صدق در قرآن: تفاوت میان نسخهها
(←منابع) |
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
||
| خط ۶۱: | خط ۶۱: | ||
==مبدا بودن [[خدا]] برای [[صدق]] و [[حق]]== | ==مبدا بودن [[خدا]] برای [[صدق]] و [[حق]]== | ||
مبدأ بودن خدا برای صدق و حق از این روست که صدق و [[حقانیت]] قول و [[اعتقاد]] و عمل، به مطابقت آنها با [[سنت]] جاری در وجود است و آن وجود فعل خداست و در [[حقیقت]]، حقانیت قول و اعتقاد و عمل به [[مشیت]] و [[اراده]] اوست<ref>المیزان، ج ۱۰، ص۵۷.</ref>، چنانکه در [[آیه]] {{متن قرآن|الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ فَلَا تَكُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِينَ}}<ref>«حق از (آن) پروردگار توست پس هیچگاه از دو دلان مباش!» سوره بقره، آیه ۱۴۷.</ref> به مبدأ بودن [[خداوند]] برای حق تصریح شده است. آیه یادشده از بدیعترین بیانهای [[قرآنی]] است؛ زیرا «حق» در آن به جای «مع» با «مِن» ابتدائیه همراه شده است، چون در تعبیر نخست، شائبه [[شرک]] و در حقیقت نسبت دادن عجز به خداوند هست؛ توضیح آنکه [[انسان]]، سخنان حق و قضایای ثابت در نفس الامر را از [[واقعیت]] وجود خارجی بهدست میآورد، هرچند آن سخنان و قضایا [[قطعی]] و تغییرناپذیرند و تمام وجود از آنِ خداست<ref>المیزان، ج ۳، ص۲۱۳.</ref> و در وجود، [[کذب]] نیست، چنانکه در عدم، صدق نیست. صدق، وجود محض است که با عدم نسبتی ندارد و کذب، عدم محض است که با وجود نسبتی ندارد<ref>الفتوحات المکیه، ج ۱۲، ص۴۲۹.</ref>. بنابراین خدا افزون بر آنکه ذاتش حق است، مبدأ هر حقی است که جز خود اوست و هر حقی به وی منتهی میشود، چنانکه مبدأ هر چیزی است<ref>المیزان، ج ۳، ص۲۱۳؛ ج ۱۶، ص۷۳.</ref> و هر صدق و صادقی از سوی اوست.<ref>الاسنی فی شرح اسماء الله الحسنی، ص۴۵۶.</ref><ref>[[سید رضا اسحاقنیا تربتی|اسحاقنیا تربتی، سید رضا]]، [[صادق / اسماء و صفات (مقاله)|مقاله «صادق / اسماء و صفات»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۷ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۱۷، ص ۲۰.</ref> | مبدأ بودن خدا برای صدق و حق از این روست که صدق و [[حقانیت]] قول و [[اعتقاد]] و عمل، به مطابقت آنها با [[سنت]] جاری در وجود است و آن وجود فعل خداست و در [[حقیقت]]، حقانیت قول و اعتقاد و عمل به [[مشیت]] و [[اراده]] اوست<ref>المیزان، ج ۱۰، ص۵۷.</ref>، چنانکه در [[آیه]] {{متن قرآن|الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ فَلَا تَكُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِينَ}}<ref>«حق از (آن) پروردگار توست پس هیچگاه از دو دلان مباش!» سوره بقره، آیه ۱۴۷.</ref> به مبدأ بودن [[خداوند]] برای حق تصریح شده است. آیه یادشده از بدیعترین بیانهای [[قرآنی]] است؛ زیرا «حق» در آن به جای «مع» با «مِن» ابتدائیه همراه شده است، چون در تعبیر نخست، شائبه [[شرک]] و در حقیقت نسبت دادن عجز به خداوند هست؛ توضیح آنکه [[انسان]]، سخنان حق و قضایای ثابت در نفس الامر را از [[واقعیت]] وجود خارجی بهدست میآورد، هرچند آن سخنان و قضایا [[قطعی]] و تغییرناپذیرند و تمام وجود از آنِ خداست<ref>المیزان، ج ۳، ص۲۱۳.</ref> و در وجود، [[کذب]] نیست، چنانکه در عدم، صدق نیست. صدق، وجود محض است که با عدم نسبتی ندارد و کذب، عدم محض است که با وجود نسبتی ندارد<ref>الفتوحات المکیه، ج ۱۲، ص۴۲۹.</ref>. بنابراین خدا افزون بر آنکه ذاتش حق است، مبدأ هر حقی است که جز خود اوست و هر حقی به وی منتهی میشود، چنانکه مبدأ هر چیزی است<ref>المیزان، ج ۳، ص۲۱۳؛ ج ۱۶، ص۷۳.</ref> و هر صدق و صادقی از سوی اوست.<ref>الاسنی فی شرح اسماء الله الحسنی، ص۴۵۶.</ref><ref>[[سید رضا اسحاقنیا تربتی|اسحاقنیا تربتی، سید رضا]]، [[صادق / اسماء و صفات (مقاله)|مقاله «صادق / اسماء و صفات»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۷ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۱۷، ص ۲۰.</ref> | ||
==تبیین [[صادق بودن]] [[خدا]]== | |||
خدا در همه [[افعال]] و اقوال و [[اعمال]] و [[اراده]] و [[مشیت]] خود، صادق و مصدَّق و مصدِّق است<ref>اسماء الحسنی، ص۱۶۸.</ref>، چنانکه در [[آیه]] ۱۱۵ [[سوره انعام]] / ۶ کلمات خدا را از نظر [[صدق]] و [[اعتدال]] و [[عدالت]]، تمام و [[بینقص]] و تبدیلناپذیر دانسته است: «و تَمَّت کَلِمَتُ رَبِّکَ صِدقًا و عَدلًا لا مُبَدِّلَ لِکَلِم ٰ تِهِ و هُوَ السَّمیعُ العَلیم». [[مفسران]] مراد از «کلمه» را [[کلام خدا]] یا بهگونه خاص، [[قرآن]]<ref>برای نمونه نک: مجمع البیان، ج ۴، ص۵۴۷؛ الاصفی، ج ۱، ص۳۴۱؛ اطیب البیان، ج ۵، ص۱۸۰.</ref> و برخی نیز [[اسلام]] دانستهاند<ref>ارشاد الاذهان، ص۱۴۷؛ من وحی القرآن، ج ۹، ص۲۸۷.</ref>. صدق بودن آن به معنای [[مطابقت با واقع]] بوده که با [[واقعیت]] و [[حقانیت]] تلازم دارد و [[حق]] بودن آن نیز با ثبوت مطلق و دائمی بودن آن ملازم است<ref>تفسیر روشن، ج ۸، ص۱۴۵.</ref>. خدا همانگونه که در اِخبار صادق است: {{متن قرآن|وَمَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللَّهِ قِيلًا}}<ref>«و از خداوند راستگفتارتر کیست؟» سوره نساء، آیه ۱۲۲.</ref> ـ قیل در آیه به معنای قول است<ref>جامع البیان، ج ۵، ص۱۸۴.</ref> ـ در وعدههای خویش نیز صادق است: {{متن قرآن|الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي صَدَقَنَا وَعْدَهُ}}<ref> سوره زمر، آیه ۷۴.</ref>؛ {{متن قرآن|وَمَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللَّهِ حَدِيثًا}}<ref>«و از خداوند راستگوتر کیست؟» سوره نساء، آیه ۸۷.</ref><ref>مجمع البیان، ج ۳، ص۱۳۲.</ref>؛ مانند [[وعده]] [[بهشت]] به [[پرهیزگاران]]<ref>{{متن قرآن|مَثَلُ الْجَنَّةِ الَّتِي وُعِدَ الْمُتَّقُونَ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ أُكُلُهَا دَائِمٌ وَظِلُّهَا تِلْكَ عُقْبَى الَّذِينَ اتَّقَوْا وَعُقْبَى الْكَافِرِينَ النَّارُ}} «چگونگی بهشتی که به پرهیزگاران وعده دادهاند، (این است که) نهرها از بن آن جاری است، میوهها و سایههایش ماندنی است، این فرجام پرهیزگاران است و فرجام کافران دوزخ است» سوره رعد، آیه ۳۵.</ref> و [[رحمت]] و [[مغفرت]] توبهکنندگان<ref>{{متن قرآن|فَقُلْتُ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ إِنَّهُ كَانَ غَفَّارًا}}«و گفتم: از پروردگارتان آمرزش بخواهید که او بسیار آمرزنده است» سوره نوح، آیه ۱۰.</ref> و [[تقرب]] به [[اولیاء]] و [[مؤمنان]] و وصال و [[لقاء]] به [[عارفان]] و [[موحدان]]<ref>تجلیات فی اسماء الله الحسنی، ص۲۴۳.</ref>؛ زیرا [[کذب]] و [[خلف وعده]] بر [[خدا]] محال است و اخلال در ثوابی نیز که برخود [[واجب]] کرده جایز نیست<ref>التبیان، ج ۳، ص۳۳۶؛ التفسیر الکبیر، ج ۱۰، ص۲۱۷.</ref>: {{متن قرآن|إِنَّمَا تُوعَدُونَ لَصَادِقٌ}}<ref>«که بیگمان آنچه به شما نوید میدهند، راستین است» سوره ذاریات، آیه ۵.</ref>، چنانکه خدا به وعدهای که به [[پیامبران]] درباره [[نجات]] ایشان داده، [[وفا]] کرده است: {{متن قرآن|ثُمَّ صَدَقْنَاهُمُ الْوَعْدَ فَأَنْجَيْنَاهُمْ وَمَنْ نَشَاءُ وَأَهْلَكْنَا الْمُسْرِفِينَ}}<ref>«سپس به وعده خود درباره آنان وفا کردیم و آنان و هر که را میخواستیم رهایی بخشیدیم و گزافکاران را نابود کردیم» سوره انبیاء، آیه ۹.</ref> بر این اساس، خدا به وعدهای که به [[مؤمنان]] درباره [[پیروزی بر دشمن]] داده بود، در [[جنگ بدر]] و مرحله آغازین [[جنگ اُحُد]] عمل کرد: {{متن قرآن|وَلَقَدْ صَدَقَكُمُ اللَّهُ وَعْدَهُ إِذْ تَحُسُّونَهُمْ بِإِذْنِهِ}}<ref>«و به راستی خداوند به وعده خود وفا کرد که (در جنگ احد) به اذن وی آنان را از میان برداشتید؛» سوره آل عمران، آیه ۱۵۲.