شهروندی در نهج البلاغه
مقدمه
واژه شهروندی در ادبیات امروز دو مفهوم را به ذهن متبادر میکند. نخست شهروندی به مفهوم حقوق شهروندی، که ناظر بر روابط دولت و مردم است؛ دوم شهروندی بهمعنای شهرنشینی از دیدگاه مسائل شهری که موضوع این مدخل است.
زندگی شهری گرچه محصول تفکر و اندیشه معاصر است، اما مناسباتی را میطلبد که در فرهنگ دینی به آنها توجه میشود. شهرنشینان هنگامی که به حقوق یکدیگر احترام بگذارند و به مسئولیتهای خویش در قبال شهر و اجتماع عمل کنند و به رتبه "شهروند" ارتقا مییابند. شهروندی در واقع معرف روابط مردم شهر، حقوق و تکالیف آنان در برابر یکدیگر و اصول و هدفها و وظایف و روش انجام آنهاست. شهروندان در زندگی اجتماعی شهری، داوطلبانه امکانات خود را در جهت کمک به پیشرفت و بهبود امور بهکار میگیرند. شهروندان فعال با توجه به تخصص و استعداد خود در سازمانها و کمیتههای گوناگون و سازمانهای غیر دولتی عضویت دارند و فعالیت میکنند. شرکت در نشستها و اجتماعات شهری، حضور در محکمههای عمومی، هیئت منصفه یا هیئتهای حل اختلاف، مشارکت در پروژههای اجتماعی برای پیشرفت جامعه و همچنین یافتن مشکلات و راهحل آنها بسیار سودمند خواهد بود. صاحبنظران بر این عقیدهاند که اجتماعات محلی و نهادهای مردممحور میتوانند با ارائه رفتارهای جدید و نهادینه ساختن آنها در جوامع، نقش مؤثری در ایجاد و بازتولید مفهوم شهروندی ایفا کنند. آنچه مسلم است، قوانین و فضایل رفتاری موجود در نهاد دین، میتواند منبعی برای استخراج و تدوین تعاریف، قوانین و روشهای شهروندی باشد. امام علی (ع) در ارتباط با زندگی اجتماعی و تعامل فرد و جامعه میفرماید: با مردم چنان زی که در مرگت بگریند و در بودنت به سراغت آیند و با تو انس گیرند[۱]. در فرهنگ دینی، روابط شهروندان بر اساس اخلاق فردی برقرار میشود. ارتقای سطح اخلاق در روابط شهروندی نه تنها عامل قانون را به حاشیه میکشاند، بلکه هزینههای دولت را نیز در موارد امنیتی کاهش میدهد[۲].
نمونههایی از قوانین اجتماعی در نهج البلاغه
- فرهنگ دینی اصل عدالت را مهمترین اصل میان آحاد جامعه میداند. از دیدگاه امام علی (ع) انسانها بر دو گونهاند: یا برادران و همآییناند یا در آفرینش با هم برابرند[۳]. پس همه انسانها در جایگاهی مساوی از جهت خلقت قرار گرفتهاند. این سخن، موضوع رفتار عادلانه در روابط شهروندی را میان همگان تسری میدهد.
- موضوع بخشش و رحمت بر انسانها از دیگر مواضع اصولی مورد توجه نهج البلاغه است. انسانها در مسیر زندگی، رفتاری همراه با اشتباه و خطا دارند و هرگز مصون از خطا نیستند، امام (ع) با بیان این مسئله به کارگزار مصر میفرماید: هر انسانی از جمله شخصی که با خطای فرد دیگری مواجه شده نیز، مصون از خطا و اشتباه نیست. این امر روحیه عفو و بخشش را در مورد دیگران تقویت میکند[۴].
- احترام به حقوق متقابل و مسئولیتهای ایجابی که در جامعه بر دوش افراد گذاشته میشود، از دیگران مصادیق توجه به موضوع شهروندی است. امام (ع) تأکید دارند که حق همیشه همراه با تکلیف است و به سود هیچکس به جریان نمیافتد، مگر اینکه تکلیفی بر عهدهاش گذاشته شود. در مقابل، تکلیفی بر عهده کسی گذاشته نمیشود، مگر آنکه حقی به سود او به جریان افتد. امام میفرماید: کسی را بر دیگران حقی نیست جز اینکه دیگری را نیز بر او حقی است و حقی از دیگری بر عهده کسی نیست جز اینکه برای او نیز بر گردن وی حقی است[۵]. از اینرو توجه به این امر را در شهروندان تقویت میکند که در برابر حقوقی که اجتماع برای افراد قائل است، مسئولیتهایی نیز بر گردن آنها مینهند که باید از عهده آنها برآیند و نسبت به آنها تعهد داشته باشند. امام (ع) در فرازی از نهج البلاغه از حقوق خداوند سخن میگوید که خدا بر گردن گروهی از مردمان نسبت به گروه دیگر نهاده است. برای نمونه در فرازی میفرماید: خداوند سبحان روزی فقرا را در اموال توانگران مقرر داشته، پس هیچ فقیری گرسنه نماند، مگر آنکه توانگری حق او را بازداشته است و خدای تعالی توانگران را بدین سبب بازخواست کند[۶]. توجه به این حکمت بهطور دقیق بر مسئله حقوقی که خداوند بر عهده بعضی نسبت به دیگری قرار داده است، صحه میگذارد.
- رعایت قانونهای اجتماعی در تمام شرایط از جمله مواردی است که در سیره و سنت امام (ع) نمود دارد. نقل است که امام (ع) در روزگار خلافت زره خود را نزد مردی نصرانی یافتند و متعرض او شدند. در دادگاه نیز شریح قاضی رأی به نفع مرد نصرانی داد و امام نیز در برابر قانون تسلیم شد. در مواردی چند امام (ع) به حکم قوانین اجتماعی متضرر شدند اما از آن سربرنتافتند.
- امام (ع) اصلی اساسی در روابط اجتماعی مطرح میکند که دارای اهمیت فراوان است. اگر تنها این اصل مورد توجه قرار گیرد، مشکلات زیادی از جامعه حذف خواهد شد. امام (ع) میفرماید: پسرکم، خود را میان خویش و دیگران میزان بشمار، پس آنچه برای خود دوست میداری برای دیگران دوست بدار و آنچه تو را خوش نیاید برای او ناخوش بشمار و ستم مکن چنانکه دوست نداری بر تو ستم رود و نیکی کن چنانکه دوست میداری به تو نیکی کنند. آنچه از جز خود زشت میداری برای خود زشت بدان و از مردم برای خود آن را بپسند که از خود میپسندی در حق آنان و مگو آنچه را ندانی، هر چند اندک بود آنچه میدانی و مگو آنچه را دوست نداری به تو گویند[۷]. چنین برداشتی از نحوه تعامل با دیگران، میزانی به دست میدهد و بر مبنای آن مناسبات بین افراد بهگونهای رقم خواهد خود که حدود و حرمت افراد مصون بماند.
- پرهیز از تکبر و غرور در اجتماع از نکات کلیدی است که امام درباره حقوق شهروندی برمیشمرد. امام (ع) بر رذیلت تکبر و پرهیز از آن تأکید فراوان دارد.
- از جمله آسیبهای روابط اجتماعی تمرکز بر عیب دیگران است بهگونهای که آدمی را از عیوب خویشتن غافل میگرداند. امام (ع) در کلامی انسان متقی را اینگونه توصیف میکند که در هر صبح و شام نفس خود را وامیپاید و به نفس خویش بدگمان است و پیوسته خود را سرزنش میکند[۸]. گویا در فرهنگ دینی انسانها باید بیش از هر چیز از خود مراقبت کنند. امام در فرازی دیگر آن انسانی را میستاید که واکاویدن عیبهایش او را از واکاوی عیب دیگران بازمیدارد، بهگونهای که گویی هرگز مردم پیرامونش عیبی ندارند و همه عیبها از اوست[۹]. امام (ع) میفرماید: بهراستی شایسته است که پاکان و پاکماندگان و گنهکاران و فریبخوردگان رحمت آرند و بیشتر به شکر و سپاس الهی بپردازند و زبان به بدگویی آنها نگشایند تا چه رسد به عیبجویی از برادران و سرزنش آنان در لغزشها. چرا پردهپوشی الهی از گناهان را به یاد نمیآورد که بسی انبوهتر از گناه دیگران باشد و چگونه آنان را برگناهی نکوهش کند که خود در همان گرداب دست و پا میزند یا در گناهی دیگر که از آن بسی بزرگتر است. به خدا سوگند، اگر گناهش هم کوچکتر باشد، ولی گستاخی او بر عیبجویی مردم از همه خطرناکتر است. ای بندگان خدا، در عیبجویی گنهکاران شتاب مکنید، چه بسا مورد آمرزش قرار گیرند؛ و خود را از گناه کوچک هم در امان نبینید، شاید همان شما را به عذاب کشد. پس آن که عیبی از دیگران داند، باید آن را با پرداختن به اصلاح خود بپوشاند و باید خودسازی و پالایش نفس خود را از گناهان، مانع از افشای گناهان دیگران سازد و بر پاکیِ خود از گناهانی که دیگران را گرفتار کرده است صبح و شام شاکر باشد[۱۰].
