عصر امام هادی: تفاوت میان نسخه‌ها

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۴۰: خط ۴۰:


منتصر سیاستی هوشمندانه و عادلانه در برابر علویان و [[شیعیان]] اهل بیت{{ع}} اتخاذ کرد، از جمله الطاف و [[اعمال]] خوب او می‌توان موارد زیر را ذکر کرد: ۱. بازگرداندن [[فدک]] به [[علویون]]. ۲. [[رفع ممنوعیت]] از [[اوقاف]] علویون و برگرداندن آنها به متولیان اصلی که [[اهل‌بیت]] بودند. ۳. برکنار کردن [[صالح بن علی]] [[والی مدینه]] که به علویون [[ستم]] می‌کرد و تعیین [[علی بن الحسین]] به جای او و سفارش بدین مضمون به او: تو را [[ولایت مدینه]] دادم تا به [[نیابت]] از من در [[حق]] خاندان [[ابوطالب]] [[نیکی]] کنی و خواسته‌های آنان را برآورده‌سازی زیرا به آنان [[رنج]] و ستم فراوانی شده، این [[مال]] را بگیر و میان آنان و خانواده‌هایشان بر طبق [[شأن]] و منزلتشان تقسیم کن. ۴. [[آزادی]] [[زیارت]] [[قبر امیرالمؤمنین]]{{ع}} در [[نجف]]. ۵. آزادی زیارت مرقد [[سید الشهداء]]{{ع}}<ref>دیوان بختری، ج۱، ص۶۲؛ کامل فی التاریخ، ج۷، ص۱۱۶؛ تتمة المنتهی، ص۳۳۰.</ref>.<ref>[[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت امام هادی (کتاب)|مظلومیت امام هادی]]، ص ۸۷.</ref>
منتصر سیاستی هوشمندانه و عادلانه در برابر علویان و [[شیعیان]] اهل بیت{{ع}} اتخاذ کرد، از جمله الطاف و [[اعمال]] خوب او می‌توان موارد زیر را ذکر کرد: ۱. بازگرداندن [[فدک]] به [[علویون]]. ۲. [[رفع ممنوعیت]] از [[اوقاف]] علویون و برگرداندن آنها به متولیان اصلی که [[اهل‌بیت]] بودند. ۳. برکنار کردن [[صالح بن علی]] [[والی مدینه]] که به علویون [[ستم]] می‌کرد و تعیین [[علی بن الحسین]] به جای او و سفارش بدین مضمون به او: تو را [[ولایت مدینه]] دادم تا به [[نیابت]] از من در [[حق]] خاندان [[ابوطالب]] [[نیکی]] کنی و خواسته‌های آنان را برآورده‌سازی زیرا به آنان [[رنج]] و ستم فراوانی شده، این [[مال]] را بگیر و میان آنان و خانواده‌هایشان بر طبق [[شأن]] و منزلتشان تقسیم کن. ۴. [[آزادی]] [[زیارت]] [[قبر امیرالمؤمنین]]{{ع}} در [[نجف]]. ۵. آزادی زیارت مرقد [[سید الشهداء]]{{ع}}<ref>دیوان بختری، ج۱، ص۶۲؛ کامل فی التاریخ، ج۷، ص۱۱۶؛ تتمة المنتهی، ص۳۳۰.</ref>.<ref>[[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت امام هادی (کتاب)|مظلومیت امام هادی]]، ص ۸۷.</ref>
==امام هادی{{ع}} و مستعین عباسی ==
{{اصلی|امام هادی در زمان مستعین عباسی}}


==امام هادی{{ع}} و معتز عباسی ==
==امام هادی{{ع}} و معتز عباسی ==

نسخهٔ ‏۲۱ ژوئیهٔ ۲۰۲۵، ساعت ۱۳:۴۱

مقدمه

امامت امام هادی(ع) ۳۳ سال به طول انجامید. در مدت امامت آن حضرت، بقیه حکومت معتصم بود که بعد از او واثق پنج سال و هفت ماه حکومت کرد. پس از واثق متوکل چهارده سال به حکومت رسید، متوکل آن حضرت را به وسیله یحیی بن هرثمه ابن اعین از مدینه به سامرا آورد بعد از متوکل پسرش منتصر چند ماه حکومت کرد، پس از او مستعین خلیفه شد که او احمد بن محمد بن معتصم است و دو سال و نه ماه حکومتش دوام یافت، بعد از او معتز هشت سال و شش ماه خلافت کرد. در آخر حکومت معتز بود که امام(ع) به شهادت رسید و در منزل خود در سامرا دفن شد. امام بیست سال و چند ماه در سامرا حضور داشت[۱].