</ref>؛ همچنین رؤیای [[صادقانه]] [[رسول خدا]] دربارۀ ورود با [[امنیت]] به [[مسجدالحرام]] را با [[صلح حدیبیه]] محقق ساخت: {{متن قرآن|لَقَدْ صَدَقَ اللَّهُ رَسُولَهُ الرُّؤْيَا بِالْحَقِّ لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ إِنْ شَاءَ اللَّهُ آمِنِينَ}}<ref>«خداوند، به حق رؤیای پیامبرش را راست گردانیده است؛ شما اگر خداوند بخواهد با ایمنی، در حالی که سرهای خود را تراشیده و موها را کوتاه کردهاید، بیآنکه بهراسید به مسجد الحرام وارد میشوید بنابراین او چیزی را میدانست که شما نمیدانید، از این رو پیش از آن پیروزی نزدیکی پدید آورد» سوره فتح، آیه ۲۷.</ref> در دو مورد از [[وعدههای الهی]]، [[صدق]] به صورت [[تفضیلی]] (أصدق) آمده و مفادش این است که کسی از خدا راستگوتر نیست<ref>المنار، ج ۵، ص۳۱۷.</ref>: یکی درباره گردآوری [[انسانها]] در [[روز قیامت]] که در وقوع آن هیچ تردیدی نیست بعد از بیان اینکه معبودی جز خدا نیست: {{متن قرآن|اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ لَيَجْمَعَنَّكُمْ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ لَا رَيْبَ فِيهِ وَمَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللَّهِ حَدِيثًا}}<ref>«خداوند است که جز او هیچ خدایی نیست؛ بیگمان (او) شما را به (هنگام) رستخیز که در (برپایی) آن تردیدی نیست فراهم میآورد و از خداوند راستگوتر کیست؟» سوره نساء، آیه ۸۷.</ref> و دیگری در رساندن مؤمنانِ دارای [[عمل صالح]] به [[بهشت]] جاویدی که زیر درختان آن نهرها جاریاند: {{متن قرآن|وَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَنُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا وَعْدَ اللَّهِ حَقًّا وَمَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللَّهِ قِيلًا}}<ref>«و کسانی را که ایمان آوردهاند و کارهای شایسته کردهاند، به بوستانهایی درخواهیم آورد که از بن آنها جویباران روان است، هماره در آنها جاودانند، بنا به وعده راستین خداوند و از خداوند راستگفتارتر کیست؟» سوره نساء، آیه ۱۲۲.</ref> برخی مراد از این [[تفضیل]] را کیفی دانستهاند؛ بدین معنا که سخن [[خدا]] در سنجش با سخنان راست دیگران [[حقایق]] را جامعتر آشکار و ابعاد گوناگون یک [[واقعیت]] را کاملتر بیان میکند<ref>آموزش کلام اسلامی، ج ۱، ص۲۸۱.</ref>. در بیان دیگر، مراد از تفضیل در [[آیات]] یادشده کمّی و بدین معناست که کسی بیشتر از خدا یا مساوی با او در خبرها و وعدههایش [[راستگویی]] نکرده است؛ زیرا [[صدق]] به معنای [[مطابقت با واقع]] است و تفاوت کیفی در آن فرض ندارد<ref>روح المعانی، ج ۳، ص۱۰۲.</ref>. به [[باور]] برخی صاحبنظران، بیشترین تأکید [[قرآن]] بر [[صادق بودن]] خدا در [[وعده]] خود به [[بندگان]] است و از آنجا که در حسن صدق وعده شکی نیست، میتوان «صادق الوعد» را از [[اسمای حسنای الهی]] بهشمار آورد، بر خلاف «صادق الوعید» که [[حسنی]] ندارد و نمیتوان آن را از اسمای خدا به [[حساب]] آورد، بلکه صرفاً میتوان خدا را «ذاالوعید» خواند<ref>شرح الاسماء، سبزواری، ص۲۷۳.</ref>. البته در قرآن درباره [[محروم]] ساختن [[یهودیان]] از پرندگان و پیه گاو و گوسفند به عنوان [[مجازات]] [[ستم]] ایشان، صفت صادق به کار رفته است<ref>اسماء و صفات الهی در قرآن، ص۷۴۸.</ref>: {{متن قرآن|ذَلِكَ جَزَيْنَاهُمْ بِبَغْيِهِمْ وَإِنَّا لَصَادِقُونَ}}<ref>«بدین گونه آنان را برای افزونجوییشان کیفر دادیم و بیگمان ما راستگفتاریم» سوره انعام، آیه ۱۴۶.</ref> برخی در [[تفسیر آیه]] {{متن قرآن|مَا يُبَدَّلُ الْقَوْلُ لَدَيَّ وَمَا أَنَا بِظَلَّامٍ لِلْعَبِيدِ}}<ref>«سخن نزد من دگرگون نمیگردد و من با بندگان، ستمکاره نیستم» سوره ق، آیه ۲۹.</ref> گفتهاند در [[وعده]] و [[وعید]] [[خدا]] تبدیل راه نمییابد<ref>مواهب علیه، ص۱۱۷۰؛ فتح القدیر، ج ۵، ص۹۱؛ التحریر و التنویر، ج ۲۶، ص۲۶۳.</ref>. [[مؤمنان]] در [[دنیا]] و [[آخرت]] به [[صدق]] [[وعدههای الهی]] [[شهادت]] میدهند، چنانکه در [[جنگ احزاب]]، مؤمنان هنگام دیدن [[لشکر]] [[کافران]] گفتند: این همان [[جنگی]] است که خدا و [[رسول]] از پیش به ما وعده داده بودند و خدا و رسول راست گفتند و آنان را جز [[ایمان]] و [[طاعت]] نیفزود: {{متن قرآن|وَلَمَّا رَأَى الْمُؤْمِنُونَ الْأَحْزَابَ قَالُوا هَذَا مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَصَدَقَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَمَا زَادَهُمْ إِلَّا إِيمَانًا وَتَسْلِيمًا}}<ref>«و چون مؤمنان دستهها (ی مشرک) را دیدند گفتند: این همان است که خداوند و فرستاده او به ما وعده دادهاند و خداوند و فرستاده او راست گفتند و جز بر ایمان و فرمانبرداری آنان نیفزود» سوره احزاب، آیه ۲۲.</ref> در [[بهشت]] نیز هنگام تحقق وعدهای که خدا به ایشان داده بود تا آنان را [[وارث]] [[سرزمین]] بهشت کند، به [[ستایش]] وی میپردازند: {{متن قرآن|وَقَالُوا الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي صَدَقَنَا وَعْدَهُ وَأَوْرَثَنَا الْأَرْضَ نَتَبَوَّأُ مِنَ الْجَنَّةِ حَيْثُ نَشَاءُ فَنِعْمَ أَجْرُ الْعَامِلِينَ}}<ref>«و میگویند: سپاس خداوند را که وعده خود را بر ما راست گرداند و این سرزمین را به ما به میراث داد، هر جای بهشت که بخواهیم جای میگیریم و پاداش اهل کردار، نیکوست» سوره زمر، آیه ۷۴.</ref> شاید بتوان [[راز]] تأکید [[قرآن]] بر [[صادق بودن]] خدا را [[دعوت]] [[انسانها]] به ایمان و تقویت [[روح امید]] در آنان دانست تا به اقتضای [[وعده الهی]] [[اقدام به عمل]] کرده و از روش [[توحیدی]] [[حضرت ابراهیم]] [[پیروی]] و از [[کفر]] و [[مخالفت]] با [[اوامر الهی]] دوری کنند و به وعدههای [[دروغین]] و [[آرزوهای دور و دراز]] [[باطل]] و شیطانیِ بیحقیقت [[دل]] نبندند<ref>جامع البیان، ج ۵، ص۱۸۴.</ref>: {{متن قرآن|قُلْ صَدَقَ اللَّهُ فَاتَّبِعُوا مِلَّةَ إِبْرَاهِيمَ حَنِيفًا وَمَا كَانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ}}<ref>«بگو خداوند راست فرموده است؛ بنابراین از آیین ابراهیم درستآیین پیروی کنید و او از مشرکان نبود» سوره آل عمران، آیه ۹۵.</ref>.<ref>[[سید رضا اسحاقنیا تربتی|اسحاقنیا تربتی، سید رضا]]، [[صادق / اسماء و صفات (مقاله)|مقاله «صادق / اسماء و صفات»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۷ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۱۷، ص ۲۰.</ref> | |||
==[[اثبات صدق خداوند]]== | |||
[[خدا]] باید در همه اقوال و [[افعال]] خویش صادق باشد<ref>الاسنی فی شرح اسماء الله الحسنی، ص۴۵۶.</ref>. [[متکلمان]] و [[مفسران]] برای اثبات این مدعا استدلالهای گوناگونی دارند که عمدتاً بر دو محور صفت جمالی [[علم الهی]] و صفت جلالی انتفای [[قبح]] و [[نقص]] از خداوند هستند<ref>تفسیر بیضاوی، ج ۱، ص۳۶۸؛ ارشاد الطالبین، ص۲۲۱؛ الالهیات، ج ۱، ص۲۲۱-۲۲۳.</ref>. درباره محور نخست گفتهاند: در [[کلام]] غیر خدا صدق و نیز [[کذب]] عمدی یا برخاسته از [[جهل]] و [[سهو]] محتمل است؛ لیکن [[کلام خدا]] و خبرهای او از گذشته و [[آینده]] ناشی از [[علم]] محیط او بر همه اشیاست<ref>نک: روض الجنان، ج ۶، ص۴۴؛ نک: تفسیر مراغی، ج ۸، ص۵۹.</ref> و از این رو خدا [[خطا]] نمیکند و دچار [[فراموشی]] نمیشود: {{متن قرآن|قَالَ عِلْمُهَا عِنْدَ رَبِّي فِي كِتَابٍ لَا يَضِلُّ رَبِّي وَلَا يَنْسَى}}<ref>«گفت: دانش آن در کتابی نزد پروردگار من است؛ پروردگارم نه بیراه میشود و نه فراموش میکند» سوره طه، آیه ۵۲.</ref> بنابراین گزارش کسی بر خبر وی ترجیح ندارد، چون احتمال صادق نبودن خبر خداوند به جهت نقص در علم داده نمیشود<ref>المنار، ج ۵، ص۳۱۷.</ref>. درباره محور دوم نیز گفتهاند کذبْ [[قبیح]] و نشان نقص است و از آنجا که خداوند از ارتکاب قبیح و نقص [[منزه]] است، صفت صدق برای او ثابت میشود<ref>روض الجنان، ج ۶، ص۴۴؛ تفسیر مراغی، ج ۸، ص۵۹.</ref>؛ نیز گفتهاند برای [[دروغگویی]] خداوند غرضی تصور نمیشود یا وی نیازی به دروغگویی ندارد، چون از جهانیان [[بینیاز]] است<ref>المنار، ج ۵، ص۳۱۷.</ref>: {{متن قرآن|فَإِنَّ اللَّهَ غَنِيٌّ عَنِ الْعَالَمِينَ}}<ref>«بیگمان خداوند از جهانیان بینیاز است» سوره آل عمران، آیه ۹۷.</ref> [[دروغگو]] با [[دروغ گفتن]] در پی [[جلب منفعت]] یا دفع ضرری از خویش است، در حالی که خدا [[خالق]] ضرر و نفع است<ref>جامع البیان، ج ۵، ص۱۲۱.</ref>. متکلمان در [[اثبات]] صفت [[صدق]] برای [[خدا]] گاه از راههایی دیگر، همچون خبر دادن [[شرع]] از صدق خدا و منافات [[کذب]] با [[مصلحت]] عالَم<ref>الالهیات، ج ۱، ص۲۲۱-۲۲۳.</ref>، نیز [[حکمت الهی]]<ref>کشف المراد، ص۳۱۵.</ref> استفاده کردهاند. | |||