- مورد دیگر در این زمینه توجه به اصل مهم و حیاتی گسترش نیکیها و جلوگیری از انتشار زشتیها و ناپاکیهاست. این اصل مهم در فرهنگ دینی با عنوان عمر به معروف و نهی از منکر یاد شده است.
- امام (ع) به نکتهای بسیار مهم در فرهنگ شهروندی اشاره میکند و آن، اصل اعتقاد به برائت انسانهاست تا زمانی که خلاف آن اثبات شود. از اینرو در روابط شهروندی نباید به دیگران گمان بد برد و تا جایی که ممکن است باید گفتار و کردار دیگران را حمل بر صحت کرد. امام (ع) میفرماید: به سخنی که از دهان کسی بیرون میآید، گمان بد مبر و چندان که توانی احتمال نیکی بر[۱۱].[۱۲]
بررسی مفاهیم ناظر به شهروندی در نهج البلاغه
در نهج البلاغه، مفاهیم مختلفی در جاهای گوناگون، از جمله در خطبهها، نامهها و حکمتها به کار برده شدهاند که ناظر به «مفهوم و حقوق شهروندی» در جامعه اسلامی است. بعضی از این مفاهیم در هر جا که به کار برده شدهاند، منظور از آنها «شهروندان» بوده است؛ از جمله، مفهوم الرعیة و کلمات همخانواده با آن و بعضی از این مفاهیم در برخی از جاهایی که به کار رفتهاند، در معنای «شهروند و شهروندی» و در بعضی از جاها به معانی دیگر و عامتری به کار رفتهاند؛ مانند واژههای «الناس» و «الاهل» و همخانوادههای آنان. حال مواردی را که واژه «الرعیة» و همخانوادههای آن در نهج البلاغه آمده است بررسی میکنیم تا مشخص شود هر یک از این واژهها در چه موارد و کاربردی استفاده شدهاند. در دستهبندی انجام شده مشاهده میشود که بیشتر مواردی که در نهج البلاغه از واژه «الرعیة» و سایر مشتقات آن استفاده شده است، شامل توصیههای آن حضرت به کارگزاران حکومت درباره رعایت حقوق شهروندیِ مردم در جامعه اسلامی است که این توصیهها، با توجه به موقعیت زمانی و مکانی، متغیر و متنوع است. سایر موارد استفاده از این واژه نیز شامل مواردی از قبیل شرح حقوق متقابل رهبر و مردم و رعایت حق در جامعه و ثمرات این مسئله[۱۳] است و در جایی نیز رعیت را فرمانبرداران حکومت[۱۴] میخواند.
اما توصیههای امیر مؤمنان علی(ع) به کارگزاران و رهبران جامعه در قبال شهروندان از این قرار است:
- توصیه به انصاف در روابط با مردم، شکیبایی در برآوردنِ نیازهای مردم، محروم نکردنِ مردم از خواستههای مشروعشان، خوشرفتاری با آنها، کمک به رعایا و تقویت دین خدا[۱۵]؛
- توصیه به مستبد نبودنِ حاکم[۱۶]؛
- توصیه به کارگزاران برای نزدیک شدن به بندگان خدا (رعیت) و مهربانی هرچه بیشتر با آنها[۱۷]؛
- توصیه به دوستی با مردم و چشمپوشی از خطاها و اشتباههای آنها[۱۸]؛
- توصیه به رعایت انصاف بین مردم[۱۹] و ظلم نکردن به آنها[۲۰]؛
- توصیه به جلب رضایت عمومیِ مردم و پرهیز از توجه فراوان به خواستههای خواص جامعه (در مقابل عموم جامعه)[۲۱]، تخفیف مالیات و مجبور نکردنِ شهروندان به کاری که دوست ندارند (برای کسب رضایت عمومیِ مردم)[۲۲]؛
- توصیه به حفظ سنتهای خوب گذشته و بر هم نزدنِ آنها[۲۳]؛
- توصیه به معاشرت با دانشمندان و حکیمان جامعه برای آبادانی و اصلاح بیشتر شهرها[۲۴]؛
- لزوم شناخت اقشار مختلف اجتماع و چگونگیِ تقسیم کار اجتماعی برای ایشان و اشاره به حق این اقشار بر زمامدار به مقداری که امورشان اصلاح شود و ادای حقوق مقرر شده برای هر قشر طبق قرآن و سنت پیامبر اکرم(ص)[۲۵]. توضیح اینکه محبت رعیت (شهروندان) به زمامدار زمانی است که: ۱. با رغبت پیرامون رهبر را گرفته باشند. ۲. حکومت بار سنگینی بر دوششان نگذاشته باشد. ۳. طولانی شدنِ مدت زمامداری بر ایشان ناگوار نیاید[۲۶]؛
- توصیه به انتخاب بهترین افراد رعیت برای قضاوت[۲۷]؛
- توصیه به گماردنِ جاسوسانی برای نظارت و بررسیِ رفتار کارگزاران حکومت[۲۸]، که این از نمودهای زمینهسازی رعایت حقوق شهروندان است؛
- توصیه به حضور مداوم رهبر در جامعه و کناره نگرفتن از مردم[۲۹] و تلاش در امور شهروندان[۳۰]؛
- توصیه به رهبر برای آشکار ساختن عذر خود بر مردم[۳۱]؛
- توصیه به منت نگذاشتن بر مردم و بزرگ نشمردنِ خدمت و نداشتن تخلف در وعده[۳۲]؛
- توصیه به تقسیمبندیِ درست زمان و اینکه رضایت خداوند در جلب رضایت رعیت نیز هست[۳۳]؛
میبینیم که در نهجالبلاغه، در تمام مواردی که واژه «رعیت» به کار رفته منظور از آن شهروندان مملکت اسلامی اند. در ادامه، شاهد خواهیم بود که علاوه بر واژه «الرعیة» که معنای «شهروند» را میدهد، در برخی از ترجمههای گوناگونی که از متن نهجالبلاغه صورت گرفته است نیز واژههایی چون «الاهل»[۳۴] و «الناس»[۳۵] نیز ـ در برخی از موارد ـ مستقیماً به «شهروند» ترجمه شدهاند که این حاکی از این مسئله است که مترجمان محترم با توجه به سیاق کلام مولا امیر المؤمنین(ع)، توجه ایشان را به مسائل شهروندان جامعه اسلامی درک کردهاند[۳۶].
منابع
پانویس
- ↑ «خَالِطُوا النَّاسَ مُخَالَطَةً إِنْ مِتُّمْ مَعَهَا بَكَوْا عَلَيْكُمْ، وَ إِنْ عِشْتُمْ حَنُّوا إِلَيْكُمْ»؛ نهج البلاغه، حکمت ۹.
- ↑ دینپرور، سید حسین، دانشنامه نهج البلاغه ج۲، ص 516-517.
- ↑ نک: نهج البلاغه، نامه ۵۳.
- ↑ «يَفْرُطُ مِنْهُمُ الزَّلَلُ وَ تَعْرِضُ لَهُمُ الْعِلَلُ وَ يُؤْتَى عَلَى أَيْدِيهِمْ فِي الْعَمْدِ وَ الْخَطَإِ فَأَعْطِهِمْ مِنْ عَفْوِكَ وَ صَفْحِكَ مِثْلِ الَّذِي تُحِبُّ وَ تَرْضَى أَنْ يُعْطِيَكَ اللَّهُ مِنْ عَفْوِهِ وَ صَفْحِهِ»؛ نک: نهج البلاغه، نامه ۵۳.
- ↑ «لَا يَجْرِي لِأَحَدٍ إِلَّا جَرَى عَلَيْهِ، وَ لَا يَجْرِي عَلَيْهِ إِلَّا جَرَى لَهُ؛ وَ لَوْ كَانَ لِأَحَدٍ أَنْ يَجْرِيَ لَهُ»؛ نهج البلاغه، خطبه ۲۰۷.
- ↑ «إِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ فَرَضَ فِي أَمْوَالِ الْأَغْنِيَاءِ أَقْوَاتَ الْفُقَرَاءِ، فَمَا جَاعَ فَقِيرٌ إِلَّا بِمَا مُتِّعَ بِهِ غَنِيٌّ، وَ اللَّهُ تَعَالَى سَائِلُهُمْ عَنْ ذَلِكَ»؛ نهج البلاغه، حکمت ۳۲۰.
- ↑ «یا بُنَيَّ اجْعَلْ نَفْسَكَ مِيزَاناً فِيمَا بَيْنَكَ وَ بَيْنَ غَيْرِكَ؛ فَأَحْبِبْ لِغَيْرِكَ مَا تُحِبُّ لِنَفْسِك وَ اكْرَهْ لَهُ مَا تَكْرَهُ لَهَا، وَ لَا تَظْلِمْ كَمَا لَا تُحِبُّ أَنْ تُظْلَمَ، وَ أَحْسِنْ كَمَا تُحِبُّ أَنْ يُحْسَنَ إِلَيْكَ، وَ اسْتَقْبِحْ مِنْ نَفْسِكَ مَا تَسْتَقْبِحُهُ مِنْ غَيْرِكَ، وَ ارْضَ مِنَ النَّاسِ بِمَا تَرْضَاهُ لَهُمْ مِنْ نَفْسِكَ، وَ لَا تَقُلْ مَا لَا تَعْلَمُ وَ إِنْ قَلَّ مَا تَعْلَمُ وَ لَا تَقُلْ مَا لَا تُحِبُّ أَنْ يُقَالَ لَكَ»؛ نهج البلاغه، نامه ۳۱.