امام هادی(ع) در طول حیات ننگین این خلفای جور در فشار و محدودیت زندگی می‌کرد، اساس زندگی این خلفا را شراب و شهوت تشکیل داده بود و لذا امام را مانع لذت‌جویی خود می‌‌دیدند و در حصر کامل قرارش دادند[۲].

امام هادی(ع) و معتصم عباسی

معتصم عباسی اولین خلیفه هم‌عصر امام هادی(ع) فردی خوش‌گذران و عیاش بود که سعی می‌کرد بر رفاه و خوش‌گذرانی و عیاشی خود خللی وارد نیاید، کارگزاران حکومتی و مأموران رده پایین‌تر هم با تأسی از رأس مخروط جامعه‌شناسی یعنی هیئت حاکمه، تلاش در غارت و بی‌هویت کردن جامعه را داشتند و چون زالو حیات سالم جامعه را تهدید می‌کردند.

در زمان معتصم چند نکته وجود دارد: اولاً: در رأس حکومت تعدی و تجاوز به حقوق مردم وجود دارد و تجاوز و چپاول نهادینه شده، کارگزاران جزء به تبعیت از هیئت حاکمه، نه‌تنها از تجاوز به حریم شهروندان ابایی ندارند بلکه هر نوع تعدی را حق مسلّم خود می‌دانند. ثانیاً: فضای حاکم بر روابط دولت‌مردان و رعیت، چنین است که هر کس خود را به خلافت عباسی وصل کرده مجوزی بر اشاعه فساد و انحراف را به دست آورده است. ثالثاً: آحاد مردم از عدم امنیت مالی و جانی و ناموسی رنج می‌برند و این اولین ثمره حاکمیت ناصالحان بر امت است. رابعاً: آنها که بر اساس غیرت دینی دست به اقدام زده و منادی نهی از منکر باشند چون در حکومت جور سران خلافت اهل منکرند، محکوم به اعدام با اعمال شاقه خواهند شد.

پس از شهادت امام جواد(ع) در مدت هفت سالی که امام هادی(ع) در عصر معتصم عباسی می‌‌زیست، اصحاب امام در فشار و شکنجه بسر می‌بردند و به جرم نزدیکی آنها به اهل‌بیت آسایش نداشتند.

یسع بن حمزه قمی گفت: عمر بن مسعده وزیر معتصم مرا در فشار قرار داد و در وضع نابسامانی قرار گرفتم، به‌طوری‌که بر جان خود بیمناک شدم و ترسیدم بچه‌هایم به فقر و تنگدستی مبتلا شوند. نامه‌ای برای مولایم ابوالحسن امام هادی(ع) نوشتم و شکایت ناراحتی خود را به ایشان نمودم. در جواب نوشت هیچ باکی بر تو نیست ناراحت نباش، خداوند را به وسیله این کلمات بخوان به زودی نجاتت خواهد داد و فرج نصیبت می‌گردد؛ زیرا آل محمد(ص) هرگاه گرفتار بلا و یا دشمنان و یا تنگدستی و ناراحتی می‌شوند با همین دعا خدا را می‌خوانند. یسع بن حمزه گفت: خدا را با همین کلمات خواندم اول صبح هنوز به خدا قسم چیزی از روز برنیامده بود که پیکی از طرف عمرو بن مسعده آمد که وزیر تو را می‌خواهد! از جای حرکت کرده پیش او رفتم همین که چشمش به من افتاد تبسمی کرد، دستور داد غل و زنجیر را از گردنم بردارند و امر کرد برایم خلعت بیاورند و مرا معطر نمود و خیلی احترام کرد و نزدیک خود نشاند. شروع کرد با من به صحبت کردن و عذر و پوزش خواستن، هرچه از من گرفته بود بازگرداند و بسیار گرامی داشت[۳].[۴]

امام هادی(ع) و واثق عباسی

الواثق پس از پدرش معتصم در سال ۲۲۷(هـ. ق) به خلافت رسید. ایشان از خلفای عیاش و خوشگذران و لذت‌جو بود. در میان خلفای عباسی به پرخوری و شکم‌بارگی شهرت داشت، در امر حکومت بسیار ضعیف و ناتوان بود و عمده فکر و اندیشه‌اش به شکم و شهوت می‌گذشت و طبیعی بود که در امور مملکت و وظایف حکومت‌داری ناتوان و ضعیف باشد. تدبیر خلافت را به احمد بن داوود قاضی القضاه کشور و محمد بن عبدالملک زیات وزیر و منشی مخصوص خود محول کرده بود.

امام هادی(ع) در عصر این چهره متعفن دنیایی زندگی می‌کرد که در اثر افراط در امر شهوت و عیاشی به مرض استسقاء در سن ۳۷ سالگی درگذشت[۵].