گفتنی است که [[اشاعره]] با توجه به [[انکار]] [[حسن و قبح عقلی]]، از راه [[علم خداوند]] به [[واقعیات]]، [[صادق بودن]] وی را [[قطعی]] میدانند<ref>التفسیر الکبیر، ج ۱۰، ص۲۱۷.</ref>.<ref>[[سید رضا اسحاقنیا تربتی|اسحاقنیا تربتی، سید رضا]]، [[صادق / اسماء و صفات (مقاله)|مقاله «صادق / اسماء و صفات»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۷ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۱۷، ص ۲۲.</ref> | |||
== منابع == | == منابع == | ||
نسخهٔ ۳۱ مهٔ ۲۰۲۵، ساعت ۱۴:۴۲
مقدمه
مراد تأکید بر راستگویی و اهمیت آن در نبوت و اعتماد به سخنان وحی است؛ زیرا برای همه این انبیا این توقع مخاطبان را مطرح میکند و به پیامبر یاد آوری میکند که آنان وقتی توقع خود را میآورند میگویند: «﴿إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ﴾[۱] جدا از این که مقام صدق از مقامات رفیع مؤمنان پس از گذر از مراحل است: ﴿أُولَئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ﴾[۲]؛
- ﴿وَاذْكُرْ فِي الْكِتَابِ إِسْمَاعِيلَ إِنَّهُ كَانَ صَادِقَ الْوَعْدِ وَكَانَ رَسُولًا نَبِيًّا﴾[۳]؛
- ﴿وَإِذْ أَخَذْنَا مِنَ النَّبِيِّينَ مِيثَاقَهُمْ وَمِنْكَ وَمِنْ نُوحٍ وَإِبْرَاهِيمَ وَمُوسَى وَعِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ وَأَخَذْنَا مِنْهُمْ مِيثَاقًا غَلِيظًا * لِيَسْأَلَ الصَّادِقِينَ عَنْ صِدْقِهِمْ وَأَعَدَّ لِلْكَافِرِينَ عَذَابًا أَلِيمًا﴾[۴]؛
- ﴿وَ لَمٰا رَأَ الْمُؤْمِنُونَ الْأَحْزٰابَ قٰالُوا هٰذٰا مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَصَدَقَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَمَا زَادَهُمْ إِلَّا إِيمَانًا وَتَسْلِيمًا﴾[۵]؛
- ﴿تَنْزِيلٌ مِنْ رَبِّ الْعَالَمِينَ * وَلَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنَا بَعْضَ الْأَقَاوِيلِ * لَأَخَذْنَا مِنْهُ بِالْيَمِينِ * ثُمَّ لَقَطَعْنَا مِنْهُ الْوَتِينَ * فَمَا مِنْكُمْ مِنْ أَحَدٍ عَنْهُ حَاجِزِينَ﴾[۶]؛
- ﴿لَوْ مَا تَأْتِينَا بِالْمَلَائِكَةِ إِنْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقِينَ﴾[۷]؛
- ﴿وَيَقُولُونَ مَتَى هَذَا الْوَعْدُ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ﴾[۸]؛
- ﴿وَيَقُولُونَ مَتَى هَذَا الْوَعْدُ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ﴾[۹]؛
- ﴿وَيَقُولُونَ مَتَى هَذَا الْوَعْدُ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ﴾[۱۰]؛
- ﴿وَيَقُولُونَ مَتَى هَذَا الْفَتْحُ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ﴾[۱۱]؛
- ﴿وَيَقُولُونَ مَتَى هَذَا الْوَعْدُ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ﴾[۱۲]؛
- ﴿وَيَقُولُونَ مَتَى هَذَا الْوَعْدُ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ﴾[۱۳]؛
- ﴿وَيَقُولُونَ مَتَى هَذَا الْوَعْدُ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ﴾[۱۴]؛
- ﴿لِلْفُقَرَاءِ الْمُهَاجِرِينَ الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِنْ دِيَارِهِمْ وَأَمْوَالِهِمْ يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِنَ اللَّهِ وَرِضْوَانًا وَيَنْصُرُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ أُولَئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ﴾[۱۵]؛
- ﴿إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ يَرْتَابُوا وَجَاهَدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ أُولَئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ﴾[۱۶]؛
- ﴿يَحْلِفُونَ بِاللَّهِ لَكُمْ لِيُرْضُوكُمْ وَاللَّهُ وَرَسُولُهُ أَحَقُّ أَنْ يُرْضُوهُ إِنْ كَانُوا مُؤْمِنِينَ﴾[۱۷]؛
- ﴿يَحْلِفُونَ بِاللَّهِ مَا قَالُوا وَلَقَدْ قَالُوا كَلِمَةَ الْكُفْرِ وَكَفَرُوا بَعْدَ إِسْلَامِهِمْ وَهَمُّوا بِمَا لَمْ يَنَالُوا وَمَا نَقَمُوا إِلَّا أَنْ أَغْنَاهُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ مِنْ فَضْلِهِ فَإِنْ يَتُوبُوا يَكُ خَيْرًا لَهُمْ وَإِنْ يَتَوَلَّوْا يُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ عَذَابًا أَلِيمًا فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَمَا لَهُمْ فِي الْأَرْضِ مِنْ وَلِيٍّ وَلَا نَصِيرٍ﴾[۱۸]؛
- ﴿سَيَحْلِفُونَ بِاللَّهِ لَكُمْ إِذَا انْقَلَبْتُمْ إِلَيْهِمْ لِتُعْرِضُوا عَنْهُمْ فَأَعْرِضُوا عَنْهُمْ إِنَّهُمْ رِجْسٌ وَمَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ جَزَاءً بِمَا كَانُوا يَكْسِبُونَ * يَحْلِفُونَ لَكُمْ لِتَرْضَوْا عَنْهُمْ فَإِنْ تَرْضَوْا عَنْهُمْ فَإِنَّ اللَّهَ لَا يَرْضَى عَنِ الْقَوْمِ الْفَاسِقِينَ﴾[۱۹]؛
- ﴿وَيَقُولُونَ آمَنَّا بِاللَّهِ وَبِالرَّسُولِ وَأَطَعْنَا ثُمَّ يَتَوَلَّى فَرِيقٌ مِنْهُمْ مِنْ بَعْدِ ذَلِكَ وَمَا أُولَئِكَ بِالْمُؤْمِنِينَ﴾[۲۰]؛ ﴿وَأَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَيْمَانِهِمْ لَئِنْ أَمَرْتَهُمْ لَيَخْرُجُنَّ قُلْ لَا تُقْسِمُوا طَاعَةٌ مَعْرُوفَةٌ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ﴾[۲۱]؛
- ﴿يَوْمَ يَبْعَثُهُمُ اللَّهُ جَمِيعًا فَيَحْلِفُونَ لَهُ كَمَا يَحْلِفُونَ لَكُمْ وَيَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ عَلَى شَيْءٍ أَلَا إِنَّهُمْ هُمُ الْكَاذِبُونَ﴾[۲۲]؛
- ﴿إِذَا جَاءَكَ الْمُنَافِقُونَ قَالُوا نَشْهَدُ إِنَّكَ لَرَسُولُ اللَّهِ وَاللَّهُ يَعْلَمُ إِنَّكَ لَرَسُولُهُ وَاللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّ الْمُنَافِقِينَ لَكَاذِبُونَ * اتَّخَذُوا أَيْمَانَهُمْ جُنَّةً فَصَدُّوا عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ إِنَّهُمْ سَاءَ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ﴾[۲۳]؛
- ﴿وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ إِبْرَاهِيمَ﴾[۲۴]؛ ﴿وَاجْعَلْ لِي لِسَانَ صِدْقٍ فِي الْآخِرِينَ﴾[۲۵]؛
- ﴿وَيَقُولُونَ آمَنَّا بِاللَّهِ وَبِالرَّسُولِ وَأَطَعْنَا ثُمَّ يَتَوَلَّى فَرِيقٌ مِنْهُمْ مِنْ بَعْدِ ذَلِكَ وَمَا أُولَئِكَ بِالْمُؤْمِنِينَ * وَإِذَا دُعُوا إِلَى اللَّهِ وَرَسُولِهِ لِيَحْكُمَ بَيْنَهُمْ إِذَا فَرِيقٌ مِنْهُمْ مُعْرِضُونَ * وَإِنْ يَكُنْ لَهُمُ الْحَقُّ يَأْتُوا إِلَيْهِ مُذْعِنِينَ * أَفِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ أَمِ ارْتَابُوا أَمْ يَخَافُونَ أَنْ يَحِيفَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ وَرَسُولُهُ بَلْ أُولَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ * إِنَّمَا كَانَ قَوْلَ الْمُؤْمِنِينَ إِذَا دُعُوا إِلَى اللَّهِ وَرَسُولِهِ لِيَحْكُمَ بَيْنَهُمْ أَنْ يَقُولُوا سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ﴾[۲۶]؛
- ﴿وَالنَّجْمِ إِذَا هَوَى * مَا ضَلَّ صَاحِبُكُمْ وَمَا غَوَى * وَمَا يَنْطِقُ عَنِ الْهَوَى * إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَى﴾[۲۷]؛
- ﴿وَقَالُوا لَنْ يَدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلَّا مَنْ كَانَ هُودًا أَوْ نَصَارَى تِلْكَ أَمَانِيُّهُمْ قُلْ هَاتُوا بُرْهَانَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ﴾[۲۸]؛
- ﴿أَمِ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ آلِهَةً قُلْ هَاتُوا بُرْهَانَكُمْ هَذَا ذِكْرُ مَنْ مَعِيَ وَذِكْرُ مَنْ قَبْلِي بَلْ أَكْثَرُهُمْ لَا يَعْلَمُونَ الْحَقَّ فَهُمْ مُعْرِضُونَ﴾[۲۹].