- ↑ نک: نهج البلاغه، خطبه ۱۷.
- ↑ نک: نهج البلاغه، خطبه ۱۷.
- ↑ «وَ إِنَّمَا يَنْبَغِي لِأَهْلِ الْعِصْمَةِ وَ الْمَصْنُوعِ إِلَيْهِمْ فِي السَّلَامَةِ، أَنْ يَرْحَمُوا أَهْلَ الذُّنُوبِ وَ الْمَعْصِيَةِ، وَ يَكُونَ الشُّكْرُ هُوَ الْغَالِبَ عَلَيْهِمْ وَ الْحَاجِزَ لَهُمْ عَنْهُمْ. فَكَيْفَ بِالْعَائِبِ الَّذِي عَابَ أَخَاهُ وَ عَيَّرَهُ بِبَلْوَاهُ، أَ مَا ذَكَرَ مَوْضِعَ سَتْرِ اللَّهِ عَلَيْهِ مِنْ ذُنُوبِهِ مِمَّا هُوَ أَعْظَمُ مِنَ الذَّنْبِ الَّذِي عَابَهُ، بِهِ وَ كَيْفَ يَذُمُّهُ بِذَنْبٍ قَدْ رَكِبَ مِثْلَهُ، فَإِنْ لَمْ يَكُنْ رَكِبَ ذَلِكَ الذَّنْبَ بِعَيْنِهِ فَقَدْ عَصَى اللَّهَ فِيمَا سِوَاهُ مِمَّا هُوَ أَعْظَمُ مِنْهُ؛ وَ ايْمُ اللَّهِ لَئِنْ لَمْ يَكُنْ عَصَاهُ فِي الْكَبِيرِ وَ عَصَاهُ فِي الصَّغِيرِ [لَجُرْأَتُهُ] لَجَرَاءَتُهُ عَلَى عَيْبِ النَّاسِ أَكْبَرُ. يَا عَبْدَ اللَّهِ لَا تَعْجَلْ فِي عَيْبِ أَحَدٍ بِذَنْبِهِ، فَلَعَلَّهُ مَغْفُورٌ لَهُ، وَ لَا تَأْمَنْ عَلَى نَفْسِكَ صَغِيرَ مَعْصِيَةٍ، فَلَعَلَّكَ مُعَذَّبٌ عَلَيْهِ. فَلْيَكْفُفْ مَنْ عَلِمَ مِنْكُمْ عَيْبَ غَيْرِهِ لِمَا يَعْلَمُ مِنْ عَيْبِ نَفْسِهِ، وَ لْيَكُنِ الشُّكْرُ شَاغِلًا لَهُ عَلَى مُعَافَاتِهِ مِمَّا ابْتُلِيَ [غَيْرُهُ بِهِ] بِهِ غَيْرُهُ»؛ نهج البلاغه، خطبه ۱۴۰.
- ↑ «لَا تَظُنَّنَّ بِكَلِمَةٍ خَرَجَتْ مِنْ أَحَدٍ سُوءاً، وَ أَنْتَ تَجِدُ لَهَا فِي الْخَيْرِ مُحْتَمَلًا»؛ نهج البلاغه، حکمت ۳۵۲.
- ↑ دینپرور، سید حسین، دانشنامه نهج البلاغه ج۲، ص517 ـ 519.
- ↑ «ثُمَّ جَعَلَ سُبْحَانَهُ مِنْ حُقُوقِهِ حُقُوقاً افْتَرَضَهَا لِبَعْضِ النَّاسِ عَلَى بَعْضٍ فَجَعَلَهَا تَتَكَافَأُ فِي وُجُوهِهَا، وَ يُوجِبُ بَعْضُهَا بَعْضاً وَ لَا يُسْتَوْجَبُ بَعْضُهَا إِلَّا بِبَعْضٍ. وَ أَعْظَمُ مَا افْتَرَضَ سُبْحَانَهُ مِنْ تِلْكَ الْحُقُوقِ حَقُّ الْوَالِي عَلَى الرَّعِيَّةِ، وَ حَقُّ الرَّعِيَّةِ عَلَى الْوَالِي فَرِيضَةٌ فَرَضَهَا اللَّهُ سُبْحَانَهُ لِكُلٍّ عَلَى كُلٍّ، فَجَعَلَهَا نِظَاماً لِأُلْفَتِهِمْ، وَ عِزّاً لِدِينِهِمْ، فَلَيْسَتْ تَصْلُحُ الرَّعِيَّةُ إِلَّا بِصَلَاحِ الْوُلَاةِ وَ لَا تَصْلُحُ الْوُلَاةُ إِلَّا بِاسْتِقَامَةِ الرَّعِيَّةِ، فَإِذَا أَدَّتْ الرَّعِيَّةُ إِلَى الْوَالِي حَقَّهُ وَ أَدَّى الْوَالِي إِلَيْهَا حَقَّهَا عَزَّ الْحَقُّ بَيْنَهُمْ، وَ قَامَتْ مَنَاهِجُ الدِّينِ، وَ اعْتَدَلَتْ مَعَالِمُ الْعَدْلِ، وَ جَرَتْ عَلَى أَذْلَالِهَا السُّنَنُ، فَصَلَحَ بِذَلِكَ الزَّمَانُ، وَ طُمِعَ فِي بَقَاءِ الدَّوْلَةِ، وَ يَئِسَتْ مَطَامِعُ الْأَعْدَاءِ. وَ إِذَا غَلَبَتِ الرَّعِيَّةُ وَالِيَهَا أَوْ أَجْحَفَ الْوَالِي بِرَعِيَّتِهِ اخْتَلَفَتْ هُنَالِكَ الْكَلِمَةُ، وَ ظَهَرَتْ مَعَالِمُ الْجَوْرِ، وَ كَثُرَ الْإِدْغَالُ فِي الدِّينِ، وَ تُرِكَتْ مَحَاجُّ السُّنَنِ فَعُمِلَ بِالْهَوَى، وَ عُطِّلَتِ الْأَحْكَامُ، وَ كَثُرَتْ عِلَلُ النُّفُوسِ، فَلَا يُسْتَوْحَشُ لِعَظِيمِ حَقٍّ عُطِّلَ، وَ لَا لِعَظِيمِ بَاطِلٍ فُعِلَ فَهُنَالِكَ تَذِلُّ الْأَبْرَارُ، وَ تَعِزُّ الْأَشْرَارُ، وَ تَعْظُمُ تَبِعَاتُ اللَّهِ سُبْحَانَهُ عِنْدَ الْعِبَادِ...» (فیض الاسلام، ترجمه و شرح نهج البلاغه، خطبه ۲۰۷، ص۶۸۳-۶۸۴) پس، خدای سبحان برخی از حقوق خود را برای بعضی از مردم واجب کرد و آن حقوق را در برابر هم گذاشت، که برخی از حقوق برخی دیگر را واجب گرداند، و حقی بر کسی واجب نمیشود، مگر همانند آن را انجام دهد. در میان حقوق الهی، بزرگترین حق، حق رهبر بر مردم و حق مردم بر رهبر است، حق واجبی که خدای سبحان بر هر دو گروه لازم شمرد و آن را عامل پایداری پیوند ملت و رهبر و عزت دین قرار داد. پس، رعیت اصلاح نمیشود، جز آنکه زمامداران اصلاح شوند و زمامداران اصلاح نمیشوند، جز با درستکاریِ رعیت. و آنگاه که مردم حق رهبری را ادا کنند و زمامدار حق مردم را بپردازد، حق در آن جامعه عزت یابد و راههای دین پدیدار و نشانههای عدالت برقرار و سنت پیامبر(ص) پایدار شود؛ پس، روزگار اصلاح شود و مردم در تداوم حکومت امیدوار و دشمن در آرزوهایش مأیوس میشود. اما اگر مردم بر حکومت چیره شوند یا زمامدار بر رعیت ستم کند، وحدت کلمه از بین میرود، نشانههای ستم آشکار و نیرنگبازی در دین فراوان میشود و راه گسترده سنت پیامبر(ص) متروک، هواپرستی فراوان، احکام دین تعطیل و بیماریهای دل فراوان شود. مردم از اینکه حق بزرگی فراموش میشود یا باطل خطرناکی در جامعه رواج مییابد، احساس نگرانی نمیکنند؛ پس، در آن زمان، نیکان خوار و بدان قدرتمند میشوند و کیفر الهی بر بندگان بزرگ و دردناک خواهد بود.».. (محمد دشتی، ترجمه نهج البلاغه، خطبه ۲۱۶، ص۴۴۳-۴۴۴).
