قریش در تاریخ اسلامی: تفاوت میان نسخه‌ها

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت
جز (جایگزینی متن - 'حضرت زهرا' به 'حضرت زهرا')
جز (جایگزینی متن - 'وسیله' به 'وسیله')
خط ۲۲: خط ۲۲:
*کار اصلی [[قریش]] [[تجارت]] بود اما تجارتشان محدود در [[مکه]] بود تا اینکه [[هاشم بن عبدمناف]]، [[سنت]] [[تجارت]] [[قریش]] به [[شام]] و [[یمن]] را بنیان نهاد<ref>احمد بن ابی یعقوب یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج؟؟؟، ص۲۴۲؛ ابن حبیب بغدادی، المنمق فی اخبار القریش، ص۴۵-۴۲؛ احمد بن یحیی بلاذری، الانساب الاشراف، ج۱۱، ص۵۹؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۲، ص۲۵۲-۲۵۱.</ref>. [[هاشم]] از [[ملوک]] [[شام]]، اجازه [[تجارت]] را در بلاد [[شام]] گرفت. سپس برادرش عبدالشمس موفق به کسب اجازه از [[حاکم]] [[حبشه]] برای [[تجارت]] به آنجا شد و نوفل بن [[عبدمناف]]، کوچک‌ترین [[فرزند]] او نیز با [[سفر]] به [[عراق]] از کسری نامه‌ای برای [[تجارت]] به [[عراق]] دریافت کرد. افزون بر آن، [[قریش]] در [[مکه]]، اجتماعاتشان و بازارگاه‌هایی مانند [[عکاظ]] را برپا کرد که همه [[قبایل]] شمال و جنوب غربی، برای [[تجارت]] همراه [[قبایل]] نجد، در آن جمع می‌شدند<ref>ر.ک: [[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، [[قریش (مقاله)|قریش]]، [[فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۲ (کتاب)|فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم]]، ص۲۲۷-۲۲۸.</ref>.
*کار اصلی [[قریش]] [[تجارت]] بود اما تجارتشان محدود در [[مکه]] بود تا اینکه [[هاشم بن عبدمناف]]، [[سنت]] [[تجارت]] [[قریش]] به [[شام]] و [[یمن]] را بنیان نهاد<ref>احمد بن ابی یعقوب یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج؟؟؟، ص۲۴۲؛ ابن حبیب بغدادی، المنمق فی اخبار القریش، ص۴۵-۴۲؛ احمد بن یحیی بلاذری، الانساب الاشراف، ج۱۱، ص۵۹؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۲، ص۲۵۲-۲۵۱.</ref>. [[هاشم]] از [[ملوک]] [[شام]]، اجازه [[تجارت]] را در بلاد [[شام]] گرفت. سپس برادرش عبدالشمس موفق به کسب اجازه از [[حاکم]] [[حبشه]] برای [[تجارت]] به آنجا شد و نوفل بن [[عبدمناف]]، کوچک‌ترین [[فرزند]] او نیز با [[سفر]] به [[عراق]] از کسری نامه‌ای برای [[تجارت]] به [[عراق]] دریافت کرد. افزون بر آن، [[قریش]] در [[مکه]]، اجتماعاتشان و بازارگاه‌هایی مانند [[عکاظ]] را برپا کرد که همه [[قبایل]] شمال و جنوب غربی، برای [[تجارت]] همراه [[قبایل]] نجد، در آن جمع می‌شدند<ref>ر.ک: [[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، [[قریش (مقاله)|قریش]]، [[فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۲ (کتاب)|فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم]]، ص۲۲۷-۲۲۸.</ref>.
==[[ادیان]] [[قریش]]==
==[[ادیان]] [[قریش]]==
