قریش در تاریخ اسلامی: تفاوت میان نسخهها
بدون خلاصۀ ویرایش |
|||
| خط ۳۹: | خط ۳۹: | ||
==[[قریش]] در زمان [[ظهور اسلام]]== | ==[[قریش]] در زمان [[ظهور اسلام]]== | ||
* [[رسول خدا]]{{صل}} بیشترین آزارها را در دوران [[پیامبری]] خود، از [[قریش]] متحمل شد. [[قریش]] تا سالهای پایانی [[زندگی]] [[رسول خدا]]{{صل}} پیوسته به [[مخالفت]] و [[جنگ]] با [[حضرت محمد]]{{صل}} پرداخت و هیچ گاه به [[پیروی]] از [[رسول خدا]]{{صل}} گردن ننهاد، مگر زمانی که [[لشکر]] [[اسلام]] [[مکه]] را [[فتح]] کرد و آنان مجبور به [[اطاعت از رسول خدا]]{{صل}} شدند. [[قریش]] این کینۀ قدیمی را فراموش نکرد و همواره در [[نفاق]] به سر میبرد تا زمانی که پس از [[پیامبر]]{{صل}} زمینه را برای کارشکنی مهیا دید و سر ناسازگاری و کارشکنی را بنا نهاد و این مخالفتها را از [[خانواده]] [[رسول خدا]]{{صل}} شروع کرد. [[حضرت | * [[رسول خدا]]{{صل}} بیشترین آزارها را در دوران [[پیامبری]] خود، از [[قریش]] متحمل شد. [[قریش]] تا سالهای پایانی [[زندگی]] [[رسول خدا]]{{صل}} پیوسته به [[مخالفت]] و [[جنگ]] با [[حضرت محمد]]{{صل}} پرداخت و هیچ گاه به [[پیروی]] از [[رسول خدا]]{{صل}} گردن ننهاد، مگر زمانی که [[لشکر]] [[اسلام]] [[مکه]] را [[فتح]] کرد و آنان مجبور به [[اطاعت از رسول خدا]]{{صل}} شدند. [[قریش]] این کینۀ قدیمی را فراموش نکرد و همواره در [[نفاق]] به سر میبرد تا زمانی که پس از [[پیامبر]]{{صل}} زمینه را برای کارشکنی مهیا دید و سر ناسازگاری و کارشکنی را بنا نهاد و این مخالفتها را از [[خانواده]] [[رسول خدا]]{{صل}} شروع کرد. [[حضرت زهرا]]{{س}} و جناب [[محسن]] بن [[علی بن ابی طالب]]{{ع}} اولین قربانیان این حادثهها بودند. این [[کینهها]] همیشه ادامه داشت و تمام [[ائمه]]{{ع}} بر اثر این مخالفتها به [[شهادت]] رسیدند. [[بنی امیه]] و [[بنی العباس]] از [[خویشاوندان]] [[قریشی]] [[رسول خدا]]{{صل}} بودند که پس از [[رسول خدا]] [[خلافت]] را موروثی خویش کردند و جنایاتی را درباره [[بنی هاشم]] مرتکب شدند که گوش از شنیدن آن همه [[شقاوت]] عاجز است. [[شهادت امام حسین]]{{ع}} اوج این جنایات بود که در همیشه [[تاریخ]] جاودانه ماند<ref>ر.ک: [[عباس حیدرزاده|حیدرزاده، عباس]]، [[فرهنگنامه آخرالزمان (کتاب)|فرهنگنامه آخرالزمان]]، ص ۴۹۷.</ref>. | ||
==[[قریش]] در [[آخرالزمان]]== | ==[[قریش]] در [[آخرالزمان]]== | ||