- ↑ «... وَ قَالَ(ع) لَمَّا بَلَغَهُ إِغَارَةُ أَصْحَابِ مُعَاوِيَةَ عَلَى الْأَنْبَارِ، فَخَرَجَ بِنَفْسِهِ مَاشِياً حَتَّى أَتَى النُّخَيْلَةَ وَ أَدْرَكَهُ النَّاسُ وَ قَالُوا: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ نَحْنُ نَكْفِيكَهُمْ. فَقَالَ(ع): وَ اللَّهِ مَا تَكْفُونَنِي أَنْفُسَكُمْ فَكَيْفَ تَكْفُونَنِي غَيْرَكُمْ، إِنْ كَانَتِ الرَّعَايَا قَبْلِي لَتَشْكُو حَيْفَ رُعَاتِهَا، فَإِنِّي الْيَوْمَ لَأَشْكُو حَيْفَ رَعِيَّتِي كَأَنَّنِي الْمَقُودُ وَ هُمُ الْقَادَةُ، أَوِ الْمَوْزُوعُ وَ هُمُ الْوَزَعَةُ...» (فیض الاسلام، ترجمه و شرح نهج البلاغه، ح۲۵۳، ص۱۲۱۲) «فرمود: (آن هنگام که تهاجم یاران معاویه به شهر انبار و غارت کردنِ آن را شنید، تنها و پیاده به طرف پادگان نظامی کوفه (نخیله) حرکت کرد. مردم خود را به او رساندند و گفتند: ای امیر مؤمنان، ما آنان را کفایت میکنیم. فرمود: شما از انجام کار خود درماندهاید، چگونه کار دیگری را برایم کفایت میکنید؟ اگر رعایای پیش از من از ستم حاکمان مینالیدند، امروز من از رعیت خود مینالم. گویی من پیرو و آنان حکمراناند یا من محکوم و آنان فرمانروایاناند». (دشتی، ترجمه نهج البلاغه، ح۲۶۱، ص۶۹۳).
- ↑ «... فَأَنْصِفُوا النَّاسَ مِنْ أَنْفُسِكُمْ، وَ اصْبِرُوا لِحَوَائِجِهِمْ، فَإِنَّكُمْ خُزَّانُ الرَّعِيَّةِ، وَ وُكَلَاءُ الْأُمَّةِ، وَ سُفَرَاءُ الْأَئِمَّةِ، وَ لَا تُحْشِمُوا أَحَداً عَنْ حَاجَتِهِ، وَ لَا تَحْبِسُوهُ عَنْ طَلِبَتِهِ... وَ لَا تَدَّخِرُوا أَنْفُسَكُمْ نَصِيحَةً، وَ لَا الْجُنْدَ حُسْنَ سِيرَةٍ وَ لَا الرَّعِيَّةَ مَعُونَةً، وَ لَا دِينَ اللَّهِ قُوَّةً وَ أَبْلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ مَا اسْتَوْجَبَ عَلَيْكُمْ...» (فیض الاسلام، ترجمه و شرح نهج البلاغه، نامه ۵۱، ص۹۸۵) «... در روابط خود با مردم انصاف داشته باشید و در برآوردنِ نیازهایشان شکیبا باشید. همانا شما خزانهدارانِ مردم و نمایندگان ملت و سفیران پیشوایان هستید. هرگز کسی را از نیازمندیِ او باز ندارید و از خواستههای مشروعش محروم نسازید... از پند دادن به نفس خویش هیچگونه کوتاهی نکنید و از خوشرفتاری با سپاهیان و کمک به رعایا و تقویت دین خدا غفلت نکنید و آنچه در راه خدا بر شما واجب است انجام دهید.».. (محمد دشتی، ترجمه نهج البلاغه، نامه ۵۱، ص۵۶۵).
- ↑ «... لَيْسَ لَكَ أَنْ تَفْتَاتَ فِي رَعِيَّةٍ» (فیض الاسلام، ترجمه و شرح نهج البلاغه، نامه ۵، ص۸۳۹) «... تو حق نداری در مورد رعیت استبدادی ورزی.»...
- ↑ «مِنْ عَبْدِ اللَّهِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ إِلَى أَصْحَابِ الْمَسَالِحِ أَمَّا بَعْدُ، فَإِنَّ حَقّاً عَلَى الْوَالِي أَلَّا يُغَيِّرَهُ عَلَى رَعِيَّتِهِ فَضْلٌ نَالَهُ، وَ لَا طَوْلٌ خُصَّ بِهِ، وَ أَنْ يَزِيدَهُ مَا قَسَمَ اللَّهُ لَهُ مِنْ نِعَمِهِ دُنُوّاً مِنْ عِبَادِهِ، وَ عَطْفاً عَلَى إِخْوَانِهِ» (فیض الاسلام، ترجمه و شرح نهج البلاغه، نامه ۵۰، ص۹۸۲) «از بنده خدا، علی بن ابی طالب، امیر مؤمنان به نیروهای مسلح و مرزداران کشور. پس از یاد خدا و درود، همانا بر زمامدار واجب است که اگر اموالی به دست آورد یا نعمتی مخصوص او شد، دچار دگرگونی نشود و با آن اموال و نعمتها، بیشتر به بندگان خدا نزدیک شود و به برادرانش مهربانیِ بیشتری روا دارد.».. (دشتی، ترجمه نهج البلاغه، نامه ۵۰، ص۵۶۳).
- ↑ «وَ أَشْعِرْ قَلْبَكَ الرَّحْمَةَ لِلرَّعِيَّةِ وَ الْمَحَبَّةَ لَهُمْ وَ اللُّطْفَ بِهِمْ، وَ لَا تَكُونَنَّ عَلَيْهِمْ سَبُعاً ضَارِياً تَغْتَنِمُ أَكْلَهُمْ، فَإِنَّهُمْ صِنْفَانِ إِمَّا أَخٌ لَكَ فِي الدِّينِ وَ إِمَّا نَظِيرٌ لَكَ فِي الْخَلْقِ يَفْرُطُ مِنْهُمُ الزَّلَلُ وَ تَعْرِضُ لَهُمُ الْعِلَلُ، وَ يُؤْتَى عَلَى أَيْدِيهِمْ فِي الْعَمْدِ وَ الْخَطَإِ فَأَعْطِهِمْ مِنْ عَفْوِكَ وَ صَفْحِكَ مِثْلِ الَّذِي تُحِبُّ وَ تَرْضَى أَنْ يُعْطِيَكَ اللَّهُ مِنْ عَفْوِهِ وَ صَفْحِهِ...» (فیض الاسلام، ترجمه و شرح نهج البلاغه، نامه ۵۳، ص۹۹۲-۹۹۳) «... مهربانی با مردم را پوشش دل خویش قرار ده و با همه دوست و مهربان باش. مبادا هرگز چونان حیوان شکاری باشی که خوردنِ آنان را غنیمت دانی؛ زیرا مردم دو دستهاند: دستهای برادر دینی تو و دسته دیگر همانند تو در آفرینشاند. اگر گناهی از آنان سر میزند یا علتهایی بر آنان عارض میشود یا خواسته و ناخواسته، اشتباهی مرتکب میشوند، آنان را ببخشای و بر آنان آسان گیر، آنگونه که دوست داری خدا تو را ببخشاید و بر تو آسان گیرد.».. (دشتی، ترجمه نهج البلاغه، نامه ۵۳، ص۵۶۷).
- ↑ «... أَنْصِفِ اللَّهَ وَ أَنْصِفِ النَّاسَ مِنْ نَفْسِكَ وَ مِنْ خَاصَّةِ أَهْلِكَ وَ مَنْ لَكَ فِيهِ هَوًى مِنْ رَعِيَّتِكَ فَإِنَّكَ إِلَّا تَفْعَلْ تَظْلِمْ...» (فیض الاسلام، ترجمه و شرح نهج البلاغه، نامه ۵۳، ص۹۹۵) «... با خدا و مردم و خویشاوندان نزدیک و افرادی از رعیت خود که آنان را دوست داری انصاف را رعایت کن، که اگر چنین نکنی، ستم روا داشتی.».. (دشتی، ترجمه نهج البلاغه، نامه ۵۳، ص۵۶۹).
- ↑ «... وَ أَصْبَحْتُ أَخَافُ ظُلْمَ رَعِيَّتِي...» (فیض الاسلام، ترجمه و شرح نهج البلاغه، خطبه ۹۶، ص۲۸۴) «... من صبح میکنم در حالی که از ستمگری به پیروان خود وحشت دارم.».. (دشتی، ترجمه نهج البلاغه، خطبه ۹۷، ص۱۸۱).