* [[مردم]] [[مکه]]، همواره بر [[آیین]] [[اسماعیل]]{{ع}} بودند تا اینکه [[عمرو بن لحی]] [[خزاعی]] آن را [[تغییر]] داد. او در پی سفری که به بلقای [[شام]] داشت بت‌هایی را به [[مکه]] آورد و [[بت‌پرستی]] را در آنجا رواج داد. [[عزی]]، [[هبل]]، أساف، [[نائله]] و مناة، از بت‌های معروف [[قریش]] به شمار می‌آمدند. "[[عزی]]"، بزرگ‌ترین بتشان بود؛ بدین علت، [[قریش]] را [[عزی]] هم می‌خواندند. آنان [[عزی]] را [[زیارت]] می‌کردند و برایش هدیه می‌بردند و [[قربانی]] می‌کردند و بدین [[وسیله]] به آن [[تقرب]] می‌جستند. [[بت]] دیگر [[قریش]]، "[[هبل]]" نام داشت که با عقیق سرخ، به شکل [[انسان]] ساخته شده بود و بزرگ‌ترین [[بت]] درون [[کعبه]] به شمار می‌رفت. أساف و [[نائله]] نیز دو [[بت]] دیگر بودند که [[قریش]] آنها را می‌پرستیدند. این دو را که به صورت دو سنگ [[مسخ]] شده بودند و آنها را پیشاپیش [[کعبه]] قرار دادند تا [[مردم]] از آن [[پند]] بگیرند. مناة نیز از بتانی بود که افزون بر دیگر [[اعراب]]، [[قریش]] نیز آن را بزرگ می‌داشتند<ref>هشام بن محمد کلبی، الاصنام، ص۱۸.</ref>.
* [[مردم]] [[مکه]]، همواره بر [[آیین]] [[اسماعیل]]{{ع}} بودند تا اینکه [[عمرو بن لحی]] [[خزاعی]] آن را [[تغییر]] داد. او در پی سفری که به بلقای [[شام]] داشت بت‌هایی را به [[مکه]] آورد و [[بت‌پرستی]] را در آنجا رواج داد. [[عزی]]، [[هبل]]، أساف، [[نائله]] و مناة، از بت‌های معروف [[قریش]] به شمار می‌آمدند. "[[عزی]]"، بزرگ‌ترین بتشان بود؛ بدین علت، [[قریش]] را [[عزی]] هم می‌خواندند. آنان [[عزی]] را [[زیارت]] می‌کردند و برایش هدیه می‌بردند و [[قربانی]] می‌کردند و بدین وسیله به آن [[تقرب]] می‌جستند. [[بت]] دیگر [[قریش]]، "[[هبل]]" نام داشت که با عقیق سرخ، به شکل [[انسان]] ساخته شده بود و بزرگ‌ترین [[بت]] درون [[کعبه]] به شمار می‌رفت. أساف و [[نائله]] نیز دو [[بت]] دیگر بودند که [[قریش]] آنها را می‌پرستیدند. این دو را که به صورت دو سنگ [[مسخ]] شده بودند و آنها را پیشاپیش [[کعبه]] قرار دادند تا [[مردم]] از آن [[پند]] بگیرند. مناة نیز از بتانی بود که افزون بر دیگر [[اعراب]]، [[قریش]] نیز آن را بزرگ می‌داشتند<ref>هشام بن محمد کلبی، الاصنام، ص۱۸.</ref>.
*سخت‌گیری [[قریش]] در امر [[دین]]، از دیگر خصیصه‌های بارز آنان بود؛ از این رو، به آنان "حمس" اطلاق می‌‌شد<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۵۹؛ احمد بن ابی یعقوب یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج؟؟، ص۲۵۶.</ref>.  [[قریش]] رفته‌ رفته شروع به [[بدعت‌گذاری]] کردند و وقوف در [[عرفه]] و اجرای مراسم آن را با اینکه می‌دانستند از مشاعر [[دین ابراهیم]]{{ع}} است ترک و وقوف در آن را برای سایر [[اعراب]]، [[واجب]] کرده و ‌گفتند: "ما [[فرزندان]] [[ابراهیم]] هستیم و [[اهل]] [[حرم]] و [[خادمان]] [[کعبه]] و ساکنان آن برای ما سزاوار نیست که از [[حرم]] خارج شویم و غیر [[حرم]] را مانند آن بزرگ بشماریم؛ چرا که این کار از [[حرمت]] و شأنمان نزد [[عرب]] می‌کاهد"<ref>ابن حبیب بغدادی، المنمق فی اخبار القریش، ص۱۲۷.</ref>.  
*سخت‌گیری [[قریش]] در امر [[دین]]، از دیگر خصیصه‌های بارز آنان بود؛ از این رو، به آنان "حمس" اطلاق می‌‌شد<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۵۹؛ احمد بن ابی یعقوب یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج؟؟، ص۲۵۶.</ref>.  [[قریش]] رفته‌ رفته شروع به [[بدعت‌گذاری]] کردند و وقوف در [[عرفه]] و اجرای مراسم آن را با اینکه می‌دانستند از مشاعر [[دین ابراهیم]]{{ع}} است ترک و وقوف در آن را برای سایر [[اعراب]]، [[واجب]] کرده و ‌گفتند: "ما [[فرزندان]] [[ابراهیم]] هستیم و [[اهل]] [[حرم]] و [[خادمان]] [[کعبه]] و ساکنان آن برای ما سزاوار نیست که از [[حرم]] خارج شویم و غیر [[حرم]] را مانند آن بزرگ بشماریم؛ چرا که این کار از [[حرمت]] و شأنمان نزد [[عرب]] می‌کاهد"<ref>ابن حبیب بغدادی، المنمق فی اخبار القریش، ص۱۲۷.</ref>.  