یکی از مصادیق بارز مظلومیت امام هادی(ع) این بود که در عصر خلیفه‌ای زندگی می‌کرد که افق فکر و بینش و عملکردش هیچ وجه اشتراک و وجه شباهتی با امام هادی(ع) نداشت. واثق بسیار میگسار بود و در این امر افراط می‌کرد و برای لذت‌جویی بیشتر به داروهای مخصوصی پناه برده بود که سرانجام همان داروها باعث مرگ او شد[۶].[۷]

امام هادی(ع) و متوکل عباسی

امام هادی(ع) و منتصر عباسی

متوکل عباسی بیشترین فشار ممکن را بر امام هادی(ع) و اولاد علی(ع) وارد آورد. فشارهایی که بر امام و علویون وارد آمد از تصور خارج است. مسلمانان در برهه‌ای از ارتباط با امامان و حتی سلام کردن به آنان اجتناب می‌کردند؛ زیرا عباسیان هر کس را به هر شکل برای اهل‌بیت و علویون احترامی قائل می‌شد به شدیدترین وجهی شکنجه می‌کردند. سخت‌ترین دوران برای علویان دوره حکومت متوکل بود که زهر در کامشان کرد. آنان را شکنجه داد و از جامعه پراکند تا آنجا که هر یک به گوشه‌ای پناه جستند، برای آنکه از شر حکومت و زندان رهایی یابند.

شب قبل از حادثه، منتصر پسر متوکل به مجلس پدر آمد، دید متوکل به فاطمه زهرا(ع) دشنام می‌دهد و به شکل مسخره‌ای نشسته و امیرالمؤمنین علی را شکلک درمی‌آورد، متکایی بر شکمش بسته، دستش را روی شکم گذاشته می‌گوید: «سلونی قبل ان تفقدونی» هیچ نگفت و رفت، فردایش خدمت امام هادی(ع) رسید، عرض کرد اگر کسی بشنود جده‌ات فاطمه زهرا را سب می‌کنند و از جدت علی تقلید می‌کنند تکلیف چنین کسی چیست؟ امام فرمود: باید آن سب کننده را کشت، واجب‌القتل است. عرض کرد من دیشب شنیدم پدرم متوکل سب می‌کرد، من می‌روم و او را می‌کشم! حضرت فرمود: قاتل پدر عمرش کوتاه می‌شود. عرض کرد: من نمی‌خواهم چنین عمری را! آمد باغی ترک را با خود همدست کرد، شب ریختند به مجلس متوکل، او را با فتح بن خاقان وزیرش کشتند، پس از مرگ متوکل، منتصر به خلافت نشست او که فرزند و قاتل متوکل بود، نسبت به امیرمؤمنان(ع) و خاندان او اظهار علاقه می‌کرد و با علویان خوش‌رفتاری می‌نمود[۸].

منتصر سیاستی هوشمندانه و عادلانه در برابر علویان و شیعیان اهل بیت(ع) اتخاذ کرد، از جمله الطاف و اعمال خوب او می‌توان موارد زیر را ذکر کرد: ۱. بازگرداندن فدک به علویون. ۲. رفع ممنوعیت از اوقاف علویون و برگرداندن آنها به متولیان اصلی که اهل‌بیت بودند. ۳. برکنار کردن صالح بن علی والی مدینه که به علویون ستم می‌کرد و تعیین علی بن الحسین به جای او و سفارش بدین مضمون به او: تو را ولایت مدینه دادم تا به نیابت از من در حق خاندان ابوطالب نیکی کنی و خواسته‌های آنان را برآورده‌سازی زیرا به آنان رنج و ستم فراوانی شده، این مال را بگیر و میان آنان و خانواده‌هایشان بر طبق شأن و منزلتشان تقسیم کن. ۴. آزادی زیارت قبر امیرالمؤمنین(ع) در نجف. ۵. آزادی زیارت مرقد سید الشهداء(ع)[۹].[۱۰]

امام هادی(ع) و معتز عباسی

منابع

پانویس

  1. اعلام الوری، ص۲۳۹؛ بحارالانوار، ج۵۰، ص۲۰۶.
  2. راجی، علی، مظلومیت امام هادی، ص ۷.
  3. مجمع الدعوات، ص۳۳۸؛ بحارالانوار، ج۵۰، ص۲۲۴.
  4. راجی، علی، مظلومیت امام هادی، ص ۵.
  5. مروج الذهب، ج۴ ص۶۴.
  6. تتمة المنتهی، ص۲۹.
  7. راجی، علی، مظلومیت امام هادی، ص ۷.
  8. مأثر الإنافة، ج۱، ص۲۳۸.
  9. دیوان بختری، ج۱، ص۶۲؛ کامل فی التاریخ، ج۷، ص۱۱۶؛ تتمة المنتهی، ص۳۳۰.
  10. راجی، علی، مظلومیت امام هادی، ص ۸۷.