- ↑ «... وَ لْيَكُنْ أَحَبَّ الْأُمُورِ إِلَيْكَ أَوْسَطُهَا فِي الْحَقِّ، وَ أَعَمُّهَا فِي الْعَدْلِ، وَ أَجْمَعُهَا لِرِضَى الرَّعِيَّةِ، فَإِنَّ سُخْطَ الْعَامَّةِ يُجْحِفُ بِرِضَى الْخَاصَّةِ، وَ إِنَّ سُخْطَ الْخَاصَّةِ يُغْتَفَرُ مَعَ رِضَى الْعَامَّةِ، وَ لَيْسَ أَحَدٌ مِنَ الرَّعِيَّةِ أَثْقَلَ عَلَى الْوَالِي مَئُونَةً فِي الرَّخَاءِ، وَ أَقَلَّ مَعُونَةً لَهُ فِي الْبَلَاءِ، وَ أَكْرَهَ لِلْإِنْصَافِ، وَ أَسْأَلَ بِالْإِلْحَافِ وَ أَقَلَّ شُكْراً عِنْدَ الْإِعْطَاءِ، وَ أَبْطَأَ عُذْراً عِنْدَ الْمَنْعِ وَ أَضْعَفَ صَبْراً عِنْدَ مُلِمَّاتِ الدَّهْرِ مِنْ أَهْلِ الْخَاصَّةِ وَ إِنَّمَا عَمُودُ الدِّينِ وَ جِمَاعُ الْمُسْلِمِينَ وَ الْعُدَّةُ لِلْأَعْدَاءِ الْعَامَّةُ مِنَ الْأُمَّةِ فَلْيَكُنْ صِغْوُكَ لَهُمْ وَ مَيْلُكَ مَعَهُمْ وَ لْيَكُنْ أَبْعَدَ رَعِيَّتِكَ مِنْكَ وَ أَشْنَأَهُمْ عِنْدَكَ أَطْلَبُهُمْ لِمَعَايِبِ النَّاسِ فَإِنَّ فِي النَّاسِ عُيُوباً الْوَالِي أَحَقُّ مَنْ سَتَرَهَا فَلَا تَكْشِفَنَّ عَمَّا غَابَ عَنْكَ مِنْهَا فَإِنَّمَا عَلَيْكَ تَطْهِيرُ مَا ظَهَرَ لَكَ وَ اللَّهُ يَحْكُمُ عَلَى مَا غَابَ عَنْكَ فَاسْتُرِ الْعَوْرَةَ مَا اسْتَطَعْتَ يَسْتُرِ اللَّهُ مِنْكَ مَا تُحِبُّ سَتْرَهُ مِنْ رَعِيَّتِكَ...» (فیض الاسلام، ترجمه و شرح نهج البلاغه، نامه ۵۳، ص۹۹۶-۹۹۷) «... دوستداشتنیترین چیزها در نزد تو، در حقْ میانهترین و در عدلْ فراگیرترین و در جلب خشنودی مردمْ گستردهترین باشد، که همانا خشم عمومیِ مردم خشنودی خواص (نزدیکان) را از بین میبرد، اما خشم خواص را خشنودیِ همگان بیاثر میکند. خواص جامعه همواره بار سنگینی را بر حکومت تحمیل میکنند؛ زیرا در روزگار سختی یاریشان کمتر و در اجرای عدالت از همه ناراضیتر و در خواستههایشان پافشارتر و در عطا و بخششها کمسپاستر و به هنگام منع خواستهها دیر عذر پذیرتر و در برابر مشکلات کماستقامتترند؛ در صورتی که ستونهای استوار دین و اجتماعات پرشور مسلمین و نیروهای ذخیره دفاعی عموم مردم میباشند؛ پس به آنها گرایش داشته باش و اشتیاق تو با آنان باشد.».. (دشتی، ترجمه نهج البلاغه، نامه ۵۳، ص۵۶۹).
- ↑ «... وَ اعْلَمْ أَنَّهُ لَيْسَ شَيْءٌ بِأَدْعَى إِلَى حُسْنِ ظَنِّ وَالٍ بِرَعِيَّتِهِ مِنْ إِحْسَانِهِ إِلَيْهِمْ، وَ تَخْفِيفِهِ الْمَئُونَاتِ عَلَيْهِمْ، وَ تَرْكِ اسْتِكْرَاهِهِ إِيَّاهُمْ عَلَى مَا لَيْسَ لَهُ قِبَلَهُمْ، فَلْيَكُنْ مِنْكَ فِي ذَلِكَ أَمْرٌ يَجْتَمِعُ لَكَ بِهِ حُسْنُ الظَّنِّ بِرَعِيَّتِكَ، فَإِنَّ حُسْنَ الظَّنِّ يَقْطَعُ عَنْكَ نَصَباً طَوِيلًا، وَ إِنَّ أَحَقَّ مَنْ حَسُنَ ظَنُّكَ بِهِ لَمَنْ حَسُنَ بَلَاؤُكَ عِنْدَهُ، وَ إِنَّ أَحَقَّ مَنْ سَاءَ ظَنُّكَ بِهِ لَمَنْ سَاءَ بَلَاؤُكَ عِنْدَهُ...» (فیض الاسلام، ترجمه و شرح نهج البلاغه، نامه ۵۳، ص۱۰۰۱) «... بدان [ای مالک،] هیچ وسیلهای برای جلب اعتماد والی به رعیت بهتر از نیکوکاری به مردم و تخفیف مالیات و عدم اجبار مردم به کاری که دوست ندارند نمیباشد؛ پس در این راه آنقدر بکوش تا به وفاداریِ رعیت خوشبین شوی، که این خوشبینی رنج طولانیِ مشکلات را از تو برمیدارد. پس، به آنان که بیشتر احسان کردی، بیشتر خوشبین باش و به آنان که بدرفتاری کردی، بدگمانتر باش...» (دشتی، ترجمه نهج البلاغه، نامه ۵۳، ص۵۷۱).
- ↑ «... وَ لَا تَنْقُضْ سُنَّةً صَالِحَةً عَمِلَ بِهَا صُدُورُ هَذِهِ الْأُمَّةِ، وَ اجْتَمَعَتْ بِهَا الْأُلْفَةُ، وَ صَلَحَتْ عَلَيْهَا الرَّعِيَّةُ، وَ لَا تُحْدِثَنَّ سُنَّةً تَضُرُّ بِشَيْءٍ مِنْ مَاضِي تِلْكَ السُّنَنِ فَيَكُونَ الْأَجْرُ لِمَنْ سَنَّهَا، وَ الْوِزْرُ عَلَيْكَ بِمَا نَقَضْتَ مِنْهَا» (فیض الاسلام، ترجمه و شرح نهج البلاغه، نامه ۵۳، ص۱۰۰۲) «... و آداب پسندیدهای را که بزرگان این امت به آن عمل کردند و ملت اسلام با آن پیوند خورده و رعیت با آن اصلاح شدند، بر هم مزن و آدابی که به سنتهای خوب گذشته زیان وارد میکند، پدید نیاور، که پاداش برای آورنده سنت، و کیفر آن برای تو باشد که آنها را در هم شکستی». (دشتی، ترجمه نهج البلاغه، نامه ۵۳، ص۵۷۳).
- ↑ «وَ أَكْثِرْ مُدَارَسَةَ الْعُلَمَاءِ وَ مُنَاقَشَةَ الْحُكَمَاءِ فِي تَثْبِيتِ مَا صَلَحَ عَلَيْهِ أَمْرُ بِلَادِكَ وَ إِقَامَةِ مَا اسْتَقَامَ بِهِ النَّاسُ قَبْلَكَ» (فیض الاسلام، ترجمه و شرح نهج البلاغه، نامه ۵۳، ص۱۰۰۲) «با دانشمندان فراوان گفتوگو کن و با حکیمان فراوان بحث کن، که مایه آبادانی و اصلاح شهرها و برقراری نظم و قانونی است که در گذشته نیز وجود داشت». (دشتی، ترجمه نهج البلاغه، نامه ۵۳، ص۵۷۳).