*به خاطر ظلمهای [[قریش]] بر [[اهل بیت]]{{ع}}، در روایاتی که درباره [[رفتار]] [[حضرت مهدی]]{{ع}} [[پس از ظهور]] با [[قریشیان]] وارد شده است، ما [[شاهد]] سختگیریهای فراوانی هستیم. چنانچه [[امام باقر]]{{ع}} به [[محمد بن مسلم]] میفرماید: «بدانید که [[قائم]]{{ع}} ابتدا سراغ [[قریش]] خواهد رفت و [[حق]] را با [[شمشیر]] از آنان میگیرد و با [[شمشیر]] در میان آنان [[اجرا]] میکند. تا جایی که [[مردم]] (از بسیاریِ [[کشتار]] [[زبان]] به [[اعتراض]] گشوده و) میگویند: به [[درستی]] که اگر این شخص از [[آل]] [[محمد بن عبدالله]]{{صل}} بود، [[رحم]] مینمود»<ref>غیبت نعمانی، ص ۲۳۱. </ref>. | *به خاطر ظلمهای [[قریش]] بر [[اهل بیت]]{{ع}}، در روایاتی که درباره [[رفتار]] [[حضرت مهدی]]{{ع}} [[پس از ظهور]] با [[قریشیان]] وارد شده است، ما [[شاهد]] سختگیریهای فراوانی هستیم. چنانچه [[امام باقر]]{{ع}} به [[محمد بن مسلم]] میفرماید: «بدانید که [[قائم]]{{ع}} ابتدا سراغ [[قریش]] خواهد رفت و [[حق]] را با [[شمشیر]] از آنان میگیرد و با [[شمشیر]] در میان آنان [[اجرا]] میکند. تا جایی که [[مردم]] (از بسیاریِ [[کشتار]] [[زبان]] به [[اعتراض]] گشوده و) میگویند: به [[درستی]] که اگر این شخص از [[آل]] [[محمد بن عبدالله]]{{صل}} بود، [[رحم]] مینمود»<ref>غیبت نعمانی، ص ۲۳۱. </ref>. | ||
نسخهٔ ۲۵ ژوئیهٔ ۲۰۲۰، ساعت ۱۰:۱۳
متن این جستار آزمایشی و غیرنهایی است. برای اطلاع از اهداف و چشم انداز این دانشنامه به صفحه آشنایی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت مراجعه کنید.
- در این باره، تعداد بسیاری از پرسشهای عمومی و مصداقی مرتبط، وجود دارند که در مدخل قریش (پرسش) قابل دسترسی خواهند بود.
مقدمه
- قریش به فرزندان نضر بن کنانة بن خزیمة بن مدرکة بن الیاس بن مضر بن معد بن عدنان، اطلاق میشود. قریش قبیلهای معروف از قبایل عرب حجاز در مکه است و بنی هاشم که پدران رسول خدا(ص) از آن خانواده بودند؛ یکی از شاخههای قریش است، اما پس از بعثت پیامبر(ص)، سران و بعضی از مردم قریش خشونتهای بسیاری علیه آن حضرت و اصحاب و یارانش انجام دادند تا اینکه سرانجام در سال هشتم هجری، مکه به دست مسلمانان فتح شد و همۀ قریش اسلام آوردند[۱].
نسب قریش
- درباره نسب قریش اختلاف نظر وجود دارد و عدهای قریش را فرزندان فهر بن مالک دانستهاند، اما بیشتر نسبشناسان قریش را فرزندان نضر بن کنانة میدانند[۲]. با این حال، برخی معتقدند پیش از قصی بن کلاب به کسی قریش گفته نشده است[۳].