*آنان، ساکنان خارج از [[حرم]] را وادار می‌کردند غذای خود را به آنجا وارد نکنند و از غذای [[اهل]] [[حرم]] استفاده کنند و موقع [[طواف]] از لباس‌های [[مردم]] [[مکه]] که [[لباس]] ملی و قومی بود بپوشند و اگر کسی [[توانایی]] خریدش را نداشت، باید برهنه [[طواف]] می‌کرد. این بدعت‌گذاری‌ها، به ویژه از زمانی که [[خداوند]]، [[لشکر]] ابرهه را تار و مار کرد شدت گرفت؛ چرا که [[مقام]] [[کعبه]] و [[قریش]]، پس از این واقعه بالا رفت. [[اعراب]] می‌گفتند: "اینان ([[قریش]]) اهل‌الله هستند؛ چه آنکه [[خداوند]] از ایشان [[دفاع]] کرد و دشمنانشان را نابود ساخت"<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۲۹؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۵۹.</ref>. آنها هنگام انجام دادن [[اعمال]] [[حج]]، غذای روغنی نمی‌پختند، مو و ناخن نمی‌گرفتند، روغن استعمال نمی‌کردند، با [[زنان]] [[معاشرت]] نمی‌کردند، خود را خوشبو نمی‌کردند، گوشت نمی‌خوردند، در خانه‌ای از خانه‌های [[مکه]] داخل نمی‌شدند، در حال اجرای [[مناسک]] در خیمه‌های چرمی ساکن می‌شدند و...<ref>ابن حبیب بغدادی، المنمق فی اخبار القریش، ص۱۲۷؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۲۹؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۵۹.</ref>. با این حال، عده‌ای از [[قریش]] از [[پرستش]] [[بت‌ها]] [[دست]] برداشته و [[نصرانی]] یا پیرو [[دین حنیف]] شدند.  
*آنان، ساکنان خارج از [[حرم]] را وادار می‌کردند غذای خود را به آنجا وارد نکنند و از غذای [[اهل]] [[حرم]] استفاده کنند و موقع [[طواف]] از لباس‌های [[مردم]] [[مکه]] که [[لباس]] ملی و قومی بود بپوشند و اگر کسی [[توانایی]] خریدش را نداشت، باید برهنه [[طواف]] می‌کرد. این بدعت‌گذاری‌ها، به ویژه از زمانی که [[خداوند]]، [[لشکر]] ابرهه را تار و مار کرد شدت گرفت؛ چرا که [[مقام]] [[کعبه]] و [[قریش]]، پس از این واقعه بالا رفت. [[اعراب]] می‌گفتند: "اینان ([[قریش]]) اهل‌الله هستند؛ چه آنکه [[خداوند]] از ایشان [[دفاع]] کرد و دشمنانشان را نابود ساخت"<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۲۹؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۵۹.</ref>. آنها هنگام انجام دادن [[اعمال]] [[حج]]، غذای روغنی نمی‌پختند، مو و ناخن نمی‌گرفتند، روغن استعمال نمی‌کردند، با [[زنان]] [[معاشرت]] نمی‌کردند، خود را خوشبو نمی‌کردند، گوشت نمی‌خوردند، در خانه‌ای از خانه‌های [[مکه]] داخل نمی‌شدند، در حال اجرای [[مناسک]] در خیمه‌های چرمی ساکن می‌شدند و...<ref>ابن حبیب بغدادی، المنمق فی اخبار القریش، ص۱۲۷؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۲۹؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۵۹.</ref>. با این حال، عده‌ای از [[قریش]] از [[پرستش]] [[بت‌ها]] [[دست]] برداشته و [[نصرانی]] یا پیرو [[دین حنیف]] شدند.  