- ↑ «وَ اعْلَمْ أَنَّ الرَّعِيَّةَ طَبَقَاتٌ لَا يَصْلُحُ بَعْضُهَا إِلَّا بِبَعْضٍ، وَ لَا غِنَى بِبَعْضِهَا عَنْ بَعْضٍ، فَمِنْهَا جُنُودُ اللَّهِ، وَ مِنْهَا كُتَّابُ الْعَامَّةِ وَ الْخَاصَّةِ، وَ مِنْهَا قُضَاةُ الْعَدْلِ وَ مِنْهَا عُمَّالُ الْإِنْصَافِ وَ الرِّفْقِ، وَ مِنْهَا أَهْلُ الْجِزْيَةِ وَ الْخَرَاجِ مِنْ أَهْلِ الذِّمَّةِ وَ مُسْلِمَةِ النَّاسِ وَ مِنْهَا التُّجَّارُ وَ أَهْلُ الصِّنَاعَاتِ وَ مِنْهَا الطَّبَقَةُ السُّفْلَى مِنْ ذَوِي الْحَاجَةِ، وَ الْمَسْكَنَةِ وَ كُلٌّ قَدْ سَمَّى اللَّهُ لَهُ سَهْمَهُ وَ وَضَعَ عَلَى حَدِّهِ وَ فَرِيضَتِهِ فِي كِتَابِهِ أَوْ سُنَّةِ نَبِيِّهِ(ص) عَهْداً مِنْهُ عِنْدَنَا مَحْفُوظاً فَالْجُنُودُ بِإِذْنِ اللَّهِ حُصُونُ الرَّعِيَّةِ وَ زَيْنُ الْوُلَاةِ وَ عِزُّ الدِّينِ وَ سُبُلُ الْأَمْنِ وَ لَيْسَ تَقُومُ الرَّعِيَّةُ إِلَّا بِهِمْ ثُمَّ لَا قِوَامَ لِلْجُنُودِ إِلَّا بِمَا يُخْرِجُ اللَّهُ لَهُمْ مِنَ الْخَرَاجِ الَّذِي يَقْوَوْنَ بِهِ عَلَى جِهَادِ عَدُوِّهِمْ وَ يَعْتَمِدُونَ عَلَيْهِ فِيمَا يُصْلِحُهُمْ وَ يَكُونُ مِنْ وَرَاءِ حَاجَتِهِمْ ثُمَّ لَا قِوَامَ لِهَذَيْنِ الصِّنْفَيْنِ إِلَّا بِالصِّنْفِ الثَّالِثِ مِنَ الْقُضَاةِ وَ الْعُمَّالِ وَ الْكُتَّابِ لِمَا يُحْكِمُونَ مِنَ الْمَعَاقِدِ وَ يَجْمَعُونَ مِنَ الْمَنَافِعِ وَ يُؤْتَمَنُونَ عَلَيْهِ مِنْ خَوَاصِّ الْأُمُورِ وَ عَوَامِّهَا وَ لَا قِوَامَ لَهُمْ جَمِيعاً إِلَّا بِالتُّجَّارِ وَ ذَوِي الصِّنَاعَاتِ فِيمَا يَجْتَمِعُونَ عَلَيْهِ مِنْ مَرَافِقِهِمْ وَ يُقِيمُونَهُ مِنْ أَسْوَاقِهِمْ وَ يَكْفُونَهُمْ مِنَ التَّرَفُّقِ بِأَيْدِيهِمْ مَا لَا يَبْلُغُهُ رِفْقُ غَيْرِهِمْ ثُمَّ الطَّبَقَةُ السُّفْلَى مِنْ أَهْلِ الْحَاجَةِ وَ الْمَسْكَنَةِ الَّذِينَ يَحِقُّ رِفْدُهُمْ وَ مَعُونَتُهُمْ وَ فِي اللَّهِ لِكُلٍّ سَعَةٌ وَ لِكُلٍّ عَلَى الْوَالِي حَقٌّ بِقَدْرِ مَا يُصْلِحُهُ وَ لَيْسَ يَخْرُجُ الْوَالِي مِنْ حَقِيقَةِ مَا أَلْزَمَهُ اللَّهُ مِنْ ذَلِكَ إِلَّا بِالاهْتِمَامِ وَ الِاسْتِعَانَةِ بِاللَّهِ وَ تَوْطِينِ نَفْسِهِ عَلَى لُزُومِ الْحَقِّ وَ الصَّبْرِ عَلَيْهِ فِيمَا خَفَّ عَلَيْهِ أَوْ ثَقُلَ...» (فیض الاسلام، ترجمه نهج البلاغه، نامه ۵۳، ص۱۰۰۲-۱۰۰۴) «... [ای مالک،] بدان مردم از گروههای گوناگونی هستند که اصلاح هر یک جز با دیگری امکان ندارد و هیچ یک از گروهها از گروه دیگر بینیاز نیست. از آن قشرها، لشکریان خدا و نویسندگان عمومی و خصوصی، قضات دادگستر، کارگزاران عدل و نظم اجتماعی، جزیهدهندگان، پرداختکنندگان مالیات، تجار و بازرگانان، صاحبان صنعت و پیشهوران و نیز طبقه پایین جامعه، یعنی نیازمندان و مستمندان میباشند که برای هر یک خداوند سهمی مقرر داشته و مقدار واجب آن را در قرآن یا سنت پیامبر(ص) تعیین کرده که پیمانی از طرف خداست و نگهداری آن بر ما لازم است. پس، سپاهیان به فرمان خدا پناهگاه استوار رعیت و زینت و وقار زمامداران، شکوه دین و راههای تحقق امنیت کشورند. امور مردم جز با سپاهیان استوار نشود، و پایداریِ سپاهیان جز به خراج و مالیات رعیت انجام نمیشود که با آن برای جهاد با دشمن تقویت شوند و برای اصلاح امور خویش به آن تکیه کنند و نیازمندیهای خود را برطرف سازند. سپس، سپاهیان و مردم جز با گروه سوم نمیتوانند پایدار باشند و آن قضات و کارگزاران دولت و نویسندگان حکومتاند، که قراردادها و معاملات را استوار میکنند و آنچه به سود مسلمانان است فراهم میآورند و در کارهای عمومی و خصوصی مورد اعتمادند. گروههای یاد شده بدون بازرگانان و صاحبان صنایع نمیتوانند دوام بیاورند؛ زیرا آنان وسایل زندگی را فراهم میآورند و در بازارها عرضه میکنند و بسیاری از وسایل زندگی را با دست میسازند که از توان دیگران خارج است. قشر دیگر، طبقه پایین از نیازمندان و مستمنداناند که باید به آنها بخشش و یاری کرد. برای تمام اقشار گوناگونِ یاد شده در پیشگاه خدا گشایشی است و همه آنان به مقداری که امورشان اصلاح شود بر زمامدار حقی مشخص دارند و زمامدار از انجام آنچه خدا بر او واجب کرده است نمیتواند موفق باشد، جز آنکه تلاش فراوان کند و از خدا یاری بطلبد و خود را برای انجام حق آماده سازد و در همه کارها، آسان باشد یا دشوار، شکیبایی ورزد.».. (دشتی، ترجمه نهج البلاغه، نامه ۵۳، ص۵۷۳-۵۷۵). «... ثُمَّ اللَّهَ اللَّهَ فِي الطَّبَقَةِ السُّفْلَى مِنَ الَّذِينَ لَا حِيلَةَ لَهُمْ مِنَ الْمَسَاكِينِ وَ الْمُحْتَاجِينَ وَ أَهْلِ الْبُؤْسَى وَ الزَّمْنَى، فَإِنَّ فِي هَذِهِ الطَّبَقَةِ قَانِعاً وَ مُعْتَرّاً، وَ احْفَظِ لِلَّهِ مَا اسْتَحْفَظَكَ مِنْ حَقِّهِ فِيهِمْ... ثُمَّ اعْمَلْ فِيهِمْ بِالْإِعْذَارِ إِلَى اللَّهِ يَوْمَ تَلْقَاهُ، فَإِنَّ هَؤُلَاءِ أَحْوَجُ إِلَى الْإِنْصَافِ مِنْ غَيْرِهِمْ، وَ كُلٌّ فَأَعْذِرْ إِلَى اللَّهِ فِي تَأْدِيَةِ حَقِّهِ إِلَيْهِ» (فیض الاسلام، ترجمه نهج البلاغه، نامه ۵۳، ص۱۰۱۹). «... سپس، خدا را خدا را، در خصوص طبقات پایین و محروم جامعه، که هیچ چارهای ندارند [و عبارتاند] از زمینگیران، نیازمندان، گرفتاران و دردمندان. همانا در این طبقه محروم، گروهی خویشتنداری میکنند و گروهی به گدایی دست نیاز برمیدارند؛ پس، برای خدا پاسدار حقی باش که خداوند برای این طبقه معین فرموده است.... سپس، در رفع مشکلاتشان به گونهای عمل کن که در پیشگاه خدا عذری داشته باشی؛ زیرا این گروه در میان رعیت بیشتر از دیگران به عدالت نیازمندند و حق آنان را به گونهای بپرداز که نزد خدا معذور باشی.».. (دشتی، ترجمه نهج البلاغه، نامه ۵۳، ص۵۸۳).
- ↑ «... وَ إِنَّ أَفْضَلَ قُرَّةِ عَيْنِ الْوُلَاةِ اسْتِقَامَةُ الْعَدْلِ فِي الْبِلَادِ، وَ ظُهُورُ مَوَدَّةِ الرَّعِيَّةِ، و إِنَّهُ لَا تَظْهَرُ مَوَدَّتُهُمْ إِلَّا بِسَلَامَةِ صُدُورِهِمْ، وَ لَا تَصِحُّ نَصِيحَتُهُمْ إِلَّا بِحِيطَتِهِمْ عَلَى وُلَاةِ أُمُورِهِمْ، وَ قِلَّةِ اسْتِثْقَالِ دُوَلِهِمْ، وَ تَرْكِ اسْتِبْطَاءِ انْقِطَاعِ مُدَّتِهِمْ...» (فیض الاسلام، ترجمه نهج البلاغه، نامه ۵۳، ص۱۰۰۶) «... و همانا برترین روشنیِ چشم زمامداران برقراری عدل در شهرها و آشکار شدنِ محبت مردم به رهبر است، که محبت دلهای رعیت جز با پاکی قلبها پدید نمیآید و خیرخواهیِ آنان زمانی است که با رغبت و شوق پیرامون رهبر را بگیرند و حکومت بار سنگینی را بر دوششان نگذاشته باشد و طولانی شدنِ مدت زمامداری بر ملت ناگوار نباشد.».. (دشتی، ترجمه نهج البلاغه، نامه ۵۳، ص۵۷۵).
- ↑ «... ثُمَّ اخْتَرْ لِلْحُكْمِ بَيْنَ النَّاسِ أَفْضَلَ رَعِيَّتِكَ فِي نَفْسِكَ...» (فیض الاسلام، ترجمه نهج البلاغه، نامه ۵۳، ص۱۰۰۹) «... سپس، از میان مردم برترین فرد نزد خود را برای قضاوت برگزین.».. (دشتی، ترجمه نهج البلاغه، نامه ۵۳، ص۵۷۷).