وجه تسمیه قریش
- در اینکه چرا به قریش، قریش گفتهاند اختلاف وجود دارد. عدهای گفتهاند قریش از کلمه "القرش" گرفته شده است که به معنای کسب و جمع است. بعضی از نسبشناسان گفتهاند قریش برگرفته از کلمه "تقرّش" است و نضر بن کنانه را قریش نامیدهاند چونکه بازرگان بود و عرب به بازرگانی "تقرّش" میگوید[۴]. برخی نیز معتقدند قریش را به علت اجتماعشان، قریش گفتهاند؛ همان گونه که گفته میشود: یتقرش مال فلان؛ "بر مال فلانی افزوده شد"[۵].[۶]
آغاز ریاست قریش بر مکه
- قریش در دوران ریاست سیصد ساله "خزاعه" بر امور کعبه، به صورت پراکنده در اطراف مکه و کوههای اطراف آن به سر میبردند؛ ولی در امور و سرپرستی مکه و بیتالله الحرام هیچگونه دخالتی نداشتند تا اینکه قصی بن کلاب به مکه آمد. او با دختر رئیس قبیله خزاعه، ازدواج کرد و رفته رفته بر دامنۀ نفوذ خود افزود تا اینکه تصمیم گرفت به تنهایی عهدهدار ولایت کعبه شود؛ از این رو، از قریش و بنیکنانه و برادرش رزاح بن ربیعه یاریطلبید. آنها نیز پذیرفتند و با او بیعت کردند. ابتدا در موسم حج، منصب اجازۀ حجاج (حرکت به عرفات و اجازه رمی جمرات و کوچ کردن از منا) را با جنگ از صوفه گرفتند. خزاعه و بنیبکر از این واقعه احساس خطر کردند و از قصی کناره گرفتند، اما جنگی سخت بینشان درگرفت و دو طرف سرانجام به صلح و حکمیت یعمر بن عوف از طایفه بکر رضایت دادند. یعمر، قصی را برای خدمتگزاری کعبه و سرپرستی مکه از طایفه خزاعه برازندهتر دانست و بدین ترتیب قصی ریاست کامل کعبه را به دست گرفت[۷].
- قصی، مکه را به صورت ربعهایی (کوچه ـ محله) درآورد و قبایل قریش را که در اطراف مکه پراکنده بودند در آن گرد آورد. به این دسته از قریش، "قریش بطاح" اطلاق شد. همچنین بنیعدی بن قصی بن کلاب که از آمدن به مکه خودداری کرده و همچنان در پشت آن شهر اقامت گزیده بودند، "قریش ظواهر" نامیده شدند. قصی، کعبه را از نو ساخت و دارالندوه را در آنجا تشکیل داد و امور رفاده (مهمانداری زائران کعبه)، حجابه (دربانی و کلیدداری)، سدانه (خآدمی و پردهداری)، لواء (پرچمداری) و سقایه (آب دادن به حجاج) را به دست گرفت[۸].
تجارت قریش
- کار اصلی قریش تجارت بود اما تجارتشان محدود در مکه بود تا اینکه هاشم بن عبدمناف، سنت تجارت قریش به شام و یمن را بنیان نهاد[۹]. هاشم از ملوک شام، اجازه تجارت را در بلاد شام گرفت. سپس برادرش عبدالشمس موفق به کسب اجازه از حاکم حبشه برای تجارت به آنجا شد و نوفل بن عبدمناف، کوچکترین فرزند او نیز با سفر به عراق از کسری نامهای برای تجارت به عراق دریافت کرد. افزون بر آن، قریش در مکه، اجتماعاتشان و بازارگاههایی مانند عکاظ را برپا کرد که همه قبایل شمال و جنوب غربی، برای تجارت همراه قبایل نجد، در آن جمع میشدند[۱۰].
ادیان قریش
- مردم مکه، همواره بر آیین اسماعیل(ع) بودند تا اینکه عمرو بن لحی خزاعی آن را تغییر داد. او در پی سفری که به بلقای شام داشت بتهایی را به مکه آورد و بتپرستی را در آنجا رواج داد. عزی، هبل، أساف، نائله و مناة، از بتهای معروف قریش به شمار میآمدند. "عزی"، بزرگترین بتشان بود؛ بدین علت، قریش را عزی هم میخواندند. آنان عزی را زیارت میکردند و برایش هدیه میبردند و قربانی میکردند و بدین وسیله به آن تقرب میجستند. بت دیگر قریش، "هبل" نام داشت که با عقیق سرخ، به شکل انسان ساخته شده بود و بزرگترین بت درون کعبه به شمار میرفت. أساف و نائله نیز دو بت دیگر بودند که قریش آنها را میپرستیدند. این دو را که به صورت دو سنگ مسخ شده بودند و آنها را پیشاپیش کعبه قرار دادند تا مردم از آن پند بگیرند. مناة نیز از بتانی بود که افزون بر دیگر اعراب، قریش نیز آن را بزرگ میداشتند[۱۱].