نکات
در آیات فوق این موضوعات مطرح گردیده است:
- پیامبر اکرم مأمور یادآوری و بزرگداشت اسماعیل صادق الوعد در قرآن، به سبب اثبات راستگوئی او در وعده و در مقام عمل: ﴿وَاذْكُرْ فِي الْكِتَابِ إِسْمَاعِيلَ إِنَّهُ كَانَ صَادِقَ الْوَعْدِ﴾[۳۰].
- اقرار مؤمنان در غزوه احزاب، به راستگوئی پیامبر (در وعده پیروزی): ﴿وَلَمَّا رَأَى الْمُؤْمِنُونَ الْأَحْزَابَ قَالُوا هَذَا مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَصَدَقَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ﴾[۳۱].
- زنده ماندن پیامبر پس از ادعای نبوت، دلیل بر صدق رسالت و درستی ادعای آن حضرت: «﴿وَلَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنَا بَعْضَ الْأَقَاوِيلِ﴾[۳۲] ﴿ثُمَّ لَقَطَعْنَا مِنْهُ الْوَتِينَ﴾[۳۳].
- آمدن ملائکه، دلیل راستگوئی پیامبر اکرم در ادعای نزول وحی، از دیدگاه مشرکان: ﴿لَوْ مَا تَأْتِينَا بِالْمَلَائِكَةِ إِنْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقِينَ﴾[۳۴].
- آگاهی پیامبر و مؤمنان، از زمان وقوع قیامت، نشانه راستگوئی آنان از دیدگاه مشرکان در ۷ آیه بر این معنی تأکید شده است: ﴿وَيَقُولُونَ مَتَى هَذَا الْوَعْدُ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ﴾[۳۵] و ۷ بار این سؤال از قول مخالفان تکرار شده است.
- امداد و یاری رسول خدا نشانه راستگوئی در ادعای ایمان: ﴿وَيَنْصُرُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ أُولَئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ﴾[۳۶].
- ایمان به پیامبر و به دور از هر گونه شک و تردید، نشانه راستگوئی در ادعای ایمان خود: ﴿إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ يَرْتَابُوا﴾[۳۷].... ﴿أُولَئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ﴾[۳۸].
- دلیل نبودن سوگند خوردن در مقابل پیامبر بر راستگوئی افراد: ﴿يَحْلِفُونَ بِاللَّهِ لَكُمْ لِيُرْضُوكُمْ وَاللَّهُ وَرَسُولُهُ أَحَقُّ أَنْ يُرْضُوهُ﴾[۳۹].... ﴿سَيَحْلِفُونَ بِاللَّهِ لَكُمْ إِذَا انْقَلَبْتُمْ إِلَيْهِمْ لِتُعْرِضُوا عَنْهُمْ فَأَعْرِضُوا عَنْهُمْ﴾[۴۰].... ﴿قَالُوا نَشْهَدُ إِنَّكَ لَرَسُولُ اللَّهِ وَاللَّهُ يَعْلَمُ إِنَّكَ لَرَسُولُهُ وَاللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّ الْمُنَافِقِينَ لَكَاذِبُونَ﴾[۴۱].
- اجابت درخواست ابراهیم در اعطای زبانی راستگو به وی با بعثت پیامبر اسلام: ﴿وَاجْعَلْ لِي لِسَانَ صِدْقٍ فِي الْآخِرِينَ﴾[۴۲]».. درتفسیرمجمع البیان آمده است: [برخی گویند: یعنی در میان آخرین امت، فرزند خوبی بمن عطا کن که زبان به راستی گشاید و قیام به حق کند و منظور محمد (ص) است. (ترجمه مجمع البیان ج ۱۸ ص ۳۲). وَ اجْعَلْنِی مِنْ وَرَثَةِ جَنةِ النعِیمِ: و مرا از وارثان فردوس برین قرار ده.
- پذیرش داوری پیامبر اکرم در خصومتها، دلیل بر راستگوئی در ادعای ایمان: ﴿وَيَقُولُونَ آمَنَّا بِاللَّهِ وَبِالرَّسُولِ وَأَطَعْنَا ثُمَّ يَتَوَلَّى فَرِيقٌ مِنْهُمْ مِنْ بَعْدِ ذَلِكَ﴾[۴۳]..... ﴿وَإِذَا دُعُوا إِلَى اللَّهِ وَرَسُولِهِ لِيَحْكُمَ بَيْنَهُمْ إِذَا فَرِيقٌ مِنْهُمْ مُعْرِضُونَ﴾[۴۴].
- تأیید و تأکید خداوند بر راستگوئی پیامبر اکرم در نزول وحی بر او: ﴿مَا ضَلَّ صَاحِبُكُمْ وَمَا غَوَى * وَمَا يَنْطِقُ عَنِ الْهَوَى * إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَى﴾[۴۵].
- خداوند به پیامبر میفرماید به اهل کتاب که مدعی هستند بهشت در انحصار آنها است و مشرکان که خدایان را میپرستند بگو دلیل و برهان، ملاک راستگوئی، در اندیشه و اعتقاد است: ﴿وَقَالُوا لَنْ يَدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلَّا مَنْ كَانَ هُودًا أَوْ نَصَارَى تِلْكَ أَمَانِيُّهُمْ قُلْ هَاتُوا بُرْهَانَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ﴾[۴۶].... ﴿أَمِ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ آلِهَةً قُلْ هَاتُوا بُرْهَانَكُمْ﴾[۴۷].[۴۸]
راستگو در گفتار و وعده
صادق اسم فاعل از ریشه «ص ـ د ـ ق» و به معنای راستگوست[۴۹]. مفهوم صدق در برابر کذب[۵۰]، بر قوت و استحکام چیزی دلالت دارد؛ گفتار باشد یا غیر آن[۵۱]، گرچه برخی کاربرد اصلی آن را در گفتار خبری میدانند[۵۲]. به گفته فرّاء، صدق، قوّت خبر و کذب، ضعف خبر است[۵۳]. صدق گاه صفت کلام و گاه صفت متکلم است و در صورت نخست، به معنای هماهنگی خبر با واقع و در صورت دوم اِخبار از چیزی است که مطابق با واقع است[۵۴] و مقصود از واقع، وجود فینفسه اشیاست که به تخیل و اختراع وهم وابسته نیست و اصطلاحاً «وجود در نفس الامر» نامیده میشود و در این تفسیر برای نفس الامر، «امر» به معنای شیء است[۵۵]. با توجه به اینکه مطابقت از باب مفاعله و دوسویه است، هنگام مطابقت خبر و اعتقاد با واقع، واقع نیز با آنها مطابقت دارد و از جهت نخست (مطابقت خبر و اعتقاد با واقع) خبر و اعتقاد، «صدق» و از جهت دوم (مطابقت واقع با خبر و اعتقاد)، «حق» نامیده میشوند[۵۶]. برخی بر این باورند که صدق تام در جایی است که گفتار شخص با عقیده باطنی وی و همچنین با واقع هماهنگ باشد[۵۷]. در دیدگاه حکما نفس الامر، عقل فعال است و «امر» در برابر «خلق» و مقصود از وجود در نفس الامر، وجود در عالم امر، یعنی عالَم مجرد است؛ زیرا عقل فعال به نظر آنان عالم تجرد است که همان لوح محفوظ و صورت علم الهی است که با دست قدرت الهی صورت همه موجودات در آن نوشته شده است[۵۸]. بنابراین دیدگاه، صدق به معنای مطابقت خبر با صورت علم خدا و حق نیز عین علم خدا به اشیاست؛ آنگونه که باید[۵۹]. صادق از اسمای حسنای الهی و در دستهبندی اسماء و صفات، از اسمای ثبوتیه است و در منابع کلامی از آن بحث میشود[۶۰] و اطلاق آن بر خداوند به جهت اِخبار خدا از وجود واقعی و فینفسه اشیاست[۶۱]. صادق از صفات ذاتیه نیز به شمار میآید، به این معنا که به مضمون کلامی بازمیگردد که خداوند متکلم به آن کلام است[۶۲]؛ همچنین صدق از صفات ثبوتیه فعلیه خداست که در سخن او و نیز در وفای او به عهد و وعدههایش[۶۳] ظهور مییابد؛ بهرغم آنکه کافران و منافقان پیامبران را تکذیب کرده و به قرآن و دیگر کتابهای آسمانی نسبت کذب و افتراء میدادند و آنها را افسانههای پیشینیان میدانستند[۶۴]. قرآن کریم در موارد متعدد از «صادق» بودن خدا[۶۵]، نیز از «اَصْدَق» بودن او در کلام خود خبر داده و اعتراف به صدق خداوند در وعده خویش را از ویژگیهای مؤمنان[۶۶] و انکار آن را ویژگی منافقان دانسته است.[۶۷] دستهای از آیات بر صادق بودن خدا در عمل به عهد و وعده خود[۶۸]، نیز صدق وی در گزارش از سرگذشت اقوام پیشین و رخدادهای قیامت[۶۹] تأکید کردهاند؛ همچنین میتوان همه تأکیدهای قرآن درباره وجود خدا[۷۰] ارسال رسل[۷۱] و نزول وحی بر ایشان[۷۲] را بهگونهای در راستای تأکید بر صفت صدق خدا دانست که در برابر شک، کفر، انکار و تکذیب قرار میگیرند.[۷۳]
تبیین صدق
درباره تفسیر صدق خبر، اقوال گوناگونی وجود دارد. برخی آن را به مطابقت خبر با واقع تفسیر کردهاند[۷۴]. البته خبر باید بهگونهای باشد که قصد متکلم نسبت به مضمون آن روشن باشد و لُغَزگونه و گمراهکننده نباشد[۷۵]. برخی نیز به جای مطابقت با واقع، صدق خبر را در اعتقاد گوینده خبر به مطابقت خبرش با واقع دانستهاند؛ خواه خبر مطابق با واقع باشد یا نباشد و به آیه نخست سوره منافقون، استدلال کردهاند؛ با این توضیح که خداوند منافقان را در این گفته مطابق واقع خویش به پیامبر(ص) که آن حضرت رسول خداست تکذیب کرده است، چون به آن اعتقاد نداشتند: ﴿إِذَا جَاءَكَ الْمُنَافِقُونَ قَالُوا نَشْهَدُ إِنَّكَ لَرَسُولُ اللَّهِ وَاللَّهُ يَعْلَمُ إِنَّكَ لَرَسُولُهُ وَاللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّ الْمُنَافِقِينَ لَكَاذِبُونَ﴾[۷۶].