- ↑ «... ثُمَّ تَفَقَّدْ أَعْمَالَهُمْ وَ ابْعَثِ الْعُيُونَ مِنْ أَهْلِ الصِّدْقِ وَ الْوَفَاءِ عَلَيْهِمْ، فَإِنَّ تَعَاهُدَكَ فِي السِّرِّ لِأُمُورِهِمْ حَدْوَةٌ لَهُمْ عَلَى اسْتِعْمَالِ الْأَمَانَةِ وَ الرِّفْقِ بِالرَّعِيَّةِ...» (فیض الاسلام، ترجمه نهج البلاغه، نامه ۵۳، ص۱۰۱۲) «... سپس، رفتار کارگزاران را بررسی کن و جاسوسانی راستگو و وفاپیشه بر آنان بگمار، که مراقبت و بازرسیِ پنهانی تو از کار آنان، سبب امانتداری و مهربانی با رعیت خواهد بود.».. (دشتی، ترجمه نهج البلاغه، نامه ۵۳، ص۵۷۹).
- ↑ «وَ أَمَّا بَعْدَ هَذَا فَلَا تُطَوِّلَنَّ احْتِجَابَكَ عَنْ رَعِيَّتِكَ فَإِنَّ احْتِجَابَ الْوُلَاةِ عَنِ الرَّعِيَّةِ شُعْبَةٌ مِنَ الضِّيقِ، وَ قِلَّةُ عِلْمٍ بِالْأُمُورِ، وَ الِاحْتِجَابُ مِنْهُمْ يَقْطَعُ عَنْهُمْ عِلْمَ مَا احْتَجَبُوا دُونَهُ، فَيَصْغُرُ عِنْدَهُمُ الْكَبِيرُ، وَ يَعْظُمُ الصَّغِيرُ، وَ يَقْبُحُ الْحَسَنُ، وَ يَحْسُنُ الْقَبِيحُ، وَ يُشَابُ الْحَقُّ بِالْبَاطِلِ، وَ إِنَّمَا الْوَالِي بَشَرٌ لَا يَعْرِفُ مَا تَوَارَى عَنْهُ النَّاسُ بِهِ مِنَ الْأُمُورِ، وَ لَيْسَتْ عَلَى الْحَقِّ سِمَاتٌ تُعْرَفُ بِهَا ضُرُوبُ الصِّدْقِ مِنَ الْكَذِبِ...» (فیض الاسلام، ترجمه نهج البلاغه، نامه ۵۳، ص۱۰۲۴) «... هیچگاه خود را فراوان از مردم پنهان مدار، که پنهان بودنِ رهبران نمونهای از تنگخویی و کماطلاعی از امور جامعه است. نهان شدن از رعیت، زمامداران را از دانستنِ آنچه بر آنان پوشیده است بازمیدارد؛ پس، کار بزرگْ اندک و کار اندکْ بزرگ جلوه میکند، زیبا زشت، و زشت زیبا مینماید و باطل به لباس حق در آید. همانا زمامدار آنچه را مردم از او پوشیده دارند نمیداند و حق را نیز نشانهای نباشد تا با آن راست از دروغ شناخته شود.».. (دشتی، ترجمه نهج البلاغه، نامه ۵۳، ص۵۸۵-۵۸۷).
- ↑ «... وَ أَنَّهُ لَنْ يُغْنِيَكَ عَنِ الْحَقِّ شَيْءٌ أَبَداً، وَ مِنَ الْحَقِّ عَلَيْكَ حِفْظُ نَفْسِكَ، وَ الِاحْتِسَابُ عَلَى الرَّعِيَّةِ بِجُهْدِكَ، فَإِنَّ الَّذِي يَصِلُ إِلَيْكَ مِنْ ذَلِكَ أَفْضَلُ مِنَ الَّذِي يَصِلُ بِكَ وَ السَّلَامُ» (فیض الاسلام، ترجمه نهج البلاغه، نامه ۵۹، ص۱۰۴۳-۱۰۴۴) «... و هرگز چیزی تو را از حق بینیاز نمیگرداند. از جمله حقی که بر توست آنکه نفس خویش را نگهبان باشی و به اندازه توان در امور رعیت بکوشی؛ زیرا آنچه در این راه نصیب تو میشود، برتر از آن است که از نیروی بدنیِ خود از دست میدهی. با درود». (دشتی، ترجمه نهج البلاغه، نامه ۵۹، ص۵۹۷-۵۹۹).
- ↑ «... وَ إِنْ ظَنَّتِ الرَّعِيَّةُ بِكَ حَيْفاً، فَأَصْحِرْ لَهُمْ بِعُذْرِكَ وَ اعْدِلْ عَنْكَ ظُنُونَهُمْ بِإِصْحَارِكَ فَإِنَّ فِي ذَلِكَ رِيَاضَةً مِنْكَ لِنَفْسِكَ وَ رِفْقاً بِرَعِيَّتِكَ وَ إِعْذَاراً تَبْلُغُ بِهِ حَاجَتَكَ مِنْ تَقْوِيمِهِمْ عَلَى الْحَقِّ...» (فیض الاسلام، ترجمه نهج البلاغه، نامه ۵۳، ص۱۰۲۶) «... و هر گاه رعیت بر تو بدگمان شود، عذر خویش را آشکارا با آنان در میان بگذار و با این کار از بدگمانی نجاتشان ده، که این کار ریاضتی برای خودسازیِ تو و مهربانی کردن به رعیت است و این پوزشخواهیِ تو آنان را به حق وا میدارد.».. (دشتی، ترجمه نهج البلاغه، نامه ۵۳، ص۵۸۷).
- ↑ «... وَ إِيَّاكَ وَ الْمَنَّ عَلَى رَعِيَّتِكَ بِإِحْسَانِكَ أَوِ التَّزَيُّدَ فِيمَا كَانَ مِنْ فِعْلِكَ أَوْ أَنْ تَعِدَهُمْ فَتُتْبِعَ مَوْعِدَكَ بِخُلْفِكَ...» (فیض الاسلام، ترجمه نهج البلاغه، نامه ۵۳، ص۱۰۳۱) «... مبادا هرگز با خدمتهایی که انجام دادی بر مردم منتگذاری یا آنچه را انجام دادهای بزرگ بشماری یا مردم را وعدهای داده، سپس خلف وعده کنی.».. (دشتی، ترجمه نهج البلاغه، نامه ۵۳، ص۵۸۹-۵۹۱).
- ↑ «... وَ أَمْضِ لِكُلِّ يَوْمٍ عَمَلَهُ فَإِنَّ لِكُلِّ يَوْمٍ مَا فِيهِ: وَ اجْعَلْ لِنَفْسِكَ فِيمَا بَيْنَكَ وَ بَيْنَ اللَّهِ أَفْضَلَ تِلْكَ الْمَوَاقِيتِ وَ أَجْزَلَ تِلْكَ الْأَقْسَامِ وَ إِنْ كَانَتْ كُلُّهَا لِلَّهِ إِذَا صَلَحَتْ فِيهَا النِّيَّةُ وَ سَلِمَتْ مِنْهَا الرَّعِيَّةُ...» (فیض الاسلام، ترجمه نهج البلاغه، نامه ۵۳، ص۱۰۲۲) «... کار هر روز را در همان روز انجام ده؛ زیرا هر روز کاری مخصوص به خود دارد. نیکوترین وقتها و بهترین ساعات شب و روزت را برای خود و خدای خود انتخاب کن، اگر چه همه وقت برای خداست، اگر نیت درست و رعیت در آسایش قرار داشته باشد.».. (دشتی، ترجمه نهج البلاغه، نامه ۵۳، ص۵۸۵).