- سختگیری قریش در امر دین، از دیگر خصیصههای بارز آنان بود؛ از این رو، به آنان "حمس" اطلاق میشد[۱۲]. قریش رفته رفته شروع به بدعتگذاری کردند و وقوف در عرفه و اجرای مراسم آن را با اینکه میدانستند از مشاعر دین ابراهیم(ع) است ترک و وقوف در آن را برای سایر اعراب، واجب کرده و گفتند: "ما فرزندان ابراهیم هستیم و اهل حرم و خادمان کعبه و ساکنان آن برای ما سزاوار نیست که از حرم خارج شویم و غیر حرم را مانند آن بزرگ بشماریم؛ چرا که این کار از حرمت و شأنمان نزد عرب میکاهد"[۱۳].
- آنان، ساکنان خارج از حرم را وادار میکردند غذای خود را به آنجا وارد نکنند و از غذای اهل حرم استفاده کنند و موقع طواف از لباسهای مردم مکه که لباس ملی و قومی بود بپوشند و اگر کسی توانایی خریدش را نداشت، باید برهنه طواف میکرد. این بدعتگذاریها، به ویژه از زمانی که خداوند، لشکر ابرهه را تار و مار کرد شدت گرفت؛ چرا که مقام کعبه و قریش، پس از این واقعه بالا رفت. اعراب میگفتند: "اینان (قریش) اهلالله هستند؛ چه آنکه خداوند از ایشان دفاع کرد و دشمنانشان را نابود ساخت"[۱۴]. آنها هنگام انجام دادن اعمال حج، غذای روغنی نمیپختند، مو و ناخن نمیگرفتند، روغن استعمال نمیکردند، با زنان معاشرت نمیکردند، خود را خوشبو نمیکردند، گوشت نمیخوردند، در خانهای از خانههای مکه داخل نمیشدند، در حال اجرای مناسک در خیمههای چرمی ساکن میشدند و...[۱۵]. با این حال، عدهای از قریش از پرستش بتها دست برداشته و نصرانی یا پیرو دین حنیف شدند.
- افزون بر این، در میان قریش و به ویژه در طایفه بنیهاشم، آیین حنیف ابراهیم(ع) پیروانی داشت. ورقة بن نوفل بن اسد از جمله کسانی بود که از پرستش بتها سر باز زده، آیین مسیحیت اختیار کرده بود. زید بن عمرو بن نفیل نیز از پرستش بتان خودداری کرده بود و در پی دین بود تا اینکه مسیحیان او را در شام کشتند[۱۶].
پیمانهای قریش
- در بین قریش پیمانهای معروفی وجود داشت که برخی از آنها عبارتاند از:
- پیمان مطیبین: پس از مرگ عبدمناف و عبدالدار، بین فرزندانشان در به دست گرفتن امور مکه اختلاف افتاد. دستهای قائل به ریاست عبدمناف عبدالشمس بن عبدمناف و دسته دیگر قائل به ریاست عبدالدار عامر بن هاشم بن عبد مناف شدند. طرفداران عبدمناف، دست خود را در قدحی از طیب فرو بردند و به کعبه مالیدند و بر استواریشان تأکید کردند و حامیان عبدالدار نیز دستان خود را در قدحی از خون فرو برده بر دیوار کعبه مالیدند و قسم خوردند که تسلیم نشوند[۱۷]. البته سرانجام دو طرف به صلح رضایت دادند و مناصب مکه را بین خود تقسیم کردند[۱۸].