نسخهٔ ‏۱۶ فوریهٔ ۲۰۲۱، ساعت ۱۴:۲۵

متن این جستار آزمایشی و غیرنهایی است. برای اطلاع از اهداف و چشم انداز این دانشنامه به صفحه آشنایی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت مراجعه کنید.
اين مدخل از زیرشاخه‌های بحث قریش است. "قریش" از چند منظر متفاوت، بررسی می‌شود:
در این باره، تعداد بسیاری از پرسش‌های عمومی و مصداقی مرتبط، وجود دارند که در مدخل قریش (پرسش) قابل دسترسی خواهند بود.

مقدمه

نسب قریش

  • درباره نسب قریش اختلاف نظر وجود دارد و عده‌ای قریش را فرزندان فهر بن مالک‌ دانسته‌اند، اما بیشتر نسب‌شناسان قریش را فرزندان نضر بن کنانة می‌‌دانند[۲]. با این حال، برخی معتقدند پیش از قصی بن کلاب به کسی قریش گفته نشده است[۳].

وجه تسمیه قریش

  • در اینکه چرا به قریش، قریش گفته‌اند اختلاف وجود دارد. عده‌ای گفته‌اند قریش از کلمه "القرش" گرفته شده است که به معنای کسب و جمع است. بعضی از نسب‌شناسان گفته‌اند قریش برگرفته از کلمه "تقرّش" است و نضر بن کنانه را قریش نامیده‌اند چونکه بازرگان بود و عرب به بازرگانی "تقرّش" می‌گوید[۴]. برخی نیز معتقدند قریش را به علت اجتماعشان، قریش گفته‌اند؛ همان گونه که گفته می‌‌شود: یتقرش مال فلان؛ "بر مال فلانی افزوده شد"[۵].[۶]

