سیرهنویسی در تاریخ اسلامی
اصول سیره نبوی و تکامل آن در قرنهای اول و دوم
شکی نیست که اقوال و اعمال پیامبر اکرم(ص) اهمیت بسیار زیادی در زمان حیات و به خصوص بعد از وفاتش داشته است و این اهمیت باعث عنایت ویژه به تدوین سیره و احادیث وارد شده از سوی آن حضرت(ص) گردیده است. در این زمینه عدهای تنها به تدوین سیره پیامبر اکرم(ص) پرداختند و عدهای حوادث دیگر را هم نقل کردند که مورّخ به معنای عام هستند.[۱]
سیرهنویسی پس از قرن پنجم
با آنکه کتاب ابن اسحاق و نیز آثار واقدی و ابن سعد از نقطه نظر تدوین و به نسبت شرائط زمانی در اوج کمال بود، هنوز آگاهیهای فراوانی وجود داشت که به دلایل مختلفی در سیره ابن اسحاق نیامده بود. بنابراین مورخان بعد از وی باز تحقیق را ادامه دادند. در همان قرن سوم ابوالحسن مداینی (م٢١۴) در برخی از مسایل سیره، نوشتههای جالبی تدوین کرد که امروز اثری از آنها بر جای نمانده، اما نام آن رسالهها نشانگر محتوای آنهاست؛ رسالههایی چون: کتاب تسمیة الذین یؤذون النبی(ص)، کتاب فتوح النبی(ص) و کتابهای دیگر[۲]. و باز بلاذری یک جلد از انساب الاشراف را به سیره نبوی اختصاص داد، هرچند کار عمده وی رونویسی از واقدی و ابن سعد است، اما به هر حال به دلیل آنکه در قرن سوم نوشته شده، باید کامل مورد بررسی و تطبیق قرار گیرد. در قرن چهارم ابن حِبان بُستی (٢٧۴-٣۵۴) مجلد نخست «الثقات» کتاب رجالی خود را به سیره پیامبر(ص) اختصاص داد که کمتر مورد توجه مورخان قرار گرفته، گرچه مطالب چندان تازهای ندارد. در مکتب مغازینویسی اندلس، ابن عبدالبر برجستگی منحصر به فردی دارد. وی الدرر را در سیره نگاشت که گفته شده تلخیصی از مغازی موسی بن عقبه (م ١۴١) است. او همچنین کتاب جوامع السیرة النبویة را که سیره مختصری است نگاشت و در آن از تاریخ ابوحسان زیادی، سیره ابن اسحاق مغازی، موسی بن عقبه، مغازی واقدی، کتاب السیر سعید بن یحیی اموی، اعلام النبوة ابوداود سجستانی، اعلام النبوة ابوجعفر احمد بن قتیبه، و الدرر ابن عبدالبر استفاده کرده است[۳]. درباره وی مقالی جدا در این کتاب خواهیم داشت.
اما یک اثر کمشهرت و در عین حال از جهاتی با ارزش از مکتب حدیثی اصفهان نیمه اول قرن ششم کتاب سیرالخلفاء است که پیش از آن کتاب السیر یعنی مغازی بوده و متاسفانه برجای نمانده است. آنچه برجای مانده مباحث اواخر مغازی درباره درگذشت پیامبر(ص) و سپس آغاز خلافت ابوبکر تا پایان حکومت امام علی(ع) است. این اثر متعلق به ابوالقاسم اسماعیل بن محمد تیمی اصفهانی (م۵۳۵) است که به کوشش کرم حلمی فرحات (مصر، ۲۰۰۵) منتشر شده است. وی متعلق به یک خانواده علمی - حدیثی مهمی است که در قرن پنجم و ششم در شهر اصفهان، شهرت زیادی داشتند. اما سیرهنگاری از قرن ششم به بعد، مسیری موضوعی را در پیش گرفت. گاهی روی شخصیت خود پیامبر(ص) بیشتر تکیه میشد و گاه با دستهبندی موضوعات سیره، نوعی نگاه اجتماعی و حکومتی به آن میشد. قاضی عیاض (۴٧۴-۵۴۴) کتاب الشفاء بتعریف حقوق المصطفی(ص) را نگاشت که بیشتر درباره شخصیت رسول خدا(ص) در قرآن و حقوق مصطفی(ص) بر امت است. این اثر بیشتر درباره شخص پیامبر(ص) است تا سیره عملی یا سیاسی آن حضرت کتاب مزبور سخت مورد احترام بوده[۴] و کتابی با عنوان نسیم الریاض فی شرح الشفاء القاضی عیاض توسط احمد شهاب الدین الخفاجی دهها سال پیش توسط دارالفکر در قاهره چاپ شده است. ملاعلی قاری (م ۱۰۱۴) شرحی بر شفاء قاضی عیاض دارد که معروفترین شرح شناخته میشود[۵]. ابوبکر محمد بهاروچی در سال ۹۱۰ این کتاب را به فارسی درآورده است[۶].