- ↑ «... أَيْنَ الْمَانِعُ لِلذِّمَارِ وَ الْغَائِرُ عِنْدَ نُزُولِ الْحَقَائِقِ مِنْ أَهْلِ الْحِفَاظِ...» (فیض الاسلام، ترجمه نهج البلاغه، خطبه ۱۷۰، ص۵۵۳) «... کجاست آن نگهبان غیرتمند از خاندان و شهروند خویش به هنگام نزول بلا که از ناموس و عزت خود دفاع و حمایت کند؟.».. (سید جمال الدین دینپرور، نهج البلاغه پارسی، خطبه ۱۷۰، ص۲۴۷) «... فَقَدِمُوا عَلَى عَامِلِي بِهَا وَ خُزَّانِ بَيْتِ مَالِ الْمُسْلِمِينَ وَ غَيْرِهِمْ مِنْ أَهْلِهَا فَقَتَلُوا طَائِفَةً صَبْراً وَ طَائِفَةً غَدْراً...» (فیض الاسلام، ترجمه نهج البلاغه، خطبه ۱۷۱، ص۵۵۶) «... آنگاه بر استاندارم و نگهبانان بیتالمال مسلمین و دیگر شهروندان یورش بردند و گروهی را با شکنجه کشتند و گروه دیگر را با مکر و حیله.».. (سید جمال الدین دینپرور، نهج البلاغه پارسی، خطبه ۱۷۱، ص۲۴۹). «... فَقَدِمُوا عَلَى عُمَّالِي وَ خُزَّانِ بَيْتِ الْمُسْلِمِينَ الَّذِي فِي يَدَيَّ، وَ عَلَى أَهْلِ مِصْرٍ كُلُّهُمْ فِي طَاعَتِي وَ عَلَى بَيْعَتِي...» (فیض الاسلام، ترجمه نهج البلاغه، خطبه ۲۰۸، ص۶۹۰) «... (شورشیان جمل) بر کارگزاران من و خزانهداران بیت المال مسلمانان و نیز بر شهروندانی که تمامیشان در حوزه رهبری و بیعت من بودند تاختند.».. (عبدالمجید معادیخواه، خورشید بیغروب نهج البلاغه، خطبه ۲۰۸، ص۲۴۸). «مِنْ عَبْدِ اللَّهِ عَلِيٍّ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ إِلَى أَهْلِ الْكُوفَةِ جَبْهَةِ الْأَنْصَارِ وَ سَنَامِ الْعَرَبِ...» (فیض الاسلام، ترجمه نهج البلاغه، نامه ۱، ص۸۳۰) «... از بنده خدا، علی امیر مؤمنان، به شهروندان کوفه از برجستگان انصار و بزرگان عرب.».. (دینپرور، نهج البلاغه پارسی، نامه ۱، ص۳۷۵). «... فَقَدْ صِرْتَ جِسْراً لِمَنْ أَرَادَ الْغَارَةَ مِنْ أَعْدَائِكَ عَلَى أَوْلِيَائِكَ غَيْرَ شَدِيدِ الْمَنْكِبِ، وَ لَا مَهِيبِ الْجَانِبِ، وَ لَا سَادٍّ ثُغْرَةً وَ لَا كَاسِرٍ لِعَدُوٍّ شَوْكَةً وَ لَا مُغْنٍ عَنْ أَهْلِ مِصْرِهِ وَ لَا مُجْزٍ عَنْ أَمِيرِهِ وَ السَّلَامُ» (فیض الاسلام، ترجمه نهج البلاغه، نامه ۱۶۱، ص۱۰۴۷) «... مسلّم است که تو با این کار دشمنانت را پلی شدهای که تاراج دوستانت را فرصت یابند، با شانههایی نااستوار و پیرامونی بیشکوه، بیآنکه رخنه مرزی را فروبندی یا شوکت دشمن را در هم بشکنی، نه نیاز شهروندانت را برآوردهای و نه انتظار فرمانده خویش را پاسخی درخور دادهای. والسلام» (عبدالمجید معادیخواه، خورشید بیغروب نهج البلاغه، نامه ۶۱، ص۳۷۲). در ترجمهای دیگر از متن فوق چنین آمده است: «... حقا برای هر که از دشمنانت که چپاول دوستانت را خواهد پلی گردیدهای لرزان و ناتوان. نه بستنده رخنهای و نه شکننده شکوه دشمنی و نه بینیاز کننده شهروندانش و نه جانشین فرماندهاش!.».. (محمود افتخار زاده، ترجمه نهج البلاغه، ص۸۶۸-۸۶۹). «... فَإِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ يَقُولُ: ﴿سَواءً الْعاكِفُ فِيهِ وَ الْبادِ﴾ فَالْعَاكِفُ: الْمُقِيمُ بِهِ، وَ الْبَادِي: الَّذِي يَحُجُّ إِلَيْهِ مِنْ غَيْرِ أَهْلِهِ» (فیض الاسلام، ترجمه نهج البلاغه، نامه ۶۷، ص۱۰۶۳) «... خدای سبحان میگوید: در مکه، عاکف و بادی برابرند، (حج، آیه ۲۵) که منظور از عاکف شهروندان مکهاند و بادی کسانیاند که برای حج بدانجا آمدهاند و اهل مکه نیستند.».. (عبدالمجید معادیخواه، خورشید بیغروب نهج البلاغه، نامه ۶۷، ص۳۷۸). برای این قسمت از نامه در ترجمه دیگری چنین آمده است: «... به اهل مکه دستور صادر کن که از حاجیان برای اقامت در خانهها کرایه نگیرند؛ زیرا خدای سبحان فرموده است: «شهروند و رهگذر برابرند». «شهروند» کسی است که در مکه اقامت دارد و «رهگذر» آنکه حج گزارد، ولی اهل مکه نباشد.».. (دینپرور، نهج البلاغه پارسی، ص۴۹۰). «... هَذَا مَا اجْتَمَعَ عَلَيْهِ أَهْلُ الْيَمَنِ حَاضِرُهَا وَ بَادِيهَا وَ رَبِيعَةُ حَاضِرُهَا وَ بَادِيهَا أَنَّهُمْ عَلَى كِتَابِ اللَّهِ يَدْعُونَ إِلَيْهِ وَ يَأْمُرُونَ بِهِ...» (فیض الاسلام، ترجمه نهج البلاغه، نامه ۷۴، ص۱۰۷۷) «این منشوری است که بنابر آن، اهل یمن از شهروند و صحرانشین و مردم ربیعه، از شهروند و صحرانشین، به کتاب خدای پیمان میبندد تا مردم همه را به آن کتاب دعوت کنند و به آن کتاب فرمان دهند.».. (اسد الله مبشری، ترجمه نهج البلاغه، ج۲، نامه ۷۴، ص۱۲۲۵) در ادامه، به نظر میرسد که علاوه بر موارد یاد شده، در موارد زیر از متن فیض الاسلام نیز میتوان از واژه «الاهل»، معنای شهروندی را نیز دریافت. خطبههای ۳، ۱۳، ۳۳، ۳۴، ۴۳، ۵۳، ۵۴، ۶۸، ۷۰، ۹۶، ۱۴۸، ۱۵۵، ۱۶۹، ۲۰۸ و نامههای ۱، ۲، ۹، ۲۹، ۳۸، ۴۵، ۵۴، ۵۷، ۶۱، ۶۲، ۶۷ و ۷۴.
- ↑ «... أَنْصِفِ اللَّهَ وَ أَنْصِفِ النَّاسَ مِنْ نَفْسِكَ وَ مِنْ خَاصَّةِ أَهْلِكَ وَ مَنْ لَكَ فِيهِ هَوًى مِنْ رَعِيَّتِكَ فَإِنَّكَ إِلَّا تَفْعَلْ تَظْلِمْ...» (فیض الاسلام، ترجمه نهج البلاغه، نامه ۵۳، ص۹۹۴) «... با خدا و مردم و خویشاوندان نزدیک و افرادی از رعیت خود که آنان را دوست داری، انصاف را رعایت کن، که اگر چنین نکنی، ستم روا داشتی.».. (دشتی، ترجمه نهج البلاغه، نامه ۵۳، ص۵۶۹). - «فَإِنَّمَا هُمْ أَهْلُ دُنْيَا مُقْبِلُونَ عَلَيْهَا، وَ مُهْطِعُونَ إِلَيْهَا وَ قَدْ عَرَفُوا الْعَدْلَ، وَ رَأَوْهُ وَ سَمِعُوهُ وَ وَعَوْهُ وَ عَلِمُوا أَنَّ النَّاسَ عِنْدَنَا فِي الْحَقِّ أُسْوَةٌ فَهَرَبُوا إِلَى الْأَثَرَةِ فَبُعْداً لَهُمْ وَ سُحْقاً...» (فیض الاسلام، ترجمه نهج البلاغه، نامه ۷۰، ص۱۰۷۲) «... آنان دنیاپرستانی هستند که به آن روی آوردند و شتابان در پی آن رواناند. عدالت را شناختند و دیدند و شنیدند و به خاطر سپردند و دانستند که همه مردم نزد ما در حق یکساناند؛ پس به سوی انحصارطلبی گریختند. دور باشند از رحمت حق و لعنت بر آنان باد.».. (دشتی، ترجمه نهج البلاغه، نامه ۵۳، ص۶۱۳). - «... سَعِ النَّاسَ بِوَجْهِكَ وَ مَجْلِسِكَ وَ حُكْمِكَ وَ إِيَّاكَ وَ الْغَضَبَ فَإِنَّهُ طَيْرَةٌ مِنَ الشَّيْطَانِ...» (فیض الاسلام، ترجمه نهج البلاغه، نامه ۷۶، ص۱۰۸۰) «... با مردم به هنگام دیدار و در مجالس رسمی و در مقام داوری گشادهرو باش و از خشم بپرهیز، که سبکمغزی به تحریک شیطان است.».. (دشتی، ترجمه نهج البلاغه، نامه ۷۶، ص۶۱۹). - «... أَمَّا بَعْدُ، فَإِنَّمَا أَهْلَكَ مَنْ كَانَ قَبْلَكُمْ أَنَّهُمْ مَنَعُوا النَّاسَ الْحَقَّ فَاشْتَرَوْهُ، وَ أَخَذُوهُمْ بِالْبَاطِلِ فَاقْتَدَوْهُ...» (فیض الاسلام، ترجمه نهج البلاغه، نامه ۷۹، ص۱۰۸۴) «... پس از یاد خدا و درود. همانا ملتهای پیش از شما به هلاکت رسیدند، بدان دلیل که حق مردم را نپرداختند. پس، دنیا را با رشوه دادن به دست آوردند و مردم را به راه باطل بردند و آنان اطاعت کردند.».. (دشتی، ترجمه نهج البلاغه، نامه ۷۶، ص۶۲۱) - واژه «الناس» در موارد فراوانی به معنای شهروندان به کار رفته است. چند نمونه دیگر در اینجا ذکر میشود، اما باز هم این تمامی موارد نیست؛ مثلاً در خطبههای ۱۲۶، ۱۳۱ و ۱۶۳ و نامههای ۵۰، ۵۱، ۵۹ و....
- ↑ عربیفر، مهدیه، مفهوم و حقوق شهروندی در نهج البلاغه، ص ۶۸-۷۸.