تفکر در فقه سیاسی: تفاوت میان نسخهها
←فکر و عقیده
(صفحهای تازه حاوی «{{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = تفکر | عنوان مدخل = تفکر | مداخل مرتبط = تفکر در قرآن - تفکر در حدیث - تفکر در نهج البلاغه - تفکر در فقه سیاسی - تفکر در اخلاق اسلامی - تفکر در سیره پیامبر خاتم - تفکر در فرهنگ و معارف انقلاب اسلامی | پرسش مرتب...» ایجاد کرد) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
|||
| خط ۷: | خط ۷: | ||
==فکر و عقیده== | ==فکر و عقیده== | ||
«فکر» و «[[عقیده]]» از محورهای اساسی [[زندگی]] [[انسان]] بوده و نقش و جایگاه مهمی در عرصۀ [[حیات اجتماعی]] [[بشر]] دارد. انگیزۀ اصلی «[[اجتماعی]]» بودن انسان را چه [[فطرت]] بدانیم و چه «[[قرارداد]]»، در هر دو صورت این مطلب قابل تردید نیست که محور اساسی زندگی انسان «فکر و عقیده» است. به این توضیح که اگر همان طوری که بیشتر جامعهشناسها میگویند، انسان را به عنوان یک موجود اجتماعی شناختیم و در ساختمان وجودی و [[آفرینش]] وی، خواست و ارادۀ [[زندگی اجتماعی]] را [[درک]] کردیم و [[انگیزه]] اجتماعی بودن را در نهاد وی، چون [[غرائز]] دیگر بشری یافتیم، ناگزیر از پذیرش این [[حقیقت]] هستیم که تحقق حیات اجتماعی و برقرار شدن [[جامعه]]، بدون پیریزی [[نظامات]]، امکانپذیر نیست. و این حقیقت، خود، ما را به [[واقعیت]] غیرقابل [[انکار]] دیگری [[هدایت]] میکند و آن رابطۀ مستقیم و انفکاکناپذیری است که بین حیات اجتماعی و [[عقیده]] وجود دارد. | |||
زیرا ناگفته پیداست که در پیریزی نظامات و چگونگی اجرای مقتضیات آن، به منظور ایجاد حیات اجتماعی و ابقای آن، [[مبانی فکری]] و عقیدهای مؤثرترین عامل و اساسیترین پایه محسوب میشود. و از آنجا که باید چنین نظاماتی همواره با [[واقعیات]] و حقائق و [[اسرار]] [[آفرینش انسان]] و [[جهان]] توافق و تطابق کامل داشته باشد، در سنجش [[ارزش واقعی]] این [[نظامات اجتماعی]] باید [[میزان]] واقعیت مبانی فکری و عقیدهای آنها را در نظر گرفت و از این راه [[درستی]] و نادرستی، [[ضرورت]] و عدم ضرورت و میزان احتیاج به آن نظامات را تشخیص و تعیین کرد؛ و در صورتی که همچون عدهای دیگر از جامعهشناسها، انسان را از نظر ساختمان وجودی و آفرینش، موجودی عاری از انگیزۀ ذاتی «اجتماعی بودن» فرض کنیم و حالت زندگی اجتماعی وی را به عنوان یک حالت عرضی و قراردادی تلقی کنیم، باز از قبول این حقیقت ناگزیریم که در این قرارداد، اصل «[[تفکر]] و عقیده» نقش اصلی را ایفا میکند و بدون [[مبانی فکری]] و عقیدهای امکان تحقق و ادامه چنین قراردادی امکانپذیر نیست. | زیرا ناگفته پیداست که در پیریزی نظامات و چگونگی اجرای مقتضیات آن، به منظور ایجاد حیات اجتماعی و ابقای آن، [[مبانی فکری]] و عقیدهای مؤثرترین عامل و اساسیترین پایه محسوب میشود. و از آنجا که باید چنین نظاماتی همواره با [[واقعیات]] و حقائق و [[اسرار]] [[آفرینش انسان]] و [[جهان]] توافق و تطابق کامل داشته باشد، در سنجش [[ارزش واقعی]] این [[نظامات اجتماعی]] باید [[میزان]] واقعیت مبانی فکری و عقیدهای آنها را در نظر گرفت و از این راه [[درستی]] و نادرستی، [[ضرورت]] و عدم ضرورت و میزان احتیاج به آن نظامات را تشخیص و تعیین کرد؛ و در صورتی که همچون عدهای دیگر از جامعهشناسها، انسان را از نظر ساختمان وجودی و آفرینش، موجودی عاری از انگیزۀ ذاتی «اجتماعی بودن» فرض کنیم و حالت زندگی اجتماعی وی را به عنوان یک حالت عرضی و قراردادی تلقی کنیم، باز از قبول این حقیقت ناگزیریم که در این قرارداد، اصل «[[تفکر]] و عقیده» نقش اصلی را ایفا میکند و بدون [[مبانی فکری]] و عقیدهای امکان تحقق و ادامه چنین قراردادی امکانپذیر نیست. | ||