پاسخ این استدلال آن است که تکذیب الهی درباره این سخن ایشان نیست که به پیامبر(ص) میگفتند وی رسول خداست، بلکه انکار شهادت آنهاست[۷۷]؛ زیرا شهادت، اِخبار از تحقق علم است و آنان به حقانیت رسول خدا که به وسیلۀ برهان و نیز تقلید حاصل میشود، علم نداشتند؛ زیرا برهان، شأن صاحبان علم و درایت، و تقلید نیز ویژگی کسانی است که از صفای قلب برخوردارند و از آنرو که منافقان هیچیک از این دو ویژگی را ندارند، شهادت آنان برخاسته از جهل، عناد و استکبار و مورد تکذیب خداست[۷۸]. برخی دیگر صدق خبر را مطابقت آن با واقع همراه اعتقاد گوینده به مطابقت آن با واقع و کذب را نقطه مقابل صدق دانستهاند. بر این اساس، برخلاف دو تفسیر پیشین، خبر منحصر در صدق و کذب نبوده و میان آنها واسطه، یعنی خبری است که نه صدق و نه کذب باشد. دلیل این تفسیر آن است که خداوند از زبان کافران، اِخبار پیامبر(ص) از حشر و نشر را در دو صورت افتراء و اِخبار در حال جنون حصر کرده: ﴿أَفْتَرَى عَلَى اللَّهِ كَذِبًا أَمْ بِهِ جِنَّةٌ بَلِ الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ فِي الْعَذَابِ وَالضَّلَالِ الْبَعِيدِ﴾[۷۹] و معلوم است که مقصود از صورت دوم کذب نیست، چون قسیم کذب قرار داده شده و نیز صدق نیست؛ زیرا آنان صدق پیامبر(ص) را باور نداشتند.
در پاسخ استدلال یادشده گفتهاند معنای «أم بِهِ جِنَّةٌ» عدم افتراست و علت تعبیر از آن به جنون این است که افتراء درباره مجنون صادق نیست؛ زیرا افتراء، کذب عمدی است و مجنون تعمّد ندارد، بنابراین «أم بِهِ جِنَّةٌ» قسیم کذب نیست، بلکه قسیم افتراست که قسمی از مطلق کذب است و در نتیجه آیه به تقسیم خبر کاذب به دو قسم عمدی و غیرعمدی ناظر است؛ نه تقسیم خبر مطلق که در استدلال آمده است[۸۰]. با توجه به پاسخهای یادشده از ادله در دو قول اخیر، تنها مطابقت خبر با واقع در صدق آن کافی است؛ خواه گوینده خبر مطابقت آن با واقع را باور داشته و اعتقادش حق باشد یا نه.[۸۱]
مبدا بودن خدا برای صدق و حق
مبدأ بودن خدا برای صدق و حق از این روست که صدق و حقانیت قول و اعتقاد و عمل، به مطابقت آنها با سنت جاری در وجود است و آن وجود فعل خداست و در حقیقت، حقانیت قول و اعتقاد و عمل به مشیت و اراده اوست[۸۲]، چنانکه در آیه ﴿الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ فَلَا تَكُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِينَ﴾[۸۳] به مبدأ بودن خداوند برای حق تصریح شده است. آیه یادشده از بدیعترین بیانهای قرآنی است؛ زیرا «حق» در آن به جای «مع» با «مِن» ابتدائیه همراه شده است، چون در تعبیر نخست، شائبه شرک و در حقیقت نسبت دادن عجز به خداوند هست؛ توضیح آنکه انسان، سخنان حق و قضایای ثابت در نفس الامر را از واقعیت وجود خارجی بهدست میآورد، هرچند آن سخنان و قضایا قطعی و تغییرناپذیرند و تمام وجود از آنِ خداست[۸۴] و در وجود، کذب نیست، چنانکه در عدم، صدق نیست. صدق، وجود محض است که با عدم نسبتی ندارد و کذب، عدم محض است که با وجود نسبتی ندارد[۸۵]. بنابراین خدا افزون بر آنکه ذاتش حق است، مبدأ هر حقی است که جز خود اوست و هر حقی به وی منتهی میشود، چنانکه مبدأ هر چیزی است[۸۶] و هر صدق و صادقی از سوی اوست.[۸۷][۸۸]
تبیین صادق بودن خدا
خدا در همه افعال و اقوال و اعمال و اراده و مشیت خود، صادق و مصدَّق و مصدِّق است[۸۹]، چنانکه در آیه ۱۱۵ سوره انعام / ۶ کلمات خدا را از نظر صدق و اعتدال و عدالت، تمام و بینقص و تبدیلناپذیر دانسته است: «و تَمَّت کَلِمَتُ رَبِّکَ صِدقًا و عَدلًا لا مُبَدِّلَ لِکَلِم ٰ تِهِ و هُوَ السَّمیعُ العَلیم». مفسران مراد از «کلمه» را کلام خدا یا بهگونه خاص، قرآن[۹۰] و برخی نیز اسلام دانستهاند[۹۱]. صدق بودن آن به معنای مطابقت با واقع بوده که با واقعیت و حقانیت تلازم دارد و حق بودن آن نیز با ثبوت مطلق و دائمی بودن آن ملازم است[۹۲]. خدا همانگونه که در اِخبار صادق است: ﴿وَمَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللَّهِ قِيلًا﴾[۹۳] ـ قیل در آیه به معنای قول است[۹۴] ـ در وعدههای خویش نیز صادق است: ﴿الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي صَدَقَنَا وَعْدَهُ﴾[۹۵]؛ ﴿وَمَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللَّهِ حَدِيثًا﴾[۹۶][۹۷]؛ مانند وعده بهشت به پرهیزگاران[۹۸] و رحمت و مغفرت توبهکنندگان[۹۹] و تقرب به اولیاء و مؤمنان و وصال و لقاء به عارفان و موحدان[۱۰۰]؛ زیرا کذب و خلف وعده بر خدا محال است و اخلال در ثوابی نیز که برخود واجب کرده جایز نیست[۱۰۱]: ﴿إِنَّمَا تُوعَدُونَ لَصَادِقٌ﴾[۱۰۲]، چنانکه خدا به وعدهای که به پیامبران درباره نجات ایشان داده، وفا کرده است: ﴿ثُمَّ صَدَقْنَاهُمُ الْوَعْدَ فَأَنْجَيْنَاهُمْ وَمَنْ نَشَاءُ وَأَهْلَكْنَا الْمُسْرِفِينَ﴾[۱۰۳] بر این اساس، خدا به وعدهای که به مؤمنان درباره پیروزی بر دشمن داده بود، در جنگ بدر و مرحله آغازین جنگ اُحُد عمل کرد: ﴿وَلَقَدْ صَدَقَكُمُ اللَّهُ وَعْدَهُ إِذْ تَحُسُّونَهُمْ بِإِذْنِهِ﴾[۱۰۴]؛ همچنین رؤیای صادقانه رسول خدا دربارۀ ورود با امنیت به مسجدالحرام را با صلح حدیبیه محقق ساخت: ﴿لَقَدْ صَدَقَ اللَّهُ رَسُولَهُ الرُّؤْيَا بِالْحَقِّ لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ إِنْ شَاءَ اللَّهُ آمِنِينَ﴾[۱۰۵] در دو مورد از وعدههای الهی، صدق به صورت تفضیلی (أصدق) آمده و مفادش این است که کسی از خدا راستگوتر نیست[۱۰۶]: یکی درباره گردآوری انسانها در روز قیامت که در وقوع آن هیچ تردیدی نیست بعد از بیان اینکه معبودی جز خدا نیست: ﴿اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ لَيَجْمَعَنَّكُمْ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ لَا رَيْبَ فِيهِ وَمَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللَّهِ حَدِيثًا﴾[۱۰۷] و دیگری در رساندن مؤمنانِ دارای عمل صالح به بهشت جاویدی که زیر درختان آن نهرها جاریاند: ﴿وَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَنُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا وَعْدَ اللَّهِ حَقًّا وَمَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللَّهِ قِيلًا﴾[۱۰۸] برخی مراد از این تفضیل را کیفی دانستهاند؛ بدین معنا که سخن خدا در سنجش با سخنان راست دیگران حقایق را جامعتر آشکار و ابعاد گوناگون یک واقعیت را کاملتر بیان میکند[۱۰۹]. در بیان دیگر، مراد از تفضیل در آیات یادشده کمّی و بدین معناست که کسی بیشتر از خدا یا مساوی با او در خبرها و وعدههایش راستگویی نکرده است؛ زیرا صدق به معنای مطابقت با واقع است و تفاوت کیفی در آن فرض ندارد[۱۱۰]. به باور برخی صاحبنظران، بیشترین تأکید قرآن بر صادق بودن خدا در وعده خود به بندگان است و از آنجا که در حسن صدق وعده شکی نیست، میتوان «صادق الوعد» را از اسمای حسنای الهی بهشمار آورد، بر خلاف «صادق الوعید» که حسنی ندارد و نمیتوان آن را از اسمای خدا به حساب آورد، بلکه صرفاً میتوان خدا را «ذاالوعید» خواند[۱۱۱]. البته در قرآن درباره محروم ساختن یهودیان از پرندگان و پیه گاو و گوسفند به عنوان مجازات ستم ایشان، صفت صادق به کار رفته است[۱۱۲]: ﴿ذَلِكَ جَزَيْنَاهُمْ بِبَغْيِهِمْ وَإِنَّا لَصَادِقُونَ﴾[۱۱۳] برخی در تفسیر آیه ﴿مَا يُبَدَّلُ الْقَوْلُ لَدَيَّ وَمَا أَنَا بِظَلَّامٍ لِلْعَبِيدِ﴾[۱۱۴] گفتهاند در وعده و وعید خدا تبدیل راه نمییابد[۱۱۵]. مؤمنان در دنیا و آخرت به صدق وعدههای الهی شهادت میدهند، چنانکه در جنگ احزاب، مؤمنان هنگام دیدن لشکر کافران گفتند: این همان جنگی است که خدا و رسول از پیش به ما وعده داده بودند و خدا و رسول راست گفتند و آنان را جز ایمان و طاعت نیفزود: ﴿وَلَمَّا رَأَى الْمُؤْمِنُونَ الْأَحْزَابَ قَالُوا هَذَا مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَصَدَقَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَمَا زَادَهُمْ إِلَّا إِيمَانًا وَتَسْلِيمًا﴾[۱۱۶] در بهشت نیز هنگام تحقق وعدهای که خدا به ایشان داده بود تا آنان را وارث سرزمین بهشت کند، به ستایش وی میپردازند: ﴿وَقَالُوا الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي صَدَقَنَا وَعْدَهُ وَأَوْرَثَنَا الْأَرْضَ نَتَبَوَّأُ مِنَ الْجَنَّةِ حَيْثُ نَشَاءُ فَنِعْمَ أَجْرُ الْعَامِلِينَ﴾[۱۱۷] شاید بتوان راز تأکید قرآن بر صادق بودن خدا را دعوت انسانها به ایمان و تقویت روح امید در آنان دانست تا به اقتضای وعده الهی اقدام به عمل کرده و از روش توحیدی حضرت ابراهیم پیروی و از کفر و مخالفت با اوامر الهی دوری کنند و به وعدههای دروغین و آرزوهای دور و دراز باطل و شیطانیِ بیحقیقت دل نبندند[۱۱۸]: ﴿قُلْ صَدَقَ اللَّهُ فَاتَّبِعُوا مِلَّةَ إِبْرَاهِيمَ حَنِيفًا وَمَا كَانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ﴾[۱۱۹].[۱۲۰]
اثبات صدق خداوند
خدا باید در همه اقوال و افعال خویش صادق باشد[۱۲۱]. متکلمان و مفسران برای اثبات این مدعا استدلالهای گوناگونی دارند که عمدتاً بر دو محور صفت جمالی علم الهی و صفت جلالی انتفای قبح و نقص از خداوند هستند[۱۲۲]. درباره محور نخست گفتهاند: در کلام غیر خدا صدق و نیز کذب عمدی یا برخاسته از جهل و سهو محتمل است؛ لیکن کلام خدا و خبرهای او از گذشته و آینده ناشی از علم محیط او بر همه اشیاست[۱۲۳] و از این رو خدا خطا نمیکند و دچار فراموشی نمیشود: ﴿قَالَ عِلْمُهَا عِنْدَ رَبِّي فِي كِتَابٍ لَا يَضِلُّ رَبِّي وَلَا يَنْسَى﴾[۱۲۴] بنابراین گزارش کسی بر خبر وی ترجیح ندارد، چون احتمال صادق نبودن خبر خداوند به جهت نقص در علم داده نمیشود[۱۲۵]. درباره محور دوم نیز گفتهاند کذبْ قبیح و نشان نقص است و از آنجا که خداوند از ارتکاب قبیح و نقص منزه است، صفت صدق برای او ثابت میشود[۱۲۶]؛ نیز گفتهاند برای دروغگویی خداوند غرضی تصور نمیشود یا وی نیازی به دروغگویی ندارد، چون از جهانیان بینیاز است[۱۲۷]: ﴿فَإِنَّ اللَّهَ غَنِيٌّ عَنِ الْعَالَمِينَ﴾[۱۲۸] دروغگو با دروغ گفتن در پی جلب منفعت یا دفع ضرری از خویش است، در حالی که خدا خالق ضرر و نفع است[۱۲۹]. متکلمان در اثبات صفت صدق برای خدا گاه از راههایی دیگر، همچون خبر دادن شرع از صدق خدا و منافات کذب با مصلحت عالَم[۱۳۰]، نیز حکمت الهی[۱۳۱] استفاده کردهاند.