ابن عساکر (م ۵٧١) جلد نخست تاریخ دمشقی را به سیره رسول خدا(ص) اختصاص داده است. ابن قیم (۶٩١-٧۵١) از سنیان پر تألیف و پیرو ابن تیمیه، کتاب زاد المعاد فی هدی خیر العباد را در پنج مجلد (با یک جلد فهرست جمعاً شش مجلد میشود) نوشته است[۷]. پیش از این اشاره کردیم که سبک این قبیل کتابها، با سیرههای نخست متفاوت است. در این قبیل آثار، افزون بر پرداختن به شخص پیامبر(ص) روایات فقهی و مباحث موضوعی اهمیت مییابد و در کل کتابی که سیره فقهی، نظامی، قضائی و... را بتواند عرضه کند، ساخته میشود. مباحث جلد اول این کتاب عبارت است از بحث درباره نسب پیامبر(ص)، اولاد، اعمام، ازواج، موالی، خدّام، کتّاب، مؤذنان، نگهبانان، غزوات، لباس، ازدواج، نوع جلوس، نوع اصلاح صورت، کیفیت، عبادات، نماز حضرت، و... که عمده آن همین مبحث آخر است. مجلد دوم بحث از زکات، روزه، حج، آداب سفر و جزئیات دیگر است. مجلد سوم درباره جهاد است که ضمن آن از جنگها و سرایا به ترتیب تاریخی صحبت شده و در اینجا نیز جهتگیری فقهی بسیار اهمیت دارد. در انتهای این مجلد بحث از وفود مطرح شده است. مجلد چهارم در باره طب النبی(ص) و آداب زندگی شخصی و خوردنیها و نوشیدنیها و مانند اینهاست. مجلد پنجم درباره قصاص و نقلهای تاریخی - حدیثی، بحث نکاح، طلاق، خرید و فروش و ابواب مشابه است. از این تقسیمبندی به دست میآید که مؤلف شیوه جدیدی را که ترکیبی از فقه و حدیث و تاریخ است، در این اثر خود بکار گرفته است.