- حلف الفضول: مردی از یمن به مکه آمده بود و کالایی را به عاص بن وائل فروخته بود؛ اما عاص در پرداخت پول آن تعلل میورزید. مرد ناچار به کوه ابوقبیس رفت و شکایت خود را ضمن اشعاری اعلام کرد. عدهای از قریشیان از این واقعه شرمنده شده، به فکر چاره افتادند. زبیر بن عبدالمطلب، طوایف قریش را جمع کرد و پیمان بستند که اجازه ندهند در مکه به احدی ستم شود. قریش، این پیمان را "حلف الفضول" نامید[۱۹].[۲۰]
مشهورترین ایام قریش
- مشهورترین ایام قریش، چهار جنگ عمده است. این جنگها بین قریش و قیس بن عیلان رخ داد و به سبب وقوع در ماههای حرام به فجار معروف شدهاند. این جنگها عبارتاند از: فجار القرد، فجار الرجل، فجار المرأة و فجار براض. فجار براض، خود دربردارنده پنج فجره است: یومالنخله، یومالشمطه، یومالعبلاء، یومالشرب و یومالحریره[۲۱].[۲۲]
طوایف قریش
- قریش هنگام ظهور اسلام، ۲۵ طایفه بودند که عبارتاند از: بنیهاشم بن عبدمناف، بنیمطلب بن عبدمناف، بنیحارث بن عبدالمطلب، بنی امیة بن عبدشمس، بنینوفل بن عبد مناف، بنیحارث بن فهر، بنیاسد بن عبدالعزی، بنیعبدالدار بن قصی، بنیزهرة بن کلاب، بنیتیم بن مرّه، بنیمخزوم بن یقظه، بنییقظه بن مره، بنی مرة بن کعب، بنیعدی بن کعب، بنیسهم بن عمرو، بنیجمح بن عمرو، بنیمالک بن حنبل، بنیمعیط بن عامر، بنینزار بن عامر، بنی سامة بن لؤی، بنیأدرم تیم بن غالب بن فهر، بنیمحارب بن فهر، بنیحارث بن عبدالله بن کنانه، بنینباته و بنیعائذه[۲۳]. از بنیهاشم تا بنیجمح، بطون قریش بطاح، و از بنیمالک تا آخر، جزء بطون قریش ظواهرند[۲۴].
قریش در زمان ظهور اسلام
- رسول خدا(ص) بیشترین آزارها را در دوران پیامبری خود، از قریش متحمل شد. قریش تا سالهای پایانی زندگی رسول خدا(ص) پیوسته به مخالفت و جنگ با حضرت محمد(ص) پرداخت و هیچ گاه به پیروی از رسول خدا(ص) گردن ننهاد، مگر زمانی که لشکر اسلام مکه را فتح کرد و آنان مجبور به اطاعت از رسول خدا(ص) شدند. قریش این کینۀ قدیمی را فراموش نکرد و همواره در نفاق به سر میبرد تا زمانی که پس از پیامبر(ص) زمینه را برای کارشکنی مهیا دید و سر ناسازگاری و کارشکنی را بنا نهاد و این مخالفتها را از خانواده رسول خدا(ص) شروع کرد. حضرت زهرا(س) و جناب محسن بن علی بن ابی طالب(ع) اولین قربانیان این حادثهها بودند. این کینهها همیشه ادامه داشت و تمام ائمه(ع) بر اثر این مخالفتها به شهادت رسیدند. بنی امیه و بنی العباس از خویشاوندان قریشی رسول خدا(ص) بودند که پس از رسول خدا خلافت را موروثی خویش کردند و جنایاتی را درباره بنی هاشم مرتکب شدند که گوش از شنیدن آن همه شقاوت عاجز است. شهادت امام حسین(ع) اوج این جنایات بود که در همیشه تاریخ جاودانه ماند[۲۵].