آغاز ریاست قریش بر مکه

تجارت قریش

ادیان قریش

پیمان‌های قریش

  • در بین قریش پیمان‌های معروفی وجود داشت که برخی از آنها عبارت‌اند از:
  1. پیمان مطیبین: پس از مرگ عبدمناف و عبدالدار، بین فرزندانشان در به دست گرفتن امور مکه اختلاف افتاد. دسته‌ای قائل به ریاست عبدمناف عبدالشمس بن عبدمناف و دسته دیگر قائل به ریاست عبدالدار عامر بن هاشم بن عبد مناف شدند. طرفداران عبدمناف، دست خود را در قدحی از طیب فرو بردند و به کعبه مالیدند و بر استواری‌شان تأکید کردند و حامیان عبدالدار نیز دستان خود را در قدحی از خون فرو برده بر دیوار کعبه مالیدند و قسم خوردند که تسلیم نشوند[۱۷]. البته سرانجام دو طرف به صلح رضایت دادند و مناصب مکه را بین خود تقسیم کردند[۱۸].
  2. حلف الفضول: مردی از یمن به مکه آمده بود و کالایی را به عاص بن وائل فروخته بود؛ اما عاص در پرداخت پول آن تعلل می‌ورزید. مرد ناچار به کوه ابوقبیس رفت و شکایت خود را ضمن اشعاری اعلام کرد. عده‌ای از قریشیان از این واقعه شرمنده شده، به فکر چاره افتادند. زبیر بن عبدالمطلب، طوایف قریش را جمع کرد و پیمان بستند که اجازه ندهند در مکه به احدی ستم شود. قریش، این پیمان را "حلف الفضول" نامید[۱۹].[۲۰]

مشهورترین ایام قریش

طوایف قریش

قریش در زمان ظهور اسلام

قریش در آخرالزمان

جستارهای وابسته

منابع

  1. مجتبی تونه‌ای، موعودنامه
  2. حیدرزاده، عباس، فرهنگنامه آخرالزمان
  3. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، قریش، فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۲

پانویس

 با کلیک بر فلش ↑ به محل متن مرتبط با این پانویس منتقل می‌شوید:  