در جای دیگری درباره تحولی که در سیرهنویسی در قرن هشتم رخ داد تحت عنوان «استفاده از سیره نبوی در فقه سیاسی تا قرن هشتم» چنین نوشتهام: در کتابهای احکام السلطانیه و مشابه آنکه فراوان هم بودند، از اخبار سیره نبوی به طور معمول استفاده میشد. این کتابها، مانند سایر آثار فقهی چنین نبود که استوار و مجتهدانه نوشته شود بلکه عموما و به دلیل ماهیت اجتماعی و سیاسی و مصلحتی بودن آنها قدری عمومیتر نوشته میشد. بحث «جهاد» یکی از شایعترین مباحثی بود که بر اساس سیره نبوی نوشته میشد. درباره خلافت هم، به احادیثی که اغلب جعلی بود و مربوط به فضائل خلفا و حتی ترتیب زمانی آنها میشد استناد میکردند. بحثهایی هم درباره اطاعت از حاکم و مانند اینها داشتند. همانطور که گذشت، عمده موضوع احکام سلطانیهها، در باب جهاد بود که سرمنشأ آن هم مسأله فتوحات در قرن اول و دوم بود. به هر حال، سیره نبوی در این دوره، به صورت کلی در شکلدهی به مسائل سیاسی نقش جدی پیدا کرد و مانند دیگر ابواب فقه از آنها استفاده میشد. در این زمینه، بهویژه در قرن هشتم یک تحول تازه رخ داد و آن این بود که روش خاصی از سیره نبوی تدوین شد که دستهبندی آن را برای استفاده در فقه سیاسی بیشتر میکرد. این دستهبندی که در کتابی با نام «الدلالات السمعیه» آغاز شد، اخبار سیره به خصوص آنچه را مربوط به رسول(ص) بود چنان مدون کرد که جنبه استفاده از آن در فقه سیاسی را تسهیل میکرد. این روش در امتاع الاسماع مقریزی هم که از همین دوره است استفاده شد. اینکه نویسنده این اثر علی بن محمد خزاعی چرا به این سمت و سو حرکت کرده نکته قابل توجهی است که خودش در مقدمه به آن پاسخ داده است. وی ابتدا با نقل این حدیث رسول(ص) که فرمود: «مَنْ أَطَاعَنِي فَقَدْ أَطَاعَ اللَّهَ، وَ مَنْ عَصَانِي فَقَدْ عَصَى اللَّهَ، وَ مَنْ أَطَاعَ أَمِيرِي فَقَدْ أَطَاعَنِي، وَ مَنْ عَصَى أَمِيرِي فَقَدْ عَصَانِي» میگوید: «من فراوان دیدم کسانی را که در دانش، قدم استواری برنداشتهاند و از ابزار آموختن علم جز مداد و قلم نمیشناسند، بر این گمان هستند که هر کسی که در این روزگار نظر در بسیاری از این اعمال]اعمال سیاسی و کارگزاری] کند، مبتدع است نه متبع (سنت نبوی) و دنبال روش پستی رفته است و عامل در «عمالة سنیه» نیست. بنابرین از خداوند خواستم تا به من توفیق دهد تا از آنچه در باب «تلک العمالات» یعنی کارگزاریها به من رسیده در کتابی گردآوری کنم.... پس این کتاب را نوشتم و نام آن را الدلالات السمعیة علی ما کان فی عهد رسول الله(ص) من الحرف و الصنائع و الاعمال الشرعیه گذاشتم. وی سپس میافزاید: در این کتاب درباره هر عملی که رسول(ص) کسی از صحابه را به آن کار گماشته سخن گفتم تا «لیعلم ذلک من یلیها الان» تا وضعیت امروز هم روشن شود[۸].
گفتنی است که این بحث در اندلس مطرح شده و او و پدر و جدش در قرن هشتم در خدمت سلاطین بودهاند. سال درگذشت وی ذی قعده ۷۸۹ بوده است. هرچه هست، ورود وی و خاندانش در حکومت و گرفتن پست و کارگزاری از سوی کسانی به عنوان «بدعت» مطرح شده بوده و او کوشش کرده با استناد به اخباری که بعد کارگزاری را در حکومت نبوی تشکیل میدهد، شبهه بدعت را دفع کند. وی این کتاب را در سال ٧٨۶ به ابوفارس موسی بن المتوکل علی الله مرینی تقدیم کرده است. به نظر میرسد این کتاب یک اثر منحصر به فرد است و با این نگاه، آن هم در دنیای قدیم، کاری با این رویکرد نوشته نشده است. مصحح کتاب در مقدمه نوشته است: چنانکه در مقدمه این اثر آمده، خزاعی کتاب را در ده جزء منظم کرده است. هشت