گفتنی است که اشاعره با توجه به انکار حسن و قبح عقلی، از راه علم خداوند به واقعیات، صادق بودن وی را قطعی میدانند[۱۳۲].[۱۳۳]
منابع
پانویس
- ↑ «و اگر در آنچه بر بنده خود فرو فرستادهایم تردیدی دارید، چنانچه راست میگویید سورهای همگون آن بیاورید و (در این کار) گواهان خود را (نیز) در برابر خداوند، فرا خوانید» سوره بقره، آیه ۲۳.
- ↑ «تنها مؤمنانند که به خداوند و پیامبرش ایمان آوردهاند سپس تردید نورزیدهاند و با داراییها و جانهایشان در راه خداوند جهاد کردهاند، آنانند که راستگویند» سوره حجرات، آیه ۱۵.
- ↑ «و در این کتاب، اسماعیل را یاد کن که او درستپیمان و فرستادهای پیامبر بود» سوره مریم، آیه ۵۴.
- ↑ «و (یاد کن) آنگاه را که از پیامبران پیمان گرفتیم و (نیز) از تو و نوح و ابراهیم و موسی و عیسی پسر مریم و از آنها پیمانی استوار گرفتیم * تا (به فرجام، خداوند) از راستی راستگویان بپرسد و برای کافران عذابی دردناک آماده کرده است» سوره احزاب، آیه ۷-۸.
- ↑ «و چون مؤمنان دستهها (ی مشرک) را دیدند گفتند: این همان است که خداوند و فرستاده او به ما وعده دادهاند و خداوند و فرستاده او راست گفتند و جز بر ایمان و فرمانبرداری آنان نیفزود» سوره احزاب، آیه ۲۲.
- ↑ «فرو فرستادهای از سوی پروردگار جهانیان است * و اگر (این پیامبر) بر ما برخی سخنان را میبست، * دست راستش را میگرفتیم، * سپس شاهرگش را میبریدیم * آنگاه هیچ یک از شما (آن را) از وی بازدارنده نبود» سوره حاقه، آیه ۴۳-۴۷.
- ↑ «اگر راست میگویی چرا فرشتگان را برای ما نیاوردی؟» سوره حجر، آیه ۷.
- ↑ «و میگویند: اگر راست میگویید این وعده کی میرسد؟» سوره یونس، آیه ۴۸.
- ↑ «و میگویند: اگر راست میگویید این وعده کی میرسد؟» سوره انبیاء، آیه ۳۸.
- ↑ «و میگویند: اگر راست میگویید این وعده کی میرسد؟» سوره نمل، آیه ۷۱.
- ↑ «و میگویند: اگر راست میگویید این داوری چه زمان خواهد بود؟» سوره سجده، آیه ۲۸.
- ↑ «و میگویند: اگر راست میگویید این وعده کی میرسد؟» سوره سبأ، آیه۲۹.
- ↑ «و میگویند: اگر راست میگویید این وعده کی میرسد؟» سوره یس، آیه ۴۸.
- ↑ «و میگویند: اگر راست میگویید این وعده کی میرسد؟» سوره ملک، آیه ۲۵.
- ↑ «(بخشی از این غنیمتها) برای مستمندان مهاجری است که از خانهها و داراییهای خود، رانده شدهاند در حالی که بخشش و خشنودییی از خداوند را میجویند و خداوند و پیامبرش را یاری میکنند؛ آنانند که راستگویند» سوره حشر، آیه ۸.
- ↑ «تنها مؤمنانند که به خداوند و پیامبرش ایمان آوردهاند سپس تردید نورزیدهاند و با داراییها و جانهایشان در راه خداوند جهاد کردهاند، آنانند که راستگویند» سوره حجرات، آیه ۱۵.
- ↑ «برای شما به خداوند سوگند میخورند تا خرسندتان گردانند در حالی که اگر مؤمنند سزاوارتر است خداوند و پیامبرش را خرسند گردانند» سوره توبه، آیه ۶۲.
- ↑ «به خداوند سوگند میخورند که (سخنی) نگفتهاند در حالی که بیگمان کلمه کفر (آمیز) را بر زبان آوردهاند و پس از اسلام خویش کفر ورزیدهاند و به چیزی دل نهادند که بدان دست نیافتهاند و کینهجویی نکردهاند مگر بدان روی که خداوند و پیامبرش با بخشش خویش آنان را» سوره توبه، آیه ۷۴.
- ↑ «هنگامی که نزد ایشان باز گردید برای شما به خداوند سوگند خواهند خورد که دست از سر آنان بدارید؛ بنابراین از آنان رو بگردانید که پلیدند و به کیفر آنچه انجام میدادند جایگاهشان دوزخ است * برای شما سوگند میخورند تا از آنان خشنود شوید، اگر هم شما از آنان خشنود شوید بیگمان خداوند از این گروه نافرمان خشنود نخواهد گشت» سوره توبه، آیه ۹۵-۹۶.
- ↑ «و میگویند به خداوند و به پیامبر ایمان آوردهایم و فرمان میبریم سپس گروهی از ایشان پس از آن، پشت میکنند و مؤمن نیستند» سوره نور، آیه ۴۷.
- ↑ «و سختترین سوگندهای خود را به خداوند خوردند که اگر به آنان فرمان دهی بیگمان (برای جهاد) بیرون خواهند رفت؛ بگو: سوگند مخورید! فرمان بردنی شایسته (بهتر است)، به راستی خداوند از آنچه انجام میدهید آگاه است» سوره نور، آیه ۵۳.
- ↑ «روزی که خداوند همه آنان را برانگیزد، و برای او سوگند میخورند- همان گونه که برای شما سوگند میخورند- و گمان دارند که ارزشی دارند، آگاه باشید آنانند که دروغگویند» سوره مجادله، آیه ۱۸.
- ↑ «چون منافقان نزد تو میآیند، میگویند: گواهی میدهیم که بیگمان تو فرستاده خدایی و خداوند میداند که تو به راستی فرستاده اویی و خداوند گواهی میدهد که منافقان، سخت دروغگویند* سوگندهاشان را سپر کردند و (مردم را) از راه خداوند باز داشتند؛ به راستی آنان بدکرداری انجام میدادند» سوره منافقون، آیه ۲-۱.
- ↑ «و برای آنان داستان ابراهیم را بخوان!» سوره شعراء، آیه ۶۹.
- ↑ «و برای من در میان آیندگان، نامی نیکو بر جای بگذار» سوره شعراء، آیه ۸۴.
- ↑ «و میگویند به خداوند و به پیامبر ایمان آوردهایم و فرمان میبریم سپس گروهی از ایشان پس از آن، پشت میکنند و مؤمن نیستند * و چون به سوی خداوند و پیامبرش فرا خوانده میشوند تا (پیامبر) میان آنان داوری کند ناگاه گروهی از آنان رو میگردانند * و اگر حقّ با آنان باشد با پذیرندگی به سوی او میآیند * آیا آنان به دل بیمارند یا تردید دارند یا میهراسند که خداوند و پیامبرش بر آنان بیداد روا دارند؟ (خیر)، بلکه آنان ستمگرند * جز این نیست که گفتار مؤمنان چون به سوی خداوند و پیامبرش فرا خوانده شوند تا (پیامبر) میان آنان داوری کند این است که میگویند: شنیدیم و فرمان بردیم و آنانند که رستگارند» سوره نور، آیه ۴۷-۵۱.
- ↑ «سوگند به ستاره چون فرو افتد؛ * که همنشین شما گمراه و بیراه نیست * و از سر هوا و هوس سخن نمیگوید * آن (قرآن) جز وحیی نیست که بر او وحی میشود» سوره نجم، آیه ۱-۴.