قریش در آخرالزمان
- به خاطر ظلمهای قریش بر اهل بیت(ع)، در روایاتی که درباره رفتار حضرت مهدی(ع) پس از ظهور با قریشیان وارد شده است، ما شاهد سختگیریهای فراوانی هستیم. چنانچه امام باقر(ع) به محمد بن مسلم میفرماید: «بدانید که قائم(ع) ابتدا سراغ قریش خواهد رفت و حق را با شمشیر از آنان میگیرد و با شمشیر در میان آنان اجرا میکند. تا جایی که مردم (از بسیاریِ کشتار زبان به اعتراض گشوده و) میگویند: به درستی که اگر این شخص از آل محمد بن عبدالله(ص) بود، رحم مینمود»[۲۶].
- در حدیثی امام صادق(ع) به عبدالله مغیره میفرماید: «زمانی که حضرت قائم(ع) قیام نماید، پانصد نفر از قریش را به پا داشته و سر از تنشان جدا میکند و این کار را شش بار تکرار میکند، راوی تعجب نموده و گفت: آیا تعداد آنان به این اندازه میرسد؟ حضرت فرمود: آری! حضرت خودشان و دوستان آنها را خواهد کشت»[۲۷]. در روایتی دیگر به همین مضمون امام حسین(ع) به شخصی فرمود: «زمانی که حضرت قائم(ع) قیام نماید پانصد نفر از قریشیان را پیش کشیده و گردن میزند، و سپس پانصد نفر دیگر و باز پانصد نفر دیگر را نیز به همان گونه خواهد کشت»[۲۸].[۲۹]
جستارهای وابسته
منابع
مجتبی تونهای، موعودنامه
حیدرزاده، عباس، فرهنگنامه آخرالزمان
حسینی ایمنی، سید علی اکبر، قریش، فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۲
پانویس
- ↑ ر.ک: حسینی ایمنی، سید علی اکبر، قریش، فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم، ص۲۲۲-۲۲۴؛ حیدرزاده، عباس، فرهنگنامه آخرالزمان، ص ۴۹۷.
- ↑ خیر الدین زرکلی، الاعلام، ج۷، ص۲۶۶؛ ابن منظور، لسان العرب، ج۶، ص۳۳۵؛ ابن قتیبه، المعارف، ص۶۷؛ ابن حزم اندسی، جمهره انساب العرب، ص۱۲؛ احمد بن ابی یعقوب یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۱، ص۲۳۲؛ سمعانی، الانساب، ج۱۰، ص۳۹۹ به بعد؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۲۵.
- ↑ ر.ک: حسینی ایمنی، سید علی اکبر، قریش، فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم، ص۲۲۵.
- ↑ احمد بن ابی یعقوب یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۲۳۲.
- ↑ سمعانی، الانساب، ج۱۰، ص۳۹۹؛ ابن منظور، لسان العرب، ج۶ ص۳۳۴؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۵۷.
- ↑ ر.ک: حسینی ایمنی، سید علی اکبر، قریش، فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم، ص۲۲۵-۲۲۶.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۵۷؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۲، ص۲۵۸؛ احمد بن ابی یعقوب یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج؟؟؟، ص۲۳۸؛ مطهر بن طاهر مقدسی، البدء و التاریخ، ج۴، ص۱۲۷؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۲۵.
- ↑ ر.ک: حسینی ایمنی، سید علی اکبر، قریش، فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم، ص۲۲۶.
- ↑ احمد بن ابی یعقوب یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج؟؟؟، ص۲۴۲؛ ابن حبیب بغدادی، المنمق فی اخبار القریش، ص۴۵-۴۲؛ احمد بن یحیی بلاذری، الانساب الاشراف، ج۱۱، ص۵۹؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۲، ص۲۵۲-۲۵۱.
- ↑ ر.ک: حسینی ایمنی، سید علی اکبر، قریش، فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم، ص۲۲۷-۲۲۸.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، الاصنام، ص۱۸.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۵۹؛ احمد بن ابی یعقوب یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج؟؟، ص۲۵۶.
