاق و نواده‌اش ابوسهل اسماعیل بن علی بن اسحاق، که او را شیخ المتکلمین در شیعه لقب داده‌اند[۲۳] و حسن بن موسی نوبختی، خواهرزاده ابوسهل اسماعیل بن علی و عده‌ای دیگر از آنها[۲۴].

متکلمان از اصحاب و شاگردان امامان(ع)، از توجه به فلسفه، حتی پیش از عصر مأمون که هنوز بسیاری از کتاب‌های فلسفی ترجمه نشده بود و بازار فلسفه رونق چندانی نداشت، غافل نبودند و گاهی در مباحث کلامی از آن بهره می‌‌جستند. نظریه‌های آنان به ویژه هشام بن حکم در برخی مسائل کلامی، شاهد این مطلب است. در میان آنان حتی بودند کسانی که با دیده نقد به فلسفه می‌‌نگریستند؛ چنان که نوشته‌اند هشام بن حکم به فلاسفه ایراد می‌‌گرفت و این امر خوشایند یحیی برمکی، که خود را حامی فلسفه می‌‌دانست، نبوده و سرانجام همین امر موجب جدایی میان آن دو شد و کار به جایی کشید که یحیی هارون را بر ضد او تحریک کرد[۲۵]. هشام نیز کتابی در رد نظریه ارسطو در توحید نوشته که ابن ندیم[۲۶] و نجاشی[۲۷] به آن اشاره کرده‌اند[۲۸].

منابع

پانویس

  1. احمد بن علی طبرسی، الاحتجاج، ج۱، ص۲۲.
  2. «و با آنان با روشی که بهتر باشد چالش ورز!» سوره نحل، آیه ۱۲۵.
  3. «بگو: همان کس که آن را نخست آفرید زنده‌اش می‌گرداند» سوره یس، آیه ۷۹.
  4. محرمی، غلام حسن، نقش امامان شیعه در گسترش علوم عقلی ۱.
  5. عبدالقاهر بغدادی، اصول الدین، ص۳۲۱.
  6. عبدالقاهر بغدادی، اصول الدین، ص۳۲۱.
  7. احمد بن محمد بن خالد برقی، رجال البرقی، ص۱۴۹.
  8. محمد بن یعقوب کلینی، اصول کافی، ج۱، ص۱۷۱.
  9. محمد بن حسن طوسی، اختیار معرفة الرجال (رجال کشی)، ج۲، ص۵۵۱.
  10. محمد بن حسن طوسی، اختیار معرفة الرجال (رجال کشی)، ج۲، ص۵۵۱.
  11. محمد بن حسن طوسی، اختیار معرفة الرجال (رجال کشی)، ج۲، ص۵۴۷.
  12. سید حسن صدر، الشیعة و فنون الاسلام، ص۲۷۴-۲۷۸.
  13. سید حسن صدر، الشیعة و فنون الاسلام، ص۲۷۸.
  14. احمد بن علی نجاشی، رجال النجاشی، ش ۸۸۶، ص۳۲۵.
  15. ابوغالب ذراری، رسالة ابی غالب الذراری، ص۱۱۳.
  16. محمد بن حسن طوسی، اختیار معرفة الرجال (رجال کشی)، ج۲، ص۵۳۰.
  17. ابن ندیم، الفهرست، ص۲۵۰.
  18. احمد بن علی نجاشی، رجال النجاشی، ش ۱۲۰۸، ص۴۴۶.
  19. محمد بن محمد بن نعمان (شیخ مفید)، الفصول المختاره، ص۷۴.
  20. احمد بن علی نجاشی، رجال النجاشی، ش ۸۸۹، ص۳۲۸.
  21. احمد بن علی نجاشی، رجال النجاشی، ش ۵۴۶، ص۲۰۵.
  22. ابن ندیم، الفهرست، ص۲۵۱.
  23. احمد بن علی نجاشی، رجال النجاشی، ش ۶۸، ص۳۰.
  24. ابن ندیم، الفهرست، ص۲۵۱. نوبخت، منجم دربار منصور عباسی بود. روزی پسرش ابوسهل را به دربار منصور برد تا به جانشینی خود معرفی کند. منصور نامش را پرسید. گفت: «خورشید ماه طیما ذاه مابازارد باد خسرونه شاه». منصور گفت: «همه اینها اسم تو است»؟ گفت: «آری». منصور تبسم کرد و گفت: «پدرت چه کرده؟! اسمت را مختصر کن؛ یا همان کلمه طیماذ را از میان اسمت برگزین و یا من کنیه ابوسهل را برایت انتخاب می‌‌کنم». ابوسهل به همین کنیه راضی شد. از این‌رو کنیه بسیاری از نوبختیان ابوسهل است.
  25. محمد بن حسن طوسی، اختیار معرفة الرجال (رجال کشی)، ج۲، ص۵۳۰.
  26. ابن ندیم، الفهرست، ص۲۵۰.
  27. احمد بن علی نجاشی، رجال النجاشی، ص۴۳۳، ش ۱۱۶۴.
  28. محرمی، غلام حسن، نقش امامان شیعه در گسترش علوم عقلی ۱.