- ↑ «و گفتند هرگز کسی جز یهودی و مسیحی به بهشت در نمیآید، این آرزوی آنهاست، بگو: اگر راست میگویید هر برهانی دارید بیاورید» سوره بقره، آیه ۱۱۱.
- ↑ «یا به جای او خدایانی برگزیدند؟ بگو دلیلتان را بیاورید، این یادکرد همراهان من و یادکرد کسان پیش از من است؛ بلکه بیشتر آنان حق را نمیشناسند بنابراین (از آن) رو گردانند» سوره انبیاء، آیه ۲۴.
- ↑ «و در این کتاب، اسماعیل را یاد کن که او درستپیمان و فرستادهای پیامبر بود» سوره مریم، آیه ۵۴.
- ↑ «و چون مؤمنان دستهها (ی مشرک) را دیدند گفتند: این همان است که خداوند و فرستاده او به ما وعده دادهاند و خداوند و فرستاده او راست گفتند و جز بر ایمان و فرمانبرداری آنان نیفزود» سوره احزاب، آیه ۲۲.
- ↑ «و اگر (این پیامبر) بر ما برخی سخنان را میبست،» سوره حاقه، آیه ۴۴.
- ↑ «سپس شاهرگش را میبریدیم» سوره حاقه، آیه ۴۶.
- ↑ «اگر راست میگویی چرا فرشتگان را برای ما نیاوردی؟» سوره حجر، آیه ۷.
- ↑ «و میگویند: اگر راست میگویید این وعده کی میرسد؟» سوره یونس، آیه ۴۸.
- ↑ «(بخشی از این غنیمتها) برای مستمندان مهاجری است که از خانهها و داراییهای خود، رانده شدهاند در حالی که بخشش و خشنودییی از خداوند را میجویند و خداوند و پیامبرش را یاری میکنند؛ آنانند که راستگویند» سوره حشر، آیه ۸.
- ↑ «تنها مؤمنانند که به خداوند و پیامبرش ایمان آوردهاند سپس تردید نورزیدهاند و با داراییها و جانهایشان در راه خداوند جهاد کردهاند، آنانند که راستگویند» سوره حجرات، آیه ۱۵.
- ↑ «تنها مؤمنانند که به خداوند و پیامبرش ایمان آوردهاند سپس تردید نورزیدهاند و با داراییها و جانهایشان در راه خداوند جهاد کردهاند، آنانند که راستگویند» سوره حجرات، آیه ۱۵.
- ↑ «برای شما به خداوند سوگند میخورند تا خرسندتان گردانند در حالی که اگر مؤمنند سزاوارتر است خداوند و پیامبرش را خرسند گردانند» سوره توبه، آیه ۶۲.
- ↑ «هنگامی که نزد ایشان باز گردید برای شما به خداوند سوگند خواهند خورد که دست از سر آنان بدارید؛ بنابراین از آنان رو بگردانید که پلیدند و به کیفر آنچه انجام میدادند جایگاهشان دوزخ است» سوره توبه، آیه ۹۵.
- ↑ «چون منافقان نزد تو میآیند، میگویند: گواهی میدهیم که بیگمان تو فرستاده خدایی و خداوند میداند که تو به راستی فرستاده اویی و خداوند گواهی میدهد که منافقان، سخت دروغگویند» سوره منافقون، آیه ۱.
- ↑ «و برای من در میان آیندگان، نامی نیکو بر جای بگذار» سوره شعراء، آیه ۸۴.
- ↑ «و میگویند به خداوند و به پیامبر ایمان آوردهایم و فرمان میبریم سپس گروهی از ایشان پس از آن، پشت میکنند و مؤمن نیستند» سوره نور، آیه ۴۷.
- ↑ «و چون به سوی خداوند و پیامبرش فرا خوانده میشوند تا (پیامبر) میان آنان داوری کند ناگاه گروهی از آنان رو میگردانند» سوره نور، آیه ۴۸.
- ↑ «که همنشین شما گمراه و بیراه نیست * و از سر هوا و هوس سخن نمیگوید * آن (قرآن) جز وحیی نیست که بر او وحی میشود» سوره نجم، آیه ۲-۴.
- ↑ «و گفتند هرگز کسی جز یهودی و مسیحی به بهشت در نمیآید، این آرزوی آنهاست، بگو: اگر راست میگویید هر برهانی دارید بیاورید» سوره بقره، آیه ۱۱۱.
- ↑ «یا به جای او خدایانی برگزیدند؟ بگو دلیلتان را بیاورید، این یادکرد همراهان من و یادکرد کسان پیش از من است؛ بلکه بیشتر آنان حق را نمیشناسند بنابراین (از آن) رو گردانند» سوره انبیاء، آیه ۲۴.
- ↑ سعیدیانفر و ایازی، فرهنگنامه پیامبر در قرآن کریم ج۱، ص ۶۰۶.
- ↑ لغت نامه، ج ۱۰، ص۱۴۷۸۰، «صادق».
- ↑ العین، ج ۵، ص۵۶؛ لسان العرب، ج ۱۰، ص۱۹۳، «صدق».
- ↑ معجم مقاییس اللغه، ج ۳، ص۳۳۹؛ نک: اشتقاق اسماء اللّه، ص۲۹۰.
- ↑ مفردات، ص۴۷۸، «صدق».
- ↑ نک: اشتقاق اسماءالله، ص۲۹۰.
- ↑ شرح باب حادی عشر، ص۱۲۶-۱۲۷؛ شرح الاسماء الحسنی، ص۱۲۲؛ نیز نک: غایة المرام، ص۲۰۴، «پاورقی».
- ↑ تفسیر صدرالمتألهین، ج ۲، ص۱۴۲؛ شرح المنظومه، ص۵۴، «قسمت حکمت»؛ شرح الاسماء الحسنی، ص۱۲۲.
- ↑ الحاشیه علی تهذیب المنطق، ص۱۰.
- ↑ تجلیات فی اسماءالله الحسنی، ص۲۴۳.
- ↑ تفسیر صدرالمتألهین، ج ۲، ص۱۴۳-۱۴۶؛ شرح المنظومه، ص۵۴-۵۵، «قسمت حکمت».
- ↑ تفسیر صدرالمتألهین، ج ۲، ص۱۴۶.
- ↑ کشف المراد، ص۳۱۵؛ شرح باب حادی عشر، ص۱۸.
- ↑ شرح الاسماء الحسنی، ص۱۲۲.
- ↑ الاسنی فی شرح اسماء الله الحسنی، ص۴۵۶.
- ↑ اسماء الله الحسنی، ص۲۹۰.
- ↑ کفایة الموحدین، ج ۱، ص۳۳۴.
- ↑ ﴿وَعَلَى الَّذِينَ هَادُوا حَرَّمْنَا كُلَّ ذِي ظُفُرٍ وَمِنَ الْبَقَرِ وَالْغَنَمِ حَرَّمْنَا عَلَيْهِمْ شُحُومَهُمَا إِلَّا مَا حَمَلَتْ ظُهُورُهُمَا أَوِ الْحَوَايَا أَوْ مَا اخْتَلَطَ بِعَظْمٍ ذَلِكَ جَزَيْنَاهُمْ بِبَغْيِهِمْ وَإِنَّا لَصَادِقُونَ﴾ «و بر یهودیان هر (جاندار) ناخنداری را حرام کردیم و از گاو و گوسفند پیه آنها را بر آنها حرام کردیم جز آنچه بر گرده و روده دارند و یا همراه استخوانهاست؛ بدین گونه آنان را برای افزونجوییشان کیفر دادیم و بیگمان ما راستگفتاریم» سوره انعام، آیه ۱۴۶.
- ↑ ﴿وَإِذْ يَقُولُ الْمُنَافِقُونَ وَالَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ إِلَّا غُرُورًا﴾ «و هنگامی که دو رویان و بیماردلان گفتند: خداوند و پیامبرش به ما جز وعده فریبنده ندادهاند؛» سوره احزاب، آیه ۱۲.
- ↑ ﴿وَلَمَّا رَأَى الْمُؤْمِنُونَ الْأَحْزَابَ قَالُوا هَذَا مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَصَدَقَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَمَا زَادَهُمْ إِلَّا إِيمَانًا وَتَسْلِيمًا﴾ «و چون مؤمنان دستهها (ی مشرک) را دیدند گفتند: این همان است که خداوند و فرستاده او به ما وعده دادهاند و خداوند و فرستاده او راست گفتند و جز بر ایمان و فرمانبرداری آنان نیفزود» سوره احزاب، آیه ۲۲.
- ↑ ﴿وَقَالُوا لَنْ تَمَسَّنَا النَّارُ إِلَّا أَيَّامًا مَعْدُودَةً قُلْ أَتَّخَذْتُمْ عِنْدَ اللَّهِ عَهْدًا فَلَنْ يُخْلِفَ اللَّهُ عَهْدَهُ أَمْ تَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ﴾ «و گفتند آتش (دوزخ) جز چند روزی، به ما نمیرسد، بگو: آیا از خداوند پیمانی گرفتهاید- (اگر گرفته باشید) خداوند هرگز پیمان خود را نمیشکند- یا اینکه چیزی را که نمیدانید بر خداوند میبندید؟» سوره بقره، آیه ۸۰.
- ↑ ﴿وَعَلَى الَّذِينَ هَادُوا حَرَّمْنَا كُلَّ ذِي ظُفُرٍ وَمِنَ الْبَقَرِ وَالْغَنَمِ حَرَّمْنَا عَلَيْهِمْ شُحُومَهُمَا إِلَّا مَا حَمَلَتْ ظُهُورُهُمَا أَوِ الْحَوَايَا أَوْ مَا اخْتَلَطَ بِعَظْمٍ ذَلِكَ جَزَيْنَاهُمْ بِبَغْيِهِمْ وَإِنَّا لَصَادِقُونَ﴾ «و بر یهودیان هر (جاندار) ناخنداری را حرام کردیم و از گاو و گوسفند پیه آنها را بر آنها حرام کردیم جز آنچه بر گرده و روده دارند و یا همراه استخوانهاست؛ بدین گونه آنان را برای افزونجوییشان کیفر دادیم و بیگمان ما راستگفتاریم» سوره انعام، آیه ۱۴۶.