- ↑ ابن حبیب بغدادی، المنمق فی اخبار القریش، ص۱۲۷.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۲۹؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۵۹.
- ↑ ابن حبیب بغدادی، المنمق فی اخبار القریش، ص۱۲۷؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۲۹؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۵۹.
- ↑ ر.ک: حسینی ایمنی، سید علی اکبر، قریش، فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم، ص۲۲۷-۲۲۸.
- ↑ ابن حبیب بغدادی، المنمق فی اخبار القریش، ص۱۸۹-۱۹۰؛ مطهر بن طاهر مقدسی، البدء و التاریخ، ج۴، ص۱۲۸؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۳۱-۱۳۲؛ احمد بن یحیی بلاذری، الانساب الاشراف، ج۱، ص۵۵-۵۶.
- ↑ ر.ک: حسینی ایمنی، سید علی اکبر، قریش، فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم، ص۲۳۰.
- ↑ ابن حبیب بغدادی، المنمق فی اخبار القریش، ص۵۲-۵۳؛ علی بن حسین مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۲، اصفهانی ص۲۷۱؛ احمد بن ابی یعقوب یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۱۸؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۰۳؛ ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۱۷، ص۲۸۸-۲۹۰.
- ↑ ر.ک: حسینی ایمنی، سید علی اکبر، قریش، فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم، ص۲۳۰.
- ↑ احمد بن ابی یعقوب یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۱۵؛ عزالدین ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۵۸۸-۵۸۹؛ معمر بن مثنی التمیمی، ایام العرب قبل الاسلام، ج۱، ص۵۰۵؛ ابن حبیب بغدادی، المنمق فی اخبار القریش، ص۱۶۰.
- ↑ ر.ک: حسینی ایمنی، سید علی اکبر، قریش، فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم، ص۲۳۱-۲۳۲.
- ↑ علی بن حسین مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۲، ص۲۶۹.
- ↑ ر.ک: حسینی ایمنی، سید علی اکبر، قریش، فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم، ص۲۳۲.
- ↑ ر.ک: حیدرزاده، عباس، فرهنگنامه آخرالزمان، ص ۴۹۷.
- ↑ غیبت نعمانی، ص ۲۳۱.
- ↑ «إِذَا قَامَ الْقَائِمُ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ(ع)أَقَامَ خَمْسَمِائَةٍ مِنْ قُرَیْشٍ فَضَرَبَ أَعْنَاقَهُمْ ثُمَّ أَقَامَ خَمْسَمِائَةٍ فَضَرَبَ أَعْنَاقَهُمْ ثُمَّ خَمْسَمِائَةٍ أُخْرَی حَتَّی یَفْعَلَ ذَلِکَ سِتَّ مَرَّاتٍ قُلْتُ وَ یَبْلُغُ عَدَدُ هَؤُلَاءِ هَذَا قَالَ نَعَمْ مِنْهُمْ وَ مِنْ مَوَالِیهِمْ»؛ ارشاد مفید، ص ۳۶۴؛ بحار الانوار، ج ۵۲، ص ۳۳۸؛ اثبات الهداة، ج ۳، ص ۵۲۷.
- ↑ «إِذَا قَدَّمَ الْقَائِمُ الْمَهْدِیُّ مِنْهُمْ خَمْسَمِائَةِ رَجُلٍ فَضَرَبَ أَعْنَاقَهُمْ صَبْراً ثُمَّ قَدَّمَ خَمْسَمِائَةٍ فَضَرَبَ أَعْنَاقَهُمْ صَبْراً ثُمَّ خَمْسَمِائَةٍ فَضَرَبَ أَعْنَاقَهُمْ صَبْراً»؛ اثبات الهداة، ج ۳، ص ۵۲۷ و غیبت نعمانی، ص ۲۳۵.
- ↑ ر.ک: مجتبی تونهای، موعودنامه، ص۵۶۱؛ حیدرزاده، عباس، فرهنگنامه آخرالزمان. ص ۴۹۷.