  1. ر.ک: حسینی ایمنی، سید علی اکبر، قریش، فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم، ص۲۲۲-۲۲۴؛ حیدرزاده، عباس، فرهنگنامه آخرالزمان، ص ۴۹۷.
  2. خیر الدین زرکلی، الاعلام، ج۷، ص۲۶۶؛ ابن منظور، لسان العرب، ج۶، ص۳۳۵؛ ابن قتیبه، المعارف، ص۶۷؛ ابن حزم اندسی، جمهره انساب العرب، ص۱۲؛ احمد بن ابی یعقوب یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۱، ص۲۳۲؛ سمعانی، الانساب، ج۱۰، ص۳۹۹ به بعد؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۲۵.
  3. ر.ک: حسینی ایمنی، سید علی اکبر، قریش، فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم، ص۲۲۵.
  4. احمد بن ابی یعقوب یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۲۳۲.
  5. سمعانی، الانساب، ج۱۰، ص۳۹۹؛ ابن منظور، لسان العرب، ج۶ ص۳۳۴؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۵۷.
  6. ر.ک: حسینی ایمنی، سید علی اکبر، قریش، فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم، ص۲۲۵-۲۲۶.
  7. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۵۷؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۲، ص۲۵۸؛ احمد بن ابی یعقوب یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج؟؟؟، ص۲۳۸؛ مطهر بن طاهر مقدسی، البدء و التاریخ، ج۴، ص۱۲۷؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۲۵.
  8. ر.ک: حسینی ایمنی، سید علی اکبر، قریش، فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم، ص۲۲۶.
  9. احمد بن ابی یعقوب یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج؟؟؟، ص۲۴۲؛ ابن حبیب بغدادی، المنمق فی اخبار القریش، ص۴۵-۴۲؛ احمد بن یحیی بلاذری، الانساب الاشراف، ج۱۱، ص۵۹؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۲، ص۲۵۲-۲۵۱.
  10. ر.ک: حسینی ایمنی، سید علی اکبر، قریش، فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم، ص۲۲۷-۲۲۸.
  11. هشام بن محمد کلبی، الاصنام، ص۱۸.
  12. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۵۹؛ احمد بن ابی یعقوب یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج؟؟، ص۲۵۶.
  13. ابن حبیب بغدادی، المنمق فی اخبار القریش، ص۱۲۷.
  14. ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۲۹؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۵۹.
  15. ابن حبیب بغدادی، المنمق فی اخبار القریش، ص۱۲۷؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۲۹؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۵۹.
  16. ر.ک: حسینی ایمنی، سید علی اکبر، قریش، فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم، ص۲۲۷-۲۲۸.
  17. ابن حبیب بغدادی، المنمق فی اخبار القریش، ص۱۸۹-۱۹۰؛ مطهر بن طاهر مقدسی، البدء و التاریخ، ج۴، ص۱۲۸؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۳۱-۱۳۲؛ احمد بن یحیی بلاذری، الانساب الاشراف، ج۱، ص۵۵-۵۶.
  18. ر.ک: حسینی ایمنی، سید علی اکبر، قریش، فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم، ص۲۳۰.
  19. ابن حبیب بغدادی، المنمق فی اخبار القریش، ص۵۲-۵۳؛ علی بن حسین مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۲، اصفهانی ص۲۷۱؛ احمد بن ابی یعقوب یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۱۸؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۰۳؛ ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۱۷، ص۲۸۸-۲۹۰.
  20. ر.ک: حسینی ایمنی، سید علی اکبر، قریش، فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم، ص۲۳۰.
  21. احمد بن ابی یعقوب یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۱۵؛ عزالدین ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۵۸۸-۵۸۹؛ معمر بن مثنی التمیمی، ایام العرب قبل الاسلام، ج۱، ص۵۰۵؛ ابن حبیب بغدادی، المنمق فی اخبار القریش، ص۱۶۰.
  22. ر.ک: حسینی ایمنی، سید علی اکبر، قریش، فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم، ص۲۳۱-۲۳۲.
  23. علی بن حسین مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۲، ص۲۶۹.
  24. ر.ک: حسینی ایمنی، سید علی اکبر، قریش، فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم، ص۲۳۲.
  25. ر.ک: حیدرزاده، عباس، فرهنگنامه آخرالزمان، ص ۴۹۷.
  26. غیبت نعمانی، ص ۲۳۱.
  27. «إِذَا قَامَ الْقَائِمُ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ(ع)أَقَامَ خَمْسَمِائَةٍ مِنْ قُرَیْشٍ فَضَرَبَ أَعْنَاقَهُمْ ثُمَّ أَقَامَ خَمْسَمِائَةٍ فَضَرَبَ أَعْنَاقَهُمْ ثُمَّ خَمْسَمِائَةٍ أُخْرَی حَتَّی یَفْعَلَ ذَلِکَ سِتَّ مَرَّاتٍ قُلْتُ وَ یَبْلُغُ عَدَدُ هَؤُلَاءِ هَذَا قَالَ نَعَمْ مِنْهُمْ وَ مِنْ مَوَالِیهِمْ»؛ ارشاد مفید، ص ۳۶۴؛ بحار الانوار، ج ۵۲، ص ۳۳۸؛ اثبات الهداة، ج ۳، ص ۵۲۷.
  28. «إِذَا قَدَّمَ الْقَائِمُ الْمَهْدِیُّ مِنْهُمْ خَمْسَمِائَةِ رَجُلٍ فَضَرَبَ أَعْنَاقَهُمْ صَبْراً ثُمَّ قَدَّمَ خَمْسَمِائَةٍ فَضَرَبَ أَعْنَاقَهُمْ صَبْراً ثُمَّ خَمْسَمِائَةٍ فَضَرَبَ أَعْنَاقَهُمْ صَبْراً»؛ اثبات الهداة، ج ۳، ص ۵۲۷ و غیبت نعمانی، ص ۲۳۵.
  29. ر.ک: مجتبی تونه‌ای، موعودنامه، ص۵۶۱؛ حیدرزاده، عباس، فرهنگنامه آخرالزمان. ص ۴۹۷.