جزء در «عَمالات» یعنی کارگزاریها، یک جزء در «حرف و صناعات» و جزء اخیر که خاتمه کتاب است. این اجزاء در ۱۷۸ باب تنظیم شده و اطلاعات متناسب با موضوعات تقسیم و گاه به مناسبت، تکرار هم شده است. مؤلف در بخش دیوان نظامی، اطلاعات تفصیلی داده و جزء پنجم کتاب را که درباره «العمالات الجهادیة» است، یکی از بزرگترین اجزاء این کتاب و شامل ۴۵ باب است. این باب، به علاوه، دو باب «العمالات الأحکامیه و العمالات الجبائیه» که اجزاء چهارم و ششم هستند، درصدد تبیین ترکیب الدولة فی عهد الرسول و خلفاست. به نظر وی بخش «الحرف و الصناعات» که مربوط به مشاغل در عهد رسول است، گرچه به اصل تألیف کتاب که در پاسخگویی به کسانی است که کارگزاری دولت را قبول کردهاند، اهل بدعتاند، ربطی ندارد، اما فضای زمان آن حضرت را روشن میکند[۹] مصحح در مقدمه میگوید: این اثر، حلقهای از سلسله حلقاتی است که دیگر کتابهای معاصر این نویسنده به آن پرداختهاند، مانند مقدمه ابن خلدون، رسائل لسان الدین ابن الخطیب در سیاست، کتاب الشهب اللامعة از ابن رضوان و واسطة السلوک از ابی حمّو. تمامی این آثار میراث ممتاز مغربی را زیر سایه نور تاریخ و در جهت نظیرسازی و تطبیقگری فکر سیاسی نشان میدهد. بروز این آثار در این دوره، نشان از نوعی تحول فکری خاص دارد، به طوری که ابن خلدون، از مفهوم «تطور» درباره مفهوم دولت و سیاست استفاده میکند. ابن رضوان، نوعی اخلاق تطبیقی را در سیاست دول مطرح کرده و ابوحمّو، تجربهای واقعی وصولی را مبنای طرح خود قرار داده و به همین ترتیب خزاعی بازگشت به اصل را مبنا قرار داده است. به نظر میرسد که خزاعی، به تطور و تحول باور ندارد اما در واقع چنین نیست. در واقع، همین ایمان و باور ضمنی او به تطور است که سبب شده است تا در صدر اسلام در جستجوی حقایقی در ابتدای شکلگیری اسلام باشد. اساس باور او این است که ریشه هر نوع نظامی در اقوال و افعال رسول یافت میشود. برای مثال وی دنبال این است که در لشکر زمان پیامبر(ص) جناح چپ و راست و قلب و ساق و پیشقراول بوده است. برای وی مهم آن است که این را در کتب سیر و احادیث پیدا کند، این هدف اصلی اوست اما اینکه این وضعیت در گذر تاریخ چه تحولاتی داشته و اینکه این تغییرات، چنان است که اگر رسول میدید، تأیید میکرد یا نه مورد توجه او نیست. یا مثلا اینکه فلان زن زمان عمر مشرف بر امور بازار شد، یعنی کار محتسب را انجام میداد، اما از این بحث نمیکند که زن تا چه اندازه شرعاً میتواند مسؤلیت داشته باشد.
این کتاب، در روزگار ما، به خصوص در دورهای که شبهاتی درباره خلافت اسلامی پدید آمد و در نهایت هم منجر به انحلال خلافت شد مورد توجه قرار گرفت. نخستین فرد، رفاعه الطهطاوی بود که درباره نظام الدوله در اسلام بحث میکرد و سپس عبدالحی کتانی بود که کتاب تخریج را اساس مبنای کتابی قرار دارد که به نام التراتیب الاداریه اَو نظام الحکم النبوی نامید. وی اجزائی بر آن افزود و تلاش کرد تا موادی را در هر بخش و باب به کتاب بیفزاید.[۱۰]. اما در سیرهنویسی سنتی، پس از قرن هشتم و در ادامه همان کارهای موضوعی باید از یکی از برجستهترین آثار یعنی کتاب سبل الهدی والرشاد از محمد ب ن یوسف صالحی شامی (م ٩۴٢) یاد کنیم. این اثر در گردآوری پیرایش شرح دشواریها و لغات مهم اخبار سیره اثری ارجمند است. کتاب مزبور در ده مجلد در مصر توسط المجلس الاعلی للشئون الاسلامیة (جلداول سال ۱۹۷۲) چاپ شده است[۱۱]. نویسنده آثار دیگری نیز در تاریخ دارد که از جمله آنها عین الاصابة فی معرفة الصحابة است[۱۲].