- ↑ ﴿قَالَتْ رُسُلُهُمْ أَفِي اللَّهِ شَكٌّ فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ يَدْعُوكُمْ لِيَغْفِرَ لَكُمْ مِنْ ذُنُوبِكُمْ وَيُؤَخِّرَكُمْ إِلَى أَجَلٍ مُسَمًّى قَالُوا إِنْ أَنْتُمْ إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُنَا تُرِيدُونَ أَنْ تَصُدُّونَا عَمَّا كَانَ يَعْبُدُ آبَاؤُنَا فَأْتُونَا بِسُلْطَانٍ مُبِينٍ﴾ «پیامبرانشان گفتند: آیا درباره خداوند- آفریننده آسمانها و زمین- تردیدی هست؟ او شما را فرا میخواند تا برخی از گناهانتان را بیامرزد و (مرگ) شما را تا مدّتی معیّن پس افکند؛ گفتند: شما (نیز) جز بشری مانند ما نیستید که میخواهید ما را از آنچه پدرانمان میپرستیدند، باز دارید؛ بنابراین برهانی روشن برای ما بیاورید» سوره ابراهیم، آیه ۱۰.
- ↑ ﴿وَمَا نُرْسِلُ الْمُرْسَلِينَ إِلَّا مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ فَمَنْ آمَنَ وَأَصْلَحَ فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ﴾ «و ما پیامبران را جز نویدبخش و بیمدهنده نمیفرستیم پس کسانی که ایمان آورند و به راه آیند نه بیمی خواهند داشت و نه اندوهگین میگردند» سوره انعام، آیه ۴۸.
- ↑ ﴿إِنَّا أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ كَمَا أَوْحَيْنَا إِلَى نُوحٍ وَالنَّبِيِّينَ مِنْ بَعْدِهِ وَأَوْحَيْنَا إِلَى إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ وَالْأَسْبَاطِ وَعِيسَى وَأَيُّوبَ وَيُونُسَ وَهَارُونَ وَسُلَيْمَانَ وَآتَيْنَا دَاوُودَ زَبُورًا﴾ «ما به تو همانگونه وحی فرستادیم که به نوح و پیامبران پس از وی، و به ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و اسباط و عیسی و ایوب و یونس و هارون و سلیمان وحی فرستادیم و به داوود زبور دادیم» سوره نساء، آیه ۱۶۳.
- ↑ اسحاقنیا تربتی، سید رضا، مقاله «صادق / اسماء و صفات»، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۷، ص ۱۷.
- ↑ مختصر المعانی، ص۳۰.
- ↑ رسائل المرتضی، ج ۴، ص۲۹۷.
- ↑ «چون منافقان نزد تو میآیند، میگویند: گواهی میدهیم که بیگمان تو فرستاده خدایی و خداوند میداند که تو به راستی فرستاده اویی و خداوند گواهی میدهد که منافقان، سخت دروغگویند» سوره منافقون، آیه ۱.
- ↑ مختصر المعانی، ص۳۱.
- ↑ تفسیر صدرالمتألهین، ج ۲، ص۱۴۶.
- ↑ «پس آیا بر خداوند دروغی بسته یا دیوانه است؟ (هیچ یک)؛ بلکه کسانی که به جهان واپسین ایمان ندارند در عذاب و گمراهی ژرفند» سوره سبأ، آیه ۸.
- ↑ مختصر المعانی، ص۳۲.
- ↑ اسحاقنیا تربتی، سید رضا، مقاله «صادق / اسماء و صفات»، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۷، ص ۱۹.
- ↑ المیزان، ج ۱۰، ص۵۷.
- ↑ «حق از (آن) پروردگار توست پس هیچگاه از دو دلان مباش!» سوره بقره، آیه ۱۴۷.
- ↑ المیزان، ج ۳، ص۲۱۳.
- ↑ الفتوحات المکیه، ج ۱۲، ص۴۲۹.
- ↑ المیزان، ج ۳، ص۲۱۳؛ ج ۱۶، ص۷۳.
- ↑ الاسنی فی شرح اسماء الله الحسنی، ص۴۵۶.
- ↑ اسحاقنیا تربتی، سید رضا، مقاله «صادق / اسماء و صفات»، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۷، ص ۲۰.
- ↑ اسماء الحسنی، ص۱۶۸.
- ↑ برای نمونه نک: مجمع البیان، ج ۴، ص۵۴۷؛ الاصفی، ج ۱، ص۳۴۱؛ اطیب البیان، ج ۵، ص۱۸۰.
- ↑ ارشاد الاذهان، ص۱۴۷؛ من وحی القرآن، ج ۹، ص۲۸۷.
- ↑ تفسیر روشن، ج ۸، ص۱۴۵.
- ↑ «و از خداوند راستگفتارتر کیست؟» سوره نساء، آیه ۱۲۲.
- ↑ جامع البیان، ج ۵، ص۱۸۴.
- ↑ سوره زمر، آیه ۷۴.
- ↑ «و از خداوند راستگوتر کیست؟» سوره نساء، آیه ۸۷.
- ↑ مجمع البیان، ج ۳، ص۱۳۲.
- ↑ ﴿مَثَلُ الْجَنَّةِ الَّتِي وُعِدَ الْمُتَّقُونَ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ أُكُلُهَا دَائِمٌ وَظِلُّهَا تِلْكَ عُقْبَى الَّذِينَ اتَّقَوْا وَعُقْبَى الْكَافِرِينَ النَّارُ﴾ «چگونگی بهشتی که به پرهیزگاران وعده دادهاند، (این است که) نهرها از بن آن جاری است، میوهها و سایههایش ماندنی است، این فرجام پرهیزگاران است و فرجام کافران دوزخ است» سوره رعد، آیه ۳۵.
- ↑ ﴿فَقُلْتُ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ إِنَّهُ كَانَ غَفَّارًا﴾«و گفتم: از پروردگارتان آمرزش بخواهید که او بسیار آمرزنده است» سوره نوح، آیه ۱۰.
- ↑ تجلیات فی اسماء الله الحسنی، ص۲۴۳.
- ↑ التبیان، ج ۳، ص۳۳۶؛ التفسیر الکبیر، ج ۱۰، ص۲۱۷.
- ↑ «که بیگمان آنچه به شما نوید میدهند، راستین است» سوره ذاریات، آیه ۵.
- ↑ «سپس به وعده خود درباره آنان وفا کردیم و آنان و هر که را میخواستیم رهایی بخشیدیم و گزافکاران را نابود کردیم» سوره انبیاء، آیه ۹.
- ↑ «و به راستی خداوند به وعده خود وفا کرد که (در جنگ احد) به اذن وی آنان را از میان برداشتید؛» سوره آل عمران، آیه ۱۵۲.
- ↑ «خداوند، به حق رؤیای پیامبرش را راست گردانیده است؛ شما اگر خداوند بخواهد با ایمنی، در حالی که سرهای خود را تراشیده و موها را کوتاه کردهاید، بیآنکه بهراسید به مسجد الحرام وارد میشوید بنابراین او چیزی را میدانست که شما نمیدانید، از این رو پیش از آن پیروزی نزدیکی پدید آورد» سوره فتح، آیه ۲۷.
- ↑ المنار، ج ۵، ص۳۱۷.
- ↑ «خداوند است که جز او هیچ خدایی نیست؛ بیگمان (او) شما را به (هنگام) رستخیز که در (برپایی) آن تردیدی نیست فراهم میآورد و از خداوند راستگوتر کیست؟» سوره نساء، آیه ۸۷.
- ↑ «و کسانی را که ایمان آوردهاند و کارهای شایسته کردهاند، به بوستانهایی درخواهیم آورد که از بن آنها جویباران روان است، هماره در آنها جاودانند، بنا به وعده راستین خداوند و از خداوند راستگفتارتر کیست؟» سوره نساء، آیه ۱۲۲.
- ↑ آموزش کلام اسلامی، ج ۱، ص۲۸۱.
- ↑ روح المعانی، ج ۳، ص۱۰۲.
- ↑ شرح الاسماء، سبزواری، ص۲۷۳.
- ↑ اسماء و صفات الهی در قرآن، ص۷۴۸.
- ↑ «بدین گونه آنان را برای افزونجوییشان کیفر دادیم و بیگمان ما راستگفتاریم» سوره انعام، آیه ۱۴۶.
- ↑ «سخن نزد من دگرگون نمیگردد و من با بندگان، ستمکاره نیستم» سوره ق، آیه ۲۹.
- ↑ مواهب علیه، ص۱۱۷۰؛ فتح القدیر، ج ۵، ص۹۱؛ التحریر و التنویر، ج ۲۶، ص۲۶۳.
- ↑ «و چون مؤمنان دستهها (ی مشرک) را دیدند گفتند: این همان است که خداوند و فرستاده او به ما وعده دادهاند و خداوند و فرستاده او راست گفتند و جز بر ایمان و فرمانبرداری آنان نیفزود» سوره احزاب، آیه ۲۲.
- ↑ «و میگویند: سپاس خداوند را که وعده خود را بر ما راست گرداند و این سرزمین را به ما به میراث داد، هر جای بهشت که بخواهیم جای میگیریم و پاداش اهل کردار، نیکوست» سوره زمر، آیه ۷۴.
- ↑ جامع البیان، ج ۵، ص۱۸۴.
- ↑ «بگو خداوند راست فرموده است؛ بنابراین از آیین ابراهیم درستآیین پیروی کنید و او از مشرکان نبود» سوره آل عمران، آیه ۹۵.
- ↑ اسحاقنیا تربتی، سید رضا، مقاله «صادق / اسماء و صفات»، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۷، ص ۲۰.
- ↑ الاسنی فی شرح اسماء الله الحسنی، ص۴۵۶.
- ↑ تفسیر بیضاوی، ج ۱، ص۳۶۸؛ ارشاد الطالبین، ص۲۲۱؛ الالهیات، ج ۱، ص۲۲۱-۲۲۳.
- ↑ نک: روض الجنان، ج ۶، ص۴۴؛ نک: تفسیر مراغی، ج ۸، ص۵۹.
- ↑ «گفت: دانش آن در کتابی نزد پروردگار من است؛ پروردگارم نه بیراه میشود و نه فراموش میکند» سوره طه، آیه ۵۲.
- ↑ المنار، ج ۵، ص۳۱۷.
- ↑ روض الجنان، ج ۶، ص۴۴؛ تفسیر مراغی، ج ۸، ص۵۹.
- ↑ المنار، ج ۵، ص۳۱۷.
- ↑ «بیگمان خداوند از جهانیان بینیاز است» سوره آل عمران، آیه ۹۷.
- ↑ جامع البیان، ج ۵، ص۱۲۱.
- ↑ الالهیات، ج ۱، ص۲۲۱-۲۲۳.
- ↑ کشف المراد، ص۳۱۵.
- ↑ التفسیر الکبیر، ج ۱۰، ص۲۱۷.
- ↑ اسحاقنیا تربتی، سید رضا، مقاله «صادق / اسماء و صفات»، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۷، ص ۲۲.