شیوه سبل الهدی در تقسیم موضوعات سیره از هر جهت قابل استفاده است. وی از بسیاری از مآخذ بهره برده و کاری عظیم در سیره پدید آورده است. مؤلف در مقدمهاش نوشته است که بیش از سیصد کتاب را استفاده قرار داده است[۱۳]. وی نام برخی از کتابها را در همان مقدمه آورده است. او کوشیده تا از نقل اخبار جعلی خودداری کرده و الفاظ غریب و مشکل هر نقلی را در ادامه خبر بیاورد. نگاهی به کتاب و ابواب آن نشان میدهد که از لحاظ تنوع تاکنون نیز مانند سبل الهدی نوشته نشده است. ابن اثیر نیز بخشی از کتاب الکامل را به سیره نبوی اختصاص داده که بیشتر تلخیص نوشتههای پیشینیان به خصوص بخش سیره طبری است. اما ابن کثیر، تلاش بیشتری کرده و از مآخذ گستردهتری در سیره خود که بخش اول کتاب البدایة والنهایه اوست، استفاده کرده است. ما مقالی درباره مصادر وی در سیره در همین کتاب خواهیم داشت. یک رساله دکتری درباره رویکردهای نگارش در سیره نبوی در قرن هفتم هجری[۱۴] بحث درباره سیرهنگاری در این قرن را از دید یک نویسنده سعودی مورد بررسی قرار داده است. فصل اول این کتاب، درباره تأثیر سوء عقاید مذهبی و فکری در سیرهنگاری است. مطلب درباره نوشتههایی است که متأثر از باورهای شیعی است. مطلب دوم، نوشتههای متأثر از باورهای صوفیه را مورد بحث قرار داده است. مطلب سوم، نوشتههای متأثر از باورهای کلامی و فلسفی را مورد بحث قرارده و چهارمین مطلب درباره سیرهنگاری زیر سایه عقیده اهل سنت است. فصول دیگر کتاب به ابعاد دیگری از سیرهنگاری در قرن هفتم پرداخته و از جمله آنها را غلو در حق رسول و آثار و نتایج آن از رواج بدعتها و خرافات دانسته شده است.
از کارهای معروف در این دوره و از تولیدات مکتب قاهره در حوزه سیره نبوی که کم هم نیست، سیره مغلطای با عنوان «الاشارة الی سیرة المصطفی و تاریخ من بعده من الخلفاء» است. عالمی پرنویس با نام مغلطای بن قلیچ (م ٧۶٢) که کتابی در سیره، مختصر، اما به دلیل استفاده از نقلهای کوتاه شده شامل بخش مهمی از رویدادهای سیره نوشته است. علاقه او به گزارش بیشتر رویدادها سبب شده است تا گاهگاه اقوال و روایات نادر را هم بیاورد. وی تحت تأثیر نوشتههای دلائلی و نیز سیره قاضی عیاض است. به هر روی به دلیل اینکه مختصر به قالب اخبار و روایات به شکل کاملاً کوتاه شده توجه دارد، اثری محبوب تا دوره اخیر بوده است[۱۵]. دو مجلد نخست از تاریخ الاسلام ذهبی هم سیره نبوی و حکم همان کار ابن اثیر را البته منظمتر و دقیقتر دارد. السیرة النبویه از ابن سیدالناس (م٧٣۴) در دو جلد[۱۶] و السیرة النبویه از ابن کثیر (م ٧٧۴) و مجلد نخست عیون التواریخ از محمد بن شاکر کتبی (٧۶۴) و امتاع الاسماع مقریزی (م ٨۴۵) کارهای دیگری در این زمینه از قرن هشتم و نهم هستند.
یکی از آخرین کارهای سنتی در این زمینه که در عین حال گستردگی شگرفی هم دارد السیرة الحلبیه یا انسان العیون فی سیرة الأمین المأمون[۱۷] از علی بن برهان الدین حلبی (۹۷۵-١٠۴۴) است از دید گردآوری اخبار و رفع تناقض اخبار اثر بدیعی از قرن یازدهم است. از آثار سودمندی که نباید از آن غفلت کرد تاریخ الخمیس است که بخش عمده آن ویژه سیره نبوی است و البته تاریخ خلفا را نیز دارد که ما در جای دیگری از آن سخن گفتهایم. کتاب المواهب اللدنیة بالمنح المحمدیة از احمد بن محمد قسطلانی (م ۹۲۳) در سه مجلد به چاپ رسیده است[۱۸]. از آخرین کارها در این زمنیه کتاب السیرة النبویة زینی دحلان (م ١٣٠۴) است که ناظر به سیره حلبی میباشد[۱۹]. پرداختن به اخبار سیره در کتابهای حجیمی که در شرح بخاری و مسلم و دیگر منابع حدیثی در قرون هشتم و بعد از آن نوشته شد، سبب شد تا نگاه به سیره نبوی، بیش از همه حدیثی و از چشم آثاری مانند بخاری باشد. ابن حجر در فتح الباری بخش بسیار زیادی را به نقل و شرح و جمع میان روایات در حوزه سیره نبوی پرداخت بهطوری که امروزه سه مجلد کتاب با عنوان السیرة النبویة فی فتح الباری منتشر شده است.[۲۰].[۲۱]
منابع
پانویس
- ↑ یوسفی غروی، محمد هادی، تاریخ تحقیقی اسلام، ج۱، ص ٢١.
- ↑ الفهرست، صص۱۱۴-۱۱۳.
- ↑ ابن حزم الاندلسی و جهوده فی البحث التاریخی والحضاری، عبدالحلیم عویس، قاهر، الزهراء للاعلام العربی، ١۴٠٩، صص١۵٢-١۵٣.
- ↑ این کتاب مکرر چاپ شده است. چاپ مورد استفاده ما از دارالفکر بیروت (١۴١۵) است.
- ↑ التاریخ والمؤرخون بمکة، ص۲۷۳.
- ↑ ادبیات فارسی، ص٧۶٨.
- ↑ بیروت، مؤسسة الرسالة، ١۴١٢.
- ↑ تخریج الدلالات السمعیة، ص، ٢١-٢٢
- ↑ تخریج: ص١١
- ↑ تخریج، ص١٢-١٣
- ↑ چاپ دیگری از آن در سیزده جلد توسط دارالکتب العلمیة که متخصص در حروفچینی آثار آماده شده توسط ناشران دیگر است، در سال ١۴١۴ به بازار کتاب روانه شده است.
- ↑ سبل الهدی، ج۱، صط.
- ↑ سبل الهدی، ج۱، صص٣، ۴.
- ↑ اتجاهات الکتابة فی السیرة النبویة خلال القرن السابع الهجری، عرض و نقد، صالح احمد بن جاسر الضویحی، ١۴١۶-١۴١٧
- ↑ بیروت، دار القلم، ١۴١۶.
- ↑ تصحیح محمد العید الخطراوی و محیی الدین مستو، دمشق، دار ابن کثیر، ١۴١٣.
- ↑ بیروت، دارالمعرفة، (بیتا).
- ↑ تصحیح مأمون بن محیی الدین الجنان، بیروت، دارالکتب العلمیة، ١۴١۶.
- ↑ چاپ اخیر کتاب در بیروت، دار احیاء التراث العربی، ١۴١۶ در دو جلد نشر شده است.
- ↑ محمد امین بن محمد، رساله دکتری، ١۴١۴، چاپ کویت)
- ↑ جعفریان، رسول، منابع تاریخ اسلام، ص ۱۴۴.